<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>کوثرانه &#187; کمی نقادی</title>
	<atom:link href="http://kosaraneh.com/category/criticism/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://kosaraneh.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 09 Feb 2012 18:25:29 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
<image>
			<title>کوثرانه</title>
			<url>http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2011/05/Favicon0002.jpg</url>
			<link>http://kosaraneh.com</link>
			<width></width>
			<height></height>
			<description></description>
		</image>		<item>
		<title>هر چه بگندد&#8230;</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/05/spoil/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/05/spoil/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 25 Jul 2011 13:16:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[علما]]></category>
		<category><![CDATA[قم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=4380</guid>
		<description><![CDATA[نزدیک به نُه سال است که به قم رفت و آمد دارم. سال‌های اول، توی اتوبوس‌های قم که می‌نشستم، یک جورهایی بین زن‌های قمی انگشت‌نما بودم. بس که همه روبنده و پوشیه داشتند و آن‌ها هم که نداشتند چنان محکم رو می‌گرفتند که من چادریِ با حجابِ کامل، بین‌شان انگشت‌نما بودم! جامعهٔ زنان قمی ولی<a href="http://kosaraneh.com/1390/05/spoil/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/07/the-last.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-4381" style="margin: 7px;" title="the-last" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/07/the-last.jpg" alt="" width="300" height="180" /></a>نزدیک به نُه سال است که به قم رفت و آمد دارم. سال‌های اول، توی اتوبوس‌های قم که می‌نشستم، یک جورهایی بین زن‌های قمی انگشت‌نما بودم. بس که همه روبنده و پوشیه داشتند و آن‌ها هم که نداشتند چنان محکم رو می‌گرفتند که من چادریِ با حجابِ کامل، بین‌شان انگشت‌نما بودم!</p>
<p style="text-align: justify;">جامعهٔ زنان قمی ولی چنان با سرعت تغییر کرد که حالا من با همان حجابِ نُه سالِ پیش، از نیمی از جمعیت جوان قمی محجب‌ترم! البته وارد قم که می‌شوی به تعداد معدودی خانم مانتویی برمی‌خوری؛ ولی این نه به خاطر مقید بودن قمی‌ها به چادر، که به خاطر محدودیتِ عرفی ِ قم است که همه به نحوی چادر دارند. که ای کاش بعضی‌شان چادر نداشتند!</p>
<p style="text-align: justify;">پاچه‌های تنگ، شال‌های شُل و گردن‌های باز، و چهره‌های آرایش‌کرده‌ای که بالاجبار همراه چادر شده است، از بدحجابیِ بدون چادر بیشتر جلب توجه می‌کند. وضع پوشش پسران جوان قمی هم البته دست‌کمی از دخترانش ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">شاید فکر کنید قم و غیر قم ندارد؛ توی این نُه سال وضع حجاب در همه جای کشور تغییرات زیادی کرده است، قم هم یکی‌ش!</p>
<p style="text-align: justify;">ولی واقعیت این است که قم با شهرهای دیگر خیلی فرق دارد و به خاطر همین تفاوت است که بدحجابی یا هر نوع بی‌اخلاقی‌ای در آن، پررنگ‌تر و مهم‌تر از سایر نقاط کشور جلوه می‌کند. قم مرکز جهان تشیع است. از قرن‌ها پیش حوزه‌های علمیه داشته و عالم دینی تربیت می‌کرده است؛ آن هم نه عالمانی منفعل، عالمانی تأثیرگذار در جهان تشیع. بعد از گذشت چند قرن، قم همچنان به خاطر حوزه‌های علمیه‌اش شهرت دارد. تنها شهری است که میزان طلاب و روحانیونش آن‌قدر زیاد است که طلبه بودن عرف جامعه است. علمای مطرح و مراجع تقلید، اغلب‌شان ساکن قم‌اند. حتی سیاسیون هم برای اخذ تأییدیه‌های عرفی به حضور علما و روحانیون قم می‌رسند و کسب اجازهٔ صوری می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">حالا این دو مورد را کنار هم بگذارید. دخترهای بسیار بدحجاب و عالم‌ترین علمای دینی در شهری که وسعتش به اندازهٔ یک شهرک در شهرهای بزرگ است، دارند کنار هم زندگی می‌کنند و آن‌وقت حجاب جوانان همان شهر را به جای مبلغین دین، نیروی انتظامی کنترل می‌کند!</p>
<p style="text-align: justify;">حوزهٔ علمیه تنها نهاد بی‌رقیبی است که کارش مستقیماً مرتبط با ارزش‌های اسلامی است. اگر قرار باشد ارزشی در جامعه نهادینه شود، باید از مسیر حوزهٔ علمیه، با نظارت حوزه و با فعالیت طلاب باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر می‌بینیم که وضع حجاب در کشور ما تبدیل به یک مسئلهٔ بغرنج شده است و هر آدم نابلدی خودش را کارشناس آن معرفی می‌کند و با ضدفرهنگی‌ترین طرح‌های مثلاً فرهنگی، تیشه به ریشهٔ حجاب می‌زند؛ به دلیل عملکرد منفعلانهٔ حوزهٔ علمیه است. وقتی نهادی که وظیفه‌اش احیای ارزش‌های اسلامی است، به وظیفهٔ خود عمل نکند -یا خوب عمل نکند- نتیجه‌اش می‌شود دخالت نیروی انتظامی برای بهبود یک ارزش اسلامی!</p>
<p style="text-align: justify;">شاید اگر علمای عزیزی که همه روزه در قم، و شهرها و حتی کشورهای دیگر بالای منبر می‌روند و مردم را به تقوا و صدها فضیلت اخلاقی دیگر سفارش می‌کنند، یا سر کلاس می‌روند و تدریس می‌کنند و یا کتاب می‌نویسند، گاه‌گاهی نگاهی به همین بغل گوش خودشان بیندازند؛ کک‌شان بگزد و دور هم بنشینند، مدتی معتکف شوند و از خودشان بپرسند چرا حرف‌هایشان حتی روی خانواده‌های آخوند و آخوندزادهٔ قم اثر نمی‌کند. باید از لاک خودشان بیرون بیایند و اطراف را ببینند و از خودشان بپرسند چرا در شهری که وزنهٔ طلابش این‌قدر سنگین است، وضع ظاهری آن با سایر شهرها که از نعمت این حجم عظیم از علمای دینی محروم است فرق چندانی ندارد&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10px;"><a title="پارسینه" href="http://parsine.com/fa/pages/?cid=42656" target="_blank">این مطلب در پارسینه</a></span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/05/spoil/#comments">64 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/" rel="tag">حجاب و عفاف</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b9%d9%84%d9%85%d8%a7/" rel="tag">علما</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d9%85/" rel="tag">قم</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/05/spoil/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>64</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انجمن حمایت از «کاکتوس»</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/03/feminism/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/03/feminism/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 May 2011 04:50:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تراوشات ذهن من]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>
		<category><![CDATA[فمینیسم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=3951</guid>
		<description><![CDATA[توی آرشیو نوشته‌هایم روی سیستم، چند تا پست وبلاگی منتشر نشده پیدا کرده‌ام که مال سه چهار سال پیش است. با کمی ویرایش می‌گذارم‌شان روی وبلاگ. این اولی‌اش: این همه زن نشسته‌اند دور هم و تصمیم گرفته‌اند که از زنان حمایت کنند. که چی؟ که زن‌ها چرا پُست و مقام‌شان در ادارات پایین‌تر است و<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/feminism/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #c0c0c0;">توی آرشیو نوشته‌هایم روی سیستم، چند تا پست وبلاگی منتشر نشده پیدا کرده‌ام که مال سه چهار سال پیش است. با کمی ویرایش می‌گذارم‌شان روی وبلاگ. این اولی‌اش:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/05/feminism.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-3952" style="margin: 7px;" title="feminism" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/05/feminism.jpg" alt="" width="250" height="312" /></a>این همه زن نشسته‌اند دور هم و تصمیم گرفته‌اند که از زنان حمایت کنند. که چی؟ که زن‌ها چرا پُست و مقام‌شان در ادارات پایین‌تر است و حقوق‌شان از مردان کم‌تر؟!<br />
برای کسانی کمیتهٔ حمایتی تشکیل می‌دهند که ضعیف باشند و محتاج توجه جامعه؛ تا از این راه، حمایتی جلب کنند و کمکی. تشکیل کمیته‌های حمایت از زنان، توهین‌آمیزترین کاری است که یک زن می‌تواند در حق هم‌جنسانش انجام دهد. اصلا خود ما هستیم که با همین کمیته‌ها اعلام می‌کنیم ما ضعیفیم و محتاج توجه.</p>
<p style="text-align: justify;">می‌گویند زن‌ها باید از حقوق برابر با <strong>مرد</strong>ها برخوردار شوند؛ همهٔ فرصت‌های زندگی زن باید مساوی با <strong>مرد</strong>ها باشد؛ باید بتواند مثل <strong>مرد</strong>ها کار کند؛ باید در کنار <strong>مرد</strong>ها اجازهٔ شرکت در همه نوع فعالیت اجتماعی و سیاسی داشته باشد؛ به اندازهٔ <strong>مرد </strong>آزادی داشته باشد و&#8230; . معیار همهٔ خوبی‌های‌شان شده است <strong>مرد</strong>! مردها هر کاری انجام می‌دهند خوب است و زن‌ها چون آن کارها را انجام نمی‌دهند احساس ضعف می‌کنند. از زن‌ها موجودات عقب‌ماندهٔ قابل ترحم ساخته‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">شده تا به حال کسی انجمن حمایت از «کاکتوس» راه بیندازد در مقابل «گل رز» که چرا کاکتوس خار دارد و گل رز گل‌برگ‌های لطیف؟ یا چرا گل‌رز این همه گل می‌دهد و کاکتوس این‌قدرها گل نمی‌دهد؟! یا برعکسش: شده انجمنی در دفاع از «حق گل‌رز» تشکیل شود و شاکی باشد از این که چرا کاکتوس می‌تواند در یک بیابان بی‌آب دوام بیاورد و گل رز نه!<br />
نشده. اصلا خنده‌دار است اگر کسی چنین ادعایی بکند. چرا؟! خب معلوم است؛ چون همه می‌دانند که اصل و طبیعت این دو با هم متفاوت است. هر دو گیاه‌اند، درست؛ اما هر کدام ساختار خاص خودش را دارد.<br />
حالا چرا تفاوت بین زن و مرد که از اصل و طبیعت‌شان نشئت گرفته‌ است، این‌چنین غیرقابل فهم و قبول شده است؛ الله اعلم!</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/feminism/#comments">11 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b2%d9%86/" rel="tag">زن</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c%d8%b3%d9%85/" rel="tag">فمینیسم</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/03/feminism/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بیایید معجزه کنیم!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/03/a-long-time-movement/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/03/a-long-time-movement/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 May 2011 08:30:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[همایش]]></category>
		<category><![CDATA[کار فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=3660</guid>
		<description><![CDATA[احتمالا این از خاصیت جوان بودن جمعیت کشور ماست که رویکردها نسبت به فعالیت‌های زودبازده و کوتاه‌مدت خیلی بیشتر از پروژه‌های زیرپوستی بلندمدت است. جوان است و عجول و کم‌طاقت دیگر! و شاید همین اقبال به کارهای کوتاه مدت باشد که تعداد کنگره‌ها و همایش‌ها و نشست‌های بی‌ریشه و بدون دنباله را قارچ‌گونه افزایش داده<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/a-long-time-movement/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="text-decoration: underline;"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/05/kosaraneh-movement.jpg"><img class="size-full wp-image-3662 alignleft" style="margin: 7px;" title="kosaraneh-movement" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/05/kosaraneh-movement.jpg" alt="" width="300" height="180" /></a></span>احتمالا این از خاصیت جوان بودن جمعیت کشور ماست که رویکردها نسبت به فعالیت‌های زودبازده و کوتاه‌مدت خیلی بیشتر از پروژه‌های زیرپوستی بلندمدت است. جوان است و عجول و کم‌طاقت دیگر!</p>
<p style="text-align: justify;">و شاید همین اقبال به کارهای کوتاه مدت باشد که تعداد کنگره‌ها و همایش‌ها و نشست‌های بی‌ریشه و بدون دنباله را قارچ‌گونه افزایش داده است. نهایتا بعد از دو سه ماه پی‌گیری، همایشی برگزار می‌شود و عده‌ای دور هم جمع می‌شوند و به صحبت‌های چند آدم نامدار و شناخته شده گوش می‌دهند و خبرش مثل توپ صدا می‌کند و اسمی از مؤسسه یا نهاد برگزار کننده همه جا پُر می‌شود و با برگزارکنندگان، مصاحبه‌هایی می‌شود و عده‌ای دلسوز هم به خاطر دغدغه‌مندی برگزارکنندگان و اهداف متعالی‌شان، آفرین و صدباریکلا می‌گویند و تمام!</p>
<p style="text-align: justify;">درست به همین راحتی. تمام!</p>
<p style="text-align: justify;">همایشی با یک مدت تلاش و چند میلیون پول بی‌زبان شکل می‌گیرد و بعد از دو سه روز هم تمام می‌شود و هیچ اثری از آن جز اسمش باقی نمی‌ماند. البته اشتباه نشودها! من مخالف برگزاری همایش نیستم. مخالفِ برگزاریِ بی‌هدفِ همایش‌ها هستم.</p>
<p style="text-align: justify;">همایش ِ صرف را باید گذاشت دم کوزه و آبش را ریخت پای چند گلدان تشنه!</p>
<p style="text-align: justify;">همایش فی‌نفسه جز زحمت و هدر دادن پول، و خب البته گاهی هم رفع مهجوریتِ نسبی از بعضی مقوله‌ها، سودی ندارد؛ مگر اینکه تبدیل شود به مقدمه یا مؤخرهٔ یک حرکت بلندمدت و پویا. یعنی یا بیاییم با برنامه‌ریزی دقیق، همایشی بگیریم و استارت کاری بلند مدت و برنامه‌ریزی شده را اعلام کنیم و جشن بگیریم، یا با برگزاری یک همایش بعد از مدت‌ها کار روی یک پروژهٔ بلندمدت، بیاییم دست‌آوردهای آن طرح را اعلام کنیم و موفقیت‌هایش را جشن بگیریم.</p>
<p style="text-align: justify;">چیزی که توی این چند سال اخیر در حوزهٔ وبلاگ‌نویسی شاهدش بوده‌ایم، جزءِ همان همایش‌های پول و وقت هدر ده بوده که هیچ مدیریتی و هیچ هدفی پشتش نبوده، و اگر هم بوده، مدیریت موفقی نداشته است. [به شدت امیدوارم که همایش عفاف و اخلاقی که چند روز پیش برگزار شد، از این نوع همایش‌ها جدا بوده و یک حرکت هدفمند و دنباله‌دار باشد.]</p>
<p style="text-align: justify;">کدامیک از این همایش‌هایی که در چند سال اخیر برگزار شده است، منتهی شده به ایجاد یک کارگروه منسجم با هدفی مشخص؟</p>
<p style="text-align: justify;">همین چند ماه پیش، همایشی در حوزهٔ وبلاگ‌نویسی، توسط یک گروه دغدغه‌مند و خوش‌فکر، برگزار شد و در همان همایش اعلام شد که این نشست و هم‌اندیشی هر ماهه تکرار خواهد شد و گروه شرکت‌کننده به همین وسیله، در جهت بعضی مسائل اجتماعی و دینی تغذیهٔ فکری خواهند شد و حرکتی منسجم شکل خواهد گرفت و هزارتا از همین حرف‌های قشنگ دیگر.</p>
<p style="text-align: justify;">الان که چیزی بیشتر از شش ماه از برگزاری آن همایش می‌گذرد، نه خبری از همایش دوم شده است و نه حتی یک ایمیل خشک و خالی جهت حفظ ارتباط با شرکت کنندگان، برای‌مان ارسال شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">دوستان دلسوز و خوش‌فکر! بیاید به جای این همه کارهای پر سر و صدا و بی‌فایده، به فکر پروژه‌های طولانی‌مدت، با حرکتی آرام‌تر و پیوسته‌تر باشیم. بیاید <a href="http://kosaraneh.com/1390/03/dastineh-003/">فشفشه‌های نوع دوم</a> باشیم که بعد از طی مسافتی در آسمان می‌شکفد. تجربهٔ مسلم ثابت کرده است که ارتباط مستمر و آموزش‌های مداوم، در مدت زمان طولانی‌تر، معجزه می‌کند. بیایید معجزه کنیم!</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/a-long-time-movement/#comments">11 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%87%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4/" rel="tag">همایش</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/" rel="tag">کار فرهنگی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/03/a-long-time-movement/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ازدواج موقت، بدتر از رابطهٔ آزاد!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/06/ezdevaj-e-movaghat/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/06/ezdevaj-e-movaghat/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 13 Sep 2010 08:45:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج موقت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1554</guid>
		<description><![CDATA[از وقتی یادم می‌آید، یک جور سرزنش و نفرت در عبارت «ازدواج موقت» و «صیغه» بود که ناخواسته همه را از آن رمیده می‌کرد. بهتر است بگویم همهٔ خانم‌ها را. تابویی که هنوز هم خیلی جاها شکسته نشده و ممنوعیت و قبح آن به همان قوت باقی است. تا آنجا که در بعضی از شهرستان‌ها،<a href="http://kosaraneh.com/1389/06/ezdevaj-e-movaghat/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://lh5.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TI4A3Ap25MI/AAAAAAAAAoA/85DEoOuhRt0/kosaraneh-peace.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 7px;" title="peace" src="http://lh5.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TI4A3Ap25MI/AAAAAAAAAoA/85DEoOuhRt0/kosaraneh-peace.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a>از وقتی یادم می‌آید، یک جور سرزنش و نفرت در عبارت «ازدواج موقت» و  «صیغه» بود که ناخواسته همه را از آن رمیده می‌کرد. بهتر است بگویم همهٔ  خانم‌ها را. تابویی که هنوز هم خیلی جاها شکسته نشده و ممنوعیت و قبح آن به  همان قوت باقی است.</p>
<p style="text-align: justify;">تا آنجا که در بعضی از شهرستان‌ها، ترجیح می‌دهند زوجی که به صورت رسمی و  سنتی قصد ازدواج دارند، برای شناخت بیشتر، مدتی بدون محرمیت با هم در  ارتباط باشند، اما تن به بدنامی صیغه ندهند!</p>
<p style="text-align: justify;">ولی وقتی بدانیم که ازدواج موقت شرایطی دارد و ائمه(ع) با قبیح دانستن  ازدواج موقت برای مردانی که همسران دائم دارند و مانعی در مسائل زناشویی ندارند، آن را از صورت جولانگاه  شهوت مردان خارج کرده‌اند<span style="color: #993300;">*</span>؛ شاید بهتر بتوانیم به ضرورت وجودی آن فکر کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;">دربارهٔ  سوء استفاده‌ای که مردان متأهل از این ازدواج کرده‌اند، در  لینکی که در  پاورقی آمده است، نکات خوبی را می‌توانید ببینید. چیزی که مسلم  است این  است که حذف کامل یک قانون شرعی، به دلیل احتمال سوء استفادهٔ بعضی   فرصت‌طلب‌های شهوت‌ران، معقول نیست. همیشه کسانی هستند که از قوانین، سوء  استفاده کنند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ازدواج موقت، مقدمهٔ ازدواج دائم</strong><br />
در این نوشته فقط به یکی از کاربردهای مفید و مورد اشارهٔ اغلبِ بزرگان از این ازدواج می‌پردازم. یعنی ازدواج موقت برای جوانانی که یا به  دلیل کم سن و سالی و یا به خاطر اشتغالات درسی و یا هر دو، قادر به ازدواج  دائم و زندگی زیر یک سقف نیستند. ساده‌تر بگوییم؛ ازدواج موقت برای دانش‌آموزان، دانشجوها و سربازان.</p>
<p style="text-align: justify;">در حال حاضر که فاصلهٔ زمانی بلوغ جسمی فرد تا زمانی که آمادهٔ پذیرش  مسئولیت ازدواج یا تشکیل یک خانواده باشد، خیلی زیاد است؛ برای رفع  نیازهای عاطفی و جسمی دختران و پسران چه باید کرد؟<br />
باید اجازه داد که با  بی‌قیدی تمام در سطح جامعه، در خیابان‌ها، پارک‌ها و مدارس به دنبال رفع  این نیاز باشند؟ و آیا اصولا با به رسمیت شناختن این بی‌بند و باری‌ها،  نیازهای جسمی و خصوصا نیازهای عاطفی و روحی آن‌ها ارضا می‌شود و به آرامش  می‌رسند؟ یا شاید هم به عقیدهٔ برخی، بشود از آن ها خواست که در تمام این سال‌ها «تقوا»  پیشه کنند؟!</p>
<p style="text-align: justify;">بهتر است کمی منطقی باشیم.<br />
اینکه در این ازدواج، علاوه بر محرمیت و مهار احساسات غلیانی دختر و پسر  و حتی ارضاء جنسی آن‌ها، پسر مکلف به پرداخت نفقه نیست و دختر هم مسئولیت  سنگینی به عهده ندارد؛ از نکته‌های مثبت و کارگشایی است که روی آن تأکید  می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>مشکل کجاست؟</strong><br />
اما با این وجود چرا در جامعهٔ ما، نسبت به ازدواج موقت، خصوصا در سنین  پایین و به ویژه برای دخترها و پسرها، این‌قدر جبهه‌گیری می‌شود؟</p>
<p style="text-align: justify;">به نظرم اولین و مهم‌ترین دلیل آن، دیدی است که ما نسبت به این ازدواج  داریم. یا تعریفی که از این ازدواج جا افتاده است. این که این ازدواج،«موقت» است، این تصور را ایجاد می‌کند که دختر و پسر به جای دوستی و روابط  پنهانی، می‌توانند کلاه شرعی سر بگذارند و همان رابطهٔ «دوستی»ِ ناپسند را  با وجهی شرعی در پیش بگیرند. یعنی به این ازدواج به چشم یک «دوستی»ِ گذرا  یا «درمان»ِ موقت احساسات و شهوات جوانی نگاه می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">واضح‌تر اینکه نگاهی که به این ازدواج می‌شود، اصولا یک «ازدواج» نیست و  آن را یک دورهٔ کوتاه دوستی می‌دانند که بعد از اینکه دختر و پسر از هم  خسته شدند یا به هر دلیلی، دیگر چشم دیدن همدیگر را نداشتند، رابطه را تمام  می‌کنند و هر کدام دنبال کار خودشان می‌روند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما اگر نگاه به ازدواج موقت، نگاه به یک «ازدواج» باشد، دیگر آن را در حد یک وسیلهٔ ارضا شهوت پایین نمی‌آوریم. فرق  ازدواج موقت با شهوت‌رانی‌های لجام‌گسیخته و هر شب با کسی خوابیدن،  در نگاه عاقلانه و جدی‌تر به  این مسئله، به عنوان یک «ازدواج» است.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر بدانیم که متعه، یک «ازدواج» است و به اندازهٔ ازدواج دائم، در انتخاب  همسر دقت کنیم و مته به خشخاش بگذاریم، قسمت اعظم این مشکل حل می‌شود.  کافی است همان حساسیت‌هایی را که در ازدواج دائم داریم، در این ازدواج هم  داشته باشیم.</p>
<p style="text-align: justify;">به عبارتی اگر به متعه، به چشم مقدمه‌ای برای ازدواج دائم نگاه کنیم،  معیارهای انتخاب همسر در آن، دیگر به خوش‌آمدن ِ ظاهری محدود نمی‌شود. پدر و  مادرها دقیق می‌شوند و بچه‌ها بیشتر فکر می‌کنند. اخلاق و ایمان و خانواده  و جوهرهٔ وجودی دختر و پسر جای معیار کم‌ارزشی را که عموما در ازدواج موقت  مطرح است می‌گیرد تا بعد از مدتی «زندگی» در زیر سایهٔ ازدواج موقت،  دختر و پسر آمادهٔ ازدواج دائم با یکدیگر بشوند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>تأمین آرامش روحی جامعه</strong><br />
نتیجهٔ این نگاه، کم شدن هوسرانی‌های بی‌بند و بار خیابانی و از همه  مهم‌تر، سلامت روحی دخترها و پسرهای جوان و همهٔ افراد جامعه است. وقتی  ازدواج موقت، به عنوان مقدمهٔ ازدواج دائم و شروع آن، در بین جوانان شایع  شود، علاوه بر کاهش نگاه‌های سیری‌ناپذیر و شهوانی پسران و دختران در  خیابان، آرامش روحی جامعه تا حد زیادی تضمین می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">مخفی‌کاری و نگرانی از  بعضی تبعات ارتباط نامشروع، سوء ظن افراد جامعه به زوج‌های جوان،  نگرانی‌های خانواده و حساسیت و سوء‌ظن آن‌ها نسبت به فرزندان‌شان و نسبت به  رفت و آمد و روابط آن‌ها، احساس عدم امنیت در جامعه به دلیل ازدیاد جوانان  مجرد ِ آکنده از نیاز، &#8230; همه مسبب و منشأ استرس‌ها، نگرانی‌ها و  ناآرامی‌های روحی است که با تصحیح نگاه به ازدواج موقت، تا حد زیادی درمان  می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">با همهٔ این احوال، خیلی جالب است که ما ارتباط غیرشرعی دخترها و  پسرهایمان را ترجیح می‌دهیم به این ازدواج. ما حاضریم با بی‌اعتنایی نسبت  به تقبیح جامعه و «حرف و حدیث‌ها»، تن به یک رابطهٔ غیرشرعی بدهیم، اما  حاضر نیستیم در مقابل یک حکم شرعی مسلم، قد علم کنیم. بیایید کمی   دیدمان را عوض کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #c0c0c0;">در این باره باز هم حرف‌هایی هست&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;">*</span> احادیثش را از <a title="ازدواج موقت و هوسرانی مردان!" href="http://goldokhtar.parsiblog.com/1710600.htm">اینجا</a> بخوانید.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10px;">- لینک این مطلب در <a href="http://parsine.com/fa/pages/?cid=25644">پارسینه</a></span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/06/ezdevaj-e-movaghat/#comments">105 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d9%85%d9%88%d9%82%d8%aa/" rel="tag">ازدواج موقت</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/06/ezdevaj-e-movaghat/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>105</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کاش فیلمساز بودم!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/06/satisfaction/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/06/satisfaction/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 Aug 2010 16:45:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[جعبهٔ جادویی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم‌نامه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1501</guid>
		<description><![CDATA[چقدر دلم می‌خواست یک روزی می‌نشستیم چند فیلم‌نامهٔ ناب «اسلامی» می‌نوشتیم و عوض این سریال‌های آبکی ِ تکراری که آدم‌هایش از اسلام و ایمان فقط یک ریش دارند و چادر سیاهی که همیشه باز است و پر ِ آن توی باد تاب می‌خورد؛ چهار تا فیلم اجتماعی-اسلامی آمادهٔ پخش می‌کردیم. از زندگی یک زوج جوان و<a href="http://kosaraneh.com/1389/06/satisfaction/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignleft" style="margin: 7px;" title="satisfaction " src="http://lh6.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/THv08RfhM5I/AAAAAAAAAnQ/XwRiZPUv3K8/kosaraneh-satisfaction.jpg" alt="" width="150" height="300" /></p>
<p style="text-align: justify;">چقدر دلم می‌خواست یک روزی می‌نشستیم چند فیلم‌نامهٔ ناب «اسلامی» می‌نوشتیم و عوض این سریال‌های آبکی ِ تکراری که آدم‌هایش از اسلام و ایمان فقط یک ریش دارند و چادر سیاهی که همیشه باز است و پر ِ آن توی باد تاب می‌خورد؛ چهار تا فیلم اجتماعی-اسلامی آمادهٔ پخش می‌کردیم.</p>
<p style="text-align: justify;">از زندگی یک زوج جوان و خوشبخت با اوضاعی متوسط می‌نوشتیم که اگر خانهٔ ویلایی ِ چند طبقه و ماشین خارجی و موقعیت اجتماعی ِ زاییدهٔ ثروت‌شان ندارند، یک دنیا آرامش و صداقت و محبت و احترام دارند که با همین دارایی‌ها، همهٔ مشکلات زندگی‌شان را به خود هموار می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">یا اصلا به جای به تصویر کشیدن یک پیرزن ِ چادر به سر ِ تسبیح‌گوی بر سر سجاده، داستان زندگی دوستم، فاطمه، را می‌نوشتیم که چطور یک وقتی به خاطر اشتباهش، با محدودیت‌های پدر و مادرش سر کرد و وقتی به خاطر این محدودیت‌ها به حالش غصه می‌خوردیم، می‌گفت: «ولی من اصلا ناراحت نیستم. چون می‌دونم که این کاری‌ه که رضایت خدا توش هست. خودش گفته احترام به والدین. می‌گن نرو، نمی‌رم؛ چون می‌دونم اون، این طوری راضی‌ه».</p>
<p style="text-align: justify;">یا می‌نشستیم و زندگی نرگس را می‌نوشتیم که چقدر با آرامش از اطمینانش به خدا می‌گفت و وقتی بچه‌ها از روی محبت نسبت به سلامت جنینش، هشدار می‌دادند، هیچ اثری از استرس خانم‌های باردار ِ دیگر، در او نمی‌دیدیم: «خب برای چی نگران باشم؟ خدا خودش محافظشه. مگه ما چطوری بزرگ شدیم؟ غیر از اینه که خدا حواسش به‌مون بود؟»</p>
<p style="text-align: justify;">یا از زندگی هم‌کلاسی‌ام، زهرا، می‌گفتیم که توی برهه‌ای، همسرش ازش خواسته بود کمتر بیرون برود، بیشتر توی خانه باشد و به امور خانه برسد و ما وقت شنیدنش فکر می‌کردیم لابد چقدر احساس بدبختی می‌کند که مثل زندانی‌ها باید صبح تا شب به یک چهاردیواری زل بزنند، یا حتما از دست شوهرش خیلی دلشکسته است، یا چقدر ناراحت است که شوهرش زباناً درب خانه را به رویش بسته؛ در حالی‌که بعد از شنیدن تعجب و دلسوزی ما می‌گفت: «من که ناراحت نیستم! یه مدت فشار کاری روش هست و دوست داره وقتی میاد خونه، من خونه باشم و همه چیز مرتب باشه. این طوری به برگشتن آرامشش کمک می‌شه. این چیزی‌ه که خدا امر کرده و رضایتش هم توی همین‌ه».</p>
<p style="text-align: justify;">نه که تریپ مؤمنی بردارند و لاف بزنند و توی تنهایی‌هایشان زار بزنند که چرا از فلان چیز محروم‌شان کرده‌اند یا چرا در فلان مخمصه گیر کرده‌اند؛ نه! قلباً نظرشان همین بود و صادقانه راضی بودند و رضایت خدا را در همین رفتار می‌دیدند.</p>
<p style="text-align: justify;">خیلی وقت است اثری از این زندگی‌ها، از این رضایت و تسلیم‌ها توی برنامه‌های تلویزیونی نمی‌بینیم؛ حتی این‌ها، صحنه‌های ناب و کمیابی شده‌اند که دور و بر خودمان، توی دنیای واقعی هم، به سختی پیدا می‌شود.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/06/satisfaction/#comments">57 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85/" rel="tag">فیلم</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/" rel="tag">فیلم‌نامه</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/06/satisfaction/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>57</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یادبود تابوی فیلم‌بینی</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/04/movie-freaks/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/04/movie-freaks/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 12 Jul 2010 12:41:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تراوشات ذهن من]]></category>
		<category><![CDATA[جعبهٔ جادویی]]></category>
		<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[تابو]]></category>
		<category><![CDATA[دسته‌گل]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم‌بینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/1389/04/</guid>
		<description><![CDATA[برنامهٔ دیشب «دیروز، امروز، فردا» و صحبت‌های دکتر عباسی، مسبب این نوشته شد که بخشی از مطالبی است که مدت‌ها در آرشیو ذهنم، خیس می‌خورد. روی صحبتم در این نوشته، صرفا دوستان مذهبی است؛ کسانی که اگر امیدی به احیا و حفظ فرهنگ و ارزش‌های اسلامی و ایرانی باشد، به آن‌هاست. موضوع دیدن مداوم فیلم‌های<a href="http://kosaraneh.com/1389/04/movie-freaks/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://lh6.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TE7FqfVyZyI/AAAAAAAAATA/ixzryRetaVI/kosaraneh-movie-fraek.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 5px;" title="تابوی فیلم‌بینی" src="http://lh6.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TE7FqfVyZyI/AAAAAAAAATA/ixzryRetaVI/kosaraneh-movie-fraek.jpg" alt="" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">برنامهٔ دیشب «دیروز، امروز، فردا» و صحبت‌های دکتر عباسی، مسبب این نوشته  شد که بخشی از مطالبی است که مدت‌ها در آرشیو ذهنم، خیس می‌خورد.</p>
<p style="text-align: justify;">روی صحبتم در این نوشته، صرفا دوستان مذهبی  است؛ کسانی که اگر امیدی به احیا و حفظ فرهنگ و ارزش‌های اسلامی و ایرانی باشد،  به آن‌هاست.</p>
<p style="text-align: justify;">موضوع دیدن مداوم فیلم‌های بدون سانسور خارجی،  موضوعی است که یکی دو سال اخیر فکرم را به خودش مشغول کرده است. البته  فیلم‌دیدن‌های این‌طوری همیشه بوده؛ یعنی همیشه عده‌ای بوده‌اند که فیلم‌های  ممنوعه را ببینند؛ اما چیزی که در سال‌های اخیر اتفاق افتاده و موضوع بحث است،  ورود گستردهٔ جوانان مذهبی به این ورطه است.</p>
<p style="text-align: justify;">این مسئله البته بیشتر در بین پسران شایع است  و چند سالی است از حالت مخفیانه و خصوصی، به محافل دوستانه و صحبت‌های عمومی هم  راه پیدا کرده و به گونه‌ای رسمیت یافته است. امروز حرف زدن دربارهٔ سریال‌های  لاست و [به دلایل فرهنگی سانسور شد!] و غیره، اگر یکی از افتخارات محسوب نشود، هیچ قبحی ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">اولین بار این موضوع وقتی برایم مسئله شد که  یکی از کاربران مذهبی اینترنت -که ازقضا طلبه هم بود- لینک دانلود یکی از  سریال‌های فراگیر را به اشتراک گذاشت. سریالی که با یک سرچ ساده در اینترنت،  می‌توان از بعضی تصاویر و تم‌های اصلی و فرعی‌اش خبر گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">فراگیر شدن تماشای فیلم‌ها و سریال‌های خارجی  در بین دوستان مذهبی، با وجود صحنه‌های اروتیک و جنسی و عریانی‌های مکرر، به هر  دلیل و بهانه و با هر توجیهی، بدون شک یکی از نشانه‌های بارز موفقیت هجمهٔ فرهنگی  غرب است. کاری که پیش از آن، دوستانی که کمتر در قید  مذهب بودند انجام می‌دادند و مورد سرزنش و طرد واقع می‌شدند، امروز توسط دوستان  مذهبی‌تر انجام می‌شود و خبری از نهی و تقبیح نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">اما چیزی که مانع شکسته شدن این تابو در ذهن  من شده است، فارغ از جنبه‌های شرعی آن، تأثیراتی است که این قبیل صحنه‌ها بر  ارزش‌ها، فرهنگ و روان بینندگان، و در نهایت تزلزل خانواده دارد. بعضی از اثرات  آن را اگر بخواهم خلاصه‌وار اشاره کنم، این‌هاست:</p>
<p style="text-align: justify;">یک. شایع‌ترین اثر آن را می‌توان در      <strong>تغییر      ارزش‌ها</strong> و آنچه که      «تسهیل در دین» می‌نامم، دید؛ یعنی آسان‌گیری در امور شرعی و مذهبی، کمرنگ کردن خط      قرمز‌های رسم شده توسط دین، اضافه کردن توجیهات و شخصی کردن احکام دینی و      خصوصا عادی‌سازی روابط فی‌مابین دو جنس و تغییر ملاک‌های ارزش‌گذاری رفتار      افراد و شخصیت آن‌ها.</p>
<p style="text-align: justify;">دو. اثر بارز بعدی، <strong>استحالهٔ فرهنگی</strong> است. ریخته شدن قبح خطاهای اخلاقی،      به رسمیت شناختن روابط دختر و پسر و بلکه ضروری دانستن آن پیش از ازدواج،      حرکت به سمت پلورالیسم اعتقادی، و نهایتا فرو رفتن در فرهنگ غرب.</p>
<p style="text-align: justify;">سه. اثر مهم و مخرب بعدی این قبیل      صحنه‌ها، متوجه <strong>روح و روان</strong> فرد است. دیدن دنیایی از صحنه‌های عاطفی و جنسی با      میلیون‌ها متد و طرح و روش ظریف و متفاوت، هجمهٔ بزرگی به ذهن فرد می‌برد، او      را آمادهٔ خیال‌پردازی‌های مکرر کرده، ذهن او را -به تعبیر دکتر عباسی- خارج      از ظرفیت فطرت و طبیعت و غریزه‌اش به هیجان جنسی وا می‌دارد. ابتدایی‌ترین      نتیجهٔ این امر، <strong>تنوع‌طلبی</strong> است که فرد، دیگر، ذهنیات خود را در وجود یک نفر،      ارضاشده نمی‌بیند. نتیجهٔ بعدی، <strong>سیری‌ناپذیری</strong> فرد از این لذات جسمی، و دیدن      صحنه‌های اروتیک است.</p>
<p style="text-align: justify;">اثر روانی دیگری که شاید بیشتر در بین  مذهبی‌ها، خصوصا مجردان، شایع باشد، ناسازگاری و کشمکش میان تخیلات ذهنی و امیال  شکل‌گرفته و ممنوعیت‌ها و خط قرمزهای دینی و اعتقادی است. فرد از یک سو خواهان  شکل دادن به تصاویر ذهنی و تخیلات است و از سویی دیگر امکان پاسخ‌گویی به آن‌ها  فراهم نیست. (چیزی که دکتر عباسی به نقل از شهید هاشمی‌نژاد، آن را «زنای  ذهنی» می‌خواند). نتیجهٔ این میل و ممنوعیت، سرکوب احساسات است که به  اختلالات روحی یا واپس‌زدگی جنسی و احیانا چندشخصیتی فرد منجر می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.<br />
</span>این همه، اثرات مخربش را در تزلزل بنیان  خانواده و سقوط ارزش‌های اجتماعی نشان می‌دهد. بسیار طبیعی است که فرد تنوع‌طلب  از روابط زناشویی خود احساس رضایت نکند؛ توانایی‌ها، زیبایی، روحیات و جسم همسرش  را قابل قیاس با کاراکترهای ساختگی فیلم‌ها نبیند و ناخواسته در قیاس بین همسرش و  هنرپیشه‌های فیلم، همسرش را شکست‌خورده بیابد.</p>
<p style="text-align: justify;">اثرات اجتماعی آن نیز، به نظر اظهر من الشمس  می‌رسد. فارغ از تأثیر مستقیم فیلم‌های غربی در تغییر ارزش‌ها، فرهنگ و روحیات؛  نفس تزلزل بنیان خانواده و فروپاشی زندگی‌ها و افزایش طلاق، خود موجب مشکلات  عدیدهٔ اجتماعی و اخلاقی است. از میان رفتن تقوای چشم، و آنچه که دکتر عباسی  «<strong>حیای چشم</strong>» می‌خواند، به تنهایی مسبب انحرافات اخلاقی دیگر است.</p>
<p style="text-align: justify;">خوشحالم که دکتر عباسی تئوری چند ماههٔ اخیرم را مُهر تأییدی زد.</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="color: #999999;">
<div id="_mcePaste">قابل توجه دوستانی که هنوز ازدواج نکرده‌اند: علی‌رغم اینکه یادآور می‌شوم همه را نمی‌شود به یک چوب راند؛ اما احتیاطاً بد نیست در ملاک‌های‌تان به این مورد هم نیمچه نظری داشته باشید. به هر حال از قدیم افراد تنوع‌طلب، برای زندگی، چندان قابل اعتماد شمرده نمی‌شدند.</div>
<p></span></li>
<li><span style="color: #999999;">اعتراف می‌کنم که اخیرا به افرادی که قبح دیدن چنین فیلم‌ها و تصاویری برایشان ریخته است، ناخواسته اعتماد ندارم و با احتیاط از کنارشان عبور می‌کنم.</span></li>
<li><span style="color: #999999;">وقتی دیشب و      امروز، اعتراض بعضی کاربران اینترنتی را به این برنامهٔ «امروز، دیروز، فردا» دیدم، مصمم‌تر شدم      برای نوشتن.</span></li>
<li><span style="color: #999999;"><a title="تحلیل دکتر حسن عباسی از فیلم ها و سریال‌های غربی و شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان" href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=77426&amp;Itemid=99999999&amp;utm_source=feedburner&amp;utm_medium=feed&amp;utm_campaign=Feed:+AlefDotir+(Alef+dot+ir)">ویدئوی کامل این برنامه</a></span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #999999;">این‌ها همهٔ      حرف‌هایی نبود که مدت‌ها می‌خواستم بگویم&#8230;</span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #999999;"><a href="http://f-hami.blogfa.com/post-247.aspx">حاشیه ای بر این مطلب</a></span></li>
</ul>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/04/movie-freaks/#comments">77 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%88/" rel="tag">تابو</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%87%e2%80%8c%da%af%d9%84/" rel="tag">دسته‌گل</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85/" rel="tag">فیلم</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c/" rel="tag">فیلم‌بینی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/04/movie-freaks/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>77</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دروغگوهای صادق</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/04/honest-liars/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/04/honest-liars/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 05 Jul 2010 18:28:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ]]></category>
		<category><![CDATA[راست]]></category>
		<category><![CDATA[صداقت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1389</guid>
		<description><![CDATA[دست خودمان نیست. عادت کرده‌ایم. یعنی از اولش این طوری به‌مان یاد داده‌اند که قبل از اینکه نگران ذهن و دلم‌مان باشیم؛ نگران برداشت‌ها باشیم. نگران برچسب‌ها. آن‌قدر حرف‌هایمان را در پس لایه‌های متعددی از «مصلحت» و «حفظ شخصیت» و «جایگاه» و هزار کوفت دیگر پنهان کردیم که هیچ‌وقت مزهٔ صداقت را نچشیدیم. که یادمان<a href="http://kosaraneh.com/1389/04/honest-liars/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://lh5.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TE7GpKmqJTI/AAAAAAAAATA/42XXu0QmE3U/kosaraneh-honest-liars.jpg"><img class="aligncenter" title="دروغ‌گوهای صادق" src="http://lh5.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TE7GpKmqJTI/AAAAAAAAATA/42XXu0QmE3U/kosaraneh-honest-liars.jpg" alt="" width="489" height="140" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">دست خودمان نیست. عادت کرده‌ایم. یعنی از اولش این طوری به‌مان یاد داده‌اند که قبل از اینکه نگران ذهن و دلم‌مان باشیم؛ نگران برداشت‌ها باشیم. نگران برچسب‌ها.</p>
<p style="text-align: justify;">آن‌قدر حرف‌هایمان را در پس لایه‌های متعددی از «مصلحت» و «حفظ شخصیت» و «جایگاه» و هزار کوفت دیگر پنهان کردیم که هیچ‌وقت مزهٔ صداقت را نچشیدیم. که یادمان رفت حرف دلمان کدام بود. که نفهمیدیم راست چیست.</p>
<p style="text-align: justify;">برای دریافت قشنگ‌ترین برچسب‌های تقلبی از آدم‌ها، هی بازی کردیم و هی نقاب زدیم و صادقانه دروغ گفتیم.</p>
<p style="text-align: justify;">دست خودمان نیست. مردابی است که تویش گرفتار شده‌ایم. زنجیری که همه‌مان را در بند کرده است. تو هم اگر بخواهی اسیرش نباشی، راه به جایی نمی‌بری وقتی همه اهل تفسیر و تأویل‌اند و حساب‌و‌کتاب.</p>
<p><span style="color: #ffffff;">دلم لک زده برای حرف‌های بی‌واسطه. بی‌واسطهٔ آدم‌ها. بی واسطهٔ مصلحت‌ها. بی‌واسطهٔ نقاب‌ها&#8230;</span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/04/honest-liars/#comments">13 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c/" rel="tag">بازی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba/" rel="tag">دروغ</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa/" rel="tag">راست</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b5%d8%af%d8%a7%d9%82%d8%aa/" rel="tag">صداقت</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/04/honest-liars/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مبارزه با حجاب!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/03/hijab/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/03/hijab/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 23 May 2010 05:15:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[مبارزه با بی‌حجابی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1350</guid>
		<description><![CDATA[چند وقتی است دوباره طرح حجاب و عفاف و به قولی، طرح «مبارزه با حجاب» افتاده است سر زبان‌ها. از آنجا که طرح‌های قبلی خیلی خوب جواب داده است، قرار است «برخورد» با بی‌حجابی با همت بیشتری دنبال شود! سی سال گذشت و ما هنوز به مسائل اعتقادی، به مثابه قرص و کپسول و شربت ب‌کمپلکس نگاه می‌کنیم که<a href="http://kosaraneh.com/1389/03/hijab/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-hijab.jpg"><img class="aligncenter" title="مبارزه با بی‌حجابی" src="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-hijab.jpg" alt="" width="523" height="140" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">چند وقتی است دوباره طرح حجاب و عفاف و به قولی، طرح «مبارزه با حجاب» افتاده است سر زبان‌ها. از آنجا که طرح‌های قبلی خیلی خوب جواب داده است، قرار است «برخورد» با بی‌حجابی با همت بیشتری دنبال شود!</p>
<p style="text-align: justify;">سی سال گذشت و ما هنوز به مسائل اعتقادی، به مثابه قرص و کپسول و شربت ب‌کمپلکس نگاه می‌کنیم که باید با اشتیاق یا به زور، به خورد مردم بدهیم. حجاب فقط یک هنجار اجتماعی  نیست، اعتقاد است. اعتقادی که در طول سی‌سال با کار نرم‌افزاری درونی نشده است،  در یک کار سخت‌افزاری و در عرض چند ماه نهادینه نمی‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">این که دخترها و پسرهایمان از ترس گشت و تذکر  و کلانتری و دردسرهای این‌چنینی، کمی تغییر ظاهر بدهند، آن هم برای مدتی کوتاه،  اسمش موفقیت نیست که برای تکرارش با راهپیمایی‌های فرمایشی، تأییدیه و مجوز عرفی  بگیریم و شعار مرگ بر بی‌حجاب سر بدهیم.</p>
<p style="text-align: justify;">قبل از پاک کردن صورت مسئله -آن هم نه با  پاک‌کن، که به زور ِ کندن و خراشیدن- باید برویم ریشه را پیدا کنیم، علت را  جست‌وجو کنیم و فکری برای نسل بعد کنیم. تغییر عقیده، از این نسل گذشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">قبل از اینکه توی خیابان‌ها بگردیم و اندازه‌ی  پاچه شلوار و دور کمر مانتو و قد روسری‌ها را رصد کنیم، یک دوری در بازار پوشاک و  لباس و تولیدی‌های داخل بزنیم، تا دست‌کم بدانیم این مانتوهای باربی‌دوز و  شال‌های ده‌سانتی و شلوارهای فاق کوتاه از کجا آمده و رفته است تن مردم!</p>
<p style="text-align: justify;">یک وقتی هم برای رفع خستگی بد نیست سری به  سینماها بزنیم و چند تا فیلم پرآوازه و منتخب فلان جشنواره‌ی داخلی و بهمان  جشنواره‌ی خارجی را ببینیم و سعی کنیم ارتباطش را با هنجارهای جامعه پیدا کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;">حتی لازم نیست درباره‌ی اثرات زور و اجبار و  تحقیر، کتاب‌های قطور روانشناسی بخوانیم، مروری اگر به زندگی خودمان و کودکی و  دور و برمان داشته باشیم، واکنش‌های لجوجانه و کینه‌ورزانه‌اش اظهر من الشمس است.</p>
<p style="text-align: justify;">با اجباری کردن چادر و جا انداختن منطق  «دانشجو نمره می‌خواهد، پس ناچار است رعایت کند»، اعتقاد به حجاب شکل نمی‌گیرد.  کار فرهنگی می‌خواهد، اقناع و تبیین می‌خواهد، زمان می‌برد، ظرافت لازم دارد،  همدلی و محبت می‌خواهد.</p>
<p style="text-align: justify;">احیاء نهاد امر به معروف هم خوب است و هم لازم؛ اما نیاز ما به امر به معروفی است که اصولی و دلسوزانه باشد.  نهی از منکری که به جای زایش نفرت و کینه، تفکربرانگیز باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">برای سر و سامان دادن به حجاب و عفاف در  جامعه -که ریشه‌ی مشکلات و ناهنجاری‌های عمده‌ای است- نه تنها تقویت حیا در زنان  ضروری است، که نیازمند احیای غیرت و وقار در مردان هم هستیم.</p>
<p style="text-align: justify;">اشتباه در روش اجرای طرح حجاب و عفاف و مبارزه  با بی‌حجابی، می‌تواند آن را به طرح «مبارزه با حجاب» بدل کند.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/03/hijab/#comments">50 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/" rel="tag">حجاب و عفاف</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%db%8c%e2%80%8c%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8%db%8c/" rel="tag">مبارزه با بی‌حجابی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/03/hijab/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>50</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>داستان یک جرقه</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/08/story-of-a-start/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/08/story-of-a-start/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 13:20:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خوراک روح]]></category>
		<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[احمد محمود]]></category>
		<category><![CDATA[داستان یک شهر]]></category>
		<category><![CDATA[داستان‌نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[رمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1095</guid>
		<description><![CDATA[دیروز دومین رمان از «احمد محمود» را تمام کردم. «داستان یک شهر» رمانی بود که بعد از «همسایه‌ها» خواندمش. قلم احمد محمود بدجور گیرایی دارد. در عین سادگی آن‌قدر دقیق است که خودت را توی بطن اتفاقات می‌بینی. قلمش به توصیف هر جا که می‌رود انگار هم‌الان خودش آنجا ایستاده و دارد گزارش زنده می‌دهد.<a href="http://kosaraneh.com/1388/08/story-of-a-start/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><a href="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-ahmad-mahmud.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 10px;" title="احمد محمود" src="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-ahmad-mahmud.jpg" alt="" width="161" height="236" /></a>دیروز دومین رمان از «<a title="احمد محمود" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF" target="_blank">احمد محمود</a>» را تمام کردم. «<a title="داستان یک شهر" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DB%8C%DA%A9_%D8%B4%D9%87%D8%B1" target="_blank">داستان یک شهر</a>» رمانی بود که بعد از «<a title="همسایه‌ها" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%8A%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_(%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86)" target="_blank">همسایه‌ها</a>» خواندمش.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">قلم احمد محمود بدجور گیرایی دارد. در عین سادگی آن‌قدر دقیق است که خودت را توی بطن اتفاقات می‌بینی. قلمش به توصیف هر جا که می‌رود انگار هم‌الان خودش آنجا ایستاده و دارد گزارش زنده می‌دهد. از آسمان و زمین و در و دیوار و بو و رنگ و طعم و دما و احساس و همه چیز را طوری برایت شرح می‌دهد که توی بودن و دیدنش شک نکنی.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">یک جایی می‌رسد که می‌فهمی همه‌ی خوشی‌ها و ناخوشی‌های تک‌تک شخصیت‌های داستان را درک کرده‌ای. سرمای استخوان‌سوز، گرمای سوزان، تهوع ناشی از گرسنگی زیاد، نشئگی، منگی قبل از خواب و بیهوشی، سوزش پوست بعد از ضربه‌های شلاق، خنکای شن‌های ساحل در شب، سوزش ناشی از سرکشیدن پیاله‌ی شراب داغ خرما&#8230; همه را لمس کرده‌ای.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">نمی‌دانم چرا بین کتاب‌های رمان و داستانی که خوانده بودم، بیشتر از همه قلم احمد محمود جذبم کرد. لذت داستان‌نویسی و توصیف‌های ساده و ملموس، لذت بزرگی بود که از این دو رمان محمود هدیه گرفتم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">با این حال انگار رمان «داستان یک شهر» زیادی کش‌دار شده است. داستانش خسته‌کننده و تا حدودی یکنواخت است. از آن رمان‌هایی است که <a title="رمان نارنجی" href="http://kosaraneh.com/1387/03/orange-novel/" target="_blank">رنگش</a> سرد است؛ انگار رنگش به خاکستری می‌زند. اگر بگویم آخرهایش را فقط به عشق قلم محمود می‌خواندم، زیاد بیراه نگفته‌ام.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">با این حال، وقتی اولین جرقه‌های نوشتن توی سرم روشن شد، خودم را مدیون احمد محمود می‌دانستم&#8230;</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/08/story-of-a-start/#comments">3 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af/" rel="tag">احمد محمود</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%b4%d9%87%d8%b1/" rel="tag">داستان یک شهر</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c/" rel="tag">داستان‌نویسی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86/" rel="tag">رمان</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/08/story-of-a-start/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فیـلترینگ؛ حفاظت از کاربر یا واکسینه کردن او؟</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/06/internet-filtering/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/06/internet-filtering/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Sep 2009 08:51:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[رایانه و اينترنت]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[فیـلترینگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1044</guid>
		<description><![CDATA[شاید مدیریت یا کنترل دنیای سایبر از مشکل‌ترین کارها باشد؛ دنیای بی‌حد و مرزی که با سرعت در حال گسترش است.

فیل.ترینگ یکی از ابزارهای کنترل سایبر در تمام کشورها است. مسدود کردن دسترسی به بعضی سایت‌ها ممکن است توسط یک کشور برای مردمش، یک شرکت برای کارکنانش، یک مدرسه برای دانش‌آموزانش، یک کتابخانه برای اعضایش و والدین برای فرزندانشان باشد. مسدودکننده‌ی سایت‌ها، آنچه را که برای کاربرانش مضر می‌داند، فیل.تر می‌کند تا سلامت جامعه، ذهن و جسم آنان را تضمین کرده باشد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 533px"><a href="https://dl.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-filtering.jpg"><img title="فیل.ترینگ" src="https://dl.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-filtering.jpg" alt="با گسترش فیل.ترینگ و به طبع آن افزایش تقاضا برای عبور از فیل.تر و آشنایی رو به گسترش کاربران با انواع پروکسی و سایت‌ها و نرم‌افزارهای فیل.ترشکن و وی‌پی‌ان، در واقع کاربر در مقابل فیل.ترینگ واکسینه شده، فیل.ترینگ عملاً کارکرد خودش را از دست می‌دهد." width="523" height="140" /></a><p class="wp-caption-text">با گسترش فیل.ترینگ و به طبع آن افزایش تقاضا برای عبور از فیل.تر، در واقع کاربر در مقابل فیل.ترینگ واکسینه شده، فیل.ترینگ عملاً کارکرد خود را از دست می‌دهد.</p></div>
<p style="text-align: justify;">شاید مدیریت یا کنترل دنیای سایبر از مشکل‌ترین کارها باشد؛ دنیای بی‌حد و مرزی که با سرعت در حال گسترش است.</p>
<p style="text-align: justify;">فیل.ترینگ یکی از ابزارهای کنترل سایبر در تمام کشورها است. مسدود کردن دسترسی به بعضی سایت‌ها ممکن است توسط یک کشور برای مردمش، یک شرکت برای کارکنانش، یک مدرسه برای دانش‌آموزانش، یک کتابخانه برای اعضایش و والدین برای فرزندانشان باشد. مسدودکننده‌ی سایت‌ها، آنچه را که برای کاربرانش مضر می‌داند، فیل.تر می‌کند تا سلامت جامعه، ذهن و جسم آنان را تضمین کرده باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">در کشور ما هم، کمتر کاربر اینترنتی است که در حین وب‌گردی، به صفحه‌ای با عبارت «دسترسی به سایت مورد نظر امکان‌پذیر نمی‌باشد!» برخورد نکرده باشد. سایت‌های مستهجن و پـورنـو از عمده‌ترین صفحه‌های اینترنت‌اند که مسدود می‌شوند. سایت‌های اشاعه‌ی نظرات تحریف‌شده یا شبهه‌برانگیز و همچنین سایت‌هایی که بر ضد نظام اسلامی یا دولت جمهوری اسلامی فعالیت می‌کنند هم، از جمله صفحاتی‌اند که مشمول فیل.ترینگ می‌شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">نگاهی به گسترش فیل.ترینگ در کشور، در سال‌های اخیر و خصوصاً در جریان اتفاقات اخیر به دنبال انتخابات ریاست‌جمهوری، حکایت از کاهش کارکرد و اثر فیل.ترینگ در کشور دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">بستن سایت‌های متعدد و پرکاربر، فقط در چند روز اول مسدود شدن سایت، به کاهش فعالیت کاربران آن سایت منتج می‌شود. کاربرانی که به هر دلیل به استفاده از سایتی که مسدود شده، احساس نیاز کنند؛ نهایتاً بعد از چند روز تحمل، به فکر دور زدن فیل.ترینگ و ورود به سایت می‌افتند.</p>
<p style="text-align: justify;">کاربری که پیش از این، به طور محدود به پیغام «دسترسی به سایت مورد نظر امکان‌پذیر نمی‌باشد!» برخورد می‌کرد و از کنار آن به سادگی می‌گذشت، حالا با گسترش فیل.ترینگ، وقتی در طول روز بارها و بارها به چنین صفحاتی برخورد کند، طبعاً به فکر عبور از فیل.تر می‌افتد.</p>
<p style="text-align: justify;">مسدود کردن سایت‌هایی که اطلاعات آن برای تحلیل‌های علمی، اجتماعی یا سیاسی مورد نیاز تحلیل‌گران، دانشجویان و پژوهش‌گران باشد نیز، آن‌ها را به یافتن راهی برای عبور از فیل.تر ترغیب می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">با گسترش فیل.ترینگ و به تبع آن افزایش تقاضا برای عبور از فیل.تر و آشنایی رو به گسترش کاربران با انواع پروکـسـی و سایت‌ها و نرم‌افزارهای فیل.ترشکن و وی‌پی‌ان، در واقع کاربر در مقابل فیل.ترینگ واکسینه شده، فیل.ترینگ عملاً کارکرد خودش را از دست می‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر چند سال پیش از این، تصور می‌شد که عبور از فیل.تر، خاص کاربران سایت‌های مستهجن است؛ امروزه استفاده از فیل.ترشکن به یکی از ابزارهای کار با اینترنت تبدیل شده و اندک نتیجه‌ای که فیل.ترینگ در چند سال گذشته داشته نیز، زائل شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">علاوه بر این‌ها، فیل.تر کردن سایت‌های مروج شبهات و نظرات ناصحیح اعتقادی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، به منزله‌ی سلب شنوایی نظرات گوناگون از کاربر بوده و ادامه‌ی این روند، کاربران را افرادی ناآگاه و کم‌اطلاع و منفعل و بسیار شکننده بار می‌آورد که به واسطه‌ی بی‌اطلاعی، در مقابل هجمه‌ها و سیاست‌های برانداز و تخریب‌کننده، ضربه‌پذیر بوده و کمترین آمادگی‌ای برای دفاع و پاتک ندارند.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر خواهان احیای کاربرد فیل.ترینگ و تربیت افرادی آماده در مقابل جنگ‌های نرم اعتقادی و فرهنگی هستیم، لازم است قوانین فیل.ترینگ، کارشناسانه تصحیح و تعدیل شود.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/06/internet-filtering/#comments">26 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa/" rel="tag">اینترنت</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%db%8c%d9%80%d9%84%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86%da%af/" rel="tag">فیـلترینگ</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/06/internet-filtering/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>26</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قرآن مصور آمریکایی</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/06/birk-american-quran/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/06/birk-american-quran/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 Sep 2009 14:32:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[ساندو بیرک]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن آمریکایی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن قرن 21]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1012</guid>
		<description><![CDATA[خبر انتشار قرآنی با تصاویری از زنان برهنه و مشروبات الکی را احتمالا شما هم شنیده‌اید. طبق قرار قبلی، در این پست به بررسی دومین قرآن آمریکایی می‌پردازم.

این قرآن که در واقع ترجمه‌ی انگلیسی قرآن مسلمانان است، توسط «ساندو بیرک» به صورت دست‌نویس نگاشته شده و هر صفحه‌ی آن با جوهر و گواش منقوش به تصاویری از زندگی در قرن بیست ویکم شده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a title="الف" href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=52113&amp;Itemid=85" target="_blank">خبر انتشار </a>قرآنی با تصاویری از زنان برهنه و مشروبات الکلی را احتمالاً شما هم شنیده‌اید. طبق <a title="قرآن‌های قرن 21" href="http://kosaraneh.com/1388/06/false-american-quran/" target="_blank">قرار قبلی</a>، در این پست به بررسی دومین قرآن آمریکایی می‌پردازم.</p>
<p style="text-align: justify;">این قرآن که در واقع ترجمه‌ی انگلیسی قرآن مسلمانان است، توسط «ساندو بیرک» به صورت دست‌نویس نگاشته شده و هر صفحه‌ی آن با جوهر و گواش منقوش به تصاویری از زندگی در قرن بیست و یکم شده است.<br />
<span style="color: #ffffff;">.</span><br />
<span style="color: #993300;"><strong>مشخصات ظاهری کتاب</strong></span>
</p>
<p style="text-align: justify;">این کتاب نزدیک به ۳۰۰ صفحه دارد و بیرک آن را در طول ۵ سال نوشته، طراحی کرده و مزین به تذهیبش نموده است. بیرک که مدتی را در کشورهای اسلامی به تحقیق و یادگیری تذهیب و نقوش اسلامی و ایرانی سپری کرده است، در طراحی این کتاب، سعی کرده است تذهیب و نقوش اسلامی را با حروف لاتین پیوند بزند و تا حدودی آن را بومی‌سازی کند. در سایت بیرک آمده است:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">او [بیرک] با پیوند تکنیک و سبک تزئینات و نقوش عربی و نقاشی‌های ایرانی، گذشته را با حال ترکیب کرد، مشرق را با مغرب پیوند داد و یک «قرآن آمریکایی» خلق کرد.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">بیرک برای نوشتن متن ترجمه‌ی قرآن، از فونت‌های «گرافیتی» که فرم مخصوص نوشتار شهرنشینان آمریکایی است و عمدتاً برای دیوارنویسی یا پوسترها کاربرد دارد؛ استفاده کرده است و پس از نگارش هر صفحه از ترجمه‌ی انگلیسی قرآن، تصویری را که فکر می‌کرده متناسب با موضوع آن صفحه است، به عنوان تصویر زمینه، نقاشی کرده، تا به این طریق مفاهیم قرآن را به زندگی معاصر آمریکایی پیوند دهد.<br />
<span style="color: #ffffff;">.</span><br />
<span style="color: #993300;"><strong>چرا بیرک، قرآن را مصور کرد؟</strong></span>
</p>
<p style="text-align: justify;">در <a title="سایت ساندو بیرک" href="http://www.sandowbirk.com/paintings/recent-works/" target="_blank">سایت بیرک</a>، هدف او از این کار، این‌طور بیان شده:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><strong>قرآن که ۱۱۴ سوره دارد، متن اصلی آئینی است که بیشترین سرعت رشد و گسترش در آمریکا را داشته است.</strong> بیرک با خود فکر کرد که اگر قرآن به راستی یک پیغام الهی برای همه‌ی مردم است، برای یک فرد آمریکایی که در قرن بیست و یک زندگی می‌کند حاوی چه پیامی است؟ چگونه پیام قرآن به ما، به عنوان یک آمریکایی، در این زندگی و در این زمان پیوند می‌خورد؟ این پیغامی که ما باید به خاطرش خون و ثروت زیادی بدهیم چیست و چگونه پیغام قرآن می‌تواند در زندگی معاصر آمریکایی به کار بسته شود؟ به طور خلاصه، قرآن برای آمریکایی‌های معاصر چه مفهوم و هدفی می‌تواند داشته باشد؟</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">بر این اساس، او قصد داشته است از این راه، آموزه‌های قرآنی را با شرایط کنونی مردم آمریکا، هماهنگ کند. او در واقع نقش یک مترجم دلسوز را به خود می‌گیرد تا با تبدیل بعضی عناصر و شرایط مذکور در قرآن، به عناصر و شرایط کنونی جهان، قرآن را با زندگی مردمان آمریکایی قرن بیست و یکم پیوند بدهد.<br />
<span style="color: #ffffff;">.</span><br />
<span style="color: #993300;"><strong>نقد و بررسی<br />
</strong></span>
</p>
<p style="text-align: justify;">اگر خوش‌بینانه به این قضیه نگاه کنیم، بیرک قصدش نزدیک کردن معارف قرآن به زندگی کنونی و ملموس کردن تعابیر آن بوده است؛ اما چرا مسلمانان نسبت به این اقدام واکنش نشان می‌دهند؟</p>
<p style="text-align: justify;">صرف‌نظر از اینکه آیا ترجمه‌ای که بیرک به عنوان متن انگلیسی قرآن  از چند ترجمه‌ی مختلف انتخاب کرده و قرآنش را بر آن مبنا نوشته است،‌ ترجمه‌ی صحیحی است یا نه؛ مسئله‌ای که در نگاه اول به چشم می‌خورد، تصاویری است که با آموزه‌های اسلامی -که قرآن، مبدأ و منبع اصلی آن است- سازگاری ندارد؛ به عنوان نمونه می‌توانید <a title="قرآن مصور آمریکایی- سوره تحریم" href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/images/detail/Sandow_Birk_Amrican_QuranSura_66_1236_45.jpg" target="_blank">این تصویر</a> از سوره تحریم را ببینید.</p>
<p style="text-align: justify;">در متن خبر انتشار این قرآن آمده:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">«محمد قریشی»، مدیر مرکز اسلامی جنوب کالیفرنیا&#8230; پس از دیدن عکس‌های مربوط به اثر «قرآن آمریکایی» گفت: «این اثر مسلمانان را خواهد رنجاند. در میان تصاویر، بیش از همه، زنان نیمه‌عریان و همچنین مغازه‌های مشروب‌فروشی مرا نگران و آزرده‌خاطر کرد.»</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">نقاشی تصاویری که هیچ تناسبی با دین اسلام ندارد، ناخواسته انسان را نسبت به هدفی که بیرک بیان کرده است، مردد و بدبین می‌کند. چطور می‌شود بخشی از مفاهیم یک آیین را اخذ کرد و نسبت به بخش‌های دیگر آن پای‌بندی نبود؟ بیرک برای پیوند دادن آموزه‌های قرآنی با زندگی معاصر، آن را قطعه‌قطعه کرده و مطابق میل خود، بخش‌هایی را انتخاب کرده است. او در واقع برای ملموس کردن پیغام‌های وحیانی، می‌بایست زندگی آمریکایی را به قرآن پیوند دهد؛ در حالی که او کوشیده قرآن را با زندگی آمریکایی سازگار کند! ضمن اینکه نقاشی وقایعی مانند فروریختن برج‌های تجارت جهانی (۱۱ سپتامبر)، رنگ و بوی سیاسی به این اقدام داده است.</p>
<p style="text-align: justify;">بیرک به قرآن، به مثابه یک کتاب داستان نگریسته که به انتخاب خود می‌تواند مهم‌ترین، یا جذاب‌ترین بخش آن را به تصویر بکشد!</p>
<p style="text-align: justify;">او به نام سازگاری، پیوند و هماهنگ کردن معارف قرآن با زندگی آمریکایی، بعضی وقایع و مفاهیم عصر نزول را با مفاهیم امروزی جایگزین کرده است که بعضاً شکل مضحکی به خود گرفته است. مثلاً در تصویر زیر که مربوط به سوره‌ی عادیات است، به جای اسب‌های دونده (عادیات)، اتومبیل‌های رالی را جایگزین کرده است!</p>
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 327px"><a href="http://www.sandowbirk.com/files/gimgs/15_18.jpg" target="_blank"><img title="قرآن مصور آمریکایی- سوره عادیات" src="https://dl.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-american-Quran-01.jpg" alt="" width="317" height="190" /></a><p class="wp-caption-text">قرآن مصور آمریکایی- سوره عادیات</p></div>
<p style="text-align: justify;">یا مثلاً برای سوره‌ی فیل و داستان ابرهه، و به جای سپاهی از فیل، نقاشی زیر را کشیده است! و بعد جالب است که ابابیل، که پرنده‌هایی بوده‌اند که از جانب خدا مأمور به دفع حمله‌ی این سپاه شده بودند، در عصر جدید تغییری نکرده و همچنان به صورت پرنده باقی مانده و در حاشیه‌ی تصویر به چشم می‌خورند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 327px"><a href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/images/detail/Sandow_Birk_Amrican_QuranSura_105_106_1234_45.jpg" target="_blank"><img title="قرآن مصور آمریکایی- سوره فیل" src="https://dl.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-american-Quran-02.jpg" alt="قرآن مصور آمریکایی- سوره فیل" width="317" height="190" /></a><p class="wp-caption-text">قرآن مصور آمریکایی- سوره فیل</p></div>
<p style="text-align: justify;">برای دیدن تصویر بعضی از سوره‌ها، روی لینک‌های زیر کلیک کنید. البته من ربط بعضی تصاویر را به سوره‌اش نفهمیدم واقعاً! مثلاً <a title="قرآن مصور آمریکایی- سوره انسان" href="http://dailydujour.com/wp-content/uploads/2009/08/sura76-500x331.jpg" target="_blank">این تصویر</a> برای سوره‌ی انسان؛ <a title="قرآن مصور آمریکایی- سوره صف" href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/images/detail/Sandow_Birk_American_QuranSura_61_1255_45.jpg" target="_blank">این تصویر</a> برای سوره صف؛ و <a title="قرآن مصور آمریکایی- سوره غافر" href="http://www.sandowbirk.com/files/gimgs/15_04.jpg" target="_blank">این تصویر</a> برای آن بخشی از سوره‌ی غافر است که مربوط به آخرت و بهشت و جهنم است؛ بعد یعنی ما را قرار است با توپولف ببرند آن دنیا؟!</p>
<p style="text-align: justify;"><a title="قرآن مصور آمریکایی- سوره زلزال" href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/images/detail/Sandow_Birk_American_QuranSura_97_98_99_1258_45.jpg" target="_blank">سوره زلزال</a> . <a title="قرآن مصور آمریکایی- سوره معارج" href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/images/detail/Sandow_Birk_American_Quran_Sura_70_1360_45.jpg" target="_blank">سوره معارج</a> . <a title="قرآن مصور آمریکایی- سوره محمد" href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/images/detail/Sandow_Birk_American_QuranSura_47A_1259_45.jpg" target="_blank">سوره محمد</a> . <a title="قرآن مصور آمریکایی- سوره نساء" href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/images/detail/Sandow_Birk_American_Quran_Sura_4_B_1348_45.jpg" target="_blank">سوره نساء</a> و <a title="قرآن مصور آمریکایی- سوره قلم" href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/images/detail/Sandow_Birk_American_QuranSura_68_1363_45.jpg" target="_blank">سوره قلم</a> را هم حتما ببینید!</p>
<p style="text-align: justify;">روی این تصویر از سوره روم کلیک کنید تا چلو کبابش را از دست ندهید!</p>
<p style="text-align: justify;">
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 327px"><a href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/images/detail/Sandow_Birk_American_Quran_Sura_30_A__1358_45.jpg" target="_blank"><img title="قرآن مصور آمریکایی- سوره روم" src="https://dl.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-american-Quran-03.jpg" alt="قرآن مصور آمریکایی- سوره روم" width="317" height="190" /></a><p class="wp-caption-text">قرآن مصور آمریکایی- سوره روم</p></div>
<p style="text-align: justify;">از این بُعد مضحک قضیه که بگذریم، به این فکر می‌کردم که چرا تا کنون قرآن، توسط خود مسلمانان تصویرسازی نشده است. در جوابش به این دو نکته رسیدم:</p>
<p style="text-align: justify;">۱-  قرآن محدود به الفاظ ظاهری نیست و شامل بطون و تأویل‌هایی است که نه به فهم همه‌کس می‌آید و نه بعضاً قابل به تصویر درآمدن است. اصل خود معارف هم چیزهای عینی و ظاهری نیستند که بشود آن‌ها را مصور کرد؛ یگانگی خدا، ایمان، بهشت و جهنم، عصمت رسل و&#8230; معارف ادراکی‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">۲- مصور کردن قرآن، ذهن را از کندوکاو می‌اندازد و تصور را محدود به تصویر ساخته شده می‌کند. معمولاً ذهن انسان نسبت به چیزی که ندیده است، خودش تصویرسازی می‌کند. در همین تصورات ذهنی است که تفاوت میان برداشت انسان‌ها نمود پیدا می‌کند و هر کسی در حد فهم و درک خودش و با توجه به قدرت ادراکش، به معرفتی از معارف دست پیدا می‌کند. اگر قرآن محدود به نقوش و تصاویری شده بود که محصول تخیل تعداد معدودی انسان بود، امروز چنین پویایی و تازگی‌ای را به خود نمی‌دید. معارف قرآن جریان دارد و مصور کردن بعضی از قسمت‌های آن، جفاست در حق قرآن.</p>
<p style="text-align: justify;">به نظر می رسد بیرک، بیشتر از اینکه به  فهم و پیوند مردم آمریکا با قرآن کمک کند، میزان درک خود از مفاهیم عمیق قرآن را آشکار ساخته است!</p>
<p style="text-align: justify; font-size: 10px;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
لینک‌های مرتبط:<br />
- <a title="سایت طراح قرآن آمریکایی" href="http://www.sandowbirk.com/paintings/recent-works/" target="_blank">قرآن آمریکایی در سایت بیرک</a><br />
- <a title="تصاویری از قرآن مصور آمریکایی" href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/artist.asp?ArtistID=9&amp;Count=0" target="_blank">تصویر بعضی از صفحات این کتاب</a></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/06/birk-american-quran/#comments">27 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b3%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%88-%d8%a8%db%8c%d8%b1%da%a9/" rel="tag">ساندو بیرک</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/" rel="tag">قرآن</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%db%8c%db%8c/" rel="tag">قرآن آمریکایی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d9%82%d8%b1%d9%86-21/" rel="tag">قرآن قرن 21</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/06/birk-american-quran/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>27</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قرآن‌های قرن ۲۱</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/06/false-american-quran/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/06/false-american-quran/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 Sep 2009 11:37:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[فرقان الحق]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن آمریکایی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن قرن 21]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=671</guid>
		<description><![CDATA[. توی خبرها آمده بود: «انتشار &#8220;قرآن آمریکایی&#8221; با تصاویری از زنان برهنه در آمریکا». وقتی خبر را خواندم مشتاق شدم بیشتر درباره‌ی این قرآن بدانم. سرچی کردم و رسیدم به سایت طراح آن. توی این چند سال اخیر، توهین‌ها و تحریف‌های زیادی نسبت به اسلام و قرآن روی داده است. این دومین قرآنی است<a href="http://kosaraneh.com/1388/06/false-american-quran/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
توی خبرها آمده بود: «<a title="الف" href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=52113&amp;Itemid=85" target="_blank">انتشار &#8220;قرآن آمریکایی&#8221; با تصاویری از زنان برهنه در آمریکا</a>». وقتی خبر را خواندم مشتاق شدم بیشتر درباره‌ی این قرآن بدانم. سرچی کردم و رسیدم به سایت طراح آن.</p>
<p style="text-align: justify;">توی این چند سال اخیر، توهین‌ها و تحریف‌های زیادی نسبت به اسلام و قرآن روی داده است. این دومین قرآنی است که به نام قرآن آمریکایی معروف می‌شود. اولی‌اش قرآنی بود ساخته شده، به اسم «الفرقان الحق»؛ و دومی هم همین قرآن مصور است.</p>
<p style="text-align: justify;">شش ماه پیش نقدی نوشتم بر «الفرقان الحق» که به گمانم بد نباشد قبل از بررسی قرآن مصور آمریکایی، اول آن نقد را منتشر کنم، سپس پُست بعدی را اختصاص بدهم به همین قرآن مصور.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #800000;"><strong><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
<span style="color: #993300;">الفرقان الحق، قرآن قرن ۲۱!</span></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">چند سال پیش، کتابی منتشر شد به اسم «الفرقان الحق» که یک کتاب عربی است و شبیه قرآن صفحه‌آرایی شده و ۷۷ سوره دارد و عمده‌ی مطالب آن در خدمت ترویج تثلیث مسیحی، و رد و نفی و توهین به اسلام، و منع از جهاد و مذمت چند همسری و طلاق و&#8230; است.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>» </strong></span>درباره‌ی اینکه هدف از انتشار این کتاب چه بوده، اقوال مختلفی مطرح شده. بعضی آن را بدلی از قرآن گرفته‌اند و به آن «قرآن قرن ۲۱» گفته‌اند و بر همین مبنا هم آن را نقد کرده‌اند و از قرآن در مقابل آن دفاع کرده‌اند؛ اما در مقدمه‌ی این کتاب آمده:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">صلح، رحمت و مرحمت از طرف خداوند برای امت عرب و همه جهان اسلام&#8230; در فطرت هر انسان به طور عمیقی تمایل به ایمان واقعی، صلح درونی، آزادی معنوی و زندگی ابدی وجود دارد. ما با توکل به خداوند حی، معتقدیم که این تمایلات فطری به نحوی در این کتاب [الفرقان الحق] جلوه‌گر شده است. خالق انسانیت به همه انسان‌های جهان بدون توجه به نژاد، رنگ، ملیت، زبان و یا مذهب این مواهب را هدیه کرده است. خداوند متعال مواظب روح همه‌ی انسان‌های این کره‌ی خاکی می‌باشد.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">و نویسنده‌ی آن، در جایی دیگر می‌گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">ما معتقدیم که دوستان مسلمان که حدود یک میلیارد نفر[اند و] در ۳۹ کشور زندگی می‌کنند، به حقیقت و واقعیت پیام انجیل دست پیدا نکرده‌اند&#8230; هدف از انتشار «الفرقان الحق» به عنوان وسیله‌ای برای تنصیر و تبشیر ملل مسلمان است&#8230;</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">می‌شود از این دو قول نتیجه گرفت که هدف نویسنده یا نویسندگان، آشنایی مسلمانان و اعراب با معارف مسیحیت و انجیل است؛ پس برخلاف آنچه برخی گفته‌اند، نه برای معارضه با قرآن منتشر شده و نه به جای قرآن.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>»</strong></span> بعضی گفته‌اند این کتاب از جمله تهاجم‌های فرهنگی غرب است که آمده تا قرآن را تحریف کند یا مسلمانان را به انحراف بکشاند.<br />
در جواب باید گفت اینکه این کتاب برای آن است که خللی در قرآن ایجاد کند و مسلمانان را به اشتباه بیندازد و کم‌کم جایگزین قرآن شود، سخن بیهوده‌ای است؛ چرا که قرآن کریم، در طی ۱۴ قرن در میان مسلمانان جای خودش را باز کرده و کمتر مسلمانی را می‌شود پیدا کرد که نتواند تشخیص بدهد این فرقان، آن قرآن نیست. با این همه نسخه‌های قرآن که در کشورها هست، نمی‌شود قرآن جدیدی را جایگزین کرد. در ضمن گفته شده که در جای‌جای این کتاب به اسلام و مسلمین توهین شده (هر چند به نظر می‌رسد مستقیماً اسمی از اسلام و مسلمانان آورده نشده) و در <a title="ویکی‌پدیای عربی" href="http://ar.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B1%D9%82%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D9%82" target="_blank">ویکی‌پدیا</a> آمده: «این کتابی است که نبوت پیغمبر اسلام را انکار می‌کند»(امروز دیدم این صفحه از ویکی‌پدیای عربی، حذف شده است!)؛ پس با انکار پیغمبر اسلام و با این همه توهینات، چطور می‌تواند از طرف مسلمانان مورد قبول واقع بشود تا آن‌ها را از قرآن باز دارد؟</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>»</strong></span> بعضی هم نظرشان این است که در پی توهینات مکرری که در غرب به اسلام شد، وقتی عده‌ی زیادی تحریک شدند بدانند اسلام چیست و قرآن چه گفته است، این کتاب منتشر شد و به جای قرآن در اختیار مردم قرار گرفت تا آن‌ها با یک اسلام دروغین آشنا بشوند و معارف سخیف و ضعیفش را بخوانند و برای همیشه دور اسلام را خط بکشند!<br />
ولی اینکه این کتاب برای انحراف اذهان غیرمسلمانان آمده تا آن‌ها را به اشتباه بیندازد و فرقان را به جای قرآن به آنان عرضه کند، نشدنی است؛ چرا که علاوه بر اینکه این کتاب پر از اعتقادات مسیحیت است و اعتقادات اسلام به طور کلی نفی شده و یا زیر سؤال رفته است، در خود کتاب آمده که این کتاب به دنبال انجیل عیسی نازل شده و تکلمه‌ی آن است و یا به عبارت دیگر، انجیل کلاسیک است! لذا خواننده، این کتاب را کاملاً جدا و متفاوت از اسلام و قرآن خواهد یافت؛ حتی اگر قبل از آن قرآن را ندیده باشد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>»</strong></span> بعضی گفته‌اند این کتاب برای معارضه با قرآن نوشته شده است.<br />
اگر این کتاب آمده تا این سخن را نقض کند که قرآن کلام خدا و معجزه است و از توان بشریت به در است، در اولین قدم شکست خورده است؛ چون به جز اینکه نویسنده‌اش برای آن هدفی غیر از این بیان کرده است، و به جز اینکه عنوان این کتاب و عنوان ۱۱ سوره از آن، از قرآن گرفته شده است، عبارات مشابه قرآن را زیاد می‌شود در آن پیدا کرد. علاوه بر این، در آن به کرات به بعضی معارف قرآن اشاره شده و آن‌ها را نقد یا نفی کرده است. پس یک کتاب مستقل از قرآن نیست که اصلاً بشود گفت همانندآوری شده تا اعجازش بررسی شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>»</strong></span> اما اگر هدف از آن را بنا به نظر نویسنده‌اش، در هم کوبیدن اسلام و ترویج مسیحیت بدانیم که خب اصلاً ربطی به قرآن نخواهد داشت که نگران باشیم معارف قرآن را تغییر بدهد یا مسلمین را گمراه کند. علتش هم سست بودن مفاهیم و موهن بودن و سخیف بودن لغاتش هست. ضمن اینکه گاه خودش، خودش را نقض می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">این دو قطعه از کتاب الفرقان الحق را با هم مقایسه کنید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><em>لقد افتریتم علینا کذبا بأنا حرمنا القتال فی الشهرالحرام ثم نسخنا ما حرمنا فحللنا فیه قتالا کبیرا</em><br />
یقیناً که بر ما دروغ بسته‌اید که ما جنگ در ماه‌های حرام را حرام نموده‌ایم. سپس ما این حرمت را نسخ نموده و در این ماه‌ها جنگ‌های بزرگی را حلال نموده‌ایم.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">و</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><em>و زعمتم بأنا قلنا قاتلوا فی سبیل الله و حرضوا المؤمنین علی القتال و ما کان القتال سبیلنا و ما کنا لنحرض المؤمنین علی القتال إن ذلک إلا تحریض شیطان رجیم لقوم مجرمین.</em><br />
و گمان کرده‌اید که ما گفته‌ایم در راه خدا بجنگید و مؤمنین را بر جهاد تشویق کنید. و جهاد راه ماه نیست و ما مؤمنین را برای جهاد تشویق نمی‌کنیم. به راستی که این کار مگر تشویق شیطان رانده شده برای قوم مجرم نیست.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">در قطعه‌ی اول به طور واضح جنگ را مجاز و حلال نموده، حتی در ماه‌های حرام که مسلمین جنگ را در آن جایز نمی‌دانستند؛ اما در قطعه‌ی دوم، درست برخلاف قطعه‌ی قبل، ادعا می‌کند که ما اصلاً هیچ نسبتی با جنگ و قتال نداریم!</p>
<p style="text-align: justify;">در این کتاب &#8211; و حتی در هدف از نشر آن هم- تناقضات زیادی به چشم می‌خورد؛ مثلاً در یک نمونه‌ی دیگر، با توجه به اینکه ادعا شده این کتاب برای کمک به مسلمانان در جهت فهم قرآن منتشر شده، در سوره‌ی تنزیل این کتاب، از آن به عنوان وحی و معجزه نام برده:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">ما فرقان الحق را به صورت وحی نازل نمودیم و آن را بر قلب برگزیده‌ی خودمان القا کردیم تا برساند گفته‌ی معجزه را به زبان عربی واضح، تصدیق کننده آنچه در نزدتان است از انجیل حق.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">به عبارتی، از گفتار مؤلف برمی‌آید که کسی یا کسانی، چند سال وقت گذاشته‌اند که این کتاب را بنویسند، در حالی که در خود آن کتاب، از وحی بودنش سخن گفته! البته الآن کاری به این قسمت قضیه نداریم که این وحی کی نازل شده که در این عصر ارتباطات کسی خبردار نشده است و بر چه کسی نازل شده که همچنان بی‌نشان و گمنام مانده است!</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>» </strong></span>نتیجه اینکه به نظرم نشر این کتاب خیلی کم‌اهمیت‌تر از آن باشد که مضطرب شویم که چرا علما و مراجع مسلمان عکس‌العمل خاصی در قبال آن نشان ندادند، یا <a title="شبستان" href="http://www.shabestannews.com/newsdetail.asp?newsid=87112016145395&amp;code=16" target="_blank">بخواهیم آن را بزرگ‌ترین تهاجم فرهنگی غرب بدانیم</a>!</p>
<p style="font-size: 10px;"><span style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
بعضی از منابع من را شما هم بخوانید:<br />
- <a title="روزنامه ایران" href="http://iran-newspaper.com/1385/851027/html/quran.htm" target="_blank">درباره‌ی نویسنده‌ی کتاب</a><br />
- <a title="لبگزه" href="http://labgazeh.blogfa.com/post-141.aspx" target="_blank">قرآن قرن ۲۱</a><br />
- <a title="ایمان" href="http://www.eeman.ir/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=42&amp;Itemid=45" target="_blank">فرقان الحق، توطئه‌ای دیگر بر علیه مسلمانان</a><br />
- <a title="اندیشه تقریب" href="http://www.noormags.com/View/Magazine/ViewPages.aspx?numberId=7521&amp;ViewType=0&amp;PageNo=163" target="_blank">نقد کتاب «الفرقان الحق» در مجله اندیشه تقریب</a></span><span style="text-align: justify;"><br />
- <a href="http://vania1384.blogfa.com/post-33.aspx" target="_blank">فرقان الحق: قرآن قرن ۲۱!<br />
</a>- <a title="الکلمه" href="http://www.alkalema.net/furqan/index.htm" target="_blank">متن کتاب «الفرقان الحق»</a><br />
<span style="color: #ffffff;">.</span><br />
</span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/06/false-american-quran/#comments">7 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%d8%b1%d9%82%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%84%d8%ad%d9%82/" rel="tag">فرقان الحق</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/" rel="tag">قرآن</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%db%8c%db%8c/" rel="tag">قرآن آمریکایی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d9%82%d8%b1%d9%86-21/" rel="tag">قرآن قرن 21</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/06/false-american-quran/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>افتخار وزارت برای زنان؟!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/06/subtlety-of-women/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/06/subtlety-of-women/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 28 Aug 2009 21:57:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازیِ بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[فمینیسم]]></category>
		<category><![CDATA[وزیر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1011</guid>
		<description><![CDATA[اقدام به انتخاب وزرای زن، از همان اولش حرف و حدیث‌های زیادی به همراه داشت. بعضی‌ها بنا به دلایلی مخالف بودند و بعضی‌ها هم اعلام موافقت کردند. بعضی‌‌ها این را عمل به شعاری می‌دانستند که سال‌ها در انتخابات مختلف تکرار می‌شد. بعضی‌های دیگر حتی به این هم فکر کرده بودند که با این همه سفرهای استانی هیئت دولت، همراهی سه خانم در آن جمع، مشکل است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-07.jpg"><img class="aligncenter" title="برابری زن و مرد؟!" src="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-07.jpg" alt="" width="530" height="140" /></a></p>
<div style="float: right; margin-top: 10px; margin-bottom: 10px; margin-left: 10px; text-align: justify;">
<p>اقدام به انتخاب وزرای زن، از همان اولش حرف و حدیث‌های زیادی به همراه داشت. بعضی‌ها بنا به دلایلی مخالف بودند و بعضی‌ها هم اعلام موافقت کردند. بعضی‌‌ها این را عمل به شعاری می‌دانستند که سال‌ها در انتخابات مختلف تکرار می‌شد. بعضی‌های دیگر حتی به این هم فکر کرده بودند که با این همه سفرهای استانی هیئت دولت، همراهی سه خانم در آن جمع، مشکل است.</p>
<p>فکر می‌کنم اگر قرار باشد بنا را بر شایسته‌سالاری بگذاریم، بحث جنسیت کاملا منتفی و حتی خنده‌دار می‌شود. زنان ایرانی به خوبی نشان داده‌اند که در زمینه‌های مختلف توانایی، دقت و پشتکار دارند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما با همه‌ی این احوال، وقتی دقیق‌تر به مسئله نگاه می‌کنم، می‌بینم شخصا حضور خانم‌ها را توی این جور جاها دوست ندارم. زن لطیف است، رقیق است؛ اصالتا سنخیتی با این جور کارهای زمخت و سنگین ندارد. من با حضور زن در اجتماع، اصلا و ابدا مخالف که نیستم هیچ، آن را ضروری هم می‌دانم.</p>
<p style="text-align: justify;">اما تصور کنید یک وزیر پُرکار، اگر بخواهد ادای دین کند، شب و روزش در گیرودار کار می‌گذرد. بعد فکرش را بکنید که این خانم وزیر، خانه و خانواده را هم باید ساپورت کند. بله، مرد هم در خانه تعهداتی دارد؛ ولی گمان نکنم این روزها دیگر کسی تفاوت وظایف و نقش زن و مرد، و تأثیری را که هر کدام بر خانواده دارند، نداند. یک خانم وزیر که هر روز، صبح تا شب درگیر است و بعضی از شب‌ها را به خاطر سفرهای کاری در منزل نیست؛ یا از عهده‌ی انجام وظایف اصلی‌اش به خوبی برنمی‌آید، یا مجبور به تحمل فشار و سختی زیادی می‌شود و یا اعضای دیگر خانواده را به سختی می‌اندازد، یا همه‌ی این موارد با هم!</p>
<p style="text-align: justify;">از این گذشته، همراهی دائمی با مردان و برخورد با انواع خلقیات مردانه، بدون شک در <a title="لطافت روح" href="http://kosaraneh.com/1386/10/letafat-e-rooh/" target="_blank">لطافت روح</a> زن و خلقیات او اثرگذار خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">تعجب می‌کنم از بعضی از دوستان هم‌سلکم که ندای مبارزه با فمینیسم را سر می‌دهند، اما به طور جد خواستار حضور زنان حتی در جایگاه ریاست جمهوری هستند. این فریادها و تصدی این مشاغل، بیشتر از اینکه نشان از توانایی زنان داشته باشد، حاکی از تلاش زنان در جهت اثبات برابری با مردان و به معنی باور داشتن ضعف زنان در مقابل مردان است.</p>
<p style="text-align: justify;">تا زمانی که مردانِ توانمندی، برای تصدی این مشاغلی وجود دارند، هرگز عزت و عظمت زن را در اشغال چنین پُست‌هایی نمی‌بینم.</p>
</div>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/06/subtlety-of-women/#comments">22 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c%d8%b3%d9%85/" rel="tag">فمینیسم</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%88%d8%b2%db%8c%d8%b1/" rel="tag">وزیر</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/06/subtlety-of-women/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>22</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نمازجمعه سبز</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/04/green-fpray/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/04/green-fpray/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 18 Jul 2009 10:33:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[امر به معروف]]></category>
		<category><![CDATA[جریان انحرافی]]></category>
		<category><![CDATA[نهی از منکر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=929</guid>
		<description><![CDATA[. عده‌ی زیادی منتظر نماز جمعه‌ی دیروز بودند. خیلی‌هاشان برای اینکه موضع هاشمی را بدانند، خیلی‌هاشان برای اینکه حضور پیدا کنند و بعضی حرف‌هایشان را در قالب شعار، و همان حضور بزنند. بالاخره دیروز رسید و نماز جمعه برگزار شد و هاشمی هم صحبت‌هایش را کرد. آن‌ها که می‌خواستند حرف‌ها را بشنوند، شنیدند؛ آن‌هایی هم<a href="http://kosaraneh.com/1388/04/green-fpray/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
عده‌ی زیادی منتظر نماز جمعه‌ی دیروز بودند. خیلی‌هاشان برای اینکه موضع هاشمی را بدانند، خیلی‌هاشان برای اینکه حضور پیدا کنند و بعضی حرف‌هایشان را در قالب شعار، و همان حضور بزنند.
</p>
<p style="text-align: justify;">بالاخره دیروز رسید و نماز جمعه برگزار شد و هاشمی هم صحبت‌هایش را کرد. آن‌ها که می‌خواستند حرف‌ها را بشنوند، شنیدند؛ آن‌هایی هم که می‌خواستند بروند آنجا، رفتند.</p>
<p style="text-align: justify;">حالا آن چیزی که مانده است، تحلیل و تفسیر حرف‌های هاشمی است و حرف و حدیث‌هایی درباره‌ی «نماز اولی‌ها»؛ اصطلاحی که به خودی خود، بار منفی به همراه دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">تحلیل صحبت‌های هاشمی بماند. کمی برویم سراغ آن حرف و حدیث‌ها&#8230; از دیروز غیر از سایت‌های خبری، توی وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی، و بلکه در دیدارهای حضوری، پر شده است از کنایه‌های دوستان راجع به نماز خواندن و البته نماز نخواندن دوستان سبز و غیرسبز معترض، و عکس‌هایی که نماز خواندن آقایان پشت سر و یا در کنار خانم‌ها، و یا خواندن نماز با کفش را نشان می‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-FPray.jpg"><img class="aligncenter" title="نمازجمعه سبز" src="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-FPray.jpg" alt="" width="530" height="140" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">البته هر کاری آدابی دارد و نماز – و خاصه نمازجمعه- هم بالطبع آداب ویژه‌ی خودش را دارد. و خب، به هر دلیلی بعضی از دوستان معترض، دیروز بعضی از این آداب را نادیده گرفته‌‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">اینجا تحلیل اجتماعی و فرهنگی را به تحلیل سیاسی ترجیح می‌دهم و بلکه برایش اولویت قائل‌ام. قبل از اینکه بیاییم دست بگذاریم روی این مسئله که طرفداران فلانی، حتی بلد نیستند نماز بخوانند، پس فلانی برود خجالت بکشد که این‌ها پیرو اش هستند و بعد نتیجه بگیریم که این‌ها یک مشت خائن دست‌نشانده‌اند؛ بد نیست این سؤال را از خودمان بپرسیم که چرا توی مملکت اسلامی ما، دوستان «مسلمان»مان، توی آداب ساده و ابتدایی نماز لنگ می‌زنند.</p>
<p style="text-align: justify;">به عملکرد خودمان و مراکز فرهنگی-مذهبی نیم‌نگاهی بیندازیم و ببینیم بعد از ۳۰ سال که از انقلاب  اسلامی و شعارهای اسلام‌گرایانه می‌گذرد، چرا هنوز عده‌ی زیادی، به نماز، مثل دعا می‌نگرند که به صرف داشتن صدق «نیت» و اخلاص، آن را مقبول می‌دانند و شرایطی برایش قائل نیستند. و چرا به دین به مثابه مجموعه‌ای از آداب و عقاید نگاه می‌کنند که «دین‌دار» مختار است بعضی‌اش را بپذیرد و ملتزم باشد و هر چه را نپسندید، رها کند؟</p>
<p style="text-align: justify;">با این وجود، بعد از این همه سال، ما مدعیان مسلمانی، هنوز یاد نگرفته‌ایم که تمسخر و تحقیر، نتیجه‌ای جز نفرت و طرد ندارد. مگر همین ما که به خیال خودمان نماز و عبادتمان بی‌نقص است، سالی چند بار نزدیکی‌های نمازجمعه پیدایمان می‌شود که حالا به «اولین» نمازجمعه‌ی غیرمدعیان گیر داده‌ایم؟!</p>
<p style="text-align: justify;">دوستانمان را با دشمنان‌مان اشتباه گرفته‌ایم و هر روز یقه‌ی هم را بیشتر از دیروز پاره می‌کنیم. منکر دخالت و حضور آدم‌های منافق و فرصت‌طلب در بین معترضین نیستم، اما یادمان رفته که هر معترضی دشمن نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">هر چه ما بیشتر رو تُرش کنیم و بدخُلقی کنیم، آن‌ها یکپارچه‌تر می‌شوند. نه اینکه یکپارچگی و وحدت بد باشد، نه. بدی‌اش دور شدن بیشتر و تفکیک مجزاتر ملت به «ما» و «آن‌ها» است، و البته نتیجه‌اش اعتماد آن‌هاست به هر آنکه برخلاف ما، باهاشان همدردی می‌کند و هم‌صدا می‌شود. بدی‌اش در اتحاد خواسته یا ناخواسته‌شان با مخالفین نظام  و فرصت‌طلبان خواهان فروپاشی و عاملین دست‌نشانده‌ی تشنه به خون این انقلاب است که برخلاف تحقیرهای ما، با آن‌ها همدلی می‌کنند&#8230;</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/04/green-fpray/#comments">10 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%88%d9%81/" rel="tag">امر به معروف</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%86%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c/" rel="tag">جریان انحرافی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%86%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%da%a9%d8%b1/" rel="tag">نهی از منکر</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/04/green-fpray/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جزیره‌ای در خشکی</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/04/island/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/04/island/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 12 Jul 2009 17:51:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازیِ بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[تراوشات ذهن من]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[سکوت]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[علما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=917</guid>
		<description><![CDATA[. توی قم که باشی، اقلا از یک جهت ذهنت کمتر درگیر است و آن هم ظاهر آدم‌هاست. همه‌ی دختر و پسرهای قم باحجاب نیستند، ولی بد‌حجابی توی قم مثل شیراز و تهران آن‌قدرها بیداد نمی‌کند که با هر بار پا گذاشتن توی خیابان، فکرت را درگیر کند. اینکه قم، تا حدودی ظاهر یک شهر<a href="http://kosaraneh.com/1388/04/island/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA"><font color="#ffffff">.</font><br />
توی قم که باشی، اقلا از یک جهت ذهنت کمتر درگیر است و آن هم ظاهر آدم‌هاست. همه‌ی دختر و پسرهای قم باحجاب نیستند، ولی بد‌حجابی توی قم مثل شیراز و تهران آن‌قدرها بیداد نمی‌کند که با هر بار پا گذاشتن توی خیابان، فکرت را درگیر کند. <o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA">اینکه قم، تا حدودی ظاهر یک شهر مذهبی را دارد، خیلی خوب است؛ ولی همین حفظ ظاهر انگار دغدغه‌ی آدم را کم می‌کند. این از آن خیال‌راحت‌هایی است که بودنشان زیاد خوب نیست. آدم را غافل می‌کند. یک وقت چشم باز می‌کنی و می‌بینی تبدیل شده‌ای به طلبه یا دانشجوی علوم دینی‌ای که سرخوشانه توی یک جزیره‌ی آرام، به درس و مباحثه نشسته و از باد و طوفان و سیل و زلزله‌ی خشکی‌های دیگر هیچ خبری ندارد و شب‌ تا شب، دست بلند می‌کند و خدا را به خاطر این همه آرامش و سلامت، دعا می‌کند.<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA">حالا باز تا این حدش هم زیاد بد نیست؛ ولی کمی که زیادی توی آن جزیره بمانی و حسابی غرق در خشکی خودت بشوی، دیگر نمی‌توانی حرف‌ها و داد و فریادهای آدم‌های خشکی‌های دیگر را بفهمی و یا همه‌اش آن حرف‌ها را اشتباه می‌فهمی و هی آن‌ها را تکفیر می‌کنی.<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA">نقطه‌ی اوجش -یا بهتر بگویم، نقطه‌ی تقعرش- آن زمانی است که دور جزیره‌ات را حصاری هم بکشی تا دیگر نه صدایی بشنوی و نه چیزی ببینی. بعد غرق می‌شوی در کلاس و درس و کتاب و نوشته و غفلت از دنیایی که به خاطرش «خلیفه» شده‌ای و مردمی که بنا بود برایشان مبلغ باشی و سیاستی که قرار بود عین دیانتت باشد&#8230;</span></p></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/04/island/#comments">5 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%db%8c%d9%86/" rel="tag">دین</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%aa/" rel="tag">سکوت</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa/" rel="tag">سیاست</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b9%d9%84%d9%85%d8%a7/" rel="tag">علما</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/04/island/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ملت ایران معترض‌اند!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/03/khod-mellat-bini/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/03/khod-mellat-bini/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 21 Jun 2009 07:24:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازیِ بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[توهم]]></category>
		<category><![CDATA[جریان انحرافی]]></category>
		<category><![CDATA[خود ملت‌بینی]]></category>
		<category><![CDATA[نامه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=876</guid>
		<description><![CDATA[. بدون مقدمه، قسمت‌هایی از نامه‌ی مهدی کروبی به شورای نگهبان رو بخونید: » متأسفانه به هر دلیل، انتخاباتی برگزار شده است که در اثر کم‌دقتی‌ها و سوء استفاده‌ها و با وجود فیلترهای متعدد، اکثریت قاطعی از ملت ایران، نسبت به نتیجه‌ی اعلام شده برای انتخابات، معترض هستند و برای بطلان این انتخابات، ده‌ها دلیل<a href="http://kosaraneh.com/1388/03/khod-mellat-bini/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span dir="rtl"></span><span style="color: white;" lang="FA"><span dir="rtl"></span>.</span><span lang="FA"><br />
بدون مقدمه، قسمت‌هایی از <a href="http://www.etemademelli.ir/published/0/00/45/4577/">نامه‌ی مهدی کروبی به شورای نگهبان</a> رو بخونید:<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><b><span style="font-size: 9pt; line-height: 115%; color: red;" lang="FA">»</span></b><span style="color: rgb(79, 129, 189);" lang="FA"> </span><b><span style="color: rgb(127, 127, 127);" lang="FA">متأسفانه به هر دلیل، انتخاباتی برگزار شده است که در اثر کم‌دقتی‌ها و سوء استفاده‌ها و با وجود فیلترهای متعدد، اکثریت قاطعی از ملت ایران، نسبت به نتیجه‌ی اعلام شده برای انتخابات، معترض هستند و برای بطلان این انتخابات، ده‌ها دلیل دارند که برخی از این ادله از حد سند و مدرک (که توسط نامزدهای سه‌گانه به شورای نگهبان ارائه شده) گذشته و به حد شیاع رسیده است</span><span dir="ltr"></span></b><span dir="ltr" style="color: rgb(127, 127, 127);"><b><span dir="ltr"></span></b>.</span><span style="color: rgb(79, 129, 189);" lang="FA"><o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA">البته الان قصد ندارم درباره‌ی ده‌ها دلیل مستندی که از حد شیاع هم گذشته و <a href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8803250685">به دست شورای نگهبان نرسیده</a> صحبت کنم یا دست بذارم روی <a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1358895&amp;Lang=P">غیبت ایشون و آقای موسوی در جلسه‌ی عمومی شورای نگهبان</a> بعد از این همه اعتراض و یا سعی کنم هدف از برگزاری انتخاباتی که به «هر دلیل» برگزار شده رو تبیین کنم. فعلا بقیه‌ش رو بخونید:<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><b><span style="font-size: 9pt; line-height: 115%; color: red;" lang="FA">»</span></b><span style="color: rgb(79, 129, 189);" lang="FA"> </span><b><span style="color: rgb(127, 127, 127);" lang="FA">قصد من تحت فشار قرار دادن شورای نگهبان نیست. من به قانون عمل می‌کنم و با وجود برخی باورها درباره‌ی عدم بی‌طرفی نهادهای داوری کننده‌ی انتخابات، هنوز امیدوارم شورای نگهبان به وظیفه‌ی قانونی خود عمل کند و این انتخابات را باطل اعلام کند</span><span dir="ltr"></span></b><span dir="ltr" style="color: rgb(127, 127, 127);"><b><span dir="ltr"></span></b>.</span><span style="color: rgb(79, 129, 189);" lang="FA"><o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA">اینجا هم کاری به این نداریم که جمله‌ی اول این پاراگراف با آخرینش تناقض فاحشی داره. بقیه‌ش رو بخونید:<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><b><span style="font-size: 9pt; line-height: 115%; color: red;" lang="FA">»</span></b><span style="color: rgb(79, 129, 189);" lang="FA"> </span><b><span style="color: rgb(127, 127, 127);" lang="FA">اعضای محترم شورای نگهبان!<o :p></o></span></b></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><b><span style="color: rgb(127, 127, 127);" lang="FA">این نه خواست یک فرد که خواست یک ملت است. کسانی که در روزهای گذشته در اجتماعات میلیونی در خیابان‌های تهران و برخی شهرستان‌ها حضور یافتند و با کمال نجابت و صداقت با سکوت، فریاد خود را به گوش شما می‌رسانند، نه خس و خاشاک، که همان امت همیشه در صحنه هستند</span><span dir="ltr"></span></b><span dir="ltr" style="color: rgb(127, 127, 127);"><b><span dir="ltr"></span>.</b></span><b><span style="color: rgb(127, 127, 127);" lang="FA"><o :p></o></span></b></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA">البته که الان نمی‌خوام دست بذارم روی «خس و خاشاک» و کج‌فهمی مطلبی به این سادگی و توضیح بدم که <a href="http://ahestan.wordpress.com/2009/06/18/4/">مخاطب «خس و خاشاک» کی‌ها بودند</a>. فعلا بقیه‌ش رو داشته باشید:<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><b><span style="font-size: 9pt; line-height: 115%; color: red;" lang="FA">»</span></b><span style="color: rgb(79, 129, 189);" lang="FA"> </span><b><span style="color: rgb(127, 127, 127);" lang="FA">شما مهم‌ترین ظرفیت قانونی در اصلاح این وضع هستید که می‌توانید با کمترین هزینه، خواست ملت را برآورده سازید. مبادا با ناامیدی ملت از شورای نگهبان آن نگرانی تاریخی امام خمینی محقق شود که فرموده بود: «مبادا روزی ملت علیه شورای نگهبان به خیابان‌ها بریزند.»</span></b><span style="color: rgb(79, 129, 189);" lang="FA"><o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA">اتفاقا توی این پاراگراف هم نه کاری به میزان پای‌بندی ایشون به امام (ره) و <a href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8803260451">صحبت‌هاشون</a> دارم و نه قصد دارم ایشون رو مصداق آیه‌ی «افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض» معرفی کنم.<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><b><span style="font-size: 9pt; line-height: 115%; color: red;" lang="FA">»</span></b><span style="color: rgb(79, 129, 189);" lang="FA"> </span><b><span style="color: rgb(127, 127, 127);" lang="FA">متأسفانه تخلفات این دولت در برگزاری انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ در این روز نه تنها تمام نشد، بلکه پس از آن با وجود جو التهاب و اعتراض در جامعه، بر روی آتش خشم ملت نفت ریختند.</span></b><span style="color: rgb(79, 129, 189);" lang="FA"><o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA">منظورم از آوردن این بخش از نامه هم اصلا این نیست که بپرسم نفت چی بوده و چطوری ریختن روی خشم ملت. یه کم دیگه بخونید:<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><b><span style="font-size: 9pt; line-height: 115%; color: red;" lang="FA">»</span></b><span style="color: rgb(79, 129, 189);" lang="FA"> </span><b><span style="color: rgb(127, 127, 127);" lang="FA">با رأی عادلانه درباره‌ی انتخابات و ابطال آن و برگزاری انتخابات مجدد، اراده‌ی ملت را بپذیرید و بقای نظام را تضمین کنید.</span></b><span style="color: rgb(79, 129, 189);" lang="FA"><o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA">حالا توی این پاراگراف هم از کنار واژه‌ی «عادلانه» و «برگزاری انتخابات مجدد» که حاکی از قانون‌مندی شدید ایشون هست، و تبیین اقداماتشون در جهت بقای نظام، چشم‌پوشی می‌کنم.<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA"><o :p>&nbsp;</o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA">این دو سه تا پاراگراف رو هم از <a href="http://www.kalemeh.ir/vdcf.cd1iw6dexgiaw.html">پنجمین بیانیه‌ی میرحسین موسوی</a>، بخونید تا بعد بگم چی می‌خوام بگم.<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><b><span style="font-size: 9pt; line-height: 115%; color: red;" lang="FA">»</span></b><span style="color: rgb(79, 129, 189);" lang="FA"> </span><b><span style="color: rgb(127, 127, 127);" lang="FA">اگر حجم عظیم تقلب و جابه‌جایی آرا، که آتش به خرمن اعتماد مردم زده است، خود دلیل و شاهد فقدان تقلب معرفی شود، جمهوریت نظام به مسلخ کشیده خواهد شد و عملا ایده‌ی ناسازگاری اسلام و جمهوریت به اثبات می‌رسد</span><span dir="ltr"></span></b><span dir="ltr" style="color: rgb(127, 127, 127);"><b><span dir="ltr"></span></b>.</span><span style="color: rgb(79, 129, 189);" lang="FA"><o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA">فعلا وارد این بحث نمی‌شیم که تعریف ایشون از «جمهوریت» چی هست. داشته باشید:<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><b><span style="font-size: 9pt; line-height: 115%; color: red;" lang="FA">»</span></b><span style="color: rgb(79, 129, 189);" lang="FA"> </span><b><span style="color: rgb(127, 127, 127);" lang="FA">اینجانب چون به صحنه می‌نگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور می‌بینم.</span></b><span style="color: rgb(79, 129, 189);" lang="FA"><o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA">الان وارد جزئیات نمی‌شیم که ببینیم ایشون دقیقا به کدوم صحنه می‌نگرند! آخری رو هم بخونید:<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><b><span style="font-size: 9pt; line-height: 115%; color: red;" lang="FA">»</span></b><span style="color: rgb(79, 129, 189);" lang="FA"> </span><b><span style="color: rgb(127, 127, 127);" lang="FA">در عین حال بر اعتقاد راسخ خویش مبنی بر باطل بودن انتخاباتی که گذشت و استیفای حقوق مردم پای می‌فشارم و علی‌رغم توانایی‌های اندکی که در اختیار دارم، بر این باورم که انگیزه و خلاقیت شما مردم همچنان می‌تواند حقوق مشروع‌تان را در چهره‌های مدنی جدید مورد پیگیری قرار دهد و محقق کند. مطمئن باشید که اینجانب همواره در کنار شما خواهم ماند</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="color: rgb(127, 127, 127);"><span dir="ltr"></span>.</span></b><span style="color: rgb(79, 129, 189);" lang="FA"><o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA">این که ایشون دقیقا از چه فاصله‌ای، در کنار مردم خواهند بود و این که اعتقادشون بر باطل بودن انتخابات چقدرش ناشی از توهم و «جرزنی» بعد از شکست هست، و چقدرش «راسخ»؛ کشفش باشه به عهده‌ی خودتون.<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA">فقط دوست دارم الان یه بار دیگه متن رو بخونید و بشمارید ببینید چند بار از واژه‌های «ملت» و «مردم» <span style="">&nbsp;</span>توی همین چند خط نوشته، استفاده شده.<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA">خب. می‌دونم حوصله‌ش رو ندارید. نمی‌خواد بشمارید. خودم شمردم. ۱۲ بار. دوازده بار توی بخش‌هایی از این دو تا متن –فقط-، از واژه‌ی عام «ملت» و «مردم» استفاده شده و بیان شده که «ملت» از نتیجه‌ی انتخابات ناراضی‌اند و دولت تحمیلی رو نمی‌خوان و در پی اعاده‌ی حقشون هستند و خلاصه اینکه نذارید نفت‌تون آتیش‌شون بزنه که بقای نظام‌تون به همیناست!<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="color: white;" lang="FA">.<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><b><span style="font-size: 9pt; line-height: 115%; color: red;" lang="FA">»»</span></b><span lang="FA"> حالا می‌ریم سر اصل مطلب. یه ارزیابی کوچیک می‌کنیم ببینیم منظور از این «ملت» چه کسانی هستند. <o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA">بزرگ‌ترین تجمع هواداران آقایان موسوی و کروبی، تجمعی بود که روز سه‌شنبه، در میدان آزادی برگزار شد. خود دوستان سبز، جمعیت اون تجمع رو ۳ میلیون نفر برآورد کردند. اگر به این تعداد، بخوایم تعداد افراد شرکت کننده در تجمعات مشابه در سایر شهرها رو هم اضافه کنیم، با توجه به جو آرام کل شهرهای کشور، می‌تونیم حدود ۲ میلیون نفر رو در نظر بگیریم. کلا می‌شه حدود ۵ میلیون نفر. </span><span lang="FA">اگر بخوایم در ارائه‌ی آمار احتیاط کنیم که اجحاف نشه، تعداد کل این افراد رو ۶ میلیون نفر در نظر می‌گیریم.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA">۱- <a href="http://www.moi.ir/Portal/Home/ShowPage.aspx?Object=News&amp;ID=5e30ab89-e376-434b-813f-8c22255158e1&amp;LayoutID=b05ef124-0db1-4d33-b0b6-90f50139044b&amp;CategoryID=832a711b-95fe-450">تعداد آرا آقایان موسوی و کروبی</a> روی هم، چیزی حدود ۱۳ و نیم میلیون نفر بوده. ۶ میلیون معترض خیابانی، چیزی در حدود <b>۴۴ درصد</b> از کل این رأی دهندگان رو تشکیل می‌ده.<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA">۲- <a href="http://www.moi.ir/Portal/Home/ShowPage.aspx?Object=News&amp;ID=5e30ab89-e376-434b-813f-8c22255158e1&amp;LayoutID=b05ef124-0db1-4d33-b0b6-90f50139044b&amp;CategoryID=832a711b-95fe-450">حدود ۳۹ میلیون نفر در انتخابات شرکت کردند</a>. اون ۶ میلیون نفر معترض، <b>۱۵ درصد</b> کل شرکت کنندگان در انتخابات رو شامل می‌شن.<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA">۳- با توجه به اینکه طبق <a href="http://www.sci.org.ir/portal/faces/public/census85/census85.natayej/census85.gozideh">سرشماری عمومی سال ۸۵</a>، جمعیت کشور، بیش از ۷۰ میلیون نفر هست، این ۶ میلیون نفر معترض، فقط <b>۸ و نیم درصد</b> از کل جمعیت کشور رو تشکیل می‌دن.<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="color: white;" lang="FA">.<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><b><span style="font-size: 9pt; line-height: 115%; color: red;" lang="FA">»»»</span></b><span lang="FA"> این که ۸ و نیم درصد از یک مجموعه، خودشون رو در حکم کل اون مجموعه ببینن، و عقاید و باورها و مطالبات خودشون رو به کل یک «ملت» نسبت بدن، می‌تونه به عنوان یک توهم بزرگ «خود ملت‌بینی»، در کتاب رکوردها ثبت بشه. <o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span lang="FA"><o :p>&nbsp;</o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span lang="FA">- آقایان اگر متوجه این محاسبه‌ی ساده نشدن، می‌تونن تعداد افراد حاضر در «بزرگترین» تجمع خودشون رو با تعداد شرکت کنندگان در جشن روز ۲۴ خرداد در میدان ولی‌عصر(عج) و یا با تعداد نمازگزاران روز جمعه قیاس کنند تا سریع‌تر به این نتایج عینی برسن.<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span style="color: white;" lang="FA">.<o :p></o></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%;" lang="FA">لینک‌های مرتبط:</span><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%;" lang="FA">«ملت» در لغت‌نامه <a href="http://mibosearch.com/Dictionary.aspx?wId=307198&amp;DicName=dehkhoda&amp;word=%D9%85%D9%84%D8%AA">دهخدا</a> و <a href="http://mibosearch.com/Dictionary.aspx?wId=31689&amp;DicName=moien&amp;word=%D9%85%D9%84%D8%AA">معین</a> /&nbsp;</span><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%;" lang="FA"> </span><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%;"><a href="http://hamedtalebi.blogfa.com/post-318.aspx"><span lang="FA">اثبات علمی و آماری توهم فراگیری موج سبز</span></a></span><a href="http://hamedtalebi.blogfa.com/post-318.aspx"><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%;" lang="FA"></span></a><span style="font-size: 8pt; line-height: 115%;" lang="FA"><br />
</span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/03/khod-mellat-bini/#comments">41 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa/" rel="tag">انتخابات</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%d9%88%d9%87%d9%85/" rel="tag">توهم</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%86%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c/" rel="tag">جریان انحرافی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%85%d9%84%d8%aa%e2%80%8c%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c/" rel="tag">خود ملت‌بینی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/" rel="tag">نامه</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/03/khod-mellat-bini/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>41</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من را ببین!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/03/we-are-people/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/03/we-are-people/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 14 Jun 2009 05:57:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازیِ بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[جریان انحرافی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=869</guid>
		<description><![CDATA[. راستش را بخواهید، همیشه حقیقت در ما و تصورات ما خلاصه نمی‌شود. همان وقت هم که دوستان، به خاطر آدم‌های دور و برشان، همه را سبز می‌دیدند، ما بودیم. حالا هم چیزی عوض نشده است، جز اینکه به واسطه‌ی یک همه‌پرسی، برایشان معلوم شد که «مردم» فقط آن‌ها نیستند، خیلی‌های دیگر هم هستند؛ تقریبا<a href="http://kosaraneh.com/1388/03/we-are-people/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;">راستش را بخواهید، همیشه حقیقت در ما و تصورات ما خلاصه نمی‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">همان وقت هم که دوستان، به خاطر آدم‌های دور و برشان، همه را سبز می‌دیدند، ما بودیم. حالا هم چیزی عوض نشده است، جز اینکه به واسطه‌ی یک همه‌پرسی، برایشان معلوم شد که «مردم» فقط آن‌ها نیستند، خیلی‌های دیگر هم هستند؛ تقریبا دو برابر آن‌ها.</p>
<p style="text-align: justify;">الان هم به حرمت همان آزادی که برایش تلاش می‌کنند، بهتر است یک لحظه تأمل کنند و آرام باشند تا به رسم روشنفکری، نظر ۲۴ میلیون آدم آزاد را بشنوند.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/03/we-are-people/#comments">32 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa/" rel="tag">انتخابات</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%86%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c/" rel="tag">جریان انحرافی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/03/we-are-people/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>32</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نامه‌ هاشمی به رهبر؛ اعتراض یا تهدید؟!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/03/hashemi-letter/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/03/hashemi-letter/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Jun 2009 10:55:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازیِ بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[نامه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=858</guid>
		<description><![CDATA[. نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای هاشمی رفسنجانی به رهبر معظم انقلاب، فصل الخطاب خوبی است برای بعضی از دوستان. نامه‌ای که می‌توانست به خاطر حفظ آرامش جامعه در آستانه‌ی انتخابات -که آقای هاشمی در همین نامه درموردش ابراز نگرانی کرده‌اند- محرمانه به دست رهبری برسد، در معرض دید عموم قرار گرفت تا ضمن مظلوم‌نمایی، تبدیل به<a href="http://kosaraneh.com/1388/03/hashemi-letter/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><a href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=47370&amp;Itemid=99999999"><br />
نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای هاشمی رفسنجانی به رهبر معظم انقلاب</a>، فصل الخطاب خوبی است برای بعضی از دوستان. نامه‌ای که می‌توانست به خاطر حفظ آرامش جامعه در آستانه‌ی انتخابات -که آقای هاشمی در همین نامه درموردش ابراز نگرانی کرده‌اند- محرمانه به دست رهبری برسد، در معرض دید عموم قرار گرفت تا ضمن مظلوم‌نمایی، تبدیل به اهرم فشاری بر رهبری شود و چه بسا که در حکم مجوز ایجاد اغتشاش برای هواداران آقای هاشمی باشد.
</p>
<p style="text-align: justify;">پاسخ بعضی از قسمت‌های این نامه را، نه از زبان من، که از مستندات موجود بخوانید:</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>هاشمی در نامه‌ی سرگشاده به رهبری(دام ظله): </strong>گرچه در گذشته به بخشی از این اتهامات پاسخ داده شده و رئیس قوه قضاییه‌ی وقت، جناب آقای یزدی، در پایان کار ریاست جمهوری این‌جانب، در عمل به اصل ۱۴۲ قانون اساسی، رسماً اعلام پاکی و منزّه بودن خانواده‌ی رئیس‌جمهور و حتی کم‌شدن دارایی‌ها در دوران مسئولیت را نمودند؛ ولی تکرار اتهام، تکرار جواب را می‌طلبد. (<a href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=47370&amp;Itemid=99999999">+</a>)</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #3366ff;"><strong>آیت الله شیخ محمد یزدی:</strong></span> این سؤال در جاهای دیگر هم از من پرسیده شده که این جمله که آقای هاشمی در نامه‌ی سرگشاده خطاب به مقام معظم رهبری نوشته‌اند که فلانی -یعنی من- به عنوان رئیس قوه‌ی قضائیه گفته است که مثلاً درباره‌ی اموال ایشان بحثی نبوده است، مربوط به ۱۰ سال قبل است. از ده سال به این طرف، من دیگر در دستگاه قضایی نبوده‌ام. این انتساب برای ۱۰ سال پیش است. در زندگی هم، می‌دانیم و تاریخ نشان می‌دهد، خیلی حوادث مختلف پیش می‌آید. بنابراین باید مشخص شود که این جمله مال الان نیست و نباید الان مورد استناد قرار گیرد. (<a href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=47380&amp;Itemid=85">+</a>)</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><a href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=47370&amp;Itemid=99999999"><br />
</a>
</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>هاشمی در نامه‌ی سرگشاده به رهبری(دام ظله): </strong>خوب می‌دانید که در جریان انتخابات جاری، تاکنون به خاطر مسئولیت‌های رسمی‌ام، در رسانه‌ها مطلبی به نفع یا ضرر افراد و جریان‌های درگیر در انتخابات نگفته‌ام و در موارد ضروری به کلیاتی مبتنی بر حضور حداکثری مردم در پای صندوق‌ها و سلامت انتخابات اکتفا کرده‌ام و رسماً گفته‌ام برنامه‌ی شرکت در انتخابات ندارم. (<a href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=47370&amp;Itemid=99999999">+</a>)</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #3366ff;"><strong>هاشمی در جمع اعضای جامعه‌ی اسلامی دانشگاه‌ها:</strong></span> درباره‌ی مسائل سیاسی، با توجه به اینکه انتخابات بزرگ‌ترین عرصه‌ی سیاسی کشور است، شما اعضای جامعه‌ی اسلامی دانشگاه‌ها، در این عرصه‌ی بسیار مهم، باید محافظه‌کاری را کنار بگذارید؛ چرا که برای افراد آگاه و دانشمندی چون شما، ملاحظه‌کاری و محافظه‌کاری جایی ندارد و باید خود را به یک نقطه‌ی روشن وصل کنید.</p>
<p style="text-align: justify;">این‌گونه که کشور دارد اداره می‌شود، نمی‌توانیم راضی باشیم که مسلمانان خوبی هستیم و یا الگوی جهانی شویم. تعارف که نداریم! کشوری با این سرمایه‌ی عظیم، نباید در زمستان دچار قطع گاز و در تابستان دچار قطع برق شود و مردم ساعت‌ها وقت خود را در پمپ بنزین‌ها بگذرانند؛ در حالی که ما صاحب این راه هستیم. بدیهی است که این مسائل و مشکلات، به ضعف مدیریت برمی‌گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">در مسئله‌ی سیاست خارجی نیز همین‌گونه است و در مسائل فرهنگی نیز همین است. شعار زیاد داده می‌شود، ولی در عمل ضدفرهنگ عمل می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">اکنون دیگر می‌طلبد که اهل دانش، افکار و راه‌کارهای خود را برای اداره‌ی کشور مطرح کنند. (<a href="http://www.kayhannews.ir/870528/2.htm">+</a>)</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><a href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=47370&amp;Itemid=99999999"><br />
</a>
</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>هاشمی در نامه‌ی سرگشاده به رهبری(دام ظله):</strong> بجاست که به این حقیقت هم توجه شود که احتمالاً عوامل دولت، از نظر این‌جانب مطلع‌اند که من ادامه‌ی وضع موجود را به صلاح نظام و کشور نمی‌دانم و خود جناب‌عالی هم از این نظر من مطلع‌اید و دلایل آن را هم می‌دانید. ولی این نظر را رسانه‌‌ای نکرده‌ام و خود عوامل دولت در این مورد بزرگ‌نمایی کرده‌اند که هدف بزرگ‌نمایی در آن مناظره روشن شد. (<a href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=47370&amp;Itemid=99999999">+</a>)</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #3366ff;"><strong>هاشمی در جمع فعالان اقتصادی خراسان رضوی:</strong></span> امروز دولت به کارفرمای بزرگی تبدیل شده است که در بسیاری از حوزه‌های اقتصادی که اجازه‌ی ورود نداشته وارد شده و با دولتی شدن اقتصاد،  کشور با مشکلات زیادی مواجه شد. طبق زمان‌بندی در اجرای طرح خصوصی‌سازی و بر اساس اصل ۴۴ قانون اساسی، دولت باید طی پنج سال، فعالیت‌هایی را که خارج از موارد در صدر این قانون بوده، به بخش خصوصی واگذار می‌کرد، اما می‌بینیم که هنوز بسیاری از آن‌ها در دست دولت است. اما با تغییر دولت و شروع به کار آن معلوم بود که آن‌ها در این مسیر حرکت نمی‌کنند و ما هم در این سه ساله با دولت مدارا کرده‌ایم.</p>
<p style="text-align: justify;">ما در حوزه‌ی اجرایی کشور دخالتی نداریم و بر گزارش عملکرد دستگاه‌های مجری نظارت می‌کنیم، در حالی که آن‌ها هر گونه که می‌خواهند گزارش می‌دهند و می‌گویند که از برنامه‌های توسعه جلو هستیم. هم مجلس هفتم و هم مجلس هشتم و نیز دولت آقای خاتمی و دولت فعلی با ما چنین رفتاری دارند. (<a href="http://www.fararu.com/vdcjyaev.uqethzsffu.html">+</a>)</p>
<p style="text-align: justify;">و</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #3366ff;">هاشمی در جمع دانشجویان دانشگاه آزاد:</span> </strong>ما الان از منابع کشورمان با اسراف استفاده می‌کنیم؛ چه آب، چه نفت. ما از ماشین‌آلات بهره می‌بریم، اما در استفاده از نیروی انسانی ضعیف هستیم. در برنامه‌ی پنج ساله چهارم نوشته بودیم که از میزان ۸ درصد بهره‌وری، ۵/۲ درصد آن را محقق کنیم، اما در این ۴ سال، از آنچه بوده‌ایم پایین‌تر آمدیم.</p>
<p style="text-align: justify;">[پس از این گفته رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، دانشجویان وی را تشویق کردند، اما هاشمی رفسنجانی خطاب به دانشجویان گفت:] این دست زدن ندارد، باید غصه بخورید. اگر در این شرایط بهره‌وری را اصلاح نکنیم، سرمایه گذاری در کشور اتفاق نمی‌افتد. چطور است که ما از نظر منابع طبیعی در رتبه‌های دوم و سوم هستیم و از نظر نیروی انسانی، هوشمندترین نقطه‌ی دنیا هستیم و خطوط لوله‌ی نفت و گاز و فیبر نوری داریم، همچنین جمعیت دانشجویی عظیمی را دارا هستیم، اما باید بنشینیم و غصه بخوریم که چرا بهره‌وری‌مان ضعیف است. این احتیاج به مدیران شایسته‌ای دارد که بتوانند از همه چیز به نفع مردم استفاده کنند. (<a href="http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1855037">+</a>)</p>
<p style="text-align: justify;">و</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #3366ff;"><strong>هاشمی در دیدار رییس شورای مرکزی خانه کشاورز و جمعی از کشاورزان و دامداران: </strong></span>کشاورزان و دامپروران جامعه ما مستحق این همه دشواری که اکنون به سر راهشان به وجود آمده نیستند و باید راهکاری اساسی برای حل مشکلات آنان پیدا کرد&#8230; مسوولان باید طوری عمل کنند که آستانه تحمل جامعه بیش از این پایین نیاید&#8230; بی‌توجهی به کشاورزی و دامپروری، این قشر مولد را در آستانه ورشکستگی قرار داده است.  (<a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1214019">+</a>)</p>
<p style="text-align: justify;">و</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #3366ff;"><strong>هاشمی در پرسش و پاسخ مکتوب با پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای</strong></span> درباره‌ی اینکه با توجه به توان ما، تهدیدها و روندهای اجرایی و تصمیم‌گیری کنونی، آیا سند چشم‌انداز در افق هفده‌ساله‌ی پیش رو محقق شدنی است؟ با بیان اینکه «این سؤال را باید از مسئولان مربوطه پرسید» افزود: «ولی من با توجه به شناختی که از توان علمی، زیربنایی و اراده‌ی عمومی دارم، معتقدم که اگر چه سه سال را از دست دادیم، ولی می‌توانیم با تلاش بیشتر به آن اهداف برسیم.» (<a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1230445">+</a>)</p>
<p style="text-align: justify;">و</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #3366ff;"><strong>هاشمی در دومین سمپوزیوم بین‌المللی ایران ۱۴۰۴</strong></span> با تأکید بر دانایی‌محوری به عنوان یکی از اهداف مهم چشم‌انداز ۲۰ ساله گفت: «متأسفانه ما بدترین نوع مدیریت و استفاده از نعمت‌های الهی و ثروت‌های کشور را داریم&#8230; ما نمی‌توانیم دگم و متحجر بمانیم. باید نیروهای عظیم به ویژه در بخش خصوصی و حتی در بخش دولتی را به حرکت درآوریم، اما می‌بینید که این امر چقدر در این چند سال محقق شده است&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">ما باید مردم را در سطح مطلوب و متوسط -همان چیزی که اسلام از آن به عنوان کفاف و عفاف یاد کرده- تأمین کنیم، نه یک زندگی ریاضت‌کشانه. ما امکان تأمین مردم در حد متوسط را داریم، نه به عنوان صدقه‌خوری و گداپروری، بلکه باید انسان‌هایی بسازیم که روی پای خود درس بخوانند، کار کنند و خود را تأمین کنند.» (<a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1235965">+</a>)</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><a href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=47370&amp;Itemid=99999999"><br />
</a>
</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>هاشمی در نامه‌ی سرگشاده به رهبری(دام ظله):</strong> با این همه، بر فرض اینکه این‌جانب، صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی‌شک بخشی از مردم و احزاب و جریان‌ها، این وضع را بیش از این بر نمی‌تابند و آتش‌فشان‌هایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونه‌های آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدان‌ها، خیابان‌ها و دانشگاه‌ها مشاهده می‌کنیم. (<a href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=47370&amp;Itemid=99999999">+</a>)</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #3366ff;"><strong>رهبر معظم انقلاب در مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره):</strong></span> من شنیده‌ام و اطلاع پیدا کرده‌ام که در خیابان‌ها، بعضى از جوانان طرفداران نامزدها می‌روند -حالا من درباره‏ى این رفتن توی خیابان‌ها حرفى نمی‌زنم- اما مؤکداً می‌گویم: مبادا این خیابان‏گردى‏ها به مقابله، به مجادله، به درگیرى بینجامد؛ مواظب باشید. اگر کسى دیدید که اصرار بر اغتشاش و درگیرى دارد، بدانید او یا خائن است، یا بسیار غافل است. (<a href="http://leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&amp;id=5534">+</a>)</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><a href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=47370&amp;Itemid=99999999"><br />
</a>
</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>هاشمی در نامه‌ی سرگشاده به رهبری(دام ظله): </strong>تاریخ گواه است که اکثریت مردم متعهد و انقلابی‌مان کمتر تحت تأثیر خلاف‌گوئی‌ها قرار می‌گیرند و دلیل آن آراء افتخارآمیز مردم به این‌جانب، در آخرین انتخابات مجلس خبرگان رهبری است. (<a href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=47370&amp;Itemid=99999999">+</a>)</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #3366ff;"><strong>یک سؤال ساده:</strong></span> فکر نمی‌کنید عدم رأی مردم به شما در انتخابات مجلس ششم و انتخابات ریاست جمهوری دوره‌ی نهم، دلیل بر این بوده است که شما بهتر است در کارهای اجرایی دخالت نکنید و در حد مجلس خبرگان برنامه‌ریزی و اقدام نمایید؟! (<a href="http://www.nahalnews.com/f_display_news.php?id=7422">+</a>)</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><a href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=47370&amp;Itemid=99999999"><br />
</a>
</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>هاشمی در نامه‌ی سرگشاده به رهبری(دام ظله): </strong>از جناب‌عالی، با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیت‌تان، انتظار است برای حل این مشکل و برای رفع فتنه‌های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم‌اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح می‌دانید اقدام مؤثری بنمایید و مانع شعله‌ورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید. (<a href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=47370&amp;Itemid=99999999">+</a>)</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #3366ff;"><strong>هاشمی در همایش ملی ‌۳۰ سال انقلاب اسلامی، در دانشگاه شریف:</strong></span> من هم به ایشان [رهبری] ارادت دارم. البته در مواردی هم مثل هر انسان متفکری اختلاف نظر داریم. یک بار درباره‌ی این موضوع بحث کردیم و نتیجه این شد که <span style="text-decoration: underline;">طبیعتاً ایشان حجتی ندارد که بخواهد نظر مرا بپذیرد</span>، اما من نمی‌توانم صرفاً به نظر خود عمل کنم؛ زیرا حجت دارم و قانوناً و شرعاً باید از ایشان تبعیت کنم و این قرار ما با ایشان است.(<a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1240345">+</a>)</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><a href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=47370&amp;Itemid=99999999"><br />
</a>
</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>این هم اولتیماتوم آخر نامه:</strong></p>
<p style="text-align: justify;">لذا در فرصت باقی‌مانده ضروری به نظر می‌رسد خواسته‌ی حق حضرت‌عالی و مردم در خصوص انجام انتخاباتی سالم و پرابهت و حداکثری تحقق یابد. (<a href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=47370&amp;Itemid=99999999">+</a>)</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/03/hashemi-letter/#comments">27 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa/" rel="tag">انتخابات</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/" rel="tag">نامه</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/03/hashemi-letter/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>27</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خوب‌های نقاب‌دار، خوب‌های بی‌نقاب</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/03/mask/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/03/mask/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Jun 2009 08:20:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازیِ بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[قدرت]]></category>
		<category><![CDATA[نقاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=428</guid>
		<description><![CDATA[. گاهی که توی دنیای سیاست، سرک می‌کشم، تا مدتی همه‌ی ذهنم درگیر است که چطوری است که همه‌ی سیاسیون خود را مسلمان، وطن‌پرست، دلسوز نظام و خیرخواه می‌دانند و همه‌شان هم دم از خط امام می‌زنند و همه‌شان هم دلشان به حال ملت می‌سوزد و همه‌شان هم دوست ندارند زیر بار استکبار و استعمار<a href="http://kosaraneh.com/1388/03/mask/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ffffff;">.<br />
</span><!--[if gte mso 9]><xml> <w :WordDocument> </w><w :View>Normal</w> <w :Zoom>0</w> <w :TrackMoves /> <w :TrackFormatting /> <w :DoNotShowRevisions /> <w :DoNotPrintRevisions /> <w :DoNotShowInsertionsAndDeletions /> <w :DoNotShowPropertyChanges /> <w :PunctuationKerning /> <w :ValidateAgainstSchemas /> <w :SaveIfXMLInvalid>false</w> <w :IgnoreMixedContent>false</w> <w :AlwaysShowPlaceholderText>false</w> <w :DoNotPromoteQF /> <w :LidThemeOther>EN-US</w> <w :LidThemeAsian>X-NONE</w> <w :LidThemeComplexScript>FA</w> <w :Compatibility> <w :BreakWrappedTables /> <w :SnapToGridInCell /> <w :WrapTextWithPunct /> <w :UseAsianBreakRules /> <w :DontGrowAutofit /> <w :SplitPgBreakAndParaMark /> <w :DontVertAlignCellWithSp /> <w :DontBreakConstrainedForcedTables /> <w :DontVertAlignInTxbx /> <w :Word11KerningPairs /> <w :CachedColBalance /> </w> <m :mathPr> <m :mathFont m:val="Cambria Math" /> <m :brkBin m:val="before" /> <m :brkBinSub m:val="&#45;-" /> <m :smallFrac m:val="off" /> <m :dispDef /> <m :lMargin m:val="0" /> <m :rMargin m:val="0" /> <m :defJc m:val="centerGroup" /> <m :wrapIndent m:val="1440" /> <m :intLim m:val="subSup" /> <m :naryLim m:val="undOvr" /> </m> </xml>< ![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w :LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true"   DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99"   LatentStyleCount="267"> <w :LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="1" Name="Default Paragraph Font" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid" /> <w :LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1" /> <w :LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography" /> <w :LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading" /> </w> </xml>< ![endif]--> <span lang="FA">گاهی که توی دنیای سیاست، سرک می‌کشم، تا مدتی همه‌ی ذهنم درگیر است که چطوری است که همه‌ی سیاسیون خود را مسلمان، وطن‌پرست، دلسوز نظام و خیرخواه می‌دانند و همه‌شان هم دم از خط امام می‌زنند و همه‌شان هم دلشان به حال ملت می‌سوزد و همه‌شان هم دوست ندارند زیر بار استکبار و استعمار بروند و خلاصه، همه‌شان خیلی آدم‌های خوبی‌اند(!) ولی همیشه هم یک جورهایی با هم گلاویزند؟!</span>
</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span lang="FA">بعد می‌ترسم از نقاب‌هایی که به صورت می‌زنند تا به اسم خیرخواهی و وظیفه و هزار کلمه‌ی قشنگ لجن‌مال شده، موقعیت خودشان را تثبیت کنند و سری توی سرهای نقاب‌دار دیگر در بیاورند. آدم گاهی می‌ماند آن شعارهای قشنگ و نگرانی‌های زیبا، از دهان یک نقاب‌دار ریاکار دارد بیرون می‌آید، یا یک مصلح دلسوز.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span lang="FA">بعد فکر می‌کنم چطور می‌شود آدم، سال‌ها سختی و مبارزه و شکنجه را تحمل کرده باشد و در راه عقایدش جنگیده باشد، و بعد کم‌کم به فکر سهم‌خواهی از انقلاب بیفتد و پُستی در شأن مبارزات و زحماتش طلب کند! و در این مسیر آن‌قدر پیش برود که کلاً از جاده‌ای که خودش هم توی آسفالت کردنش سهیم بوده، پرت بشود بیرون و هیچ‌وقت هم نفهمد چطور شد که این همه شیفته‌ی قدرت شد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span lang="FA">بعد به تاریخ فکر می‌کنم. به یک قرن بعد که دیگر این آدم‌ها رفته‌اند و چهره‌های بی‌نقابشان توی کتاب‌های تاریخ چاپ شده است و مسیر راست و مستقیم بی‌نقاب‌ها و جاده‌ی کج و معوج تغییر مسیر داده‌ها روی نقشه‌ی تاریخ درج شده است&#8230; </span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/03/mask/#comments">15 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8/" rel="tag">انقلاب</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/" rel="tag">تاریخ</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%aa/" rel="tag">قدرت</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%a8/" rel="tag">نقاب</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/03/mask/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>15</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تعرض به ناموس موسوی!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/03/namoos/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/03/namoos/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 04 Jun 2009 11:20:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازیِ بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[تبلیغات]]></category>
		<category><![CDATA[جریان انحرافی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=842</guid>
		<description><![CDATA[. مناظره‌ی تلویزیونی آقایان موسوی و احمدی‌نژاد، هم قابلیت بررسی از جنبه‌های مختلف را دارد و هم بازتاب‌های زیاد و متفاوتی داشته است. یکی از مسائلی که در مناظره‌ی دیشب مطرح شد و دوستان سبزپوش ما بعضاً زیاد روی آن تکیه دارند، موضوع نمایش پرونده‌ی زهرا رهنورد بود. شخصاً معتقدم این یکی از اشتباهات بد<a href="http://kosaraneh.com/1388/03/namoos/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span lang="FA"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
مناظره‌ی تلویزیونی آقایان موسوی و احمدی‌نژاد، هم قابلیت بررسی از جنبه‌های مختلف را دارد و هم بازتاب‌های زیاد و متفاوتی داشته است.</span>
</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span lang="FA">یکی از مسائلی که در مناظره‌ی دیشب مطرح شد و دوستان سبزپوش ما بعضاً زیاد روی آن تکیه دارند، موضوع نمایش پرونده‌ی زهرا رهنورد بود. شخصاً معتقدم این یکی از اشتباهات بد آقای احمدی‌نژاد در مناظره‌ی دیشب بود. اما چیزی که دوستان سبز، روی آن انگشت نقد گذاشته‌اند، بیشتر شبیه بهانه است تا نقد. سبزها با این ادعا که آقای احمدی‌نژاد، عکس <strong>ناموس</strong> موسوی را جلوی دوربین و در معرض دید چند میلیون بیننده گرفته است، او را به بی‌حیایی متهم می‌کنند!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl">
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 278px"><a href="http://i.friendfeed.com/3922e5943decc50019cd88cc2eb84fce0be196c9"><img title="مناظره تلویزیونی احمدی‌نژاد و موسوی" src="http://kosar21.googlepages.com/rahnavard-01.jpg" alt="مناظره تلویزیونی احمدی‌نژاد و موسوی" width="268" height="162" /></a><p class="wp-caption-text">مناظره تلویزیونی احمدی‌نژاد و موسوی</p></div>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl">نمایش عکس سیاه و سفید زهرا رهنورد، در ابعاد ۴×۳، که عملاً از پشت نقاب تلویزیون حتی قابل تشخیص هم نبود، در حالی باعث اعتراض این دوستان شده که زهرا رهنورد، به همراه آقای موسوی، و حتی پیش از وی، در مجامع تبلیغاتی و سخنرانی ایشان وارد می‌شود، برای مردم دست تکان می‌دهد، با سوت و کف و فریاد مورد تشویق خانم‌ها و آقایان قرار می‌گیرد، و صدها عکس بزرگ و واضح و باکیفیت از او در سایت‌های خبری و غیرخبری قابل رؤیت است.</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl">
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 560px"><a href="http://kosar21.googlepages.com/rahnavard-02.jpg"><img title="زهرا رهنورد" src="http://kosar21.googlepages.com/rahnavard-02.jpg" alt="زهرا رهنورد" width="550" height="162" /></a><p class="wp-caption-text">زهرا رهنورد</p></div>
<p><span lang="FA">دوستان غیور سبز، آن زمان که آقای موسوی دست در دست خانم رهنورد به تبلیغ می‌پردازد، کجا هستند تا از به خطر افتادن ناموس او ابراز نگرانی کنند؟</span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/03/namoos/#comments">27 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa/" rel="tag">انتخابات</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%d8%a8%d9%84%db%8c%d8%ba%d8%a7%d8%aa/" rel="tag">تبلیغات</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%86%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c/" rel="tag">جریان انحرافی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/03/namoos/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>27</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تلویزیون خوابگاه</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/03/dormitory-tv/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/03/dormitory-tv/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Jun 2009 21:27:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازیِ بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=831</guid>
		<description><![CDATA[. روی بوردهای تبلیغاتی دیده بودم که آقای احمدی‌نژاد، سیزدهم مناظره دارد. ساعت ده و نیم، شام‌خورده و آماده، می‌رویم واحد کناری که تلویزیون دارند. همه‌ی یازده نفرمان، چشم دوخته‌ایم به صفحه و منتظر شروع مناظره‌ایم. ناخواسته استرس داریم و کسی جرئت جیک زدن ندارد. با هر عکس‌العمل کوچکی، «هیس» بچه‌ها بلند می‌شود. آقای احمدی‌نژاد،<a href="http://kosaraneh.com/1388/03/dormitory-tv/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
<span lang="FA">روی بوردهای تبلیغاتی دیده بودم که آقای احمدی‌نژاد، سیزدهم مناظره دارد. ساعت ده و نیم، شام‌خورده و آماده، می‌رویم واحد کناری که تلویزیون دارند. همه‌ی یازده نفرمان، چشم دوخته‌ایم به صفحه و منتظر شروع مناظره‌ایم. ناخواسته استرس داریم و کسی جرئت جیک زدن ندارد. با هر عکس‌العمل کوچکی، «هیس» بچه‌ها بلند می‌شود. </span>
</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span lang="FA">آقای احمدی‌نژاد، مناظره را کاملاً غیرمنتظره شروع می‌کند. او که تا حالا در مقابل کارشکنی‌ها سکوت کرده بود، بی‌پروا و بدون هیچ درنگی، ماهیت جبهه‌گیری کاندیداها را رو می‌کند؛ ماهیتی که البته انگار برای همه رو شده بود، جز آقای میرحسین موسوی: «سه دولتِ پی‌در‌پی، در مقابل من هستند؛ با محوریت آقای هاشمی».</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span lang="FA">اسم هاشمی که می‌آید، اولین عکس‌العمل غیرمنتظره‌ی بچه‌ها دیدنی‌ست. اعتماد به نفس آقای احمدی‌نژاد را در دل تحسین می‌کنم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span lang="FA">آقای احمدی‌نژاد بعضی از حرف‌های دل من را در این روزها، می‌زند: «چرا باید خودمون رو شیفته‌ی قدرت نشون بدیم؟» و آنجا که محکم در مقابل موسوی می‌گوید: «شما چرا خودتون رو جای نظام می‌شونید؟»</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span lang="FA">البته احمدی‌نژاد با اقدامی نازیبا و تهدیدآمیز، از رو کردن پرونده‌ی زهرا رهنورد می‌گوید. او تقریباً در همه‌ی نوبت‌هایش، سر وقتِ اضافه، چانه می‌زند و در فرصت آخر ِ آقای موسوی، دو بار کلامش را قطع می‌کند. آقای احمدی‌نژاد، سعی می‌کند با تکرار جمله‌ی «من به شما علاقه‌مندم»،‌ آقای موسوی را بابت حسن نیتش در پندهای دلسوزانه، مطمئن کند!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span lang="FA">احمدی‌نژاد گاهی در جبهه‌‌گیری‌اش مقابل انتقادات موسوی، دولت نهم را با دولت موسوی که در سال‌های ابتدایی پس از انقلاب و بی‌ثباتی ناشی از جوانی انقلاب و جنگ روبرو بود، مقایسه می‌کند.<br />
</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span lang="FA">در تمام مدتِ مناظره، میخکوب شده‌ایم و گه‌گاه با صحبت‌های آقای احمدی‌نژاد و تکیه‌کلام‌های آقای موسوی، از جا می‌پریم. بچه‌ها با نگرانی درباره‌ی امنیت جانی احمدی‌نژاد پچ‌پچ می‌کنند.<br />
</span>
</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span lang="FA">آقای موسوی، تقریباً تا آخر مناظره به آقای احمدی‌نژاد نگاه نمی‌کند. اوائل به میز و کاغذ‌ها نگاه می‌کند. بعدتر چشم می‌دوزد به دوربین و گاهی هم به مجری نگاهی می‌اندازد، و بچه‌ها که جرئت جیک زدن ندارند، در گوش ِ هم، از لرزش صدای او می‌گویند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span lang="FA">آقای موسوی به وضوح، از شروع احمدی‌نژاد جا خورده است. او حرفی در مقابل احمدی‌نژاد ندارد؛ یا به کلی‌گویی می‌پردازد و به ذکر عناوینی مثل «وضع دانشگاه‌ها و جوانان» اکتفا می‌کند، یا دقیقاً برعکس، به جزئیاتی مثل «سیر همدان» می‌پردازد. آقای موسوی عملاً دستش خالی شده است. به خاطر همین هم، این نکته را که «من احساس خطر کردم» یا «دقیقاً به خاطر همین قانون‌گریزی تصمیم گرفتم در انتخابات شرکت کنم» بارها تکرار می‌کند. اطلاعات ناقصش که با استناد به «یک رابط» مطرح می‌شود، ضعف اطلاعاتی او را روشن می‌کند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span lang="FA">آقای موسوی تسلطش بر کلام، آن‌قدر «چیز» است&#8230; «به اصطلاح»&#8230; ضعیف است که کم‌کم بچه‌ها جای «چیز»ها را در کلامش پیدا کرده‌اند و همراهی‌اش می‌کنند. زهره آخرش نگران مترجمین هم می‌شود: «بچه‌ها! توی روابط بین‌الملل، اگه ایشون این‌جوری صحبت کنه، مترجم‌ها جای &#8220;چیز&#8221; چی می‌ذارن؟»!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span lang="FA">«ترس» از اخم‌ها و پشت چشم نازک کردن‌های غرب، در مواضع موسوی به خوبی دیده می‌شود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span lang="FA">استدلال‌های موسوی، بر پایه‌ای سست بنا شده است: «اگر امریکا در حال انحلال و فروپاشیه، چرا سه بار به اونجا سفر کردید؟»! او ابتدا دفاع از خاتمی و هاشمی را به خودشان واگذار می‌کند؛ بعد طاقت نمی‌آورد و از زحمات زیاد هاشمی برای نظام و از وجهه‌ی داخلی و خارجی خاتمی صحبت می‌کند؛ و در انتها باز متذکر می‌شود که مسائل خاتمی به او ربطی ندارد!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span lang="FA">تا به حال، همه‌ی اصلاح‌طلبان و حتی بسیاری از اصول‌گرایان، از سکوت احمدی‌نژاد در معرفی مافیای قدرت و ثروت و باند فساد گله‌مند بوده‌اند و همین نکته را چوب انتقادات خود کرده‌اند؛ امشب که احمدی‌نژاد سکوت را می‌شکند، موسوی امامزاده می‌شود و به خاطر نام بردن از افراد، در مقابل ۵۰ میلیون بیننده، برآشفته می‌شود: «گناه داره، ما مسلمونیم»!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span lang="FA">آقای موسوی که هر لحظه در دل دعا می‌کند زمانش به پایان برسد، عملاً ۴-۵ دقیقه‌ی آخر، حرفی برای گفتن ندارد و زمان را با گشتن لای برگه‌ها و تکرار حرف‌های قبل، به پایان می‌رساند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span lang="FA">در نهایت وقتی آقای موسوی از مجری می‌پرسد: «چقدر دیگه وقت دارم؟» و جواب می‌شنود: «یک دقیقه»، همه ساکت می‌شویم تا آخرین سخنان او را -که حتماً باید جزء مهم‌ترین صحبت‌هایش باشد- بشنویم: «من از همه‌ی مردم تشکر می‌کنم&#8230;» و فضای اتاق است که از شدت خنده‌ی بچه‌ها، به خاطر «کم‌آوردن» آقای موسوی، می‌ترکد.</span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/03/dormitory-tv/#comments">9 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa/" rel="tag">انتخابات</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/" rel="tag">دانشگاه</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/03/dormitory-tv/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>همسر یا نماینده‌ی کاندیدا</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/03/spouse-or-publicist/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/03/spouse-or-publicist/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 26 May 2009 04:57:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازیِ بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[تبلیغات]]></category>
		<category><![CDATA[جریان انحرافی]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=805</guid>
		<description><![CDATA[. زن‌ها همیشه می‌توانند حامی کارهای شوهرانشان باشند. اصلا همین است که می‌گویند «پشت سر هر مرد موفقی، زنی هست که جلوی موفقیتش را نگرفته»! این که همسر یک کاندیدا، به عنوان حامی شوهرش، فعالیت تبلیغاتی بکند، یک چیز کاملا طبیعی و پسندیده است و گمان نمی‌کنم کسی از عقلا انتقادی به این مسئله داشته<a href="http://kosaraneh.com/1388/03/spouse-or-publicist/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
زن‌ها همیشه می‌توانند حامی کارهای شوهرانشان باشند. اصلا همین است که می‌گویند «پشت سر هر مرد موفقی، زنی هست که جلوی موفقیتش را نگرفته»!
</p>
<p style="text-align: justify;">این که همسر یک کاندیدا، به عنوان حامی شوهرش، فعالیت تبلیغاتی بکند، یک چیز کاملا طبیعی و پسندیده است و گمان نمی‌کنم کسی از عقلا انتقادی به این مسئله داشته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">زن برای حمایت از همسرش، می‌تواند میتینگ‌های مختلفی بگذارد و مناظره کند. می‌تواند جاهای مختلفی برود و از برنامه‌های کاندیدا صحبت کند. حتی اگر شال سبز هم بیندازد، به نظر من ایرادی ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">فقط باید وضعیت خودش را روشن کند که توی این تبلیغات انتخاباتی، قرار است به عنوان همسر آن کاندیدا حضور داشته باشد، یا یکی از هوادارها و سخنرانان تبلیغاتی‌اش. اگر مرز این دو تا مشخص بشود، خیلی از انتقادات محو می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر خانم یک کاندیدا، تصمیم خودش را گرفته که یکی از سخنرانان تبلیغاتی ایشان باشد، دیگر نقش همسری را می‌گذارد توی خانه و هرگز دست در دست کاندیدا راه نمی‌رود تا گیر «روابط عشقولانه‌ای تبلیغاتی» بهشان بدهند. دیگر به عنوان یک نماد تبلیغی، در کنار کاندیدا وارد مجالس سخنرانی‌اش نمی‌شود، تا به جای کاندیدا، اول به او خوش‌آمد بگویند و برای او دست تکان بدهند و یک‌صدا نامش را فریاد بزنند و او هم بیشتر از کاندیدا برای حضار دست تکان بدهد، تا بعد هم بقیه برچسب «ابزار تبلیغات» بهش بزنند.</p>
<p style="text-align: justify;">این جور وقت‌ها، زن درست مثل بقیه‌ی تبلیغاتچی‌های کاندیدا رفتار می‌کند؛ میتینگ برگزار می‌کند، مناظره می‌کند و جواب سؤال‌های مردم را می‌دهد. بعد شب که رفت خانه‌شان، دوباره می‌شود همسر کاندیدا.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/03/spouse-or-publicist/#comments">7 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa/" rel="tag">انتخابات</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%d8%a8%d9%84%db%8c%d8%ba%d8%a7%d8%aa/" rel="tag">تبلیغات</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%86%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c/" rel="tag">جریان انحرافی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b2%d9%86/" rel="tag">زن</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/03/spouse-or-publicist/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زشت‌های زیبا</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/01/the-beautiful-wise/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/01/the-beautiful-wise/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Apr 2009 07:46:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[لذت]]></category>
		<category><![CDATA[ناهنجاری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=750</guid>
		<description><![CDATA[. از حرم که بیرون آمد، نشست روی سکوی ایوان آینه. درست روبروی دری که به ضریح باز می‌شد. انگار او هم دلش نمی‌آمد این هوا را از دست بدهد. هوای ملسی که باران بهاری ساخته بود و ایوان آینه و آرامش حرم&#8230; توی حال خودش بود که یکی از خدام مسن حرم، ازش خواست<a href="http://kosaraneh.com/1388/01/the-beautiful-wise/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
از حرم که بیرون آمد، نشست روی سکوی ایوان آینه. درست روبروی دری که به ضریح باز می‌شد. انگار او هم دلش نمی‌آمد این هوا را از دست بدهد. هوای ملسی که باران بهاری ساخته بود و ایوان آینه و آرامش حرم&#8230;<br />
توی حال خودش بود که یکی از خدام مسن حرم، ازش خواست آنجا ننشیند: «بیا پایین بشین. زشته، اون همه مرد اون طرف (پشت سرت) هستن.»
</p>
<p style="text-align: justify;">و من در پی زشتی‌ای بودم که خادمه‌ی پیر ازش حرف می‌زد و به لذتی فکر می‌کردم که از این زن دریغ شده بود.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/01/the-beautiful-wise/#comments">19 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%84%d8%b0%d8%aa/" rel="tag">لذت</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%86%d8%a7%d9%87%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%b1%db%8c/" rel="tag">ناهنجاری</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/01/the-beautiful-wise/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>19</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ما زن‌ها را باور کنید!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/01/believe-women/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/01/believe-women/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 13 Apr 2009 03:57:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تراوشات ذهن من]]></category>
		<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[زنان]]></category>
		<category><![CDATA[فمینیسم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=745</guid>
		<description><![CDATA[. استغفرالله! ما که به همچین چیزهایی اعتقاد نداریم، ولی می‌گویند آن‌ور آبی‌ها همه‌اش «زن» و «مرد» می‌کنند و انجمن حمایت از زنان می‌سازند و فمینیست می‌شوند و به «زن» لقب «جنس دوم» می‌دهند. البته ما فرهیخته‌ایم و فمینیسم‌ناپذیر! و خوب می‌دانیم که جامعه متشکل از «زن» و «مرد» است و منظور از «ملت» و<a href="http://kosaraneh.com/1388/01/believe-women/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
استغفرالله! ما که به همچین چیزهایی اعتقاد نداریم، ولی می‌گویند آن‌ور آبی‌ها همه‌اش «زن» و «مرد» می‌کنند و انجمن حمایت از زنان می‌سازند و فمینیست می‌شوند و به «زن» لقب «جنس دوم» می‌دهند. البته ما فرهیخته‌ایم و فمینیسم‌ناپذیر! و خوب می‌دانیم که جامعه متشکل از «زن» و «مرد» است و منظور از «ملت» و «مردم» و «آدم‌ها»، هم زنان هستند و هم مردان.</p>
<p style="text-align: justify;">فقط گاهی وقت‌ها به این فکر می‌کنیم که سایتی بزنیم ویژه‌ی «بانوان»، یا نهایتاً توی نشریه‌هامان یک صفحه را اختصاص بدهیم به «زنان». خب البته بعضی وقت‌ها هم لازم می‌شود که از ترکیب «زن و خانواده» استفاده کنیم. یک وقت سوء تفاهم نشودها؛ ما از شعار «<a title="افتخار وزارت برای زنان؟!" href="http://kosaraneh.com/1388/06/subtlety-of-women/" target="_blank">وزرای زن در کابینه‌ی دولت</a>» منظور خاصی ندارم. «مرکز امور زنان و خانواده‌ی ریاست‌ جمهوری» هم صرفا یک استثنا است. وگرنه ما که می‌دانیم زن‌ها هرگز فرع نیستند.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/01/believe-women/#comments">11 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/" rel="tag">زنان</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c%d8%b3%d9%85/" rel="tag">فمینیسم</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/01/believe-women/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برهان</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/01/%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/01/%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 29 Nov 1999 20:30:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[دستینه]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[سُک‌سُک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/blog/1388/01/%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86/</guid>
		<description><![CDATA[- ببخشید استاد! مطالبی که توی این ۵ جلسه گفتید، ربطی به موضوع درس‌مون نداره. - انصافا چیز جدید یاد گرفتید یا نه؟! © کوثر در کوثرانه &#124; 3 نظر &#124; برچسبها: سُک‌سُک]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>- ببخشید استاد! مطالبی که توی این ۵ جلسه گفتید، ربطی به موضوع درس‌مون نداره.<br />
- انصافا چیز جدید یاد گرفتید یا نه؟!</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/01/%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86/#comments">3 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b3%d9%8f%da%a9%e2%80%8c%d8%b3%d9%8f%da%a9/" rel="tag">سُک‌سُک</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/01/%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آموزش قبل از درگیری یا حین درگیری؟</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/01/the-time-of-education/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/01/the-time-of-education/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Apr 2009 03:47:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[نجات غریق]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=739</guid>
		<description><![CDATA[. وقتی یک نفر بر حسب اتفاق &#8211; یا حالا بی‌احتیاطی خودش- می‌افتد توی استخری، رودخانه‌ای، چیزی؛ بقیه نمی‌آیند همان‌جا برایش کلاس درس بگذارند که «خوبه، آفرین، یه کمی خودتو شل کن، دست و پا نزن، نترس الان میای روی آب»، یا «صبر کن حالا که توی آبی بیام شنا یادت بدم که غرق نشی!».<a href="http://kosaraneh.com/1388/01/the-time-of-education/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
وقتی یک نفر بر حسب اتفاق &#8211; یا حالا بی‌احتیاطی خودش- می‌افتد توی استخری، رودخانه‌ای، چیزی؛ بقیه نمی‌آیند همان‌جا برایش کلاس درس بگذارند که «خوبه، آفرین، یه کمی خودتو شل کن، دست و پا نزن، نترس الان میای روی آب»، یا «صبر کن حالا که توی آبی بیام شنا یادت بدم که غرق نشی!». می‌آیند دستش را می‌گیرند و از آب می‌کشنش بیرون. چون همه می‌دانند که آن موقع، وقت این حرف‌ها نیست. آموزش شنا مال وقتی است که طرف آرامش داشته باشد و آمادگی‌اش را؛ مال قبل از توی آب افتادن و غرق شدن است.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/01/the-time-of-education/#comments">5 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d9%85%d8%b4/" rel="tag">آرامش</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%85%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa/" rel="tag">مشکلات</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%aa-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d9%82/" rel="tag">نجات غریق</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/01/the-time-of-education/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شهدا هم آدم بوده‌اند</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/01/martyrs-were-human/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/01/martyrs-were-human/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 Mar 2009 12:04:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[دفاع مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[شهید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=727</guid>
		<description><![CDATA[. «ما از شهدا هیچی نمی‌دونیم» &#8230; «ما شهدا رو نشناختیم». تا حالا چند بار این جمله‌ها و امثال این جمله‌ها را شنیده‌اید؟ من از شنیدن این جمله‌های تکراری متنفرم. از هر چیزی که شهدا را یک جای بلند بنشاند که دست هیچ‌کسی بهشان نرسد، متنفرم. از اینکه شهدا را پیغمبر و پیغمبرزاده معرفی می‌کنند<a href="http://kosaraneh.com/1388/01/martyrs-were-human/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
«ما از شهدا هیچی نمی‌دونیم» &#8230; «ما شهدا رو نشناختیم».<br />
تا حالا چند بار این جمله‌ها و امثال این جمله‌ها را شنیده‌اید؟ من از شنیدن این جمله‌های تکراری متنفرم. از هر چیزی که شهدا را یک جای بلند بنشاند که دست هیچ‌کسی بهشان نرسد، متنفرم. از اینکه شهدا را پیغمبر و پیغمبرزاده معرفی می‌کنند متنفرم.
</p>
<p style="text-align: justify;">شهدا هم آدم بوده‌اند؛ درست مثل خیلی از کسانی که دور و برمان می‌بینیم. حالا تو می‌خواهی دقیق‌تر باشد بگو: «آدم‌های خوبی بوده‌اند»؛‌ ولی به خدا از همین دنیا و همین خاک سربرآورده‌اند. از مریخ نیامده بودند که حالا ما هر وقت حرف از جبهه و جهاد شد، همان منبر همیشگی را برویم که آره، آن زمان که جنگ بود، چنین گوهرهایی توی جبهه بودند، چنان انسان‌های وارسته‌ای آنجا جنگیدند. و بعد چند تا خصوصیتی که از شهدا شنیده‌ایم را بکنیم پتک و بکوبیم سر خودمان که: بعله! آن‌ها توی دمای n درجه، فلان کیلو تجهیزات با خودشان حمل می‌کردند و x کیلومتر پیاده توی رمل‌ها و چه‌ می‌دانم، گِل‌ها راه می‌رفتند و از خدا هم غافل نمی‌شدند. آن‌ها غذایشان -اگر بود- ‌نان خشکی بود و گاهی چندین شبانه‌روز نمی‌خوابیدند. هزار جور ناراحتی و مشکل را تحمل کردند و یک «آخ» هم نگفتند. آن‌وقت من و تو، تحمل گرمای ۳۰ درجه را هم نداریم. یک وعده غذایمان که دیر و زود می‌شود، عالم خبردار می‌شود. وسایل رفاه زندگی‌مان یک خرده کم و زیاد که می‌شود، صدایمان در می‌آید. یک ذره مشکل توی زندگی که پیدا می‌کنیم، کفر می‌گوییم و &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">و بعد هم نتیجه می‌گیریم که آن شهدا، عجب درّهای کمیابی بودند و پشت سرش آه می‌کشیم از فقدان چنین آدم‌هایی در این زمانه و حسرت می‌خوریم که دیگر کجا چنین انسان‌هایی پیدا خواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی نیست از ما بپرسد شما که این‌قدر خوب شهدا را می‌شناسید، از زندگی چندتایشان از روز تولد تا زمان شهادت خبر دارید؟ از خُلقیات چند تا از شهدا قبل از رزمنده شدن‌شان باخبرید؟ کجا نوشته که شهدا، همه‌شان قبل از جنگ و جهاد هم همین‌طور انسان‌های زجرکشیده و سختی‌کشیده‌ای بوده‌اند؟ چند تا از شهیدان بوده‌اند که قبل از رزمنده شدن‌شان، چند شبانه‌روز بی‌خوابی را تجربه کرده باشند؟ کی گفته که آن‌ها هیچ‌وقت توی زندگی‌شان از کم و کسری‌ها، یا سرما و گرمای هوا شکایت نداشته‌اند؟!</p>
<p style="text-align: justify;">نمی‌خواهم بگویم هیچ‌کدامشان قبل از ورود به جبهه، آدم وارسته‌ای نبودند؛ اما باور کنید مثل روزهای رزم هم نبودند.</p>
<p style="text-align: justify;">هر چیزی را آدم باید توی شرایط خودش تجربه کند. من برای اینکه مثل شهدا بشوم لازم نیست هر روز به خودم گرسنگی بدهم، یا نان خشک بخورم، یا بی‌خوابی بکشم. شرایط جنگ و آرمان‌ها آن‌ها را تغییر داده بود. آن شرایط این طوری ایجاب می‌کرد که محکم باشی، که مقاوم باشی، که تحملت را بالا ببری، که جسور باشی، شجاع باشی.</p>
<p style="text-align: justify;">همین من ِ نازک‌نارنجی، وقتی لازم بشود، وقتی پایش بیفتد، گرسنگی و خستگی و گرما و هزار تا چیز دیگر را تحمل می‌کنم. همه‌ی آدم‌ها همین‌طورند. حتی <a title="حیرتکده عقل" href="http://heyratkade.parsiblog.com/881103.htm" target="_blank">شمایی</a> که خودت را دست‌کم گرفته‌ای و فاصله‌ات را با شهدا از زمین تا آسمان می‌بینی، شما هم پایش که برسد مقاوم می‌شوی، از خودگذشتگی می‌کنی، خوب می‌شوی!</p>
<p style="text-align: justify;">نمی‌خواهم نتیجه بگیرم که با این حساب همه‌مان شهید زنده‌ایم! می‌خواهم بگویم شهدا هم یک روزی شبیه ما بودند و آن چیزی که آن‌ها را ممتاز کرد، این چند تا صفتی که ما ازشان اسم می‌بریم نبود؛ آن چیزی که آن‌ها را «شهید» کرد، یقین‌شان بود.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/01/martyrs-were-human/#comments">18 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9-%d9%85%d9%82%d8%af%d8%b3/" rel="tag">دفاع مقدس</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/" rel="tag">شهید</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/01/martyrs-were-human/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وقتی اهداف تبیین نشده باشد</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/12/lost-goals/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/12/lost-goals/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Mar 2009 17:43:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[اردو]]></category>
		<category><![CDATA[جنوب]]></category>
		<category><![CDATA[راهیان نور]]></category>
		<category><![CDATA[شعار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=719</guid>
		<description><![CDATA[. آقای سپاه که اردوی راهیان نور راه می‌اندازی؛ آدم‌ها نمی‌آیند جنوب که چند روز دور هم باشند و خوش بگذرانند و برای نمکش کمی خاک بخورند! می‌آیند آنجا خودسازی کنند، اقلا تفکر کنند و با سیره‌ی شهدا مأنوس بشوند. توی سیره‌ی کدام شهید، به تعویق انداختن نماز اول وقت بوده که توی اردوی «راهیان<a href="http://kosaraneh.com/1387/12/lost-goals/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
آقای سپاه که اردوی راهیان نور راه می‌اندازی؛ آدم‌ها نمی‌آیند جنوب که چند روز دور هم باشند و خوش بگذرانند و برای نمکش کمی خاک بخورند! می‌آیند آنجا خودسازی کنند، اقلا تفکر کنند و با سیره‌ی شهدا مأنوس بشوند. توی سیره‌ی کدام شهید، به تعویق انداختن نماز اول وقت بوده که توی اردوی «راهیان نور» از اصول مسلم شده است؟
</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی عمل‌مان با حرفمان یکی نباشد، حرف می‌شود شعار. حالا قرار است با این شعارها، چه کسانی متحول بشوند؟</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/12/lost-goals/#comments">13 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%88/" rel="tag">اردو</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d9%86%d9%88%d8%a8/" rel="tag">جنوب</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b1/" rel="tag">راهیان نور</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%d8%b9%d8%a7%d8%b1/" rel="tag">شعار</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/12/lost-goals/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کاه</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/12/kaah/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/12/kaah/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Feb 2009 13:44:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تراوشات ذهن من]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[حدیث]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[علوم قرآنی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=697</guid>
		<description><![CDATA[. خودمان کم پریشان هستیم، نظرات مختلف تاریخی و علمی و جهل نسبت به معارف هم پریشان‌ترمان کرده است. در مورد هر مسئله‌ای که بحث می‌شود، هزار تا نظر پیدا می‌کنی که گاهی هیچ‌کدامشان، هیچ وجهِ برتری نسبت به بقیه ندارد. - این استاد می‌گوید ترتیب سوره‌ها اجتهادی است و از چند تا از بزرگان<a href="http://kosaraneh.com/1387/12/kaah/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
خودمان کم پریشان هستیم، نظرات مختلف تاریخی و علمی و جهل نسبت به معارف هم پریشان‌ترمان کرده است. در مورد هر مسئله‌ای که بحث می‌شود، هزار تا نظر پیدا می‌کنی که گاهی هیچ‌کدامشان، هیچ وجهِ برتری نسبت به بقیه ندارد.
</p>
<p style="text-align: justify;">- این استاد می‌گوید ترتیب سوره‌ها اجتهادی است و از چند تا از بزرگان هم که طرفدار این نظریه‌اند اسم می‌برد، آن یکی می‌گوید در توقیفی بودن آن هیچ شکی نیست!</p>
<p style="text-align: justify;">- استاد می‌گوید علم همه چیز در قرآن هست و استناد می‌کند به آیه‌ی «<em>و یوم نبعث فی کل امة شهیدا علیهم من انفسهم و جئنا بک شهیدا علی هؤلاء و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکی شیء و هدی و رحمة و بشری للمسلمین</em>» و چند آیه‌ی دیگر، و بعد از چند جلسه بحث نتیجه می‌گیرد که لکل شیء اطلاق عام دارد و از همه‌ی هستی و موجودات خبر می‌دهد؛ اما نه صرفا به واسطه‌ی ظاهر، بلکه به کمک باطن؛ تبیین «همه چیز» در ظاهر و باطن قرآن است و پیامبر که علوم ظاهر و باطن را داشته، از همه چیز آگاه است. می‌گوید در این آیه گفته که پیامبر روز قیامت بر تمام امت‌ها شاهد و گواه است؛ و علم او به امت‌ها &#8211; که شامل علم به رفتار و گفتار و کل کارنامه‌ی عمل آن‌هاست- از قرآن گرفته شده. اما این علوم در باطن قرآن است.<br />
از استاد می‌پرسم شاید بشود تصور کرد که بعضی چیزها از باطن قرآن دربیاید، اما اسامی ما و بقیه‌ی موجودات  که اسامی عَلَم‌ است را چطور می‌شود در باطن قرآن دید؟ یعنی بین این علوم ظاهری و باطنی، هیچ ارتباط لفظی‌ای وجود ندارد؟ استاد می‌گوید دارد، اما ما این ارتباط را نمی‌فهمیم! می‌پرسم چرا این‌ علوم را به باطن قرآن نسبت می‌دهیم؟ و چرا آن‌ها را در حیطه‌ی علم پیامبر معرفی نمی‌کنیم؟ استناد می‌کند به روایاتی که علم پیامبر را مأخوذ از قرآن می‌داند. و من توان درک کیفیت این ارتباط ظاهر و باطن و علم نبی را ندارم.
</p>
<p style="text-align: justify;">- با <a href="http://goldokhtar.parsiblog.com/" target="_blank">گلدختر</a> درباره‌ی بعضی احکام اسلام حرف می‌زنیم و درباره‌ی علت فلان حکم به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسیم، فقط می‌دانیم که حتما یک چیزی هست که چنین حکمی داده شده! و مثل همیشه، ما نمی‌دانیم آن چیزی که هست چیست.</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی تشتت میان اقوال و ناآگاهی‌مان نسبت به علت بعضی احکام و دستورات و کیفیت بعضی معارف را می‌بینم، می‌ترسم از بنایی که قرار است روی پایه‌ی نه چندان محکم آن‌ها ساخته شود. بارها خودم را گذاشته‌ام جای کسانی که مسلمان نیستند و قرار است با این استدلالات راضی‌شان کنیم و بارها از این استدلالات راضی نشده‌ام.</p>
<p style="text-align: justify;">بین این همه علوم، گیج مانده‌ایم! هر روز عالمی شهره می‌شود و نظری تازه می‌دهد و قدما را نقد می‌کند، فردا روز عالم دیگر او را نقد می‌کند و ما مانده‌ایم میان این همه نظر «محتمل». حتی میان احادیث هم داریم گیج می‌خوریم. کسی حدیثی را صحیح می‌داند و آن یکی در ضعف رواتش تردیدی ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">حکایت ما در بین نظرات مختلف، حکایت کاه است روی سطح آب که هر روز به یک طرف سوق داده می‌شود و خدا می‌داند کی قرار است به مقصد برسد.</p>
<p style="text-align: justify;">تشنه‌ی روزی هستم که کسی بیاید و حقیقت علوم را روشن کند و آن را با گوش‌های خودم، از زبان خودش بشنوم&#8230;</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/12/kaah/#comments">13 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%af%db%8c%d8%ab/" rel="tag">حدیث</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/" rel="tag">دانشگاه</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%db%8c/" rel="tag">علوم قرآنی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/12/kaah/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دست و پا چُلُفتی</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/11/cholofteh/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/11/cholofteh/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Feb 2009 17:09:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[دست و پا چلفتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=661</guid>
		<description><![CDATA[. به مسخره کردن بعضی آدم‌ها عادت کرده‌ایم، بدون اینکه بدانیم چرا باید به این چیزها بخندیم. از بچگی عادت کرده‌ایم به کسی که «به هر دلیلی» زمین می‌خورد بخندیم. این که کسی با مُخ بیاید زمین، عجیب بهمان حال می‌دهد، مخصوصا وقتی با چند تا از رفقا باشیم و مخصوصا‌تر وقتی آن طرف، یکی<a href="http://kosaraneh.com/1387/11/cholofteh/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
به مسخره کردن بعضی آدم‌ها عادت کرده‌ایم، بدون اینکه بدانیم چرا باید به این چیزها بخندیم.
</p>
<p style="text-align: justify;">از بچگی عادت کرده‌ایم به کسی که «به هر دلیلی» زمین می‌خورد بخندیم. این که کسی با مُخ بیاید زمین، عجیب بهمان حال می‌دهد، مخصوصا وقتی با چند تا از رفقا باشیم و مخصوصا‌تر وقتی آن طرف، یکی از اساتید یا هم‌کلاسی‌های از دماغ فیل‌ افتاده‌مان باشد. چرا؟ خودمان هم نمی‌دانیم.</p>
<p style="text-align: justify;">از آن بدتر عادت کرده‌ایم وقتی زمین می‌خوریم خجالت بکشیم. اول دور و برمان را نگاه کنیم و بعد احساس ضایعی کنیم؛ مخصوصا وقتی توی دانشگاه باشیم و مخصوصاتر وقتی هم‌کلاسی‌های جنس مخالف‌مان ما را در آن حال مضحک ببینند. چرا؟ خودمان هم نمی‌دانیم.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر به هم خوردن تعادل، نشانه‌ی بی‌دست‌وپایی و چُلفتگی است؛ شما بگویید کدام‌مان چلفته نیستیم؟!</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/11/cholofteh/#comments">12 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d9%be%d8%a7-%da%86%d9%84%d9%81%d8%aa%db%8c/" rel="tag">دست و پا چلفتی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/11/cholofteh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چگونه دسته‌گل به آب بدهیم؟</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/11/dasteh-gol/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/11/dasteh-gol/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Jan 2009 12:40:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تراوشات ذهن من]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[تبلیغ گناه]]></category>
		<category><![CDATA[دسته‌گل]]></category>
		<category><![CDATA[گناه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=606</guid>
		<description><![CDATA[. بچه‌ها وقتی از سر شیطنت دسته گل به آب می‌دهند، مادرها معمولا به تناسب ابعاد دسته‌گل‌شان، پاسخی برایشان در نظر می‌گیرند؛ از غیظ و نگاه خشم‌آلود تا نوازش‌های سنگین گوش و این‌ها. اما وقتی این دسته‌گل را با همکاری بچه‌ی همسایه‌شان به آب می‌دهند؛ مادرها اغلب دچار بزرگ‌بینی در ابعاد دسته‌گل می‌شوند و غیظشان<a href="http://kosaraneh.com/1387/11/dasteh-gol/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
بچه‌ها وقتی از سر شیطنت دسته گل به آب می‌دهند، مادرها معمولا به تناسب ابعاد دسته‌گل‌شان، پاسخی برایشان در نظر می‌گیرند؛ از غیظ و نگاه خشم‌آلود تا نوازش‌های سنگین گوش و این‌ها. اما وقتی این دسته‌گل را با همکاری بچه‌ی همسایه‌شان به آب می‌دهند؛ مادرها اغلب دچار بزرگ‌بینی در ابعاد دسته‌گل می‌شوند و غیظشان غلظت پیدا می‌کند. شاید چون از خانم همسایه به خاطر تربیت بد فرزندشان خجالت می‌کشند و احساس می‌کنند بچه با این کارش، دو تا خبط کرده؛ هم دسته‌گل به آب داده و هم آبروی آن‌ها را با این تربیتش ریخته است. تازه از این بدتر، کافی است بچه‌ی همسایه، خودش یک بار دیگر همین دسته‌گل را به آب بدهد؛ آن‌وقت است که مادر همسایه طلبکار می‌شود که بچه‌ی من که از این کارها بلد نبود، بچه‌ی شما یادش داده بود. فقط خدا کند که کار بیخ پیدا نکند که آن وقت است که پای گیس و گیس‌کشی به میان آید و چه بسا نیاز به مداخله‌ی پدرها بشود.
</p>
<p style="text-align: justify;">شاید با دید منطقی هم که به این قضیه نگاه کنیم، به نتیجه‌ی مشابهی برسیم. وقتی یکی از اعضای خانواده کار اشتباهی می‌کند و خبر اشتباهش از در خانه بیرون نمی‌رود، نسبت به زمانی که خبرش به بیرون از خانه درز پیدا کرده است هم قضیه خیلی زودتر جمع می‌شود، و هم کدورت کمتری بین اعضای خانواده ایجاد می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">این قاعده‌ی منطقی توی دنیای تشریع هم رعایت شده است و به خاطر همین هم هست که گناهکار تا وقتی گناهش علنی نشده است، یک عذاب دارد و وقتی علنی می‌شود حکم مجازاتش تغییر می‌کند. با علنی کردن گناه، هم یکی دو نفر بیشتر، جرئت تکرارش را پیدا می‌کنند و هم آن بُعد منفی شخصیت فرد، که خدا پنهانش کرده بوده، آشکار می‌شود. ستر عور بوده و حالا توسط خود بنده، کشف عور می‌شود و این چیزی است که خدا نمی‌پسندد. نکته‌ی خیلی لطیفی است که در آن هم بُعد اجتماعی در نظر گرفته شده است (نشر فساد)، هم بُعد فردی (کاهش مقبولیت فرد در جامعه)، و هم بُعد روان‌شناختی (ریختن قبح گناه).</p>
<p style="text-align: justify;">انگار خدا چند تا فرصت به آدم می‌دهد که خودش را اصلاح کند و مواظب باشد پل‌های پشت سرش را خراب نکند. اول می‌گوید اصلا گناه نکن؛ بعد می‌گوید حالا که کردی، آشکارش نکن، نگذار کسی بفهمد. و این‌ها فرصت‌هایی است که ما بعضا یکی‌یکی از دست‌شان می‌دهیم.</p>
<p style="text-align: justify;">حالا فکرش را بکن که به هر دلیلی مشتری یک موسیقی، یک وبلاگ نامتعادل(!)، یا یک فیلم خارجی شده‌ای که با عینک شرعی وقتی بهش نگاه می‌کنی، جای هیچ توجیهی ندارد و صرف جذابیت فوق‌العاده‌اش، دلیل دیگری برای شنیدن، خواندن یا دیدنش نداری. قدم اول این است که ازش دست برداری، قدم دوم این است که پرده‌ای که خدا روی این اشتباهت کشیده است، پاره نشود و کسی ازش مطلع نشود. توی این دو قدم اگر لغزیدی، لااقل مواظب قدم سوم باش. نکند ذوق‌زدگی زیادت، بشود شیپورچی تبلیغاتی آن کار، آن فیلم، آن موسیقی یا آن وبلاگ&#8230;</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/11/dasteh-gol/#comments">7 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%d8%a8%d9%84%db%8c%d8%ba-%da%af%d9%86%d8%a7%d9%87/" rel="tag">تبلیغ گناه</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%87%e2%80%8c%da%af%d9%84/" rel="tag">دسته‌گل</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%af%d9%86%d8%a7%d9%87/" rel="tag">گناه</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/11/dasteh-gol/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مدیر راضی و مدیر ازخودراضی</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/10/modir-e-razi-va-modir-e-az-khod-razi/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/10/modir-e-razi-va-modir-e-az-khod-razi/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 25 Dec 2008 10:36:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[مدیر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=555</guid>
		<description><![CDATA[. اغلبِ مدیرها آدم‌های راضی‌ای هستند؛ راضی از زیرمجموعه‌شان و نتایج کارهایی که انجام می‌دهند. البته نارضایتی ِ نسبی، همیشه هست؛ اما اغلب، از کلیت مجموعه و کارهایشان راضی هستند. حتما برایتان پیش آمده که از یک مدیر به خاطر نارسایی در سازمانش، یا مثلا از مسئول برگزاری یک همایش یک روزه انتقاد کنید و<a href="http://kosaraneh.com/1387/10/modir-e-razi-va-modir-e-az-khod-razi/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
اغلبِ مدیرها آدم‌های راضی‌ای هستند؛ راضی از زیرمجموعه‌شان و نتایج کارهایی که انجام می‌دهند. البته نارضایتی ِ نسبی، همیشه هست؛ اما اغلب، از کلیت مجموعه و کارهایشان راضی هستند.
</p>
<p style="text-align: justify;">حتما برایتان پیش آمده که از یک مدیر به خاطر نارسایی در سازمانش، یا مثلا از مسئول برگزاری یک همایش یک روزه انتقاد کنید و در جواب با رضایت آن‌ها روبه‌رو شوید. شاید حتی خیلی اوقات با خودمان فکر کرده‌ایم که این مدیر یا مسئول چقدر انتقادناپذیر است؛ اما واقعیت این است که یک مدیر، کل‌نگر است و نتیجه‌ی کارش را نسبت به امکانات، مشکلات، کاستی‌ها و سرمایه‌های اجتماعی‌ای که داشته می‌سنجد؛ در حالی که مخاطب یا مدعو یا ارباب‌رجوع، نگاهی مقطعی به کارها دارد. او از مشکلاتی که بر سر راه گروه بوده است بی‌اطلاع است و از امکاناتی که گروه در اختیار داشته آگاهی دقیقی ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">این را چند سال اخیر که خودم درگیر کارهای اجرایی شده‌ام، تجربه کرده‌ام و دیده‌ام که خیلی وقت‌ها می‌شده نتیجه‌ی یک کار، بسیار بهتر از این باشد، اما وقتی نتیجه را با مشکلات و امکاناتی که داشته‌ایم می‌سنجم، به نظرم نتیجه‌ی قابل قبولی بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">این حالت رضایت، در اغلب مدیران وجود دارد. فرقی نمی‌کند که آن مدیر، مدیر یک گروه فرهنگی کوچک باشد، یا یک اداره‌ی خصوصی یا دولتی، یا رئیس یک سازمان دولتی، یا حتی رئیس یک دولت.</p>
<p style="text-align: justify;">فقط باید مواظب بود که به عنوان مدیر یا مسئول، دچار خودکامل‌بینی(!) و انتقادناپذیری نشد و باور کرد که انتقادها همیشه از سر مخالفت با مدیر نیست، و دلسوزی و انتظاری که منتقد از آن مجموعه دارد هم می‌تواند ریشه‌ی انتقادات باشد، و به یاد داشت که پیشرفت، نقطه‌ی پایانی ندارد و همیشه جای رشد و بهتر شدن هست.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/10/modir-e-razi-va-modir-e-az-khod-razi/#comments">یک نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1/" rel="tag">مدیر</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/10/modir-e-razi-va-modir-e-az-khod-razi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دعوا بر سر چه؟</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/09/dava-bar-sar-e-che/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/09/dava-bar-sar-e-che/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Dec 2008 10:05:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازیِ بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[گوشه و کنار دنیا]]></category>
		<category><![CDATA[الزیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خبرنگار]]></category>
		<category><![CDATA[غزه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=543</guid>
		<description><![CDATA[. از دیروز یک بحثی توی خبرگزاری‌ها راه افتاده که آیا این آقای منتظر الزیدی، همان خبرنگار کفش‌انداز(!)، شیعه است یا سنی، آیا از دوست‌داران ایران است یا بعثی است. بعد آن‌هایی که به خبری مبنی بر بعثی بودن او، استناد می‌کنند، بقیه را به خاطر طرفداری و ارزش‌گذاری بر رفتار الزیدی سرزنش می‌کنند! بد<a href="http://kosaraneh.com/1387/09/dava-bar-sar-e-che/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
از دیروز یک بحثی توی خبرگزاری‌ها راه افتاده که آیا این آقای منتظر الزیدی، همان<a title="کفش‌هایی گویاتر از زبان" href="http://kosaraneh.com/1387/09/kafsh-haei-gooyatar-az-zaban/" target="_blank"> خبرنگار کفش‌انداز</a>(!)، شیعه است یا سنی، آیا از دوست‌داران ایران است یا بعثی است. بعد آن‌هایی که به خبری مبنی بر بعثی بودن او، استناد می‌کنند، بقیه را به خاطر طرفداری و ارزش‌گذاری بر رفتار الزیدی سرزنش می‌کنند!
</p>
<p style="text-align: justify;">بد نیست قبل از این مباحث، این مسئله روشن می‌شد که چرا از کار الزیدی تمجید شد. آیا به جهت مذهب و گرایشات او، یا به سبب نفس عملش؟ بگذریم از بعضی‌ها که فقط به خاطر «حال»ی که این کفش‌پراکنی به آن‌ها داد، به الزیدی «ایول» گفتند!</p>
<p style="text-align: justify;">واقعا چه فرقی دارد که الزیدی شیعه باشد یا سنی، ایران را دوست داشته باشد یا نداشته باشد؟ الزیدی یک آدم شجاعی بود که در حد و توان خودش، از ملتش، در برابر رئیس‌جمهور ابرقدرت جهان و در مقابل چشم مردم دنیا دفاع کرد. واقعا همین کافی نیست برای ارزشمند دانستن حرکت او و تمجید و تشویقش؟!</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/09/dava-bar-sar-e-che/#comments">4 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%84%d8%b2%db%8c%d8%af%db%8c/" rel="tag">الزیدی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ae%d8%a8%d8%b1%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1/" rel="tag">خبرنگار</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ba%d8%b2%d9%87/" rel="tag">غزه</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/09/dava-bar-sar-e-che/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اخبار حوادث؛ مفید یا مضر؟!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/09/akhbar-e-havades/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/09/akhbar-e-havades/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Dec 2008 21:46:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[جرم و جنایت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=508</guid>
		<description><![CDATA[. سایت‌های خبری را که باز می‌کنی، هر روز اقلا یک خبر که تحت دسته‌ی «حوادث» قرار می‌گیرد می‌بینی. حالا توی بعضی از این سایت‌ها کمتر است و توی بعضی‌شان بیش‌تر؛ اما همه‌شان از این دست اخبار دارند. شاید یکی از علت‌های انتشار این‌جور خبرها این باشد که مردم بخوانند و حواس‌شان را بیشتر جمع<a href="http://kosaraneh.com/1387/09/akhbar-e-havades/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<div id="attachment_512" class="wp-caption aligncenter" style="width: 510px"><a href="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/12/havades.jpg"><img class="size-full wp-image-512" title="havades" src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/12/havades.jpg" alt="اخبار حوادث" width="500" height="108" /></a><p class="wp-caption-text"> </p></div>
<p style="text-align: justify;">سایت‌های خبری را که باز می‌کنی، هر روز اقلا یک خبر که تحت دسته‌ی «حوادث» قرار می‌گیرد می‌بینی. حالا توی بعضی از این سایت‌ها کمتر است و توی بعضی‌شان بیش‌تر؛ اما همه‌شان از این دست اخبار دارند.</p>
<p style="text-align: justify;">شاید یکی از علت‌های انتشار این‌جور خبرها این باشد که مردم بخوانند و حواس‌شان را بیشتر جمع کنند و عبرت بگیرند. شاید هم دلیل موجه و خوبی باشد؛ اما انتشار این خبرها یک وجه دیگر هم دارد و آن بالا بردن میزان آگاهی مستعدان بزه و خلاف است؛ آگاهی از راه‌های مختلف و متنوع قتل و غارت و جرم و تجاوز و جنایت.</p>
<p style="text-align: justify;">از نظر علمی هم این مسئله بررسی شده و روی این قضیه که آیا انتشار این خبرها روی جامعه تأثیر منفی دارد یا مثبت، کار شده است. نتیجه‌اش تأثیرپذیری قابل توجه افرادی بوده که شرایط مشابه مجرمین را داشته‌اند. مثلا دیده‌اند بعد از اینکه خبر خودکشی یک جوان در رسانه‌ها منتشر شده، تعداد خودکشی‌ها در ایام بعد از آن، افزایش معناداری داشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">حالا با این حجمِ خبرهایی از این دست، و اطلاعات بعضا دقیقی که این خبرها از جرم و شیوه‌ی ارتکاب آن به خوانندگان می‌دهند، ظاهرا نباید افزایش و سرعت فراگیری این‌طور خلاف‌ها زیاد عجیب و دور از ذهن باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما آیا راه دیگری برای آگاه کردن مردم از جرائم و بزه‌ها و هشدار نسبت به این مسائل هست که در عین اطلاع‌رسانی، آموزش منفی برای بزهکاران بالفعل و بالقوه نداشته باشد؟!</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/09/akhbar-e-havades/#comments">5 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d8%b1%d9%85-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%aa/" rel="tag">جرم و جنایت</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/09/akhbar-e-havades/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندگی ساندویچی</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/09/zendegi-e-sandevichi/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/09/zendegi-e-sandevichi/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 30 Nov 2008 21:01:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مدرک‌گرایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=491</guid>
		<description><![CDATA[قبلش این را بگویم که این گفته‌ها حکم کلی نیست و قطعا استثنائاتی دارد که اتفاقا استثنائاتش هم کم نیستند. الان که دارم از نزدیک زندگی خوابگاهی را تجربه می‌کنم، تا حدودی می‌توانم علت بعضی کم‌کاری‌ها و بی‌علاقگی‌ها را در زندگی دختران تحصیل‌کرده بدانم. زندگی خوابگاهی و دانشجویی و زمان کمی که بچه‌ها برای درس<a href="http://kosaraneh.com/1387/09/zendegi-e-sandevichi/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">قبلش این را بگویم که این گفته‌ها حکم کلی نیست و قطعا استثنائاتی دارد که اتفاقا استثنائاتش هم کم نیستند.</p>
<p style="text-align: justify;">الان که دارم از نزدیک زندگی خوابگاهی را تجربه می‌کنم، تا حدودی می‌توانم علت بعضی کم‌کاری‌ها و بی‌علاقگی‌ها را در زندگی دختران تحصیل‌کرده بدانم. زندگی خوابگاهی و دانشجویی و زمان کمی که بچه‌ها برای درس خواندن دارند، همه چیز آن‌ها را جمع‌وجور و خلاصه و ساندویچی کرده است؛ ازجمله حوصله‌ی خانه‌داری‌شان را. بسیار به‌ندرت پیش می‌آید که بچه‌ها برای هدفی غیر از رفع تکلیف و سیرکردن خودشان، غذایی بپزند. مریم که در پخت غذاهای من‌درآوردی شهره است، نهایت وقتی که برای پخت یک غذا می‌گذارد ۲۰ دقیقه است.</p>
<p style="text-align: justify;">اکثر بچه‌ها چهارسال دوران کارشناسی‌شان را هم در خوابگاه سپری کرده‌اند. حالا اگر دو سال کارشناسی‌ارشد را هم بهش اضافه کنیم، می‌شود شش سال زندگیِ خلاصه و ساندویچی. نمی‌دانم چند درصد از این‌ها، وقتی بعد از این شش سال، مسئولیت اداره‌ی امور داخلی یک خانه را به عهده می‌گیرند، حوصله‌ی خانه‌داری و ازجمله آشپزی‌شان سرجایش برمی‌گردد و خودشان و خانواده‌شان را از هنر دستانشان بهره‌مند می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">زندگی دانشجویی و بلکه در واقع پیشرفت جوامع، خیلی از اولویت‌ها را عوض کرده است. اگر با چشم خودم شاهدش نبودم، شاید باور نمی‌کردم که مادر بارداری، درس را به سلامت خود و نوزادش ترجیح بدهد. سمیه که در بدو ورود به دانشگاه باردار شده است، روزبه‌روز برافسردگی‌اش که ناشی از بارداری و دوری از خانواده است، افزوده می‌شود و تا به حال هیچ‌کدام‌مان نتوانسته‌ایم قانعش کنیم که اگر نمی‌خواهد این ترم را مرخصی بگیرد، دست‌کم به دیدن خانواده‌اش برود! تنها کاری که بعد از مدتی صحبت و رایزنی توانسته‌ایم بکنیم، این بوده که او را متقاعد کنیم اقلا ترم بعد را در خانه بماند و استراحت کند!<br />
شاید چند سال پیش از این، جای سؤال برای کسی نبود که در این شرایط وظیفه‌ی مادر چیست؛ اما ظاهرا سرعت تغییر اولویت‌ها بیش از آن است که تصور می‌کنیم.
</p>
<p style="text-align: justify;">برای من، تکرار این سؤال که مگر بعد از گرفتن کارشناسی‌ارشد، چه چیز مهمی عاید انسان می‌شود که ارزش فدا کردن وقت و حوصله و شادابی و سلامت را دارد، جوابی به همراه نداشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر با افزایش ظرفیت دانشگاه‌ها و تنوع رشته‌های تحصیلی هر دانشگاه، امکان تحصیل برای دختران در شهر محل سکونت‌شان فراهم می‌شد، شاید کمتر شاهد این جابه‌جایی اولویت‌ها بودیم.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/09/zendegi-e-sandevichi/#comments">16 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/" rel="tag">دانشگاه</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1/" rel="tag">مادر</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%85%d8%af%d8%b1%da%a9%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/" rel="tag">مدرک‌گرایی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/09/zendegi-e-sandevichi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معتاد «فقط» یک بیمار است!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/06/bezangah/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/06/bezangah/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Sep 2008 22:35:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[جعبهٔ جادویی]]></category>
		<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتیاد]]></category>
		<category><![CDATA[صداوسیما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=402</guid>
		<description><![CDATA[. این روزها بازار انتقاد نسبت به سریال‌های رمضانی خوب داغ است؛ از سایت‌های خبری گرفته تا اخبار صداوسیما. این بازتاب‌ها ضمن این که نشان از حساسیت‌های بینندگان دارد، حکایت از دست‌کم گرفتن فهم بینندگان توسط سازندگان فیلم هم دارد. جای امیدواری است که شاید با این انتقادات، تهیه‌کنندگان تلویزیونی و عوامل صداوسیما، به میزان<a href="http://kosaraneh.com/1387/06/bezangah/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
این روزها بازار انتقاد نسبت به سریال‌های رمضانی خوب داغ است؛ از سایت‌های خبری گرفته تا <a title="اخبار 20:30" href="http://www.alef.ir/content/view/31621" target="_blank">اخبار صداوسیما</a>. این بازتاب‌ها ضمن این که نشان از حساسیت‌های بینندگان دارد، حکایت از دست‌کم گرفتن فهم بینندگان توسط سازندگان فیلم هم دارد. جای امیدواری است که شاید با این انتقادات، تهیه‌کنندگان تلویزیونی و عوامل صداوسیما، به میزان رشد و شعور مخاطبین واقف شوند!</p>
<div id="attachment_404" class="wp-caption aligncenter" style="width: 510px"><a href="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-01.jpg"><img class="size-full wp-image-404" title="سریال بزنگاه" src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-01.jpg" alt="سریال بزنگاه" width="500" height="148" /></a><p class="wp-caption-text">سریال بزنگاه</p></div>
<p style="text-align: justify;">از میان سریال‌های رمضانی، «بزنگاه» بیش‌ترین حجم انتقادات را تا این لحظه به خود اختصاص داده است. از بعضی موارد چون پرخاش‌ها و خشونت‌های خانوادگی، استفاده از کلمات رکیک، تحقیر و تمسخر آداب سنتی-اسلامی تشییع که قبلا در بعضی وبلاگ‌ها و سایت‌های خبری نقل شده است که بگذریم، جایگاه «نادر» به عنوان یک معتاد و نحوه‌ی پردازش شخصیت او جای تأمل فراوان دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">برخلاف تصور عموم از معتادین، و حتی برخلاف سیر عمومی به‌تصویرکشیدن چهره‌ی یک معتاد در سیما، نادر یک شخصیت کاملا معمولی است!<br />
نادر با وجود این‌که معتاد است، هیچ فرقی با برادرش «صابر»، خواهرش «بهجت» و دامادشان «توفیق» ندارد. نادر به همان میزان کلاه‌بردار و خودمحور است که صابر و بهجت و توفیق. نادر به همان میزان نامرد و کلاش است که صابر و بهجت و توفیق. نادر به همان میزان دورو و ریاکار است که صابر و بهجت و توفیق. نادر به همان اندازه حاضر است خواهر و برادرش را دور بزند که صابر و بهجت. نادر به همان میزان راحت دروغ می‌گوید که صابر و بهجت و توفیق.</p>
<div id="attachment_405" class="wp-caption aligncenter" style="width: 510px"><a href="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-02.jpg"><img class="size-full wp-image-405" title="سریال بزنگاه" src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-02.jpg" alt="سریال بزنگاه" width="500" height="148" /></a><p class="wp-caption-text">نادر یک پدر مهربان است</p></div>
<p style="text-align: justify;">نادر یک پدر مهربان است. او توجه و وقت و حوصله‌ی خوبی به دخترش، دُرسا، اختصاص می‌دهد. او مکررا دخترش را در آغوش می‌کشد و او را می‌بوسد. مقایسه‌ی برخورد دو پدر، نادر و صابر، با فرزندان‌شان نشان می‌دهد که نادر حتی از برادر سالمش، صابر، نسبت به فرزندش مهربان‌تر است، او را بیش‌تر درک می‌کند، با دخترش هم‌زادپنداری می‌کند و در همه حال از او حمایت می‌کند.</p>
<div id="attachment_406" class="wp-caption aligncenter" style="width: 510px"><a href="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-05.jpg"><img class="size-full wp-image-406" title="سریال بزنگاه" src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-05.jpg" alt="سریال بزنگاه" width="500" height="148" /></a><p class="wp-caption-text">صابر پدری عصبی و پرخاش‌گر است</p></div>
<p style="text-align: justify;">نادر با وجود این که گاهی به‌خاطر خماری‌اش اعصابش ضعیف می‌شود؛ اما بسیار کم‌تر از صابر به دخترش پرخاش می‌کند و به سرعت، در کم‌تر از چندثانیه، از عمل خود پشیمان می‌شود، دخترش را در آغوش می‌کشد و او را نوازش می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">نادر به عنوان یک معتاد، از لحاظ اخلاقی تفاوتی با غیرمعتادین، مثل صابر و بهجت ندارد.</p>
<div id="attachment_407" class="wp-caption aligncenter" style="width: 510px"><a href="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-03.jpg"><img class="size-full wp-image-407" title="سریال بزنگاه" src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-03.jpg" alt="سریال بزنگاه" width="500" height="148" /></a><p class="wp-caption-text">نادر از این‌که علنا «چیز» بزند و «سیخ» داغ کند، ابایی ندارد</p></div>
<p style="text-align: justify;">نادر از این که بگوید می‌کشم(!) و یا احتیاج به کشیدن دارم(!)، و از این که در ملأ عام، سیخش را آماده کند، یا چایی‌اش را هم بزند هیچ ابایی ندارد.</p>
<div id="attachment_408" class="wp-caption aligncenter" style="width: 510px"><a href="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-04.jpg"><img class="size-full wp-image-408" title="سریال بزنگاه" src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-04.jpg" alt="سریال بزنگاه" width="500" height="148" /></a><p class="wp-caption-text">نادر نه از مردم خجالت می‌کشد، نه از دخترش شرم می‌کند</p></div>
<p style="text-align: justify;">نادر از این که جلوی دخترش حرف از «چیز» بزنند نگران نیست. او حتی از دخترش می‌خواهد برایش چای بریزد و آن را شیرین کند.</p>
<p style="text-align: justify;">نادر یک معتاد است؛ اما برخلاف انتظار، نه شخصیتش سیاه‌تر از سایر شخصیت‌های داستان است و نه قبحی در اعتیادش می‌بیند(می‌بینیم!).</p>
<p style="text-align: justify;">نادر یک معتاد است؛ اما مثل همه‌ی آدم‌ها است. تنها فرقش این است که گاهی اوقات به او لقب «معتاد» و «نعشه» داده می‌شود. همین!<br />
<span style="color: #ffffff;">.</span><br />
به نظر می‌رسد که سیما، درصدد جبران اشتباهات(!) گذشته‌ی خود برآمده، و این بار می‌خواهد به بیننده‌هایش بگوید: «معتاد <strong>فقط</strong> یک بیمار است، کافی است دارویش(!) به موقع به دستش برسد»!
</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;">+ <a title="رجانیوز" href="http://www.rajanews.com/detail.asp?id=16463" target="_blank">«بزنگاه» و شوخى با اعصاب تماشاگر<br />
</a>+ <a title="فارس‌نیوز" href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8706200750" target="_blank">سریال «بزنگاه» از مرز طنز گذشته و به هجو رسیده است.<br />
</a>+ <a title="نواندیش" href="http://www.noandish.com/com.php?id=18453" target="_blank"><span class="headnews" dir="rtl">اعتراض شورای نظارت به سریال «بزنگاه»<br />
</span></a>+ <a title="هم‌صدا" href="http://www.hamseda.ir/fa/pages/?cid=895" target="_blank">آموزش سخاوت‌مندانه‌ی روش‌های مصرف مواد مخدر<br />
</a>+ <a title="بولتن نیوز" href="http://bultannews.com/pages/?cid=3482" target="_blank">صدا وسیما در «بزنگاه» لهو و لعب</a>
</p>
<p style="text-align: justify;"><a title="لینک مطلب در بالاترین" href="http://balatarin.com/permlink/2008/9/26/1406094" target="_self"> </a><a title="لینک این مطلب در بالاترین" href="http://balatarin.com/permlink/2008/9/26/1406094" target="_blank"><img class="alignnone size-medium wp-image-437" title="balatarin" src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/balatarin.gif" alt="" width="20" height="20" /></a></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/06/bezangah/#comments">28 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d8%b9%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%af/" rel="tag">اعتیاد</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b5%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7/" rel="tag">صداوسیما</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/06/bezangah/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>28</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پوشیدن مانتوی رنگی ممنوع!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/06/amniat-ejtemaei/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/06/amniat-ejtemaei/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Sep 2008 17:38:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تراوشات ذهن من]]></category>
		<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>
		<category><![CDATA[طرح امنیت اجتماعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/blog/?p=108</guid>
		<description><![CDATA[. به خانم‌ها که نگاه می‌کردم اکثرشان مانتو و روسری مشکی داشتند. با این که ممنوعیتی برای انتخاب رنگ پوشش -حداقل در شیراز- وجود ندارد؛ اما اغلب‌شان به همان رنگ مشکی اکتفا می‌کنند. علی‌رغم این که دلیل این انتخاب‌شان را نمی‌دانم؛ اما این را خوب می‌دانم که اگر رنگ پوشش هم محدودیت قانونی پیدا می‌کرد<a href="http://kosaraneh.com/1387/06/amniat-ejtemaei/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;">به خانم‌ها که نگاه می‌کردم اکثرشان مانتو و روسری مشکی داشتند. با این که ممنوعیتی برای انتخاب رنگ پوشش -حداقل در شیراز- وجود ندارد؛ اما اغلب‌شان به همان رنگ مشکی اکتفا می‌کنند. علی‌رغم این که دلیل این انتخاب‌شان را نمی‌دانم؛ اما این را خوب می‌دانم که اگر رنگ پوشش هم محدودیت قانونی پیدا می‌کرد و فرضا پوشیدن مانتو با رنگ روشن قانونا ممنوع می‌شد، همه‌شان بدون استثناء احساس نیاز به مانتوها و مقنعه‌های رنگی می‌کردند و بازار این مانتوها داغ می‌شد و صدای گلایه‌ی خانم‌ها، به خاطر محدود شدن آزادی‌شان، گوش فلک را کر می‌کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">این شاید یکی از خصوصیات ممنوعیت باشد که آدم را به آنچه ممنوع شده، بیش‌تر راغب می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">طرح امنیت اجتماعی هم که ظاهرا فقط در تهران نمود داشته(‍!) از این قاعده مستثنی نبوده است. شاید اجرای طرحی با این مضمون لازم می‌نمود؛ اما زور پلیس و بازداشت و جریمه، آن هم برای امری در حوزه‌ی فرهنگ، توجیه مناسبی ندارد.<br />
شاید تنها بخشی از این هدف در حوزه‌ی وظایف نیروی انتظامی باشد، که آن هم مقابله و برخورد با سرچشمه‌های تولید و توزیع پوشاک نامناسب است. درحالی که مجبور کردن دیگران به انجام کاری خلاف اعتقاد و تمایل‌شان به‌جز اثر منفی و حس لج‌بازی و مخالفت، نتیجه‌ی درخوری نخواهد داشت.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/06/amniat-ejtemaei/#comments">23 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/" rel="tag">حجاب و عفاف</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b2%d9%86/" rel="tag">زن</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b7%d8%b1%d8%ad-%d8%a7%d9%85%d9%86%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c/" rel="tag">طرح امنیت اجتماعی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/06/amniat-ejtemaei/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>23</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چه نشسته‌ای؟!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/05/namjo/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/05/namjo/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 13 Aug 2008 22:33:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[توهین]]></category>
		<category><![CDATA[شیطان‌پرستی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[نامجو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/blog/?p=105</guid>
		<description><![CDATA[امشب پستی درباره‌ی محسن نامجو، از وبلاگ مدیر محترم پارسی‌بلاگ خواندم که محرک من در این به روزرسانی اضطراری بود.&#160; در قسمتی از این پست چنین آمده است: &#8230; امروز اما، دچار شگفتی دیگر شدم که تامل را جایز ندانستم. محسن نامجو در اقدامی توهین آمیز، با همان سبک و سیاق قبلی خود مبادرت به<a href="http://kosaraneh.com/1387/05/namjo/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: justify;">امشب پستی درباره‌ی <a title="محسن نامجو" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%AC%D9%88" target="_blank">محسن نامجو</a>، از <a title="مدیر" href="http://modir.parsiblog.com/" target="_blank">وبلاگ مدیر محترم پارسی‌بلاگ</a> خواندم که محرک من در این به روزرسانی اضطراری بود.&nbsp;</p>
<div style="text-align: center;"><img src="http://kosar21.googlepages.com/namjoo.jpg" alt="" /></div>
<p>در قسمتی از <a title="نامجویی از جسارت به کلام خدا" href="http://modir.parsiblog.com/616717.htm" target="_blank">این پست</a> چنین آمده است:</p>
</div>
<div style="margin-right: 40px; text-align: justify;"><span style="color: #006699;">&#8230; امروز اما، دچار شگفتی دیگر شدم که تامل را جایز ندانستم. محسن نامجو در اقدامی توهین آمیز، با همان سبک و سیاق قبلی خود مبادرت به خواندن آیات مبارک قرآن (به همراه سه تار) نموده و به صورتی شرم‏آور و گستاخانه، این بار کلام خدا را به بازی ابتذال خود کشانده‏است. </span><br style="color: #006699;" /><span style="color: #006699;">جسارتی که در نوع خود بی سابقه‏است و دل هر مسلمان غیرتمندی با شنیدنش به درد می‏آید.</span><br style="color: #006699;" /><span style="color: #006699;">از مقامات قضائی کشور می‏خواهیم در اسرع وقت نسبت به این موضوع واکنش و رسیدگی لازم را انجام دهند، و نگرانی جدی خود را نسبت به هرگونه کوتاهی در این امر اعلام می داریم.</span><br style="color: #006699;" /><span style="font-weight: bold; color: #006699;">از همه وبلاگ نویسان مسلمان و غیور هم انتظارداریم که با نشان دادن حساسیت خود نسبت به این امر و مطالبه‏ی جدی از مجاری رسمی کشور برای پیگیری قضیه، به ریشه یابی و ارائه راهکارهای مواجهه با چنین پدیده هائی بپردازند.</span><br style="font-weight: bold;" /></div>
<div style="text-align: justify;">توصیه می‌کنم که حتما دانلود کرده و مستفیض شوید! ببینید چقدر راحت به مقدس‌ترین مقدسات‌مان توهین می‌شود و کلام خدا، به سخره گرفته می‌شود.&nbsp;</p>
<p>نمی‌دانم چرا وقتی این آهنگ را با آن صدای مضحک و نخراشیده‌ی نامجو شنیدم، ناخودآگاه به یاد مراسم و مناسک(!) <span style="font-weight: bold;">شیطان‌پرستان</span> افتادم. من که نتوانستم تا آخرش را گوش کنم&#8230;</p>
<p><span style="color: #000000;"><span style="font-weight: bold;"><br />
پی‌نوشت:</span></span></p>
<p><span style="color: #000000;"><span style="font-weight: bold;">۱- </span><a href="http://quatorze.blogfa.com/">یکی از دوستان</a> در این مورد یک استعلام قضایی کرده، که می‌توانید آن را در <a title="استعلام" href="http://behroozjavanmard.hoqooqdan.com/2008/08/15/mohsen-namjo-quran/" target="_blank">این‌جا</a> ببینید.</span></p>
<p><strong>۲-</strong> <a title="نامجو از مردم ایران عذرخواهی کرد" href="http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=290506" target="_blank">محسن نامجو از مردم ایران عذرخواهی کرد.</a></p>
</div>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/05/namjo/#comments">33 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%d9%88%d9%87%db%8c%d9%86/" rel="tag">توهین</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%db%8c/" rel="tag">شیطان‌پرستی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/" rel="tag">قرآن</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%ac%d9%88/" rel="tag">نامجو</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/05/namjo/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>33</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ماکیاول، آری یا نه؟</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/04/makyavel/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/04/makyavel/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Jul 2008 23:59:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوستالژی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتکاف]]></category>
		<category><![CDATA[رهپویان وصال]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
		<description><![CDATA[گروه ما توی اعتکاف‌های رهپویان، یکی از وظایفش پوشش خبری مراسم و تهیه‌ی گزارش تصویری از قسمت خواهران هست. به خاطر همین یکی از ابزار‌ کارمون اینترنته که هر سال بهمون قول تهیه‌اش رو (برای این سه روز، توی مسجد) می‌دن و هر سال هم به دلایلی جور نمی‌شه و این درحالیه که برادران هر<a href="http://kosaraneh.com/1387/04/makyavel/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><!--[if !mso]&gt;--></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><a href="http://yasgroup.persianblog.ir/">گروه ما</a> <span style="color: #666666;">توی اعتکاف‌های</span> <a title="رهپویان وصال" href="http://www.rahpouyan.com/" target="_blank">رهپویان</a>، <span style="color: #666666;">یکی از وظایفش پوشش خبری مراسم و تهیه‌ی گزارش تصویری از قسمت خواهران هست. به خاطر همین یکی از ابزار‌ کارمون اینترنته که هر سال بهمون قول تهیه‌اش رو (برای این سه روز، توی مسجد) می‌دن و هر سال هم به دلایلی جور نمی‌شه و این درحالیه که برادران هر سال از نعمت اینترنت برخوردارن! </span></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #666666;"><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/45.gif" alt="" /></span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #666666;"><!--[if gte vml 1]&gt;--></span></p>
<p><!--[if !vml]--><!--[endif]--></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #666666;">پارسال قبل از اعتکاف چنان قول‌های محکمی از جانب مسئولین کانون، در رده‌های مختلف، گرفتیم که از راحتی خیال داشتیم خفه می‌شدیم. </span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #666666;"><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/44.gif" alt="" /></span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #666666;"> ولی خب باز هم نشد!</span><span style="font-size: 9pt; color: #666666;"> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #666666;">شاید قسمت نبوده، شاید هم خدا نخواسته بود!</span><span style="font-size: 9pt; color: #666666;"> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #666666;">البته </span><a title="اعتکاف 86" href="http://www.rahpouyan.com/etekaf/etekaf86/?wp=17&amp;tid=889" target="_blank">سیم تلفنش بهمون رسید</a> <span style="color: #666666;">که حداقل همین باعث خوشحالی چند ساعته و برگشتن کورسوی امیدواری‌ ِ از دست رفته‌مون شد.</span></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #666666;"><img src="http://kosar21.googlepages.com/164.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; color: #666666;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">بگذریم از این که به خاطر تکرار همین ضعف هرساله، یه دوره‌ی کوتاهی از اعتکاف پارسال رو به منظور حمایت از نیروهای پرکار و پرنشاط‌مون، تصمیم به اعتصاب گرفتیم؛</span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/76.gif" alt="" /></span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> اما به هر جهت با تهیه‌ی گزارش و ۳۰۰۰ تا عکس از مراسم، تونستیم رضایت رئیس محترم <a title="گروه یاس" href="http://yasgroup.persianblog.ir" target="_blank">گروه</a> رو جلب کنیم. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; color: #666666;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #666666;">با همه‌ی این احوال،</span> <a title="اعتکاف 86" href="http://etekaf.rahpouyan.com/etekaf86/?wp=17&amp;tid=970" target="_blank">اعتکاف پارسال</a><span style="color: #666666;">، برای من، قشنگ‌ترین و به‌یادموندنی‌ترین اعتکاف بود.</span></span><span style="font-size: 9pt;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">این پست رو می‌خواستم «پالیزدار وار» اختصاص بدم به نقدنامه‌ای نسبت به بعضی از جنبه‌های مختلف مدیریتی اعتکاف کانون، که آخر و عاقبتِ جناب پالیزدار آئینه‌ی عبرتم شد و عاقلانه از این تصمیم برگشتم!<!--StartFragment --> </span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/4.gif" alt="" /></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">و الان از اون نقدنامه فقط به چند تا سؤال زیر اکتفا می‌کنم:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />
</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">۱- آخه چه اصراریه؟!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">۲- چرا رحم نمی‌کنید؟!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">۳- چرا کیفیت بعد از کمیت؟!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">۴- ماکیاول، آری یا نه؟!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">۵- مگه خواهران چه گناهی کردن؟! (این سؤال احتمالاجزئی از سوال <span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">۳</span> بوده!)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #0066ff;">در آستانه‌ی این همایش بزرگ معنوی، از همه‌ی دوستان طلب بخشش می‌کنم و التماس دعا دارم. انشاءالله که بنده رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید.</span><span style="color: #0066ff;"> </span><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/1.gif" alt="" /></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: xx-small;"><strong><span style="color: #ff0000;">»</span></strong> <a title="وب سایت اعتکاف 86" href="http://etekaf.rahpouyan.com/etekaf86/" target="_blank"><span style="color: #999999;">وب‌سایت اعتکاف پارسال</span></a></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: xx-small;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: xx-small;"><strong><span style="color: #ff0000;">» </span></strong></span></span><a href="http://etekaf.rahpouyan.com/etekaf87/"><span style="color: #999999;">وب‌سایت اعتکاف امسال</span></a></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span dir="ltr"><span style="font-size: small; font-family: Times New Roman;"> </span></span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/04/makyavel/#comments">11 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d8%b9%d8%aa%da%a9%d8%a7%d9%81/" rel="tag">اعتکاف</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d9%87%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%b5%d8%a7%d9%84/" rel="tag">رهپویان وصال</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/04/makyavel/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هاله نورانی رئیس جمهور</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/03/hale-noorani/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/03/hale-noorani/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Jun 2008 02:25:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازیِ بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[تحلیل محتوا]]></category>
		<category><![CDATA[رئیس‌جمهور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
		<description><![CDATA[نمی‌دانم چرا بعضی‌ها دل‌شان می‌خواهد همه چیز را یک جور دیگر تعبیر و تفسیر کنند. بعضی‌ها انگار عشق‌شان در زندگی گیردادن است و بعضی‌های دیگر هم بدبینی به عالم و آدم. و همین می‌شود که از ساده‌ترین حرف‌ها برداشت‌هایی عجیب و غریب می‌کنند و آن‌قدر آن را تکرار می‌کنند که آدم واقعا در درک مفاهیم<a href="http://kosaraneh.com/1387/03/hale-noorani/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify">نمی‌دانم چرا بعضی‌ها دل‌شان می‌خواهد همه چیز را یک جور دیگر تعبیر و تفسیر کنند. بعضی‌ها انگار عشق‌شان در زندگی گیردادن است و بعضی‌های دیگر هم بدبینی به عالم و آدم. و همین می‌شود که از ساده‌ترین حرف‌ها برداشت‌هایی عجیب و غریب می‌کنند و آن‌قدر آن را تکرار می‌کنند که آدم واقعا در درک مفاهیم ابتدایی صحبت‌ها و واقعیت‌ها تردید می‌کند.</p>
<p align="justify">آقای رئیس جمهور در <a href="http://www.ahmadinejad.ir/fa/imam-khomeini/" target="_blank">آخرین پست وبلاگی‌شان</a>، به بررسی کوتاهی از دیدگاه غیرماتریالیستی حضرت امام(ره) می‌پردازند و به این مورد اشاره می‌کنند که امام در سیاست‌شان هیچ‌گاه ماده را مستقل از معنا ندانستند و به سیاست هم حتی از منظر معنوی می‌نگریستند. امام با اعتقاد به این که این انقلاب متعلق به امام زمان(عج) بوده و صاحب اصلی این انقلاب امام زمان است، همه‌ی توفیقات را در این مسیر، از الطاف الهی و عنایت ولی عصر می دانستند؛ و در مقابل، هرگز مشکلات و کمبودها را به پای حضرت ولی عصر ننوشتند.<br />
و در پایان این مطلب به یکی از سخنرانی‌های خودشان اشاره کرده‌اند در مورد تاییداتی که امام زمان نسبت به مسلمین عالم و بلکه مستضعفان دارند و این که موفقیت‌های ما نیز از عنایات آن حضرت است و سپس اشاره‌ای می‌کنند به بازتاب‌هایی که این صحبت‌ها در محافل و خبرگزاری‌ها داشته که: احمدی‌نژاد ادعای ارتباط با ولی عصر را دارد و از او فرمان می‌گیرد و احتمالا همو هم دستور گران شدن فلان کالا را به احمدی‌نژاد داده است و&#8230;</p>
<p align="justify">و همین پست ساده‌ی آقای رئیس جمهور می‌شود دست‌مایه‌ی دیگری برای همان محافل که: <strong>احمدی‌نژاد ادعا کرده کسانی که هاله‌ی دور سرم را نمی‌بینند کورند!<br />
</strong>من نمی‌دانم واقعا این چه شهامتی است در ساخت دروغ و انحراف مطالبی که اصلش هم موجود است و در دست‌رس همگان است و نمی‌دانم عده‌ای تا کی قرار است شنونده‌ی این صحبت‌های منحرف باشند و مؤید آن‌ها. و بدون این که به خودشان زحمت بدهند و اصل مطلب را بخوانند و تحلیلش کنند، صرفا به دلیل عدم رضایت از اقدامات دولت و یا وابستگی به فلان جناح مخالف، دنباله‌ی تحریفات را می‌گیرند و به تمسخر در موردش مطلب می‌نویسند و کاریکاتور می‌کشند.
</p>
<p align="justify"><span style="color: #ff0000;">¤</span> دیروز مطلب مشابهی را در وبلاگ <a href="http://smto.ir/?p=35" target="_blank">بر ساحل سلامت</a> دیدم که نویسنده (خانم توحیدلو) در آن سعی کرده بود با ارائه‌ی چند عدد و رقم، سوء استفاده‌ی رئیس‌جمهور را از ایدئولوژی ملت نشان بدهد!</p>
<p align="justify">در قسمتی از نقد ایشان این‌گونه آمده است:</p>
<blockquote>
<p align="justify"><span style="color: #996699;">این هاله نور که می فرمایند دلیلی بر حقانیت ایشان نیست. به فرض اینکه تمام جماعت منتقدین ایشان به زعمشان کور هم باشند و نبینند. ایشان باید آنچنان عمل کنند که برای توجیه به آن هاله ها نیاز نباشد. کما اینکه <strong>گمان نکنم حتی در زمان پیامبر نیز مخاطبان و یاران حضرت، ایشان را در هاله نور دیده باشند.</strong> یا اگر دیده اند حداقل اشاره ای بدانها نشده است. دستمایه قرار دادن این واژه ها و این عبارات به نظرم نوعی وهن اعتقادات مذهبی است.</span></p>
</blockquote>
<p align="justify">پیشنهاد می‌کنم یک بار دیگر <a href="http://www.ahmadinejad.ir/fa/imam-khomeini/" target="_blank">مطلب رئیس‌جمهور</a> را به دقت بخوانید و به موارد استفاده از واژه‌ی <strong>هاله‌ی نور</strong> دقت کنید.<br />
آن هاله‌ی نوری که ایشان از آن یاد می‌کنند برخلاف تصور خانم توحیدلو و بعضی دوستان دیگر، هاله‌ای نیست که اطراف سر ایشان در گردش باشد و ایشان مردم را به دلیل ندیدن این هاله نابینا خوانده باشند. در اولین پاراگراف از نوشته‌ی رئیس‌جمهور می‌خوانیم:</p>
<blockquote>
<p align="justify"><span style="color: #993366;">در عصر امام خمینی، لیاقت آن را یافتیم که به چشم خود، دو فرهنگ سیاسی متفاوت را به موازات یکدیگر، تجربه و ‏مقایسه کنیم. در یکسو، &#8220;سیاستمداران&#8221;  بوده و خواهند بود که تنها بر مدار سیاست و قدرت و چرتکه اندازیهای عادی و ‏مادی، تحلیل می کنند و تصمیم می گیرند. <strong>آنان هیچ وقت و هیچ کجا، دست خدا و مدیریت الهی را نمی بینند و هرگز، ‏حتی هاله ای از  نور عنایت خدا را که در عصر خمینی عزیز بر این ملت باریدن گرفت، مشاهده نمی کنند.</strong></span></p>
</blockquote>
<p align="justify">واضح است که در این کلام منظور از هاله، هاله‌ی متافیزیکی اطراف یک جسم نیست؛ بلکه تاییدات و عنایات خداوند است و دست یاری او که به هاله تشبیه شده است؛ آن هم نه عنایاتی که محدود به زمان خاص بوده و یا شامل حال شخص خاصی شده باشد (آن‌گونه که عده‌ای آن را به خود رئیس‌جمهور نسبت داده‌اند)؛ بلکه هاله‌ای بر فراز کشور و بلکه جهان. فکر نمی‌کنم کسی که فقط کمی به تاریخ کشور پیش از انقلاب و در جریان انقلاب و پس از آن واقف باشد منکر الطاف الهی در این جریان باشد. کم نبوده‌اند نظریه‌پردازان و جامعه‌شناسان و سیاست‌مداران و منتقدینی که انقلاب ایران را در این عصر یک اتفاق بزرگ و خارق‌العاده برشمرده‌اند.<br />
در کل ِ مطلب رئیس‌جمهور، حتی برای یک‌بار هم اشاره‌ای هرچند کوچک، به هاله‌ی متافیزیکی اطراف هیچ انسانی نشده است که حالا این سوال پیش بیاید که مگر مردم عصر پیغمبر هاله‌ای نورانی اطراف ایشان دیده‌اند؟!<br />
عجیب است واقعا برداشت‌هایی که از صحبت‌ها می‌شود. <span style="color: #666666;">خدا نکند یک کسی در موقعیت حساسی قرار بگیرد، آن‌وقت است که نفس‌کشیدنش هم حتی تفسیر می‌شود!</span>
</p>
<p align="justify"><span style="color: #ff0000;">¤</span> ایشان در بخش دوم از نقد صحبت‌های رئیس‌جمهور، به زعم خود به تحلیل کمی این قضیه پرداخته‌اند و با شمارش بعضی واژگان که دارای بار ارزشی هستند (احتمالا به تقلید از تکنیک تحلیل محتوا) سعی کرده‌اند نشان دهند که آقای احمدی‌نژاد در تلاش‌اند که با خرج کردن امور معنوی، به منافع شخصی خود برسند و برای توجیه مشکلات دولت نهم و عملکرد ضعیف‌شان (به قول خانم توحیدلو) به امور معنوی متوسل شوند و تلاش کرده‌اند که خود را هم‌بسته با انقلاب و بنیان‌گذارش معرفی کنند!</p>
<p align="justify">این تحلیل از لحاظ علمی و منطقی کاملا مخدوش است. چرا که صرف شمارش واژگان، بدون در نظر گرفتن <strong>جهت</strong> بارارزشی و <strong>شدت</strong> آن و فارغ از در نظر گرفتن <strong>موضوع پدیده‌ی مورد بررسی</strong>، نام تحلیل را به خود نمی‌گیرد و چیزی را اثبات نمی‌کند.<br />
و ظاهرا خانم توحیدلو فراموش کرده‌اند که موضوع این گفتار رئیس جمهور دقیقا بررسی جایگاه <strong>معنویت</strong> و <strong>عوامل غیر مادی </strong>در زندگی و سیاست است و البته بخش وسیعی از این مطلب، اختصاص به بررسی این معنویت در سیاست و مشی <strong>امام خمینی</strong> دارد. قطعا انتظار ندارید که در متنی با این موضوع، بیش‌ترین تعداد تکرار کلمات، به‌جای واژه‌های <strong>خدا</strong>، <strong>الهی</strong>، <strong>معنوی</strong>، نام مبارک <strong>امام زمان</strong> و <strong>حضرت امام خمینی</strong> -که خانم توحیدلو برشمرده‌اند- به‌طور مثال مربوط به کلمه‌ی <strong>آمریکا</strong> یا <strong>انرژی هسته‌ای</strong> یا <strong>اصل ۴۴</strong> باشد؟!
</p>
<p align="justify">این تحلیل(!) به این می‌ماند که به خانم توحیدلو اعتراض کنیم که: «به چه دلیل در <a href="http://smto.ir/?p=37" target="_blank">این پست وبلاگ‌تان</a> که در ارتباط با ویژگی‌های مثبت زنانه است، به تعداد حدود ۳۰ بار از واژگان زن، زنانه، جنس دوم و فمینیست استفاده کرده‌اید؟» و بعد هم نتیجه بگیریم که خانم توحیدلو یا یک فمینیست است و یا به دلایلی دارد سنگ آن‌ها را به سینه می زند!</p>
<p align="justify"><span style="color: #ff0000;">¤</span> به دولت انتقاد دارید درست؛ اما به خاطر خدا منصفانه انتقاد کنید.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/03/hale-noorani/#comments">16 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84-%d9%85%d8%ad%d8%aa%d9%88%d8%a7/" rel="tag">تحلیل محتوا</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d8%a6%db%8c%d8%b3%e2%80%8c%d8%ac%d9%85%d9%87%d9%88%d8%b1/" rel="tag">رئیس‌جمهور</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/03/hale-noorani/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چرا به پارسی‌بلاگ نمی‌روم؟</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/03/parsiblog/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/03/parsiblog/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Jun 2008 12:38:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[رایانه و اينترنت]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[پارسی‌بلاگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
		<description><![CDATA[با این که از آشنایی‌ام با پیش‌رفته‌ترین سیستم مدیریت فارسی، پارسی‌بلاگ، مدت زیادی می‌گذرد؛ اما در بلاگفا می‌نویسم و این‌جا را به آن سیستم پیش‌رفته -که بعد از تغییرات اخیر، این صفت را هم از رویش برداشتند- ترجیح می‌دهم. از آن‌جا که این سوال که چرا به پارسی‌بلاگ نمی‌آیی، از سوی بعضی دوستان گاه‌گاهی مطرح<a href="http://kosaraneh.com/1387/03/parsiblog/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify">با این که از آشنایی‌ام با پیش‌رفته‌ترین سیستم مدیریت فارسی، <a href="http://www.parsiblog.com/" target="_blank">پارسی‌بلاگ</a>، مدت زیادی می‌گذرد؛ اما در <a href="http://blogfa.com/" target="_blank">بلاگفا</a> می‌نویسم و این‌جا را به آن سیستم پیش‌رفته -که بعد از تغییرات اخیر، این صفت را هم از رویش برداشتند- ترجیح می‌دهم. از آن‌جا که این سوال که چرا به پارسی‌بلاگ نمی‌آیی، از سوی بعضی دوستان گاه‌گاهی مطرح می‌شود؛ گفتم بد نیست پستی در این ارتباط بزنم تا هم دلیلش را توضیح داده باشم و هم امیدوار باشم <a href="http://modir.parsiblog.com/" target="_blank">آقای مهندس</a> بخوانند و ترتیب اثری بدهند. باشد که روزی، ما نیز پارسی‌بلاگی شویم!!! (هرچند با این همه تبلیغات وردپرسی و امکاناتی که <a href="http://wordpress.com/" target="_blank">وردپرس</a> دارد بعید می‌دانم به پارسی‌بلاگ بیندیشیم!)</p>
<p align="justify">اولین بار وقتی مهر ۸۵ وارد پارسی‌بلاگ شدم؛ قبل از هر چیز صفحه‌ی اول شلوغ پلوغ پارسی‌بلاگ توی ذوقم زد. صفحه‌ی اول با حجم بالایی که داشت، پر بود از لینک و لیست وبلاگ که طراحی خشن و نازیبای صفحه به شلوغی آن بیش‌تر دامن می‌زند. در حالی‌که صفحه‌ی اول بلاگفا، با این اکانت کم‌سرعت ما، در عرض ۳، ۴ ثانیه باز می‌شود و این برای ما دارندگان اینترنت ذغالی، امتیاز بزرگی بود. بله خب البته در همان صفحه‌ی اولِ شلوغ پلوغ پارسی‌بلاگ یک سری فعالیت‌های خوبی شده بود که بلاگفا فاقد آن است؛ مثل<span style="font-weight: bold;"> انتخاب پست برگزیده </span>و<span style="font-weight: bold;"> وبلاگ برتر.</span><br />
هرچند منتخب شدن یک وبلاگ هم این اواخر دیگر هیچ جذابیتی نداشت. این‌که مثلا هفته‌ای یک‌بار باید یک وبلاگ، به عنوان وبلاگ منتخب معرفی شود و طبعا نمی‌شود یک وبلاگ دوبار منتخب شود؛ باعث انتخاب دوغ‌آبی و رفع تکلیفی وبلاگ‌ها شده بود و گاهی که به وبلاگ‌های منتخب سری می‌زدی، هیچ نکته‌ی جالب و درخوری که باعث منتخب شدنش شده باشد، نمی‌یافتی؛ جز این‌که مطلب غیراخلاقی توش نبود! نمی‌دانم دقت کرده‌بودید یا نه؛ قبلا وبلاگی که منتخب می‌شد، تعداد نظرات پست آخرش یک‌هو بالا می‌زد. همه آمده بودند برای عرض تبریک، البته بدون خواندن جمله‌ای از متن! و عده‌ای هم شاید چند خطی را می‌خواندند و تبریکی و ردپایی؛ ولی اخیرا نگاه که می‌کردی یک وبلاگی که به عنوان وبلاگ منتخب چند روز لوگو‌یش، هم در صفحه‌ی اول و هم در قسمت نظرات جلوی چشم بود، گاهی تعداد نظراتش به ۱۰ تا هم نمی‌رسید؛ یعنی دیگر از همان تبریکات خشک و خالی و صوریِ گذشته هم خبری نبود. بعید نیست یکی از علت‌هایش همان انتخاب اجباری وبلاگ منتخب بوده باشد! <span style="color: #006699;"><span style="color: #000000;">و <span style="font-weight: bold;">الان خیلی خوشحالم از این‌که در تغییرات پارسی‌بلاگ دیگر خبری از وبلاگ منتخب نیست و صفحه‌ی اولش دیگر آن حجم عظیم را ندارد</span></span><span style="font-weight: bold;">.</span></span> هرچند همچنان طراحی‌اش چنگی به دل نمی‌زند!</p>
<p align="justify"><span style="color: #333333;">البته این برایم سوال شده است که چرا قسمت پست‌های منتخب که به<span style="font-weight: bold;"> یادداشت‌های خواندنی</span> تغییر نام داده است، در صفحه‌ی اول مشخص و متمایز نشده است؛ یعنی جوری نیست که به چشم بیاید؟</span> البته انتخاب پست‌های برتر هم همیشه همچین حرف زیادی برای گفتن ندارد؛ این را وقتی فهمیدم که <a href="http://kosar21.parsiblog.com/113668.htm" target="_blank">دومین پست</a> درپیتی‌ام در پارسی‌بلاگ منتخب شد! منتخب شدن نوشته در پارسی‌بلاگ ابدا به این معنا نیست که پست خیلی خیلی زیبایی داشتی یا این که حتما مطلبت درخور و مفید بوده. برای نمونه می‌توانید چند تا از پست‌های منتخب را بخوانید.<br />
بله خب شاید همین منتخب شدن پست یا وبلاگ، خودش انگیزه‌ای باشد برای ادامه دادن امر خطیر وبلاگ‌نویسی!
</p>
<p align="justify">از صفحه‌ی اول که بگذریم می‌رسیم به صفحه‌ی مدیریتی که طراحی پیچیده و لینک‌های زیادش در نگاه اول گیج و سردرگمت می‌کند. بگذریم از حجم بالای صفحه که در مقایسه با صفحه‌ی مدیریت <a href="http://www.blogfa.com/" target="_blank">منزلمان</a>، جانت را به لبان مبارک می‌رساند. البته تعداد لینک‌های زیاد <span style="font-weight: bold;">صفحه‌ی مدیریت</span> خود حاکی از ارائه‌ی خدمات مفیدی است که سرویسی مثل بلاگفا فاقد بعضی از آن‌ها است.</p>
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><a href="http://kosar21.googlepages.com/parsiblog-management.jpg"><img title="صفحه‌ی مدیریت پارسی‌بلاگ" src="http://kosar21.googlepages.com/parsiblog-management.jpg" alt="صفحه‌ی مدیریت پارسی‌بلاگ" width="400" height="258" /></a><p class="wp-caption-text">صفحه‌ی مدیریت پارسی‌بلاگ</p></div>
<p>اما باز هم همان قضیه‌ی اینترنت ذغالی ماست که بلاگفای ساده را ترجیح می‌دهد. خوشحالم که باکس مربوط به اخبار سایت از صفحه‌ی مدیریت پارسی‌بلاگ حذف شده و امیدوارم که یک فکری هم به حال باکس <a href="http://www.parsiyar.com/" target="_blank">پارسی‌یار</a> بشود. شخصا وجود پارسی‌یار را در این سایت، یک چیز غیرضروری می‌دانم! اما شاید بشود آن را در یک صفحه یا یک Tab مختص ِ پارسی‌یار قرار داد تا صفحه‌ی خانگی کمی خلوت‌تر شود.</p>
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><a href="http://kosar21.googlepages.com/blogfa-management.jpg"><img style="border: 0pt none; margin-left: 0px; margin-right: 0px;" title="صفحه مدیریت بلاگفا" src="http://kosar21.googlepages.com/blogfa-management.jpg" border="0" alt="ØµÙØÙâÛ ÙØ¯ÛØ±ÛØª Ø¨ÙØ§Ú¯ÙØ§" hspace="0" width="400" height="293" align="bottom" /></a><p class="wp-caption-text">میزکار ساده بلاگفا</p></div>
<p align="justify">خوبی دیگری که صفحه‌ی مدیریت پارسی‌بلاگ دارد مربوط است به ثبت موقت مطلب که می‌توانی طوری تنظیم‌اش کنی که مطلبی را که الان زده‌ای، فرضا دو روز دیگر در فلان ساعت نمایش بدهد که بلاگفا فاقد آن است و در بلاگفا تنها می‌توانی مطلبی را به ثبت موقت برسانی بدون این‌که به صورت خودکار در آینده‌ای معلوم نمایش داده شود. همین‌جا یکی دیگر از عیوب پارسی‌بلاگ را هم بگویم و آن نمایش دادن مطالبی که ثبت موقت می‌شوند در rss و نتیجتا در گوگل‌خوان و فیدخوان‌ها است؛<span style="font-weight: bold;"> و این خیلی بد است که مطلبی را که مطمئن نیستی می‌خواهی ارسال کنی یا نه، قبل از ارسالش، و قبل از موعدش عده‌ای بخوانند.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-weight: bold;">قالب</span>‌های آماده‌ی پارسی‌بلاگ هم که با آن حجم بالا و طراحی‌ای که دارند، هیچ‌کدام چنگی به دل نمی‌زنند.</p>
<p align="justify">و اما <strong>قسمت نظرات</strong> پارسی‌بلاگ. اول از خوبی‌اش بگویم و آن این‌که دارای لینک ثابت Rss است که خیلی از سرویس‌های وبلاگی فاقد آن هستند. مزیت دیگر قسمت نظرات، امکان امضا الکترونیک است که ایمنی ِ بخش نظرات را بالا می‌برد و همین‌طور امکان پاسخ‌گویی مدیر وبلاگ به نظرات، و مشاهده‌ی پاسخ مدیر وبلاگ‌ها به نظراتی که در سایر وبلاگ‌ها گذاشته‌ای در صفحه‌ی مدیریت وبلاگ خودت، و امکان حذف و یا عمومی و خصوصی کردن کامنت‌هایی که در سایر وبلاگ‌ها می‌گذاری از طریق صفحه‌ی مدیریت وبلاگت. هم‌چنین نمایش آی‌پی نویسنده‌ی هر کامنت که گاهی جدا به‌درد می خورد!<br />
ولی امکان عمومی کردن نظری که خصوصی ارسال شده، گاهی تجاوز به حقوق کامنت‌گذار است!
</p>
<p align="justify">البته خب باز هم همان ضعف همیشگی پارسی‌بلاگ که حجم بالای صفحه است در صفحه‌ی نظرات نیز وجود دارد که خب به‌خاطر وجود امکاناتی است که برای تکست‌باکسش تعبیه شده و البته بعضی‌هایش را می‌توان فاکتور گرفت بی ‌این‌که به پیش‌رفته بودن پارسی‌بلاگ لطمه‌ای بخورد. یک صفحه‌ی text ساده هم قطعا می‌تواند انتقال دهنده‌ی نظرات خوانندگان به نویسنده‌ی وبلاگ باشد.</p>
<p align="justify">اما حرص‌درآورترین(!) نکته‌ی قسمت نظرات<span style="font-weight: bold;">، آیکون</span>‌های آن است. تعداد این آیکون‌ها زیاد است، اما این آیکون‌های پارسی‌بلاگ، هرگز آن‌قدری که همین چند آیکون محدود بلاگفا کاربرد دارند و مقصود را برآورده می‌کنند، کارایی ندارند.</p>
<p align="justify">کمی مصداقی بگویم:</p>
<p align="justify">- من وقتی سوالی برایم پیش می‌آید، آیکون مناسبی برای درج آن پیدا نمی‌کنم. برای این منظور یک آیکون در پارسی‌بلاگ وجود دارد که این است: <span><img src="http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/117.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /></span> و این هم به خاطر ناراحتی‌ای که در چهره‌ی اسمایلی است اصلا گویای سؤال‌برانگیز بودن مطلب نیست؛ مگر وقتی که حرفی را از کسی بشنوی که ناراحتت کند و انتظارش را نداشته باشی.</p>
<p align="justify">- آیکونی که ناراحتی‌ات را نشان دهد ندارد. فقط همین آیکون <span><img src="http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/117.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /></span> است که این هم علامت سوال‌های بالای سرش کار را خراب کرده. این آیکون هم <img src="http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/126.gif" alt="" /> برای مطلب گریه‌آور است و دردناک و اصلا گویای یک ناراحتی کم‌شدت‌تر نیست.</p>
<p align="justify">- برعکس تا دلت بخواهد آیکون عصبانی و اعتراض‌گونه می‌بینی:<br />
<img src="http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/192.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /> <img src="http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/135.gif" alt="" /> <img src="http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/220.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /> <img src="http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/112.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /> <img src="http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/158.gif" alt="" /></p>
<p>- و برای ابراز گیجی:<br />
<img src="http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/139.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /> <img src="http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/159.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /> <img src="http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/179.gif" alt="" />
</p>
<p align="justify">- شیطنت:<br />
<span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><img src="http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/105.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /> <img src="http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/252.gif" alt="" /></span></p>
<p align="justify">- نیش‌خند:<br />
<img src="http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/164.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /> <img src="http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/169.gif" alt="" />
</p>
<p align="justify">- درحالی که هیچ آیکون لبخندی وجود ندارد! البته می‌توان نیش‌خند یا چیز دیگر را جای‌گزینش کرد، اما من ِ مؤنث، از این جای‌گزین‌ها تنها برای وبلاگ خواهران می‌توانم استفاده کنم و در مورد وبلاگ برادران گاهی تنها آیکونی که بتوان به مطلب اضافه کرد همین لبخند خنک و بی‌روح(!) است<img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/1.gif" alt="" /> که در پارسی‌بلاگ موجود نیست.</p>
<p align="justify">- از همه‌ی این‌ها پر کاربردتر (حداقل برای من!)، آیکون چشمک است که باز هم نیست.</p>
<p align="justify">اما من اگر بودم باکس آیکون‌های قسمت نظرات را این‌گونه می‌چیدم:<br />
<span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />
<img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/1.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/3.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/4.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/8.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/9.gif" alt="" /><!--StartFragment --> <img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/10.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/15.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/21.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/16.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/105.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/13.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/26.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/38.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/41.gif" alt="" /><br />
</span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/65.gif" alt="" />:و البته این</span></span> <img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/7.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/31.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/35.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/46.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/2.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/106.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/20.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/22.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/45.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/14.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/19.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/53.gif" alt="" /> <img src="http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/135.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /></span></p>
<p align="justify">و باز هم تاکید می‌کنم:<span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/65.gif" alt="" /><br />
</span></span></span></span>این یکی هم البته خیلی کیف دارد(!):<span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><img src="http://kosar21.googlepages.com/clip_image028.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /></span>
</p>
<p align="justify">در این میان آن‌چه بیش‌ از همه تحملش برای من سخت‌تر است، همان طراحی نازیبا و خشن پارسی‌بلاگ است، چه صفحه‌ی اولش، چه قسمت مدیریت وبلاگش و چه قالب‌های آماده‌اش.</p>
<p align="justify">خلاصه این‌که بلاگفا با سادگی و سبکی‌ای که دارد با این که همه‌ی امکانات پارسی‌بلاگ را ندارد، رضایت خاطرمان را تامین کرده است. البته بعضی از این امکانات را به راحتی می‌توان از سایر سایت‌ها دریافت کرد و اصلا کم‌بودی احساس نمی‌شود؛ مثلا:</p>
<p align="justify">- با استفاده از <a href="http://kosar21.blogfa.com/post-64.aspx" target="_blank">گوگل‌ریدر</a>، پیوند‌های روزانه‌ام فعال شده است،<br />
- با استفاده از <a href="http://www.google.com/reader/" target="_blank">گوگل‌ریدر</a> از به روز شدن سایر وبلاگ‌ها مطلع می‌شوم،<br />
- با کمک <a href="http://www.google.com/analytics/" target="_blank">گوگل‌آنالیتیکس</a> آمار وبلاگ و پرخواننده‌ترین پست‌هایم را دارم،<br />
- عکس‌هایم را در فضای ۱۰۰ مگابایتی <a href="http://pages.google.com/" target="_blank">گوگل‌پیجز</a> ذخیره می‌کنم،<br />
- به کمک سایت‌های <a href="http://www.persianstat.com/" target="_blank">پرشین‌استت</a> و <a href="http://www.webgozar.com/" target="_blank">وب‌گذر</a> آمار وبلاگم را در معرض دید خوانندگان قرار می‌دهم،<br />
- به کمک <a href="http://www.webgozar.com/" target="_blank">وب‌گذر</a> خبرنامه‌ای در وبلاگم تعبیه کرده‌ام و &#8230;</p>
<p>ناگفته نماند که پارسی‌بلاگ با سرعت خوبی در حال پیش‌رفت است و رو به بهبود؛ و ناگفته نماند که کارهای ارزشی که در پارسی‌بلاگ انجام می‌شود از دیدمان پنهان نمانده؛ اما در این پست مجالی برای بررسی این مورد نبود.</p>
<div style="text-align: center;"><span style="color: #990066;">***</span></div>
<p>شماره‌ی دوم <a title="شماها" href="http://shomaha.ir/" target="_blank">شماها</a> منتشر شد. درباره‌ی اسم و آدرس وبلاگ و تیتر و موتو و &#8230;</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/03/parsiblog/#comments">17 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c%e2%80%8c%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af/" rel="tag">پارسی‌بلاگ</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/03/parsiblog/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>17</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یکی بیاید ما را روشن کند!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/03/yeki-ma-ra-roshan-konad/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/03/yeki-ma-ra-roshan-konad/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Jun 2008 11:09:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازیِ بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[رایانه و اينترنت]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[آزادی بیان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
		<description><![CDATA[این روزها خیلی زیاد راجع به محدودیت آزادی بیان می‌شنوم و این که دولت نهم، آزادی بیان را از همه گرفته و خفقان است و از این حرف‌ها&#8230;! اگر این حرف را فقط از زبان سیاسیون می‌شنیدیم و خبرگزاری‌ها، یک چیزی؛ ولی این را از زبان چند تا بلاگر هم شنیده‌ام. برای این که یک<a href="http://kosaraneh.com/1387/03/yeki-ma-ra-roshan-konad/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align:justify;">این روزها خیلی زیاد راجع به محدودیت آزادی بیان می‌شنوم و این که دولت نهم، آزادی بیان را از همه گرفته و خفقان است و از این حرف‌ها&#8230;!</div>
<div style="text-align:justify;">اگر این حرف را فقط از زبان سیاسیون می‌شنیدیم و خبرگزاری‌ها، یک چیزی؛ ولی این را از زبان چند تا <a href="http://www.matroud.com/2008/06/post_712.php" target="_blank">بلاگر</a> هم شنیده‌ام.</p>
<p>برای این که یک وبلاگ‌نویس، توی وبلاگ <span style="text-decoration: underline;">شخصی</span> خودش بیاید و نقد دولت و دولت‌مردان بکند واقعا چه موانعی وجود دارد که این‌قدر بعضی‌ها فریاد وا آزادیا(!) سرداده‌اند؟ خب بیایید و بنویسید، همان‌طور که خیلی‌های دیگر همین حالا دارند می‌نویسند و هنوز هم توقیف نشده‌اند!</p>
<p>بگذریم از این که بعضی از <span style="font-weight:bold;">دوستان</span> هم، آن‌قدر تب نقدشان بالا زده که خواسته یا ناخواسته از شدت انتقاد، با مخالفین دولت و نظام، هم‌جناح شده‌اند.<br />
فکر می‌کنم بعضی از دوستان کلا فراموش کرده‌اند که با تایید مکرر نوشته‌های مخالفین نظام و بعضا لینک‌دادن و به اشتراک‌گذاشتن مطالب آنان، دارند آن آدم ضد نظام را تایید می‌کنند و تقویت.</p>
<p>حالا از بین دوستان کسی هست که بیاید و ما را درخصوص این آزادی بیانی که در این دولت نهم، کمیاب شده است کمی روشن کند؟!</p></div>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/03/yeki-ma-ra-roshan-konad/#comments">18 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86/" rel="tag">آزادی بیان</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/03/yeki-ma-ra-roshan-konad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به چه قیمیتی؟</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/03/be-che-gheimati/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/03/be-che-gheimati/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Jun 2008 20:59:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[مداحی]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
		<description><![CDATA[مثل جوجه‌ای می‌لرزید، وقتی کبوتر را در دام صیادی می‌دید که خصمانه می‌خندید! فکر می‌کنید این جمله مربوط به چیست؟ - یک جمله از یک داستان؟ - شعر نو؟! - جمله‌ای از یک محفل نقل خاطرات؟! - تخیلات کودکانه؟! (البته این کلمه‌ها توی ادبیات اغلب بچه‌ها نیست!) هیچ کدام! این جمله‌ای از یک روضه است!!! ربطش<a href="http://kosaraneh.com/1387/03/be-che-gheimati/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #333399;"><br />
مثل جوجه‌ای می‌لرزید،</span>
</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #333399;">وقتی کبوتر را در دام صیادی می‌دید که</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #333399;">خصمانه می‌خندید!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">فکر می‌کنید این جمله مربوط به چیست؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">- یک جمله از یک داستان؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">- شعر نو؟!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">- جمله‌ای از یک محفل نقل خاطرات؟!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">- تخیلات کودکانه؟! (البته این کلمه‌ها توی ادبیات اغلب بچه‌ها نیست!)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">هیچ کدام!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">این جمله‌ای از یک روضه است!!!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">ربطش به روضه چیست؟! من هم نمی‌دانم، باید از مداحین خوش‌ذوق(!) بپرسیم! (احتمالا تصور لرزش یک جوجه‌ی بی‌پناه خیلی رقت‌انگیز است؛ دل آدم را کباب می‌کند؛ نه؟! پس روضه‌ی باحالی می‌سازد!)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">این جمله را در مورد اولاد بزرگوار حضرت علی(ع)، در مراسم شهادت حضرت زهرا(س) شنیدم و هنوز دارم با خودم کلنجار می‌روم که چقدر این تشبیه‌ها و استعاره‌ها و تلمیح‌های ذوق‌آمیز(!) صحیح است؟!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">روضه‌های‌مان همه شده <a href="http://kosar21.blogfa.com/post-45.aspx" target="_blank">همان حکایت</a> روضه‌‌ی «آب، آب» و العطش کربلائیان که همه‌اش ذکر تشنگی هست و مظلومیتی که تنها نتیجه‌اش به رحم آوردن دل‌های مستمعین است! انصاف نیست تشنگی‌ای که مدتش چند ساعت بیش‌تر نبوده، به ابعاد دیگر زندگی سیدالشهداء طوری سایه بیفکند که جایی برای ذکر بزرگ‌مردی‌ها و شجاعت‌های‌شان نماند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">همین‌ها می‌شود که لذتم از شنیدن روضه، محدود می‌شود به چند بیت و چند ذکر معدود که بارزترین‌شان ذکر «حسین، حسین» است (البته آن هم نه با این تریپی که چند سال اخیر مد شده!)؛ و چقدر شعر جانسوز و با معرفتی بود، همان شعری که از نزارالقطری توی دهه‌ی محرم ۸۶ پخش می‌شد. هر چند شعرش قدیمی است؛ اما دُر کمیابی است در این زمانه؛ هم معرفت می‌دهد، و هم به جان آدم آتش می‌زند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">جای شجاعت و صلابت حضرت زهرا(س) و معصومین(ع) و خطبه‌ها و مبارزات‌شان توی روضه‌ها خیلی خالی است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/03/be-che-gheimati/#comments">9 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%ad%db%8c/" rel="tag">مداحی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d8%b1%d8%a8%d9%84%d8%a7/" rel="tag">کربلا</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/03/be-che-gheimati/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک مائده‌ی مچاله!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/03/maedeh/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/03/maedeh/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 May 2008 12:16:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>
		<category><![CDATA[فرزندداری]]></category>
		<category><![CDATA[همسرداری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
		<description><![CDATA[اسمش که افتاد روی موبایلم کلی ذوق‌زده شدم. مائده بود. با خوش‌حالی گوشی را برداشتم تا تولدش را تبریک بگویم. صدایش را که شنیدم یک لحظه بدنم یخ کرد. با گریه و بی‌مقدمه گفت: «تو رو خدا بیا یه جا ببینمت. بیا شاهچراغ&#8230;» می‌دانستم باز همان موضوع همیشگی است. اولین باری که با همین لحن<a href="http://kosaraneh.com/1387/03/maedeh/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma;">اسمش که افتاد روی موبایلم کلی ذوق‌زده شدم. مائده بود. با خوش‌حالی گوشی را برداشتم تا تولدش را تبریک بگویم. صدایش را که شنیدم یک لحظه بدنم یخ کرد. با گریه و بی‌مقدمه گفت: «تو رو خدا بیا یه جا ببینمت. بیا شاهچراغ&#8230;»<br />
می‌دانستم باز همان موضوع همیشگی است.</span>
</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma;">اولین باری که با همین لحن نگران و ناراحت به‌ام زنگ زد، تازه یکی دو ماه از عروسی‌شان گذشته بود. با شوهرش دچار اختلاف شده بود. البته قبلا هم اختلاف داشتند، اما آن دفعه کمی بالا گرفته بود. حرف‌هایش را خوب گوش دادم. آرام که شد، یواش یواش اشتباهات رفتاری و گفتاری خودش را تذکر دادم. اولش خیلی جاخورد. توقع داشت هم‌دلی کنم و هم‌دردی. اما وقتی با این تذکرات، فهمید شوهرش آن‌قدرها هم که او فکر می‌کند بد نیست، آرام شد و امیدوار.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma;">همیشه همین‌طور بود. هر وقت مشاورش در دست‌رس نبود، اول خودش را برای محکوم شدن آماده می‌کرد و بعد به‌ام زنگ می‌زد. آخرش هم با یکی دو تا تذکر و پیشنهاد تمام می‌شد. هر چند این‌ها اصلا کفایت نمی‌کرد، اما هر چه بود مدتی آرامَش می‌کرد. می‌دانستم که تذکرات رفتاری باید دوطرفه باشد تا نتیجه بدهد. هم زن باید متوجه اشتباهاتش شود و هم مرد؛ وگرنه یکی‌شان مجبور است بسوزد و بسازد تا شاید روزی بر حسب حادثه و اتفاق، طرفش متوجه اشتباهاتش بشود و در رفتارش تغییراتی بدهد. شوهر مائده هم گاه اشتباهات بزرگی داشت، اما هیچ‌وقت در مورد شوهرش نمی‌توانستم حرفی بزنم. آن اشتباهات را باید کس دیگری پیدا می‌شد و به‌اش تذکر می‌داد. اما تا آن زمان نامعلوم که کسی پیدا شود، تکلیف مائده معلوم بود: باید صبر کند، گذشت کند، سکوت کند، نادیده بگیرد و اتفاقا بیش‌تر از قبل محبت کند، سنگ تمام بگذارد، احترام کند و خلاصه بهانه دست شوهرش ندهد(!) تا کم‌کم تغییر کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma;">امروز صبح با یکی دیگر از دوستانم، که مشکل مشابهی پیدا کرده بود حرف می‌زدم. دل‌خسته و ناراحت از ملاقات با او برمی‌گشتم که اس‌ام‌اس مائده رسید: شوهرم گفته با طلاق هر دوی ما راحت می‌شویم! کوثر، احساس می‌کنم دیگه مچاله شدم!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma;">این بار چندمی بود که در مدت این یک‌سال زندگی، شوهرش بی‌پروا از طلاق حرف می‌زد. با این که هردفعه بعد از چند روز دوری از مائده، متوجه‌ی علاقه‌ی زیادش به او می‌شد و به زندگی برمی‌گشت؛ اما باز هم با ظاهر شدن یک مشکل جدید همان تصمیم را مطرح می‌کرد. درست است که طلاق یک راه‌حل است که به حق در اسلام هم رسمیت دارد؛ اما شاید آخرین راه است، نه به‌ترین راه.<br />
به مائده گفتم چیزی به‌اش نگو. بگذار کمی با خودش خلوت کند. دلتنگت که بشود خودش حرفش را پس می‌گیرد&#8230; نمی‌دانم خودم چه‌قدر به حرفی که به‌اش زده بودم اعتقاد داشتم؛ همین‌قدر می‌دانم که کمی آرام شد!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma;">اما نمی‌دانم تا کی قرار است به دوستانم که با شوهران‌شان دچار مشکل می‌شوند بگوییم صبر داشته باشید و نسبت به عدم آگاهی شوهران‌تان از مسائل همسرداری گذشت کنید. نمی‌دانم کی قرار است فرهنگ آموزش همسرداری در مردان هم جا بیفتد. <strong>نمی‌خوام بگویم همه‌ی دختران لیسانس همسرداری دارند</strong>؛ اما این را خوب می‌دانم که دختران از دوران نوجوانی در معرض تربیت خانواده و مخصوصا مادرها هستند؛ و می‌دانم که صدا و سیما برنامه‌های خوبی در این زمینه دارند که اکثریت قریب به اتفاق مخاطبان‌شان دخترها و مادرها هستند؛ و می‌دانم که مجلات خوبی هم در این زمینه هست که اتفاقا بیش‌تر خوانندگان آن‌ها هم دختران هستند؛ و باز می‌دانم که کتاب‌های خوبی در زمینه‌ی همسرداری و تربیت فرزند‌ و حتی خانه‌داری موجود است که بیش‌تر خریدارانش دختران هستند. این را هم خوب می‌دانم که از دامن زن، مرد به معراج می‌رود! اما نمی‌دانم چرا سهم پسران در آموزش مسائل همسرداری و مخصوصا ایفای نقش صحیح پدری این‌قدر کم است؛ و نمی‌دانم چرا با این وجود، میل پسران به مطالعه‌ی کتب و مجلاتی از این دست کم‌تر است؛ و نمی‌دانم چرا آن‌ها کم‌تر جذب برنامه‌های تربیتی صدا و سیما می‌شوند؛ و نمی‌دانم تا کی قرار است غرور کاذب‌شان مانع از مراجعه‌شان به مشاورین خانواده باشد.<br />
خلاصه که نمی‌دانم مراکز فرهنگی چرا دست روی دست گذاشته‌اند و به تماشای متلاشی شدن خانواده‌ها نشسته‌اند و تنها هر از گاهی انگشتی به دندان می‌گیرند و افسوس می‌خورند؛ و همیشه هم شعار «حقوق و مقام متعالی زن در اسلام» را سر می‌دهند&#8230; این‌ها را نمی‌دانم؛ ولی خوب می‌دانم که امروز دوبار مچاله شدم!</span>
</p>
<p style="text-align: justify;">
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/03/maedeh/#comments">26 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b2%d9%86/" rel="tag">زن</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c/" rel="tag">فرزندداری</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c/" rel="tag">همسرداری</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/03/maedeh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>26</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اقدس نیوز!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/02/aqdas-news/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/02/aqdas-news/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 06 May 2008 20:04:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[رایانه و اينترنت]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[انفجار]]></category>
		<category><![CDATA[رهپویان وصال]]></category>
		<category><![CDATA[شیراز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
		<description><![CDATA[قضیه‌ی انفجار در کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز که رخ داد و عکس‌العمل‌های مختلف سایت‌های تحلیلی و خبری را دیدم؛ تازه فهمیدم که چقدر [بعضی] سایت‌های خبری کشکی کار می‌کنند و خاله‌زنکی اخبار را منتشر می‌کنند! هنوز ساعتی از انفجار نگذشته که اظهار نظرها و تحلیل‌ها شروع می‌شود؛ آن هم از طرف کسانی که کیلومترها<a href="http://kosaraneh.com/1387/02/aqdas-news/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><a href="http://kosar21.blogfa.com/post-57.aspx"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">قضیه‌ی انفجار در کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز</span></a><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> که رخ داد و عکس‌العمل‌های مختلف سایت‌های تحلیلی و خبری را دیدم؛ تازه فهمیدم که چقدر [بعضی] سایت‌های خبری کشکی کار می‌کنند و خاله‌زنکی اخبار را منتشر می‌کنند!<br />
هنوز ساعتی از انفجار نگذشته که اظهار نظرها و تحلیل‌ها شروع می‌شود؛ آن هم از طرف کسانی که کیلومترها تا محل حادثه فاصله دارند. از عامل انفجار و وزن و اندازه‌ی آن گرفته تا نحوه و زمان و مکان جاسازی! جالب این‌جاست که روی همه چیز هم نظر کارشناسی داده می‌شود: عامل انفجار، موضوع سخنرانی جلسات هفتگی، تعداد مستمعین، <a title="نمایش‌گاه ادوات نظامی چیست؟" href="http://kosar21.blogfa.com/post-58.aspx" target="_blank">نمایش‌گاه ادوات نظامی و انبار مهمات و مین و نفربر و تانک و توپ</a>!!!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">و گاهی خبرها با اختلاف چند دقیقه تغییر می‌کنند. انگار که کار یک خبرگزاری این است که برای خالی نبودن عریضه و عقب نماندن از قافله‌ی سایر خبرگزاری‌ها، هِی خبر بریزد روی سایتش. راست یا دروغش هم زیاد مهم نیست؛ حقایق خودش بعدا مشخص می‌شود! و از کارشناس و غیرکارشناس، از مسئول و مردم، از شاهد عینی و غیرعینی و خلاصه از هر شخصیت ملی(!) نقل خبر کنند، تا خدایی نکرده به حوزه‌ی دموکراسی ملت، تجاوز نکرده باشند و حق رأی و نظر همه محفوظ مانده باشد. هر کجا هم که خودشان حرف‌شان می‌آید، مطلب را<br />
از قول <strong>یک مقام آگاه</strong> نقل می‌کنند و عمدا مجهولش می‌گذارند تا آدم بیش‌تر باورش شود که آن پُشت‌ها یک خبرهایی است. از آن دست خبرهایی که نباید هیچ‌گاه فاش شوند اما یکی که <strong>مقام آگاه</strong> است و <strong>خواسته نامش فاش نشود</strong>، آن را فاش می‌کند!<br />
</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">فقط کافی است که این میان شانس به یکی از این خبرگزاری‌ها رو کند و یکی از خوانندگان خبرش، نظری طولانی و جذاب بگذارد و خودش را از شاهدین واقعه بنامد و اسم و فامیلی هم ذیل مطلبش درج کند؛ آن‌وقت است که آن خبرگزاری به خاطر آن نظر، عروسی بگیرد و خوشحال باشد که تیتر خبر بعدی و بلکه اصل خبر را مفت و مجانی به‌دست آورده و دارد یک خبر داغ را با منبعی موثق از واقعه منتشر می‌کند. منبع هم موثق است دیگر؛ خودش گفته شاهد انفجار بوده، و اصل احترام به خواننده ایجاب می‌کند که به این ادعا شک نکنند، وگرنه اگر بخواهند نسبت به هر ادعایی مشکوک باشند کلا باید در خبرگزاری را تخته کنند! جامعه‌ی بدون خبرگزاری هم که مثل مزرعه‌ی بدون ملخ&#8230; ببخشید، بدون کود است!<br />
</span>
</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">سایت‌های <span style="color: #ff0000;">تحلیلی</span> خبری هم که ماشاءالله ترکانده‌اند با این همه تحلیلی که از خبر می‌کنند.</span> <a href="http://kosar21.blogfa.com"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">یک آدم نابلد غیرکارشناس</span></a><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> -که احتمالا کله‌اش هم کمی داغ است- به فکر می‌افتد با چند تا عکس و چهار خط مطلب، بعضی از ادعاهای مضحک برخی مسئولین و اشخاص حقیقی و حقوقی را رد کند و کمی آن <strong>مقامات آگاه</strong> آن‌ور مرزهای شهر را توجیه کند تا بدانند این نمایش‌گاه نظامی که می‌گویند چه نمایش‌گاه عظیمی است و عجب تجهیزات سنگینی در آن به نمایش‌ گذاشته شده است!(<a title="نمایش‌گاه ادوات نظامی چیست؟" href="http://kosar21.blogfa.com/post-58.aspx" target="_blank">+</a>) سایت‌های خبری و <span style="color: red;">تحلیلی</span> هم -که بعضا حتی نمی‌دانند که بمب‌گذاری را با &#8220;ذ&#8221; می‌نویسند، نه با &#8220;ز&#8221;- درنگ نمی‌کنند و مطلب را می‌چاپانند(!) در سایت‌شان، عینا و بدون هیچ نقد و <span style="color: red;">تحلیلی</span>!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">اصلش آدم می‌ماند توی کار این‌ها! این از این خبرگزاری‌های ازهرچمن‌گلی و آن هم از صداوسیمای محافظه‌کار و سانسورگر که حتی پیغام تسلیت مقام معظم رهبری را هم فیلتر می‌کند.<br />
</span>
</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">دو تا آدم باهوش و کنج‌کاو هم ندارند این خبرگزاری‌ها، که اهل تحقیق و جست‌جوی حقیقت و پوآرو بازی باشد و با اکتشافاتش مسئولین را مجبور به گفتن حقایق کند و با دلایل و مدارکش بی‌اساسی ادعاهای مصلحت‌اندیشانه‌‌شان را رو کند؛ که اگر داشتند حالا خبرگزاری‌های ما خودشان خبرساز بودند نه کپی کننده‌ی هر حرف بی‌اساسی و اگر داشتند آگاهی ملت‌مان بسی بیش‌تر از این‌ها بود و سانسورهای مصلحتی مسئولان‌مان هم کم‌تر می‌شد. خبرگزاری‌ها به‌جای این‌که از زیر زبان کارشناس و وزیر و رئیس‌جمهور و همه، واقعیت را بیرون بکشند، شده‌اند بلندگوی طوطی‌صفت آن‌ها. کاری که از عهده‌ی یک بچه‌ی دو ساله‌ی تازه به حرف آمده هم برمی‌آید!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">البته خبرگزاری‌های‌مان در گرفتن سوتی این و آن و منتشر کردنش و سوء برداشت از حرف‌ها و بعد هم به جان هم انداختن چند نفر و درنهایت انتشار نامه‌ی اعتراضی این یکی بر علیه آن یکی و درج پاسخ نامه‌ی اعتراضی دومی به اولی بسیار زحمت می‌کشند و حسابی خبره‌اند!<br />
</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><br />
از شما چه پنهان اخیرا به فکر ایجاد یک سایت خبری افتاده‌ام؛ آن هم از نوع تحیلی‌اش! اصولا ما خانم‌ها در اداره‌ی این نوع سایت‌های خاله‌زنکی به خاطر خصوصیات خاله‌زنکانه‌ای که دارد، موفق‌تریم تا آقایان. خرجش هم فقط یک هاست و دومین مستقل است و یک اسم با مخلفات &#8220;نیوز&#8221; مثل <strong>اقدس‌نیوز</strong>! کافی است شروع کنیم؛ خبرها خودش می‌رسد.<br />
خدا داده سایت خبری و امکانات مدرنی چون &#8220;کپی-پیست&#8221;. دو تا نظر توپ و باحال هم گیرمان بیاید دیگر همه چیز تکمیل است. تازه، خبرنگار افتخاری هم می‌پذیریم!<br />
</span></p>
<div style="text-align:center;"><span style="font-size:9pt;" dir="ltr"><span style="color: #990099;">***</span></span></div>
</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">کلا در جریان<a title="انفجار بمب در شیراز" href="http://kosar21.blogfa.com/post-57.aspx" target="_blank"> این واقعه</a>، چند چیز دست‌گیرمان شد:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">- به قول <a title="شب‌نوشت" href="http://shabnevesht.parsiblog.com/" target="_blank">بابابزرگ وبلاگستان</a>، در این جریان، میزان قدرت رسانه و تأثیرگذاری یک وبلاگ <span style="text-decoration: underline;">شخصی</span> را فهمیدم&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">- و دیدم آدم‌های مدبری را که وقتی با احساسات درگیر این قضیه شدند با همه‌ی درایت و زیرکی که ازشان سراغ داشتم، بعضی حرف‌ها و کارهای‌شان عجولانه بود و قدرت تصمیم‌گیری و دقت قبلی‌شان دچار ضعف شد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">- و دیدم جو زدگی بعضی از دوستان را که خیال می‌کردند دیگر <a href="http://www.rahpouyan.com/">کانون</a> خیلی مهم شده و <a title="دیدار دانش‌جویان و اساتید با رهبر معظم انقلاب" href="http://kosar21.blogfa.com/post-61.aspx" target="_blank">در دیدار دانش‌جویی با آقا</a>، منتظر اشاره‌ی رهبر معظم به این حادثه و بلکه قرائت سخنرانی در این زمینه بودند! و بعد هم شاکی شدند از سکوت آقا در این رابطه&#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">- و بعضی تناقض‌گویی‌ها&#8230; که به‌تر است بگذریم!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;" dir="rtl"><a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8702181314">خدا را شکر که دارد <span style="font-weight:bold;">کم‌کم</span> حقایق روشن می‌شود</a>! امیدوارم انگیزه‌ی عاملین از این جنایت هم مشخص بشود و چگونگی این واقعه و پاسخ سایر سوالات هم روشن گردد.<br />
<span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />
</span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/02/aqdas-news/#comments">26 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%ac%d8%a7%d8%b1/" rel="tag">انفجار</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d9%87%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%b5%d8%a7%d9%84/" rel="tag">رهپویان وصال</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b2/" rel="tag">شیراز</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/02/aqdas-news/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>26</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سوژه</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1386/10/soojeh/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1386/10/soojeh/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 Jan 2008 07:13:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[حسینیه سیدالشهداء]]></category>
		<category><![CDATA[رهپویان وصال]]></category>
		<category><![CDATA[محرم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
		<description><![CDATA[پارسال وظیفه‌ی تهیه‌ی گزارش از مراسم دهه‌ی محرم به عهده‌ی ما گذاشته شده بود. هر شب یک گزارش از مراسم عزای ابی‌عبدالله(ع) در حسینیه‌ی سیدالشهدا(ع)، کانون فرهنگی رهپویان وصال&#8230; شب سوم به دنبال سوژه، رسیدیم به مرضیه خانم ۶ ساله‌ای جهت مصاحبه: مصاحبه کننده: امام حسین(ع) چرا جنگیدن و شهید شدن؟ مرضیه: به خاطر این که<a href="http://kosaraneh.com/1386/10/soojeh/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"><a href="http://www.rahpouyan.com/vizhe/Moharam85/" target="_blank">پارسال</a> وظیفه‌ی تهیه‌ی <a href="http://www.rahpouyan.com/article/showsub.asp?sid=777" target="_blank">گزارش</a> از مراسم دهه‌ی <strong>محرم</strong> به عهده‌ی ما گذاشته شده بود. هر شب یک گزارش از مراسم عزای ابی‌عبدالله</span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">(ع)</span><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> در حسینیه‌ی سیدالشهدا</span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">(ع)، </span><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"><a href="http://www.rahpouyan.com/" target="_blank">کانون فرهنگی رهپویان وصال</a>&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"><a href="http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=777&amp;aid=2238" target="_blank">شب سوم</a> به دنبال سوژه، رسیدیم به مرضیه خانم ۶ ساله‌ای جهت مصاحبه:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">مصاحبه کننده:</span></strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> امام حسین</span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">(ع)</span><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> چرا جنگیدن و شهید شدن؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">مرضیه:</span></strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> به خاطر این که آدمای بدی بودن که می‌خواستن به اونا آب ندن، امام حسین</span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">(ع)</span><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> با اونا جنگید! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: red;">نکته:</span><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> مرضیه در یک خانواده‌ی مذهبی رشد کرده است!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">شنیدن این استدلال خیلی ناراحت کننده بود؛ آن‌قدر که خواستم این قسمت از مصاحبه را حذف کنم؛ اما بعد، به امید این که کسی یا کسانی بشنوند و متأثر شوند و <span style="color: green;">حرکتی</span> کنند، به طور کامل آن را روی سایت قرار دادم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">*<span style="color: green;">حرکت</span> لازم نیست بزرگ و جهانی باشد؛ آشنا کردن خواهر و برادر کوچک‌تر خودمان هم یک حرکت است!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">کم‌اند خانواده‌هایی که از این جهت به فرزندان‌شان بینش دهند؛ مدارس هم که وقت این جور کارها را ندارند(!)؛ هیئات هم که<img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/46.gif" alt="" /> &#8230;. وقتی ما با روضه‌ی «آب، آب&#8230;» و «العطش، العطش&#8230;» سینه می‌زنیم و دم می‌گیریم، نتیجه‌ای بیش‌تر از این عایدمان نمی‌شود&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1386/10/soojeh/#comments">28 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%db%8c%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%a1/" rel="tag">حسینیه سیدالشهداء</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d9%87%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%b5%d8%a7%d9%84/" rel="tag">رهپویان وصال</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%85%d8%ad%d8%b1%d9%85/" rel="tag">محرم</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1386/10/soojeh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>28</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دو راهی آزاد &#8211; دولتی</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1386/09/2rahi/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1386/09/2rahi/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 12 Dec 2007 17:58:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تراوشات ذهن من]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[کنکور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
		<description><![CDATA[(۱) الهام با معدل ۵/۱۸ دیپلم ریاضی‌اش را گرفته بود. درسش همیشه خوب بود؛ اما با این حال دو سال طول کشید تا از کنکور دانشگاه عبور کند. چون وضع مالی پدرش زیاد خوب نبود، تنها گزینه‌اش دانشگاه دولتی، از نوع روزانه‌اش بود، آن هم فقط شیراز؛ آخر دانشجوی شهر دیگر شدن خرج دارد! مرضیه<a href="http://kosaraneh.com/1386/09/2rahi/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #cc0000;">(۱)</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">الهام با معدل <span style="text-decoration: underline;">۵/۱۸</span> دیپلم ریاضی‌اش را گرفته بود. درسش همیشه خوب بود؛ اما با این حال دو سال طول کشید تا از کنکور دانشگاه عبور کند. چون وضع مالی پدرش زیاد خوب نبود، تنها گزینه‌اش دانشگاه دولتی، از نوع روزانه‌اش بود، آن هم فقط شیراز؛ آخر دانشجوی شهر دیگر شدن خرج دارد! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">مرضیه اما با یک دردسری دیپلم گرفت و همان سال هم مثل خیلی‌های دیگر برای دست‌گرمی کنکور داد. وقتی کارنامه‌ی کنکورش را برایش گرفتم، معدلش جلب توجه می‌کرد: <span style="text-decoration: underline;">۱۰</span>. سراسری قبول نشد. خودش هم می‌دانست قبول نمی‌شود. نتیجه‌ی کنکور آزادش را هم به اصرار خانواده‌اش جویا شده بود. خودش می‌گفت: «مثل روز برام روشنه که قبول نمی‌شم؛ ولی مامان ‌اینا خیلی اصرار دارن که حتما نتیجه رو ببینم». با این که امتیازش در بعضی دروس منفی(-) بود؛ اما در یک رشته‌ی مهندسی ِ شهر شیراز قبول شده بود. بیش‌تر از همه خودش متعجب بود!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">مرضیه به برکت دانشگاه آزاد و جیب مبارک پدرش از شر همه‌ی آن سرزنش‌های دوران ۱۲ ساله‌ی تحصیلی خلاص شد و حالا برای خودش یک موقعیت اجتماعی دیگر پیدا کرده است&#8230;. و الهام که در دوران مدرسه، به‌اش می‌گفتند <strong>خانم مهندس</strong>، بعد از دو سال پشت کنکور ماندن، بالاخره قبول شد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #cc0000;">(۲)</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">حالا به جای الهام و مرضیه؛ امین و رضا را قرار بدهید و تأخیر دوساله‌ی نفر اول را برای ورود به بازار کار در نظر بگیرید&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #cc0000;">(۳)</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">حالا فرض کنید که اولی به هر دلیلی نخواهد/ نتواند بیش‌تر از این، فرصت‌هایش را با پشت‌ کنکور ماندن از دست بدهد و اختیاری/ اجباری قید دانشگاه را بزند و وارد بازار کار بشود. اختلاف در موقعیت اجتماعی نفر اول و نفر دوم را بعد از چند سال تصور کنید&#8230; </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #cc0000;">(۴)</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">حالا تصور کنید وضع در آینده به همین صورت باقی بماند و فرزندان نفر اول با مشکلی مشابه مشکل پدرشان مواجه بشوند و فرزندان نفر دوم هم از تسهیلات ویژه‌ی مالی مشابه پدرشان برخوردار بشوند و &#8230;<span> </span>&#8230; &#8230; نتیجه؟!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #cc0000;">(*) </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990099;">¤¤¤</span> دو راهی آزاد &#8211; دولتی برای بعضی دو راهی است، برای بعضی یک راهی و برای بعضی هم بن‌بست!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990099;">¤¤¤</span> علم بهتر است یا ثروت؟!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:left;margin:0;" dir="rtl" align="right"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma;">راه زنده ماندن احکام دین، اجرای عدالت است</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:left;margin:0;" dir="rtl" align="right"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: green;"><span> </span>العدل حیاة الاحکام</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma;"> <strong><span style="color: purple;">::</span></strong> <span style="color: #999999;">حضرت علی علیه السلام </span><strong><span style="color: purple;">::</span></strong></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1386/09/2rahi/#comments">34 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/" rel="tag">دانشگاه</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d9%86%da%a9%d9%88%d8%b1/" rel="tag">کنکور</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1386/09/2rahi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>34</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یکی بیار، ۱۰ تا ببر!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1386/09/yeki-biar-10ta-bebar/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1386/09/yeki-biar-10ta-bebar/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 02 Dec 2007 21:27:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[نوستالژی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[بازی]]></category>
		<category><![CDATA[بچگی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
		<description><![CDATA[۱- «امریکا: کره‌ی شمالی اگر می‌خواهد از فهرست حامیان تروریسم حذفش کنیم، باید شروط جدید را بپذیرد!» چه‌قدر بعضی وقت‌ها از بازی‌های سیاسی خنده‌ام می‌گیرد. این یکی آن را تحقیر می‌کند و آن یکی این را تهدید&#8230; یادم می‌افتد به بازی‌های بچگی‌هایمان. هشت، نه ساله بودم شاید&#8230; وقتی می‌خواستم سر خواهرم را شیره بمالم تا کاری<a href="http://kosaraneh.com/1386/09/yeki-biar-10ta-bebar/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">۱- «امریکا<span class="newslead1"><span style="color: #000000;">: کره‌ی شمالی اگر می‌خواهد از فهرست حامیان تروریسم حذفش کنیم، باید شروط جدید را بپذیرد</span></span>!»<img src="http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/135.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /></span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">چه‌قدر بعضی وقت‌ها از بازی‌های سیاسی خنده‌ام می‌گیرد. این یکی آن را تحقیر می‌کند و آن یکی این را تهدید&#8230; یادم می‌افتد به بازی‌های بچگی‌هایمان. هشت، نه ساله بودم شاید&#8230; وقتی می‌خواستم سر خواهرم را شیره بمالم تا کاری برایم انجام دهد؛ به تقلید از بزرگ‌ترها که به ما بچه‌ترها می‌گفتند: «<strong>من</strong> که فلان کار رو برات کردم؛ <strong>تو</strong> برام این کار رو نمی‌کنی؟!» خودم را مهربان نشان می‌دادم و می‌گفتم: «<strong>تو</strong> که فلان کار را برایم کردیییییی، این یکی رو برام انجام نمی‌دی؟!» خواهر بیچاره هم گمان می‌کرد این یعنی اوج مهربانی و فی‌الفور اطاعت می‌کرد!<!--StartFragment --> <img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/19.gif" alt="" /></span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">۲- گاهی از مسائلی ناراحت می‌شویم که بزرگ‌ترها برایشان خنده‌دار است. بزرگ‌تر که می‌شویم معنی خنده‌هایشان را بیش‌تر می‌فهمیم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">۳- گاهی بزرگ‌ترها به ما می‌خندند و گاهی هم ما به بزرگ‌ترها! آن‌ها به افق دید ما و ما به پیچید‌گی‌های ساختگی زندگی‌شان.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">۴- دیروز از سر بی‌حوصلگی دفتر خاطرات سال‌های پیش را ورق می‌زدم. به نظرم جذاب آمد. شروع کردم به خواندن&#8230; تغییرات روحی و اخلاقی را خوب می‌شود با مرور خاطرات سنجید. از آن مهم‌تر، روشن شدن حکمت بعضی ناخوشی‌ها و اتفاقات به ظاهر ناگوار آن زمان بود&#8230; و من چه‌قدر کم طاقت بودم! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">۵- خدا مهربان است. امتحانات خدا نمره‌ منفی ندارد؛ در عوض تا دلت بخواهد نمره‌ی مثبت می‌دهد. غلط بزنی یک نمره کسر می‌شود؛ درست بزنی ۱۰ تا مثبت می‌گیری:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: teal;">من جاء بالحسنة فله عشر امثالها و من جاء بالسیئة فلا یجزی الا مثلها</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: purple;">.::</span></strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: gray;"> هرکس نیکی بیاورد، ده برابر آن پاداش می‌گیرد و هر کس کار بدی بیاورد جز به همان مقدار، کیفر نمی‌شود (انعام/۱۶۰) </span><strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: purple;">::.</span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">***</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">پی‌نوشت: همه‌شان به هم ربط دارند!</span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1386/09/yeki-biar-10ta-bebar/#comments">29 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c/" rel="tag">بازی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a8%da%86%da%af%db%8c/" rel="tag">بچگی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa/" rel="tag">سیاست</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1386/09/yeki-biar-10ta-bebar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>29</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رها</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1386/07/rahaa/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1386/07/rahaa/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 22 Oct 2007 17:27:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[رقص قلم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دغدغه]]></category>
		<category><![CDATA[هذیان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
		<description><![CDATA[بالاخره اتوبوس رسید. پر از دانش‌جوی دختر است. حتی قسمت مردانه هم دختر‌ها نشسته‌اند&#8230; دستم را به میله‌ای محکم می‌کنم. یک روزی شاید من هم مثل این‌ها شوق دانشگاه داشتم؛ اما الان، حتی فارغ التحصیلی‌ام هم خوشحالم نمی‌کند&#8230; نمی‌دانم چرا هر چه کتاب خوب می‌خواهی، در این شهر فرهنگی -شیراز- پیدا نمی‌شود؟ اصلا بگذار ببینم<a href="http://kosaraneh.com/1386/07/rahaa/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: black;">بالاخره اتوبوس رسید. پر از دانش‌جوی دختر است. حتی قسمت مردانه هم دختر‌ها نشسته‌اند&#8230; دستم را به میله‌ای محکم می‌کنم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: black;">یک روزی شاید من هم مثل این‌ها شوق دانشگاه داشتم؛ اما الان، حتی فارغ التحصیلی‌ام هم خوشحالم نمی‌کند&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #666666;">نمی‌دانم چرا هر چه کتاب خوب می‌خواهی، در این شهر فرهنگی -شیراز- پیدا نمی‌شود؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: black;">اصلا بگذار ببینم دخترها در این اتوبوس چند نفرند؟ پسرها که ۵ نفرند. باید بشمارم&#8230; اوه! کی حوصله دارد؟! تو خیال کن ۱۰۰ نفرند&#8230; ۱۰۰ نفر که در یک اتوبوس جا نمی‌شوند؛ هر چه‌قدر هم دراز باشد! به گمانم ۴۰، ۵۰ نفری باشند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #666666;">یعنی دانشگاه‌ِ &#8230; ،‌ در این رشته، مقطع دکترا هم دارد؟ کاش می‌شد بروم دانشگاهش را از نزدیک ببینم&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: black;">گیریم که این‌ها همه متخصص و کارشناس از دانشگاه بیرون آمدند؛ بعدش چه؟! لابد به‌جای این همه پسر که جای‌شان در دانشگاه خالی است، می‌خواهند سر کار هم بروند و لابد مردها باید بنشینند در خانه و بچه بزرگ کنند&#8230; خدایی بود که فقط زن‌ها می‌توانند بچه بزایند؛ وگرنه دیگر زن‌ها مرد می‌شدند و مرد‌ها زن&#8230; </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: black;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #666666;">امروز سر نماز، وقتی آفتاب از لای پنجره تو آمده بود، چه‌قدر سایه‌ی پروانه که هی می‌رفت و می‌آمد زیبا بود&#8230; و چه مبهم&#8230; حیف شد! حتی کنج‌کاو نشدم ببینم پروانه چه رنگی است؛ به دیدن سایه‌ای در کف اتاق، اکتفا کردم&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: black;">چرا شیشه‌های این اتوبوس یکی در میان دودی است؟! ساخت ایران هم هست&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #666666;">چرا بعضی مطالب را نمی‌شود در وبلاگ نوشت؟! شاید چون حرف‌های مهم‌تری هست&#8230; شاید هم چون جای بعضی مطالب در سینه است&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: black;">می‌گویم&#8230; چرا پسر‌های دانش‌جو این‌قدر کم شده‌اند؟ اصلا پسر‌هایی که دانشگاه نمی‌روند کجا می‌روند؟ خوش‌گذرانی؟ سر کار؟ آهان! شاید می‌روند حوزه درس بخوانند!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #666666;">چه‌قدر کتاب البیان روان است و ساده&#8230; اما چرا بعضی از استدلالات آیت‌الله خویی(ره) در رد شبهات قرآنی‌اش، به دلم نمی‌نشیند و قانعم نمی‌کند؟! من که شبهه در ذهن ندارم راضی نمی‌شوم؛ حتما آن که شبهه دارد خیلی بیش‌تر از من ناراضی است&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: black;">چه‌قدر کِرختم امروز&#8230; پس چرا نمی‌رسیم؟ چرا این‌قدر یواش می‌رود؟ جاده که خلوت است&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #666666;">سایه‌ی پروانه چه‌قدر قشنگ‌تر شده بود وقتی شده بودند دوتا. چه‌قدر خوشحال و سرمست دنبال هم می‌دویدند! باید هم سرمست باشند؛ آزاد و رها&#8230; رها&#8230; چه‌قدر دل‌تنگم&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: black;">این دختر چه زیبا می‌خندد. چه چشمان مهربانی دارد&#8230; برعکس آن یکی! ابروهای به‌هم پیوسته‌اش چه‌قدر اخموتَرش کرده‌اند&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #666666;">یاد آن شبِ جنوب به‌خیر! تاریک بود و خاموش. یادش هم حتی آرامش‌بخش است. نمی‌دانم چرا گاه و بی‌گاه، خاطره‌ی آن شب‌ها در ذهنم زنده می‌شود. دلم هوای یک صحرا خاک کرده است&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: black;">بالاخره رسیدیم! بس که ایستادم، راه رفتن یادم رفته انگار&#8230; اوفیش! هوای تازه و فکر رها&#8230; </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;"> </span></span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1386/07/rahaa/#comments">46 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/" rel="tag">دانشگاه</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%ba%d8%af%d8%ba%d9%87/" rel="tag">دغدغه</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%87%d8%b0%db%8c%d8%a7%d9%86/" rel="tag">هذیان</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1386/07/rahaa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>46</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گوهران بازیافتی!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1386/07/goharan-e-bazyafti/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1386/07/goharan-e-bazyafti/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 16 Oct 2007 04:32:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>
		<category><![CDATA[شغل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
		<description><![CDATA[- صدای زنگ در که به صدا دراومد، پشت سرش صدای بلندی شنیده می‌شد: بازیافتی&#8230; سبدهاتون رو بیارید&#8230; بازیافتی&#8230;(۱) صدای یه زن بود. در رو که باز کردم، دیدم کارگرای مرد بازیافت، از جمله راننده، همگی جای خودشون رو به کارگرای زن دادند با کلاه‌های زردرنگ. سه کارگر زن: راننده‌ی وانت، یه نفر که یکی‌یکی<a href="http://kosaraneh.com/1386/07/goharan-e-bazyafti/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #990000;">- </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #0066ff;">صدای زنگ در که به صدا دراومد، پشت سرش صدای بلندی شنیده می‌شد:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #000099;">بازیافتی&#8230; سبدهاتون رو بیارید&#8230; بازیافتی&#8230;</span><sup><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #666666;">(۱)</span></sup></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #0066ff;">صدای یه زن بود. در رو که باز کردم، دیدم کارگرای مرد بازیافت، از جمله راننده، همگی جای خودشون رو به کارگرای زن دادند با کلاه‌های زردرنگ. سه کارگر زن: راننده‌ی وانت، یه نفر که یکی‌یکی زنگ خونه‌ها رو می‌زنه و مواد بازیافتی رو تحویل می‌گیره و یکی که در قسمت بار وانت، اون بالا وایساده و سبدها رو خالی می‌کنه و برمی‌گردونه.</span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #990000;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #660066;">- پیش‌تر، مسئولین جمع‌آوری کرایه در خطوط سریع السیر</span><sup><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #666666;">(۲)</span></sup><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #660066;"> مردها بودند؛ چند روزه که اون‌ها در قسمت خواهران، جای خودشون رو به زنان دادند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #3366ff;">دیدگاه اول:</span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">۱.</span></strong><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> ماشین بازیافت، صبح‌ها که اغلب آقایون خارج از منزل هستند و عمدتا زنان، درها رو به روی اون‌ها باز می‌کنند میان. از وقتی که کارگران مرد، جاشون رو به خانم‌ها دادند، هم خانم‌های خانه‌دار راحت‌ترند و هم دیگه مشکل پوشش نامناسب (پای بدون جوراب، دست‌های لخت و سر برهنه) در برخورد با کارگران از بین رفته. ضمنا خیلی خوبه که دیگه لازم نیست در اتوبوس‌هایی که گاهی مملو از جمعیتند، برای دریافت کرایه‌ها، آقایون وارد قسمت خواهران بشن. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">۲.</span></strong><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> این‌ها ثابت می‌کنه که زن‌ها هیچی از آقایون کم‌تر ندارند!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #3366ff;">دیدگاه دوم:</span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">۱.</span></strong><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> ژان ژاک روسو معتقده که: «شبیه شدن زنان به مردان، باعث تسلط مردان بر آن‌ها می‌گردد».<sup><span style="color: gray;">(۳)</span></sup></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">۲.</span></strong><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> زن مرواریده. گوهره&#8230; شأن زن خیلی بالاتر از اینه که در چنین مشاغلی قرار بگیره. این مشاغل شخصیت زن رو خیلی پایین آورده.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #3366ff;">دیدگاه سوم: </span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">- دیدگاه شما&#8230; ؟!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #990099;">*** </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 7.5pt; font-family: Tahoma; color: gray;">(۱) در شیراز </span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: gray;">طرح جداسازی زباله‌ها از مواد بازیافتی(مثل کاغذ، پلاستیک، شیشه و فلزات&#8230;) چند سال هست که در حال اجراست.</span><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size:7.5pt;" lang="FA"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 7.5pt; font-family: Tahoma; color: gray;">(۲) در شیراز غیر از خطوط شبانه، همه‌ی خطوط حمل و نقل درون‌شهری خصوصی شده‌اند؛ لذا به جای بلیط پول نقد دریافت می‌کنند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 7.5pt; font-family: Tahoma; color: gray;">(۳) روسو، ژان ژاک. <strong>امیل</strong>. ۱۹۷۹٫</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;"> </span></span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1386/07/goharan-e-bazyafti/#comments">45 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b2%d9%86/" rel="tag">زن</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%d8%ba%d9%84/" rel="tag">شغل</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1386/07/goharan-e-bazyafti/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>45</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

