چرا منسجم نیستیم؟

بگذارید این بار کمی بلندبلند فکر کنم تا شما هم کمکم کنید.
چرا مذهبی‌های جامعه، هنوز نتوانسته‌اند تبدیل به یک گروه منسجم و مقتدر شوند؟

این طور که معلوم است، انتظاری که مذهبی‌ها از یکدیگر به عنوان افراد مقید دارند، وقتی آن طور که مورد نظر است برآورده نشود، مانع از این می‌شود که تبدیل به یک گروه منسجم و متحد و یک‌پارچه در مقابل گروهی از جامعه که کمتر مقیدند بشوند.

فصل مشترکی که مذهبی‌ها را دور هم جمع می‌کند، اعتقادات است. اعتقادات، بر خلاف مؤلفه‌های دیگری که ممکن است باعث شکل‌گیری یک گروه شود، تقریبا صفر و یکی است. شما یا نماز می‌خوانید، یا نمی‌خوانید. یا روزه می‌گیرید یا نمی‌گیرید. یا تقوای چشم دارید یا ندارید. یا دغدغهٔ کسب حلال دارید یا ندارید. یا راستگوئید یا نیستید.

یک عده که قرار است بر محور عقاید دور هم جمع بشوند، فصل مشترک‌شان صرفا اعتقاد به خدا نیست که با اغماض بتوانند گعدهٔ بزرگی را بسازند.

توی همین فضای مجازی، حدودا یک ماه پیش، شاهد بودیم که یک بخشی از دوستان مذهبی و فعال سیاسی، به گروهی از دوستان مذهبی و فعال سیاسی دیگر، انتقادات جدی‌ای وارد کردند و از آن‌ها نه به خاطر اختلاف دیدگاه سیاسی، به خاطر عدم رعایت عفت کلام (آن‌چنان که شایسته است)، رسما اعلام جدایی کردند و تذکرات دلسوزانه و جدی دادند.

من این مرزبندی دقیق را، بین مذهبی‌ها بیشتر دیده‌ام تا کسانی که کمتر دغدغه‌های اعتقادی دارند. جواب این سؤال که چرا ما مذهبی‌ها یک ید واحد نمی‌شویم را – بهتر است بگویم یکی از جواب‌هایش را- در همین دیده‌ام که تکثرگرایی اعتقادی را برنمی‌تابیم. وارد کار با گروهی که به نظرمان یک جای کارشان به لحاظ اعتقادی یا اخلاقی می‌لنگد، نمی‌شویم. نگاهی تقریبا صفر و یکی داریم. اسمش را هم گذاشته‌ام بر نتافتن پلورالیسم اعتقادی.

وقتی اعتقادات محور روابط باشد، نمی‌شود به این راحتی‌ها چشم به روی زیر پا گذاشتن بخشی از آن عقاید بست. گاهی می بینیم سخت می‌شود کسی را از جرگهٔ دوستان مذهبی دانست که رسما تارک‌الصلوه است.

این البته شرح حال ِ موجود است. دربارهٔٔ اینکه این حساسیت‌ها و این برنتافتن‌ها، درست است یا نادرست، سکوت کرده‌ام. اما چارهٔ کار این عدم اتحاد چیست؟ دست برداشتن از نگاه صفر و یکی؟

اگر از این حساسیت‌ها کم کنیم و سخت‌گیری را در اعتقادات کاهش بدهیم و پذیرش بیشتری نسبت به نواقص عقیدتی داشته باشیم، مشکل انسجام حل می‌شود یا این کار باعث کم‌رنگ شدن خط قرمزهای دینی شده، و از اهمیت مقدسات و تقیدات کم می‌کند؟

موارد مشابه

۵۸ دیدگاه

  1. من به این تجربه رسیده ام که عملا این اتحاد غیر ممکن است. فقط باید یک طرف کوتاه بیاید و بگوید و بخندد. اگر البته اهل تحمل باشد.

    حالا تا نظر سرکار چه باشد [nerd]

  2. سلام
    من به عنوان یه مذهبی نسبت به مذهبیایی که در مسائل اعتقادی میلنگند (البته از دید من) فاصله رو حفظ میکنم حتی سعی میکنم اگر جمع دوستی هست رابطه مو به حداقل برسونم چون معتقدم این ارتباط ها یه روزی تاثیر مخربش رو روی من میذاره. البته به نگاه صفر و یکی هم اعتقاد ندارم اما برای منی که فعالیت سیاسی نسبت مستقیم با اعتقادات مذهبیم داره لازمه در گروهی فعالیت داشته باشم که اعضای اون نزدیک ترین اعتقادات رو به من داشته باشن

  3. علت عمدش اینه که همدیگه رو قبول نداریم ، یعنی حتی تو بحث اعتقادیشم اعتقاد خودمون و درست تر و سفت و سخت تر می دونیم پس سعی میکنیم همدیگه رو مجاب کنیم طرف مقابل هم واکنش نشون میده و این میشه یه کُنتاک .

  4. یک : البت این کلمه و لفظ ِ «انسجام» را که استفاده کرده‌اید، شاید خیلی دقیق نباشد. چون ممکن است مذهبی‌ها در خیلی از امور انسجام داشته باشند؛ اما تشکل نباشند، تشکیلات نباشند، گروه و مجمع و این‌ها نباشند.
    دوم : این‌که به واقع چرا تشکل نمی‌شویم، یا کم می‌شویم الان به ذهنم این‌ها می‌رسد:
    ۱٫ استقلال را می‌پسندیم و اعتماد ِ کمی به دیگران داریم
    ۲٫ از هم‌کاری با مذهبی‌های ِ متصل به نهادها و دستگاه‌ها هم ذهنیت ِ خوبی نداریم
    ۳٫ خدا را مددرسان می‌دانیم و می‌گوییم که اگر من هدف‌م درست باشد اوم مدد می‌رساند و نیازی به خلق نیست
    ۴٫ مرزبندی‌های خط کشیده‌شده برای خودمان قائل هستیم و این مرزبندی‌ها را به شدت شفاف می‌پنداریم

    و الخ

    1. متشکرم از هم‌فکری‌تون.
      مورد اول و چهارم به نظرم باز برمی‌گرده به همون چیزی که توی متن بهش اشاره کردم و عدم تکثرگرایی و این‌ها. مورد دوم رو قبول دارم. مورد سوم به نظرم در تضاد با هم‌راه شدن و منسجم شدن نیست. هست؟

  5. حالا شاید منم نوشتم در این مورد. چون خیلی بهش فکر کردم که چقدر بین اونوریها انسجام هست و چقدر اینوریها جزیره جزیره هستن.

    ولی یکی از دلایلیش اینه که هر کدومشون فکر می کنن یه پا مرجع تقلیدن
    چطور بگم یه طورهایی تو مد کار گروهی نمیرن، هرکی ساز خودش رو میزنه و فکر میکنه خودش درست میگه
    این در بچه های مذهبی بیشتر دیده میشه. حالا بگذریم که طرف فکر میکنه چون خودش خیلی دینداره و طبیعتا بقیه کمتر باید مثل اون باشن و ازش تقلید کنن.

  6. مذهب کم کم داره لنگش هوااااااا میره و طی نسل های اینده چیزی بنام مذهب در جامعه نخواهی دید و شنید.
    برکت جمهوری اسلامی همین بوده اگه هیچ نقطه مثبتی در کارنامه اش نبوده این یکی از بهترین نقاط مثبتش بوده

      1. خوب چون باب میل شما نبود غیر کارشناسی است؟
        پس لطفا تشریف ببرید نزد یکی از بزرگتر های دوست و فامیل و سوال کنید در قدیم الایام چقدر مذهب نزد مردم عزیز بود و با الان قیاس کنید.

  7. به نظر من همه‌ی مواردی که شما و دوستان ذکر کردید عوامل فرعی و صرفاً معلول هستند نه علت. به نظر من علت اصلی، دلگرمی کاذب به وجود حکومت اسلامی است که احساس نیاز به کار منسجم را بین ما از بین برده است. احساس امنیت کاذب. این احساس که دولت حواسش هست و کارهای لازم را انجام می‌دهد و ما باید فقط به کار خودمان برسیم.

    به عنوان نمونه نگاه کنید که چقدر فرق هست بین الان ما و ۳۰ سال پیش ما که چقدر منسجم بودیم (انقلاب اسلامی از نظر جمعیت تظاهرکننده و فعال در بین انقلاب‌های دیگر بی‌نظیر بوده). یا چقدر فرق هست بین ما و شیعیان لبنانی. اعتقادات یا حتی قبول یا عدم قبول پلورالیسم اعتقادی فرقی نکرده (قبل از انقلاب هم فکر نمی‌کنم مذهبی‌ها آسان‌گیرتر از الان بوده باشند) اما تفاوت در وجود و عدم وجود حکومتی است که چون به آن احساس پشت‌گرمی می‌کنیم، انگیزه‌ی حرکت را از ما گرفته چرا که انگار همه چیز وظیفه‌ی دولت است. من این روحیه را زیاد دیده‌ام، در رسانه‌های هم اگر دقت کنید بیشتر انتقادات به دولت است که چرا فلان کار فرهنگی را نکرده یا کرده. کمتر از خود ما مذهبی‌ها انتقاد می‌شود که چرا فقط به فکر زندگی روزمره‌مان هستیم و عملاً غیر از چند نماز و روزه زندگی‌مان فرقی با یک غیرمذهبی ندارد.

    به خاطر همین است که به نظر من دولت باید رسماً در کار فرهنگی اعلام عدم توانایی کند (نه این که کاملاً کنار بکشد) و از مردم بخواهد خود به فکر فرهنگشان باشند.

    1. مثالی که یادم رفت بزنم درخواست‌های مکرر آقای خامنه‌ای از جوانان انقلابی برای وارد گود شدن است («أین عمار») که واقعاً حساب شده است، برخلاف دولت که معمولاً می‌گوید «ما حواسمان هست، مردم نگران نباشند».
      مثال دیگرش هیأت‌های مذهبی و همچنین حوزه‌هاست که با تدبیر امام راحل در اوایل انقلاب، دولتی نشدند. اگر این اتفاق می‌افتاد که رسماً اسلام در ایران تعطیل می‌شد.

  8. عرض سلام

    اختلاف نظر را می توان پلورالیسم اعتقادی دانست وبسیار پسندیده است ولی عبور از اخلاقیات و آنطور که فرمودید عفت ، عبور از خطوط قرمز و محک عملگرایی دینی است. لذا در اینجا بحث پلورالیسم معنایی ندارد.
    رعایت اخلاقیات به مانند بستر و زمینه ای برای امکان یافتن بحث دوم است. اصولا از انسان بی اخلاق اصلا نمی توان انتظار پلورالیسم داشت.

    بحث خوبی است ولی ینظرم لازم باشد روی دامنه افراد صفات بیشتر بررسی نمایید.

    در پناه حق

  9. متین اسمه خیلی زیبایی می باشد.گروه بچه های حزب اللهی دانشگاه … را حبل المتین گذاشتیم.اسم شرکت تجاری که به تازگی به ثبت رسوندم رو متین گذاشتم.البته اولین حرف از ۳ سه حرف اون رو.موسسه فرهنگیم هم حتما حبل المتین خواهد بود.مطلقا قصد ازدواج ندارم وگرنه اسم پسرم رو هم متین میگذاشتم.و شایدم اگر حزب اللهی ها حبل المتین رو میفهمیدند شما دیگه این متن نمینویشتید.اما دوستی در بالا دیدم نوشته برکت جمهوریه اسلامی نابودیه مذهب بوده.نه عزیزم.برکت انقلاب جدا شدن سره از ناسره ظاهر نما از مومن بوده.این تفرقه های جزیی هم در ذات پیشرفت وجود دارد.مثلا سفر اقا به قم رو دیدی؟البته شما اگر هم دیده باشید چون دریچه قلبتون بسته حتما ندیدید؟اون جمعیت با همه اختلافات سیاسیشون گرد محور دین و جهان اسلام حلقه ای شگرف زده بودن.چشم به اختلافات ما ندوزید .در زمان مقتضی ما،ما میشویم.

    1. تا زمانیکه در کشور یک رفراندوم با نظارت کشورهای بی طرف نظیر مالزی، ترکیه، ژاپن و … برگزار نشه امکان نداره استقبال چند هزار نفری قم مذهبی ترین شهر ایران رو ملاک محبوبیت نظام تلقی کنید.
      جسارت نباشه صدام حسین هم تا اواخر دوران حکومتش وقتی به شهری وارد میشد جماعتی به استقبالش می آمدن ولی همه ما در عدم مقبولیت صدام اتفاق نظر داریم.
      در مورد ریا و ظاهرنمایی… اتفاقا قبلا خیلی کمتر ریا بود ولی الان وقتی وارد یک شرکت دولتی و یا اداره دولتی میشی ناچار هستی (حتی اگه نماز خوان نیستی) نماز رو بجا بیاری و یا وانمود به روزه گفتن کنی (اسم این یعنی ظاهرنمایی و ریا)
      نمونه های عینی اش را در دوران دانشگاه و دوران تحصیل مدرسه دیده ام. مدیر مدرسه به بچه ها گفت اگه به راهپیمایی بیایید برای آینده شغلی تون بهتره این تطمیع یعنی چه ؟
      یعنی از مدرسه بچه ها رو با ریا و ظاهر سازی آشنا کردن

      خیلی ببخشید فکر میکنم شما هستی که همه چیز رو وارونه نگاه میکنی اینقدر ریا و ظاهر سازی رو باب کردین که دیگه نیازی نیست آدم جامعه شناس باشه تا این رو بفهمه مگر اینکه خودش رو به خواب زده باشه

      فامیل ما تعریف میکرد در سفر احمدی نژاد به خرمشهر استقبال کمی صورت گرفت مدیر اداره آمد گفت شما رو امروز تعطیل میکنیم ولی به شرطی که برای سخنرانی احمدی نژاد حضور داشته باشید همه رو سوار اتوبوس میکنند تا سخنرانی احمدی نژاد کم تعداد نباشه
      این روش حکومت داری سرنوشت خوبی در انتظارش نیست. اندکی صبر

  10. همن وطن عزیزم سلام.گمانم این بود نگارنده محترم عدم انسجام را در مورد برادران و خواهران حزب اللهی مطرح کردند.مثال بنده از قم من باب حضور پیروان ولایت و دوستداران مقام عظیم مرجعیت می باشد.وگرنه جنگ رسانه ای این چند روزه در مورد سفر ره بر به قم و دیدار یا عدم دیدار با مراجع و کیک و ساندیس و…. همه و همه دور از ذهن بنده بود.انچه مد نظر این برادر کوچکتان بود انسجام عملی و به موقع حزب اللهیها بر گرد نقطه اوج اشتراکات بود.حالا رفراندوم بزارند یا نزارند از حوصله منظور نویسنده وبلاگ و مباحث مطرح شده در کامنتها خارج است.

  11. ببین کوثر جان
    فکر میکنم کمی شبیه مساله مشکل بودنِ ساختن و آسان بودنِ خراب کردن است.
    اون طرفی ها مشترکات زیادی دارند برای با هم بودن.
    مثلا همین ضد انقلاب بودن. ببین چقدر دسته و گروه و طایفه میتونه تحت همین لوا جمع بشه. چقدر آدم که با انقلاب دشمن هستن میتونن تو این امر با هم متحد بشن. اما بعد که نوبت تقسیم کردن غنایم میرسه میبینی که این تعداد کثیر به ظاهر همفکر چه گرگهای درنده ای میشن در دریدن هم.
    خدا توی قرآن میگه: “تحسبهم جمیعا و قلوبهم شتی”
    یعنی این اتحاد ها را تو مپندار که اتحاد است ،بلکه این تا زمانی ست که به اون هدف بزرگ مشترک برسند.
    چیزی که من بهش اعتقاد دارم اینه که ما به خاطر بدست آوردن یک جمع بزرگ تر و منسجم تر نباید “اصول” مون رو زیر پا بگذاریم. اما شاید در زمینه میزان ایمان و اعتقاد و دایره ای که میتونیم از افراد مختلف رو توش بپذیریم گاهی تعصبهای شخصی هم دخیل باشند.

    این بود انشای من [wink]

  12. تا قبل از نمایشگاه رسانه های دیجیتال دیدگاهی مشابه دیدگاه شما داشتم و به دنبال اینکه چرا این یکدستی و تفاهم و یا هر چیز دیگری که اسمش را میشه گذاشت به دست نمیاد …
    اما در نمایشگاه متوجه اختلافات سلیقه ای و اعتقادی جدی بین بچه ها شدم . بخشی از ان هم متاسفانه مربوط میشود به غرور و اینکه هر گروه و حزب و دسته ی ارزشی داعیه ولایت بر سایر گروه ها را دارد و تا این دیدگاه ها اصلاح نشود “که بعید است به این راحتی ها بشود” همین آش است و همین کاسه .
    والله اعلم

  13. سلام …
    نظرت قبولد ار مواقعا به نظرم انسجامی که باید باشه بین بچه های مذهبی نیست دوست دارن دست به یک حرکتی بزنن اما در نیمه راه و یا گاهی به نیمه نرسیده همه چی از هم می پاشه و بیشتر میره سمت حاشیه تا اصل داستان

  14. متن را خواندم.کامنتها را هم.
    به نظرم این یک مشکل نیست. یک واقعیت است. یک امر طبیعی.
    و منحصر در مذهبی ها هم نیست. در تمام مواردی که آدمها حول محور واحدی جمع میشوند این مشکل هست. از طرفداران تیمهای فوتبال، تا هواداران یک گروه سیاسی.همه موراد اتفاقی دارند و موراد افتراق.
    در تمام این موارد، آن یک گانه گی، به حدی رسیده که آن آدمها شده اند جزء یک گروه.
    و بعد همیشه قانونهایی هست برای تعامل. قانونهایی نانوشته.
    فکر میکنم مشکلی که اینقدر حاد دیده میشود بین مذهبیها، مضاعفتر باشد از مواردی که مثال زدم. این دلائل زیادی دارد. از نبود یک تعریف واحد برای دین داری، تا غیرت دینی، تا بی مدیریتی در دین، تا تعدد اختلاف به اندازه ی تمام موارد دین.
    راه حلش به نظرم روشن است در مورد خاص ما.حتی اگر در موارد دیگر روشن نباشد: رجوع به دین. عرضه ی عقائد به دین. و راه عملی اش،گفتگو.
    اینی که گفتم بی نهایت کلی است و آرمانی. ولی قطعی است. مفری از آن نداریم. باید روزی همینقدر عاقل و منطقی بشویم.روزی که میدانیم خیلی دیر خواهد بود.خیلی دیر.

    (من به مناسبت سبک نوشتنم،خیلی زیاد با این مسئله روبرو شده ام. خیلی حسش کرده ام.آدمهایی که بخاطر این اختلافات یک باره من را از تمام مراتب دین داری ساقط میدانستند. برخورد دیگران دست من نیست،ولی همیشه در برخوردهایم من سعی میکردم این را بگویم که ما برادریم. نه با دین داران،حتی با آدمهایی که خودشان را دین دار نمیدانستند.من الان خیلی روشن است که بعضی عقائد شما را قبول ندارم. رفتارها و نوشته هایتان را. ولی الان فکر میکنم زمان پرداخت به اینها نیست.الان زمان تاکید روی آنهایی است که میبینم درشان یکی هستیم. زیاد طلب«ما برادریم»داریم از هم.آنقدر که نوبت به ذکر اختلافات نرسد..)

  15. خداوندا من از اعمال خود بسیار می ترسم
    نمی ترسم زکس از زشتی کردار می ترسم
    هزاران بار کردم توبه و از جهل بشکستم
    پشیمانم پشیمانم از این گفتار می ترسم
    تو فرمودی که شیطان دشمن نوع بشر باشد
    خداوندا من از این دشمن مکار می ترسم
    من اندر خواب و دیو نفس بیدار و خطر نزدیک
    بقلبی مرتعش زین فتنه بیداد می ترسم
    خداوندا تو فرمودی که باشد مجرمین را جای در آتش
    نما عفوم نما عفوم که من از نار می ترسم
    ریا کردم عبادت را غلط خواندم عبارت را
    کنون از این عبادتها و این اذکار می ترسم
    بود بازار گرم دین فروشی بر سر راهم
    خداوندا من از این گرمی بازار می ترسم
    ریا کارم ریا کردم خطا کارم خطا کردم
    ز ر سوائی بنزد مردم ای ستار می ترسم
    وفا کردی جفا کردم عطا کردی خطا کردم
    نمی گویم چه ها کردم ولی بسیار می ترسم

  16. بحث خوبی کردی ولی بچه های ما دو گروه اند به نظر من
    یه سری که بیخیال قضایا هستن و فعال نیستن به کنار ولی بقیه که فعالن خوب با هم اتحاد دارند … حداقل من در مورد بچه مدهبی های دانشگاهمون این طور می بینم (امیرکبیر) حداقل روند خیلی مثبت تر از چیزی هست که شما نوشتید.

  17. بسم رب الشهدا

    سلام
    ازبس اومده بودم اینجا و دیده بودم بازنمیشه کلا دیگه نا امید شده بودم…

    نمیدونم چرا عقایدمون به هم نزدیکه…
    به چیزایی فکر میکنید که خیلی وقتا بهش فک میکنم
    و اصولا به نتایجی میرسید که بنده هم اصولا به ..

    جالبه! شایدهم نسل ما اینجوری ان کلا!.. نمیدونم

    به هرحال خوشحالم.
    این مطلب هم دقیقا موضوعی بود که بارها با دوستان سرش بحث کردیم و این رشته البته سر دراز دارد….

  18. بسم رب الشهدا

    قابل توجه افسرانِ جوانِ جنگ نرم و ستاره های حضرت ماه:
    دومین دوره آسیب شناسی انقلاب اسلامی بر مبنای اندیشه ها و دیدگاه های امام خمینی و امام خامنه ای
    باعنوان طرح “ودیعۀ الهی” در دانشگاه تهران و همچنین به صورت مجازی برای سایر شهرها برگزار می گردد.

    والبته به یمن حضور پربرکت حضرت ماه در شهر بانوی مهتاب، ثبت نام این طرح در شهرمقدس قم هم آغاز شد.
    .
    .
    برای ثبت نام در تهران و قم و به صورت مجازی در سایر شهرها هرچه سریع تر به آدرس
    سایت “کانون رهپویان غدیر دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران” مراجعه کنید:
    http://www.raheghadir.com/

  19. گروه شدن در فرهنگ ایرانی و خاورمیانه‌ای کلا مشکل است. چون تربیت جامعه اینگونه بوده است که منافع را همیشه کوتاه مدت ببیند. چون آدم ها نوک دماغ شان را بیشتر نمی بینند و اهداف بزرگتر را فراموش می کنند. حتی شرکت های تجاری به سختی ادامه حیات می دهند و کمتر گروهی پیدا می شود که با انسجام به موفقیت ادامه دهد.

    برای گروه شدن باید یاد بگیریم از خودپرستی فاصله بگیریم و منافع اجتماعی را مد نظر داشته باشیم. در اسلام که این یک دستور است و اهتمام به امور مسلمانان صبح اول وقت – زمانی که آدم مهمترین کار را روز را انجام می دهد- نشانی بر یک زندگی مبتنی بر جامعه در اسلام است.

    این انقلاب درونی برای هر یک از ما لازم است که دیگران را رقیب فرض نکنیم بلکه یار فرض کنیم. این اگر تغییر یافت بهرحال پنجره های جدیدی برای پیشرفت در همه عرصه ها بر ما باز می شود. تا زمانی که ما هر یک خود را یک قطب بدانیم و منتظر این باشیم که دیگران دور ما جمع شوند خوب بدیهی است هرگز گروهی تشکیل نخواهد شد. در مورد گروه های مذهبی اگر عرق مذهب در ما آنقدر قوی بود که نیت و ارادۀ جهاد و حرکت در راه خدا می کردیم این مشکل از بین می رفت اما مشکل این است که بسیاری از ما به اسلوبی عادت کرده ایم و خیلی هم به دنبال غرق شدن در یک امت نیستیم.

    [wall]

  20. سلام
    بابت تسلیتی که گفتید ممنون
    امیدوارم خداوند رفتگان شما رو هم بیامرزه
    …………………………………………..
    من بانظر حسن اونم موافق نیستم البته بهش حق میدم چون واقعا خیلی از این قضیه ضربه خوردیم و دچار مشکل شدیم وامیدوارم بشه روزی که…..
    کاتب باشی

  21. زیبایی‌ات شکست در ما
    یا پنهانی از راهِ توست
    در تو را
    بازی چه
    نامت بخوان
    یا به خوان را نامه‌ات
    می‌شوی را
    کوی ما
    از، یا خسته‌تر از آن‌طرف، در
    ما باز می‌آیی‌ام:
    نیست جز
    بی درنگ تو، بی صدا

    ……..
    در انتظار ردپای عبورت و گرمای حضورت …

  22. سلام
    ببخشید من اصلا به مطلبتون نگاه نکردم
    من یه طراحم و برا یکی از طرحام یه ایده ای داشتم که خیلی به عکس این مطلبتون شبیه بود.
    انتخاب عکستون واقعا جای تحسین داره
    موفق باشید
    راستی شما طلبه ایید؟؟؟

  23. اممم.داغ دل تازه می‏کنید با این حرفا…به نظرم هم‏بسته‏گی، میان اقشار مختلف -اغلب- وقتی شکل گرفته که تفکر مخالف واحدی در مقابل یک ارزش مشخص، قد علم کرده باشد. مثل زمان انقلاب که با آگاهی از اختلاف جهان‏بینی، ما با حزب توده و مجاهدین و … هم‏مسیر شدیم. یا نمونه‏ی امروزیش همون جریان سبزه که تفکرات رنگارنگی رو در خودش جای داده.
    ولی متاسفانه مذهبیون امروزی ما به نظرم مفهوم واحدی از ارزش ندارد. یعنی اگر بتوانیم دوستانه در کنار هم بنشینیم و اهداف و ارزش‏های واحدمان را مشخص کنیم، آن وقت خواهیم توانست در یک حرکت هماهنگ و جمعی حرکت کنیم.

    1. البته توی مباحث تئوری شاید زیاد اختلافی در تبیین اهداف دیده نشه؛ به نظرم عمدهٔ مشکل ما توی اختلاف در روش‌های اجرایی هست که این هم اگر شکل علمی و مهندسی‌شده به خودش بگیره، خیلی از مشکلات حل می‌شه. فکر می‌کنم تعاریف معمولا یکی هست و مصادیق متفاوت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *