صفحهٔ ۳۹

انسان مخلوق عجیبی است؛ از لحظه‌ای که چشم به جهان می‌گشاید، همهٔ دنیا را برای خود می‌خواهد؛ همهٔ آمال و آرزوهایش بر محور «من» و «خود» دور می‌زند؛ تصور می‌کند که همهٔ دنیا برای رضای خاطر او و تأمین لذّات او خلق شده است؛ معیارهای او بر اساس مصالح و منافع او تغییر یافته و حق و باطل را بر پایهٔ خودخواهی و مصلحت‌طلبی خود توجیه می‌نماید… تاریخِ جهان، صفحهٔ تمام‌نمای این خصیصهٔ فطری انسان‌هاست.

در دنیا انسان‌هایی نیز یافته می‌شوند که عمق دیدشان با دیگران تفاوت دارد. به لذّات مادی دنیا راضی نمی‌شوند، به مال و جاه و اولاد علاقهٔ چندانی ندارند، به آرزوهای زودگذر دل نمی‌بندند و به طور کلی اسیر دنیا نمی‌شوند؛ ولی در عین حال به «خود» و «من» علاقه‌مندند. «منِ» آن‌ها والامقام است و خواسته‌هایی والا دارد و هیچ‌گاه خود را سرگرم بازیچه‌های دنیا نمی‌کند. آرزوهای آن آسمانی و خدایی است، به بی‌نهایت و ابدیت اتصال دارد و همهٔ دنیا را در برمی‌گیرد. از معراج روح سیراب می‌شود و در بُعدی روحانی و خدایی سیر می‌کند؛ ولی به هر حال رنگی از خودخواهی و خودبینی در آن وجود دارد.

البته هستند معدود کسانی که از این خودخواهی هم می‌گذرند و آن‌چنان در خدا محو می‌شوند که دیگر «خود» و «من» نمی‌بینند و با همهٔ وجود به درجهٔ وحدت می‌رسند…

موارد مشابه

۴ دیدگاه

  1. سلام [smile] .امروز در ادامه وبگردی ها “کوثرانه” را کشف کردم و بسی مشعوف شدم ازین کشف خویش.ذوق می کنم که یه دختری حرف حساب تو وبلاگش مینویسه حرفی که ذهنتو درگیر می کنه و گاهی حالتو خوب میکنه ،گاهی خراب البته از نوع خوبش!
    در پناه خدا باش [rose]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *