چرا بعضی‌ها به فعالیت‌های زنان گیر می‌دهند؟!

این سال‌ها حرف از فعالیت اجتماعی زنان که می‌شود، خیلی‌ها گوش‌شان را تیز می‌کنند که مبادا کسی بخواهد گیری به فعالیت زنان بدهد یا خدایی نکرده محدودیتی برای آنان قائل شود. خوشبختانه حساسیت زنان نسبت به موضوعات مربوط به آن‌ها بالا رفته و متأسفانه در بسیاری موارد همین حساسیت‌ها مانع شده از درک درست بعضی مطالب و موجب سوء برداشت‌هایی شده است.

آن چیزی که اغلب در این موضوع، یعنی فعالیت اجتماعی زنان، گفت‌وگو را کمی پیچیده و مشکل می‌کند، به نظر من مرزبندی نکردن دو مبحث است؛ یک، این که آیا فعالیت اجتماعی زنان از نظر اسلام خوب است یا بد؟ مجاز است یا غیرمجاز؟ دو، اولویت‌های وظایف زنان چیست؟ فعالیت اجتماعی؟ یا همسرداری و فرزندداری؟

آنچه که من اخیراً در صحبت‌هایی از این دست به آن رسیده‌ام این است که بعضی‌ها به اشتباه، صحبت از همسرداری و فرزندداری را، به محدودیت و حتی ممنوعیت فعالیت زن تعبیر می‌کنند و نتیجتاً در مقابل آن جبهه می‌گیرند.

بیایید کمی این دو موضوع را بیشتر بررسی کنیم:

آیا فعالیت اجتماعی زنان جایز است؟

farming

البته که جایز است. از صدر اسلام تاکنون زن‌ها در اجتماع نقش داشته‌اند و وظایفی به عهده‌شان بوده. حتی در غزوات پیامبر هم زنانی به عنوان نیروهای پشتیبان و امدادگر به همراه سپاه به میدان‌های رزم می‌رفتند که با توجه به شرایط آن زمان، بسیار کار طاقت‌فرسا و خسته‌کننده‌ای بوده است. در پیروزی همین انقلاب اسلامی، مگر زنان کم نقش داشتند؟ نگاهی به جامعهٔ کنونی هم به وضوح گویای نقش‌آفرینی زنان در مشاغل و خدمات اجتماعی است.

the-whole-societyاز شواهد تاریخی و عینی که بگذریم و چرتکهٔ عقلانی بیندازیم، می‌بینیم که جامعه ناگزیر است از پذیرش نقش زنان؛ چندانکه از عصرهای کهن زن در چرخهٔ اقتصادی نقش داشته است. چرا که زنان نیمی از جمعیت یک جامعه را تشکیل می‌دهند و اگر حتی از نیم دیگرش که مردان هستند چشم‌پوشی کنیم، همین نیمهٔ زنانه نیازمند خدماتی است که در مواردی جز خود زنان از عهدهٔ آن‌ها برنمی‌آیند. ساده‌تر بگویم: زنان نیازهایی دارند که طبق موازین خود اسلام، جز از طریق زنان دیگر نمی‌شود به آن‌ها پاسخ داد. تصور کنید بیماری‌های زنان را، یا خدماتی مثل آرایشگری و عکاسی را که اگر اسلام می‌خواست مانع فعالیت زنان شود، و از طرفی هم برخی احکام محرم و نامحرمی را تشریع کند، قطعاً دچار دور باطلی می‌شد.

می‌بینیم که از نظر تاریخی نه تنها زنان از فعالیت اجتماعی منع نشده، بلکه با دودوتا-چهارتای عقلی هم لزوم حضور آنان اثبات می‌شود.

اولویت وظایف زنان چیست؟

Mothering-sشاید بیشترین مباحث و مناظرات در پاسخ به این سؤال اتفاق می‌افتد. من در اینجا قصد ندارم مطلب پیش رو را اثبات کنم، تنها به خاطر پیش‌برد موضوع این نوشته، به اولویت‌های نقش زن و مرد به اختصار اشاره می‌کنم.

آنچه که با کاوش در موجودیت جوامع، خصلت‌ها و تفاوت‌های طبیعی زن و مرد، هدف خلقت و نهایتاً آموزه‌های دینی به آن می‌رسیم، این است که زن و مرد طبیعتاً و فطرتاً دارای نقش‌ها و وظایفی متمایز از هم هستند. مرد و خلق‌وخو و ساختار جسمی و روحی‌اش به گونه‌ای است که نقش حمایتگری و تأمین‌کنندگی پررنگ‌تری دارد، و زن نقش تربیتی و عواطفش پررنگ‌تر است که موجب شده است از دیر زمان، مرد به تأمین غذا و مایحتاج خانواده رو بیاورد و زن به پرورش و تربیت فرزند و فراهم‌سازی محیط امن خانه مشغول شود. این نه یک نقش دستوری، که یک نقش طبیعی است.

زن پیش از آن‌که یک فعال اجتماعی یا اقتصادی باشد، یک همسر است و یک مادر. دقت کنید که گفته نمی‌شود که زن فعال اجتماعی و اقتصادی نیست، بلکه نقش مادری و همسری او پررنگ‌تر و در اولویت معرفی می‌شود. با تقسیم وظایفی که در طبیعت صورت گرفته و در اسلام بر آن صحّه گذاشته شده است، وظیفهٔ تأمین اقتصادی خانواده بر دوش مرد است، و همین موجب می‌شود که این تکلیف از دوش زن برداشته شود. اما آنچه که بر عهدهٔ زن نهاده شده است، به نظر من، به مراتب دشوارتر و بااهمیت‌تر و سرنوشت‌سازتر است وظیفهٔ مرد است؛ نقش مادری و تربیتی او در خانواده (که فقط محدود به فرزندان نیست، بلکه مردان را هم دربرمی‌گیرد). اگر مرد در جامعه نقش تولیدکننده و پیش‌برندهٔ تمدن و توسعه را دارد، نقش زن در جامعه، انسان‌سازی تعریف شده است. (اگر نیازی به تبیین این موضوع باشد، در مطلبی جدا به آن خواهم پرداخت.)

چرا زن‌ها ترجیح می‌دهند یک فعال اجتماعی خوب باشند تا یک مادر یا همسر خوب؟

housewifeبا همهٔ این توضیحات، مطلب اخیر مورد پذیرش عدهٔ زیادی از زنان نیست و آن‌ها ترجیح می‌دهند یک مهندس، یک معلم، یا حتی یک فروشندهٔ خوب باشند تا تنها یک «خانه‌دار». علت آن در درجهٔ اول به کم‌اهمیت جلوه دادن و یا کم‌اهمیت فرض کردن نقش خانه‌داری برمی‌گردد. از یک زمان، خانه‌داری به شست‌وشو و رفت‌وروب و پخت‌وپز در خانه و کهنه‌شویی معنا شد! و به اشتباه زنان خانه‌دار موجوداتی تعریف شدند که هیچ سودی برای جامعه ندارند و تنها به اعمالی دون مشغول‌اند و از نظر اقتصادی سربار جامعه شناخته می‌شوند. از این رو زنان از این که «خانه‌دار» تلقی شوند، گریزان شدند.

این که منشأ این نوع نگاه تحقیرآمیز به خانه‌داری و همچنین علت احساس تحقیر در زنانی که فقط به خانه‌داری مشغول‌اند دقیقاً چه بوده است، نیاز به واکاوی و مقالی جدا دارد؛ اما آنچه که مسلم است این است که احیای ارزش خانه‌داری که عبارت است از همسرداری و تربیت فرزند (و نه صرف شست‌وشو و رفت‌وروب) یکی از گام‌های مهم و اساسی، و مؤثر است که باید در جهت نیل به آن برنامه‌ریزی‌های دقیق و کارهای جدی‌ای صورت بگیرد.

در نهایت…

در شروع جمع‌بندی این مطالب، بار دیگر سؤال ابتدای مطلب را تکرار می‌کنم. چرا بعضی زن‌ها در مباحث مربوط به فعالیت اجتماعی زنان، به شدت جبهه‌گیری می‌کنند؟ با توجه به مطالب ذکر شده می‌توان گفت عده‌ای از آن‌ها وقتی می‌شنوند که کسی هویت زن را یا اولویت فعالیت‌های او را مادری اعلام می‌کند، در مقابل او جبهه گرفته و او را متهم می‌کنند به لیستی از اتهامات؛ با این تصور که او در پی سلب امکان فعالیت‌های اجتماعی زن است.

بگذارید مشخصاً نمونه‌ای ارائه کنم که اخیراً اتفاق افتاد. سعید جلیلی در یکی از سخنرانی‌هایش، بعد از مقایسهٔ اولویت‌های زندگی زنان در غرب و در اسلام، می‌گوید که در اسلام خانواده کوچک‌ترین واحد جامعه محسوب می‌شود، برخلاف غرب که فردمحور است. او سپس به مهم‌ترین ایفاگر نقش در خانواده، یعنی مادر اشاره می‌کند و می‌گوید: «هویت زن در خانواده شکل می گیرد که همان مادر بودن است نه اینکه هویت زن را در چرخه اقتصادی و بازار سرمایه قائل شویم.»

این صحبت او که در واقع نفی اولویت شرکت در چرخهٔ اقتصادی برای زن است، با تکفیر او توسط عده‌ای مواجه شد که با تقطیع بخشی از این سخنان، چنین نتیجه گرفتند که او دارد می‌گوید: «زن یعنی فردی که در خانه بنشیند و تا نفس باقیست بچه دار شود و ردی از او در جامعه و فضای اجتماعی نباشد… زنان و دختران ما باید از عرصه درس و دانشگاه و جامعه بیرون کشیده شوند زیرا به دلایل زیادی موی دماغند.» (نمونه‌های دیگری هم مد نظرم بود که به دلیل خصوصی بودن پروفایل‌ها، انتشار آن‌ها را جایز ندانستم.) یا این که: «جلیلی اگر بیاد، همهٔ زن‌ها رو از کار بی‌کار می‌کنه»!

 این در حالی است که اگر به تمایز میان اولویت‌ها و بایدها و نبایدها، دقت شود، هرگز دچار چنین برداشتی از سخنی در این حد ساده و صریح نخواهیم شد. مسئله بسیار ساده‌تر از این‌هاست: زن قبل از این که یک پایهٔ تولید یا چرخهٔ اقتصاد جامعه باشد، مادر است و همسر. و مفهوم این کلام برخلاف تصور بسیاری از دوستان، نفی مشارکت زن در اقتصاد یا فعالیت اجتماعی نیست، بلکه پررنگ‌تر کردن وظیفهٔ اصلی زن است که اولویت دارد به فعالیت اقتصادی او. به عبارتی این گیر دادن به فعالیت زنان نیست، بلکه گیر دادن به کیفیت فعالیت آن‌هاست. (در این مورد خاص، مطالعهٔ کل سخنرانی را برای رفع سوء تفاهم ایجاد شده، ساده‌ترین راه‌حل می‌دانم.)

در نقد دومین جملهٔ مثال باید عرض کرد ساده‌انگاری است اگر معتقد باشیم که کسی در آن سطح از علم و آگاهی، مدعی عدم دخالت و ورود زنان به فعالیت‌های اجتماعی باشد و از آن بالاتر یک‌هو بیاید کل زنان را بی‌کار کند و چرخ فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی نیمی از جامعه را بالکل از جا بکَند!

من علاوه بر تمام مسائل فوق، فراگیر شدن موج فمینیسم را هم دخیل در چنین واکنش‌هایی می‌دانم که البته لزوماً این حرف به معنای متهم کردن زنان جامعه و از جمله خودم، به گرایشات فمینیستی نیست، بلکه عدهٔ زیادی از ما، تحت تأثیر این موج بوده‌ایم، بدون این که فمینیست باشیم.

به طور خلاصه می‌توان گفت حرف بر سر این است که حضور زن در جامعه نباید بی‌قانون و بی‌چارچوب و به هر قیمتی باشد. حضور اجتماعی و اقتصادی زنان به قیمت از هم پاشیده شدن بنیان خانواده، قطعاً نه تنها نشان پیشرفت و تمدن نیست، که موجب انحطاط و اضمحلال جامعه و سر از ناکجاآباد در آوردن است.

(قبلاً تذکر می‌دهم که این نوشته جز در جهت تبیین حقیقت نگاشته نشده و در آن حمایت از هیچ شخص حقیقی یا حقوقی خاصی مد نظر نیست. لذا نظراتی که به منظور سیاسی کردن بحث درج شود یا حاوی تهمت و افتراء به هر کدام از افرادی که به نام یا نظرشان اشاره شده است باشد، تأیید نشده و نمایش داده نمی‌شود.)

بازنشر در:

فارس‌نیوز
باشگاه خبرنگاران
زنان‌پرس

۱۷ دیدگاه

هایکوکتاب: میعاد

Hico-ketab-04تا ساحل آرامش،
پروانه‌ات خواهم ماند…
قرار بعدی،
……… پای گهوارهٔ شعرهام

 

 

 

 

نویسندگان کتاب‌ها به ترتیب:
محسن عباسی ولدی، مریم حیدرزاده، رضا کاظمی

 

 

۲ دیدگاه

حماسهٔ سیاسی ۹۲

11th-election-03۲۴ خرداد یک بار دیگر شاهد حماسهٔ سیاسی مردم ایران با مشارکت بالا و مطلوب بودیم. این را از الطاف خدا می‌دانم و او را به خاطر این نعمت بزرگ سپاسگزارم. این دوره، چند نکته انتخابات را برایم شیرین‌تر کرده بود:

۱. اولین و مهم‌ترین مطلب، درصد پایین بی‌اخلاقی‌ها در مناظرات کاندیداها بود.
۲. رفتارهای منصفانه‌تر میان طرفدارانِ کاندیداهای مختلف که به طور نسبی به نظرم بیشتر از دوره‌های قبل بود؛ چیزی که من اسمش را می‌گذارم بلوغ سیاسی. گرچه هنوز تا رسیدن به ایده‌آل بسیار فاصله داریم.
۳. به صحنه آمدن معترضین به انتخابات پیشین و اعتماد به همان سیستم انتخابات که در دور پیش آن را متهم به جعل و تحریف کرده بودند.
۴. و مهم‌تر از همهٔ این‌ها، ابطال ادعای بی‌اساس چهار سالهٔ گذشته مبنی بر تقلب در انتخابات و «بیرون کشیدن نام هر کس که “نظام” بخواهد». و جالب‌تر از همه، این که عدهٔ زیادی از همین دوستانِ اتهام‌زننده به نظام، پیش از انتخابات، جلیلی را به عنوان رئیس‌جمهور منتخب نظام می‌دانستند و با اطمینان دم از برنامه‌ریزی برای «بیرون آوردن نام وی از صندوق» می‌زدند. شاید تنها نکتهٔ منفی این موضوع، عدم شهامت همین دوستان بود در اعتراف به اشتباه چهار ساله‌شان که تلخی‌ها و هزینه‌هایی برای مردم و کشور در بر داشت که البته امیدوارم در آینده‌ای نه چندان دور، این شهامت و شجاعت و انصاف نیز در طیف وسیعی از آن‌ها به ظهور برسد.

 خوشحالم که انتخابات در یک فضای سالم و آرام برگزار شد و از آن بیشتر، خوشحالم از این که دوستان و هم‌طیفی‌هایم، در برخورد با نتیجهٔ نهایی انتخابات، متانت، قانون‌مندی، بلوغ و فهم خود را به بهترین شکل به رخ کشیدند و از تبریک به هواداران روحانی هیچ دریغ نکردند، همراه با آن‌ها حماسهٔ سیاسی را جشن گرفتند و هرگز در صدد جبران تلخ کردنِ شادی ۴ سال پیش، شادی آن‌ها را تلخ نکردند. خوشحالم که مردانگی کردند در مقابل ناجوانمردی.

یقیناً منصفین از همین طیف و نسل‌های آتی، و تاریخ، رفتار دو طیف ناموفق در انتخابات ۸۸ و انتخابات ۹۲ را مورد سنجه و قیاس قرار خواهد داد و به تفاوت میان متانت، قانون‌مندی، انسانیت و اخلاق آن‌ها معترف خواهد بود.

۲۹ دیدگاه

مناظرات و ورود به گود انتخابات

11th-election-01
انتخاب دقیق و مناسب آیهٔ منقوش بر دکور مناظرات، قابل تقدیر است

گزینش اصلح در انتخابات این دوره حقیقتاً کار مشکلی بود. حتی می‌توانم بگویم هنوز هم هست. یک هفته تا زمان انتخاب مانده و خدا می‌داند سیبی که به هوا رفته، تا به زمین برسد چه چرخ‌ها خواهد خورد.

آنچه که به انتخابِ نزدیک به نهایی‌ام کمک کرد، همین دو مناظرهٔ اخیر بود (مناظرات ۱۵ و ۱۷ خرداد) که تمایز میان کاندیداها را بیش از پیش روشن کرد.

غرضی را انسان صادق و دلسوزی دیدم و اتفاقاً شنیده‌ام که در این مناظرات رأی‌هایی هم جذب کرده است. اما او را فاقد برنامه‌های عمیق و ناتوان در مدیریت و اجرا دیدم و دیدگاه‌هایش با نظراتم فاصله داشت.

در بین دو نامزد اصلاحات، عارف را با وجود این‌که زود جوش می‌آورد، یک سر و گردن و بلکه بیشتر، از روحانی بالاتر دیدم. انسانی جدی است که برخلاف روحانی که تکیه‌اش به حرف‌های سطحی کوچه‌بازاری است، بیشتر اهل تعمق است و به نظر صادق می‌آید و اخلاق‌مندتر. یعنی اگر دیدگاه‌هایم با دیدگاه‌ها و مبناهای اصلاح‌طلبان هماهنگ بود، در رأی دادن به عارفِ اهل فکر، نسبت به روحانی تردید نمی‌کردم. امیدوارم که عارف تا آخر بماند و اگر قرار است یکی از این دو کناره بگیرد، روحانی باشد. هم‌الان هم توصیه‌ام به اصلاح‌طلبان این است که در انتخاب عارف تردید نکنند. با وجود اختلافات فکری‌ای که با این حزب دارم، ترجیح می‌دهم افسار کشورم در دستان یک آدم عمیق‌تر باشد تا یک انسان سطحی با شعارهای روشنفکرانه. گرچه که همان‌طور که معترف‌م درجهٔ خودباختگی و ارادت عارف نسبت به بعضی اعضای حذبش آن‌قدر زیاد است که او را به عدم استقلال در تصمیم‌گیری‌هایش دچار کرده و عملاً افسار مدیریت اجرایی کشور را در دستان خاتمی و هاشمی واخواهد نهاد، روحانی را هم وسیلهٔ جلب آرایی بیش نمی‌بینم و با انتخاب او هم، کسان دیگری فرمان خواهند راند.

اما در میان اصول‌گرایان که البته در نوع و درجهٔ اصول‌گرایی‌شان با هم تفاوت دارند، از ابتدا رضایی و حداد جزو گزینه‌هایم نبودند. دکتر حدادعادل که البته ارادت و علاقهٔ زیادی به‌ش دارم و از صمیم قلب برایش احترام قائل‌م، در این مناظرات پایبندی به آرمان‌های انقلاب، اخلاق‌مداری و مثبت‌اندیشی‌اش را به خوبی به معرض نمایش گذاشت و جسارت و جرئتش را در حق‌گرایی و حق‌گویی نشان داد. گرچه که در یکی دو مورد، در صحبت‌هایش شخص‌محوری داشت که به نظرم شایستهٔ ایشان نبود، اما در کل حضورش در این مناظرات به علاقه و ارادتم افزود. تنها مسئله شاید، تردید در توانایی اجرایی ایشان است و ضعیف دیدن ایشان در عرصهٔ سیاست که اتفاقاً یکی از دلایلش را رو بودن و صداقت زیاد ایشان می‌دانم.

اما میان سه کاندیدای دیگر، یعنی دکتر ولایتی که به نظرم کارنامهٔ درخشانی داشت و دکتر قالیباف که در اجرا خوب ظاهر شده بود و دکتر جلیلی که البته شخصیتش برایم بسیار مبهم بود، دو هفته‌ای سرگردان بودن و بدون تعیّن. چیزی که من را بیش از هر چیز دربارهٔ قالیباف مردّد می‌کرد، یکی بریز و بپاش‌های شهرداری تهران بود، یکی زندگی مرفه خود قالیباف که نگرانم کرده بود از این که دردِ نداری را نفهمد، مورد دیگر وجود بعضی از طرفداران دو رویی که در ستادهای ایشان مشغول فعالیت شده‌اند در حالی که تا همین چند ماه پیش از منتقدین جدی او بودند و در مواردی حتی نسبت به او ابراز انزجار می‌کردند، و دیگری که برایم بسیار مهم بود، عدم صداقت در رفتار و تکلّفی بود که در قالیباف می‌دیدم. از میان این موارد به جز مورد دوم که در میان صحبت‌هایش تا حدودی برایم رفع شد، مابقی به قوت خود باقی بود و البته در مناظرهٔ فرهنگی، دیدگاه‌های نه چندان دلچسب و نه چندان روشن و مقبول فرهنگی‌اش به این موارد اضافه شد.

با این حال توان اجرایی خوب او و برنامه‌ریزی و تلاش چندساله‌اش برای ریاست جمهوری، از او یک کاندیدای آماده ساخته که عقیده دارم در مناظرهٔ آخر با خارج شدن از لاک خود و درآمدن از آن حالتِ زیادی بچه‌مثبت بودن و کاری به کار بقیه نداشتن بیرون آمد و چند انتقاد کرد به یکی دو تا از کاندیداهای دیگر که کمی نقاب مصنوعی‌ای که به چهره داشت را کمرنگ کرد. گرچه که میل به قدرت در او به وضوح قابل مشاهده است.

ولایتی را یک انسان پخته در عالم سیاست و خصوصاً در حوزهٔ سیاست خارجه که امروز به آن خیلی نیازمندیم می‌دیدم و آدم بی‌حاشیه و بی‌سروصدایی که این را هم در این دورانِ سیاست‌زدگی دولت و سیاسیون، غنیمت می‌شمردم. در برنامه‌ها و مناظراتش ولی، چندان برنامه و رویکرد دندان‌گیری ندیدم و امروز در مناظرهٔ آخر به کلی از خیرش گذشتم.

سعید جلیلی را بیش از هر چیز، طرفداران افراطی‌اش به چشمم بد کرد با آن بازی‌های به عقیدهٔ من نمایشیِ ارسال پیامک و دعوت از جلیلی قبل از ثبت نام‌ش. البته این حرف و شعارِ -به ظاهر- منفی که او یک احمدی‌نژاد دیگر خواهد بود، برایم در حد یک حرف و شعار بود مگر زمانی که خودم به این نتیجه می‌رسیدم که او جامع جمیع صفات منفی احمدی‌نژاد است؛ دلیلی ندارد که هر کدام از اعضای یک دولت را نمونه‌ای بی‌کم و کاست از رئیس آن دولت بدانیم. ضمن اینکه دکتر جلیلی در برنامه‌هایش در سیما انتقادات ضمنی‌ای به برخی رفتارها و مدل‌های مدیریتی احمدی‌نژاد داشت که خود نشان از تفاوت مدل‌های اجرایی این دو فرد دارد.

اما در مناظرهٔ دوم، دیدگاه‌های فرهنگی‌اش را بسیار پسندیدم و بسیار نزدیک به دیدگاه‌ها و باورهای خودم دیدم، خصوصاً مواردی که در مورد مادر و نقش زنان گفت بسیار مورد تأییدم بود، با وجود اینکه مورد انتقاد بسیاری از دوستانم قرار گرفت که قویاً معتقدم این نارضایتی بیش از هر چیز ناشی از سوء‌برداشت احتمالی است که از صحبت‌های او شده و البته و البته که تأثیر جریان‌های زیرخاکی فمینیستی را در این نارضایتی‌ها بی‌تأثیر نمی‌دانم. در این مورد عمری اگر باقی بود، مطلبی مجزا خواهم نوشت. (مطلب را می‌توانید در اینجا بخوانید)

سعید جلیلی در مناظرهٔ سوم هم خوب حاضر شد و مثل حدادعادل تمام‌قد در برابر تحمیل‌ها و هر آنچه که عزت کشور را خدشه‌دار کند جبهه گرفت. اما همچنان توان اجرایی او برایم محل تردید است و به درستی، دیدگاه‌های اقتصادی‌اش برایم روشن نشده است.

با این حال، امروز وضع بسیار بهتری دارم نسبت به ده روز پیش که انتخابات خارج از گود را نوشتم و البته از این وضعیت و از انتخابی که بعد از دقت در احوال و برنامه‌های کاندیداها تا حدود زیادی به آن رسیده‌ام، راضی‌ام.

اعتراف می‌کنم که مناظرات و فرصتی که صداوسیما فراهم آورد، در جابجایی و تغییر آراء بسیار مؤثر بود. امیدوارم هر کسی که بر سر کار می‌آید، مقتدر و موفق ظهور کند و کمتر در معرض دست‌کاری‌ها و مانع‌تراشی‌های مافیای قدرت و ثروت در کشور قرار بگیرد.

۱۱ دیدگاه