بارکشی اضافی

سیستم خشم و مهربانی‌ام الاکلنگی است. نمی‌دانم همه این‌جورند یا منم که وقتی توی موقعیت خشم و عصبانیت قرار می‌گیرم، میزان و شدت خشمم وابسته به محیط و اطرافیان تغییر می‌کند. به طرز عجیبی آنجا که همه انتظار عصبانیت شدید دارند، عصبانیتم کمتر می‌شود. آنجا که منتظرم از حرفی که به من زده شده یا پیشامد خشم‌آورنده‌ای که برایم رخ داده، همه عصبانی بشوند، و هیچ‌کس یا عصبانی نمی‌شود یا اندازه من خشم نمی‌گیرد؛ آنجاست که منفجر می‌شوم. انگار بار خشم خودم و آن‌هایی که انتظار همراهی ازشان داشتم را خودم به دوش می‌کشم. شعله‌ور می‌شوم. می‌سوزم. می‌سوزانم.

بعید می‌دانم روزی را فراموش کنم که روی پله‌ها ایستاده بودم و …

اما کافی‌ست یک جایی، یکی همراهی‌م کند در آن خشم. بهم حق بدهد که عصبانی بشوم. نه فقط کلامی، خودش هم واقعا از موقعیتی که برای من پیش آمده گُر بگیرد؛ آن‌وقت آنجا، تبدیل می‌شوم به یک انسان شریف صبور! آن‌چنان که انتظار می‌رود عصبانی که نمی‌شوم هیچ، همراه عصبانیم را هم به آرامش دعوت می‌کنم.

امروز حس کردم، آنچه گاهی از من یک آتش شعله‌ور می‌سازد، خودم، خلقم و تاب و تحملم نیست. آنچه من را یکهو آتش و خاکستر می‌کند انتظار همراهی‌ست که بی‌پاسخ می‌ماند. آیا این انتظار درست هست یا نه، یا چقدرش درست است، نمی‌دانم. فقط می‌دانم که از دید خودم به قدر کافی در احساساتم، خصوصا در هیجانات منفی‌ام حمایت نشده‌ام.‌ جایی که پدرم (فکر می‌کردم) باید سر کسی که در حقم ظلم کرده است داد بکشد، نکشید. آنجا که انتظار داشتم برادرم سیلی بزند، نزد. حتا کمتر از این‌ها، آنجا که انتظار داشتم کلامی از حقم دفاع بشود، نشد. در عمل، در تصمیم‌هایی که می‌گرفتم کاملا حمایت می‌شدم، ولی آنجا که برخوردی پیش‌می‌آمد، مشی آن‌ها به گذشت و آرامش و فراموشی بود. و من نه. آن‌وقت خودم دست به کار می‌شدم. خودم داد می‌زدم، دهان به دهان می‌شدم، می‌آشفتم، آتش می‌گرفتم و می‌سوختم.

 

موارد مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *