شال صورتی

اتوبوس آماده‌ی حرکت است که خودم را به آن می‌رسانم. خوش‌بختانه صندلی خالی دارد. از همان صندلی‌های وارونه! پشت به قسمت مردان و رو به انتهای اتوبوس.
دختری با یک شال صورتی خوش‌رنگ روبه‌رویم نشسته است و دارد شال را که روی گردنش افتاده تا نیمه‌ی سرش بالا می‌کشد. شیشه‌ی اتوبوس باز است و باد می‌افتد توی شال و دوباره آن را می‌اندازد روی گردن دختر. دختر دست می‌برد و چند سانتی آن را بالا می‌کشد، لبه‌های شال را روی شانه‌اش مرتب می‌کند و بعد دستش را گیر می‌دهد به قسمت وسط شال در زیر گردنش. طولی نمی‌کشد که شال باز از روی سر دختر سُر می‌خورد و می‌افتد روی گردنش. دقیقه‌ای یک بار وضع همین است.
دختر دیگری روی صندلی‌های انتهای اتوبوس نشسته است و به بیرون خیره شده است. موهای لَختش را یک ور انداخته است توی پیشانی و یک دسته‌ی کوچک آن را از زیر دسته‌ی بزرگ‌تر رد کرده است تا زیر گوشش و دائم -انگار ناخواسته باشد- دست می‌کشد به موهایش. دقیقه‌ای چند بار چک می‌کند که موها از پشت گوشش بیرون نیامده باشد و همزمان که به سر و رویش دست می‌کشد لب‌هایش را کمی به راست و چپ حرکت می‌دهد و ابروها را بالا می‌اندازد.
درست کنار همین دختر خانمی نشسته است که نگاه مسافران اتوبوس را می‌پاید و تا می‌بیند کسی به او نگاه می‌کند فورا آینه‌ی کوچکی را از کیفش بیرون می‌آورد و صورتش را برانداز می‌کند؛ و وقتی خیالش از بابت ردیف بودن آرایش صورت و موهایش راحت می‌شود، آینه را توی کیف می‌گذارد و زیپش را می‌کشد. و باز چشم‌ها را می‌کاود.

هر کدام از ما تا به حال بارها شاهد چنین صحنه‌هایی بوده‌ایم؛ نگرانی خانم‌ها برای «خوب‌ بودن» ظاهر و از آن سخت‌تر برای «بهتر بودن» و یا «بهترین بودن». رقابتی پنهان. استرسی همیشگی.

نگرانی از این که بقیه راجع به ظاهر من چه فکر می‌کنند و آیا موهای ژل‌زده‌ام حالت خود را حفظ کرده‌است و کرم روی صورتم یک وقت نماسیده باشد و ریملم پخش نشده باشد و مدادی که توی ابروهایم کشیده‌ام پاک نشده باشد؛ نگرانی‌هایی است که این روزها ذهن خیلی‌ها را مشغول کرده است. غافل از این‌که استرسی که از این راه به انسان وارد می‌شود شادابی روحیه‌ی انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد، گاهی به وسواس و یا حتی افسردگی می‌انجامد و گاهی نیز بر تغذیه و شرایط جسمانی او تأثیر مخربی دارد.

بد نیست نتایج تحقیقی در این رابطه را نیز بخوانید.

۲۲ دیدگاه

ماکیاول، آری یا نه؟

گروه ما توی اعتکاف‌های رهپویان، یکی از وظایفش پوشش خبری مراسم و تهیه‌ی گزارش تصویری از قسمت خواهران هست. به خاطر همین یکی از ابزار‌ کارمون اینترنته که هر سال بهمون قول تهیه‌اش رو (برای این سه روز، توی مسجد) می‌دن و هر سال هم به دلایلی جور نمی‌شه و این درحالیه که برادران هر سال از نعمت اینترنت برخوردارن!

پارسال قبل از اعتکاف چنان قول‌های محکمی از جانب مسئولین کانون، در رده‌های مختلف، گرفتیم که از راحتی خیال داشتیم خفه می‌شدیم. ولی خب باز هم نشد! شاید قسمت نبوده، شاید هم خدا نخواسته بود! البته سیم تلفنش بهمون رسید که حداقل همین باعث خوشحالی چند ساعته و برگشتن کورسوی امیدواری‌ ِ از دست رفته‌مون شد.

بگذریم از این که به خاطر تکرار همین ضعف هرساله، یه دوره‌ی کوتاهی از اعتکاف پارسال رو به منظور حمایت از نیروهای پرکار و پرنشاط‌مون، تصمیم به اعتصاب گرفتیم؛ اما به هر جهت با تهیه‌ی گزارش و ۳۰۰۰ تا عکس از مراسم، تونستیم رضایت رئیس محترم گروه رو جلب کنیم.

با همه‌ی این احوال، اعتکاف پارسال، برای من، قشنگ‌ترین و به‌یادموندنی‌ترین اعتکاف بود.

این پست رو می‌خواستم «پالیزدار وار» اختصاص بدم به نقدنامه‌ای نسبت به بعضی از جنبه‌های مختلف مدیریتی اعتکاف کانون، که آخر و عاقبتِ جناب پالیزدار آئینه‌ی عبرتم شد و عاقلانه از این تصمیم برگشتم! و الان از اون نقدنامه فقط به چند تا سؤال زیر اکتفا می‌کنم:


۱- آخه چه اصراریه؟!

۲- چرا رحم نمی‌کنید؟!

۳- چرا کیفیت بعد از کمیت؟!

۴- ماکیاول، آری یا نه؟!

۵- مگه خواهران چه گناهی کردن؟! (این سؤال احتمالاجزئی از سوال ۳ بوده!)

 

 

در آستانه‌ی این همایش بزرگ معنوی، از همه‌ی دوستان طلب بخشش می‌کنم و التماس دعا دارم. انشاءالله که بنده رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید.

 

» وب‌سایت اعتکاف پارسال

» وب‌سایت اعتکاف امسال

۱۱ دیدگاه

تکفیر

دردناک است وقتی تکفیر شوی،
فقط به این دلیل که خواننده منظورت را از نوشته نفهمیده است!

۲ دیدگاه

نیامدی

آقا جان!
باز هم جمعه‌ای دیگر گذشت و تو نیامدنی.
پس ما با این همه مشکلات چه کنیم؟!

۲ دیدگاه

جهاد بی‌اجازه

شهید مطهری در فصل دوم کتاب سیری در سیره‌ی ائمه‌ی اطهار(ع) بحثی دارند روی انواع جهاد و توضیح مبسوطی در این رابطه می‌دهند و احکام متفاوت هر کدام را ذکر می‌کنند. مبحث جالبی است.
نوع دوم جهادی که ایشان بررسی می‌کنند، جهادی است که به نام دفاع خوانده می‌شود و آن در جایی است که دشمن یا قصد دارد بر مسلمین استیلاء پیدا کند، یا قسمتی از سرزمین آنان را اشغال کند و یا می‌خواهد به اموال و یا نوامیس مسلمین و یا هر امری که برای مسلمین محترم است تسلط پیدا کند. در این‌جا (برخلاف جهاد نوع اول که در آن شرط است که مجاهد بالغ و عاقل و آزاد باشد و  الزاما مرد باشد) بر عموم مسلمین، اعم از زن و مرد، از دور و نزدیک واجب است که در این جهاد شرکت کنند و جالب این‌جاست که این جهاد برخلاف جهاد اول که مشروط شده به امر امام یا منصوب خاص امام، موقوف به امر امام یا جانشین او نیست.
و بعد ایشان از این نوع جهاد مثال می‌زنند به وضعیتی که اسرائیل برای فلسطین ایجاد کرده و می‌گویند این از آن نوع جهادهایی است که شرکت در آن بر هر مسلمانی که از آن اطلاع یابد واجب است و شخص هر چه به آن‌ها نزدیک‌تر باشد وجوبش مؤکدتر است، مگر این‌که بداند نیروی خودشان برای دفاع کافی است.


حالا این حکم را بگذارید کنار تداوم جنگ در فلسطین و لبنان و پیدا کنید پرتقال‌فروشان کم‌فروش را!

» ترتیب سیر مطالعاتی کتب شهید مطهری را می‌توانید این‌جا ببینید.

۱۰ دیدگاه

در راستای اطلاع رسانی!

¤ صحبت‌های مقام معظم رهبری در روز ۲۱ تیر ۷۸، در ارتباط با واقعه‌ی ۱۸ تیر، میزان تأثر رهبر را نسبت به این حادثه نشان می‌دهد:

مگر من بارها نگفته‏ام در اجتماعات کسانى که مخالفند، هیچ کس نباید رفتار خشونت‏آمیز داشته باشد؛ چون این، دشمن را خوشحال مى‏کند. بارها ما این حرف را گفتیم، چرا گوش نکردند؟! چرا گوش نمى‏کنند؟!

آقایانى که سردمداران خطوط سیاسى و گرایشهاى سیاسى هستید، حالا برسید به این حرفى که ما مى‏گوییم شما خودی‌ها وقتى سر قضایاى بیهوده این‏طور با هم درگیر مى‏شوید، دشمن سوءاستفاده مى‏کند؛ بفرمایید، این یک نمونه؛ دیدید دشمن چطور استفاده کرد؟! دیدید دشمن چگونه نیش خود را زد؟! این مسائل را کنار بگذارید. البته ما اصرار نداریم که همه یک طور فکر کنند؛ اما براى کار سیاسى و درگیرى سیاسى، حدّى قائل شوید و خطّ قرمزى بگذارید. بى‏حساب و کتاب با هم مبارزه نکنید که آن‏قدر مشغول شوید که به دشمن اجازه دهید این‏طور بیاید و داخلِ این میدان‌ها بشود.

¤ تغییرات مختصری که این چند روز اخیر در آیکون‌های بخش نظرات پارسی‌بلاگ واقع شده، نشان داد که مدیر محترم پارسی‌بلاگ تنها به خواندن مطلب چرا به پارسی‌بلاگ نمی‌روم و درج نظر، اکتفا نکرده‌اند. از ایشان سپاسگزارم. خدا زیاد کند چنین مدیرانی را!

¤ مدتی هست که فتوبلاگ را منتقل کرده‌ام به سایت فلیکر. این سایت را به دوستانی که قصد ایجاد فتوبلاگ دارند، توصیه می‌کنم. از این‌جا می‌توانید مشترک فید فتوبلاگم شوید.

¤ بعد از مدتی مخ‌زنی و کار طاقت‌فرسا(!) موفق شدم یکی دیگر از دوستان را اغفال نموده و ایشان را ترغیب به ایجاد وبلاگ نمایم. لطفا به وبلاگ ایشان، با عنوان مادر سرا سر بزنید و هوای‌شان را در وبلاگستان داشته باشید.

۶ دیدگاه