برای ما که زمان انقلاب را درک نکردهایم و در جریان حوادث دههی اول آن نبودهایم، تجربهی این چند ماه فتنه، تجربهی جالبی بود.
در جریان حوادث اخیر، شاهد پوستانداختنهای زیادی بودیم؛ آدمهایی که مشی جدیدی نسبت به گذشتهشان در پیش گرفتند و راه خودشان را از مسیر امام(ره) و انقلاب جدا کردند. غربال شدن آدمها، و خصوصاً خواص در جریانات اخیر، یکی از بهترین و مهمترین نتایج این فتنه بود.
در معنای لغوی «فتنه» گفتهاند: «اصل آن به معنی گذاشتن طلا در آتش است تا خوبى آن از ناخوبى آشکار شود». یعنی اتفاقی که دقیقاً در این حوادث افتاد (و دارد میافتد) و بدنهی خواص را رو به خالص شدن برد.
بعد از راهپیمایی عظیم و سراسری ۲۲ بهمن، بعضی از دوستان، از آقایانی که آتش فتنه را برانگیخته بودند و خصوصاً از آقای موسوی تشکر کرده بودند که باعث رونق هر چه بیشتر راهپیمایی شده بودند! واقعیت این است که همهی این حوادث باعث تجدید بیعت ملت با آرمانهای انقلاب و امام خمینی(ره) و تقویت وحدت و یکپارچگی شد و طراوت تازهای به مناسبتهای سالانهای مثل روز قدس و ۲۲ بهمن داد.
صدا و سیما در این تجدید بیعت، دستکم در دههی فجر، سهم بسزایی داشت. البته انتقادات آقای سعید قاسمی به صدا و سیما و سایر نهادهای مسئول، مانند آموزش و پروش و آموزش عالی، همچنان به قوت خود باقی است. رو کردن آرشیوهای نابی از انقلاب و حوادث بعد از آن، نه فقط برای ما نسل سومیها، که حتی برای کسانی که آن زمانها را درک کردهاند، از بسیاری جهات تازه بود و تبیین کننده.
سرخوردگی و اعتراف به شکست دوستان متوهم سبز، بعد از ۲۲ بهمن و شکست پروژههای مضحکشان در این روز و ناامیدی و دلسردیای که در تکتک نوشتهها و توجیهاتشان مشهود است، همه حکایت از تهکشیدن اعتبار این جنبش و سران غافل و جاهل و معاند آن، حتی نزد سبزها دارد. فقط به عنوان یک نمونه، دست و پا زدنهای نویسندهی این مطلب را ببینید که چطور سعی دارد بعد از شکست مفتضحانه، به خودش دلداری بدهد. (برای خواندن موارد مشابهی از این دست، و دیدن اعتراف به شکست و نمونههایی از سرخوردگی دوستان متوهم سبز، به سایتهای جرس و بالاترین سری بزنید.)
جان کلام را دربارهی متوهمینی که در توجیه قدرتطلبیها و قانونشکنیهای خود، دم از مطالبات «مردم» و نارضایتی «ملت» و همراهی آنها با خودشان میزدند، در این بند از پیام رهبری بخوانید:
«آیا حضور دهها میلیون انسان بصیر و پرانگیزه در جشن سی و یکسالگی انقلاب کافی نیست که معاندان و فریب خوردگان داخلی را که گاه ریاکارانه دم از «مردم» میزنند، به خود آورد و راه و خواست مردم را که همان صراط مستقیم اسلام ناب محمدی صلیالله علیه و آله و راه امام بزرگوار است، به آنان نشان دهد؟»

دیشب بالاخره شرایط زندگی دانشجویی اجازه داد و برای اولین بار، برنامهی «دیروز، امروز، فردا» را دیدم.
توی مجموع صحبتهای آقای فلاحیان، یک چیزی بود که بعدش فکرم را به خودش مشغول کرده بود.
فلاحیان که از همان اوائل افتاده بوده است توی کارهای اطلاعاتی، انگار کلا مشی سیاسیاش اطلاعاتیوار و برمبنای سکوت و بیخبر گذاشتن و تطهیر شکل گرفته بود.
وقتی از سانسور و عدم انتشار بعضی صحبتهای منتظری در زمان قائممقامیاش میگفت، وقتی از تطهیر منتظری و تلاش برای حفظ ظاهر او حرف میزد، وقتی دربارهی کتمان کردن بیرقیب بودن جرائم فساد اقتصادی در زمان وزارتش میگفت، و زمانی که دربارهی تحولات اخیر حرف میزد و مسئلهی اصلی نظام را با سران فتنه، اعلام برائت آنها از اتاقفکر پوسیدهشان در خارج از مرزها میدانست(!)؛ ماندم که کدام یک درستتر است: سکوت و تطهیر و لاپوشانی هر گند و اشتباهی به نام «مصلحت نظام» یا اعتراض و فاش کردن و رسوا کردن فاسدین و فاسقین؟
ماندم که اگر همین سکوت و تطهیر و حفظ ظاهر مفسدین و منافقین نبود، الان اوضاع کشور چطور بود؟ آیا همین مداراهای امثال آقای فلاحیان -که کم هم نیستند- باعث کِشدار شدن قضایایی مثل قضیهی سید مهدی هاشمی و منتظری، و خون دل خوردن امام نبود؟
ماندم که صلاح مملکت، واقعا تا چه حد در گرو این همه کتمان کردن و بیخبر گذاشتن ملت بوده است؟
نمیدانم فاش کردن و رسوا کردن اینها بیشتر به نظام ضربه میزده است یا سکوت و اجازهی رشد دادن و ریشه دواندنشان در نظام؟
هر قطرهاش،
نفرینی است.
دعا کن بخشکد…





