سریش

از یک زمانی، از همهٔ مردهایی که ول‌کنِ خواسته‌هایشان نبودند، خوشم آمد. همهٔ آن‌هایی که برای رسیدن به آنچه که می‌خواستند، تلاش کردند و بارها افتادند، و باز بلند شدند و خاک سر زانوهایشان را تکاندند و دستی به زخم پیشانی‌شان کشیدند. فقط این نبود که خوشم بیاید؛ نسبت به‌شان یک جور حس احترام خاصی داشتم. احترام نسبت به مردهایی که جسورند، ریسک می‌کنند، آبرو گرو می‌گذارند، حاضرند برای خواسته‌شان بهای سنگینی بدهند، رو در روی موانع قد علم کنند. از یک زمانی پر شدم از حس احترام نسبت به همهٔ مردهایی که می‌شود به‌شان گفت سریش! درست از همان وقتی که یک‌جایی، دقیقاً نزدیک به قله، از ترسِ پس افتادن، ایستادی و باز حرف از نرسیدن زدی و افتادن … و همهٔ راهِ آمده را در کمتر از آنی، برگشتی.

موارد مشابه

۴ دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *