«نماز اول وقت» واجب نیست

right-decisionصبح زود از خانه می‌زنم بیرون. علاوه بر مدارکی که فکر می‌کنم ممکن است لازم شود، کتاب‌های امانی را هم با خودم برمی‌دارم. تا مصاحبه‌ام تمام شود و ملاقاتم با مسئول یکی از ادارات به آخر برسد و برسم به کتابخانه، ظهر شده است.

صدای اذان بلند است که کتاب‌ها را تحویل می‌دهم. مسئول کتابخانه که خانمی است بسیار خوش‌حافظه که از کتاب‌ها مثل تخم چشم‌هایش محافظت می‌کند، سر پا ایستاده است. بعد از تحویل کتاب‌ها، حرف از بردن چند جلد تفسیر می‌زنم که بلافاصله می‌گوید: «الان وقت نمازه. من که نمی‌تونم از نمازم به خاطر شما بزنم.» از حرفش جا می‌خورم. می‌گویم: «چند جلد کتاب مشخص می‌خوام. زمان نمی‌بره.» می‌گوید: «باشه برای بعد از نماز. چرا این موقع اومدی؟ سر ظهر وقت اومدنه؟!» کم‌کم دارد شاخ‌هایم از استدلال‌هایش در می‌آید.

در حالت بُهت لبخند می‌زنم و می‌گویم: «شما گفته بودید ساعت کار کتابخونه تا ساعت دو هست، منم تو ساعت کاری کتابخونه اومدم.» می‌گوید: «بله، تا دو هست، ولی الان وقت نمازه» وقتی تکرار می‌کنم که کارم وقت‌گیر نیست و کتاب‌ها و جای کتاب‌ها را بلدم، می‌گوید: «برو کتاب‌ها رو بردار» و بعد می‌سپارد به آقایی که پشت رایانه نشسته و دارد مقدمات الکترونیکی شدن سیستم کتابخانه را فراهم می‌کند که شماره جلدهای تفسیری که برمی‌دارم را یادداشت کند و خودش می‌رود نمازخانه.

آن روز به خیال خودم قضیه تمام شد و ایشان خیلی لطف کرده‌اند و کارم را راه انداخته‌اند. دو هفته بعد هنوز کارم با تفاسیر تمام نشده است. زنگ می‌زنم که برایم کتاب‌ها را تمدید کند. تا اسمم را می‌شنود با تندی می‌گوید: «شما چطور این همه تفسیر با خودتون بردید؟» تعجب می‌کنم. من فقط پنج جلد برداشته‌ام و سقف کتب امانی تا هفت جلد است. وقتی این را می‌گویم، می‌گوید: «باشه، اصلا تفسیر رو نباید بیرون ببرید!» می‌گویم: «من قبلا هم ازتون کتاب تفسیر امانت گرفته‌ام. این بار هم به‌تون گفتم که می‌خوام این کتاب‌ها رو ببرم» می‌گوید: «شما موقع نماز اومدید و من نبودم که کتاب‌ها رو به‌تون بدم» می‌گویم: «شما نبودید، ولی گفتم که چه کتابی رو می‌خوام ببرم؛ اگر خاطرتون باشه، بعدش گفتید به همکارم بگو چه جلدهایی‌ش رو بردی، نگفتید بگو چه کتابی رو بردی». جواب می‌دهد: «اصلا اینا کتاب مرجع‌ه. نباید از کتابخونه خارج بشه».

کلافه شده‌ام از دستش. می‌گویم: «اگه مرجع هست و اجازهٔ خروج نداشت، همون روز بهم می‌گفتید. من که از قوانین دانشگاه شما خبر ندارم». برآشفته، زبان به تحقیر باز می‌کند: «اینا گفتن نداره که. شما مثلا دانشجوی دکترا هستید!؟ کتابخونه دانشگاه خودتون هم برید همین‌جوری‌ه» سرخ می‌شوم از عصبانیت. می‌گویم: «چه ربطی به دکترا داره؟ هر کتابخونه‌ای برای خودش قوانین جدایی داره. دانشگاه ما کتاب تفسیر رو هم به امانت می‌ده». باز حرفش را عوض می‌کند و بهانه‌ای دیگر می‌تراشد: «حالا اگه رئیس دانشگاه بیاد و این تفسیرها رو بخواد من چی بهش بگم؟»! می‌گویم: «از هر کدوم از این تفسیرها، دو سه نسخه توی کتابخونه‌تون هست». می‌گوید: «من دیگه به شما کتاب تفسیر امانت نمی‌دم.»…

از این حرف‌ها دو هفته‌ای می‌گذرد و هر وقت چشمم به آن تفسیرها که هنوز روی میزم دارد خاک می‌خورد می‌افتد، طعم تلخش در کامم تازه می‌شود. هر چه مکالمهٔ تلفنی را مرور می‌کنم، تشتت بهانه‌ها و نداشتن محور واحدِ انتقادات ایشان، من را به این می‌رساند که تمام ناراحتی و بهانه‌جویی مسئول کتابخانه ناشی از مراجعهٔ قبلی‌ام در وقت نماز ظهر بوده. راستش شنیده بودم که ایشان آدمی است که اگر باش راه بیایی بسیار بات راه می‌آید و اگر رابطهٔ خوبی باش برقرار نکنی، در گرفتن کتاب دچار مشکل می‌شوی. برخوردهای گزینشی ایشان با دانشجوهای همان دانشگاه را هم شنیده بودم. اما حالا همین‌ها یقهٔ خودم را گرفته بود و خاطرهٔ بدی از من در ذهن ایشان مانده بود و من هم تبدیل شده بودم به یکی از همان دانشجوهای گزینش شده!

از حالا دارم به این فکر می‌کنم که وقت بازگرداندن کتاب‌ها چه برخوردی قرار است اتفاق بیفتد و من که مهم‌ترین مرجعم در شیراز، همین کتابخانه است که بیشتر کتب تخصصی مورد نیازم را دارد و عملا محتاج آن‌ام، چطور باید برخورد کنم. سکوت کنم؟ بی‌عذر و تقصیر، عذرخواهی کنم؟ نصیحت کنم؟

به این فکر می‌کنم که کاش می‌دانست در نظر همان خدایی که نماز اول وقت را «مستحب» کرده است، خدمت به خلق و گره‌گشایی از کار آن‌ها صدها بار بیشتر می‌ارزد به نماز اول وقتی که چند نفر آدم را نیم ساعت تا یک‌ساعت معطل کند برای کاری که پنج دقیقه‌ای انجام می‌شده است تا از یک کار مستحب مثل نماز اول وقت جا نماند. کاش که می‌دانست این عملِ دینی‌اش، چقدر ضد دین است.

کاش که همهٔ کارمندان و کارکنان و همهٔ آن‌هایی که محل رجوع مراجعین‌اند، می‌دانستند که آنچه که واجب است «نماز» خواندن است، نه «نماز اول وقت» خواندن. کاش ذره‌ای برای وقت و زمان ارباب رجوع ارزش قائل باشند و به نیت تقرب به همان خدایی که برای نماز اول وقتش از کل دنیا و مافی‌ها می‌زنند(!)، دغدغهٔ گره‌گشایی از کار خلق‌الله داشته باشند…. البته فکر می‌کنم واضح باشد که این به معنای سبک شمردن نماز نیست؛ اما باید دقت کرد که اولویت‌ها را درست تشخیص داد و آنجا که اقتضا می‌کند، به‌جای “مهم” به “اهم” پرداخت.

و کاش که دست از زیادی رفیق شدن با خدا برمی‌داشتیم و به جای خدا، خودمان مستحب‌ها را بر خود واجب نمی‌کردیم!

(برای اطلاع بیشتر از اهمیت خدمت به خلق در اسلام، به این نمونه روایات نگاه کنید + و +)

موارد مشابه

۱۵ دیدگاه

  1. مطلب جالب و مبتلا بهی بود و روی من موثر شد!
    آخه گاهی تبلیغات زیادی روی مساله ای باعث میشه ما از اصل غافل بشیم
    ولی خوب شد که این مساله برای شما افتاد!! چون شاید این بحث مطرح نمیشد از طرف شما 🙂 // عکس هم نکته ها داره و جالبه

  2. سلام
    داستان قابل تأملی بود؛ مشابه این اتفاقا خیلی جاهای دیگه خصوصا تو بعضی ادارات هم میفته. قاطبه‌ی این‌ها به خاطر همون جمله‌ی آخریه که خودتون گفتید.
    ضریب‌دادن بیش از حد به امور مستحبی، همین اثرات و عواقب رو هم داره.

  3. سلام
    عصبانیت اون بنده خدا ممکنه ربطی به جریان نماز اول وقت اون روز داشته باشه ولی خب در کل انتظار تحلیل بیشتری داشتم ( با توجه به تیتر مطلب و سابقه شما).
    به نظر میرسه بایستی عهده دار یک مطلب تحلیلی تر با در نظر گرفتن بالا و پایین موضوع نماز در ادارات دولتی بشید تا حق مطلب ادا بشه. به همین راحتی نمیشه گفت که نماز اول وقت واجب نیست !
    شاید اگر اون خانم کتابدار برخورد مهربانانه ای داشتند می شد هم به نماز اول وقت برسند هم کار شما رو راه بندازن.
    در کل به نظرم نتیجه گیری این مطلب که “نماز واجب است نه نماز اول وقت” کمی دور از انصاف باشه.

    1. با شما در این مورد که موضوع جای بسط و بررسی بیشتری داشت موافقم، اما نحوهٔ نگارش این مطلب که روزانه‌نویسی بود مانعم شد از توسعهٔ بیشترش.
      ولی در کل فکر نمی‌کنم از اونچه که نوشته شده بشه چنین نتیجه گرفت که به نظر نویسنده نماز اول وقت رو کلا باید بی‌خیال شد؛ این حرف رو از روی این جمله می‌گم که فرمودید: «شاید اگر اون خانم کتابدار برخورد مهربانانه ای داشتند می شد هم به نماز اول وقت برسند هم کار شما رو راه بندازن.» طبعا چنین اتفاقی می‌تونست بیفته و قید «یه کار پنج‌دقیقه‌ای» در متن هم ناظر به همین مطلب هست و اصلا نظرم نفی کلی نماز اول وقت نیست و در این مورد فکر می‌کنم پاراگراف آخر و یکی مونده به آخر به خوبی گویای مقصود باشند.

      نمی‌دونم دقیقا کجای نوشته دچار نقصان هست که از نظر شما به عنوان خواننده، حتی با درنظر گرفتن کل کانتکست، جملهٔ «نماز واجب است نه نماز اول وقت» یک مطلب ناحق و درنتیجه دور از انصاف به نظر رسیده 🙂

  4. سلام وقت بخیر

    گرچه مطلبی که میخوام بگم ربطی به محور اصلی پست نداره و البته به احتمال زیاد خودتون ازش مطلع هستید اما میخواستم بپرسم چرا از نرم افزارهای مرکز کامپیوتری نور مخصوصا جامع التفاسیر استفاده نمیکنید؟
    من در دوران تدوین پایاننامه تقریباً با استفاده از این نرم افزارها میزان مراجعه م به کتابخونه به یک چهارم تقلیل پیدا کرده بود:)

    1. سلام. از راهنمایی‌تون سپاسگزارم. همون‌طور که خودتون فرمودید نرم‌افزارها نیاز به رجوع به کتابخونه رو به طور کلی رفع نمی‌کنند، چرا که از لحاظ منابع کامل نیستند؛ خصوصا منابع جدیدتر.

  5. سلام بزرگوار
    مثل بقیه مطالبتون نبود
    راستش رو بخواین دو مطلب رو باهم مخلوط کردین
    این مطلب شما چه عمدا چه سهوا ، این مطلب را القاء میکرد که نماز اول وقت نخوانید و به کار مردم رسیدگی کنید
    در حالی که انسان هم باید نماز اول وقت بخواند و هم به مردم خدمت کند
    نماز اول وقت با جماعت در اداره اون هم در ساعت اداری به فتوای هیچ کدام از مراجع اشکال ندارد
    به عنوان مثال به فتوای رهبری مراجعه می کنیم
    س ۱۹۷۴استفتاآت:
    در نزدیکى ادارۀ ما مسجدى وجود دارد، آیا جایز است در اثناء ساعات رسمى کار براى شرکت در نماز جماعت به آنجا برویم؟
    ج:خارج شدن از اداره براى رفتن به مسجد جهت شرکت در نماز جماعت در اول وقت، در صورتى که نماز جماعت در خود اداره بر پا نشود، اشکال ندارد، ولى باید مقدمات نماز به گونه‌اى فراهم شود که مدت غیبت از اداره در ساعات رسمى کار براى اداء فریضه نماز جماعت، کاملًا کاهش پیدا کند.

    1. سلام. از لطف شما سپاسگزارم.
      استفتاء مذکور رو گرچه که مفید می‌دونم اما مرتبط با مطلب نوشته شده و مقصود از نوشته نمی‌دونم.
      این که فرمودید این مطلب القاء می‌شه که نماز اول وقت نخونید و به کار مردم رسیدگی کنید، بله، مقصود همین هست درجایی‌که این دو با هم تداخل داشته باشه؛ چرا که نماز اول وقت خوندن واجب نیست؛ اما گاهی تعلل در امور خلق‌الله به حق‌الناس می‌انجامه که در این حالت هر عقل سلیمی حکم می‌کنه که برای جلوگیری از یک عمل حرام، عمل مستحبی ترک بشه… به گمانم اصل مطلب و پاسخ به کامنت‌ها، کاملا گویای منظور نویسنده باشه. با این حال توجه شما رو به بخشی از نوشته جلب می‌کنم:
      «…کاش که همهٔ کارمندان و کارکنان و همهٔ آن‌هایی که محل رجوع مراجعین‌اند، می‌دانستند که آنچه که واجب است «نماز» خواندن است، نه «نماز اول وقت» خواندن. کاش ذره‌ای برای وقت و زمان ارباب رجوع ارزش قائل باشند…»
      دو عبارت بولد شده به وضوح مشخص هست که منظور صرفا کارهایی هست که در ارتباط مستقیم با ارباب رجوع‌ه.

  6. سلام من اولین باره که به وب شما میام و از داستان نماز اول وقت شما،، یعنی از نحوه نگارش خوشم اومد شکاری به درست غولی بودنش ندارم یعنی اون قدر تخصص ندارم اما میدونم که راه انداختن کار ارباب رجوع در وقت اداری و معطل نکردن اون وظیفه بنابراین واجب ولی نماز اول وقت مستحبه پس فکر میکنم که باید کار ارباب رجوع رو انجام داد.
    باتشکر ومن الله توفیق.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *