نقاشی‌های سر کاری

مثل همهٔ بچه‌ها، عاشق نقاشی است. نقاشی‌های خودش هنوز خط‌خطی و ذهنی است. وایت‌برد را که جلویش می‌گذارم، ماژیک را می‌دهد دست خودم و می‌گوید: «یه محمدحسین بکش!»

هر بار خودش را می‌کشم در حال انجام دادن یک کاری. نقاشی ِ اتفاقاتِ همان روز را بیشتر از بقیه دوست دارد؛ مثلاً محمدحسین را می‌کشم که شلنگ آب دستش است و دارد باغچه را آب می‌دهد. می‌گوید عمه‌کوثر را هم بکش که دارد شیر آب را می‌بندد!

آن روز که رفته بودیم لب رودخانه و تیغ رفته بود توی پاش و به گریه افتاده بود، می‌گفت: «یه محمدحسین بکش که تیغ رفته تو پاش». محمدحسین را کشیده‌ام که دارد گریه می‌کند و مامان‌فاطمه کنارش نشسته. بعد که همه چیز به خیر و خوبی تمام می‌شود و تیغ از پایش در می‌آید، می‌گوید: «حالا گریهٔ محمدحسین رو پاک کن!»

نقاشی کردنش که تمام می‌شود، یکی‌یکی هر چه را کشیده‌ایم پاک می‌کند و می‌گوید: «رفتند سر کار»؛ محمدحسین رفت سر کار، بابامهدی رفت سر کار، عمه‌کوثر رفت سر کار، ماشین ِ بابایی رفت سر کار، موز رفت سر کار، درخت رفت سر کار، متین رفت سر کار، مامان‌جون رفت سر کار، موتور عموهادی رفت سر کار، کفش رفت سر کار، خونه رفت سر کار،…

خلاصه که آخرش همه‌مان می‌رویم سر کار!

۲۶ فروردین ۹۰

۱۹ دیدگاه

ریحانه

زجـرآور است «ریحـانه» بودن،
وقتی پاک‌دامن‌ترین‌ها هم
از دور می‌بویندت!

۱ دیدگاه

چادرم؛ پر پروازم

طرح از: نگین ربانی

چادری‌ها چند نوع‌اند. چادری‌هایی که سنتی چادری‌اند، چادری‌هایی که زورکی چادری‌اند و چادری‌هایی که آن را به عنوان حجاب‌شان انتخاب کرده‌اند و فلسفهٔ پوشیدن چادر دست‌کم برای خودشان حل شده است.

البته مرز بین این‌ها هم درست مشخص نیست. مثلا چادری‌هایی داریم که در فلسفهٔ حجاب و چادر حتی قلم می‌زنند و صاحب‌نظر محسوب می‌شوند، اما از این که پر چادرشان را به باد بدهد هم ابایی ندارند. کار در مورد این‌ها سخت‌تر است. یعنی سخت است برای کسی که در این موضوع با سواد است بیایی منبری دوستانه بروی که آن مانتوی رنگ‌وارنگی که زیر این چادر تن‌ات کرده‌ای و به زور تا زانوهایت می‌رسد، وقتی بین دو لبهٔ سیاهی چادر قاب می‌شود، بدتر و بیشتر جلب توجه می‌کند تا وقتی که همین مانتوی رنگارنگ را بدون چادر بپوشی.

قبل از افاضاتم بگویم که خود نگارنده هم -که بنده باشم!- توی چادر پوشیدن همچین آدم علیه‌السلامی نیستم؛ اما حداقل افتخارم این است که سیر پوششم تقریبا خطی بوده. نه از آن دسته آدم‌های روبگیری بوده‌ام که غیر از چشم‌ها، دهانشان را هم می‌پوشانند، و نه از آن دست چادری‌هایی که دو نفر را باید برای جمع و جور کردن چادرشان استخدام کرد. که حتی آدم‌هایی از دستهٔ اول دیده‌ام که بعد از چند سال چادر را بالکل و در مقابل چشمان از تعجب گردشده‌مان کنار گذاشته‌اند. به نظر خودم، در تمام این سال‌ها یک حد وسطی را گرفته‌ام.

من چادر را از وقتی که یادم می‌آید سرم می‌کردم. حتی پیش از دبستان… تا دوم راهنمایی، تنها جایی که چادر سر نمی‌کردم برای مدرسه بود، که مانتو خودش پوشش کاملی بود. اما از سال دوم راهنمایی، تصمیم گرفتم که توی راه رفت و برگشت مدرسه هم چادر سرم کنم. شیرینی این تصمیم را هنوز هم به خاطر دارم. بگذریم از روزهای اولی که هنوز عادت نکرده بودم و گه‌گاه چادر ِ تا زده را روی دست می‌انداختم و چند متری که از مدرسه بیرون می‌آمدم، وقتی هنوز گرم صحبت با بچه‌ها بودم، تازه یادم می‌افتاد بدون چادر از مدرسه بیرون زده‌ام!

توی همهٔ این سال‌ها هم، همهٔ کارهایم را با همین چادر انجام داده‌ام. از درس و تحصیل و کار و فعالیت گرفته تا مسافرت و راهپیمایی و خرید و رانندگی. هیچ‌وقت هم احساس نکرده‌ام که این چادر چه چیز دست و پاگیری است. اگر می‌بینید بعضی از چادری‌ها بابت دست و پاگیر بودن چادرشان می‌نالند، حتم بدانید که یا درست نمی‌دانند چطور باید چادر سر کنند، یا نمی‌دانند کدام چادر مناسب کدام فعالیت است.

البته اشتباه نشودها! این به این معنی نیست که مدعی هستم چادر سر کردن و با چادر فعالیت کردن، از فعالیت بدون چادر آسان‌تر است. نخیر. اما اگر بدانی چطور بپوشی، مانع کار و فعالیت و حرکت نیست.

البته خب… چرا! بخواهی خوب نگاه کنی، چادر یک جورهایی محدودیت می‌آورد. بله، محدودیت! محدودیتِ ارتکاب خیلی از معاصی و اشتباهات. لباس تن من و شما، ظاهر من و شما، حجابِ خانم‌ها و پوشش و محاسن ِ آقایان، خیلی وقت‌ها، توی خیلی از کارها، خودش به تنهایی و بی‌هیچ منع دیگری، مانع آلودگی است. من ِ چادری وقتی به چادرم نگاه می‌کنم، دیگر توی هر جمعی شرکت نمی‌کنم، دیگر هر طوری که بخواهم حرف نمی‌زنم، با آقایان هر جور عشقم می‌کشد رفتار نمی‌کنم. و این محدودیت، همان چیزی است که مصونیت می‌آورد. که باعث می‌شود قربانی نگاه‌های هوس‌آلود و تکه‌های زنندهٔ عده‌ای آدم یک‌لا قبا نشوم.

اگر بگویم تعداد دفعاتی که از طرف همین آدم‌ها مورد توهین و تکه و متلک‌پراکنی قرار گرفته‌ام، کمتر از بیست بار در کل عمرم بوده است، حتما باور نمی‌کنید. اما سعی کنید باور کنید! این یک واقعیت است. این که خانم‌های محجب در حفاظی از امنیت و احترام قرار گرفته‌اند، یک واقعیت است.

۵۴ دیدگاه

دانایانِ مردد ِ شورشی

.
مردانی که خودشان را دانا می‌دانند، اغلب هنگام فرمان دادن مرددند و موقع فرمانبری، شورشی می‌شوند.
فرمان دادن را نوعی خجالت می‌دانند و فرمانبرداری را شرم.

.

 

بدون دیدگاه

تکراری‌های دوست‌داشتنی

فکر هر کسی بوده، شاهکار بوده. این «بچه‌های دیروز» من را هم که پای تلویزیون بند نمی‌شوم، پابند می‌کند.

هر برنامه‌ای که پخش می‌شود، «ئه» من هم بلند می‌شود و همین‌طور که به یاد گذشته‌ها قند توی دلم آب می‌شود، دلم می‌سوزد به حال بچه‌های امروز که از دیدن این همه برنامه‌های خوشگل و ملموس‌تر و واقعی‌تر محروم شده‌اند.

از حالا باید فکر سرگرمی بچه‌هایم باشم. این کارتون‌ها را از کجا می‌شود خرید؟

 

۱۵ دیدگاه

بهار شیراز

هی زُل می‌زنم به سبزی‌شان و هی به خودم می‌گویم: نگاه کن؛ تا تر و تازه‌اند خوب نگاه کن که نگاه کردن به سبز و سبزه ثواب دارد و نور چشم را زیاد می‌کند. تبارک الله احسن الخالقین.

۲۸ فروردین ۹۰

 

۲ دیدگاه

انجمن حمایت از «کاکتوس»

توی آرشیو نوشته‌هایم روی سیستم، چند تا پست وبلاگی منتشر نشده پیدا کرده‌ام که مال سه چهار سال پیش است. با کمی ویرایش می‌گذارم‌شان روی وبلاگ. این اولی‌اش:

این همه زن نشسته‌اند دور هم و تصمیم گرفته‌اند که از زنان حمایت کنند. که چی؟ که زن‌ها چرا پُست و مقام‌شان در ادارات پایین‌تر است و حقوق‌شان از مردان کم‌تر؟!
برای کسانی کمیتهٔ حمایتی تشکیل می‌دهند که ضعیف باشند و محتاج توجه جامعه؛ تا از این راه، حمایتی جلب کنند و کمکی. تشکیل کمیته‌های حمایت از زنان، توهین‌آمیزترین کاری است که یک زن می‌تواند در حق هم‌جنسانش انجام دهد. اصلا خود ما هستیم که با همین کمیته‌ها اعلام می‌کنیم ما ضعیفیم و محتاج توجه.

می‌گویند زن‌ها باید از حقوق برابر با مردها برخوردار شوند؛ همهٔ فرصت‌های زندگی زن باید مساوی با مردها باشد؛ باید بتواند مثل مردها کار کند؛ باید در کنار مردها اجازهٔ شرکت در همه نوع فعالیت اجتماعی و سیاسی داشته باشد؛ به اندازهٔ مرد آزادی داشته باشد و… . معیار همهٔ خوبی‌های‌شان شده است مرد! مردها هر کاری انجام می‌دهند خوب است و زن‌ها چون آن کارها را انجام نمی‌دهند احساس ضعف می‌کنند. از زن‌ها موجودات عقب‌ماندهٔ قابل ترحم ساخته‌اند.

شده تا به حال کسی انجمن حمایت از «کاکتوس» راه بیندازد در مقابل «گل رز» که چرا کاکتوس خار دارد و گل رز گل‌برگ‌های لطیف؟ یا چرا گل‌رز این همه گل می‌دهد و کاکتوس این‌قدرها گل نمی‌دهد؟! یا برعکسش: شده انجمنی در دفاع از «حق گل‌رز» تشکیل شود و شاکی باشد از این که چرا کاکتوس می‌تواند در یک بیابان بی‌آب دوام بیاورد و گل رز نه!
نشده. اصلا خنده‌دار است اگر کسی چنین ادعایی بکند. چرا؟! خب معلوم است؛ چون همه می‌دانند که اصل و طبیعت این دو با هم متفاوت است. هر دو گیاه‌اند، درست؛ اما هر کدام ساختار خاص خودش را دارد.
حالا چرا تفاوت بین زن و مرد که از اصل و طبیعت‌شان نشئت گرفته‌ است، این‌چنین غیرقابل فهم و قبول شده است؛ الله اعلم!

۱۳ دیدگاه