سیروا فی التاریخ

نشسته‌ام توی کتابخانه. مثل هر روز. دارم کتاب می‌خوانم. از یک پروفسور یهودی. راجع به یهودیت. گه‌گاه که به چیز جالبی برمی‌خورم، یادداشتش می‌کنم. گاهی ولی یادداشت تنها کافی نیست. باید درباره‌اش صحبت کنم. پیغام می‌دهم به هم‌صحبت همیشگی‌ و بی‌بدیل‌ام. همسرم. بهش می‌گویم که چه چیز جالبی خوانده‌ام و بعد ربطش می‌دهم به اطلاعات پیشینم. درباره ادیان ابراهیمی خیلی بیشتر از من می‌داند. برداشت‌هایم را باهاش چک می‌کنم. اطلاعاتم را اصلاح یا تکمیل می‌کند. برداشت‌ها را بسط می‌دهیم… و من لذت این درک را می‌ریزم به جان خسته و سرگردانم.
دلم می‌خواهد ساعت‌ها بنشینم همین گوشه خلوت و آرام دنیا، بی‌دغدغه درس و بچه و خانه بخوانم و بدانم و فکر کنم.

پ.ن: دانستن تاریخ خیلی در کشف حقیقت راه و مسیر می‌تواند به انسان کمک کند. و شاید منظور پیامبر از تکرار سیروا فی الارض همین سیروا فی التاریخ بوده است.

بدون دیدگاه

سومین سال

تو همانی که دلم دیدارش را…
قدم زدن در کنارش را…
هم‌کلامی‌اش را…
همان که مدت‌ها گرمی دستانش را…

تو برای من همانی
نزدیک‌تر
ملموس‌تر
آشناتر…

بدون دیدگاه