دست خودمان نیست. عادت کردهایم. یعنی از اولش این طوری بهمان یاد دادهاند که قبل از اینکه نگران ذهن و دلممان باشیم؛ نگران برداشتها باشیم. نگران برچسبها.
آنقدر حرفهایمان را در پس لایههای متعددی از «مصلحت» و «حفظ شخصیت» و «جایگاه» و هزار کوفت دیگر پنهان کردیم که هیچوقت مزهٔ صداقت را نچشیدیم. که یادمان رفت حرف دلمان کدام بود. که نفهمیدیم راست چیست.
برای دریافت قشنگترین برچسبهای تقلبی از آدمها، هی بازی کردیم و هی نقاب زدیم و صادقانه دروغ گفتیم.
دست خودمان نیست. مردابی است که تویش گرفتار شدهایم. زنجیری که همهمان را در بند کرده است. تو هم اگر بخواهی اسیرش نباشی، راه به جایی نمیبری وقتی همه اهل تفسیر و تأویلاند و حسابوکتاب.
دلم لک زده برای حرفهای بیواسطه. بیواسطهٔ آدمها. بی واسطهٔ مصلحتها. بیواسطهٔ نقابها…
- پستهای مشابه:
- یکی بیار، ۱۰ تا ببر!






















۱۴م تیر, ۱۳۸۹ در ۱۱:۰۶ ب.ظ
وقتی کشوری از رکورد دارن تعداد زندانیان عقیدتی و سیاسی میباشد و بخش قابل ملاحظهای از جمعیت آن باید از کودکی یاد بگیرد که در مدرسه در مورد عقاید و طرز زندگی خانواده اش دروغ بگوید چون نوع زندگی آنها از نظر دولت جرم حساب میشود اصلا عجیب نیست که دروغ گویی عرف آن جامعه شود.
[پاسخ]
خیلی جالب نیست که طرز زندگی خودتان را “همه” تعمیم دهید!
[پاسخ]
هانیه خانم فرض کنید قضیه بر عکس بود یک حکومتی بود که خواندن نماز رو جرم می دونست آنوقت آن دسته از مردم که به نماز خواندن علاقه داشتن در محیط های عمومی که خواندن نماز تابو بود و در صورت خواندن نماز از حقوق اجتماعی نظیر کار و شغل محروم می شدن در این شرایط آیا عده از میان شما دست به ریا و تظاهر و یا همان تقیه نمی زدید ؟؟
الان عکسش صادقه … یعنی نخواندن نماز و یا اصلا باور نداشتن به اسلام در میان حکومتی ها = تابو = جرم = محرومیت از حقوق اجتماعی نظیر شغل
پس خودتان با دستان مبارک خودتان ریا و تظاهر رو باب کردید
[پاسخ]
همه انسان ها به مجرد اینکه انسان هستن فارغ از عقاید مذهبی شون فارغ از اینکه هیچ دینی دارن یا ندارن، حق زیست دارن حق شغل دارن ، ولی شما چه کردید؟
گزینش اداره رو تا حالا تجربه کردی؟ می دونی چه سوال هایی می پرسه که اصلا ربطی به رشته و تخصص کاری شما نداره می دونی ملاک گزینش چیه ؟ اینکه من برم نماز جمعه یا نرم چه ربطی به کار در پتروشیمی داره ؟
این نوع گزینش چیو ترویج میکنه ؟؟ یه جوان از خودش می پرسه اگه صداقت داشته باشم باید از سد این گزینش نمی گذرم و بی کار می مونم پس ریا میکنه تظاهر میکنه و گزینش چی خوشحال از اینکه یه جوان به سوالات مذهبی ش جواب داده
حال جای صداقت کجاست ؟ بیکاری و بی شغلی
[پاسخ]
اولا که من منکر بعضی رفتارهای غلط رایج مثل همین مصاحبه کاری نیستم؛ اینم مثل طرح بی نتیجه حجاب و عفافه که هر چی ما “به اصطلاح مذهبی ها” فریاد میزنیم غلطه ، گوش هیشکی بدهکار نیست.
ولی داشتن عقاید متفاوت یا به اصطلاح شما مخالف به هیچ وجه جرم نیست ؛ مگه این همه مسیحی و زردشتی و… اینجا زندگی نمی کنن؟
بحث ما جاییه که با این عقاید مخالف کارهای خانمان سوز انجام میشه و این در هر جای دنیا که برید حتی تو خود آمریکاش خیلی خیلی طبیعیه که دولتی از موجودیتش دفاع کنه!
[پاسخ]
دمت گرم
منم موافقم
[پاسخ]
۱۴م تیر, ۱۳۸۹ در ۱۱:۴۳ ب.ظ
«که یادمان رفت حرف دلمان کدام بود.»
راست می گی برچسب ها و قضاوت های دیگران بدجوری محصورمان کرده اند
[پاسخ]
۱۵م تیر, ۱۳۸۹ در ۱۲:۴۷ ق.ظ
یک کلام: ممنون
[پاسخ]
۱۵م تیر, ۱۳۸۹ در ۵:۵۵ ق.ظ
درست است که من
همیشه از نگاه نادرست و طعنه تاریک ترسیده ام
درست است که زیر بوته باد سر بر خشت خالی نهاده ام
درست است که طاقت تشنگی در من نیست
اما با این همه گمان مبر که در برودت این بادها خواهم برید !
……
دعایم کن!
[پاسخ]
۱۶م تیر, ۱۳۸۹ در ۶:۳۸ ب.ظ
سلام و عرض ادب
نکته جالبی رو نوشتی درددلی بود که جند وقت پیش با یکی از اساتید داشتم در این مورد صحبت می کردم اما فکر کنم این مشکل درجامعه ما عمومی شده و باید برا درمان آن فکری شود.
[پاسخ]
۱۶م تیر, ۱۳۸۹ در ۱۱:۰۹ ب.ظ
روایت : بترس از کسانی که صادقانه دروغ می گویند ….. بله درست فرمودین . اما بعینه صداقت ها و صفاهایی رو که می بینم در ذهن نگه میدارم تا تلخی ها حس نشه . چه میشه کرد . دنیاس باید بگذرونیم دیگه [thinking]
[پاسخ]
منت گذاشتید
[پاسخ]
۱۷م تیر, ۱۳۸۹ در ۵:۰۹ ب.ظ
گرچه تلخ است ولی:
ما مدعیان ، دل خزانی داریم!
با حضرت دجال ، تبانی داریم!
ما لاف زن ندبه و اشک و آهیم!
این جمعه نیا جام جهانی داریم!
[پاسخ]