بعدنوشت همایش…

همایش «عفاف، معنویت و امنیت اخلاقی»، در قالب یک اردوی سه روزه برای وبلاگ‌نویسان برگزار شد و به خیر و خوشی، با همهٔ سختی‌ها و سنگینی کارهایش، تمام شد. جای همهٔ آن‌ها که نبودند، خالی.

تجربهٔ همکاری با سامی‌دخت عزیز، و همکاری مجدد با آقایان بهرامی و احسان‌بخش، ثمرهٔ ارزشمند این همایش بود. مولتی‌پلیر بودن این دوستان و حفظ روحیه و خوش‌خلقی آن‌ها در زیر حجم عظیم کارها، مثال‌زدنی است. استعدادهایی‌اند که کمتر شناخته شده‌اند.

تجدید دیدار با دوستان قدیمی و ملاقات با آسمان آبی که از دوستان دوران دبیرستان بود، اتفاق قشنگِ دیگر این همایش بودند. همین‌طور دیدار مجدد طلعت، هم‌کلاس دوران دو سالهٔ دانشجویی‌ام.

سه‌شنبه شب، در حال پذیرش دوستانی از قم و اصفهان و هدایت آن‌ها به سمت خوابگاه بودیم که طلعت زنگ زد. سلام و احوال‌پرسی و بعد سؤال از اینکه «کجایی؟». گفتم: «تهران هستم، امروز صبح برای…» حرفم را قطع کرد و گفت: «برای همان جشنواره آمدی؟» منظورش همایش بود. کمی تعجب کردم و گفتم: «آره».

پُقی زد زیر خنده و گفت: «خبر این همایش که به‌مان رسید، با شوهرم شرط بستیم. او می‌گفت دوستت، کوثر، هم در این همایش هست و من می‌گفتم او از شیراز بلند نمی‌شود بیاید این همایش». حالا شوهرش شرط را برده بود و قاه قاه می‌خندید.

موارد مشابه

۷ دیدگاه

  1. [grin] میگم این عکسی که از استاد درحال سخنرانی انداختین یه جورایی جالب انگیزه [wink]
    اگه یه کم چشمات تار ببیندش انگار استاد در حال دویدنه. اونم به شدت.
    صندلیش شبیه حالت پای آدم در حال دویدنه، نه؟
    البته هویجوری [whistling]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *