سرنخ‌های پیش‌بینی‌نشده

یکی از لذت‌های مطالعه برای من آن بخشی است که مطلبی را که قبلاً جایی خوانده‌ام، در یک کتاب یا منبع دیگر، در موردش بیشتر بخوانم یا بعضی از ابعاد ناشناخته‌اش را در یک منبع دیگر کشف کنم. این لذتِ کنار هم چیدنِ تکه‌های یک پازل، زمانی به اوج خودش می‌رسد که این اتفاق به صورت تصادفی رخ بدهد و خیلی غیرمنتظره در حین مطالعهٔ یک نوشته، به مطلبی در ارتباط با مطالب قبلی که اتفاقاً نیاز به توضیح بیشتری در موردش داشته‌ام، دست پیدا کنم. آن‌وقت است که انگار هدیه‌ای از طرف خدا، درست افتاده باشد توی دامنم…

موارد مشابه

۹ دیدگاه

  1. سلام
    بوک مارک کردن این جا جزو لذت بخش ترین کارهای زندگی اینرنتیم بود [rose]

    چقدر دلم میخواد یه روز وقت کنم و همه ی حرفایی که دل م میخواد باهاتون در میون بذارم رو بنویسم.

    نوع تفکرتون….قلم تون…..زاویه ی نگاه تون به مسائل رو دوست دارم و خیلی می پسندم.

    انشالله در اولین فرصت پیش آمد،براتون بیشتر خوام نوشت

    موفق باشید

    یا حق

  2. سلام
    یک وقت هایی در دوران جوانی، شبیه این اتفاق، برایم زیاد می افتد. البته نه در خواندن، در سخنرانی و کلاس های مختلفی که می رفتم.
    یک زمانی آن قدر زیاد شده بود که فرار می کردم.واقعا روح کوچکم گنجایش آن بزرگی را نداشت.
    مثلا کلاس می رفتم (متفرقه) استاد یک نکته ای را می گفت؛ می آمدم سر کلاس دانشگاه، استاد کلاس در یک بحث ظاهرا کاملا بی ربط همان مسئله را یک جور دیگری باز می کرد؛ آن وقت ها بود که فرار را بر قرار ترجیح می دادم.
    هر چند کاش توصیه یکی از اساتید را که سفارش کردند بنویس را جدی می گرفتم.
    واقعا حس همان پازل را برای تداعی می کرد.
    ___________
    راستی! در پستی که برای قیدار نوشته بودید، می خواستم کامنتی بزنم که همه اش پرید؛ همان را کمی باز کردم و گذاشتم توی وبلاگم، خوش حال می شوم نظرتان را بدانم.
    ملتمس دعا

  3. “در یک کتاب یا منبع دیگر، در موردش بیشتر بخوانم یا بعضی از ابعاد ناشناخته‌اش را در یک منبع دیگر کشف کنم”
    بیشتر خوندن که لزوماً لذت بخش نیست اما کشف ابعاد ناشناخته را حسابی قبول دارم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *