نگارهٔ سی و سوم
نگارهٔ سی‌ام
نگارهٔ هفتم
نگارهٔ بیستم
نگارهٔ سیزدهم
* نرمی

بعد از تو
نمی‌شود شعر خواند، شعر گفت، به شعر گوش سپرد

من ماه‌هاست شعری نگفته‌ام
ماه‌هاست در شب‌هایی به عمق یلدا
و روزهایی به طول فاصله،
لطافتم را به گل بخشیده‌ام،
به قاصدک
به نسیم

شعر، احساس را به من باز می‌گرداند
نرمی، برای قلبم خوب نیست
ماه‌هاست قرصی نخورده‌ام

شعر، احساس مرا
شعر، اوج اخلاص مرا
شعر، تو را
به من باز می‌گرداند

* بباف
* تغییر
* شرم
* صفحهٔ ۳۵۲

عفو و گذشت کنید؛
مگر دوست ندارید که خداوند گناهان شما را ببخشد؟!

.
وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا، أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ؟ (نور: 22)

مشخصات کتاب:
* صفحهٔ ۲۵
* صفحهٔ ۲۰
* صفحهٔ ۲۳۳




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۳۰م, آذر ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 134 نفر

    همفکری

    یک زمانی کارمان شده بود جلسه گرفتن. اگر بچه‌ها بودند، یک جلسه‌ی چند نفری؛ اگر نبودند، خودمان دو تایی تشکیل جلسه می‌دادیم. فرقی هم نمی‌کرد که جلسه را توی دفتر کارمان تشکیل بدهیم یا توی مسیر راهپیمایی روز قدس یا حتی پای تلفن. همیشه حرف‌ها از یک جایی که خودمان می‌دانستیم شروع می‌شد و به یک جایی که نمی‌دانستیم ختم می‌شد.

    خروجی جلسه‌ها هم به جای یک طومار چند متری مکتوب، اثری بود که توی شکل گرفتن یا تغییر روند فکری‌مان می‌گذاشت. اصلا همین که یک مدت ذهنمان به چیز مهمی مشغول می‌شد، خودش یک جور خروجی بود.

    دیشب که بعد از چند ماه، با چند تا از بچه‌ها دور هم جمع شدیم، شیرینی نشاط فکری سابق را دوباره تجربه کردم. می‌نشینیم دور هم و دغدغه‌های ریز و درشت ذهن را می‌ریزیم وسط. یک کمی زیر و رویشان می‌کنیم و دانسته‌های جدیدمان را بهشان اضافه می‌کنیم. بعد مهم‌ترها را بزرگ می‌کنیم و می‌گذاریم وسط و بقیه را کنارش می‌چینیم. آخرش هر کسی به سهم خودش چیزی برمی‌دارد؛ یا خط فکری جدیدی پیدا می‌کند و یا خط فکری‌اش ضخیم‌تر و روشن‌تر می‌شود. چایی‌مان را می‌خوریم و با ذهنی دیفرگ شده، هر چند پرکارتر و مشغول‌تر، برمی‌گردیم خانه.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: خیزش ِ نرم
    برچسب ها: , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۶م, آذر ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 47 نفر

    خواست و آرزو،
    استارت مسیر است؛
    نه مقصد.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۳م, آذر ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 60 نفر

    فراموشی،
    نعمت بسیار عزیزی است.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۶م, آذر ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 59 نفر

    دخترک سر را برهنه کرد. نشست زیر باران. قلمش را در دست فشرد. قطره‌های
    باران، نرم، روی سرش ولِوُ می‌شد. چشم‌هایش را ریز کرد و به قطره‌هایی که
    از نوکِ برگ‌های نیمه‌جان تک درخت حیاط می‌چکید، چشم دوخت. شعرش نیامد. به آسمان
    تیره نگاه کرد. به گنجشکی که تنها، گوشه‌ی دیوار کز کرده بود
    خیره شد. به در و دیوار شسته شده، به زمین خیس، به لباس‌های
    تَرش، به سیلاب کوچک جاری و … نگاه کرد. شعرش نیامد. قطره‌های باران،
    مثل پُتکی روی سرش منهدم می‌شد.
     

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه٬رقص قلم
    برچسب ها: , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۵م, آذر ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 52 نفر

    دسته‌ی دوم ِ آدم‌ها، دو دسته‌اند:

    آن‌ها که صداقت ندارند و می‌دانند.
    آن‌ها که صداقت ندارند و نمی‌دانند.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: ,