نمازجمعه سبز

.
عده‌ی زیادی منتظر نماز جمعه‌ی دیروز بودند. خیلی‌هاشان برای اینکه موضع هاشمی را بدانند، خیلی‌هاشان برای اینکه حضور پیدا کنند و بعضی حرف‌هایشان را در قالب شعار، و همان حضور بزنند.

بالاخره دیروز رسید و نماز جمعه برگزار شد و هاشمی هم صحبت‌هایش را کرد. آن‌ها که می‌خواستند حرف‌ها را بشنوند، شنیدند؛ آن‌هایی هم که می‌خواستند بروند آنجا، رفتند.

حالا آن چیزی که مانده است، تحلیل و تفسیر حرف‌های هاشمی است و حرف و حدیث‌هایی درباره‌ی «نماز اولی‌ها»؛ اصطلاحی که به خودی خود، بار منفی به همراه دارد.

تحلیل صحبت‌های هاشمی بماند. کمی برویم سراغ آن حرف و حدیث‌ها… از دیروز غیر از سایت‌های خبری، توی وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی، و بلکه در دیدارهای حضوری، پر شده است از کنایه‌های دوستان راجع به نماز خواندن و البته نماز نخواندن دوستان سبز و غیرسبز معترض، و عکس‌هایی که نماز خواندن آقایان پشت سر و یا در کنار خانم‌ها، و یا خواندن نماز با کفش را نشان می‌دهد.

البته هر کاری آدابی دارد و نماز – و خاصه نمازجمعه- هم بالطبع آداب ویژه‌ی خودش را دارد. و خب، به هر دلیلی بعضی از دوستان معترض، دیروز بعضی از این آداب را نادیده گرفته‌‌اند.

اینجا تحلیل اجتماعی و فرهنگی را به تحلیل سیاسی ترجیح می‌دهم و بلکه برایش اولویت قائل‌ام. قبل از اینکه بیاییم دست بگذاریم روی این مسئله که طرفداران فلانی، حتی بلد نیستند نماز بخوانند، پس فلانی برود خجالت بکشد که این‌ها پیرو اش هستند و بعد نتیجه بگیریم که این‌ها یک مشت خائن دست‌نشانده‌اند؛ بد نیست این سؤال را از خودمان بپرسیم که چرا توی مملکت اسلامی ما، دوستان «مسلمان»مان، توی آداب ساده و ابتدایی نماز لنگ می‌زنند.

به عملکرد خودمان و مراکز فرهنگی-مذهبی نیم‌نگاهی بیندازیم و ببینیم بعد از ۳۰ سال که از انقلاب اسلامی و شعارهای اسلام‌گرایانه می‌گذرد، چرا هنوز عده‌ی زیادی، به نماز، مثل دعا می‌نگرند که به صرف داشتن صدق «نیت» و اخلاص، آن را مقبول می‌دانند و شرایطی برایش قائل نیستند. و چرا به دین به مثابه مجموعه‌ای از آداب و عقاید نگاه می‌کنند که «دین‌دار» مختار است بعضی‌اش را بپذیرد و ملتزم باشد و هر چه را نپسندید، رها کند؟

با این وجود، بعد از این همه سال، ما مدعیان مسلمانی، هنوز یاد نگرفته‌ایم که تمسخر و تحقیر، نتیجه‌ای جز نفرت و طرد ندارد. مگر همین ما که به خیال خودمان نماز و عبادتمان بی‌نقص است، سالی چند بار نزدیکی‌های نمازجمعه پیدایمان می‌شود که حالا به «اولین» نمازجمعه‌ی غیرمدعیان گیر داده‌ایم؟!

دوستانمان را با دشمنان‌مان اشتباه گرفته‌ایم و هر روز یقه‌ی هم را بیشتر از دیروز پاره می‌کنیم. منکر دخالت و حضور آدم‌های منافق و فرصت‌طلب در بین معترضین نیستم، اما یادمان رفته که هر معترضی دشمن نیست.

هر چه ما بیشتر رو تُرش کنیم و بدخُلقی کنیم، آن‌ها یکپارچه‌تر می‌شوند. نه اینکه یکپارچگی و وحدت بد باشد، نه. بدی‌اش دور شدن بیشتر و تفکیک مجزاتر ملت به «ما» و «آن‌ها» است، و البته نتیجه‌اش اعتماد آن‌هاست به هر آنکه برخلاف ما، باهاشان همدردی می‌کند و هم‌صدا می‌شود. بدی‌اش در اتحاد خواسته یا ناخواسته‌شان با مخالفین نظام  و فرصت‌طلبان خواهان فروپاشی و عاملین دست‌نشانده‌ی تشنه به خون این انقلاب است که برخلاف تحقیرهای ما، با آن‌ها همدلی می‌کنند…

۱۰ دیدگاه

جزیره‌ای در خشکی

.
توی قم که باشی، اقلا از یک جهت ذهنت کمتر درگیر است و آن هم ظاهر آدم‌هاست. همه‌ی دختر و پسرهای قم باحجاب نیستند، ولی بد‌حجابی توی قم مثل شیراز و تهران آن‌قدرها بیداد نمی‌کند که با هر بار پا گذاشتن توی خیابان، فکرت را درگیر کند.

اینکه قم، تا حدودی ظاهر یک شهر مذهبی را دارد، خیلی خوب است؛ ولی همین حفظ ظاهر انگار دغدغه‌ی آدم را کم می‌کند. این از آن خیال‌راحت‌هایی است که بودنشان زیاد خوب نیست. آدم را غافل می‌کند. یک وقت چشم باز می‌کنی و می‌بینی تبدیل شده‌ای به طلبه یا دانشجوی علوم دینی‌ای که سرخوشانه توی یک جزیره‌ی آرام، به درس و مباحثه نشسته و از باد و طوفان و سیل و زلزله‌ی خشکی‌های دیگر هیچ خبری ندارد و شب‌ تا شب، دست بلند می‌کند و خدا را به خاطر این همه آرامش و سلامت، دعا می‌کند.

حالا باز تا این حدش هم زیاد بد نیست؛ ولی کمی که زیادی توی آن جزیره بمانی و حسابی غرق در خشکی خودت بشوی، دیگر نمی‌توانی حرف‌ها و داد و فریادهای آدم‌های خشکی‌های دیگر را بفهمی و یا همه‌اش آن حرف‌ها را اشتباه می‌فهمی و هی آن‌ها را تکفیر می‌کنی.

نقطه‌ی اوجش -یا بهتر بگویم، نقطه‌ی تقعرش- آن زمانی است که دور جزیره‌ات را حصاری هم بکشی تا دیگر نه صدایی بشنوی و نه چیزی ببینی. بعد غرق می‌شوی در کلاس و درس و کتاب و نوشته و غفلت از دنیایی که به خاطرش «خلیفه» شده‌ای و مردمی که بنا بود برایشان مبلغ باشی و سیاستی که قرار بود عین دیانتت باشد…

۵ دیدگاه

ملت ایران معترض‌اند!

.
بدون مقدمه، قسمت‌هایی از نامه‌ی مهدی کروبی به شورای نگهبان رو بخونید:

» متأسفانه به هر دلیل، انتخاباتی برگزار شده است که در اثر کم‌دقتی‌ها و سوء استفاده‌ها و با وجود فیلترهای متعدد، اکثریت قاطعی از ملت ایران، نسبت به نتیجه‌ی اعلام شده برای انتخابات، معترض هستند و برای بطلان این انتخابات، ده‌ها دلیل دارند که برخی از این ادله از حد سند و مدرک (که توسط نامزدهای سه‌گانه به شورای نگهبان ارائه شده) گذشته و به حد شیاع رسیده است.

البته الان قصد ندارم درباره‌ی ده‌ها دلیل مستندی که از حد شیاع هم گذشته و به دست شورای نگهبان نرسیده صحبت کنم یا دست بذارم روی غیبت ایشون و آقای موسوی در جلسه‌ی عمومی شورای نگهبان بعد از این همه اعتراض و یا سعی کنم هدف از برگزاری انتخاباتی که به «هر دلیل» برگزار شده رو تبیین کنم. فعلا بقیه‌ش رو بخونید:

» قصد من تحت فشار قرار دادن شورای نگهبان نیست. من به قانون عمل می‌کنم و با وجود برخی باورها درباره‌ی عدم بی‌طرفی نهادهای داوری کننده‌ی انتخابات، هنوز امیدوارم شورای نگهبان به وظیفه‌ی قانونی خود عمل کند و این انتخابات را باطل اعلام کند.

اینجا هم کاری به این نداریم که جمله‌ی اول این پاراگراف با آخرینش تناقض فاحشی داره. بقیه‌ش رو بخونید:

» اعضای محترم شورای نگهبان!

این نه خواست یک فرد که خواست یک ملت است. کسانی که در روزهای گذشته در اجتماعات میلیونی در خیابان‌های تهران و برخی شهرستان‌ها حضور یافتند و با کمال نجابت و صداقت با سکوت، فریاد خود را به گوش شما می‌رسانند، نه خس و خاشاک، که همان امت همیشه در صحنه هستند.

البته که الان نمی‌خوام دست بذارم روی «خس و خاشاک» و کج‌فهمی مطلبی به این سادگی و توضیح بدم که مخاطب «خس و خاشاک» کی‌ها بودند. فعلا بقیه‌ش رو داشته باشید:

» شما مهم‌ترین ظرفیت قانونی در اصلاح این وضع هستید که می‌توانید با کمترین هزینه، خواست ملت را برآورده سازید. مبادا با ناامیدی ملت از شورای نگهبان آن نگرانی تاریخی امام خمینی محقق شود که فرموده بود: «مبادا روزی ملت علیه شورای نگهبان به خیابان‌ها بریزند.»

اتفاقا توی این پاراگراف هم نه کاری به میزان پای‌بندی ایشون به امام (ره) و صحبت‌هاشون دارم و نه قصد دارم ایشون رو مصداق آیه‌ی «افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض» معرفی کنم.

» متأسفانه تخلفات این دولت در برگزاری انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ در این روز نه تنها تمام نشد، بلکه پس از آن با وجود جو التهاب و اعتراض در جامعه، بر روی آتش خشم ملت نفت ریختند.

منظورم از آوردن این بخش از نامه هم اصلا این نیست که بپرسم نفت چی بوده و چطوری ریختن روی خشم ملت. یه کم دیگه بخونید:

» با رأی عادلانه درباره‌ی انتخابات و ابطال آن و برگزاری انتخابات مجدد، اراده‌ی ملت را بپذیرید و بقای نظام را تضمین کنید.

حالا توی این پاراگراف هم از کنار واژه‌ی «عادلانه» و «برگزاری انتخابات مجدد» که حاکی از قانون‌مندی شدید ایشون هست، و تبیین اقداماتشون در جهت بقای نظام، چشم‌پوشی می‌کنم.

 

این دو سه تا پاراگراف رو هم از پنجمین بیانیه‌ی میرحسین موسوی، بخونید تا بعد بگم چی می‌خوام بگم.

» اگر حجم عظیم تقلب و جابه‌جایی آرا، که آتش به خرمن اعتماد مردم زده است، خود دلیل و شاهد فقدان تقلب معرفی شود، جمهوریت نظام به مسلخ کشیده خواهد شد و عملا ایده‌ی ناسازگاری اسلام و جمهوریت به اثبات می‌رسد.

فعلا وارد این بحث نمی‌شیم که تعریف ایشون از «جمهوریت» چی هست. داشته باشید:

» اینجانب چون به صحنه می‌نگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور می‌بینم.

الان وارد جزئیات نمی‌شیم که ببینیم ایشون دقیقا به کدوم صحنه می‌نگرند! آخری رو هم بخونید:

» در عین حال بر اعتقاد راسخ خویش مبنی بر باطل بودن انتخاباتی که گذشت و استیفای حقوق مردم پای می‌فشارم و علی‌رغم توانایی‌های اندکی که در اختیار دارم، بر این باورم که انگیزه و خلاقیت شما مردم همچنان می‌تواند حقوق مشروع‌تان را در چهره‌های مدنی جدید مورد پیگیری قرار دهد و محقق کند. مطمئن باشید که اینجانب همواره در کنار شما خواهم ماند.

این که ایشون دقیقا از چه فاصله‌ای، در کنار مردم خواهند بود و این که اعتقادشون بر باطل بودن انتخابات چقدرش ناشی از توهم و «جرزنی» بعد از شکست هست، و چقدرش «راسخ»؛ کشفش باشه به عهده‌ی خودتون.

فقط دوست دارم الان یه بار دیگه متن رو بخونید و بشمارید ببینید چند بار از واژه‌های «ملت» و «مردم»  توی همین چند خط نوشته، استفاده شده.

خب. می‌دونم حوصله‌ش رو ندارید. نمی‌خواد بشمارید. خودم شمردم. ۱۲ بار. دوازده بار توی بخش‌هایی از این دو تا متن –فقط-، از واژه‌ی عام «ملت» و «مردم» استفاده شده و بیان شده که «ملت» از نتیجه‌ی انتخابات ناراضی‌اند و دولت تحمیلی رو نمی‌خوان و در پی اعاده‌ی حقشون هستند و خلاصه اینکه نذارید نفت‌تون آتیش‌شون بزنه که بقای نظام‌تون به همیناست!

.

»» حالا می‌ریم سر اصل مطلب. یه ارزیابی کوچیک می‌کنیم ببینیم منظور از این «ملت» چه کسانی هستند.

بزرگ‌ترین تجمع هواداران آقایان موسوی و کروبی، تجمعی بود که روز سه‌شنبه، در میدان آزادی برگزار شد. خود دوستان سبز، جمعیت اون تجمع رو ۳ میلیون نفر برآورد کردند. اگر به این تعداد، بخوایم تعداد افراد شرکت کننده در تجمعات مشابه در سایر شهرها رو هم اضافه کنیم، با توجه به جو آرام کل شهرهای کشور، می‌تونیم حدود ۲ میلیون نفر رو در نظر بگیریم. کلا می‌شه حدود ۵ میلیون نفر. اگر بخوایم در ارائه‌ی آمار احتیاط کنیم که اجحاف نشه، تعداد کل این افراد رو ۶ میلیون نفر در نظر می‌گیریم.

۱- تعداد آرا آقایان موسوی و کروبی روی هم، چیزی حدود ۱۳ و نیم میلیون نفر بوده. ۶ میلیون معترض خیابانی، چیزی در حدود ۴۴ درصد از کل این رأی دهندگان رو تشکیل می‌ده.

۲- حدود ۳۹ میلیون نفر در انتخابات شرکت کردند. اون ۶ میلیون نفر معترض، ۱۵ درصد کل شرکت کنندگان در انتخابات رو شامل می‌شن.

۳- با توجه به اینکه طبق سرشماری عمومی سال ۸۵، جمعیت کشور، بیش از ۷۰ میلیون نفر هست، این ۶ میلیون نفر معترض، فقط ۸ و نیم درصد از کل جمعیت کشور رو تشکیل می‌دن.

.

»»» این که ۸ و نیم درصد از یک مجموعه، خودشون رو در حکم کل اون مجموعه ببینن، و عقاید و باورها و مطالبات خودشون رو به کل یک «ملت» نسبت بدن، می‌تونه به عنوان یک توهم بزرگ «خود ملت‌بینی»، در کتاب رکوردها ثبت بشه.

 

– آقایان اگر متوجه این محاسبه‌ی ساده نشدن، می‌تونن تعداد افراد حاضر در «بزرگترین» تجمع خودشون رو با تعداد شرکت کنندگان در جشن روز ۲۴ خرداد در میدان ولی‌عصر(عج) و یا با تعداد نمازگزاران روز جمعه قیاس کنند تا سریع‌تر به این نتایج عینی برسن.

.

لینک‌های مرتبط:«ملت» در لغت‌نامه دهخدا و معین اثبات علمی و آماری توهم فراگیری موج سبز

۴۱ دیدگاه

من را ببین!

.

راستش را بخواهید، همیشه حقیقت در ما و تصورات ما خلاصه نمی‌شود.

همان وقت هم که دوستان، به خاطر آدم‌های دور و برشان، همه را سبز می‌دیدند، ما بودیم. حالا هم چیزی عوض نشده است، جز اینکه به واسطه‌ی یک همه‌پرسی، برایشان معلوم شد که «مردم» فقط آن‌ها نیستند، خیلی‌های دیگر هم هستند؛ تقریبا دو برابر آن‌ها.

الان هم به حرمت همان آزادی که برایش تلاش می‌کنند، بهتر است یک لحظه تأمل کنند و آرام باشند تا به رسم روشنفکری، نظر ۲۴ میلیون آدم آزاد را بشنوند.

۳۲ دیدگاه

نامه‌ هاشمی به رهبر؛ اعتراض یا تهدید؟!

.
نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای هاشمی رفسنجانی به رهبر معظم انقلاب
، فصل الخطاب خوبی است برای بعضی از دوستان. نامه‌ای که می‌توانست به خاطر حفظ آرامش جامعه در آستانه‌ی انتخابات -که آقای هاشمی در همین نامه درموردش ابراز نگرانی کرده‌اند- محرمانه به دست رهبری برسد، در معرض دید عموم قرار گرفت تا ضمن مظلوم‌نمایی، تبدیل به اهرم فشاری بر رهبری شود و چه بسا که در حکم مجوز ایجاد اغتشاش برای هواداران آقای هاشمی باشد.

پاسخ بعضی از قسمت‌های این نامه را، نه از زبان من، که از مستندات موجود بخوانید:

هاشمی در نامه‌ی سرگشاده به رهبری(دام ظله): گرچه در گذشته به بخشی از این اتهامات پاسخ داده شده و رئیس قوه قضاییه‌ی وقت، جناب آقای یزدی، در پایان کار ریاست جمهوری این‌جانب، در عمل به اصل ۱۴۲ قانون اساسی، رسماً اعلام پاکی و منزّه بودن خانواده‌ی رئیس‌جمهور و حتی کم‌شدن دارایی‌ها در دوران مسئولیت را نمودند؛ ولی تکرار اتهام، تکرار جواب را می‌طلبد. (+)

آیت الله شیخ محمد یزدی: این سؤال در جاهای دیگر هم از من پرسیده شده که این جمله که آقای هاشمی در نامه‌ی سرگشاده خطاب به مقام معظم رهبری نوشته‌اند که فلانی -یعنی من- به عنوان رئیس قوه‌ی قضائیه گفته است که مثلاً درباره‌ی اموال ایشان بحثی نبوده است، مربوط به ۱۰ سال قبل است. از ده سال به این طرف، من دیگر در دستگاه قضایی نبوده‌ام. این انتساب برای ۱۰ سال پیش است. در زندگی هم، می‌دانیم و تاریخ نشان می‌دهد، خیلی حوادث مختلف پیش می‌آید. بنابراین باید مشخص شود که این جمله مال الان نیست و نباید الان مورد استناد قرار گیرد. (+)

.

هاشمی در نامه‌ی سرگشاده به رهبری(دام ظله): خوب می‌دانید که در جریان انتخابات جاری، تاکنون به خاطر مسئولیت‌های رسمی‌ام، در رسانه‌ها مطلبی به نفع یا ضرر افراد و جریان‌های درگیر در انتخابات نگفته‌ام و در موارد ضروری به کلیاتی مبتنی بر حضور حداکثری مردم در پای صندوق‌ها و سلامت انتخابات اکتفا کرده‌ام و رسماً گفته‌ام برنامه‌ی شرکت در انتخابات ندارم. (+)

هاشمی در جمع اعضای جامعه‌ی اسلامی دانشگاه‌ها: درباره‌ی مسائل سیاسی، با توجه به اینکه انتخابات بزرگ‌ترین عرصه‌ی سیاسی کشور است، شما اعضای جامعه‌ی اسلامی دانشگاه‌ها، در این عرصه‌ی بسیار مهم، باید محافظه‌کاری را کنار بگذارید؛ چرا که برای افراد آگاه و دانشمندی چون شما، ملاحظه‌کاری و محافظه‌کاری جایی ندارد و باید خود را به یک نقطه‌ی روشن وصل کنید.

این‌گونه که کشور دارد اداره می‌شود، نمی‌توانیم راضی باشیم که مسلمانان خوبی هستیم و یا الگوی جهانی شویم. تعارف که نداریم! کشوری با این سرمایه‌ی عظیم، نباید در زمستان دچار قطع گاز و در تابستان دچار قطع برق شود و مردم ساعت‌ها وقت خود را در پمپ بنزین‌ها بگذرانند؛ در حالی که ما صاحب این راه هستیم. بدیهی است که این مسائل و مشکلات، به ضعف مدیریت برمی‌گردد.

در مسئله‌ی سیاست خارجی نیز همین‌گونه است و در مسائل فرهنگی نیز همین است. شعار زیاد داده می‌شود، ولی در عمل ضدفرهنگ عمل می‌شود.

اکنون دیگر می‌طلبد که اهل دانش، افکار و راه‌کارهای خود را برای اداره‌ی کشور مطرح کنند. (+)

.

هاشمی در نامه‌ی سرگشاده به رهبری(دام ظله): بجاست که به این حقیقت هم توجه شود که احتمالاً عوامل دولت، از نظر این‌جانب مطلع‌اند که من ادامه‌ی وضع موجود را به صلاح نظام و کشور نمی‌دانم و خود جناب‌عالی هم از این نظر من مطلع‌اید و دلایل آن را هم می‌دانید. ولی این نظر را رسانه‌‌ای نکرده‌ام و خود عوامل دولت در این مورد بزرگ‌نمایی کرده‌اند که هدف بزرگ‌نمایی در آن مناظره روشن شد. (+)

هاشمی در جمع فعالان اقتصادی خراسان رضوی: امروز دولت به کارفرمای بزرگی تبدیل شده است که در بسیاری از حوزه‌های اقتصادی که اجازه‌ی ورود نداشته وارد شده و با دولتی شدن اقتصاد،  کشور با مشکلات زیادی مواجه شد. طبق زمان‌بندی در اجرای طرح خصوصی‌سازی و بر اساس اصل ۴۴ قانون اساسی، دولت باید طی پنج سال، فعالیت‌هایی را که خارج از موارد در صدر این قانون بوده، به بخش خصوصی واگذار می‌کرد، اما می‌بینیم که هنوز بسیاری از آن‌ها در دست دولت است. اما با تغییر دولت و شروع به کار آن معلوم بود که آن‌ها در این مسیر حرکت نمی‌کنند و ما هم در این سه ساله با دولت مدارا کرده‌ایم.

ما در حوزه‌ی اجرایی کشور دخالتی نداریم و بر گزارش عملکرد دستگاه‌های مجری نظارت می‌کنیم، در حالی که آن‌ها هر گونه که می‌خواهند گزارش می‌دهند و می‌گویند که از برنامه‌های توسعه جلو هستیم. هم مجلس هفتم و هم مجلس هشتم و نیز دولت آقای خاتمی و دولت فعلی با ما چنین رفتاری دارند. (+)

و

هاشمی در جمع دانشجویان دانشگاه آزاد: ما الان از منابع کشورمان با اسراف استفاده می‌کنیم؛ چه آب، چه نفت. ما از ماشین‌آلات بهره می‌بریم، اما در استفاده از نیروی انسانی ضعیف هستیم. در برنامه‌ی پنج ساله چهارم نوشته بودیم که از میزان ۸ درصد بهره‌وری، ۵/۲ درصد آن را محقق کنیم، اما در این ۴ سال، از آنچه بوده‌ایم پایین‌تر آمدیم.

[پس از این گفته رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، دانشجویان وی را تشویق کردند، اما هاشمی رفسنجانی خطاب به دانشجویان گفت:] این دست زدن ندارد، باید غصه بخورید. اگر در این شرایط بهره‌وری را اصلاح نکنیم، سرمایه گذاری در کشور اتفاق نمی‌افتد. چطور است که ما از نظر منابع طبیعی در رتبه‌های دوم و سوم هستیم و از نظر نیروی انسانی، هوشمندترین نقطه‌ی دنیا هستیم و خطوط لوله‌ی نفت و گاز و فیبر نوری داریم، همچنین جمعیت دانشجویی عظیمی را دارا هستیم، اما باید بنشینیم و غصه بخوریم که چرا بهره‌وری‌مان ضعیف است. این احتیاج به مدیران شایسته‌ای دارد که بتوانند از همه چیز به نفع مردم استفاده کنند. (+)

و

هاشمی در دیدار رییس شورای مرکزی خانه کشاورز و جمعی از کشاورزان و دامداران: کشاورزان و دامپروران جامعه ما مستحق این همه دشواری که اکنون به سر راهشان به وجود آمده نیستند و باید راهکاری اساسی برای حل مشکلات آنان پیدا کرد… مسوولان باید طوری عمل کنند که آستانه تحمل جامعه بیش از این پایین نیاید… بی‌توجهی به کشاورزی و دامپروری، این قشر مولد را در آستانه ورشکستگی قرار داده است.  (+)

و

هاشمی در پرسش و پاسخ مکتوب با پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره‌ی اینکه با توجه به توان ما، تهدیدها و روندهای اجرایی و تصمیم‌گیری کنونی، آیا سند چشم‌انداز در افق هفده‌ساله‌ی پیش رو محقق شدنی است؟ با بیان اینکه «این سؤال را باید از مسئولان مربوطه پرسید» افزود: «ولی من با توجه به شناختی که از توان علمی، زیربنایی و اراده‌ی عمومی دارم، معتقدم که اگر چه سه سال را از دست دادیم، ولی می‌توانیم با تلاش بیشتر به آن اهداف برسیم.» (+)

و

هاشمی در دومین سمپوزیوم بین‌المللی ایران ۱۴۰۴ با تأکید بر دانایی‌محوری به عنوان یکی از اهداف مهم چشم‌انداز ۲۰ ساله گفت: «متأسفانه ما بدترین نوع مدیریت و استفاده از نعمت‌های الهی و ثروت‌های کشور را داریم… ما نمی‌توانیم دگم و متحجر بمانیم. باید نیروهای عظیم به ویژه در بخش خصوصی و حتی در بخش دولتی را به حرکت درآوریم، اما می‌بینید که این امر چقدر در این چند سال محقق شده است…

ما باید مردم را در سطح مطلوب و متوسط -همان چیزی که اسلام از آن به عنوان کفاف و عفاف یاد کرده- تأمین کنیم، نه یک زندگی ریاضت‌کشانه. ما امکان تأمین مردم در حد متوسط را داریم، نه به عنوان صدقه‌خوری و گداپروری، بلکه باید انسان‌هایی بسازیم که روی پای خود درس بخوانند، کار کنند و خود را تأمین کنند.» (+)

.

هاشمی در نامه‌ی سرگشاده به رهبری(دام ظله): با این همه، بر فرض اینکه این‌جانب، صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی‌شک بخشی از مردم و احزاب و جریان‌ها، این وضع را بیش از این بر نمی‌تابند و آتش‌فشان‌هایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونه‌های آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدان‌ها، خیابان‌ها و دانشگاه‌ها مشاهده می‌کنیم. (+)

رهبر معظم انقلاب در مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره): من شنیده‌ام و اطلاع پیدا کرده‌ام که در خیابان‌ها، بعضى از جوانان طرفداران نامزدها می‌روند -حالا من درباره‏ى این رفتن توی خیابان‌ها حرفى نمی‌زنم- اما مؤکداً می‌گویم: مبادا این خیابان‏گردى‏ها به مقابله، به مجادله، به درگیرى بینجامد؛ مواظب باشید. اگر کسى دیدید که اصرار بر اغتشاش و درگیرى دارد، بدانید او یا خائن است، یا بسیار غافل است. (+)

.

هاشمی در نامه‌ی سرگشاده به رهبری(دام ظله): تاریخ گواه است که اکثریت مردم متعهد و انقلابی‌مان کمتر تحت تأثیر خلاف‌گوئی‌ها قرار می‌گیرند و دلیل آن آراء افتخارآمیز مردم به این‌جانب، در آخرین انتخابات مجلس خبرگان رهبری است. (+)

یک سؤال ساده: فکر نمی‌کنید عدم رأی مردم به شما در انتخابات مجلس ششم و انتخابات ریاست جمهوری دوره‌ی نهم، دلیل بر این بوده است که شما بهتر است در کارهای اجرایی دخالت نکنید و در حد مجلس خبرگان برنامه‌ریزی و اقدام نمایید؟! (+)

.

هاشمی در نامه‌ی سرگشاده به رهبری(دام ظله): از جناب‌عالی، با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیت‌تان، انتظار است برای حل این مشکل و برای رفع فتنه‌های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم‌اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح می‌دانید اقدام مؤثری بنمایید و مانع شعله‌ورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید. (+)

هاشمی در همایش ملی ‌۳۰ سال انقلاب اسلامی، در دانشگاه شریف: من هم به ایشان [رهبری] ارادت دارم. البته در مواردی هم مثل هر انسان متفکری اختلاف نظر داریم. یک بار درباره‌ی این موضوع بحث کردیم و نتیجه این شد که طبیعتاً ایشان حجتی ندارد که بخواهد نظر مرا بپذیرد، اما من نمی‌توانم صرفاً به نظر خود عمل کنم؛ زیرا حجت دارم و قانوناً و شرعاً باید از ایشان تبعیت کنم و این قرار ما با ایشان است.(+)

.

این هم اولتیماتوم آخر نامه:

لذا در فرصت باقی‌مانده ضروری به نظر می‌رسد خواسته‌ی حق حضرت‌عالی و مردم در خصوص انجام انتخاباتی سالم و پرابهت و حداکثری تحقق یابد. (+)

۲۹ دیدگاه

خوب‌های نقاب‌دار، خوب‌های بی‌نقاب

.
گاهی که توی دنیای سیاست، سرک می‌کشم، تا مدتی همه‌ی ذهنم درگیر است که چطوری است که همه‌ی سیاسیون خود را مسلمان، وطن‌پرست، دلسوز نظام و خیرخواه می‌دانند و همه‌شان هم دم از خط امام می‌زنند و همه‌شان هم دلشان به حال ملت می‌سوزد و همه‌شان هم دوست ندارند زیر بار استکبار و استعمار بروند و خلاصه، همه‌شان خیلی آدم‌های خوبی‌اند(!) ولی همیشه هم یک جورهایی با هم گلاویزند؟!

بعد می‌ترسم از نقاب‌هایی که به صورت می‌زنند تا به اسم خیرخواهی و وظیفه و هزار کلمه‌ی قشنگ لجن‌مال شده، موقعیت خودشان را تثبیت کنند و سری توی سرهای نقاب‌دار دیگر در بیاورند. آدم گاهی می‌ماند آن شعارهای قشنگ و نگرانی‌های زیبا، از دهان یک نقاب‌دار ریاکار دارد بیرون می‌آید، یا یک مصلح دلسوز.

بعد فکر می‌کنم چطور می‌شود آدم، سال‌ها سختی و مبارزه و شکنجه را تحمل کرده باشد و در راه عقایدش جنگیده باشد، و بعد کم‌کم به فکر سهم‌خواهی از انقلاب بیفتد و پُستی در شأن مبارزات و زحماتش طلب کند! و در این مسیر آن‌قدر پیش برود که کلاً از جاده‌ای که خودش هم توی آسفالت کردنش سهیم بوده، پرت بشود بیرون و هیچ‌وقت هم نفهمد چطور شد که این همه شیفته‌ی قدرت شد.

بعد به تاریخ فکر می‌کنم. به یک قرن بعد که دیگر این آدم‌ها رفته‌اند و چهره‌های بی‌نقابشان توی کتاب‌های تاریخ چاپ شده است و مسیر راست و مستقیم بی‌نقاب‌ها و جاده‌ی کج و معوج تغییر مسیر داده‌ها روی نقشه‌ی تاریخ درج شده است…

۱۵ دیدگاه

تعرض به ناموس موسوی!

.
مناظره‌ی تلویزیونی آقایان موسوی و احمدی‌نژاد، هم قابلیت بررسی از جنبه‌های مختلف را دارد و هم بازتاب‌های زیاد و متفاوتی داشته است.

یکی از مسائلی که در مناظره‌ی دیشب مطرح شد و دوستان سبزپوش ما بعضاً زیاد روی آن تکیه دارند، موضوع نمایش پرونده‌ی زهرا رهنورد بود. شخصاً معتقدم این یکی از اشتباهات بد آقای احمدی‌نژاد در مناظره‌ی دیشب بود. اما چیزی که دوستان سبز، روی آن انگشت نقد گذاشته‌اند، بیشتر شبیه بهانه است تا نقد. سبزها با این ادعا که آقای احمدی‌نژاد، عکس ناموس موسوی را جلوی دوربین و در معرض دید چند میلیون بیننده گرفته است، او را به بی‌حیایی متهم می‌کنند!

مناظره تلویزیونی احمدی‌نژاد و موسوی
مناظره تلویزیونی احمدی‌نژاد و موسوی

نمایش عکس سیاه و سفید زهرا رهنورد، در ابعاد ۴×۳، که عملاً از پشت نقاب تلویزیون حتی قابل تشخیص هم نبود، در حالی باعث اعتراض این دوستان شده که زهرا رهنورد، به همراه آقای موسوی، و حتی پیش از وی، در مجامع تبلیغاتی و سخنرانی ایشان وارد می‌شود، برای مردم دست تکان می‌دهد، با سوت و کف و فریاد مورد تشویق خانم‌ها و آقایان قرار می‌گیرد، و صدها عکس بزرگ و واضح و باکیفیت از او در سایت‌های خبری و غیرخبری قابل رؤیت است.

زهرا رهنورد
زهرا رهنورد

دوستان غیور سبز، آن زمان که آقای موسوی دست در دست خانم رهنورد به تبلیغ می‌پردازد، کجا هستند تا از به خطر افتادن ناموس او ابراز نگرانی کنند؟

۲۷ دیدگاه

تلویزیون خوابگاه

.
روی بوردهای تبلیغاتی دیده بودم که آقای احمدی‌نژاد، سیزدهم مناظره دارد. ساعت ده و نیم، شام‌خورده و آماده، می‌رویم واحد کناری که تلویزیون دارند. همه‌ی یازده نفرمان، چشم دوخته‌ایم به صفحه و منتظر شروع مناظره‌ایم. ناخواسته استرس داریم و کسی جرئت جیک زدن ندارد. با هر عکس‌العمل کوچکی، «هیس» بچه‌ها بلند می‌شود.

آقای احمدی‌نژاد، مناظره را کاملاً غیرمنتظره شروع می‌کند. او که تا حالا در مقابل کارشکنی‌ها سکوت کرده بود، بی‌پروا و بدون هیچ درنگی، ماهیت جبهه‌گیری کاندیداها را رو می‌کند؛ ماهیتی که البته انگار برای همه رو شده بود، جز آقای میرحسین موسوی: «سه دولتِ پی‌در‌پی، در مقابل من هستند؛ با محوریت آقای هاشمی».

اسم هاشمی که می‌آید، اولین عکس‌العمل غیرمنتظره‌ی بچه‌ها دیدنی‌ست. اعتماد به نفس آقای احمدی‌نژاد را در دل تحسین می‌کنم.

آقای احمدی‌نژاد بعضی از حرف‌های دل من را در این روزها، می‌زند: «چرا باید خودمون رو شیفته‌ی قدرت نشون بدیم؟» و آنجا که محکم در مقابل موسوی می‌گوید: «شما چرا خودتون رو جای نظام می‌شونید؟»

البته احمدی‌نژاد با اقدامی نازیبا و تهدیدآمیز، از رو کردن پرونده‌ی زهرا رهنورد می‌گوید. او تقریباً در همه‌ی نوبت‌هایش، سر وقتِ اضافه، چانه می‌زند و در فرصت آخر ِ آقای موسوی، دو بار کلامش را قطع می‌کند. آقای احمدی‌نژاد، سعی می‌کند با تکرار جمله‌ی «من به شما علاقه‌مندم»،‌ آقای موسوی را بابت حسن نیتش در پندهای دلسوزانه، مطمئن کند!

احمدی‌نژاد گاهی در جبهه‌‌گیری‌اش مقابل انتقادات موسوی، دولت نهم را با دولت موسوی که در سال‌های ابتدایی پس از انقلاب و بی‌ثباتی ناشی از جوانی انقلاب و جنگ روبرو بود، مقایسه می‌کند.

در تمام مدتِ مناظره، میخکوب شده‌ایم و گه‌گاه با صحبت‌های آقای احمدی‌نژاد و تکیه‌کلام‌های آقای موسوی، از جا می‌پریم. بچه‌ها با نگرانی درباره‌ی امنیت جانی احمدی‌نژاد پچ‌پچ می‌کنند.

آقای موسوی، تقریباً تا آخر مناظره به آقای احمدی‌نژاد نگاه نمی‌کند. اوائل به میز و کاغذ‌ها نگاه می‌کند. بعدتر چشم می‌دوزد به دوربین و گاهی هم به مجری نگاهی می‌اندازد، و بچه‌ها که جرئت جیک زدن ندارند، در گوش ِ هم، از لرزش صدای او می‌گویند.

آقای موسوی به وضوح، از شروع احمدی‌نژاد جا خورده است. او حرفی در مقابل احمدی‌نژاد ندارد؛ یا به کلی‌گویی می‌پردازد و به ذکر عناوینی مثل «وضع دانشگاه‌ها و جوانان» اکتفا می‌کند، یا دقیقاً برعکس، به جزئیاتی مثل «سیر همدان» می‌پردازد. آقای موسوی عملاً دستش خالی شده است. به خاطر همین هم، این نکته را که «من احساس خطر کردم» یا «دقیقاً به خاطر همین قانون‌گریزی تصمیم گرفتم در انتخابات شرکت کنم» بارها تکرار می‌کند. اطلاعات ناقصش که با استناد به «یک رابط» مطرح می‌شود، ضعف اطلاعاتی او را روشن می‌کند.

آقای موسوی تسلطش بر کلام، آن‌قدر «چیز» است… «به اصطلاح»… ضعیف است که کم‌کم بچه‌ها جای «چیز»ها را در کلامش پیدا کرده‌اند و همراهی‌اش می‌کنند. زهره آخرش نگران مترجمین هم می‌شود: «بچه‌ها! توی روابط بین‌الملل، اگه ایشون این‌جوری صحبت کنه، مترجم‌ها جای “چیز” چی می‌ذارن؟»!

«ترس» از اخم‌ها و پشت چشم نازک کردن‌های غرب، در مواضع موسوی به خوبی دیده می‌شود.

استدلال‌های موسوی، بر پایه‌ای سست بنا شده است: «اگر امریکا در حال انحلال و فروپاشیه، چرا سه بار به اونجا سفر کردید؟»! او ابتدا دفاع از خاتمی و هاشمی را به خودشان واگذار می‌کند؛ بعد طاقت نمی‌آورد و از زحمات زیاد هاشمی برای نظام و از وجهه‌ی داخلی و خارجی خاتمی صحبت می‌کند؛ و در انتها باز متذکر می‌شود که مسائل خاتمی به او ربطی ندارد!

تا به حال، همه‌ی اصلاح‌طلبان و حتی بسیاری از اصول‌گرایان، از سکوت احمدی‌نژاد در معرفی مافیای قدرت و ثروت و باند فساد گله‌مند بوده‌اند و همین نکته را چوب انتقادات خود کرده‌اند؛ امشب که احمدی‌نژاد سکوت را می‌شکند، موسوی امامزاده می‌شود و به خاطر نام بردن از افراد، در مقابل ۵۰ میلیون بیننده، برآشفته می‌شود: «گناه داره، ما مسلمونیم»!

آقای موسوی که هر لحظه در دل دعا می‌کند زمانش به پایان برسد، عملاً ۴-۵ دقیقه‌ی آخر، حرفی برای گفتن ندارد و زمان را با گشتن لای برگه‌ها و تکرار حرف‌های قبل، به پایان می‌رساند.

در نهایت وقتی آقای موسوی از مجری می‌پرسد: «چقدر دیگه وقت دارم؟» و جواب می‌شنود: «یک دقیقه»، همه ساکت می‌شویم تا آخرین سخنان او را -که حتماً باید جزء مهم‌ترین صحبت‌هایش باشد- بشنویم: «من از همه‌ی مردم تشکر می‌کنم…» و فضای اتاق است که از شدت خنده‌ی بچه‌ها، به خاطر «کم‌آوردن» آقای موسوی، می‌ترکد.

۹ دیدگاه

همسر یا نماینده‌ی کاندیدا

.
زن‌ها همیشه می‌توانند حامی کارهای شوهرانشان باشند. اصلا همین است که می‌گویند «پشت سر هر مرد موفقی، زنی هست که جلوی موفقیتش را نگرفته»!

این که همسر یک کاندیدا، به عنوان حامی شوهرش، فعالیت تبلیغاتی بکند، یک چیز کاملا طبیعی و پسندیده است و گمان نمی‌کنم کسی از عقلا انتقادی به این مسئله داشته باشد.

زن برای حمایت از همسرش، می‌تواند میتینگ‌های مختلفی بگذارد و مناظره کند. می‌تواند جاهای مختلفی برود و از برنامه‌های کاندیدا صحبت کند. حتی اگر شال سبز هم بیندازد، به نظر من ایرادی ندارد.

فقط باید وضعیت خودش را روشن کند که توی این تبلیغات انتخاباتی، قرار است به عنوان همسر آن کاندیدا حضور داشته باشد، یا یکی از هوادارها و سخنرانان تبلیغاتی‌اش. اگر مرز این دو تا مشخص بشود، خیلی از انتقادات محو می‌شود.

اگر خانم یک کاندیدا، تصمیم خودش را گرفته که یکی از سخنرانان تبلیغاتی ایشان باشد، دیگر نقش همسری را می‌گذارد توی خانه و هرگز دست در دست کاندیدا راه نمی‌رود تا گیر «روابط عشقولانه‌ای تبلیغاتی» بهشان بدهند. دیگر به عنوان یک نماد تبلیغی، در کنار کاندیدا وارد مجالس سخنرانی‌اش نمی‌شود، تا به جای کاندیدا، اول به او خوش‌آمد بگویند و برای او دست تکان بدهند و یک‌صدا نامش را فریاد بزنند و او هم بیشتر از کاندیدا برای حضار دست تکان بدهد، تا بعد هم بقیه برچسب «ابزار تبلیغات» بهش بزنند.

این جور وقت‌ها، زن درست مثل بقیه‌ی تبلیغاتچی‌های کاندیدا رفتار می‌کند؛ میتینگ برگزار می‌کند، مناظره می‌کند و جواب سؤال‌های مردم را می‌دهد. بعد شب که رفت خانه‌شان، دوباره می‌شود همسر کاندیدا.

۷ دیدگاه

زشت‌های زیبا

.
از حرم که بیرون آمد، نشست روی سکوی ایوان آینه. درست روبروی دری که به ضریح باز می‌شد. انگار او هم دلش نمی‌آمد این هوا را از دست بدهد. هوای ملسی که باران بهاری ساخته بود و ایوان آینه و آرامش حرم…
توی حال خودش بود که یکی از خدام مسن حرم، ازش خواست آنجا ننشیند: «بیا پایین بشین. زشته، اون همه مرد اون طرف (پشت سرت) هستن.»

و من در پی زشتی‌ای بودم که خادمه‌ی پیر ازش حرف می‌زد و به لذتی فکر می‌کردم که از این زن دریغ شده بود.

۱۹ دیدگاه