نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۳م, آذر ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 86 نفر
فراموشی،
نعمت بسیار عزیزی است.
هر روز به اسکله میروم
به استقبال صدای بوق کشتیها
و به پیشواز هر آنکه
هیچکس برای دیدنش نیامده
اسکله خالی که میشود از آدمها
شاخه گل را به دست کسی میدهم
که کنار آب ایستاده
و کسی به استقبالش نیامده
و شاخهگلی را به سویم دراز کرده است
هر وقت دیدی بردهاندت بالا و دارند بادت میکنند، بدان که روزگار از دست آویزانت کرده است به قناره که پوستت را بکند…
* صفحهٔ ۴۲
۲۴م آذر, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۰ ق.ظ
نظرم هس
[پاسخ]
۲۴م آذر, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۰ ق.ظ
آی گفتی….
اما فراموشی کی حاصل شود!!!!
[پاسخ]
۲۶م آذر, ۱۳۸۸ در ۱:۰۶ ب.ظ
اما بعضی چیزا که فراموش نمیشه رو چیکار کنیم؟
[پاسخ]