نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۰م, تیر ۱۳۸۹، تعداد بازدیدها: 214 نفر

حتی مطمئن نبودم که نمازخانه داشته باشد. از سرایدار که پرسیدم، گفت توی حیاط.
اینجا هم مثل خیلی از آموزشگاه‌های دیگر، یک خانه‌ی بزرگ و کمی قدیمی بوده که با چهارتا دیوار و چند تا تخته‌سیاه، شده  بود آموزشگاه. حیاطش به رسم همان خانه‌های قدیمی، پر درخت و باصفا بود.
گوشهٔ حیاط، اتاقکی ساخته بودند و مثل همهٔ نمازخانه‌ها، فرش رنگ و رو رفته و پوسیده‌ای کف‌اش را پوشانده بود.
یک ربع بیشتر تا شروع کلاس زمان نبود. کیفم را گذاشتم کنار دیوار و قامت بستم. «بسم الله الرحمن الرحیم» را که گفتم، کمی مکث کردم.

توی آن اتاقک مهجور گوشهٔ حیاط، که غیر از صدای ریز جیک‌جیک گنجشک‌ها و صدای کمرنگ بچه‌های آموزشگاه چیزی شنیده نمی‌شد، صدای زمزمهٔ من هم بود. انگار چیز تازه‌ای شنیده باشم.

فکر کردم اصلا نمازخانه یعنی این. محراب همین است. یک جای دنج و خلوت و ساده، که فقط تو باشی و یک زیرانداز ساده و صدای جیک‌جیک گنجشک‌ها و به هم خوردن برگ درخت‌ها؛ و مابقی همه خدا…
جایی که صدای خودت را بشنوی. جایی دور از روزمرگی‌ها، دور از فضایی که هر روز نفس می‌کشی، دور از فضایی که رنگ و بوی هزاران کار خوب و بد کرده و نکرده به تار و پود در و دیوار و فضایش بافته شده باشد.
الحمدلله رب العالمین
نمازخانه یعنی این!

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 4.00 امتیاز از 5)
Loading ... Loading ...
قرارگرفته در شاخۀ: خیزش ِ نرم٬روح زندگی
برچسب ها: ,
  1. آمون گفته است:

    :)

    [پاسخ]

  2. تاکاشی گفته است:

    واقعا چه صفایی داره . . . [smile]

    [پاسخ]

  3. 1991 گفته است:

    نماز! دیگه برای من شده یه کلمه‌ی فراموش شده![watching-sad]
    خدا توفیق رو نگیره، آدم توفیق رو نده!

    [پاسخ]

  4. کوروش گفته است:

    قسم به ۲۰ سال نمازم که نماز و دین خالیست و پوشالیست و بس….. رها کنید تا رها شوید…..بس کنید این شرکای خدا را…. من فقط خدا دارم و بس…. می دونم عصبی میشی..ناراحت میشی و شاید ناسزا بگی ولی خواهشا فکر کن …مطالعه کن….قران رو یکبار فارسی بخون تا ببینی همه قتل است و جنایت و حکومت و دنیا و بس…

    [پاسخ]

    نتیجه‌ای که بعد از بیست سال مطالعه گرفتید؛ ناراحتم کرد. می‌روم دو رکعت نماز بگزارم…

    [پاسخ]

  5. آبشار گفته است:

    چه قشنگ [day-dreaming]

    [پاسخ]

  6. ه.ج.الف گفته است:

    اولش که مطلبتون رو خوندم احساس میکردم مثل بعضیا میخایین نتیجه‌ی کلیشه‌ای بگیرین اما وقتی تا آخر خوندمش احساس خوبی بهم دست داد.

    زیبا و جالب بود.
    [rose]

    [پاسخ]

  7. نعمت زاده گفته است:

    شنیدی در کربلا ریگهای بیابان در روز عاشورا فریاد میزدند.فریاد در وصف حسین،امظلومیت و تسبیح حسین و تمجید حسین.کربلا گوشه ای تاریخی و حسین تنهای ان میدان بود.پس هر تنهایی و هر زمینی میتواند کربلا باشد.شایدم در ان تنهایی،جیر جیرکها ذاکر،،گنجشکها رکوع گو،گلیم تسبیح گو و همه اوازه خوان وصف جمال بی انتهای خدایند.هر تنهایی و هر گوشه نشینی همراه با الطاف غیبیه خداوند هست.شاید انجا شما با خدا بودی نه با بنده های خدا که خود را به رنگ خدا در اور ده اند.شاید همجوار و همسو با ریگهای بیابان کربلا….

    [پاسخ]

  8. آسمان گفته است:

    خیلی زیبا بود
    آفرین به شما که به زیبایی می نویسید
    بیشتر سر می زنم انشالله

    [پاسخ]

    لطف داری آسمان جان :)

    [پاسخ]

  9. امید گفته است:

    [angel] حالا فرشته ها سنگ بندازند تا کتشون باز بشه !

    [پاسخ]

  10. یک پسر شیمیایی گفته است:

    زنده گی یعنی این ….
    خدا یعنی این ….
    عبادت و بنده گی یعنی این ….
    سلام

    [پاسخ]

  11. راهنما گفته است:

    چسبید

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما

[smile] [grin] [sad] [shock] [confused] [lol] [angry] [tongue-out] [wink] [hee-hee] [straight-face] [crying] [love-struck] [sigh] [rose] [applause] [whistling] [wall]

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

نگارهٔ سی و چهارم
نگارهٔ نوزدهم
نگارهٔ چهاردهم
نگارهٔ سی و ششم
نگارهٔ چهل و پنجم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon