جذبه‌ی نور

ساعت یازده و نیم شبه. کمی خسته‌ام. پیش خودم فکر می‌کنم شاید امشب از اون شبایی باشه که تا سر به بالشت می‌ذارم خوابم می‌بره…

حدسم اشتباهه!

چراغ مطالعه رو روشن می‌کنم. کتابی رو دست می‌گیرم و سعی می‌کنم بخونم. (آخه کتاب حکم خواب‌آور رو داره برام، مخصوصا اگر درسی باشه!)

سایه‌ی یه جسم کوچک متحرک تمرکزم رو به هم می‌زنه. یه حشره‌ی کوچیک، که از سوراخ‌های ریز توری پنجره رد شده و دور چراغ می‌چرخه… به خوندنم ادامه می‌دم.

چشمم به کتابه و ذهنم در حال تحلیل وقایع روز!

صدای خفیفی تحلیل رو متوقف می‌کنه! نیم‌خیز می‌شم و به اطراف یه نیم نگاهی می‌اندازم. چیزی نمی‌بینم. هنوز سرم رو کامل روی بالشت نذاشتم که باز همون صدا… این‌بار بیش‌تر دقیق می‌شم.

یه چیزی داره می‌خوره به شیشه‌ی نورگیر اتاقم. یه حشره است… نمی‌دونم اسمش چیه و بهش چی می‌گن؛ ولی بیش‌تر به سوسک شبیه! طوری خودش رو به شیشه می‌زنه که انگار داره بهت التماس می‌کنه در اتاقت رو باز کنی و به داخل راهش بدی!

متوجه‌ی چراغ مطالعه‌ای که روشنه می‌شم… و اون چند تا حشره‌ی کوچیکی که دارن دورش می‌چرخن… و یادم می‌افته به تجمع حشرات اطراف منبع نور… اون سال اردیبهشت تو هویزه… که چراغا سیاه شده بود از تجمع کلکسیون حشرات!

و دوباره نگاهم می‌ره به سمت نورگیر اتاق… و اون چیزی که داره تقلا می‌کنه برای رسیدن به چراغ… به نور…

کتاب رو می‌بندم و بی تفاوت، چراغ رو خاموش می‌کنم. تو خودم می‌رم و آرزو می‌کنم که ای‌ کاش به قدر یک پشه طالب نور بودم!

.::ضیافت عشق::.

۲۵ دیدگاه

میای بریم سینما؟!

پس از تولید فیلم‌های غیراخلاقی و مزخرف* در سینمای کشور، موج تولید سریال‌های غیراخلاقی و غیردینی** به سیما هم سرایت کرده است.
چند سالی می‌شود که دیگر فیلم‌نامه‌نویسان و تهیه‌‌کنندگان ما از مرحله‌ی گذار عبور کرده و به مرحله‌ی روشن‌فکری یا همان منورالفکری سابق سقوط کرده(!) و بی‌هیچ منع جدی، همراه و هم‌راستا با محصولات سینمایی و تلویزیونی خارجی، به مسائل اجتماع با دیدی باز(!) می‌نگرند.

عادی‌سازی روابط دختر و پسر  و  زن و مرد از جمله موضوعاتی‌ است که محل توجه این روشن‌فکران قرار گرفته است. در این راستا روابطی که پیش‌تر به دور از چشم والدین و در خفا، به عنوان بی‌هنجاری مطرح بود؛ امروز امری عادی تلقی شده که با اطلاع والدین، در کنار آنان و بلکه با ترغیب ایشان صورت می‌پذیرد.

امروز دیگر در سینما و تلویزیون ما، برای یک دختر و پسر که هم‌دانشگاهی یا همکار بوده، یا به طور تصادفی در کوچه و خیابان و یا آسانسور با هم آشنا شده و در یک لحظه‌ی ناب(!) به هم علاقمند شده‌اند‌ و احتمالا در آینده به ازدواج با یکدیگر خواهند اندیشید(!)؛ سپری کردن ساعاتی از روز در کنار هم، دعوت به رستوران یا کافی شاپ و سینما، نه تنها مغایر با هنجارهای جامعه نبوده، بلکه راهی است جهت برقراری ارتباط گسترده‌تر و شناخت بیشتر. (اگر نشانه‌ای از پیشرفت نباشد!)

جالب است که روشن‌فکری نیز در گستره‌ی خود درجاتی دارد. روشن‌فکرترها کسانی‌اند که معتقد نیستند همیشه پسرها باید در ابراز علاقه و دعوت به سینما و یک رستورانِ دنج پیش‌قدم شوند؛ دختران نیز در این عصر جدید و درسایه‌ی افکار مکاتب برابری‌خواه، هم‌چون پسران حق دارند آغازگر یک رابطه باشند.

برخی مصلحت‌اندیشان نیز معتقدند: این‌ها واقعیات جامعه‌اند!
با فرض درستی و صحت این کلام و ضمن توجه به نقش حساس‌تر تلویزیون نسبت به سینما در فراگیر‌تر و همگانی بودن آن، تنها نتیجه‌ی به تصویر کشیدن این واقعیات را -که بر ما و دست‌اندرکاران امر پوشیده نیستند- غیر از جذب مخاطب(!)، می‌توان عادی‌سازی این امور و الگوسازی آن برای بینندگان کم‌اطلاع و ساکنین شهرستان‌ها و روستاها دانست. یعنی کسانی که به شهر و در رأس آن به پایتخت، به عنوان یک آرمان‌شهر نگریسته و آن را به عنوان الگوی موفق زندگی خویش پذیرفته‌اند.

به نظر می‌رسد در این برهه از رواج ِ این‌دست تولیدات فرهنگی و عدم بذل توجه لازم و کافی مسئولین امر، آگاه سازی و افزایش حساسیت خانواده‌ها، فرهنگیان و عموم، نسبت به این مسائل، بتواند تا حدود زیادی مؤثر واقع شود.

* این کلمه برگردانِ مصلحتی کلمه‌ی «مستهجن» است!
** این کلمه مثبت‌اندیشانه‌ی همان ضددینی است!

۲۱ دیدگاه