نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۹م, اسفند ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 581 نفر

۶۰ ثانیه فرصت دارم و در همان لحظه‌ی اول می‌دانم که با «ارمیا» همراه خواهم شد…

از اینجا کنده می‌شوم و پشت سر ارمی، توی جنگل‌های شمال راه می‌افتم و به زمین پر از برگ و شاخه‌های خشکیده‌ی آن چشم می‌دوزم و به تمام ۸۸ فکر می‌کنم.

شب‌های نمناک و سرمای استخوان‌سوز جنگل را در سکوت الهی ارمی تجربه می‌کنم و آشفتگی هفت سال گذشته را در انبوه برگ‌ها و شاخه‌های به هم پیچیده‌ی درختان گم می‌کنم.

هر روز دست و رویم را در آب سرد و زلال چشمه می‌شویم و پشت سر ارمی به نماز می‌ایستم؛…

.
- دو سه روز است دارم با ارمیا توی جنگل‌های شمال قدم می‌زنم؛ اما از آن، همین چند خط ِ ناتمام، در قالب کلمات گنجید.

- این را به دعوت خانه‌ی کتاب اشا و جناب دودینگ‌هاوس نوشتم.

- ارمیا نام شخص اول رمانی است با همین نام از رضا امیرخانی.

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (3 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
Loading ... Loading ...
قرارگرفته در شاخۀ: خوراک روح
برچسب ها: , , ,
  1. امید گفته است:

    سال نوتون مبارک …..

    [پاسخ]

    ممنون و متشکر. سال نو شما هم مبارک :)

    [پاسخ]

  2. مخ تش گفته است:

    سلام !
    پارسال دوست امسالم دوست !!

    سال نو مبارک …

    خسته ام !
    به اندازه ی یک سال !!
    باورم نمیشه به همین خرکی تموم شد ساله گاومون !!
    سال خوبی داشته باشی عزیز دلم … [rose]

    [پاسخ]

    سلام
    ممنون. سال نو شما هم مبارک :)

    [پاسخ]

  3. //////// گفته است:

    خیلی دیدارای ناگهانی . صاعقه میزنه به خروار خاطره ها و چه سخته این شرری که یهو و بی موقع میسوزونه و میسوزونه …………. سال خوبی رو شروع کرده باشی و موازی با برنامه هات همراه با آرامش و تندرستی همونجوری که انتظارشو داری بگذرونی……. سال نو با آرزوهای نو به خودت و خونواده محترمتون با برکت و سرافرازی و شادی همراه باشه ………

    [پاسخ]

  4. یک پسر شیمیایی گفته است:

    سلام
    سال نو مبارک ….

    [پاسخ]

    سلام
    سال نو شما هم مبارک باشه :)

    [پاسخ]

  5. بهنام.ج گفته است:

    سلام …
    اول سال نو مبارک …
    خیلی وقته که کوثرانه رو می خونم
    تقریبا تمام آرشیو هم خوندم و چند تا از پست هات رو هم برداشتم!
    ولی هنوز هم درست شما رو نشناختم !
    فقط می دونم که قبلا شیراز ؛ حالا قم ؛ کنار حضرت معصومه …
    فکر می کنم استاد قرآن ! کارشناس ارشد رشته ی نمی دونم ؟

    ولی دست به قلمتون خیلی خوبه ! بدون تعارف !
    خوش حال می شم از تجربیاتتون استفاده کنم …
    البته اگر تجربه هاتون رو در اختیار دیگران می گذارین … ! [rose]

    ان شا الله سال خوبی داشته باشین …
    من لینکتون کردم
    خوش حال میشم که سیاهه هام رو نگاهی بندازین … [smile]

    [پاسخ]

    سلام. سال نو شما هم مبارک. از لطف‌تون ممنون. چشم سر می زنم انشالله :)

    [پاسخ]

  6. حاجی گفته است:

    سلام، مثل همیشه مطلبتون فکر میطلبه، جالبه.
    ببخشید کمی دیرشد، ولی به جهت عرض تبریک سال نو و نوعی عید دیدنی رسیدم خدمتتون، ایشالا که سال خوبیرو داشته باشید. التماس دعا

    [پاسخ]

    سلام. ممنون. سال نو شما هم مبارک باشه :)

    [پاسخ]

  7. زندگی گفته است:

    سلام!

    سال نو مبارک ..از قدیم تر تر ها وبلاگتو می شناختم اما دست روزگار مخشولمان کرده بود به چیز! های دیگه …به هر حال از دوباره یافته شدنت بسی شادیم [batting-eyelashes]

    دوم دبیرستان _ روز عرفه کتاب ارمیا را دست گرفتم و همون روز تمومش کردم … تا مدت ها بعد اسم ارمیا که می اومد “های های” اشک می ریختم!

    یه چند تا پست قبلترت و خوندم _ همون خاطره ی دوران راهنمایی و دبیرستان _ از خانوم فرمد نوشته بودی ذوق زده شدم! معلم فیزیک من هم بودن کلی شاد شدم [smug] [love-struck] ..

    سال ۸۹ هم پر همت حضرت خانوم/

    یاعلی/.

    [پاسخ]

    سلام. خوشحال شدم از اشتراکات :)

    [پاسخ]

  8. چکاوک گفته است:

    سلام.
    سال نو مبارک.

    خوبی؟

    من از این کتاب خوشم نیومد.
    به نظرم وقتم رو تلف کردم.

    یه جورایی چرت و پرت بود.

    کتاب بی وتن هم همینه.نخونش.مال همین نویسنده هست.

    کتاب “من او” و “به او” و داستان سیستانش خوب بود.منتها از اون کتابایی بودن که علاقه ای به دوباره خوندنشون ندارم.

    التماس دعا.
    یا علی.

    [پاسخ]

    سلام چکی جون. سال نو شما هم مبارک باشه. من ارمیا رو بسی دوست داشتم و به نظرم خیلی قشنگ بود. بی‌وتن رو هم خوندم و اون رو هم دوست داشتم. البته نه به قدر ارمیا :)

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما

[smile] [grin] [sad] [shock] [confused] [lol] [angry] [tongue-out] [wink] [hee-hee] [straight-face] [crying] [love-struck] [sigh] [rose] [applause] [whistling] [wall]

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

نگارهٔ بیست و نهم
نگارهٔ بیست و هفتم
نگارهٔ سی و دوم
نگارهٔ چهارم
نگارهٔ شانزدهم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon