نگارهٔ سی و سوم
نگارهٔ پنجاه و دوم
نگارهٔ چهل و دوم
نگارهٔ چهاردهم
نگارهٔ نوزدهم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۷م, فروردین ۱۳۹۱، تعداد بازدیدها: 204 نفر

    در مجموعه‌های فرهنگی، اغلب مخلص‌ترین و بی‌چشم‌داشت‌ترین آدم‌ها مشغول به فعالیت‌اند. در خیلی از مجموعه‌ها نیروهای واقعاً متخصص و کاردانی مشغول به فعالیت‌اند؛ با این حال، بعضی از مجموعه‌های فرهنگی، خروجیِ چشم‌گیری نداشته و بعضاً گروه از دوام و پایداری برخوردار نیست.

    البته بررسی علتِ این ضعف، نیاز به کار کارشناسی و پژوهش میدانی دارد؛ اما در این یادداشت، به علل احتمالیِ این ضعف که به صورت تجربی و عینی مشاهده شده است، اشاراتی می‌شود.


    کار غیرمهندسی

    علی‌رغم این که بسیاری از مجموعه‌های فرهنگی، اهدافِ صحیح و پسندیده‌ای را دنبال می‌کنند، اما به دلیلِ کار کارشناسی نشده و غیرمهندسی، به نتایجی که باید، نمی‌رسند. به عنوانِ نمونه می‌توان به موضوعِ «حجاب» اشاره کرد که مجموعه‌ها و نهادهای زیادی به آن ورود پیدا کرده‌اند و طرح‌هایی را پیشنهاد و اجرایی کرده‌اند -که اغلب کوتاه‌مدت بوده‌ است- اما اثرِ درخوری از این طرح‌ها در گروهِ هدف به چشم نمی‌خورد.

    یکی از علت‌های آن، به کار غیرمهندسی برمی‌گردد که بدونِ شناختِ ریشه‌های اصلی این مسئله، طرح‌هایی پیشنهاد شده و بدونِ بررسیِ علمی تأثیراتِ طرح‌ها، اجرایی می‌شوند.


    پروژه‌های کوتاه‌مدت

    بسیاری از مجموعه‌های فرهنگی، مجریِ طرح‌های کوتاه‌مدت‌اند. شتاب‌زدگی در کارِ فرهنگی که از زمان‌بَرترین امور و زیرپوستی‌ترین حرکت‌هاست، آفتِ جدی و مهمِ این عرصه است که شاید از جوان بودنِ نیروها و طبیعتِ عجولی که نسبت به مُسن‌ترها دارند، نشئت گرفته باشد. تمایل به دیدنِ سریعِ نتیجهٔ کار، بعضی از مجموعه‌های فرهنگی را به اجرای پروژه‌های کم‌اثرِ کوتاه‌مدت سوق داده است که ماندگاری آن همچون کفِ روی آب است.


    ابهام در مسئولیت‌ها

    عمومِ مجموعه‌های مستقلِ فرهنگی، خارج از یک سیستمِ سازمانی و اغلب در قالبِ یک مجموعهِ «رفاقتی» فعالیت می‌کنند. گرچه این مسئله گاهی سببِ تسریع در روندِ کارها می‌شود، اما در اغلبِ موارد باعثِ ابهام در مسئولیت‌ها و تداخلِ کارها و مغفول ماندنِ بعضی از وظایف و امور می‌شود.

    این مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که کار در مراحلِ اجرایی قرار گیرد و یا مجموعه کم‌کم تبدیل به یک مجموعهٔ بزرگ‌تر شود. در چنین مجموعه‌ای از آنجا که وظایفِ افراد به درستی مشخص و مرزبندی نشده است، پاسخگویی در قبالِ مشکلات به خوبی صورت نمی‌گیرد و مجموعه دچار سردرگمی در مسئولیت‌ها می‌شود.


    بی‌نظمی در کار

    بعضی از کارهای فرهنگی، مقطعی‌اند که یا هم‌زمان با یک مناسبت انجام می‌گیرند؛ مثلاً هم‌زمان با دههٔ محرم، یا ایامِ جشنِ پیروزیِ انقلاب و یا به گونه‌ای تعریف شده‌اند که زمانِ اجرای کوتاه و فشرده‌ای دارند؛ مثلاً در قالب یک همایش یا یک طرحِ چند روزه. طبیعتِ این نوع کارها به گونه‌ای است که فشار کار در زمانِ اجرای طرح، بیشتر از پیش و پس از آن است که اگر این مسئله با تقسیمِ خوبِ وظایف و زمان‌بندیِ معقول، مهار و مدیریت نشود، موجبِ فشردگی بیش از حد کار، و فشار زیاد بر نیروها شده؛ هم کیفیتِ کار را پایین می‌آورد و هم سببِ ایجادِ بعضی نارضایتی‌ها می‌شود.

    گاهی نارضایتی اعضا به خاطر فشارها و فشردگی کار، به تنهایی یا در کنارِ بعضی مسائلِ دیگر به «بُریدن»ِ فرد از گروه می‌انجامد. این در حالی است که مدیریت صحیح، و هدف‌مندیِ مجموعه می‌تواند با زمان‌بندی و تقسیمِ وظایف در میان اعضای گروه، کیفیت کار را بالا برده، فشار را در روزهای اجرا کم کند.


    عدمِ پویاییِ علمی

    بعضی از گروه‌های فرهنگی بیش از آنکه به مسائلِ فرهنگی بپردازند، درگیرِ مسائلِ اجرایی شده و یا به ارائهٔ بعضی برنامه‌های سطحی و غیرعلمی و براساسِ یافته‌های محدودِ خود، رضایت می‌دهند.

    یکی از مسائلی که در همهٔ انواعِ فعالیت‌ها، اعم از فرهنگی و غیرفرهنگی، می‌تواند به افزایش کیفیتِ کار و نیز سطحِ انگیزشیِ اعضا کمک کند، یادگیری است. تعلیمِ بعضی مهارت‌ها و به خصوص پرورش اعضا از نظر علمی و معرفتی، از مهم‌ترین و مؤثرترین عواملِ نگه‌دارندهٔ گروه و بالابرندهٔ بازدهی است.


    موازی‌کاری

    عدمِ شناختِ گروه‌های فرهنگی از سایر گروه‌ها و آشنایی با فعالیت‌های یکدیگر، گاهی موجبِ موازی‌کاری در امور فرهنگی می‌شود. یکی از آفت‌های موازی‌کاری، هدر رفتنِ نیرو و هزینه کردنِ مضاعف بر روی کاری است که با همکاری مجموعه‌های دیگر ممکن بود با کیفیتِ بالاتری انجام شود.

    شناختِ مجموعه‌های فرهنگی از یکدیگر و انس و الفت میانِ اعضای آن‌ها با حفظِ استقلال مجموعه‌ها، علاوه بر کاهشِ زمان، هزینه و انرژی، سبب افزایشِ کیفیتِ پروژه شده، آن را به تخصصی‌شدن نزدیک‌تر می‌کند. توضیحْ این‌که هر مجموعه ممکن است در زمینه‌ای دارای نیروهای متخصص باشد، و همکاریِ دو یا چند مجموعه می‌تواند مکمّلِ تخصص‌ها و توانایی‌های هر گروه بوده، علاوه بر تسریع در روندِ کار، بازدهی آن را افزایش دهد.


    کارِ «فی سبیل الله»

    از دیر زمان کارِ فرهنگی در اذهانِ بسیاری از افراد، مساوی شد با کارِ بدونِ اجرت. شاید پیشنیهٔ این موضوع به امورِ فرهنگیِ مربوط به مبارزاتِ انقلابی برگردد که در شرایطِ خاص و بحرانی‌ای عده‌ای از مخلص‌ترین و دغدغه‌مندترین انسان‌ها احساسِ وظیفه کرده و دور هم جمع شدند و از تمام توان و امکاناتِ خود برای حلِ معضلاتِ جامعه هزینه کردند.

    اما شرایطِ کنونیِ جامعه آن شرایطِ بحرانیِ گذشته نیست و طبعاً کارهای فرهنگی برای مانایی، نیاز به سازماندهی و رسمیتِ بیشتری دارد. در حالی که در تعلیماتِ وارده از پیشوایانِ دین، کسبِ روزیِ حلال، به طور کلی و بی‌هیچ قیدی (اعم از فرهنگی و غیرفرهنگی) ستوده شده است؛ هنوز هستند عده‌ای که میانِ «کارِ درآمدزا» به طور کلی و «کارِ فرهنگی» تمایز قائل‌اند.

    مجموعه‌های فرهنگی‌ای که به طور کلی توانِ تأمینِ مالیِ اعضای خود را ندارند و یا تواناییِ پرداختِ حقوقی متناسب با فعالیتِ اعضا را ندارند، معمولاً پایداری و ثباتِ کمتری داشته و در حفظِ نیروهای خود دچار مشکل می‌شوند. چرا که نیروهای فرهنگی برای تأمینِ زندگی خود، با تمامِ‌ علاقه‌ای که به امور فرهنگی دارند، ناچار از کار کردن‌اند که همین موضوع، می‌تواند فعالیتِ فرهنگیِ آنان را ناگزیر تحت الشعاع قرار داده و به صورتِ یک کار جنبی و در حاشیهٔ کار اقتصادیِ آنان قرار دهد.

    اصلاحِ این دیدگاه که «کارِ اقتصادی» می‌تواند فرهنگی و در مسیرِ هدف‌ها و ارزش‌های دینی باشد، به جدیت در کار فرهنگی منجر شده، نیز سبب مرتفع شدنِ این تصور که اخذِ حق‌الزحمه در قبالِ کار فرهنگی، ضایع کردنِ اجر آن کار بوده و آن را از مسیرِ «فی سبیل الله» خارج می‌سازد، می‌شود که خود موجبِ برکاتی است.

    از جمله فوایدِ اصلاحِ این دیدگاه، تلاشِ فعالانِ فرهنگی به درآمدزایی است که خودِ این مسئله علاوه بر اشتغال‌زایی، می‌تواند کار فرهنگی را از یک کارِ جنبی و فرعی برای اعضا به یک شغل، با حفظِ همان دغدغه‌های پیشین تبدیل کند و به این وسیله کارِ فرهنگی را از یک کارِ حاشیه‌ای و «هر وقت فرصت شد»، خارج کرده و به یک شغلِ فرهنگی که پاسخگوی نیازهای اقتصادی فرد و خانوادهٔ اوست مبدّل کند.

    به این ترتیب بخشی از مشکلِ ناپایداریِ گروه و تغییراتِ زود به زود نیروها که گاه می‌تواند حتی به تغییر در اهدافِ مجموعه نیز منجر شود، تا حدود زیادی از میان می‌رود، و علاوه بر آن، نیروهای خوب و مستعد از کارِ اجباری در مشاغلِ کم‌اهمیت‌تر که کمتر موردِ علاقهٔ آنان است، معاف می‌شوند.


    عدمِ تأمینِ رضایتِ خانواده

    بدون شک، پیش از هر فعالیتِ اجتماعی، ادارهٔ خوب یک زندگی، و تربیتِ فرزندانی کارا و صالح، و جلب رضایت همسر، چه برای یک مرد و چه برای یک زن، بزرگ‌ترین و اصلی‌ترین کار فرهنگی است. چرا که اصلاح و سلامت خانواده‌ها، به اصلاح و سلامت جامعه می‌انجامد. کار فرهنگی‌ای که نتیجهٔ آن، (فارغ از هر نتیجهٔ درخشانی که برای جامعه ممکن است داشته باشد) نارضایتیِ خانواده که اولین و مهم‌ترین بنای جامعه است، باشد؛ هر چند هم که مزین به صفات و پس‌وند و پیش‌وندهایی چون «فرهنگی»، «اسلامی»، «فی سبیل الله»، «وظیفهٔ شرعی» و امثالهم شود؛ از ضدارزش بودن خارج نمی‌شود.

    موارد اخیری که پیش از این ذکر شد؛ از جمله ساعاتِ اشتغالِ نامنظم، فشارِ کاری زیاد و غفلت از وظایفِ همسری و امور منزل، کارِ بدونِ درآمد یا با درآمدِ ناچیز و… می‌تواند موجباتِ این نارضایتی را فراهم کند.

    فعّالِ فرهنگی‌ای که با وجودِ توانایی‌اش برای در اختیار گرفتنِ شغلی مناسب‌تر، به خاطر عمل به «وظیفهٔ شرعی»‌اش، خانوادهٔ خود را «مجبور» می‌کند به زندگی با درآمدی بخور و نمیر راضی باشند، مرتکبِ کارِ ضدفرهنگی‌ای شده است که چند سالِ بعد، برای جبرانِ اثراتِ نامطلوبش، ده‌ها نفر باید کمر همت ببندند!

    قطعاً عواملِ دیگری نیز در عدمِ موفقیت و ناپایداریِ گروه‌های فرهنگی نقش دارند که گروه‌های مذکور برای ادامهٔ حیاتِ مؤثر خود، به رفعِ آن‌ها نیاز دارند.

    هدف‌مند کردنِ فعالیت‌های فرهنگی با تعریفِ اهدافِ اصلی و تقطیعِ آن‌ها به اهدافِ‌ بلندمدت، میان‌مدت و کوتاه‌مدت و نیز تعریفِ طرح‌هایی کارشناسی و مهندسی شده، روشن کردنِ مسئولیت‌های هر یک از اعضا به طور دقیق، زمان‌بندیِ صحیح و معقولِ کارهای روزانه و همچنین پروژه‌های مقطعی، پویاییِ علمی اعضا، آشنایی و ارتباط با سایر مجموعه‌های کشور، درآمدزا نمودنِ فعالیت‌های مجموعه و در نظر گرفتنِ حقوقِ مکفی برای اعضا، از جمله راه‌های بالا بردنِ کیفیتِ کارهای فرهنگی و نیز پایداری و ثباتِ مجموعه‌های فرهنگی است که در این نوشته، به آن اشاراتی شد.

    .
    این مطلب در سایت تریبون مستضعفین

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 4.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۳م, مرداد ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 1,343 نفر

    نزدیک به نُه سال است که به قم رفت و آمد دارم. سال‌های اول، توی اتوبوس‌های قم که می‌نشستم، یک جورهایی بین زن‌های قمی انگشت‌نما بودم. بس که همه روبنده و پوشیه داشتند و آن‌ها هم که نداشتند چنان محکم رو می‌گرفتند که من چادریِ با حجابِ کامل، بین‌شان انگشت‌نما بودم!

    جامعهٔ زنان قمی ولی چنان با سرعت تغییر کرد که حالا من با همان حجابِ نُه سالِ پیش، از نیمی از جمعیت جوان قمی محجب‌ترم! البته وارد قم که می‌شوی به تعداد معدودی خانم مانتویی برمی‌خوری؛ ولی این نه به خاطر مقید بودن قمی‌ها به چادر، که به خاطر محدودیتِ عرفی ِ قم است که همه به نحوی چادر دارند. که ای کاش بعضی‌شان چادر نداشتند!

    پاچه‌های تنگ، شال‌های شُل و گردن‌های باز، و چهره‌های آرایش‌کرده‌ای که بالاجبار همراه چادر شده است، از بدحجابیِ بدون چادر بیشتر جلب توجه می‌کند. وضع پوشش پسران جوان قمی هم البته دست‌کمی از دخترانش ندارد.

    شاید فکر کنید قم و غیر قم ندارد؛ توی این نُه سال وضع حجاب در همه جای کشور تغییرات زیادی کرده است، قم هم یکی‌ش!

    ولی واقعیت این است که قم با شهرهای دیگر خیلی فرق دارد و به خاطر همین تفاوت است که بدحجابی یا هر نوع بی‌اخلاقی‌ای در آن، پررنگ‌تر و مهم‌تر از سایر نقاط کشور جلوه می‌کند. قم مرکز جهان تشیع است. از قرن‌ها پیش حوزه‌های علمیه داشته و عالم دینی تربیت می‌کرده است؛ آن هم نه عالمانی منفعل، عالمانی تأثیرگذار در جهان تشیع. بعد از گذشت چند قرن، قم همچنان به خاطر حوزه‌های علمیه‌اش شهرت دارد. تنها شهری است که میزان طلاب و روحانیونش آن‌قدر زیاد است که طلبه بودن عرف جامعه است. علمای مطرح و مراجع تقلید، اغلب‌شان ساکن قم‌اند. حتی سیاسیون هم برای اخذ تأییدیه‌های عرفی به حضور علما و روحانیون قم می‌رسند و کسب اجازهٔ صوری می‌کنند.

    حالا این دو مورد را کنار هم بگذارید. دخترهای بسیار بدحجاب و عالم‌ترین علمای دینی در شهری که وسعتش به اندازهٔ یک شهرک در شهرهای بزرگ است، دارند کنار هم زندگی می‌کنند و آن‌وقت حجاب جوانان همان شهر را به جای مبلغین دین، نیروی انتظامی کنترل می‌کند!

    حوزهٔ علمیه تنها نهاد بی‌رقیبی است که کارش مستقیماً مرتبط با ارزش‌های اسلامی است. اگر قرار باشد ارزشی در جامعه نهادینه شود، باید از مسیر حوزهٔ علمیه، با نظارت حوزه و با فعالیت طلاب باشد.

    اگر می‌بینیم که وضع حجاب در کشور ما تبدیل به یک مسئلهٔ بغرنج شده است و هر آدم نابلدی خودش را کارشناس آن معرفی می‌کند و با ضدفرهنگی‌ترین طرح‌های مثلاً فرهنگی، تیشه به ریشهٔ حجاب می‌زند؛ به دلیل عملکرد منفعلانهٔ حوزهٔ علمیه است. وقتی نهادی که وظیفه‌اش احیای ارزش‌های اسلامی است، به وظیفهٔ خود عمل نکند -یا خوب عمل نکند- نتیجه‌اش می‌شود دخالت نیروی انتظامی برای بهبود یک ارزش اسلامی!

    شاید اگر علمای عزیزی که همه روزه در قم، و شهرها و حتی کشورهای دیگر بالای منبر می‌روند و مردم را به تقوا و صدها فضیلت اخلاقی دیگر سفارش می‌کنند، یا سر کلاس می‌روند و تدریس می‌کنند و یا کتاب می‌نویسند، گاه‌گاهی نگاهی به همین بغل گوش خودشان بیندازند؛ کک‌شان بگزد و دور هم بنشینند، مدتی معتکف شوند و از خودشان بپرسند چرا حرف‌هایشان حتی روی خانواده‌های آخوند و آخوندزادهٔ قم اثر نمی‌کند. باید از لاک خودشان بیرون بیایند و اطراف را ببینند و از خودشان بپرسند چرا در شهری که وزنهٔ طلابش این‌قدر سنگین است، وضع ظاهری آن با سایر شهرها که از نعمت این حجم عظیم از علمای دینی محروم است فرق چندانی ندارد…

    این مطلب در پارسینه

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (11 رأی، میانگین: 3.55 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: من و تو و زندگی٬کمی نقادی
    برچسب ها: , , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۵م, خرداد ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 365 نفر

    توی آرشیو نوشته‌هایم روی سیستم، چند تا پست وبلاگی منتشر نشده پیدا کرده‌ام که مال سه چهار سال پیش است. با کمی ویرایش می‌گذارم‌شان روی وبلاگ. این اولی‌اش:

    این همه زن نشسته‌اند دور هم و تصمیم گرفته‌اند که از زنان حمایت کنند. که چی؟ که زن‌ها چرا پُست و مقام‌شان در ادارات پایین‌تر است و حقوق‌شان از مردان کم‌تر؟!
    برای کسانی کمیتهٔ حمایتی تشکیل می‌دهند که ضعیف باشند و محتاج توجه جامعه؛ تا از این راه، حمایتی جلب کنند و کمکی. تشکیل کمیته‌های حمایت از زنان، توهین‌آمیزترین کاری است که یک زن می‌تواند در حق هم‌جنسانش انجام دهد. اصلا خود ما هستیم که با همین کمیته‌ها اعلام می‌کنیم ما ضعیفیم و محتاج توجه.

    می‌گویند زن‌ها باید از حقوق برابر با مردها برخوردار شوند؛ همهٔ فرصت‌های زندگی زن باید مساوی با مردها باشد؛ باید بتواند مثل مردها کار کند؛ باید در کنار مردها اجازهٔ شرکت در همه نوع فعالیت اجتماعی و سیاسی داشته باشد؛ به اندازهٔ مرد آزادی داشته باشد و… . معیار همهٔ خوبی‌های‌شان شده است مرد! مردها هر کاری انجام می‌دهند خوب است و زن‌ها چون آن کارها را انجام نمی‌دهند احساس ضعف می‌کنند. از زن‌ها موجودات عقب‌ماندهٔ قابل ترحم ساخته‌اند.

    شده تا به حال کسی انجمن حمایت از «کاکتوس» راه بیندازد در مقابل «گل رز» که چرا کاکتوس خار دارد و گل رز گل‌برگ‌های لطیف؟ یا چرا گل‌رز این همه گل می‌دهد و کاکتوس این‌قدرها گل نمی‌دهد؟! یا برعکسش: شده انجمنی در دفاع از «حق گل‌رز» تشکیل شود و شاکی باشد از این که چرا کاکتوس می‌تواند در یک بیابان بی‌آب دوام بیاورد و گل رز نه!
    نشده. اصلا خنده‌دار است اگر کسی چنین ادعایی بکند. چرا؟! خب معلوم است؛ چون همه می‌دانند که اصل و طبیعت این دو با هم متفاوت است. هر دو گیاه‌اند، درست؛ اما هر کدام ساختار خاص خودش را دارد.
    حالا چرا تفاوت بین زن و مرد که از اصل و طبیعت‌شان نشئت گرفته‌ است، این‌چنین غیرقابل فهم و قبول شده است؛ الله اعلم!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (4 رأی، میانگین: 4.25 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲م, خرداد ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 1 نفر

    احتمالا این از خاصیت جوان بودن جمعیت کشور ماست که رویکردها نسبت به فعالیت‌های زودبازده و کوتاه‌مدت خیلی بیشتر از پروژه‌های زیرپوستی بلندمدت است. جوان است و عجول و کم‌طاقت دیگر!

    و شاید همین اقبال به کارهای کوتاه مدت باشد که تعداد کنگره‌ها و همایش‌ها و نشست‌های بی‌ریشه و بدون دنباله را قارچ‌گونه افزایش داده است. نهایتا بعد از دو سه ماه پی‌گیری، همایشی برگزار می‌شود و عده‌ای دور هم جمع می‌شوند و به صحبت‌های چند آدم نامدار و شناخته شده گوش می‌دهند و خبرش مثل توپ صدا می‌کند و اسمی از مؤسسه یا نهاد برگزار کننده همه جا پُر می‌شود و با برگزارکنندگان، مصاحبه‌هایی می‌شود و عده‌ای دلسوز هم به خاطر دغدغه‌مندی برگزارکنندگان و اهداف متعالی‌شان، آفرین و صدباریکلا می‌گویند و تمام!

    درست به همین راحتی. تمام!

    همایشی با یک مدت تلاش و چند میلیون پول بی‌زبان شکل می‌گیرد و بعد از دو سه روز هم تمام می‌شود و هیچ اثری از آن جز اسمش باقی نمی‌ماند. البته اشتباه نشودها! من مخالف برگزاری همایش نیستم. مخالفِ برگزاریِ بی‌هدفِ همایش‌ها هستم.

    همایش ِ صرف را باید گذاشت دم کوزه و آبش را ریخت پای چند گلدان تشنه!

    همایش فی‌نفسه جز زحمت و هدر دادن پول، و خب البته گاهی هم رفع مهجوریتِ نسبی از بعضی مقوله‌ها، سودی ندارد؛ مگر اینکه تبدیل شود به مقدمه یا مؤخرهٔ یک حرکت بلندمدت و پویا. یعنی یا بیاییم با برنامه‌ریزی دقیق، همایشی بگیریم و استارت کاری بلند مدت و برنامه‌ریزی شده را اعلام کنیم و جشن بگیریم، یا با برگزاری یک همایش بعد از مدت‌ها کار روی یک پروژهٔ بلندمدت، بیاییم دست‌آوردهای آن طرح را اعلام کنیم و موفقیت‌هایش را جشن بگیریم.

    چیزی که توی این چند سال اخیر در حوزهٔ وبلاگ‌نویسی شاهدش بوده‌ایم، جزءِ همان همایش‌های پول و وقت هدر ده بوده که هیچ مدیریتی و هیچ هدفی پشتش نبوده، و اگر هم بوده، مدیریت موفقی نداشته است. [به شدت امیدوارم که همایش عفاف و اخلاقی که چند روز پیش برگزار شد، از این نوع همایش‌ها جدا بوده و یک حرکت هدفمند و دنباله‌دار باشد.]

    کدامیک از این همایش‌هایی که در چند سال اخیر برگزار شده است، منتهی شده به ایجاد یک کارگروه منسجم با هدفی مشخص؟

    همین چند ماه پیش، همایشی در حوزهٔ وبلاگ‌نویسی، توسط یک گروه دغدغه‌مند و خوش‌فکر، برگزار شد و در همان همایش اعلام شد که این نشست و هم‌اندیشی هر ماهه تکرار خواهد شد و گروه شرکت‌کننده به همین وسیله، در جهت بعضی مسائل اجتماعی و دینی تغذیهٔ فکری خواهند شد و حرکتی منسجم شکل خواهد گرفت و هزارتا از همین حرف‌های قشنگ دیگر.

    الان که چیزی بیشتر از شش ماه از برگزاری آن همایش می‌گذرد، نه خبری از همایش دوم شده است و نه حتی یک ایمیل خشک و خالی جهت حفظ ارتباط با شرکت کنندگان، برای‌مان ارسال شده است.

    دوستان دلسوز و خوش‌فکر! بیاید به جای این همه کارهای پر سر و صدا و بی‌فایده، به فکر پروژه‌های طولانی‌مدت، با حرکتی آرام‌تر و پیوسته‌تر باشیم. بیاید فشفشه‌های نوع دوم باشیم که بعد از طی مسافتی در آسمان می‌شکفد. تجربهٔ مسلم ثابت کرده است که ارتباط مستمر و آموزش‌های مداوم، در مدت زمان طولانی‌تر، معجزه می‌کند. بیایید معجزه کنیم!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: خیزش ِ نرم٬کمی نقادی
    برچسب ها: , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۲م, شهریور ۱۳۸۹، تعداد بازدیدها: 5,877 نفر

    از وقتی یادم می‌آید، یک جور سرزنش و نفرت در عبارت «ازدواج موقت» و «صیغه» بود که ناخواسته همه را از آن رمیده می‌کرد. بهتر است بگویم همهٔ خانم‌ها را. تابویی که هنوز هم خیلی جاها شکسته نشده و ممنوعیت و قبح آن به همان قوت باقی است.

    تا آنجا که در بعضی از شهرستان‌ها، ترجیح می‌دهند زوجی که به صورت رسمی و سنتی قصد ازدواج دارند، برای شناخت بیشتر، مدتی بدون محرمیت با هم در ارتباط باشند، اما تن به بدنامی صیغه ندهند!

    ولی وقتی بدانیم که ازدواج موقت شرایطی دارد و ائمه(ع) با قبیح دانستن ازدواج موقت برای مردانی که همسران دائم دارند و مانعی در مسائل زناشویی ندارند، آن را از صورت جولانگاه شهوت مردان خارج کرده‌اند*؛ شاید بهتر بتوانیم به ضرورت وجودی آن فکر کنیم.

    دربارهٔ سوء استفاده‌ای که مردان متأهل از این ازدواج کرده‌اند، در لینکی که در پاورقی آمده است، نکات خوبی را می‌توانید ببینید. چیزی که مسلم است این است که حذف کامل یک قانون شرعی، به دلیل احتمال سوء استفادهٔ بعضی فرصت‌طلب‌های شهوت‌ران، معقول نیست. همیشه کسانی هستند که از قوانین، سوء استفاده کنند.

    ازدواج موقت، مقدمهٔ ازدواج دائم
    در این نوشته فقط به یکی از کاربردهای مفید و مورد اشارهٔ اغلبِ بزرگان از این ازدواج می‌پردازم. یعنی ازدواج موقت برای جوانانی که یا به دلیل کم سن و سالی و یا به خاطر اشتغالات درسی و یا هر دو، قادر به ازدواج دائم و زندگی زیر یک سقف نیستند. ساده‌تر بگوییم؛ ازدواج موقت برای دانش‌آموزان، دانشجوها و سربازان.

    در حال حاضر که فاصلهٔ زمانی بلوغ جسمی فرد تا زمانی که آمادهٔ پذیرش مسئولیت ازدواج یا تشکیل یک خانواده باشد، خیلی زیاد است؛ برای رفع نیازهای عاطفی و جسمی دختران و پسران چه باید کرد؟
    باید اجازه داد که با بی‌قیدی تمام در سطح جامعه، در خیابان‌ها، پارک‌ها و مدارس به دنبال رفع این نیاز باشند؟ و آیا اصولا با به رسمیت شناختن این بی‌بند و باری‌ها، نیازهای جسمی و خصوصا نیازهای عاطفی و روحی آن‌ها ارضا می‌شود و به آرامش می‌رسند؟ یا شاید هم به عقیدهٔ برخی، بشود از آن ها خواست که در تمام این سال‌ها «تقوا» پیشه کنند؟!

    بهتر است کمی منطقی باشیم.
    اینکه در این ازدواج، علاوه بر محرمیت و مهار احساسات غلیانی دختر و پسر و حتی ارضاء جنسی آن‌ها، پسر مکلف به پرداخت نفقه نیست و دختر هم مسئولیت سنگینی به عهده ندارد؛ از نکته‌های مثبت و کارگشایی است که روی آن تأکید می‌شود.

    مشکل کجاست؟
    اما با این وجود چرا در جامعهٔ ما، نسبت به ازدواج موقت، خصوصا در سنین پایین و به ویژه برای دخترها و پسرها، این‌قدر جبهه‌گیری می‌شود؟

    به نظرم اولین و مهم‌ترین دلیل آن، دیدی است که ما نسبت به این ازدواج داریم. یا تعریفی که از این ازدواج جا افتاده است. این که این ازدواج،«موقت» است، این تصور را ایجاد می‌کند که دختر و پسر به جای دوستی و روابط پنهانی، می‌توانند کلاه شرعی سر بگذارند و همان رابطهٔ «دوستی»ِ ناپسند را با وجهی شرعی در پیش بگیرند. یعنی به این ازدواج به چشم یک «دوستی»ِ گذرا یا «درمان»ِ موقت احساسات و شهوات جوانی نگاه می‌شود.

    واضح‌تر اینکه نگاهی که به این ازدواج می‌شود، اصولا یک «ازدواج» نیست و آن را یک دورهٔ کوتاه دوستی می‌دانند که بعد از اینکه دختر و پسر از هم خسته شدند یا به هر دلیلی، دیگر چشم دیدن همدیگر را نداشتند، رابطه را تمام می‌کنند و هر کدام دنبال کار خودشان می‌روند.

    اما اگر نگاه به ازدواج موقت، نگاه به یک «ازدواج» باشد، دیگر آن را در حد یک وسیلهٔ ارضا شهوت پایین نمی‌آوریم. فرق ازدواج موقت با شهوت‌رانی‌های لجام‌گسیخته و هر شب با کسی خوابیدن، در نگاه عاقلانه و جدی‌تر به این مسئله، به عنوان یک «ازدواج» است.

    اگر بدانیم که متعه، یک «ازدواج» است و به اندازهٔ ازدواج دائم، در انتخاب همسر دقت کنیم و مته به خشخاش بگذاریم، قسمت اعظم این مشکل حل می‌شود. کافی است همان حساسیت‌هایی را که در ازدواج دائم داریم، در این ازدواج هم داشته باشیم.

    به عبارتی اگر به متعه، به چشم مقدمه‌ای برای ازدواج دائم نگاه کنیم، معیارهای انتخاب همسر در آن، دیگر به خوش‌آمدن ِ ظاهری محدود نمی‌شود. پدر و مادرها دقیق می‌شوند و بچه‌ها بیشتر فکر می‌کنند. اخلاق و ایمان و خانواده و جوهرهٔ وجودی دختر و پسر جای معیار کم‌ارزشی را که عموما در ازدواج موقت مطرح است می‌گیرد تا بعد از مدتی «زندگی» در زیر سایهٔ ازدواج موقت، دختر و پسر آمادهٔ ازدواج دائم با یکدیگر بشوند.

    تأمین آرامش روحی جامعه
    نتیجهٔ این نگاه، کم شدن هوسرانی‌های بی‌بند و بار خیابانی و از همه مهم‌تر، سلامت روحی دخترها و پسرهای جوان و همهٔ افراد جامعه است. وقتی ازدواج موقت، به عنوان مقدمهٔ ازدواج دائم و شروع آن، در بین جوانان شایع شود، علاوه بر کاهش نگاه‌های سیری‌ناپذیر و شهوانی پسران و دختران در خیابان، آرامش روحی جامعه تا حد زیادی تضمین می‌شود.

    مخفی‌کاری و نگرانی از بعضی تبعات ارتباط نامشروع، سوء ظن افراد جامعه به زوج‌های جوان، نگرانی‌های خانواده و حساسیت و سوء‌ظن آن‌ها نسبت به فرزندان‌شان و نسبت به رفت و آمد و روابط آن‌ها، احساس عدم امنیت در جامعه به دلیل ازدیاد جوانان مجرد ِ آکنده از نیاز، … همه مسبب و منشأ استرس‌ها، نگرانی‌ها و ناآرامی‌های روحی است که با تصحیح نگاه به ازدواج موقت، تا حد زیادی درمان می‌شود.

    با همهٔ این احوال، خیلی جالب است که ما ارتباط غیرشرعی دخترها و پسرهایمان را ترجیح می‌دهیم به این ازدواج. ما حاضریم با بی‌اعتنایی نسبت به تقبیح جامعه و «حرف و حدیث‌ها»، تن به یک رابطهٔ غیرشرعی بدهیم، اما حاضر نیستیم در مقابل یک حکم شرعی مسلم، قد علم کنیم. بیایید کمی دیدمان را عوض کنیم.

    در این باره باز هم حرف‌هایی هست…

    * احادیثش را از اینجا بخوانید.

    - لینک این مطلب در پارسینه

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (4 رأی، میانگین: 4.75 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...