مشاهیر زنده

از بس‌که توی کتاب‌های مدرسه‌مون (مخصوصا توی ادبیات)، آثار مرحومین و درگذشتگان رو خونده بودیم؛ تصورم از نویسنده‌ی یه کتاب علمی، کسی بود که مرحوم شده و بعد از فوتش گنجینه‌ی علمش به بقیه رسیده و تازه کشف شده!

برای همین اخیرا وقتی می‌فهمم نویسنده‌ی فلان کتاب دانشگاهی‌مون، در قید حیاته و استاد دانشگاست؛ باعث شگفتی‌م می‌شه. درست مثل اون زمانی که فهمیده بودم نویسنده‌ی محبوبی به اسم «حداد عادل» زنده است! 

۳ دیدگاه

مواظب تخریب‌های نرم باشیم

در جایی خواندم که بعضی از جمهوری‌خواهان امریکا، از ناآگاهی مردم آمریکا نسبت به مذهب اوباما سوء استفاده کرده و سعی در تخریب وجهه و موقعیت او دارند.
و گفته شده بود یکی از روش‌های تخریب آنان، این است که از افراد یهودی سؤال می‌کنند: «آیا اگر بدانید مذهب اوباما، یک مذهب ضداسرائیلی است، به او رأی می دهید؟» و یا از یهودیان می‌پرسند: «آیا آگاهی از این‌که اوباما میلیون‌ها دلار به سازمان آزادی‌بخش فلسطین کمک کرده است، در نظر شما نسبت به وی تأثیری می‌گذارد؟»

شاید به نظر برسد که این‌ها سؤال‌های بسیار ساده‌ای‌اند. چطور می‌توان این‌ها را سؤالاتی در جهت تخریب اوباما دانست؟
مسأله کمی ساده است. ذهن انسان نسبت به آنچه که می‌شنود حساس است و شنیده‌ها، خواه‌ناخواه بر تصور ما تأثیر می‌گذارند. بگذارید با ذکر یک تحقیق علمی در این باره بیش‌تر بدانیم:

چند دانشمند و محقق، مجموعه‌ای آزمایش، جهت بررسی واکنش مردم نسبت به سخنان کنایه‌آمیز انجام دادند. در این بررسی‌ها از شرکت‌کنندگان خواسته می‌شد که مقبولیت کاندیداها را براساس عناوین روزنامه‌هایی که در اختیارشان قرار می‌دادند، درجه‌بندی کنند. برای مثال، شرکت‌کنندگان عناوین متفاوتی را می‌خواندند: اتهام صریح (آقای الف با مافیا رابطه دارد)، اتهام سؤالی (آیا آقای ب با کلاهبرداری بنگاه خیریه رابطه دارد؟)، انکار عمل غیرمنتظره (آقای ج در اختلاس بانک دست ندارد)، یا یک عنوان خنثی (آقای د وارد شهر شد).

نتایج نشان داد کاندیداهایی که اتهامی صریح به آن‌ها زده شده بود، با برداشت منفی‌تر شرکت‌کنندگان روبه‌رو شدند. جالب این‌که صرف سؤال درباره‌ی رابطه‌ی یک کاندیدا با رفتاری ناپسند و یا حتی نفی انجام یک عمل ناپسند توسط کاندیدا، منجر به برداشت منفی از او می‌شد. یعنی صرف پرسش از رابطه‌ی یک کاندیدا با عملی ناشایست، برای تخریب وجهه‌ی عمومی او کفایت می‌کند. نکته‌ی مهم این که منبع این سخنان، چندان فرقی در کل قضیه ایجاد نمی‌کند؛ حتی اگر منبع خبری یک روزنامه‌ی فاقد اعتبار باشد.(۱)

حالا اگر به خبر قبلی برگردیم، اهمیت آن سؤالات ساده کمی برای‌مان روشن می‌شود. در این اقدام، اتهام مستقیمی به اوباما وارد نمی‌شود، اما چون مسأله‌ی مورد سؤال، برای یهودیان دارای اهمیت است، اثر منفی خود را در ذهن سؤال‌شوندگان برجای می‌گذارد.

از این دست تخریب‌های نرم، در کشور خودمان هم می‌توان دید. اما شاید در انتخابات آتی ریاست‌جمهوری، باید بیش از پیش در انتظار چنین تبلیغات منفی‌ای باشیم.

۱٫ عصر تبلیغات

لینک این مطلب در بالاترین

۲۴ دیدگاه

معتاد «فقط» یک بیمار است!

.
این روزها بازار انتقاد نسبت به سریال‌های رمضانی خوب داغ است؛ از سایت‌های خبری گرفته تا اخبار صداوسیما. این بازتاب‌ها ضمن این که نشان از حساسیت‌های بینندگان دارد، حکایت از دست‌کم گرفتن فهم بینندگان توسط سازندگان فیلم هم دارد. جای امیدواری است که شاید با این انتقادات، تهیه‌کنندگان تلویزیونی و عوامل صداوسیما، به میزان رشد و شعور مخاطبین واقف شوند!

سریال بزنگاه
سریال بزنگاه

از میان سریال‌های رمضانی، «بزنگاه» بیش‌ترین حجم انتقادات را تا این لحظه به خود اختصاص داده است. از بعضی موارد چون پرخاش‌ها و خشونت‌های خانوادگی، استفاده از کلمات رکیک، تحقیر و تمسخر آداب سنتی-اسلامی تشییع که قبلا در بعضی وبلاگ‌ها و سایت‌های خبری نقل شده است که بگذریم، جایگاه «نادر» به عنوان یک معتاد و نحوه‌ی پردازش شخصیت او جای تأمل فراوان دارد.

برخلاف تصور عموم از معتادین، و حتی برخلاف سیر عمومی به‌تصویرکشیدن چهره‌ی یک معتاد در سیما، نادر یک شخصیت کاملا معمولی است!
نادر با وجود این‌که معتاد است، هیچ فرقی با برادرش «صابر»، خواهرش «بهجت» و دامادشان «توفیق» ندارد. نادر به همان میزان کلاه‌بردار و خودمحور است که صابر و بهجت و توفیق. نادر به همان میزان نامرد و کلاش است که صابر و بهجت و توفیق. نادر به همان میزان دورو و ریاکار است که صابر و بهجت و توفیق. نادر به همان اندازه حاضر است خواهر و برادرش را دور بزند که صابر و بهجت. نادر به همان میزان راحت دروغ می‌گوید که صابر و بهجت و توفیق.

سریال بزنگاه
نادر یک پدر مهربان است

نادر یک پدر مهربان است. او توجه و وقت و حوصله‌ی خوبی به دخترش، دُرسا، اختصاص می‌دهد. او مکررا دخترش را در آغوش می‌کشد و او را می‌بوسد. مقایسه‌ی برخورد دو پدر، نادر و صابر، با فرزندان‌شان نشان می‌دهد که نادر حتی از برادر سالمش، صابر، نسبت به فرزندش مهربان‌تر است، او را بیش‌تر درک می‌کند، با دخترش هم‌زادپنداری می‌کند و در همه حال از او حمایت می‌کند.

سریال بزنگاه
صابر پدری عصبی و پرخاش‌گر است

نادر با وجود این که گاهی به‌خاطر خماری‌اش اعصابش ضعیف می‌شود؛ اما بسیار کم‌تر از صابر به دخترش پرخاش می‌کند و به سرعت، در کم‌تر از چندثانیه، از عمل خود پشیمان می‌شود، دخترش را در آغوش می‌کشد و او را نوازش می‌کند.

نادر به عنوان یک معتاد، از لحاظ اخلاقی تفاوتی با غیرمعتادین، مثل صابر و بهجت ندارد.

سریال بزنگاه
نادر از این‌که علنا «چیز» بزند و «سیخ» داغ کند، ابایی ندارد

نادر از این که بگوید می‌کشم(!) و یا احتیاج به کشیدن دارم(!)، و از این که در ملأ عام، سیخش را آماده کند، یا چایی‌اش را هم بزند هیچ ابایی ندارد.

سریال بزنگاه
نادر نه از مردم خجالت می‌کشد، نه از دخترش شرم می‌کند

نادر از این که جلوی دخترش حرف از «چیز» بزنند نگران نیست. او حتی از دخترش می‌خواهد برایش چای بریزد و آن را شیرین کند.

نادر یک معتاد است؛ اما برخلاف انتظار، نه شخصیتش سیاه‌تر از سایر شخصیت‌های داستان است و نه قبحی در اعتیادش می‌بیند(می‌بینیم!).

نادر یک معتاد است؛ اما مثل همه‌ی آدم‌ها است. تنها فرقش این است که گاهی اوقات به او لقب «معتاد» و «نعشه» داده می‌شود. همین!
.
به نظر می‌رسد که سیما، درصدد جبران اشتباهات(!) گذشته‌ی خود برآمده، و این بار می‌خواهد به بیننده‌هایش بگوید: «معتاد فقط یک بیمار است، کافی است دارویش(!) به موقع به دستش برسد»!

.

+ «بزنگاه» و شوخى با اعصاب تماشاگر
+ سریال «بزنگاه» از مرز طنز گذشته و به هجو رسیده است.
+ اعتراض شورای نظارت به سریال «بزنگاه»
+ آموزش سخاوت‌مندانه‌ی روش‌های مصرف مواد مخدر
+ صدا وسیما در «بزنگاه» لهو و لعب

۲۸ دیدگاه

وقتی دیواری کوتاه‌تر از دیوار مشایی نباشد!

.
به من هم اگر چپ و راست گیر می‌دادند که «چرا حواست به حرف زدنت نیست» و «منظورت از این حرفا چی بوده» و «تو حتما یه خائنی» و «اعدام باید گردد!» و «بگو برای کی کار می‌کنی» و… هی‌ هر روز می‌رفتند شکایتم را به بابا و مامان و بابابزرگ و اجداد مرحومم می‌کردند و هی توی دهنم می‌زدند و می‌گفتند «بگو غلط کردم وگرنه از خونه می‌ندازیمت بیرون!» و آقایان مرا به حضور نمی‌پذیرفتند و تحریمم می‌کردند و…، من هم قاطی می‌کردم و یادم می‌رفت که قبلا گفته بودم: «هزار بار می‌گویم ما با اسرائیل دوستیم» یا گفته بودم: «هزاربار می‌گویم مرگ بر اسرائیل»!

۸ دیدگاه