نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۸م, خرداد ۱۳۸۹، تعداد بازدیدها: 1254 نفر

این روزها دل و دماغ به روز کردن ندارم. قبل‌ترها وبلاگ برایم حکم جایی را داشت که حرف دل تو‌یش می‌نوشتم. وقتی نشود نوشت، همان بهتر که اصلا ننویسی.

یک وقتی فکر می‌کردم اگر وبلاگ ننویسم می‌میرم! حالا فرق کرده‌ام اما. دیگر علقه‌ای به اینترنت ندارم. اگر پی‌گیری اخبار روزانه نبود، شاید هیچ صفحهٔ مرورگری را باز نمی‌کردم.

وقتی دیدم مطالب ساده و وصادقانهٔ سُک‌سُک، چه راحت ایجاد سوء تفاهم می‌کند، یا بهتر بگویم: چه راحت از مطالب آن سوء برداشت می‌شود، ترجیح دادم ننویسم. این طوری نه مجبور می‌شوم بنشینم بدفهمی‌ها را جواب بدهم و نه نگران برداشت‌ها می‌شوم.

یک وقتی نشستم هر مطلبی که امکان سوءبرداشت را فراهم می‌کرد، حذف کردم. حذف کردم و درد کشیدم. اشک ریختم و حذف کردم. پشت هر مطلب یک‌خطی‌اش، انبوهی از احساس بود. از خاطره. از تجربه. کسی خبر ندارد که وقت نوشتن، پای داستانک‌هایم چقدر اشک ریخته‌ام…

بعد از این غربال، سُک‌سُک دیگر برایم غریبه شده است. همهٔ لذت من از داشتن سُک‌سُک، همان حرف‌هایی بود که -انگار- نباید به زبان‌شان آورد. فعلا آنجا بماند برای همان بعضی‌هایی که دوست دارند دنیا را مطلقا از پشت عینک بدبینی‌شان ببینند.

اگر مطلبی باشد، همین‌جا می‌نویسم. دل و دماغ نوشتن نیست، اما دنیای راه‌راه باشد برای روزهای مبادا. برای وقت‌هایی که حرفی می‌آید…

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
Loading ... Loading ...
قرارگرفته در شاخۀ: رایانه و اينترنت
برچسب ها: , ,
  1. آمون گفته است:

    :(

  2. قدیری نژادیان گفته است:

    سلام علیکم
    من اصلا در جریان حرف ها نیستم ولی فکر می کنم که روی تصمیمتون بیشتر فکر کنید
    به نظرم تا بوده حرف در آوردن ها بوده ولی بی توجه به این ها بنویسید
    موفق باشید
    یامهدی

  3. امید گفته است:

    ما سک سک را دوست داشتیم … و خواننده ثابت بودیم … امیدوارم حتی درصدی در این تعطیلی نقش نداشته باشم …

    ابدا :) لطف و توجه شما همیشه مشوق بوده :)

  4. سامی دخت گفته است:

    سلام
    این روزها عجیب به درد سک سک شما دچار شده ام..خسته ام از این توضیحات مداوم و اثبات هر روزه ی دلم!لابد وقت رفتن است…

    سلام سامی‌جان. ضعف از من‌ه. شما مقاومت کن. به خاطر ما که خواننده‌ایم. دل خوشم که حرف دلم رو اگر نمی نویسم، اونجا می‌خونم؛ “دلم روشن است”….

  5. هانیه گفته است:

    اَمان از دست حرف بعضی ها (با غیض خوانده شود!)…
    باهات موافقم
    یه مدت ننویسی برمی گرده رو روالِ عادی
    غصه نَخولی ها ، اونوخت منم غصه می خولَم … [broken-heart] [sad] [sigh]

  6. عماد الدین گفته است:

    گاهی آدم برای خودش می نویسه گاهی برای خدا آدم برای خدا خسته نمیشه پس یاری امام زمان چی میشه اگر چه مدت کوتاهی هست که با نوشته های شما آشنا شدم ولی بعضی از جملات سک سک رو تابلوکردم جلوی چشمم باشه هر روز ببینم یاد آقای مهربونمون امام زمان بیقتم وبرای شما همین بس که یک لحظه یک نفر رو عمیقا متوجه امام زمان کردی نکنه آقا رو تواینجا تنها بذاری
    من با جمله درباره کر بلای شما سیمم وصل شد بس نیست
    اگه یه نفر متن شما رو بخونه اون هم امام زمان باشه و لبخند بزنه تو رو بسه
    قرار ما قیامت من مطمئنم بعضی از حرف های شما که به دل می نشینه
    نگاه آقا بهش رسیده مثل
    میان اینهمه رفتن وبرگشتن هیچ خبری از رجعت من به تو نیست آقا

    خوشحالم کردید با کامنت‌تون :) اونجا دیگه جای موندن نبود. اگر حرفی آمد، همین‌جا می‌نویسم :)

  7. عماد الدین گفته است:

    ولی هیچ چیزی جای جملات کوتاه رو نمیگیره ای چه بسا که یه حرف یک خطی حکیمانه اثری داره که در نوشته های بلند نیست
    خواهش میکن که همون جملا ت کوتاه که آدم رو ضربه فنی می کنه بنویسید ما منتظریم

  8. هابیل گفته است:

    یعنی یک چیزهایی هست که جایگزین ندارد. مثل جمله‌های کوتاه، مثل شعر …
    مثلن جای رباعی را نمی‌توان با غزل تکمیل کرد. رباعی ِ دنیای ِ دیگری‌ست.
    البت من نه از ماجراها خبر دارم و نه از چرای تصمیم شما. اما هر چه، رفتن و نرفتن دست ِ شماست و به ما نیز شاید هیچ دخلی نداشته باشد. به نظرم اما چادرتان را محکم بگیرید و بروید و بنویسید، مناسب‌تر باشد. اگر چه شاید این بار با یه نحوی دیگر که این حاشیه ها دامن‌گیر نشود و اذیت نکند.
    چون نمی‌دانم چه شده است، چه باید بشود را نیز نمی‌شود پیش‌نهاد داد.

    شما دعایمان کنید؛ انشالله انجام وظیفه می‌کنیم :)

  9. فلورت گفته است:

    [sad] [sad] همیشه پیگیرش بودم، هرچند هیچ وقت نظری نذاشتم!

    ممنون از لطفت. شرمنده…

  10. حسین گفته است:

    الان یعنی سک سک تعطیل شد؟! حیف بود که. کلی توضیح نوشته بودم و اینا بیخیال شدم. به هر حال حیف بود. :|

  11. دانشجوی مقیم کانادا گفته است:

    با عرض سلام

    با شناختی که از مطالبی که در وبلاگ می نویسید پیدا کردم، شما شخصیتی اهل فکر و دارای دغدغه در مورد مسایل اجتماع هستید. چند نکته را که از دریافتهای شخصی خودم می باشد طرح می نمایم و علاقه مندم نظرتان را بدانم:

    - مطابق تعالیم اسلام در مورد ارتباط زنان و مردان، مرز ارتباط وبلاگی ما بچه های مذهبی کجاست؟ به عبارت دیگر ، در چه سطحی باید بنویسیم؟ زیرا می دانیم که نوشته ها در معرض دید عموم است.
    صادقانه بگویم مدتیست در حال فکر روی این موضوع هستم که اصلا نوشتن چیزهایی که از درون می آید (دلنوشته) و به نوعی احساس و عواطف ما را شامل می شود برای غریبه ها از نظر اسلام صحیح است؟ (این مساله فرقی برای دختران و پسران ندارد) این مساله برایم در حد یک نظر است و هنوز دلایل کافی برای رد یا قبول ان پیدا نکرده ام. در حال بررسی ام.
    یک مقایسه برایم جالب است و آن اینکه آیا در ارتباط حضوری هم حاضریم مسایل درونی مان را برای هر غریبه ای مطرح کنیم؟ که دقیقا کمتر چنین چیزی اتفاق می افتد. حال آیا در فضای سایبر مجازیم؟ آیا هر غریبه ای حق دارد اسرار لطیف درونی ما را بشنود ؟
    خدای نکرده نمی خواهم این صحبت ها تعبیر به تحجر شود. جدا در حال بررسی ام و تطبیق ان با دستورات قرآن و اهل البیت (س).
    شاید، بیشتر نوشتن از دردهای اجتماع و مطالب عمومی صحیح تر باشد تا از خود نوشتن که باعث می شود منویات عقلی و عاطفی درونی خود را برای هر فردی در معرض دید قرار دهیم. بنظرم اظهار نظر نامناسب بعضی ها در مورد دلنوشته ها می تواند ورود به حریم خصوصی ما باشد که قداست و حرمت آن با همه نواقصی که برای هرکسی محتمل است واجب است. بنظرم در این مورد هم اگر اسلام کمی مارا محدود کرده است نهایتا گوهر درونی مارا خوب حفظ کرده است.

    به نظرم وبلاگ گل دختر که صرفا در سمت و سوی بیان دردهای اجتماع قلم می زند مثال خوبی است.

    خواهشمندم نظر خود را مرقوم فرمایید
    هرجای این مطلب اگر مناسب درج نبود حذف بفرمایید

    سلام. کلیت صحبت‌تون کاملا بجاست و صحیح. در مورد دل‌نوشته، فکر می‌کنم باید تفاوت قائل شد بین دل‌نوشته‌ها. هر دل‌نوشته‌ای رو نمی‌شه الزاما نامناسب نشر دونست. شاید بشه به این مقوله مثل شعر نگاه کرد. اشعار مختلفی منتشر می‌شه و عموما انتشارشون رو نامناسب نمی‌دونن. خیلی از دل‌نوشته‌هایی هم که ممکنه بهش ایراد وارد بشه، محتواشون در قالب همین اشعار منتشر می‌شه و کسی ایرادی متوجه اون مطلب نمی‌کنه. نکتهٔ مهم در این مورد، این هست که اون نوشته، آیا یک نوشته‌ٔ نمادین هست، یا واقعیات درونی فرد هست؟ خیلی از نوشته‌ها زبان حال نویسنده نیست، بیان یک درد هست. این همون نکته‌ای هست که دربارهٔ نوشته‌های وبلاگ مینی‌مال بنده و خیلی وبلاگ‌های دیگه بهش توجه نمی‌شه و گاه از هر نوشته‌ای یک برداشت ظاهری می‌شه و یا مطلب به شخص نویسنده نسبت داده می‌شه.
    توضیحات دیگری هم هست که انشالله فرصتی دست بده، ارسال می‌کنم به ایمیل‌تون :)

  12. عماد الدین گفته است:

    استاد پناهیان می فرمود: یکی از بازی های عارفانه بازی قایم موشکه
    تو چشم می ذار ی، می شمار ی، بعد می ری تا که پیداش کردی، او دنبال تو می دوه
    تو هم تو دنیا دنبال خدا می گردی و خدا هم پس پرده غیب خودش رو قایم کرده
    تو که خدا رو پیدا کنی یعنی سک سک ، حالا تو می دویی و خدا دنبالت می افته
    هر چی تو بگی او میگه چشم بنده ی من
    ومن میگم ماه رجب ماه سک سک کردن خداست یعنی خدا یه جوری خودش رو نشون می ده
    یعنی میشه به خدا بگیم خدایا، سک سک

  13. یکی مثل همه گفته است:

    سک‌سک رو هیچ‌وقت نخونده بودم ولی با وجود اینکه هیچ‌وقت نوشته‌هاتون از جنس من و طرز فکرم نیست همیشه اینجا رو می‌خونم و جالبه برام خوندن نوشته‌ی کسی که مثل من فکر نمی‌کنه، امیدوارم اینجا مثل قبل بنویسی.
    موفق باشی [smile]

    باعث افتخاره. ممنونم :)

نگارهٔ چهل و هفتم
نگارهٔ بیست و چهارم
نگارهٔ شصت و هشتم
نگارهٔ شانزدهم
نگارهٔ هفتاد و هفتم
* فرشته

خواب چقـــــدر خوب و آرامش‌بخش است.
می‌گویند «خواب» برادر «مرگ» است.

* منتظران!
* هایکوکتاب
* قحطی‌زده
* صفحهٔ ۶۰۰

sharh-e-esm «به دوستان گفتم: هر کس آمد و غذا خواست به او بدهید. اگر گفت: کم است، بیشتر بدهید. اگر رفت و دوباره برگشت، باز هم به او بدهید و نگویید قبلاً غذا گرفتی… با این کار می‌خواستم از برانگیختن حرص و طمع مردم برای جمع‌آوری غذا جلوگیری کنم. مطمئن بودم که کمک‌ها از شهرهای دیگر خواهد رسید.»

* صفحهٔ ۶۷
* صفحهٔ ۷۱
* صفحهٔ ۱۳۶




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon