نقاشی‌های سر کاری

مثل همهٔ بچه‌ها، عاشق نقاشی است. نقاشی‌های خودش هنوز خط‌خطی و ذهنی است. وایت‌برد را که جلویش می‌گذارم، ماژیک را می‌دهد دست خودم و می‌گوید: «یه محمدحسین بکش!»

هر بار خودش را می‌کشم در حال انجام دادن یک کاری. نقاشی ِ اتفاقاتِ همان روز را بیشتر از بقیه دوست دارد؛ مثلاً محمدحسین را می‌کشم که شلنگ آب دستش است و دارد باغچه را آب می‌دهد. می‌گوید عمه‌کوثر را هم بکش که دارد شیر آب را می‌بندد!

آن روز که رفته بودیم لب رودخانه و تیغ رفته بود توی پاش و به گریه افتاده بود، می‌گفت: «یه محمدحسین بکش که تیغ رفته تو پاش». محمدحسین را کشیده‌ام که دارد گریه می‌کند و مامان‌فاطمه کنارش نشسته. بعد که همه چیز به خیر و خوبی تمام می‌شود و تیغ از پایش در می‌آید، می‌گوید: «حالا گریهٔ محمدحسین رو پاک کن!»

نقاشی کردنش که تمام می‌شود، یکی‌یکی هر چه را کشیده‌ایم پاک می‌کند و می‌گوید: «رفتند سر کار»؛ محمدحسین رفت سر کار، بابامهدی رفت سر کار، عمه‌کوثر رفت سر کار، ماشین ِ بابایی رفت سر کار، موز رفت سر کار، درخت رفت سر کار، متین رفت سر کار، مامان‌جون رفت سر کار، موتور عموهادی رفت سر کار، کفش رفت سر کار، خونه رفت سر کار،…

خلاصه که آخرش همه‌مان می‌رویم سر کار!

۲۶ فروردین ۹۰

موارد مشابه

۱۹ دیدگاه

  1. وبلاگ ” خروش ملت” در راستای اعتراض به سانسور و به حاشیه رفتن نظرات صریح رهبر انقلاب و نیز دفاع در مقابل حملات ناجوانمردانه به دولت ولایتمدار راه اندازی شد. ” ولایتمداری عجیب رسانه های خبری در سال جهاد اقتصادی” مطلب جدید این وبلاگه. آینده از آن حزب اللهی ها است.

  2. عزیزم [smile]

    کاملاً درکت می کنم. خدا حفظش کنه. راستی چند سالشه؟

    ما م یه محمدصادق سه سال و نیمه گل داریم که روحش بینهایت بزرگه. مثل دریا مهربونه. تک نوه خونواده ماس و همه زندگیمونه. [love-struck]

    الهی شکرت [rose] [rose] [rose]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *