
سیگار را هم میشود چند جور کشید. میشود نصفه-نیمه کشید و بقیهاش را رها کرد توی خیابان؛ میشود تا آخر ِ آخرش طوری کشید که بوی سوختن فیلترش هم دربیاید.
ته سیگار را هم میتوانی توی زیرسیگاری خاموش کنی؛ میتوانی هم آن را بیندازی روی زمین و بروی و منتظر باشی که یا خودش خاموش شود یا بالاخره فشار پای آدمی، تایر ماشینی، چیزی خاموشش کند.
عادت بعضیها هم این است که آن را تا ته دود میکنند، بعد میاندازند زمین و با نوک کفش آنقدر فشارش میدهند که کاغذش پاره شود و فیلترش زخم و زیلی بیفتد بیرون.




















۹م آذر, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۵ ب.ظ
خب که چی حالا؟
ارزشی نویسی بود این الان ؟؟
پست روشنفکری مذهبی بود این الان ؟؟؟
ثمرات رمان خوندن و کلاس داستان نویسی بود این الان ؟؟؟
[پاسخ]
[پاسخ]
بعله! اصلا مرگ بر آمریکا.
[پاسخ]
۹م آذر, ۱۳۸۸ در ۱:۱۵ ب.ظ
این چیز خاصی داشت و من نفهمیدم
یا
چیز خاصی نداشت و من فهمیدم ؟!
[پاسخ]
۹م آذر, ۱۳۸۸ در ۳:۰۷ ب.ظ
من فهمیدم
[پاسخ]
۹م آذر, ۱۳۸۸ در ۳:۰۹ ب.ظ
پدرم تعریف میکنه که یکی از این آیتاللهها که استادش بوده سیگارش رو قبل از اینکه بکشه نصف میکرده و اون نصف وصل به فیلترش رو میکشیده و اون یکی نصفه رو مینداخته دور.
[پاسخ]
۹م آذر, ۱۳۸۸ در ۹:۱۴ ب.ظ
فکر کنم فهمیدم چی تو سرت می گذره…
[پاسخ]
اگر گفته بودید «فکر کنم فهمیدم منظورت از این نوشته چیه»، می شد احتمال داد که متوجه شدید. ولى حالا یقین بدونید که نفهمیدید.
[پاسخ]
۹م آذر, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۸ ب.ظ
من شخصاً دوست دارم، سیگارم رو تا یه نصف سانتی قبل از فیلترش بکشم و بعدش بهش نگاه کنم که چطوری ذره ذره باقیش می سوزه !
[پاسخ]
۱۰م آذر, ۱۳۸۸ در ۴:۵۰ ب.ظ
مفهوم جمله ی من با پاسخ تو تقریبا یکیه کوثرجان. یه بار دیگه نگاهش کن.
[پاسخ]
به نظر میاد اونقدر تفاوت دارن که گنجایش حمل اون جواب رو داشته باشه.
[پاسخ]
۱۱م آذر, ۱۳۸۸ در ۵:۳۷ ب.ظ
سلام
وب قشنگی داری و مطالب خوبی هم ارائه کردی. خوشحال می شم شما هم به وبلاگ من سری زده و نقد و نظری داشته باشی. در ضمن در صورت تمایل به تبادل لینک به من اطلاع بده.
[پاسخ]
۱۳م آذر, ۱۳۸۸ در ۹:۳۰ ق.ظ
آموزشی بوده شاید!
[پاسخ]
۱۶م آذر, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۲ ق.ظ
لطفا یه نفر پیدا بشود این متن رو تا قبل از این که به معضلات ملی مان اضافه شود، ترجمه کند!
[پاسخ]
بیخیالش
[پاسخ]
۱۶م آذر, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۶ ق.ظ
یعنی ممکنه منظور از فیلتر یه آدمی باشه که واسطه است بین یه چیزایی یا یه کسایی؟
[پاسخ]
۱۶م آذر, ۱۳۸۸ در ۲:۳۵ ب.ظ
دلمان برای «چَتینگ» تنگیده است ، خانم مهنّس [broken-heart]
[پاسخ]
[پاسخ]
۱۹م آذر, ۱۳۸۸ در ۵:۳۹ ب.ظ
کیسه زباله.. سطل اشغال .. زیر سیگاری.. سبز.. اکسیژن.. لایه ازن.. خودسوزی.. نیم سوزی .. صافی .. فیلتر .. فیلترینگ .. نهایتش هم اگه عاقل باشی تحریم و وای مامان اینا
[پاسخ]
۱۹م آذر, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۰ ب.ظ
کوثر تو چرا همش نیستی؟
ورد پرس اصلا باز نمیشه ، فیلتر شکن ها کار نمی کنن ، بیا با من همدردی کن
[پاسخ]
۲۴م آذر, ۱۳۸۸ در ۹:۴۱ ق.ظ
مشتاق دیدار خانوم؟
[پاسخ]
سلام. همچنین. دعامون کنید
[پاسخ]
۲۶م آذر, ۱۳۸۸ در ۱:۲۲ ق.ظ
سلام
وبلاگ قشنگی داری . خوش میگذره؟
موفق باشی
[پاسخ]
۲۷م آذر, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۸ ب.ظ
سلام . . .
من شما رو لینک کرده بودم ولی نمیدونستم دنیای راه راه شده این . . .
ببخشید . . .
مطلبتونم عالی بود
یا حق
[پاسخ]