سفر نوروزی با ارمی

۶۰ ثانیه فرصت دارم و در همان لحظه‌ی اول می‌دانم که با «ارمیا» همراه خواهم شد…

از اینجا کنده می‌شوم و پشت سر ارمی، توی جنگل‌های شمال راه می‌افتم و به زمین پر از برگ و شاخه‌های خشکیده‌ی آن چشم می‌دوزم و به تمام ۸۸ فکر می‌کنم.

شب‌های نمناک و سرمای استخوان‌سوز جنگل را در سکوت الهی ارمی تجربه می‌کنم و آشفتگی هفت سال گذشته را در انبوه برگ‌ها و شاخه‌های به هم پیچیده‌ی درختان گم می‌کنم.

هر روز دست و رویم را در آب سرد و زلال چشمه می‌شویم و پشت سر ارمی به نماز می‌ایستم؛…

.
– دو سه روز است دارم با ارمیا توی جنگل‌های شمال قدم می‌زنم؛ اما از آن، همین چند خط ِ ناتمام، در قالب کلمات گنجید.

– این را به دعوت خانه‌ی کتاب اشا و جناب دودینگ‌هاوس نوشتم.

– ارمیا نام شخص اول رمانی است با همین نام از رضا امیرخانی.

موارد مشابه

۱۵ دیدگاه

  1. سلام !
    پارسال دوست امسالم دوست !!

    سال نو مبارک …

    خسته ام !
    به اندازه ی یک سال !!
    باورم نمیشه به همین خرکی تموم شد ساله گاومون !!
    سال خوبی داشته باشی عزیز دلم … [rose]

  2. خیلی دیدارای ناگهانی . صاعقه میزنه به خروار خاطره ها و چه سخته این شرری که یهو و بی موقع میسوزونه و میسوزونه …………. سال خوبی رو شروع کرده باشی و موازی با برنامه هات همراه با آرامش و تندرستی همونجوری که انتظارشو داری بگذرونی……. سال نو با آرزوهای نو به خودت و خونواده محترمتون با برکت و سرافرازی و شادی همراه باشه ………

  3. سلام …
    اول سال نو مبارک …
    خیلی وقته که کوثرانه رو می خونم
    تقریبا تمام آرشیو هم خوندم و چند تا از پست هات رو هم برداشتم!
    ولی هنوز هم درست شما رو نشناختم !
    فقط می دونم که قبلا شیراز ؛ حالا قم ؛ کنار حضرت معصومه …
    فکر می کنم استاد قرآن ! کارشناس ارشد رشته ی نمی دونم ؟

    ولی دست به قلمتون خیلی خوبه ! بدون تعارف !
    خوش حال می شم از تجربیاتتون استفاده کنم …
    البته اگر تجربه هاتون رو در اختیار دیگران می گذارین … ! [rose]

    ان شا الله سال خوبی داشته باشین …
    من لینکتون کردم
    خوش حال میشم که سیاهه هام رو نگاهی بندازین … [smile]

  4. سلام، مثل همیشه مطلبتون فکر میطلبه، جالبه.
    ببخشید کمی دیرشد، ولی به جهت عرض تبریک سال نو و نوعی عید دیدنی رسیدم خدمتتون، ایشالا که سال خوبیرو داشته باشید. التماس دعا

  5. سلام!

    سال نو مبارک ..از قدیم تر تر ها وبلاگتو می شناختم اما دست روزگار مخشولمان کرده بود به چیز! های دیگه …به هر حال از دوباره یافته شدنت بسی شادیم [batting-eyelashes]

    دوم دبیرستان _ روز عرفه کتاب ارمیا را دست گرفتم و همون روز تمومش کردم … تا مدت ها بعد اسم ارمیا که می اومد “های های” اشک می ریختم!

    یه چند تا پست قبلترت و خوندم _ همون خاطره ی دوران راهنمایی و دبیرستان _ از خانوم فرمد نوشته بودی ذوق زده شدم! معلم فیزیک من هم بودن کلی شاد شدم [smug] [love-struck] ..

    سال ۸۹ هم پر همت حضرت خانوم/

    یاعلی/.

  6. سلام.
    سال نو مبارک.

    خوبی؟

    من از این کتاب خوشم نیومد.
    به نظرم وقتم رو تلف کردم.

    یه جورایی چرت و پرت بود.

    کتاب بی وتن هم همینه.نخونش.مال همین نویسنده هست.

    کتاب “من او” و “به او” و داستان سیستانش خوب بود.منتها از اون کتابایی بودن که علاقه ای به دوباره خوندنشون ندارم.

    التماس دعا.
    یا علی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *