صفحهٔ ۱۳۶

.

Ashenaei-ba-Quran

کسی نمی‌تواند بگوید من شخص قانعی هستم و به بادامی می‌سازم و نمی‌خواهم چیزی داشته باشم؛ لذا شخص کاملی هستم. خیر! شخصی که می‌تواند داشته باشد، بایستی به دست بیاورد و با دهش مال، خود را تکمیل کند. نداشتن و ندادن کمال نیست؛ به دست آوردن و از خود جدا ساختن عامل سازندگیِ انسان است.

۱ دیدگاه

«سازگاری» یا «سیب‌زمینی‌صفتی»؟

.
معمولاً تجربه کردن موقعیت‌های مختلف خوب است؛ اما هر موقعیتِ تجربه‌شدنی‌ای الزاماً «موقعیت خوب»ی نیست.
این روزها دارم موقعیت جدیدی را تجربه می‌کنم که احتمالاً جزء تجربیاتِ آزاردهندهٔ خوب است! موقعیت هم‌زیستی با دسته‌ای از انسان‌های بی‌تفاوت یا شاید هم «زیادی سازگار». آدم‌هایی که محیط‌شان هر شکلی باشد، خودشان را با آن وفق می‌دهند و زندگی‌شان را با آن سازگار می‌کنند.
سازگاری و انعطاف‌پذیری اغلب جزء صفات مثبت آد‌م‌ها محسوب می‌شود، اما واقعاً حد و مرز سازگاریِ مطلوب و پسندیده کجاست؟ تا کجا انعطاف به خرج دادن خوب است و از کجا به بعد تبدیل می‌شود به سیب‌زمینی‌صفتی؟
این سؤالی است که این روزها زیاد از خودم می‌پرسم؛ این روزها که به سکوت، نشسته‌ام به تماشای زندگی آدم‌های «زیادی سازگار»… آدم‌هایی که گرچه ممکن است گاهی زیر لب غری هم بزنند، اما هیچ‌وقت نخواهید دید که ذره‌ای تلاش در جهت تغییر شرایط زندگی‌شان به خرج دهند.
از عبارتِ «تغییر شرایط» فکرتان نرود سمت تغییر فضای فرهنگی و اجتماعی! موضوعِ مورد نظرم ساده‌تر از این‌هاست. دارم از تغییرات فیزیکی محیط زندگی و محل استقرار حرف می‌زنم. از زدن یک میخ به دیوار یا جابجا کردن یک صندلی و خریدن یک قوطی کبریت پنجاه تومانی.
آدم‌های «زیادی سازگار»ِ اطراف من، از این دست آدم‌ها هستند که اگر هر روز مجبور شوند به خاطر وجود تکه‌سنگی راهشان را کج کنند، این کار را می‌کنند؛ اما هرگز نخواهید دید که خم شوند و آن سنگ را از سر راه‌شان بردارند. آدم‌هایی که اگر روزی دستگاه حرارتی اتاق‌شان خراب شود، به جای زنگ زدن به مسئول مربوطه، پتوی بیشتری دور خودشان می‌پیچند و اگر در اتاق‌شان یک پریز برق بیشتر تعبیه نشده باشد، نوبتی از آن استفاده می‌کنند و تا ابد فکرشان سمت سه راهه و سیم رابط نخواهد رفت؛ یا اگر هم برود، همت‌شان به تهیهٔ آن نمی‌رسد! آدم‌هایی که انگار همیشه نیازمندِ کسانی‌اند که کمی زندگی را برای‌شان بهینه کنند و راه‌شان را هموارتر!
این روزها دارم به این فکر می‌کنم که اگر به اسم انعطاف‌پذیری و سعهٔ صدر، همهٔ آدم‌ها تبدیل شوند به چنین انسان‌هایی، چه بر سر جامعهٔ انسانی خواهد آمد. احتمالاً بشر رجعت خواهد کرد به عصر حجر و بل پیش از آن!
به این فکر می‌کنم که تغییرات زندگی و تاریخ را قطعاً این آدم‌ها نمی‌توانسته‌اند ایجاد کرده باشند. گرچه که انعطاف‌ناپذیری و زیادی سخت‌گیر بودن هم صفت پسندیده‌ای نیست، اما به نظر شما آدم‌هایی که یا به همه چیز زیادی راضی‌اند و یا فکرشان به شرایط بهتری قد نمی‌دهد و یا حال تغییر شرایط را ندارند، به چه درد این جامعه و پیشرفت آن می‌خورند؟ این چیزی است که این روزها به آن فکر می‌کنم.
۱۱ دیدگاه