<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>کوثرانه &#187; خیزش ِ نرم</title>
	<atom:link href="http://kosaraneh.com/category/cultural/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://kosaraneh.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 09 Feb 2012 18:25:29 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
<image>
			<title>کوثرانه</title>
			<url>http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2011/05/Favicon0002.jpg</url>
			<link>http://kosaraneh.com</link>
			<width></width>
			<height></height>
			<description></description>
		</image>		<item>
		<title>تیپولوژی مدرن</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/06/chador-2/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/06/chador-2/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Sep 2011 05:04:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[چادر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=4689</guid>
		<description><![CDATA[استاد حضور و غیابش را کرده بود که رسیدم. اولین صندلی خالی‌ای که دیدم، بنا کردم به نشستن. چادر را از سرم برداشتم و روی پشتی صندلی گذاشتم. داشتم کتاب را از کیفم بیرون می‌آوردم که کناردستی‌ام با کنجکاوی خاصی پرسید: «تو چرا اینقدر محجبه‌ای؟» دست‌کم ده جلسه هم‌کلاس بودیم و انگار اولین بار بود<a href="http://kosaraneh.com/1390/06/chador-2/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_4724" class="wp-caption alignleft" style="width: 310px"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/09/hejab-jadeh01.jpg"><img class="size-full wp-image-4724  " style="margin-left: 7px; margin-right: 7px;" title="hijab3" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/09/hijab3.jpg" alt="" width="300" height="180" /></a><p class="wp-caption-text">عکس از شهاب‌الدین واجدی</p></div>
<p style="text-align: justify;">استاد حضور و غیابش را کرده بود که رسیدم. اولین صندلی خالی‌ای که دیدم، بنا کردم به نشستن. چادر را از سرم برداشتم و روی پشتی صندلی گذاشتم. داشتم کتاب را از کیفم بیرون می‌آوردم که کناردستی‌ام با کنجکاوی خاصی پرسید: «تو چرا اینقدر محجبه‌ای؟»</p>
<p style="text-align: justify;">دست‌کم ده جلسه هم‌کلاس بودیم و انگار اولین بار بود که می‌دید چادر سرم می‌کنم.</p>
<p style="text-align: justify;">برای اینکه از سؤالش مطمئن شوم، از او که خانم حدوداً چهل ساله‌ای بود، پرسیدم: «چی؟» اشاره‌ای به چادرم کرد و گفت: «تو چرا این‌قدر محجبه‌ای؟ برای جای خاصی کار می‌کنی؟» نگاهی به چادر و روسری رنگی‌ام انداختم. لبخندی زدم و گفتم: «نه؛ مگه فقط کارمندا محجبه هستن؟» گفت: «اونایی که یه جایی مسئولیتی، چیزی دارن این‌جوری حجاب می‌گیرن»! خندیدم، دستم را روی دستش گذاشتم و گفتم: «اولین باره همچین چیزی می‌شنوم».</p>
<p style="text-align: justify;">مداد را از کیفم بیرون آوردم. دوباره پرسید: «کجایی هستی؟ لاری نیستی؟» این‌بار لبخندم رنگ تعجب گرفته بود. گفتم: «نه». باز برای اطمینان پرسید: «لاری؟ جنوبی؟ بوشهری؟» فکر کردم لابد چقدر حیا کرده که نگفته شهرستانی یا دهاتی!</p>
<p style="text-align: justify;">گفتم: «اصلاً تو این شهرایی که می‌گی، آشنا هم ندارم!»</p>
<p style="text-align: justify;">کتاب را باز کردم. هنوز داشت با خودش فکر می‌کرد. برای سومین بار پرسید: «دانشجویی؟» گفتم: «تقریباً درسمُ تموم کرده‌م». پرسید: «چی خوندی؟». وقتی پاسخ را با «ارشد ِ علوم قرآنی» دادم، انگار جوابش را گرفته بود، سرش را تکان داد، لبخندی زد و گفت: «آآآآهان!»</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/06/chador-2/#comments">45 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/" rel="tag">حجاب و عفاف</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%86%d8%a7%d8%af%d8%b1/" rel="tag">چادر</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/06/chador-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>45</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دست از سر «حجاب و عفاف» برداریم!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/06/please-leave-hijab-alone/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/06/please-leave-hijab-alone/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 04 Sep 2011 06:27:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[کار فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=4653</guid>
		<description><![CDATA[اگر بفهمید قرار است توی این پُست دربارهٔ «حجاب و عفاف» بنویسم، چقدر طول می‌کشد تا این صفحه را ببندید؟ سه سوت؟ چند ثانیه؟ بعد از یک اسکرول کلی؟ یا بعد از خواندن کل مطلب؟ من باشم احتمالاً به احترام نویسنده یک اسکرول می‌کنم و بعد می‌بندم. راحت‌تر بگویم؛ من ِ چادری ِ طرفدار حجاب،<a href="http://kosaraneh.com/1390/06/please-leave-hijab-alone/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/08/colorful-muslim-family.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 7px;" title="colorful-muslim-family" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/08/colorful-muslim-family.jpg" alt="" width="300" height="180" /></a><br />
اگر بفهمید قرار است توی این پُست دربارهٔ «حجاب و عفاف» بنویسم، چقدر طول می‌کشد تا این صفحه را ببندید؟ سه سوت؟ چند ثانیه؟ بعد از یک اسکرول کلی؟ یا بعد از خواندن کل مطلب؟</p>
<p style="text-align: justify;">من باشم احتمالاً به احترام نویسنده یک اسکرول می‌کنم و بعد می‌بندم. راحت‌تر بگویم؛ من ِ چادری ِ طرفدار حجاب، آلرژی پیدا کرده‌ام به عبارت «حجاب و عفاف» از بس که هر کسی از راه رسید شعار حجاب و عفاف داد و «طرح».</p>
<p style="text-align: justify;">و از بس که در پس ِ کارهای سطحی ِ کارشناسی نشده، آدم‌ها را زده کرده‌ایم نسبت به حجاب؛ توی کاریکاتورهای‌مان بدحجابان را شیطانی و آتشین، و چادری‌ها را فرشته‌سان کشیدیم؛ شاخه‌گل دست خوش‌حجاب‌ها دادیم و آن‌ها را آدم‌تر از بدحجابان فرض کردیم و با مأمورین نیروی انتظامی به استقبال بدحجاب‌ها رفتیم&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">هر وقت بحثِ کار کردن روی حجاب و عفاف می‌شد، خودم را کنار می‌کشیدم. می‌گفتم این‌طوری نمی‌شود. شروع کار باید با یک تحقیق میدانی علمی باشد. شالودهٔ کار باید نتایج یک آسیب‌شناسی علمی و درست و درمان باشد. با کاریکاتور و شعر و داستان و وبلاگِ حجاب و عفافی نمی‌شود فرهنگ‌سازی کرد. نه که نشودها؛ کار عمیق و وسیعی نمی‌شود کرد؛ تأثیرگذاری‌ش آن‌طور که باید، ماندگار نیست. مخاطبِ این طور چیزها اغلب کسانی هستند که به حجاب معتقدند، نه آن‌ها که گروه هدف ما هستند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><br />
کار فرهنگی اتیکت ندارد</strong></p>
<p style="text-align: justify;">کار فرهنگی یک حرکت زیر پوستی است. یواشکی باید به مخاطبت خوراک بدهی، نه که بسته‌بندی کنی و رویش اتیکت بزنی «بستهٔ حجاب و عفاف» و تقدیمش کنی! کار فرهنگی اگر لو برود نصف بیشتر اثر خودش را از دست می‌دهد. به همین روندِ هجمهٔ فرهنگی غرب نگاه کنید. اگر غرب می‌خواست مدل ما کار کند تک و توک آدمی پیدا می‌کرد که جام زهرآگینش را از دستش بگیرند و صاف بریزند توی حلقشان.</p>
<p style="text-align: justify;">کار فرهنگی، یعنی نهادینه کردن یک باور. اغلب باورها یک شبه شکل نمی‌گیرند. نهادینه کردن نیاز به زمان دارد؛ یک پروژهٔ بلندمدت است. مگر آن‌ها که حجاب‌شان را برداشتند یک شبه بی‌حجاب شده‌اند که یک روزه، با یک همایش و یک نمایشگاه و یک شاخه گل و چند تا پوستر باحجاب شوند؟</p>
<p style="text-align: justify;">این ساده‌اندیشی است که خیال کنیم با این طرح‌های کوتاه‌مدت ظاهری و پوسته‌ای یا با گشت ارشاد و تذکر و گرفتن و بردن و امضا و تعهد، وضع پوشش در جامعه اصلاح می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">باید رو آورد به حرکت‌های اساسی و حساب‌شدهٔ زیرساختی -که البته بعضی رو آورده‌اند. اما بخشی از کارهای فرهنگی در کشور ما، یا به دلیل جوان بودن جمعیت و کم‌شکیبایی‌ای که جوان‌ها عموماً دارند، یا به خاطر ژست‌های سیاسی و پر کردن رزومهٔ کاری و کارنامهٔ افتخارات، به صورت کوتاه‌مدت و مقطعی انجام می‌گیرد که به همین دلیل کم‌اثر و فانی است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><br />
به حجاب گیر ندهیم!</strong></p>
<p style="text-align: justify;">باید بجای کار مستقیم روی حجاب و پوشش، رفت سراغ چیزهای دیگری که اگر باشند، خودبه‌خود مسئلهٔ پوشش هم -اگر نگوییم حل می‌شود- بهبود پیدا می‌کند؛ چیزهایی که مسبب بدپوششی‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی از راه‌هایش، کار کردن روی حل مشکلات خانواده است. به جای صرف این همه هزینه برای برپایی نمایشگاه و همایش و کارهایی از این دست، اگر آن هزینه را روی خانواده‌ها سرمایه‌گذاری کنیم و سعی کنیم هر خانواده را با مشاور روانشناس مجربی آشنا کنیم و یادشان بدهیم که از همان ابتدا با همکاری مشاور ضعف‌های زندگی‌شان را، نقاط برخوردشان را رفع کنند، فرداروز به مشکلات حادتری دچار نمی‌شوند که نتیجه‌اش بشود بی‌توجهی به فرزند و شخصیت و هویت و خواسته‌هایش.</p>
<p style="text-align: justify;">خیلی از همین کسانی که رو آورده‌اند به تبرّج و خودنمایی (نمی‌گویم «همه‌شان»)، به خاطر این است که در خانواده جدی گرفته نشده‌اند. حساب نمی‌شوند. نظراتشان هیچ‌وقت دیده نمی‌شود. همیشه به‌شان به عنوان «بچه»‌ای که توان درک و تشخیص ندارد نگاه می‌شده و اجازهٔ حرف زدن نداشته‌اند. به هزاران طریق تحقیر شده‌اند و در نهایت، شرایط خانواده طوری بوده است که حالا از بودن در منزل احساس آرامش و رضایت نمی‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی خواسته‌های اولیه، در خانواده که مهم‌ترین نهاد و مرکز شکل‌گیری شخصیت و احساسات است، تأمین نشود، طبیعی است که آدم جای دیگری دنبال رفع و رجوعش باشد. کم‌ترینش همین خودنمایی است.</p>
<p style="text-align: justify;">یک راه حل دیگر، ایجاد و پرورش تفکر انتقادی در افراد است. اگر بچه‌ها از همان دوران کودکی، در خانه و مهد و مدرسه یاد بگیرند که برای هر چیزی دلیلی را جست‌وجو کنند و دیدی پرسشگر به اطراف‌شان داشته باشند، دیگر به راحتی مصرف‌کنندهٔ هر تفکر و هر روشی نخواهند بود. یکی‌ش همین مُدهای پوشش.</p>
<p style="text-align: justify;">این راه‌های زیرساختی و غیرمستقیم زیاد است. افزایش اعتماد به نفس؛ ابراز علاقهٔ پدر و مادر به یکدیگر در مقابل فرزندان؛ به زبان آوردن و تحسین زیبایی‌های ظاهری و اخلاقی دختر توسط پدر و برادر و محارمش؛ روابط دوستانهٔ خواهر و برادرها؛ افزایش ارتباط با نسل پیشین و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;"> راه‌های بهبود وضع سلامت روانی جامعه زیاد است. شما هم پیشنهاد بدهید!</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10px;"><a title="چارقد" href="http://www.4ghad.com/New/Article.php?SubjectID=51&amp;ID=3145" target="_blank">این مطلب در چارقد<br />
</a></span><span class="Apple-style-span" style="font-size: 10px;"><a title="پارسینه" href="http://parsine.com/fa/pages/?cid=47025" target="_blank">این مطلب در پارسینه</a></span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/06/please-leave-hijab-alone/#comments">18 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/" rel="tag">حجاب و عفاف</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/" rel="tag">کار فرهنگی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/06/please-leave-hijab-alone/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دُگماتیسم</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/05/dogmatism/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/05/dogmatism/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Aug 2011 09:44:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[تنوع]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=4479</guid>
		<description><![CDATA[برخورد صفر و یکی کردن با حجاب، از برخورد نظامی کردن با آن هم قبیح‌تر است و شکاف را بیشتر می‌کند. اگر هر کس کمی به اعتقادات خودش نگاه کند و اعمالش را با آن اعتقاداتش ارزیابی کند، به وضوح درمیابد که خیلی از اعمالش -اگر برخلاف اعتقاداتش نباشد- دچار نقص است. در زمینهٔ حجاب<a href="http://kosaraneh.com/1390/05/dogmatism/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/08/hijab2.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-4480" style="margin: 7px;" title="hijab2" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/08/hijab2.jpg" alt="" width="180" height="300" /></a>برخورد صفر و یکی کردن با حجاب، از برخورد نظامی کردن با آن هم قبیح‌تر است و شکاف را بیشتر می‌کند. اگر هر کس کمی به اعتقادات خودش نگاه کند و اعمالش را با آن اعتقاداتش ارزیابی کند، به وضوح درمیابد که خیلی از اعمالش -اگر برخلاف اعتقاداتش نباشد- دچار نقص است.</p>
<p style="text-align: justify;">در زمینهٔ حجاب هم وضع به همین منوال است. رعایت حجاب یکی از شرعیات است، مثل اجتناب از کذب. که البته دروغ از گناهان کبیره شمرده شده و بی‌حجابی نه! ولی حساسیتی که روی اولی در جامعه موج می‌زند، هرگز به اندازهٔ دومی نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">حالا که در دنیای وانفسای قرن بیست و یکی اغلب قریب به اتفاق آدم‌ها در بجا آوردن اعمال نقص دارند، بهتر است وجود این نقص را هم در حجاب، مثل سایر موازین شرعی بپذیریم.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر بپذیریم که بسیاری از خانم‌ها و آقایان مسلمان که به طور کامل حجاب را رعایت نمی‌کنند، به آن اعتقاد قلبی دارند، کار کردن بر این موضوع و سخن گفتن و تبادل نظر بسیار راحت‌تر می‌شود؛ درست همان‌طور که قبول داریم فرد دروغگو به لزوم صداقت ایمان دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر به وجود نقص در حجاب، مثل نقص در خیلی از امور دینی دیگر نگاه کنیم، مانع از ایجاد تنوع در حجاب نخواهیم شد. تنوعی که برخلاف تنوع موجود در مانتوها و شال‌ها، پوشش کاملی را به همراه بیاورد.</p>
<p style="text-align: justify;">کم کردن حساسیت بر روی رنگ پوشش می‌تواند یکی از این تنوع‌ها باشد. درست است که هر رنگی مناسب حضور در جامعه نیست، اما اصل تنوع رنگ نیز ممانعت شرعی ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">افزایش تنوع در نوع بستن روسری یا مدل مقنعه یکی دیگر از راه‌هاست که به افراد کم‌پوشش اجازه می‌دهد غیر از دو انتخاب «حجاب کامل» و «بی‌حجابی»، حجاب دیگری را برگزینند که بارها بهتر از بی‌حجابی است.</p>
<p style="text-align: justify;">متأسفانه حساسیتی که بعضی افراد مذهبی در قبال پوشش کامل، اما متنوع نشان می‌دهند، از حساسیتی که نسبت به تنوع مبتذل موجود در پوشش نشان می‌دهند بیشتر است!</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/05/dogmatism/#comments">11 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%d9%86%d9%88%d8%b9/" rel="tag">تنوع</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/" rel="tag">حجاب و عفاف</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/05/dogmatism/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روسری و مقنعه را زیباتر بپوشیم</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/04/talgh/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/04/talgh/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Jul 2011 14:30:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[روسری]]></category>
		<category><![CDATA[طلق]]></category>
		<category><![CDATA[فیکس کننده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=4338</guid>
		<description><![CDATA[مخاطب این نوشته، خانم‌ها هستند. مزاحم وقت آقایان نباشم! چند سال پیش در یک سفر تابستانی به مشهد، عده‌ای از دخترهای عرب که احتمالا لبنانی بودند را دیدم که در حالی‌که روسری‌شان خیلی صاف و صوف روی سرشان ایستاده بود، چیزی زیر روسری داشت برق می‌زد. بعدتر فهمیدم که طلق (دربارهٔ املای درست طلق/تلق جستجو<a href="http://kosaraneh.com/1390/04/talgh/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">مخاطب این نوشته، خانم‌ها هستند. مزاحم وقت آقایان نباشم!</p>
<p style="text-align: justify;">چند سال پیش در یک سفر تابستانی به مشهد، عده‌ای از دخترهای عرب که احتمالا لبنانی بودند را دیدم که در حالی‌که روسری‌شان خیلی صاف و صوف روی سرشان ایستاده بود، چیزی زیر روسری داشت برق می‌زد.</p>
<p style="text-align: justify;">بعدتر فهمیدم که طلق (دربارهٔ املای درست طلق/تلق جستجو کردم، چیزی نیافتم) یا همان فیکس‌کنندهٔ حجاب بوده، و آن صاف و صوفی روسری هم به خاطر همان طلق بوده است. احتمالا بعضی‌ها می‌پرسند طلق چه ربطی به روسری دارد؟ و اصلا طلق چیست؟!</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>طلق روسری چیست؟</strong><br />
طلق از جنس همان طلق‌ی است که همراه با شیرازه برای فنری کردن جزوه‌های‌تان استفاده می‌کنید. با این تفاوت که کمی ضخیم‌تر است. طلق‌های روسری به شکل ذوزنقه بریده شده‌اند و لبه‌های تیزشان گرد شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">طلق با اینکه محکم است، انعطاف‌پذیر است. کافی است یک لایهٔ باریک طلق بین دو لایهٔ روسری بگذارید تا وقتی روسری را زیر چانه محکم می‌کنید، قسمت لبهٔ بالایی روسری‌تان به شکل یک نیم دایره بایستد؛ گرد و شکیل.</p>
<p><img class="size-full wp-image-4344 aligncenter" style="margin-top: 7px; margin-bottom: 7px;" title="talgh-004" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/07/talgh-004.jpg" alt="" width="470" height="207" /></p>
<p style="text-align: justify;">با این حساب دیگر نگران صاف بودن و مرتب بودن لبهٔ روسری‌تان نخواهید بود، خصوصا اگر جنس روسری لطیف و نرم باشد. البته به خاطر جنس طلق، ممکن است کمی در اطراف صورت‌تان احساس گرما کنید.</p>
<p style="text-align: justify;">(...)<br/>Read the rest of <a href="http://kosaraneh.com/1390/04/talgh/">روسری و مقنعه را زیباتر بپوشیم</a> (718 words)</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/04/talgh/#comments">32 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/" rel="tag">حجاب و عفاف</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d9%88%d8%b3%d8%b1%db%8c/" rel="tag">روسری</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b7%d9%84%d9%82/" rel="tag">طلق</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%db%8c%da%a9%d8%b3-%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87/" rel="tag">فیکس کننده</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/04/talgh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>32</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چرا بعضی‌ها زود پسرخاله می‌شوند؟</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/04/personal-boundaries/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/04/personal-boundaries/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 29 Jun 2011 10:30:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[حریم شخصی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=4243</guid>
		<description><![CDATA[اغلب مردها طوری هستند که حد و حدود رابطه‌شان با خانم‌ها را خود ماها باید مشخص کنیم. خیلی‌شان اگر دست خودشان باشد، رابطه را بی‌حد و مرز تصور می‌کنند. برخورد ما، حرف زدن ما و رفتار خود ماست که به آن‌ها نشان می‌دهد چطوری باید با ما رفتار کنند و تا کجا اجازهٔ پسرخاله شدن<a href="http://kosaraneh.com/1390/04/personal-boundaries/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/06/boundary.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-4244" style="margin: 7px;" title="boundary" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/06/boundary.jpg" alt="" width="300" height="180" /></a> اغلب مردها طوری هستند که حد و حدود رابطه‌شان با خانم‌ها را خود ماها باید مشخص کنیم. خیلی‌شان اگر دست خودشان باشد، رابطه را بی‌حد و مرز تصور می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">برخورد ما، حرف زدن ما و رفتار خود ماست که به آن‌ها نشان می‌دهد چطوری باید با ما رفتار کنند و تا کجا اجازهٔ پسرخاله شدن دارند. این برخورد و رفتار که می‌گویم، از نحوهٔ راه رفتن و لباس پوشیدن‌مان تا حرف زدن و کلمه‌هایی که استفاده می‌کنیم و نگاه‌ها و لبخندهای‌مان؛ همه را شامل می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">تصور کنید هر کدام از ما در اطراف‌مان یک محدودهٔ شخصی، یک فضای سبز، یک حیاط خلوت داشته باشیم که دورش را حصار کشیده‌ایم و درش را فقط به روی کسانی که خودمان تشخیص می‌دهیم باز می‌کنیم؛ روی محارم، ولی حتی نه همهٔ محارم.</p>
<p style="text-align: justify;">حیاط خلوت بعضی از ماها، خیلی وسیع‌ است و حیاط خلوت بعضی‌مان کوچک‌تر است. آن‌هایی که محدودهٔ شخصی بزرگ‌تری را برای خودشان حصارکشی کرده‌اند، عملاً فاصلهٔ میان خودشان و آدم‌های آن طرف حصار را زیادتر کرده‌اند و انگار خط قرمز ضخیم‌تری کشیده‌اند. و آن‌هایی که حیاط خلوت‌شان را کوچک گرفته‌اند، فاصله‌شان با آدم‌های آن طرف حصار، با فاصله‌ای که از آدم‌های داخل حیاط خلوت‌شان دارند، عملاً فرق زیادی ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><br />
مرزبندی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">حالا این مرزبندی بر چه اساسی انجام می‌شود؟ دقیقا بر اساس رفتاری که داریم. رنگ و نوع پوششی که داریم، نحوهٔ نگاه کردن‌مان، کلمه‌هایی که استفاده می‌کنیم؛ هر کدام حاوی پیامی است که به مرد نشان می‌دهد محدودهٔ شخصی و خط قرمزی که برایش داریم تعریف می‌کنیم، کجاست. بنابراین محدودهٔ فضای شخصی ما با توجه به رفتارمان، ممکن است کم و زیاد شود.</p>
<p style="text-align: justify;">وقار و متانت در راه رفتن، آرامش و جدیت [و نه خشونت] در حرف زدن، و سنگینی در پوشش، ابهتی به‌مان می‌دهد که به مردها کمتر جرئت جلو آمدن و عبور از خط قرمز را می‌دهد. به عبارتی آن محدودهٔ شخصی‌مان را چنان وسیع می‌کند که عابرین کلاً بی‌خیال تلاش برای ورود به منطقهٔ ممنوعه می‌شوند!</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><br />
«تو» نه؛ «شما»!</strong></p>
<p style="text-align: justify;">یکی از ساده‌ترین چیزهایی که می‌تواند حصار فضای شخصی‌مان را بشکند و با سرعت زیادی خط قرمزها را یکی‌یکی و از پی ِ هم از بین ببرد، مفرد کردن فعل‌ها و ضمایر جمع است. یعنی وقتی که «شما» تبدیل بشود به «تو».</p>
<p style="text-align: justify;">به نظر تغییر ساده و بی‌اهمیتی می‌آید، اما در عمل، اجازهٔ «تو» گفتن، یعنی اجازهٔ بیش از پیش خودمانی شدن؛ یعنی باز کردن درب حیاط‌مان به روی مخاطبِ پشت حصار. همین امر ساده، محدودهٔ ورود ممنوع ِ فضای شخصی‌مان را می‌شکند و ابهت دخترانه‌مان را در هم می‌ریزد و طوری سریع عمل می‌کند که بعد از آن، شنیدن هر حرفی نباید دور از انتظارمان باشد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong></strong><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/06/personal-boundary.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-4248" style="margin: 7px;" title="personal-boundary" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/06/personal-boundary.jpg" alt="" width="300" height="180" /></a><br />
<strong>رفتار مردها، بازتاب رفتار زن‌ها</strong></p>
<p style="text-align: justify;">نکتهٔ جالب توجه، تفاوت رفتار یک شخصیت مذکر با این دو دسته خانم است. کسی که با خانم‌های دستهٔ اول -که خط قرمزهای پررنگ‌تری دارند- در نهایت احترام و احتیاط برخورد می‌کند، با خانم‌های دستهٔ دوم بدون هیچ احساس گناهی جور دیگری رفتار می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">شاید بعضی‌ها تفاوت رفتار آقایان را منحصر به شخصیت هر مردی بدانند. یعنی به نظر آن‌ها یک مرد ممکن است در برخورد با خانم‌ها جوانب احتیاط را رعایت کند و یکی دیگر ترجیح بدهد راحت برخورد کند. اما توجه به آدم‌ها نشان می‌دهد که بخش زیادی از تفاوت رفتاری مردها از نحوهٔ رفتار خود خانم‌ها نشئت می‌گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">در همین فضای مجازی اگر نگاهی به شبکه‌های اجتماعی بیندازیم، تفاوت عکس‌العمل آقایان را در برخورد با دختری که خط قرمزهایش پررنگ‌تر است و وقارش در نوشتن و حرف زدن بیشتر است، با کسی که محدودهٔ ممنوعهٔ خیلی کوچک‌تری دارد و همه را به حیاط خلوت‌ش راه می‌دهد، به وضوح قابل تشخیص است. آدم‌های دستهٔ دوم، خواسته یا ناخواسته، افراد بیشتری را به محدودهٔ خودشان جذب می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">این موضوع حتی در بین مردهای مذهبی هم -متأسفانه- به وضوح دیده می‌شود. مذهبی‌هایی که با خانم‌های دستهٔ اول با نهایت احترام برخورد می‌کنند و نسبت به خط قرمزهای آن‌ها محتاط ‌اند، در برخورد با خانم‌های دستهٔ دوم، به راحتی از قواعدی که آن‌ها برایشان تعریف می‌کنند پیروی می‌کنند. در حالی که همان‌طور که از خانم‌های مذهبی انتظار می‌رود بنا بر اصول دینی رفتار کنند، از آقایان مذهبی هم انتظار می‌رود حریم‌ها را رعایت کنند و در هر شرایطی بر اساس اصول اسلامی از محرمات و مکروهات فاصله بگیرند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><br />
طیف خواسته‌های سیری‌ناپذیر مردها</strong></p>
<p style="text-align: justify;">شاید اگر بدانیم که هوس مردها سیری‌ناپذیر است و طیف چیزهایی که آن‌ها را ارضا می‌کند، طیف وسیعی از رفتار و حرکات است، بیشتر مراقب خودمان خواهیم بود. اگر بدانیم که قوهٔ تخیل مردها و تصویر ذهنی‌شان قوی است، و اگر بدانیم که بعضاً با حرف زدن ِ ساده، یا حتی صرفاً با نفس کشیدن در یک فضای مشترک ارضا می‌شوند، بیشتر دقت می‌کنیم و کمتر در مواقع غیرضروری باهاشان روبرو می‌شویم. یا حتی خیلی از ملاقات‌های به ظاهر ضروری را غیرضروری تشخیص می‌دهیم.</p>
<p style="text-align: justify;">این‌ها که می‌گویم، مربوط به طبیعت مرد است نه مذهب و شرایط او. چیزی نیست که آدم بتواند یک طیف خاص از مردها را -مثلاً مردهای متأهل یا مذهبی را- از آن استثنا کند. این یک چیز طبیعی است که مذهبی و غیرمذهبی نمی‌شناسد. همان پسرهای خوب مذهبی هم -گرچه دست از پا خطا نکنند- ممکن است در ذهن‌شان چنین مشغولیت‌هایی داشته باشند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><br />
مواظب سوءتفاهمات باشیم</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اما گاهی در عین حال که مواظب رفتارمان هستیم، ممکن است سوء تفاهم‌هایی پیش بیاید که طرف مقابل احساس کند رفتار یا صحبتی خاص از طرف ما، به معنای چراغ سبز است و اجازهٔ ورود. این جور وقت‌ها باید به سرعت و با درایت، سوء تفاهم را به بهترین شکل رفع کرد. در وقت رفع سوء تفاهم، باید جدی بود و خجالت را کنار گذاشت. اغلب مواقع، اگر زود اقدام کنیم، یک تذکر کوتاه می‌تواند کارگر باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">در هر حال حیاط هر چه بزرگ‌تر؛ باشکوه‌تر، دست نیافتنی‌تر، رمزآلودتر و پاک‌تر&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10px;"><a title="چارقد" href="http://4ghad.com/New/Article.php?SubjectID=27&amp;ID=2952" target="_blank">این مطلب در چارقد</a><br />
</span><span style="font-size: 10px;"><a title="پارسینه" href="http://www.parsine.com/fa/pages/?cid=40379" target="_blank">این مطلب در پارسینه</a></span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/04/personal-boundaries/#comments">109 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/" rel="tag">حجاب و عفاف</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c/" rel="tag">حریم شخصی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/04/personal-boundaries/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>109</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حجاب باید زیبا باشد</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/03/beautiful-hijab/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/03/beautiful-hijab/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Jun 2011 02:51:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=4131</guid>
		<description><![CDATA[می‌گویند پیغمبر حتی روی سفرایی که پیش‌شان می‌آمدند هم حساس بودند و می‌گفتند سعی کنید سفیران خوش‌رو و خوش‌چهره بفرستید. برای اینکه ظاهر آدم‌ها، طرز پوشش‌شان روی طرف مقابل تأثیر می‌گذارد. از جنبهٔ تبلیغ اسلامی‌اش که بگذریم، خوب پوشیدن احساس خوبی در طرف مقابل ایجاد می‌کند. خب تا اینجا همه موافق زیبایی هستند. از اینجا<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/beautiful-hijab/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/06/Hijab.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-4132" style="margin: 7px;" title="Hijab" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/06/Hijab.jpg" alt="" width="300" height="180" /></a>می‌گویند پیغمبر حتی روی سفرایی که پیش‌شان می‌آمدند هم حساس بودند و می‌گفتند سعی کنید سفیران خوش‌رو و خوش‌چهره بفرستید. برای اینکه ظاهر آدم‌ها، طرز پوشش‌شان روی طرف مقابل تأثیر می‌گذارد. از جنبهٔ تبلیغ اسلامی‌اش که بگذریم، خوب پوشیدن احساس خوبی در طرف مقابل ایجاد می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">خب تا اینجا همه موافق زیبایی هستند. از اینجا به بعد که بحث می‌رسد به زیبایی در پوشش خانم‌ها، آدم‌ها چند دسته می‌شوند. اینجاست که مخالفین زیبایی در حجاب، از ممنوعیت جذاب بودن پوشش برای زنان در اسلام می‌گوید و آن‌ها را نهی می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">دور هم نشسته‌ایم و گپ می‌زنیم. ما می‌گوییم «حجاب باید زیبا باشد»، بعضی‌های دیگر می‌گویند زیبایی در حجاب معنا ندارد، حجاب آمده برای پوشاندن زیبایی. می‌گویند زیبایی، جذابیت می‌آورد و حجاب نباید جذاب باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">نمی‌دانم دستهٔ دوم چطور می‌توانند زیبایی در حجاب را نفی کنند وقتی خودشان موقع خرید پوشاک، سعی می‌کنند چیز «زیبایی» انتخاب کنند و رنگ روسری‌شان را با رنگ مانتوشان ست کنند. خب این هم می‌شود زیبایی دیگر!</p>
<p style="text-align: justify;">زیبایی حجاب، از نظر من آراستگی فرد محسوب می‌شود. این که مانتو و شلوار و روسری و حتی چادرت، اتو کشیده و تر و تمیز باشد، حجاب را زیبا می‌کند. این که رنگ روسری و مانتو و شلوار و حتی ساق دستت را یک جور خوبی ست کنی، حجاب را زیبا می‌کند. این که روسری یا مقنعه را به بهترین شکل ممکن سر کنی و از شلختگی توی پوشش دست برداری، همهٔ این‌ها حجاب را زیبا می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">حالا این زیبایی چه ایرادی دارد؟ اگر به جای مُچاله کردن چادرت برای رو گرفتن، یک جور مرتب‌تر و شکیل‌تری رو بگیری، ایرادی دارد؟</p>
<p style="text-align: justify;">این را علمای فن باید نظر بدهند، اما چیزی که به ذهن می‌رسد این است که جذابیت آن‌جا ایراد دارد که باعث مفسده شود، نه هر جذابیتی. آن جذابیتی که چشم‌های محرم و نامحرم را چهارتا می‌کند و هزارتا هوس و فکر ناجور توی سرشان می‌اندازد، اینجا اشکال دارد. و الا به هر جذابیتی نمی‌شود ایراد گرفت. زیبایی جذابیت می‌آورد. ولی هر زیبایی‌ای مفسده ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">آن‌هایی که فکر می‌کنند زیبایی در حجاب جا ندارد، واقعا فکر می‌کنند خواستهٔ اسلام این است که زن‌ها به زشت‌ترین و شلخته‌ترین شکل ممکن در جامعه ظاهر شوند؟ گمان نمی‌کنم کسی واقعا چنین تصوری از دستورات اسلام داشته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر ما در حجاب، حدود شرعی را رعایت کنیم و چهره‌مان را رنگ و لعاب نزنیم و از زیورآلات استفاده نکنیم و لباس‌های بدن‌نما نپوشیم؛ اما تر و تمیز و خوش‌سلیقه لباس بپوشیم، به نظرم از حد شرعی آن‌ورتر نرفته‌ایم، آدم‌های بیشتری را جذب حجاب کرده‌ایم و در عین حال، احساس خوبی را به مخاطب‌مان منتقل کرده‌ایم.</p>
<p style="text-align: justify;">به نظر شما این جور زیبایی‌ها، کدامش از نظر اسلام، زیبایی ِ ممنوعه است؟</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #888888;">بعدنوشت:</span></p>
<p style="text-align: justify;">نگاهی که آقایان به پوشش خانم‌ها دارند عمدتاً محدود به پوشش زن‌ها در برخورد با مردان است و بس. در حالی که خانم‌ها تا وقتی بیرون از منزل هستند، هم با آقایان برخورد دارند و هم با خانم‌ها. یک وجه‌اش این است که خانم‌ها باید پوشش اسلامی داشته باشند در برابر مردها؛ یک وجه دیگرش این است که به فکر خانم‌هایی که قرار هست دائم همدیگر را توی لباس حجاب ببینند هم باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">آن بُعد زیبایی حجاب، اینجا معنا پیدا می‌کند و بعُد تأثیرگذاری‌اش و نشاط‌بخش بودنش مهم می‌شود. بالاخره ما خانم‌ها حق داریم با دیدن پوشش زیبای همدیگر، کمی احساس آرامش و نشاط بکنیم یا نه؟<br />
به نظر من که این حتی یک تکلیف است.</p>
<p>باز ارجاع می‌دهم به سفارش پیامبر در مورد خوش‌رو بودن سفرایشان.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10px;"><a title="چارقد" href="http://4ghad.com/New/Article.php?SubjectID=51&amp;ID=2910" target="_blank">این مطلب در چارقد</a></span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/beautiful-hijab/#comments">69 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/" rel="tag">حجاب و عفاف</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b2%d9%86/" rel="tag">زن</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/03/beautiful-hijab/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>69</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مردی فراسوی باور ما</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/03/imam-khomeini/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/03/imam-khomeini/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Jun 2011 11:00:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خوراک روح]]></category>
		<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی (ره)]]></category>
		<category><![CDATA[انتشارات سوره مهر]]></category>
		<category><![CDATA[سه دیدار]]></category>
		<category><![CDATA[نادر ابراهیمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=4065</guid>
		<description><![CDATA[من نمی‌دانستم که امام کودکی کوتاهی داشت و پر بود از سکوت و سؤال و تفکر. حتی نمی‌دانستم که پدر ِ امام چطور و برای چی شهید شده بود. از ارتباط نزدیک امام و برادر بزرگشان آیت‌الله پسندیده خبر نداشتم. از اشتیاق زیاد امام و پیشرفت سریع‌شان در یادگیری، در ابتدای نوجوانی چیزی نمی‌دانستم. گرچه<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/imam-khomeini/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/05/Imam4.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-4066" style="margin: 7px;" title="Imam-Khomeini" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/05/Imam-Khomeini.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a>من نمی‌دانستم که امام کودکی کوتاهی داشت و پر بود از سکوت و سؤال و تفکر. حتی نمی‌دانستم که پدر ِ امام چطور و برای چی شهید شده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">از ارتباط نزدیک امام و برادر بزرگشان آیت‌الله پسندیده خبر نداشتم. از اشتیاق زیاد امام و پیشرفت سریع‌شان در یادگیری، در ابتدای نوجوانی چیزی نمی‌دانستم. گرچه دربارهٔ عمه‌شان، صاحبه خانم چیزهایی شنیده بودم، ولی از نقش پررنگ ایشان و آیت‌الله پسندیده در شکل‌گیری شخصیت امام اطلاع نداشتم.</p>
<p style="text-align: justify;">نمی‌دانستم امام در کودکی و در فاصلهٔ خیلی کمی از هم، مادر و چند نفر دیگر از خانواده‌شان را به همراه عدهٔ زیادی از مردم شهرشان، در یک بیماری واگیردار از دست داده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">فهمیدن این که امام از کودکی به ایمان مردم اعتماد و امید زیادی داشتند و نسبت به آینده دیدی مثبت داشتند، برایم جالب بود. از این‌ها جالب‌تر میزان تأثیرپذیری آیت‌الله مدرس و آیت‌الله کاشانی در مبارزاتشان، از امام بود.</p>
<p style="text-align: justify;">من امام را از سال ۴۲ می‌شناختم. خیال می‌کردم سال ۴۲ یعنی شروع مبارزات امام. مدت زیادی نیست که فهمیده‌ام امام مبارزاتشان را از همان کودکی آغاز کرده بودند. از همان سال‌هایی که سکوت و انزوا و تفکر را به بازی‌های کودکانه ترجیح داده بودند. نمی‌دانستم که امام، از همان کودکی، بزرگ‌مردی بودند. اصلا من از امام، هیچ نمی‌دانستم.</p>
<p style="text-align: justify;">از وقتی «سه دیدار» را به قلم «نادر ابراهیمی» خوانده‌ام، تازه کمی، فقط کمی فهمیده‌ام که «روح‌الله»، چطور «امام خمینی» شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #c0c0c0;">اسم کامل ِ این کتابِ دو جلدی، «سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می‌آید» است. عنوان این نوشته را از عنوان کتاب گرفته‌ام. </span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/imam-khomeini/#comments">7 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c/" rel="tag">امام خمینی (ره)</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d9%87-%d9%85%d9%87%d8%b1/" rel="tag">انتشارات سوره مهر</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b3%d9%87-%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1/" rel="tag">سه دیدار</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c/" rel="tag">نادر ابراهیمی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/03/imam-khomeini/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چادرم؛ پر پروازم</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/03/chador/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/03/chador/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 May 2011 13:19:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[چادر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=3975</guid>
		<description><![CDATA[چادری‌ها چند نوع‌اند. چادری‌هایی که سنتی چادری‌اند، چادری‌هایی که زورکی چادری‌اند و چادری‌هایی که آن را به عنوان حجاب‌شان انتخاب کرده‌اند و فلسفهٔ پوشیدن چادر دست‌کم برای خودشان حل شده است. البته مرز بین این‌ها هم درست مشخص نیست. مثلا چادری‌هایی داریم که در فلسفهٔ حجاب و چادر حتی قلم می‌زنند و صاحب‌نظر محسوب می‌شوند،<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/chador/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_3976" class="wp-caption alignleft" style="width: 225px"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/05/hijab.jpg"><img class="size-medium wp-image-3976  " title="hijab" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/05/hijab-215x300.jpg" alt="" width="215" height="300" /></a><p class="wp-caption-text">طرح از: نگین ربانی</p></div>
<p style="text-align: justify;">چادری‌ها چند نوع‌اند. چادری‌هایی که سنتی چادری‌اند، چادری‌هایی که زورکی چادری‌اند و چادری‌هایی که آن را به عنوان حجاب‌شان انتخاب کرده‌اند و فلسفهٔ پوشیدن چادر دست‌کم برای خودشان حل شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">البته مرز بین این‌ها هم درست مشخص نیست. مثلا چادری‌هایی داریم که در فلسفهٔ حجاب و چادر حتی قلم می‌زنند و صاحب‌نظر محسوب می‌شوند، اما از این که پر چادرشان را به باد بدهد هم ابایی ندارند. کار در مورد این‌ها سخت‌تر است. یعنی سخت است برای کسی که در این موضوع با سواد است بیایی منبری دوستانه بروی که آن مانتوی رنگ‌وارنگی که زیر این چادر تن‌ات کرده‌ای و به زور تا زانوهایت می‌رسد، وقتی بین دو لبهٔ سیاهی چادر قاب می‌شود، بدتر و بیشتر جلب توجه می‌کند تا وقتی که همین مانتوی رنگارنگ را بدون چادر بپوشی.</p>
<p style="text-align: justify;">قبل از افاضاتم بگویم که خود نگارنده هم -که بنده باشم!- توی چادر پوشیدن همچین آدم علیه‌السلامی نیستم؛ اما حداقل افتخارم این است که سیر پوششم تقریبا خطی بوده. نه از آن دسته آدم‌های روبگیری بوده‌ام که غیر از چشم‌ها، دهانشان را هم می‌پوشانند، و نه از آن دست چادری‌هایی که دو نفر را باید برای جمع و جور کردن چادرشان استخدام کرد. که حتی آدم‌هایی از دستهٔ اول دیده‌ام که بعد از چند سال چادر را بالکل و در مقابل چشمان از تعجب گردشده‌مان کنار گذاشته‌اند. به نظر خودم، در تمام این سال‌ها یک حد وسطی را گرفته‌ام.</p>
<p style="text-align: justify;">من چادر را از وقتی که یادم می‌آید سرم می‌کردم. حتی پیش از دبستان&#8230; تا دوم راهنمایی، تنها جایی که چادر سر نمی‌کردم برای مدرسه بود، که مانتو خودش پوشش کاملی بود. اما از سال دوم راهنمایی، تصمیم گرفتم که توی راه رفت و برگشت مدرسه هم چادر سرم کنم. شیرینی این تصمیم را هنوز هم به خاطر دارم. بگذریم از روزهای اولی که هنوز عادت نکرده بودم و گه‌گاه چادر ِ تا زده را روی دست می‌انداختم و چند متری که از مدرسه بیرون می‌آمدم، وقتی هنوز گرم صحبت با بچه‌ها بودم، تازه یادم می‌افتاد بدون چادر از مدرسه بیرون زده‌ام!</p>
<p style="text-align: justify;">توی همهٔ این سال‌ها هم، همهٔ کارهایم را با همین چادر انجام داده‌ام. از درس و تحصیل و کار و فعالیت گرفته تا مسافرت و راهپیمایی و خرید و رانندگی. هیچ‌وقت هم احساس نکرده‌ام که این چادر چه چیز دست و پاگیری است. اگر می‌بینید بعضی از چادری‌ها بابت دست و پاگیر بودن چادرشان می‌نالند، حتم بدانید که یا درست نمی‌دانند چطور باید چادر سر کنند، یا نمی‌دانند کدام چادر مناسب کدام فعالیت است.</p>
<p style="text-align: justify;">البته اشتباه نشودها! این به این معنی نیست که مدعی هستم چادر سر کردن و با چادر فعالیت کردن، از فعالیت بدون چادر آسان‌تر است. نخیر. اما اگر بدانی چطور بپوشی، مانع کار و فعالیت و حرکت نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">البته خب&#8230; چرا! بخواهی خوب نگاه کنی، چادر یک جورهایی محدودیت می‌آورد. بله، محدودیت! محدودیتِ ارتکاب خیلی از معاصی و اشتباهات. لباس تن من و شما، ظاهر من و شما، حجابِ خانم‌ها و پوشش و محاسن ِ آقایان، خیلی وقت‌ها، توی خیلی از کارها، خودش به تنهایی و بی‌هیچ منع دیگری، مانع آلودگی است. من ِ چادری وقتی به چادرم نگاه می‌کنم، دیگر توی هر جمعی شرکت نمی‌کنم، دیگر هر طوری که بخواهم حرف نمی‌زنم، با آقایان هر جور عشقم می‌کشد رفتار نمی‌کنم. و این محدودیت، همان چیزی است که مصونیت می‌آورد. که باعث می‌شود قربانی نگاه‌های هوس‌آلود و تکه‌های زنندهٔ عده‌ای آدم یک‌لا قبا نشوم.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر بگویم تعداد دفعاتی که از طرف همین آدم‌ها مورد توهین و تکه و متلک‌پراکنی قرار گرفته‌ام، کمتر از بیست بار در کل عمرم بوده است، حتما باور نمی‌کنید. اما سعی کنید باور کنید! این یک واقعیت است. این که خانم‌های محجب در حفاظی از امنیت و احترام قرار گرفته‌اند، یک واقعیت است.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/chador/#comments">50 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/" rel="tag">حجاب و عفاف</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%86%d8%a7%d8%af%d8%b1/" rel="tag">چادر</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/03/chador/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>50</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مدیر یا آچار فرانسه؟</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/03/manager/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/03/manager/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 May 2011 17:27:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کار فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=3665</guid>
		<description><![CDATA[می‌گویند یک مدیر خوب، مدیری است که در طول روز، بیشتر از هفت تا کار برای انجام دادن، نداشته باشد. حالا این عدد را یک سمبل فرض کنید&#8230; منظورْ اینکه تعداد کارهایش زیاد نباشد. اما ما هنوز عادت نکرده‌ایم کسی را که پشت میزی، یا کنج اتاقی نشسته و کارها را فقط نظارت و مدیریت<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/manager/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/05/kosaraneh-automatic.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-3667" style="margin: 7px;" title="kosaraneh-automatic" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/05/kosaraneh-automatic.jpg" alt="" width="300" height="180" /></a>می‌گویند یک مدیر خوب، مدیری است که در طول روز، بیشتر از هفت تا کار برای انجام دادن، نداشته باشد. حالا این عدد را یک سمبل فرض کنید&#8230; منظورْ اینکه تعداد کارهایش زیاد نباشد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما ما هنوز عادت نکرده‌ایم کسی را که پشت میزی، یا کنج اتاقی نشسته و کارها را فقط نظارت و مدیریت می‌کند، مدیر بدانیم. به نظر ما چنین شخصی یک آدم منفعت‌طلب خودخواه است که کارها را ریخته سر بقیه و خودش دارد حالش را می‌برد. یعنی اصولاً ما یک جا نشستن و نظارت کردن و هماهنگی را «کار» نمی‌دانیم و تا کسی فعالیت جسمی نداشته باشد و همهٔ توانش را جلوی چشم بقیه، با دوندگی‌ها و به خاطر «با یک دست صد تا هندوانه برداشتن»‌اش از دست ندهد، از نظر ما «کاری نکرده است».</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/manager/#comments">5 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/" rel="tag">کار فرهنگی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/03/manager/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بیایید معجزه کنیم!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/03/a-long-time-movement/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/03/a-long-time-movement/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 May 2011 08:30:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[همایش]]></category>
		<category><![CDATA[کار فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=3660</guid>
		<description><![CDATA[احتمالا این از خاصیت جوان بودن جمعیت کشور ماست که رویکردها نسبت به فعالیت‌های زودبازده و کوتاه‌مدت خیلی بیشتر از پروژه‌های زیرپوستی بلندمدت است. جوان است و عجول و کم‌طاقت دیگر! و شاید همین اقبال به کارهای کوتاه مدت باشد که تعداد کنگره‌ها و همایش‌ها و نشست‌های بی‌ریشه و بدون دنباله را قارچ‌گونه افزایش داده<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/a-long-time-movement/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="text-decoration: underline;"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/05/kosaraneh-movement.jpg"><img class="size-full wp-image-3662 alignleft" style="margin: 7px;" title="kosaraneh-movement" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/05/kosaraneh-movement.jpg" alt="" width="300" height="180" /></a></span>احتمالا این از خاصیت جوان بودن جمعیت کشور ماست که رویکردها نسبت به فعالیت‌های زودبازده و کوتاه‌مدت خیلی بیشتر از پروژه‌های زیرپوستی بلندمدت است. جوان است و عجول و کم‌طاقت دیگر!</p>
<p style="text-align: justify;">و شاید همین اقبال به کارهای کوتاه مدت باشد که تعداد کنگره‌ها و همایش‌ها و نشست‌های بی‌ریشه و بدون دنباله را قارچ‌گونه افزایش داده است. نهایتا بعد از دو سه ماه پی‌گیری، همایشی برگزار می‌شود و عده‌ای دور هم جمع می‌شوند و به صحبت‌های چند آدم نامدار و شناخته شده گوش می‌دهند و خبرش مثل توپ صدا می‌کند و اسمی از مؤسسه یا نهاد برگزار کننده همه جا پُر می‌شود و با برگزارکنندگان، مصاحبه‌هایی می‌شود و عده‌ای دلسوز هم به خاطر دغدغه‌مندی برگزارکنندگان و اهداف متعالی‌شان، آفرین و صدباریکلا می‌گویند و تمام!</p>
<p style="text-align: justify;">درست به همین راحتی. تمام!</p>
<p style="text-align: justify;">همایشی با یک مدت تلاش و چند میلیون پول بی‌زبان شکل می‌گیرد و بعد از دو سه روز هم تمام می‌شود و هیچ اثری از آن جز اسمش باقی نمی‌ماند. البته اشتباه نشودها! من مخالف برگزاری همایش نیستم. مخالفِ برگزاریِ بی‌هدفِ همایش‌ها هستم.</p>
<p style="text-align: justify;">همایش ِ صرف را باید گذاشت دم کوزه و آبش را ریخت پای چند گلدان تشنه!</p>
<p style="text-align: justify;">همایش فی‌نفسه جز زحمت و هدر دادن پول، و خب البته گاهی هم رفع مهجوریتِ نسبی از بعضی مقوله‌ها، سودی ندارد؛ مگر اینکه تبدیل شود به مقدمه یا مؤخرهٔ یک حرکت بلندمدت و پویا. یعنی یا بیاییم با برنامه‌ریزی دقیق، همایشی بگیریم و استارت کاری بلند مدت و برنامه‌ریزی شده را اعلام کنیم و جشن بگیریم، یا با برگزاری یک همایش بعد از مدت‌ها کار روی یک پروژهٔ بلندمدت، بیاییم دست‌آوردهای آن طرح را اعلام کنیم و موفقیت‌هایش را جشن بگیریم.</p>
<p style="text-align: justify;">چیزی که توی این چند سال اخیر در حوزهٔ وبلاگ‌نویسی شاهدش بوده‌ایم، جزءِ همان همایش‌های پول و وقت هدر ده بوده که هیچ مدیریتی و هیچ هدفی پشتش نبوده، و اگر هم بوده، مدیریت موفقی نداشته است. [به شدت امیدوارم که همایش عفاف و اخلاقی که چند روز پیش برگزار شد، از این نوع همایش‌ها جدا بوده و یک حرکت هدفمند و دنباله‌دار باشد.]</p>
<p style="text-align: justify;">کدامیک از این همایش‌هایی که در چند سال اخیر برگزار شده است، منتهی شده به ایجاد یک کارگروه منسجم با هدفی مشخص؟</p>
<p style="text-align: justify;">همین چند ماه پیش، همایشی در حوزهٔ وبلاگ‌نویسی، توسط یک گروه دغدغه‌مند و خوش‌فکر، برگزار شد و در همان همایش اعلام شد که این نشست و هم‌اندیشی هر ماهه تکرار خواهد شد و گروه شرکت‌کننده به همین وسیله، در جهت بعضی مسائل اجتماعی و دینی تغذیهٔ فکری خواهند شد و حرکتی منسجم شکل خواهد گرفت و هزارتا از همین حرف‌های قشنگ دیگر.</p>
<p style="text-align: justify;">الان که چیزی بیشتر از شش ماه از برگزاری آن همایش می‌گذرد، نه خبری از همایش دوم شده است و نه حتی یک ایمیل خشک و خالی جهت حفظ ارتباط با شرکت کنندگان، برای‌مان ارسال شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">دوستان دلسوز و خوش‌فکر! بیاید به جای این همه کارهای پر سر و صدا و بی‌فایده، به فکر پروژه‌های طولانی‌مدت، با حرکتی آرام‌تر و پیوسته‌تر باشیم. بیاید <a href="http://kosaraneh.com/1390/03/dastineh-003/">فشفشه‌های نوع دوم</a> باشیم که بعد از طی مسافتی در آسمان می‌شکفد. تجربهٔ مسلم ثابت کرده است که ارتباط مستمر و آموزش‌های مداوم، در مدت زمان طولانی‌تر، معجزه می‌کند. بیایید معجزه کنیم!</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/a-long-time-movement/#comments">11 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%87%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4/" rel="tag">همایش</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/" rel="tag">کار فرهنگی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/03/a-long-time-movement/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شکوفه‌باران</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/03/dastineh-003/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/03/dastineh-003/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 May 2011 04:21:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[دستینه]]></category>
		<category><![CDATA[کار فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=3658</guid>
		<description><![CDATA[یک جور فشفشه هست که به محض روشن شدنش، نور خیره‌کننده‌ای پخش می‌کند و در عرض چند ثانیه، با زیبایی تمام، در یک بُرد خیلی محدود می‌سوزد و تمام می‌شود. یک جور فشفشه‌ٔ دیگر هم هست که تا به وسط آسمان رسید مدتی طول می‌کشد و شاید صدای سوت ممتد و ملایمی هم داشته باشد<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/dastineh-003/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک جور فشفشه هست که به محض روشن شدنش، نور خیره‌کننده‌ای پخش می‌کند و در عرض چند ثانیه، با زیبایی تمام، در یک بُرد خیلی محدود می‌سوزد و تمام می‌شود. یک جور فشفشه‌ٔ دیگر هم هست که تا به وسط آسمان رسید مدتی طول می‌کشد و شاید صدای سوت ممتد و ملایمی هم داشته باشد و بعد که به قلب آسمان برسد، منفجر می‌شود&#8230; می‌شکفد و زمین را شکوفه‌باران می‌کند.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/dastineh-003/#comments">بدون نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/" rel="tag">کار فرهنگی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/03/dastineh-003/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چرا منسجم نیستیم؟</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/08/doctrinal-pluralism/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/08/doctrinal-pluralism/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 26 Oct 2010 12:41:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[انسجام]]></category>
		<category><![CDATA[تکثرگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پلورالیسم اعتقادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1649</guid>
		<description><![CDATA[بگذارید این بار کمی بلندبلند فکر کنم تا شما هم کمکم کنید. چرا مذهبی‌های جامعه، هنوز نتوانسته‌اند تبدیل به یک گروه منسجم و مقتدر شوند؟ این طور که معلوم است، انتظاری که مذهبی‌ها از یکدیگر به عنوان افراد مقید دارند، وقتی آن طور که مورد نظر است برآورده نشود، مانع از این می‌شود که تبدیل<a href="http://kosaraneh.com/1389/08/doctrinal-pluralism/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://lh5.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TMEVzQomS0I/AAAAAAAAAqI/WTzQMugT3uU/kosaraneh-attention.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 7px;" title="attention" src="http://lh5.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TMEVzQomS0I/AAAAAAAAAqI/WTzQMugT3uU/kosaraneh-attention.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a>بگذارید این بار کمی بلندبلند فکر کنم تا شما هم کمکم کنید.<br />
چرا مذهبی‌های جامعه، هنوز نتوانسته‌اند تبدیل به <strong>یک</strong> گروه منسجم و مقتدر شوند؟</p>
<p style="text-align: justify;">این طور که معلوم است، انتظاری که مذهبی‌ها از یکدیگر به عنوان افراد مقید دارند، وقتی آن طور که مورد نظر است برآورده نشود، مانع از این می‌شود که تبدیل به یک گروه منسجم و متحد و یک‌پارچه در مقابل گروهی از جامعه که کمتر مقیدند بشوند.</p>
<p style="text-align: justify;">فصل مشترکی که مذهبی‌ها را دور هم جمع می‌کند، اعتقادات است. اعتقادات، بر خلاف مؤلفه‌های دیگری که ممکن است باعث شکل‌گیری یک گروه شود، تقریبا صفر و یکی است. شما یا نماز می‌خوانید، یا نمی‌خوانید. یا روزه می‌گیرید یا نمی‌گیرید. یا تقوای چشم دارید یا ندارید. یا دغدغهٔ کسب حلال دارید یا ندارید. یا راستگوئید یا نیستید.</p>
<p style="text-align: justify;">یک عده که قرار است بر محور عقاید دور هم جمع بشوند، فصل مشترک‌شان صرفا اعتقاد به خدا نیست که با اغماض بتوانند گعدهٔ بزرگی را بسازند.</p>
<p style="text-align: justify;">توی همین فضای مجازی، حدودا یک ماه پیش، شاهد بودیم که یک بخشی از دوستان مذهبی و فعال سیاسی، به گروهی از دوستان مذهبی و فعال سیاسی دیگر، انتقادات جدی‌ای وارد کردند و از آن‌ها نه به خاطر اختلاف دیدگاه سیاسی، به خاطر عدم رعایت عفت کلام (آن‌چنان که شایسته است)، رسما اعلام جدایی کردند و تذکرات دلسوزانه و جدی دادند.</p>
<p style="text-align: justify;">من این مرزبندی دقیق را، بین مذهبی‌ها بیشتر دیده‌ام تا کسانی که کمتر دغدغه‌های اعتقادی دارند. جواب این سؤال که چرا ما مذهبی‌ها یک ید واحد نمی‌شویم را &#8211; بهتر است بگویم یکی از جواب‌هایش را- در همین دیده‌ام که تکثرگرایی اعتقادی را برنمی‌تابیم. وارد کار با گروهی که به نظرمان یک جای کارشان به لحاظ اعتقادی یا اخلاقی می‌لنگد، نمی‌شویم. نگاهی <strong>تقریبا </strong>صفر و یکی داریم. اسمش را هم گذاشته‌ام بر نتافتن پلورالیسم اعتقادی.</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی اعتقادات محور روابط باشد، نمی‌شود به این راحتی‌ها چشم به روی زیر پا گذاشتن بخشی از آن عقاید بست. گاهی می بینیم سخت می‌شود کسی را از جرگهٔ دوستان مذهبی دانست که رسما تارک‌الصلوة است.</p>
<p style="text-align: justify;">این البته شرح حال ِ موجود است. دربارهٔٔ اینکه این حساسیت‌ها و این برنتافتن‌ها، درست است یا نادرست، سکوت کرده‌ام. اما چارهٔ کار این عدم اتحاد چیست؟ دست برداشتن از نگاه صفر و یکی؟</p>
<p style="text-align: justify;">اگر از این حساسیت‌ها کم کنیم و سخت‌گیری را در اعتقادات کاهش بدهیم و پذیرش بیشتری نسبت به نواقص عقیدتی داشته باشیم، مشکل انسجام حل می‌شود یا این کار باعث کم‌رنگ شدن خط قرمزهای دینی شده، و از اهمیت مقدسات و تقیدات کم می‌کند؟</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/08/doctrinal-pluralism/#comments">56 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d9%85/" rel="tag">انسجام</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%da%a9%d8%ab%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/" rel="tag">تکثرگرایی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%be%d9%84%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3%d9%85-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af%db%8c/" rel="tag">پلورالیسم اعتقادی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/08/doctrinal-pluralism/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>56</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ازدواج موقت، بدتر از رابطهٔ آزاد!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/06/ezdevaj-e-movaghat/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/06/ezdevaj-e-movaghat/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 13 Sep 2010 08:45:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج موقت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1554</guid>
		<description><![CDATA[از وقتی یادم می‌آید، یک جور سرزنش و نفرت در عبارت «ازدواج موقت» و «صیغه» بود که ناخواسته همه را از آن رمیده می‌کرد. بهتر است بگویم همهٔ خانم‌ها را. تابویی که هنوز هم خیلی جاها شکسته نشده و ممنوعیت و قبح آن به همان قوت باقی است. تا آنجا که در بعضی از شهرستان‌ها،<a href="http://kosaraneh.com/1389/06/ezdevaj-e-movaghat/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://lh5.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TI4A3Ap25MI/AAAAAAAAAoA/85DEoOuhRt0/kosaraneh-peace.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 7px;" title="peace" src="http://lh5.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TI4A3Ap25MI/AAAAAAAAAoA/85DEoOuhRt0/kosaraneh-peace.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a>از وقتی یادم می‌آید، یک جور سرزنش و نفرت در عبارت «ازدواج موقت» و  «صیغه» بود که ناخواسته همه را از آن رمیده می‌کرد. بهتر است بگویم همهٔ  خانم‌ها را. تابویی که هنوز هم خیلی جاها شکسته نشده و ممنوعیت و قبح آن به  همان قوت باقی است.</p>
<p style="text-align: justify;">تا آنجا که در بعضی از شهرستان‌ها، ترجیح می‌دهند زوجی که به صورت رسمی و  سنتی قصد ازدواج دارند، برای شناخت بیشتر، مدتی بدون محرمیت با هم در  ارتباط باشند، اما تن به بدنامی صیغه ندهند!</p>
<p style="text-align: justify;">ولی وقتی بدانیم که ازدواج موقت شرایطی دارد و ائمه(ع) با قبیح دانستن  ازدواج موقت برای مردانی که همسران دائم دارند و مانعی در مسائل زناشویی ندارند، آن را از صورت جولانگاه  شهوت مردان خارج کرده‌اند<span style="color: #993300;">*</span>؛ شاید بهتر بتوانیم به ضرورت وجودی آن فکر کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;">دربارهٔ  سوء استفاده‌ای که مردان متأهل از این ازدواج کرده‌اند، در  لینکی که در  پاورقی آمده است، نکات خوبی را می‌توانید ببینید. چیزی که مسلم  است این  است که حذف کامل یک قانون شرعی، به دلیل احتمال سوء استفادهٔ بعضی   فرصت‌طلب‌های شهوت‌ران، معقول نیست. همیشه کسانی هستند که از قوانین، سوء  استفاده کنند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ازدواج موقت، مقدمهٔ ازدواج دائم</strong><br />
در این نوشته فقط به یکی از کاربردهای مفید و مورد اشارهٔ اغلبِ بزرگان از این ازدواج می‌پردازم. یعنی ازدواج موقت برای جوانانی که یا به  دلیل کم سن و سالی و یا به خاطر اشتغالات درسی و یا هر دو، قادر به ازدواج  دائم و زندگی زیر یک سقف نیستند. ساده‌تر بگوییم؛ ازدواج موقت برای دانش‌آموزان، دانشجوها و سربازان.</p>
<p style="text-align: justify;">در حال حاضر که فاصلهٔ زمانی بلوغ جسمی فرد تا زمانی که آمادهٔ پذیرش  مسئولیت ازدواج یا تشکیل یک خانواده باشد، خیلی زیاد است؛ برای رفع  نیازهای عاطفی و جسمی دختران و پسران چه باید کرد؟<br />
باید اجازه داد که با  بی‌قیدی تمام در سطح جامعه، در خیابان‌ها، پارک‌ها و مدارس به دنبال رفع  این نیاز باشند؟ و آیا اصولا با به رسمیت شناختن این بی‌بند و باری‌ها،  نیازهای جسمی و خصوصا نیازهای عاطفی و روحی آن‌ها ارضا می‌شود و به آرامش  می‌رسند؟ یا شاید هم به عقیدهٔ برخی، بشود از آن ها خواست که در تمام این سال‌ها «تقوا»  پیشه کنند؟!</p>
<p style="text-align: justify;">بهتر است کمی منطقی باشیم.<br />
اینکه در این ازدواج، علاوه بر محرمیت و مهار احساسات غلیانی دختر و پسر  و حتی ارضاء جنسی آن‌ها، پسر مکلف به پرداخت نفقه نیست و دختر هم مسئولیت  سنگینی به عهده ندارد؛ از نکته‌های مثبت و کارگشایی است که روی آن تأکید  می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>مشکل کجاست؟</strong><br />
اما با این وجود چرا در جامعهٔ ما، نسبت به ازدواج موقت، خصوصا در سنین  پایین و به ویژه برای دخترها و پسرها، این‌قدر جبهه‌گیری می‌شود؟</p>
<p style="text-align: justify;">به نظرم اولین و مهم‌ترین دلیل آن، دیدی است که ما نسبت به این ازدواج  داریم. یا تعریفی که از این ازدواج جا افتاده است. این که این ازدواج،«موقت» است، این تصور را ایجاد می‌کند که دختر و پسر به جای دوستی و روابط  پنهانی، می‌توانند کلاه شرعی سر بگذارند و همان رابطهٔ «دوستی»ِ ناپسند را  با وجهی شرعی در پیش بگیرند. یعنی به این ازدواج به چشم یک «دوستی»ِ گذرا  یا «درمان»ِ موقت احساسات و شهوات جوانی نگاه می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">واضح‌تر اینکه نگاهی که به این ازدواج می‌شود، اصولا یک «ازدواج» نیست و  آن را یک دورهٔ کوتاه دوستی می‌دانند که بعد از اینکه دختر و پسر از هم  خسته شدند یا به هر دلیلی، دیگر چشم دیدن همدیگر را نداشتند، رابطه را تمام  می‌کنند و هر کدام دنبال کار خودشان می‌روند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما اگر نگاه به ازدواج موقت، نگاه به یک «ازدواج» باشد، دیگر آن را در حد یک وسیلهٔ ارضا شهوت پایین نمی‌آوریم. فرق  ازدواج موقت با شهوت‌رانی‌های لجام‌گسیخته و هر شب با کسی خوابیدن،  در نگاه عاقلانه و جدی‌تر به  این مسئله، به عنوان یک «ازدواج» است.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر بدانیم که متعه، یک «ازدواج» است و به اندازهٔ ازدواج دائم، در انتخاب  همسر دقت کنیم و مته به خشخاش بگذاریم، قسمت اعظم این مشکل حل می‌شود.  کافی است همان حساسیت‌هایی را که در ازدواج دائم داریم، در این ازدواج هم  داشته باشیم.</p>
<p style="text-align: justify;">به عبارتی اگر به متعه، به چشم مقدمه‌ای برای ازدواج دائم نگاه کنیم،  معیارهای انتخاب همسر در آن، دیگر به خوش‌آمدن ِ ظاهری محدود نمی‌شود. پدر و  مادرها دقیق می‌شوند و بچه‌ها بیشتر فکر می‌کنند. اخلاق و ایمان و خانواده  و جوهرهٔ وجودی دختر و پسر جای معیار کم‌ارزشی را که عموما در ازدواج موقت  مطرح است می‌گیرد تا بعد از مدتی «زندگی» در زیر سایهٔ ازدواج موقت،  دختر و پسر آمادهٔ ازدواج دائم با یکدیگر بشوند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>تأمین آرامش روحی جامعه</strong><br />
نتیجهٔ این نگاه، کم شدن هوسرانی‌های بی‌بند و بار خیابانی و از همه  مهم‌تر، سلامت روحی دخترها و پسرهای جوان و همهٔ افراد جامعه است. وقتی  ازدواج موقت، به عنوان مقدمهٔ ازدواج دائم و شروع آن، در بین جوانان شایع  شود، علاوه بر کاهش نگاه‌های سیری‌ناپذیر و شهوانی پسران و دختران در  خیابان، آرامش روحی جامعه تا حد زیادی تضمین می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">مخفی‌کاری و نگرانی از  بعضی تبعات ارتباط نامشروع، سوء ظن افراد جامعه به زوج‌های جوان،  نگرانی‌های خانواده و حساسیت و سوء‌ظن آن‌ها نسبت به فرزندان‌شان و نسبت به  رفت و آمد و روابط آن‌ها، احساس عدم امنیت در جامعه به دلیل ازدیاد جوانان  مجرد ِ آکنده از نیاز، &#8230; همه مسبب و منشأ استرس‌ها، نگرانی‌ها و  ناآرامی‌های روحی است که با تصحیح نگاه به ازدواج موقت، تا حد زیادی درمان  می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">با همهٔ این احوال، خیلی جالب است که ما ارتباط غیرشرعی دخترها و  پسرهایمان را ترجیح می‌دهیم به این ازدواج. ما حاضریم با بی‌اعتنایی نسبت  به تقبیح جامعه و «حرف و حدیث‌ها»، تن به یک رابطهٔ غیرشرعی بدهیم، اما  حاضر نیستیم در مقابل یک حکم شرعی مسلم، قد علم کنیم. بیایید کمی   دیدمان را عوض کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #c0c0c0;">در این باره باز هم حرف‌هایی هست&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;">*</span> احادیثش را از <a title="ازدواج موقت و هوسرانی مردان!" href="http://goldokhtar.parsiblog.com/1710600.htm">اینجا</a> بخوانید.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10px;">- لینک این مطلب در <a href="http://parsine.com/fa/pages/?cid=25644">پارسینه</a></span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/06/ezdevaj-e-movaghat/#comments">105 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d9%85%d9%88%d9%82%d8%aa/" rel="tag">ازدواج موقت</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/06/ezdevaj-e-movaghat/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>105</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>«جهان سومی‌ها» یا وصله‌های نچسب</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/06/alienation/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/06/alienation/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 09:32:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[جهان سوم جایی است که]]></category>
		<category><![CDATA[خودباختگی]]></category>
		<category><![CDATA[خودباوری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1513</guid>
		<description><![CDATA[چند روز است هی به این فکر می‌کنم که چطوری بنویسمش. از کجا شروع کنم و در چه قالبی بریزمش که شکل خوبی داشته باشد و خوب فهمیده شود و به کسی برنخورد و هزارتا از همین آذین‌های وبلاگ‌نویسی. آخرش دیدم هر چه فکر کنم، بی نتیجه است. پس چه بهتر که همین‌طوری، خیلی ساده<a href="http://kosaraneh.com/1389/06/alienation/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://lh5.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TITBvmf2NjI/AAAAAAAAAnk/ldwR_UN0G28/kosaraneh-alienation.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 7px;" title="از خود بیگانگی" src="http://lh5.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TITBvmf2NjI/AAAAAAAAAnk/ldwR_UN0G28/kosaraneh-alienation.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a>چند روز است هی به این فکر می‌کنم که چطوری بنویسمش. از کجا شروع کنم و در چه قالبی بریزمش که شکل خوبی داشته باشد و خوب فهمیده شود و به کسی برنخورد و هزارتا از همین آذین‌های وبلاگ‌نویسی.</p>
<p style="text-align: justify;">آخرش دیدم هر چه فکر کنم، بی نتیجه است. پس چه بهتر که همین‌طوری، خیلی ساده بنویسمش&#8230; بگویم که چقدر ناراحتم از آدم‌های خودباخته‌ای که به رسم روشنفکری -که نمی‌دانم این رسم از کدام سوراخ بی‌فرهنگی وارد شده است- می‌نشینند و پا روی پا می‌اندازند و سینه‌ای صاف می‌کنند و همین‌طور که با یک دست فنجان قهوه‌شان را گرفته‌اند و با دست دیگر قاشق را در آن تاب می‌دهند، آرام سر بلند می‌کنند و می‌گویند:<br />
بله آقا! ما ایرانی‌ها به دزدی عادت داریم&#8230;<br />
ما ایرانی‌ها هر جا که می‌رویم آنجا را به گند می‌کشیم&#8230;<br />
ما ایرانی‌های بی‌فرهنگ&#8230;<br />
ما ایرانی‌های نوکیسه&#8230;<br />
ما ایرانی‌های ندید بدید&#8230;<br />
و ما ایرانی‌های&#8230; هزارتا کلمهٔ دون شأن و تحقیرکنندهٔ دیگر.</p>
<p style="text-align: justify;">کدام ایرانی‌ها؟ همان ایرانی‌های مهد تمدن و فرهنگ چند هزار ساله که زمانی نصف دنیا را در فرهنگ غنی خودش هضم کرده بود؟ یا آن ایرانی‌هایی که هر روز یک موفقیت علمی و نظامی و پزشکی‌شان صدر خبرهای جهان است؟</p>
<p style="text-align: justify;">هی می‌گویند «ایرانی‌های فلان» و هی مقایسه می‌کنند با کشورهایی که اگر احیانا، برحسب اتفاق بدانند کجای کرهٔ زمین واقع شده، هرگز در خواب هم به آنجا سفر نکرده‌اند. یک جوری هم می‌گویند «ایرانی‌ها فلان»، که تو خیال کنی خودشان زادهٔ ناف سوئد اند و هیچ نسبتی با این ایرانی‌های محقر ندارد!</p>
<p style="text-align: justify;">آن‌چنان هم این رسم روشنفکری شایع شده است که دیگر تعجبی ندارد اگر توی همین جامعهٔ مجازی یکی ایران را <em>سطل</em> بنامد و خودش و همهٔ ما را پس‌مانده‌های اشتباهی ِ آفرینش معرفی کند؛ به جای اعتراض به این توهین، بالای ۵۰۰ تا لایک بگیرد!</p>
<p style="text-align: justify;">یا یک عده، وبلاگی مختص این موضوع بزنند، یا بعضی از سر بی‌سوژگی شروع کنند به نوشتن مهملاتی که با جملهٔ «<strong>جهان سوم جایی است که</strong>» شروع می‌شود و تو بدانی که بعدش یک صفت محقر دیگر به من و تو و خودشان و مملکت و فرهنگ و همه چیز کشورت می‌چسبانند.</p>
<p style="text-align: justify;">وقت این نیست که الان حرف از خودباوری و تأثیر آن روی پیشرفت مملکت بزنم و روی تأکید امام (ره) در وصیت‌نامه‌شان در این باره مانور بدهم و همهٔ این ژانرها را طرح و نقشهٔ غرب بدانم. اما برایم جالب است کسانی که همچین روشنفکرانه چنین ابتکاراتی(!) می‌کنند، چه دید گنگی نسبت به جهان دارند؛ نسبت به کشورهای دیگر. که همه جا را بهشت و بی‌عیب و نقص می‌بینند، و همهٔ تلخی‌ها و کاستی‌ها را متوجه کشور خودشان می‌کنند. و چطور نمی‌دانند که اگر کشوری به جایی هم رسیده، از خودباوری ملتش بوده.</p>
<p style="text-align: justify;">البته از نتایج از خودبیگانگی همین است. اینکه چشمت هر چیز خوب و ناخوب آن طرف را، طلا و درخشنده ببیند. تشنگی برای آدم، این طور همه چیز را سراب‌گونه، درخشان می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">بعد همین روشنفکران ِ «خودْ جهان ِ اول ‌پندار» که از بد روزگار افتاده‌اند وسط سطل ِ پس‌ماندهٔ آفرینش، حتی نمی‌دانند که واژهٔ «جهان سوم» اگر در ادبیات جامعه‌شناسانهٔ دنیا نسخ نشده باشد، شامل ایران نمی‌شود. و غافل‌اند از اینکه <strong>اتفاقا همین خصلت خودکم‌بینی‌ آن‌ها، یکی از صفات بارز کشورهای عقب‌مانده است</strong>!</p>
<p style="text-align: justify;">هیچ به این فکر کرده‌ایم که با این تریپ‌ها، به کجا می‌خواهیم برسیم؟ یا چه چیز، جز کج‌اندیشی و کوته‌بینی خودمان را می‌خواهیم ثابت کنیم؟ یا با این وادادگی، چه پیشرفتی را قرار است نصیب کشورمان کنیم؟ یا با این نفرتی که از خودمان و کشورمان در دل نسل‌های بعدی می‌کاریم، چه چیزی را قرار است درو کنیم؟ یا اصلا خودمان چه گُلی به سر کشور و مردم و جامعه‌مان زده‌ایم؟!<br />
وقتش نیست که دست برداریم از این عقده‌های خودکم‌بینی‌مان و کمی صاف بایستیم و با غرور به علم و فرهنگ و شعور و درک خودمان، <strong>ما ایرانی‌ها</strong>، نگاه کنیم؟</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/06/alienation/#comments">30 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%88%d9%85-%d8%ac%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%87/" rel="tag">جهان سوم جایی است که</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%a8%d8%a7%d8%ae%d8%aa%da%af%db%8c/" rel="tag">خودباختگی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1%db%8c/" rel="tag">خودباوری</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/06/alienation/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>30</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بختِ بدِ عروس باحیا!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/05/false-modesty/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/05/false-modesty/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 23 Jul 2010 10:29:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[افراط]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[حیا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/1389/05/</guid>
		<description><![CDATA[اگر این پل را صراط مستقیم و حد وسط حجاب فرض کنید، بعضی‌مان از این طرفِ «افراط»ا‌ش افتاده‌ایم و بعضی‌مان در آن طرفِ «تفریط»اش غرق شده‌ایم. تفریطش که توضیح نمی‌خواهد. بحمدالله روزانه فوج‌فوج مصادیقش را می‌بینیم. اما توی طرف افراطش هم گاهی اعجوبه‌هایی پیدا می‌شود که فقط باید با چشم خودت ببینی تا باورت بشود.<a href="http://kosaraneh.com/1389/05/false-modesty/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">اگر این پل را صراط مستقیم و حد وسط <strong>حجاب </strong>فرض کنید، بعضی‌مان از این طرفِ «افراط»ا‌ش  افتاده‌ایم و بعضی‌مان در آن طرفِ «تفریط»اش غرق شده‌ایم.</p>
<p style="text-align: justify;">تفریطش که توضیح نمی‌خواهد. بحمدالله روزانه  فوج‌فوج مصادیقش را می‌بینیم. اما توی طرف افراطش هم گاهی اعجوبه‌هایی پیدا  می‌شود که فقط باید با چشم خودت ببینی تا باورت بشود.<br />
<span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;">بندهٔ خدا خیلی خوشحال بود که از بچگی دخترش  را با حجاب بارآورده و پیش خلق‌الله هم حسابی بهش افتخار می‌کرد. وقتی در مورد  «حیا»ی دخترش حرف می‌زد، آدم ناخواسته یاد مریم مقدس می‌افتاد.</p>
<p style="text-align: justify;">بعدتر معلوم شد که دختر خانم که حالا عروس  خانم شده بود، آن‌قدر محجوب بوده که از شوهرش هم حجاب می‌گرفته است!</p>
<p style="text-align: justify;">حتی وقتی یک بار شوهر بی‌عفتش(!) دستش را  گرفته بوده، با تندی چنان دستش را از دست او کشیده بوده که شوهر حسابی از  بی‌حیایی خودش شرمنده شده! و خلاصه شوهر آن‌قدر از این بی‌عفتی‌ها کرد که  دختر ِ باحیا(!) طاقتش طاق شد و برگشت پیش مادرش.</p>
<p style="text-align: justify;">مادرش، بندهٔ خدا، برای دامادِ ناکام که هاج و  واج ِ رفتار همسرش بوده، توضیح می‌دهد که «دخترهای من خیلی خیلی باحیا بزرگ  شده‌اند»، آن‌قدر که وقتی خواهر بزرگ‌تر عروس‌خانم، سر سفره، کنار شوهرش می‌نشسته، مادر به  سفارش پدر به‌شان اشاره می‌کرده که «زشت است جلوی پدر، کنار هم بنشینید»!</p>
<p style="text-align: justify;">خلاصه آخرش آقای داماد که می‌بیند در مقابل  این همه حیای عروس خانم، خیلی بی‌عفت است، عروس خانم را به مادرش می‌سپارد و  می‌رود دنبال یک عروس خانمِ کم‌حیاتر!</p>
<p style="text-align: justify;">دختر خانم هم که از بچگی به اسم «حیا» و  «حجاب» و «عفت» آن‌قدر از آقاپسرها فاصله گرفته بوده که کم‌کم از آن‌ها بدش آمده  بوده و در نظرش موجودات خبیثی شده بودند؛ با این تجربهٔ کوچک، برای همیشه از  آن‌ها متنفر ماند و دیگر به هیچ‌وجه به زندگی مشترک با یکی از این موجودات خبیث  فکر نکرد.<br />
<span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="font-size: 10px;">- تعریفی که هر کدام‌مان از عبارت‌های زیبایی  مثل «حیا» و «عفت» داریم، با هم فرق دارد. آن‌ها را برای هم روشن کنیم.<br />
- وقتی یک کار غلط، برچسب زیبایی بخورد، به  سختی می‌شود اشتباه بودنش را توضیح داد. (مثل برچسب زیبای حیا که این مادر به  رفتار فرزندانش می‌دهد.)<br />
- امروز جایی خواندم که<span style="text-decoration: underline;"> در حال احرام</span>، پوشاندن  صورت برای زنان، مثل استفاده از پوشیه (روبنده)، حرام است. همین‌طوری!</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/05/false-modesty/#comments">50 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b7/" rel="tag">افراط</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/" rel="tag">حجاب و عفاف</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%db%8c%d8%a7/" rel="tag">حیا</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/05/false-modesty/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>50</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یادبود تابوی فیلم‌بینی</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/04/movie-freaks/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/04/movie-freaks/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 12 Jul 2010 12:41:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تراوشات ذهن من]]></category>
		<category><![CDATA[جعبهٔ جادویی]]></category>
		<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[تابو]]></category>
		<category><![CDATA[دسته‌گل]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم‌بینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/1389/04/</guid>
		<description><![CDATA[برنامهٔ دیشب «دیروز، امروز، فردا» و صحبت‌های دکتر عباسی، مسبب این نوشته شد که بخشی از مطالبی است که مدت‌ها در آرشیو ذهنم، خیس می‌خورد. روی صحبتم در این نوشته، صرفا دوستان مذهبی است؛ کسانی که اگر امیدی به احیا و حفظ فرهنگ و ارزش‌های اسلامی و ایرانی باشد، به آن‌هاست. موضوع دیدن مداوم فیلم‌های<a href="http://kosaraneh.com/1389/04/movie-freaks/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://lh6.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TE7FqfVyZyI/AAAAAAAAATA/ixzryRetaVI/kosaraneh-movie-fraek.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 5px;" title="تابوی فیلم‌بینی" src="http://lh6.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TE7FqfVyZyI/AAAAAAAAATA/ixzryRetaVI/kosaraneh-movie-fraek.jpg" alt="" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">برنامهٔ دیشب «دیروز، امروز، فردا» و صحبت‌های دکتر عباسی، مسبب این نوشته  شد که بخشی از مطالبی است که مدت‌ها در آرشیو ذهنم، خیس می‌خورد.</p>
<p style="text-align: justify;">روی صحبتم در این نوشته، صرفا دوستان مذهبی  است؛ کسانی که اگر امیدی به احیا و حفظ فرهنگ و ارزش‌های اسلامی و ایرانی باشد،  به آن‌هاست.</p>
<p style="text-align: justify;">موضوع دیدن مداوم فیلم‌های بدون سانسور خارجی،  موضوعی است که یکی دو سال اخیر فکرم را به خودش مشغول کرده است. البته  فیلم‌دیدن‌های این‌طوری همیشه بوده؛ یعنی همیشه عده‌ای بوده‌اند که فیلم‌های  ممنوعه را ببینند؛ اما چیزی که در سال‌های اخیر اتفاق افتاده و موضوع بحث است،  ورود گستردهٔ جوانان مذهبی به این ورطه است.</p>
<p style="text-align: justify;">این مسئله البته بیشتر در بین پسران شایع است  و چند سالی است از حالت مخفیانه و خصوصی، به محافل دوستانه و صحبت‌های عمومی هم  راه پیدا کرده و به گونه‌ای رسمیت یافته است. امروز حرف زدن دربارهٔ سریال‌های  لاست و [به دلایل فرهنگی سانسور شد!] و غیره، اگر یکی از افتخارات محسوب نشود، هیچ قبحی ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">اولین بار این موضوع وقتی برایم مسئله شد که  یکی از کاربران مذهبی اینترنت -که ازقضا طلبه هم بود- لینک دانلود یکی از  سریال‌های فراگیر را به اشتراک گذاشت. سریالی که با یک سرچ ساده در اینترنت،  می‌توان از بعضی تصاویر و تم‌های اصلی و فرعی‌اش خبر گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">فراگیر شدن تماشای فیلم‌ها و سریال‌های خارجی  در بین دوستان مذهبی، با وجود صحنه‌های اروتیک و جنسی و عریانی‌های مکرر، به هر  دلیل و بهانه و با هر توجیهی، بدون شک یکی از نشانه‌های بارز موفقیت هجمهٔ فرهنگی  غرب است. کاری که پیش از آن، دوستانی که کمتر در قید  مذهب بودند انجام می‌دادند و مورد سرزنش و طرد واقع می‌شدند، امروز توسط دوستان  مذهبی‌تر انجام می‌شود و خبری از نهی و تقبیح نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">اما چیزی که مانع شکسته شدن این تابو در ذهن  من شده است، فارغ از جنبه‌های شرعی آن، تأثیراتی است که این قبیل صحنه‌ها بر  ارزش‌ها، فرهنگ و روان بینندگان، و در نهایت تزلزل خانواده دارد. بعضی از اثرات  آن را اگر بخواهم خلاصه‌وار اشاره کنم، این‌هاست:</p>
<p style="text-align: justify;">یک. شایع‌ترین اثر آن را می‌توان در      <strong>تغییر      ارزش‌ها</strong> و آنچه که      «تسهیل در دین» می‌نامم، دید؛ یعنی آسان‌گیری در امور شرعی و مذهبی، کمرنگ کردن خط      قرمز‌های رسم شده توسط دین، اضافه کردن توجیهات و شخصی کردن احکام دینی و      خصوصا عادی‌سازی روابط فی‌مابین دو جنس و تغییر ملاک‌های ارزش‌گذاری رفتار      افراد و شخصیت آن‌ها.</p>
<p style="text-align: justify;">دو. اثر بارز بعدی، <strong>استحالهٔ فرهنگی</strong> است. ریخته شدن قبح خطاهای اخلاقی،      به رسمیت شناختن روابط دختر و پسر و بلکه ضروری دانستن آن پیش از ازدواج،      حرکت به سمت پلورالیسم اعتقادی، و نهایتا فرو رفتن در فرهنگ غرب.</p>
<p style="text-align: justify;">سه. اثر مهم و مخرب بعدی این قبیل      صحنه‌ها، متوجه <strong>روح و روان</strong> فرد است. دیدن دنیایی از صحنه‌های عاطفی و جنسی با      میلیون‌ها متد و طرح و روش ظریف و متفاوت، هجمهٔ بزرگی به ذهن فرد می‌برد، او      را آمادهٔ خیال‌پردازی‌های مکرر کرده، ذهن او را -به تعبیر دکتر عباسی- خارج      از ظرفیت فطرت و طبیعت و غریزه‌اش به هیجان جنسی وا می‌دارد. ابتدایی‌ترین      نتیجهٔ این امر، <strong>تنوع‌طلبی</strong> است که فرد، دیگر، ذهنیات خود را در وجود یک نفر،      ارضاشده نمی‌بیند. نتیجهٔ بعدی، <strong>سیری‌ناپذیری</strong> فرد از این لذات جسمی، و دیدن      صحنه‌های اروتیک است.</p>
<p style="text-align: justify;">اثر روانی دیگری که شاید بیشتر در بین  مذهبی‌ها، خصوصا مجردان، شایع باشد، ناسازگاری و کشمکش میان تخیلات ذهنی و امیال  شکل‌گرفته و ممنوعیت‌ها و خط قرمزهای دینی و اعتقادی است. فرد از یک سو خواهان  شکل دادن به تصاویر ذهنی و تخیلات است و از سویی دیگر امکان پاسخ‌گویی به آن‌ها  فراهم نیست. (چیزی که دکتر عباسی به نقل از شهید هاشمی‌نژاد، آن را «زنای  ذهنی» می‌خواند). نتیجهٔ این میل و ممنوعیت، سرکوب احساسات است که به  اختلالات روحی یا واپس‌زدگی جنسی و احیانا چندشخصیتی فرد منجر می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.<br />
</span>این همه، اثرات مخربش را در تزلزل بنیان  خانواده و سقوط ارزش‌های اجتماعی نشان می‌دهد. بسیار طبیعی است که فرد تنوع‌طلب  از روابط زناشویی خود احساس رضایت نکند؛ توانایی‌ها، زیبایی، روحیات و جسم همسرش  را قابل قیاس با کاراکترهای ساختگی فیلم‌ها نبیند و ناخواسته در قیاس بین همسرش و  هنرپیشه‌های فیلم، همسرش را شکست‌خورده بیابد.</p>
<p style="text-align: justify;">اثرات اجتماعی آن نیز، به نظر اظهر من الشمس  می‌رسد. فارغ از تأثیر مستقیم فیلم‌های غربی در تغییر ارزش‌ها، فرهنگ و روحیات؛  نفس تزلزل بنیان خانواده و فروپاشی زندگی‌ها و افزایش طلاق، خود موجب مشکلات  عدیدهٔ اجتماعی و اخلاقی است. از میان رفتن تقوای چشم، و آنچه که دکتر عباسی  «<strong>حیای چشم</strong>» می‌خواند، به تنهایی مسبب انحرافات اخلاقی دیگر است.</p>
<p style="text-align: justify;">خوشحالم که دکتر عباسی تئوری چند ماههٔ اخیرم را مُهر تأییدی زد.</p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span style="color: #999999;">
<div id="_mcePaste">قابل توجه دوستانی که هنوز ازدواج نکرده‌اند: علی‌رغم اینکه یادآور می‌شوم همه را نمی‌شود به یک چوب راند؛ اما احتیاطاً بد نیست در ملاک‌های‌تان به این مورد هم نیمچه نظری داشته باشید. به هر حال از قدیم افراد تنوع‌طلب، برای زندگی، چندان قابل اعتماد شمرده نمی‌شدند.</div>
<p></span></li>
<li><span style="color: #999999;">اعتراف می‌کنم که اخیرا به افرادی که قبح دیدن چنین فیلم‌ها و تصاویری برایشان ریخته است، ناخواسته اعتماد ندارم و با احتیاط از کنارشان عبور می‌کنم.</span></li>
<li><span style="color: #999999;">وقتی دیشب و      امروز، اعتراض بعضی کاربران اینترنتی را به این برنامهٔ «امروز، دیروز، فردا» دیدم، مصمم‌تر شدم      برای نوشتن.</span></li>
<li><span style="color: #999999;"><a title="تحلیل دکتر حسن عباسی از فیلم ها و سریال‌های غربی و شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان" href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=77426&amp;Itemid=99999999&amp;utm_source=feedburner&amp;utm_medium=feed&amp;utm_campaign=Feed:+AlefDotir+(Alef+dot+ir)">ویدئوی کامل این برنامه</a></span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #999999;">این‌ها همهٔ      حرف‌هایی نبود که مدت‌ها می‌خواستم بگویم&#8230;</span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #999999;"><a href="http://f-hami.blogfa.com/post-247.aspx">حاشیه ای بر این مطلب</a></span></li>
</ul>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/04/movie-freaks/#comments">77 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%88/" rel="tag">تابو</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%87%e2%80%8c%da%af%d9%84/" rel="tag">دسته‌گل</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85/" rel="tag">فیلم</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c/" rel="tag">فیلم‌بینی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/04/movie-freaks/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>77</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جایی دور از روزمرگی‌ها</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/04/prayer/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/04/prayer/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Jul 2010 06:04:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[نماز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/1389/04/</guid>
		<description><![CDATA[حتی مطمئن نبودم که نمازخانه داشته باشد. از سرایدار که پرسیدم، گفت توی حیاط. اینجا هم مثل خیلی از آموزشگاه‌های دیگر، یک خانه‌ی بزرگ و کمی قدیمی بوده که با چهارتا دیوار و چند تا تخته‌سیاه، شده  بود آموزشگاه. حیاطش به رسم همان خانه‌های قدیمی، پر درخت و باصفا بود. گوشهٔ حیاط، اتاقکی ساخته بودند<a href="http://kosaraneh.com/1389/04/prayer/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://lh5.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TE7GpBSSK1I/AAAAAAAAATA/Aii6p_6g4S4/kosaraneh-prayer.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 5px;" title="تسبیح" src="http://lh5.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TE7GpBSSK1I/AAAAAAAAATA/Aii6p_6g4S4/kosaraneh-prayer.jpg" alt="" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">حتی مطمئن نبودم که نمازخانه داشته باشد. از  سرایدار که پرسیدم، گفت توی حیاط.<br />
اینجا هم مثل خیلی از آموزشگاه‌های دیگر، یک  خانه‌ی بزرگ و کمی قدیمی بوده که با چهارتا دیوار و چند تا تخته‌سیاه، شده  بود آموزشگاه. حیاطش به رسم همان خانه‌های قدیمی، پر درخت و باصفا بود.<br />
گوشهٔ حیاط، اتاقکی ساخته بودند و مثل همهٔ  نمازخانه‌ها، فرش رنگ و رو رفته و پوسیده‌ای کف‌اش را پوشانده بود.<br />
یک ربع بیشتر تا شروع کلاس زمان نبود. کیفم را  گذاشتم کنار دیوار و قامت بستم. «بسم الله الرحمن الرحیم» را که گفتم، کمی مکث  کردم.</p>
<p style="text-align: justify;">توی آن اتاقک مهجور گوشهٔ حیاط، که غیر از  صدای ریز جیک‌جیک گنجشک‌ها و صدای کمرنگ بچه‌های آموزشگاه چیزی شنیده نمی‌شد،  صدای زمزمهٔ من هم بود. انگار چیز تازه‌ای شنیده باشم.</p>
<p style="text-align: justify;">فکر کردم اصلا نمازخانه یعنی این. محراب همین  است. یک جای دنج و خلوت و ساده، که فقط تو باشی و یک زیرانداز ساده و صدای  جیک‌جیک گنجشک‌ها و به هم خوردن برگ درخت‌ها؛ و مابقی همه خدا&#8230;<br />
جایی که صدای خودت را بشنوی. جایی دور از روزمرگی‌ها، دور از فضایی که هر  روز نفس می‌کشی، دور از فضایی که رنگ و بوی هزاران کار خوب و بد کرده و نکرده به  تار و پود در و دیوار و فضایش بافته شده باشد.<br />
الحمدلله رب العالمین<br />
نمازخانه یعنی این!</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/04/prayer/#comments">14 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2/" rel="tag">نماز</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/04/prayer/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تغییر ادبیات گفتاری در اینترنت</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/01/affect/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/01/affect/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Apr 2010 21:16:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[رایانه و اينترنت]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات گفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه‌های اجتماعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1300</guid>
		<description><![CDATA[محیط اینترنت، یا همان فضای مجازی، یک فرق اصولی با جامعه‌ی حقیقی دارد که می‌شود بهش گفت «فضای باز تعامل». اینجا ارتباط برقرار کردن با آدم‌ها، نه محدودیت مکانی دارد و نه زمانی و نه جنسیتی. خیلی راحت آدم‌ها، در کم‌ترین زمان ممکن با هم ارتباط برقرار می‌کنند. این باز بودن فضا، شاید بیشتر از<a href="http://kosaraneh.com/1389/01/affect/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-affect.jpg"><img class="aligncenter" title="Internet" src="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-affect.jpg" alt="" width="523" height="140" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">محیط اینترنت، یا همان فضای مجازی، یک فرق اصولی با جامعه‌ی حقیقی دارد که می‌شود بهش گفت «فضای باز تعامل».</p>
<p style="text-align: justify;">اینجا ارتباط برقرار کردن با آدم‌ها، نه محدودیت مکانی دارد و نه زمانی و نه جنسیتی. خیلی راحت آدم‌ها، در کم‌ترین زمان ممکن با هم ارتباط برقرار می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">این باز بودن فضا، شاید بیشتر از هر چیز، بر کاهش محدودیت‌های عرفی و دینی در روابط دو جنس دختر و پسر دلالت دارد. در این فضا، دخترها و پسرها، بسیار راحت‌تر از فضای حقیقی، با هم در تعامل‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">الان قصد آسیب‌شناسی این پدیده را ندارم. فقط این روزها یکی از تأثیرات آن، فکرم را مشغول کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">تا آنجا که تجربه‌ی زندگی در جامعه‌ی حقیقی نشان داده است، دخترها عموما بسیار محتاطانه‌تر از پسرها کلماتشان را انتخاب می‌کنند. حرف‌های رکیک بین‌شان خیلی کمتر رد و بدل می‌شود. حتی فحش‌های مورد استعمال آن‌ها با هم فرق دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">پسرها شوخی‌هایشان، ادبیات گفتاری‌شان، خشن‌تر است، درشت‌گویی بیشتر دارند و خلاصه‌اش اینکه عموما ادبیات دخترها پاستوریزه‌تر است!</p>
<p style="text-align: justify;">اما خلط این دو جنسیت در محیط مجازی و فرو افتادن پرده‌ی روابط بین هر جنسیت، خصوصا در شبکه‌های مجازی که تعامل‌ها بیشتر است، باعث تغییر ادبیات حاکم بر دختران فعال در این فضای مجازی شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">پسرها طبق روال معمول، با یکدیگر شوخی می‌کنند، از روی دوستی، ناسزا می‌گویند، درشت‌گویی می‌کنند؛ در حالی‌که بر خلاف معمول، دخترها گفتارشان را دارند می‌شنوند و ناخواسته تحت تأثیر ادبیات آن‌ها قرار می‌گیرند؛ طوری که بعد از مدتی، کلمات یا اصطلاحاتی را در دایره‌ی لغات آن‌ها می‌بینی، که چند وقت پیش وجود نداشت.</p>
<p style="text-align: justify;">نمی‌دانم برعکس این هم درست است یا نه. یعنی پسرها هم با دیدن ادبیات دخترانه، ادبیاتشان تغییری کرده است؟</p>
<p style="font-size: 10px; text-align: justify;">این یک مطلب علمی و کارشناسی نیست، بیان یک تجربه است.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/01/affect/#comments">17 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%da%af%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c/" rel="tag">ادبیات گفتاری</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa/" rel="tag">اینترنت</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%d8%a8%da%a9%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c/" rel="tag">شبکه‌های اجتماعی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/01/affect/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>17</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مدرن شده‌ایم</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/01/being-modern/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/01/being-modern/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 06 Apr 2010 09:06:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[تقوا]]></category>
		<category><![CDATA[کار فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1288</guid>
		<description><![CDATA[چند سال است کار مثلا فرهنگی می‌کنم و حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، تأثیراتش را فقط در دایره‌ی کوچکی از مخاطبین و بُرد زمانی کوتاهی می‌بینم. کاری شده است و هزینه‌ای و فکری؛ بعد هم تمام شده و رفته است! شاید یکی از علت‌هایش، تک‌روی‌های گروه‌های فرهنگی است و موازی‌کاری‌هایی که نمی‌دانم کی قرار<a href="http://kosaraneh.com/1389/01/being-modern/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-ethic.jpg"><img class="aligncenter" title="ethic" src="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-ethic.jpg" alt="" width="523" height="140" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">چند سال است کار مثلا فرهنگی می‌کنم و حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، تأثیراتش را فقط در دایره‌ی کوچکی از مخاطبین و بُرد زمانی کوتاهی می‌بینم. کاری شده است و هزینه‌ای و فکری؛ بعد هم تمام شده و رفته است!</p>
<p style="text-align: justify;">شاید یکی از علت‌هایش، تک‌روی‌های گروه‌های فرهنگی است و موازی‌کاری‌هایی که نمی‌دانم کی قرار است تمام بشود و روزی بیاید که همه‌ی متعهدینی که احساس وظیفه می‌کنند را با هم سر یک میز هم‌فکری و هم‌دلی ببینیم.</p>
<p style="text-align: justify;">علت دوم راحاج حسین یکتا خوب بیان کرد. کارها از وقتی ابتر ماند که -تازه اگر یادمان مانده باشد-به قاعده‌ی «و ما رمیتَ اذ رمیتَ ولکن الله رمی» اولویت دست چندم دادیم و انداختیمش بعد از «کار تخصصی» و «به روز بودن» و «ابتکار» و «سبْک» و هزارتا کلمه‌ی دهان‌پرکن دیگر.</p>
<p style="text-align: justify;">برای همه چیز اهمیت قائل شدیم، الا وصل نگه‌داشتن سیم ارتباطمان. انواع برنامه‌های آموزشی و توجیهی برای نیروهایمان می‌گذاریم و هزینه می‌کنیم، اما دریغ از یک جلسه درس اخلاق هفتگی، یک زیارت عاشورای دست‌جمعی یا حتی یک دعای فرج ساده!</p>
<p style="text-align: justify;">اعتقادات را بسته‌بندی کرده‌ایم و پاپیون مقدس بهش زده‌ایم و گذاشته‌ایمش کنج خلوتمان. احساس وظیفه می‌کنیم، جلسه‌ی فرهنگی می‌گیریم و نماز اول وقت را با هزار تا توجیه یا بدون توجیه، موکول می‌کنیم به بعد از جلسه.</p>
<p style="text-align: justify;">دم از قیام علیه ظلم و سکوت می‌زنیم و زیارت عاشورا را به هیچ‌کدام از جمع‌ها و جلساتمان راه نمی‌دهیم. توی وبلاگ‌هایمان از اخلاق می‌نویسیم و گوش دادن به سخنرانی‌های روحانیون را اگر افت کلاس ندانیم، لازم نمی‌دانیم.</p>
<p style="text-align: justify;">خودمان را موظف می‌دانیم که برای مقابله، از جدیدترین تولیدات هالیوود و بالیوود و چی‌چی‌وود مطلع باشیم و شب تا صبح، آخرین فیلم‌های روز را دانلود می‌کنیم و بعد، از فرط خستگی، اگر نماز صبح‌مان قضا نشود، به رختخواب می‌رویم؛ اما خودمان را موظف نمی‌دانیم از آخرین جریانات سیاسی یا دست‌کم آخرین بیانات رهبر خبردار بشویم.</p>
<p style="text-align: justify;">مدرن شده‌ایم. ما را جز در خلوت خودمان، با امور دینی کاری نیست. مدت زیادی است که بین‌الطلوعین را حتی نمی‌بینیم، چه رسد به تلاوت چند آیه قرآن در بین‌الطلوعین یا یک دعای عهد ساده.</p>
<p style="text-align: justify;">از وقتی مدرن شده‌ایم، چشمه‌ی اشک‌مان خشک شده است. محرم‌مان هم اینترنتی شده است. مدرن شده‌ایم و از آن لب بام افتاده‌ایم. گفتیم به جای این همه روضه، یک حرفی بزنیم که اطلاعات مردم بالا برود، رسیده‌ایم به حذف روضه!</p>
<p style="text-align: justify;">برنامه‌ی هفتگی سینما و کوه و استخر و کافه رفتن‌مان ترک نمی‌شود، اما برای شرکت در یک دعای کمیل و توسل دسته‌جمعی، یا زیارت امامی، امامزاده‌ای، حرَمی&#8230; وقت نداریم!</p>
<p style="text-align: justify;">مدت‌هاست دیگر تأکیدی بر انجام کارها با وضو و رو به قبله و با توسل نمی‌شنویم. «تقوا» کلمه‌ی نامأنوسی شده است. درج آیه‌ی قرآن در نوشته‌ها، منسوخ شده است. خدا را سر سجاده‌هایمان، خانه‌نشین کرده‌ایم. مدرن شده‌ایم&#8230;</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/01/being-modern/#comments">16 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%d9%82%d9%88%d8%a7/" rel="tag">تقوا</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/" rel="tag">کار فرهنگی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/01/being-modern/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>و الفتنة اشد من القتل</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/12/soft-war/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/12/soft-war/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 24 Feb 2010 10:27:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازیِ بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ نرم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1238</guid>
		<description><![CDATA[یادتان هست اولین بار در جواب سؤال «یک کیلو آهن سنگین‌تر است یا یک کیلو پنبه»، چه گفته‌اید؟ خیلی‌هامان بی‌معطلی جواب داده‌ایم: «آهن» و بعد که با خنده‌ی سؤال‌کننده‌مان مواجه شده‌ایم، یک کم فکر کرده‌ایم و فهمیده‌ایم عجب اشتباه مضحکی کرده بودیم. دلیل این اشتباه ساده است. آهن وزن مخصوصش بیشتر از پنبه است، به<a href="http://kosaraneh.com/1388/12/soft-war/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">یادتان هست اولین بار در جواب سؤال «یک کیلو آهن سنگین‌تر است یا یک کیلو پنبه»، چه گفته‌اید؟ خیلی‌هامان بی‌معطلی جواب داده‌ایم: «آهن» و بعد که با خنده‌ی سؤال‌کننده‌مان مواجه شده‌ایم، یک کم فکر کرده‌ایم و فهمیده‌ایم عجب اشتباه مضحکی کرده بودیم.</p>
<p style="text-align: justify;">دلیل این اشتباه ساده است. آهن وزن مخصوصش بیشتر از پنبه است، به خاطر همین یک حجم یکسان از آهن و پنبه، وزن‌شان تفاوت زیادی دارد. احتمالاً خیلی از ما، در جواب این سؤال، ناخواسته و به اشتباه، حجم یکسانی برای آهن و پنبه تصور کرده‌ایم و بعد بدون هیچ تردیدی، به این نتیجه رسیده‌ایم که آهن باید سنگین‌تر باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">خیلی چیزهای دیگر دور و بر ما هستند که ما همین معامله را باهاشان می‌کنیم؛ مثلاً به فروشنده‌ای که دو کیلو و ۷۰۰ گرم پرتقال را به جای سه کیلو به ما می‌دهد، کمتر حساسیت نشان می‌دهیم تا کسی که دور از چشم فروشنده، دو تا پرتقال می‌دزدد. یا آن‌قدر که دزدی را تقبیح می‌کنیم، عملاً غیبت را -که از زنا بدتر دانسته شده است- بد نمی‌دانیم.</p>
<p style="text-align: justify;">برای ما کسانی که رو بازی می‌کنند و خباثت‌شان را پنهان نمی‌کنند، منفورترند از کسانی که همین گروه خبیث را رهبری می‌کنند، اما خباثت‌شان را پنهان می‌کنند. هر جا که بحث خون و درگیری و خشونت و زد و خورد و کشت و کشتار باشد، بیشتر خون‌مان به جوش می‌آید تا جایی که بحث تحریف افکار و عقیده و ایدئولوژی باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">اصولاً از قدیم، با چاقو سر بریدن را جنایتکارانه‌تر از با پنبه سر بریدن می‌دانستیم. هر چند هر دو سر بریدن باشند!</p>
<p style="text-align: justify;">حساسیت ما نسبت به سخت‌افزارها بیشتر است تا نرم‌افزارها. شاید برای همین باشد که نسبت به حمله‌ی نظامی خیلی بیشتر حساس‌ایم تا حمله‌ی نرم فرهنگی. درست است که اولی در گستره‌ی محدودی از زمان، خیلی چیزها را یک‌باره به هم می‌ریزد و از بین می‌برد، ولی دومی ریشه‌ها را سست می‌کند و کل مجموعه را بر باد می‌دهد؛ گرچه در مدت زمانی طولانی‌تر. بین جنگ سخت‌افزاری‌ای که صدام هشت‌سال علیه کشور داشت، با جنگ‌نرم‌افزاری‌ای که دست‌کم سی‌سال غرب نسبت به ایران دارد، کدام‌یک می‌تواند یک نظام را از ریشه مضمحل کند؟</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #808080;">دیشب یکی از دوستان، در یکی از شبکه‌های مجازی، عکسی از عبدالمالک ریگی و یکی از مسئولین مورد اتهام حوادث اخیر گذاشته بود و دور سرشان دایره‌ی قرمزی کشیده بود و پرسیده بود «کدام‌یک برای نظام خطرناک‌تر است؟». امروز صبح یکی دیگر از دوستان، دو عکس مذکور را ضمیمه کرده بود به عکس همان دوست اول‌ و دور سر دوست‌مان را هم دایره‌ی ضخیم‌تری کشیده بود و پرسیده بود «کدام‌یک برای نظام خطرناک‌تر است؟». این مطلب را نوشتم که بگویم یک کیلو آهن، سنگین‌تر از یک کیلو پنبه نیست؛ اما حجم یک کیلو پنبه از یک کیلو آهن، خیلی بیشتر است.</span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/12/soft-war/#comments">8 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d9%86%da%af/" rel="tag">جنگ</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d9%86%da%af-%d9%86%d8%b1%d9%85/" rel="tag">جنگ نرم</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/12/soft-war/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فاصله</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/11/gap/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/11/gap/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Feb 2010 05:23:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازیِ بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[راهپیمایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1192</guid>
		<description><![CDATA[© کوثر در کوثرانه &#124; 17 نظر &#124; برچسبها: راهپیمایی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-22-bahman-88.jpg" alt="فاصله" /></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/11/gap/#comments">17 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%be%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c/" rel="tag">راهپیمایی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/11/gap/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>17</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طواف ولایت</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/10/wilaya/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/10/wilaya/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 07:05:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[زینب]]></category>
		<category><![CDATA[عاشورا]]></category>
		<category><![CDATA[ولایت‌مداری]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1129</guid>
		<description><![CDATA[از چند روز پیش که علت اعمال زینب(س) را به «ولایت» پیوند دادی، دقیق شده‌ام توی رفتار عاشورائیان. راست می‌گویی. همه‌شان هر چه کرده‌اند، سنگ «ولایت» بوده که بر سینه زده‌اند. حالا درکش برایم راحت‌تر شده است. می‌توانم بفهمم چرا تشنگی حسین(ع) از تشنگی بچه‌ها مهم‌تر است. چرا کودکی خود را سپر بلای حسین(ع) می‌کند.<a href="http://kosaraneh.com/1388/10/wilaya/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">از چند روز پیش که علت اعمال زینب(س) را به «ولایت» پیوند دادی، دقیق شده‌ام توی رفتار عاشورائیان. راست می‌گویی. همه‌شان هر چه کرده‌اند، سنگ «ولایت» بوده که بر سینه زده‌اند. حالا درکش برایم راحت‌تر شده است. می‌توانم بفهمم چرا تشنگی حسین(ع) از تشنگی بچه‌ها مهم‌تر است. چرا کودکی خود را سپر بلای حسین(ع) می‌کند. چرا ام‌البنین پسرهایش را این‌گونه سفارش می‌کند. چرا بر عزای حسین(ع) بیش‌ از عزای فرزندان خود می‌گریند. و چرا حسین(ع) را از فرزندان خود دوست‌تر دارند&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/10/wilaya/#comments">4 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b2%db%8c%d9%86%d8%a8/" rel="tag">زینب</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7/" rel="tag">عاشورا</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%88%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%aa%e2%80%8c%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c/" rel="tag">ولایت‌مداری</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d8%b1%d8%a8%d9%84%d8%a7/" rel="tag">کربلا</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/10/wilaya/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دیفرگ</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/09/defragment/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/09/defragment/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 08:28:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[لذت]]></category>
		<category><![CDATA[کار فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1109</guid>
		<description><![CDATA[یک زمانی کارمان شده بود جلسه گرفتن. اگر بچه‌ها بودند، یک جلسه‌ی چند نفری؛ اگر نبودند، خودمان دو تایی تشکیل جلسه می‌دادیم. فرقی هم نمی‌کرد که جلسه را توی دفتر کارمان تشکیل بدهیم یا توی مسیر راهپیمایی روز قدس یا حتی پای تلفن. همیشه حرف‌ها از یک جایی که خودمان می‌دانستیم شروع می‌شد و به<a href="http://kosaraneh.com/1388/09/defragment/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-sympathy.jpg" alt="همفکری" width="523" height="140" /></p>
<p style="text-align: justify;">یک زمانی کارمان شده بود جلسه گرفتن. اگر بچه‌ها بودند، یک جلسه‌ی چند نفری؛ اگر نبودند، خودمان دو تایی تشکیل جلسه می‌دادیم. فرقی هم نمی‌کرد که جلسه را توی دفتر کارمان تشکیل بدهیم یا توی مسیر راهپیمایی روز قدس یا حتی پای تلفن. همیشه حرف‌ها از یک جایی که خودمان می‌دانستیم شروع می‌شد و به یک جایی که نمی‌دانستیم ختم می‌شد.</p>
<p style="text-align: justify;">خروجی جلسه‌ها هم به جای یک طومار چند متری مکتوب، اثری بود که توی شکل گرفتن یا تغییر روند فکری‌مان می‌گذاشت. اصلا همین که یک مدت ذهنمان به چیز مهمی مشغول می‌شد، خودش یک جور خروجی بود.</p>
<p style="text-align: justify;">دیشب که بعد از چند ماه، با چند تا از بچه‌ها دور هم جمع شدیم، شیرینی نشاط فکری سابق را دوباره تجربه کردم. می‌نشینیم دور هم و دغدغه‌های ریز و درشت ذهن را می‌ریزیم وسط. یک کمی زیر و رویشان می‌کنیم و دانسته‌های جدیدمان را بهشان اضافه می‌کنیم. بعد مهم‌ترها را بزرگ می‌کنیم و می‌گذاریم وسط و بقیه را کنارش می‌چینیم. آخرش هر کسی به سهم خودش چیزی برمی‌دارد؛ یا خط فکری جدیدی پیدا می‌کند و یا خط فکری‌اش ضخیم‌تر و روشن‌تر می‌شود. چایی‌مان را می‌خوریم و با ذهنی دیفرگ شده، هر چند پرکارتر و مشغول‌تر، برمی‌گردیم خانه.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/09/defragment/#comments">7 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%84%d8%b0%d8%aa/" rel="tag">لذت</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/" rel="tag">کار فرهنگی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/09/defragment/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>داستان یک جرقه</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/08/story-of-a-start/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/08/story-of-a-start/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 13:20:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خوراک روح]]></category>
		<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[احمد محمود]]></category>
		<category><![CDATA[داستان یک شهر]]></category>
		<category><![CDATA[داستان‌نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[رمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1095</guid>
		<description><![CDATA[دیروز دومین رمان از «احمد محمود» را تمام کردم. «داستان یک شهر» رمانی بود که بعد از «همسایه‌ها» خواندمش. قلم احمد محمود بدجور گیرایی دارد. در عین سادگی آن‌قدر دقیق است که خودت را توی بطن اتفاقات می‌بینی. قلمش به توصیف هر جا که می‌رود انگار هم‌الان خودش آنجا ایستاده و دارد گزارش زنده می‌دهد.<a href="http://kosaraneh.com/1388/08/story-of-a-start/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><a href="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-ahmad-mahmud.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 10px;" title="احمد محمود" src="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-ahmad-mahmud.jpg" alt="" width="161" height="236" /></a>دیروز دومین رمان از «<a title="احمد محمود" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF" target="_blank">احمد محمود</a>» را تمام کردم. «<a title="داستان یک شهر" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DB%8C%DA%A9_%D8%B4%D9%87%D8%B1" target="_blank">داستان یک شهر</a>» رمانی بود که بعد از «<a title="همسایه‌ها" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%8A%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_(%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86)" target="_blank">همسایه‌ها</a>» خواندمش.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">قلم احمد محمود بدجور گیرایی دارد. در عین سادگی آن‌قدر دقیق است که خودت را توی بطن اتفاقات می‌بینی. قلمش به توصیف هر جا که می‌رود انگار هم‌الان خودش آنجا ایستاده و دارد گزارش زنده می‌دهد. از آسمان و زمین و در و دیوار و بو و رنگ و طعم و دما و احساس و همه چیز را طوری برایت شرح می‌دهد که توی بودن و دیدنش شک نکنی.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">یک جایی می‌رسد که می‌فهمی همه‌ی خوشی‌ها و ناخوشی‌های تک‌تک شخصیت‌های داستان را درک کرده‌ای. سرمای استخوان‌سوز، گرمای سوزان، تهوع ناشی از گرسنگی زیاد، نشئگی، منگی قبل از خواب و بیهوشی، سوزش پوست بعد از ضربه‌های شلاق، خنکای شن‌های ساحل در شب، سوزش ناشی از سرکشیدن پیاله‌ی شراب داغ خرما&#8230; همه را لمس کرده‌ای.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">نمی‌دانم چرا بین کتاب‌های رمان و داستانی که خوانده بودم، بیشتر از همه قلم احمد محمود جذبم کرد. لذت داستان‌نویسی و توصیف‌های ساده و ملموس، لذت بزرگی بود که از این دو رمان محمود هدیه گرفتم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">با این حال انگار رمان «داستان یک شهر» زیادی کش‌دار شده است. داستانش خسته‌کننده و تا حدودی یکنواخت است. از آن رمان‌هایی است که <a title="رمان نارنجی" href="http://kosaraneh.com/1387/03/orange-novel/" target="_blank">رنگش</a> سرد است؛ انگار رنگش به خاکستری می‌زند. اگر بگویم آخرهایش را فقط به عشق قلم محمود می‌خواندم، زیاد بیراه نگفته‌ام.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">با این حال، وقتی اولین جرقه‌های نوشتن توی سرم روشن شد، خودم را مدیون احمد محمود می‌دانستم&#8230;</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/08/story-of-a-start/#comments">3 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af/" rel="tag">احمد محمود</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%b4%d9%87%d8%b1/" rel="tag">داستان یک شهر</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c/" rel="tag">داستان‌نویسی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86/" rel="tag">رمان</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/08/story-of-a-start/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شاید بشود</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/08/workgroup/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/08/workgroup/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 09:53:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کار سازمانی]]></category>
		<category><![CDATA[کار فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1073</guid>
		<description><![CDATA[این روزها فکرم مشغول انتخاب رشته است. بعد از چند هفته تحقیق و مشاوره، هنوز نفهمیده‌ام اولی را انتخاب کنم که یک علم تحلیلی و مبنایی است؛ یا دومی را که ابزاری و کاربردی است. این که قید «اولی» و «دومی» را آوردم، یعنی که مشاوره و تحقیق، همچین هم بی‌اثر نبوده است؛ اما خب،<a href="http://kosaraneh.com/1388/08/workgroup/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><a href="http://friendfeed.com/rv010/8dbc9662"><img class="alignleft" style="margin: 5px;" title="workgroup" src="http://dl.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-workgroup.jpg" alt="" width="140" height="293" /></a>این روزها فکرم مشغول انتخاب رشته است. بعد از چند هفته تحقیق و مشاوره، هنوز نفهمیده‌ام اولی را انتخاب کنم که یک علم تحلیلی و مبنایی است؛ یا دومی را که ابزاری و کاربردی است. این که قید «اولی» و «دومی» را آوردم، یعنی که مشاوره و تحقیق، همچین هم بی‌اثر نبوده است؛ اما خب، هنوز رفع تردید هم نشده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">خب اگر تحلیل کنم و آسیب‌شناسی، ولی ابزارش را نداشته باشم؛ یا برعکسش، اگر ابزار و شیوه‌ی کار را بلد باشم، ولی سرچشمه‌ی مشکل را نتوانم پیدا کنم، چه فایده دارد؟! تا آخر عمرم هم که نمی‌توانم بین رشته‌های مختلف بچرخم و بخوانم تا «همه فن حریف» بشوم!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">همیشه ذهنم به اینجا که می‌رسد، دو تا «کاش» توی سَرم چرخ می‌خورد: اولی‌اش اینکه «کاش آدم این‌قدر محدود نبود»؛ که خب به هر حال، همین است که هست! دومی‌اش اینکه کاش مؤسسات فرهنگی ما، به جای این همه طرح‌های کم‌اثر کوتاه‌مدت، می‌آمدند برنامه‌ی درازمدت ِ عملی و شدنی برای خودشان می‌ریختند و بعد چند تا نیروی تاپ و بااستعداد و خلاق هم می‌گرفتند. بعد استعداد و علایق نیروهایشان را درست و حسابی و کارشناسانه، کشف می‌کردند و بر حسب علاقه‌ی فردی و نیاز گروه، آن‌ها را می‌فرستادند توی رشته‌های مختلف دانشگاهی و از مجموع این‌ها یک گروه کارکُشته‌ی هماهنگ می‌ساختند. مثلاً یکی آسیب‌شناسی می‌کرد و می‌داد بعدی تا راه‌کار تخصصی ارائه بدهد. بعد او هم راه‌کارش را می‌داد نفر بعدی تا روش اجرایش را تعیین کند و یکی دیگر هم مسئول اجرایش می‌شد. این‌طوری هم همه از تخصص‌شان استفاده می‌کردند، هم لذت کار در همان حیطه‌ی تخصص را می‌چشیدند، هم کار به بهترین کیفیت انجام می‌شد، و هم شاید گوشه‌ای از یک گره‌ی مملکت باز می‌شد.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/08/workgroup/#comments">5 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%b3%d8%a7%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/" rel="tag">کار سازمانی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/" rel="tag">کار فرهنگی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/08/workgroup/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دنیا روی انگشتان زنان می‌چرخد</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/04/women-importance/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/04/women-importance/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 19 Jul 2009 13:04:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازیِ بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[تبلیغات]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=939</guid>
		<description><![CDATA[. خدا انسان را دو جور آفرید: مرد و زن؛ شاید هم زن و مرد. آن اوائل را نمی‌دانم، اما این اواخر -  یعنی از ۱۴۰۰ سال پیش به این طرف- فکر خیلی از «زن»ها و بعضی از «مرد»ها مشغول این شد که مردها مهم‌ترند یا زن‌ها؟ اگر زن‌ها نباشند، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود،<a href="http://kosaraneh.com/1388/04/women-importance/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
<a href="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-02.jpg"><img class="alignright" style="margin: 5px;" title="نقش تبلیغاتی زنان" src="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-02.jpg" alt="" width="140" height="293" /></a>خدا انسان را دو جور آفرید: مرد و زن؛ شاید هم زن و مرد. آن اوائل را نمی‌دانم، اما این اواخر -  یعنی از ۱۴۰۰ سال پیش به این طرف- فکر خیلی از «زن»ها و بعضی از «مرد»ها مشغول این شد که مردها مهم‌ترند یا زن‌ها؟ اگر زن‌ها نباشند، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود، یا اگر مردها نباشند؟ مرد به خاطر زن آفریده شده، یا زن به خاطر مرد؟
</p>
<p style="text-align: justify;">تا امروز هر چه نگاه می‌کنم، عقلا سعی کرده‌اند به آن «خیلی از زن‌ها» و «بعضی از مردها» و بقیه‌ی مردم، بقبولانند که هر دو جنس به یک اندازه مهم‌اند و هر دو با هم اسباب بقای جامعه‌اند و جفتشان برای هم آفریده شده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما باورش کمی مشکل است. انصاف بدهید که اگر زن‌ها نبودند، اصولاً هیچ گرهی از گره‌های دنیا باز نمی‌شد، هیچ انقلابی رخ نمی‌داد، هیچ ظلمی دادخواهی نمی‌شد، هیچ صنعتی رونق نمی‌گرفت، هیچ مرزی پابرجا نمی‌ماند، هیچ حقی احقاق نمی‌شد، هیچ پیشرفتی صورت نمی‌گرفت،&#8230; و خلاصه هیچ سنگی روی سنگ بند نمی‌شد. البته خب این «هیچ»ها قطعا به جهت مبالغه آورده شده‌اند، وگرنه به این قطعیت نمی‌شود حکم داد. اما به هر حال ارتباط بین جنس زن و این تحولات را هم نمی‌شود انکار کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-03.jpg"> </a><a href="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-03.jpg"><img class="alignright" style="margin: 2px 5px;" title="زنان و تحریک احساسات" src="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-03.jpg" alt="" width="140" height="293" /> </a></p>
<p style="text-align: justify;">تصور کنید وقتی یک اتفاق ناگواری می‌افتد که کمک مردم و همراهی‌شان خیلی ضروری می‌شود، حرف از زن‌هایی زده می‌شود که بی‌پناه شده‌اند یا دخترانی که بی‌سرپرست مانده‌اند. این جور وقت‌ها عکس‌هایی رقت‌انگیزترند که زنان یا دختران آسیب‌دیده را به تصویر می‌کشند.</p>
<p style="text-align: justify;">حتی وقتی قبح ظلم را می‌خواهند نشان بدهند، پرده از جنایات ظالم علیه زن‌ها و دختران برمی‌دارند و با تحریک غیرت و حمیت مردان، آن‌ها را به مقابله با ظالم تشویق می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">نقش زنان و دختران توی صنعت هم که اظهر من الشمس است. از آن ابتدا که نیروی کار ارزان‌تر بودند بگیرید، تا الان که فروش محصولات به جنس زن بستگی دارد؛ چون یا در زمینه‌ی آن صنعت تبلیغات‌گران ماهری هستند و یا مصرف‌کنندگان پرمصرف و یا هر دو!<br />
<span style="color: #ffffff;">.</span>
</p>
<p style="text-align: justify;">مصداقی بخواهیم ادامه بدهیم، مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود. خلاصه‌اش اینکه برای برانگیختن حس ترحم، همدردی، حق‌طلبی، غیرت، اشتیاق، زیبایی‌شناسی، شهوت، محبت، رأفت، قدرت، انتقام و &#8230; جنس «زن»، مورد بسیار مناسبی است.<span style="color: #ffffff;"> </span></p>
<div align="center">
<table id="table1" style="height: 316px;" border="0" width="472">
<tbody>
<tr>
<td style="text-align: right;"><a href="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-06.jpg"><img class="alignnone" style="margin: 5px;" title="زنان و استفاده سیاسی-تبلیغی" src="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-06.jpg" alt="" width="140" height="293" /> </a></td>
<td style="text-align: center;"><a href="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-04.jpg"> </a><a href="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-01.jpg"><img class="alignnone" style="margin: 5px;" title="زنان و سیاست" src="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-01.jpg" alt="" width="140" height="293" /></a><a href="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-01.jpg"> </a></td>
<td style="text-align: center;"><a href="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-01.jpg"> </a><a href="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-04.jpg"><img class="alignnone" style="margin: 5px;" title="زنان و استفاده سیاسی-تبلیغی" src="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-04.jpg" alt="" width="140" height="293" /></a><a href="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-04.jpg"> </a></td>
</tr>
</tbody>
</table>
</div>
<p style="text-align: justify;">اگر کسی دقت و ظرافت و درایت کافی داشته باشد، برای هدف‌های زیاد و متنوعی می‌تواند از این جنس بهره‌ببرد؛ مثلاً برای کارآمد نشان دادن یک مدیر، می‌توانیم درباره‌ی برخورد او با کارمندان «زن‌»اش صحبت کنیم. برای مشروع نشان دادن یک دولت، به خدمات خاص او به «زنان» استناد کنیم. برای <a href="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-03.jpg"></a>اصلح ن<a href="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-03.jpg"></a>شان دادن یک کاندیدا، از تعداد وزرای «زن»اش حرف <a href="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-05.jpg"><img class="alignright" style="margin: 5px;" title="زنان و استفاده سیاسی-تبلیغی" src="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-05.jpg" alt="" width="140" height="293" /></a>بزنیم&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span>البته نقش زنان از این هم مهم‌تر و دقیق‌تر است. چنانکه مثلاً برای مقبول نشان دادن یا ندادن کسی می‌شود به نوع و تعداد طرفداران «زن» او استناد کرد. هر چه زنان هوادار او، طبق فرهنگ و عرف جامعه، مقبول‌تر باشند، نشانه‌ی مقبولیت بیشتر اوست و برعکسش، هر چه هواداران کسی از عرف جامعه بیشتر فاصله داشته باشند، <a href="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-women-03.jpg"></a>نشانه‌ی بی‌کفایتی‌اش است.<br />
<span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;">البته این بستگی به درایت و زیرکی فرد هم دارد. چرا که او می‌تواند حتی به پشتوانه‌ی خانم‌هایی که حامی اویند و در عین حال از عرف جامعه هم فاصله دارند، برای نشان دادن دامنه‌ی وسیع هوادارانش استفاده کند.<br />
<span style="color: #ffffff;">.</span>
</p>
<p style="text-align: justify;">خلاصه اینکه اگر بخواهیم منصفانه نگاه کنیم، دنیا دارد به تعبیری روی انگشتان زنانی می‌چرخد که مردانی آن‌ها را می‌چرخانند!</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;"><br />
</span>
</p>
<p style="text-align: justify;">
<p><ins datetime="2009-07-19T13:12:59+00:00"></ins></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/04/women-importance/#comments">24 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa/" rel="tag">انتخابات</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%d8%a8%d9%84%db%8c%d8%ba%d8%a7%d8%aa/" rel="tag">تبلیغات</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/" rel="tag">حجاب و عفاف</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b2%d9%86/" rel="tag">زن</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/04/women-importance/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>24</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نمازجمعه سبز</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/04/green-fpray/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/04/green-fpray/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 18 Jul 2009 10:33:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[امر به معروف]]></category>
		<category><![CDATA[جریان انحرافی]]></category>
		<category><![CDATA[نهی از منکر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=929</guid>
		<description><![CDATA[. عده‌ی زیادی منتظر نماز جمعه‌ی دیروز بودند. خیلی‌هاشان برای اینکه موضع هاشمی را بدانند، خیلی‌هاشان برای اینکه حضور پیدا کنند و بعضی حرف‌هایشان را در قالب شعار، و همان حضور بزنند. بالاخره دیروز رسید و نماز جمعه برگزار شد و هاشمی هم صحبت‌هایش را کرد. آن‌ها که می‌خواستند حرف‌ها را بشنوند، شنیدند؛ آن‌هایی هم<a href="http://kosaraneh.com/1388/04/green-fpray/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
عده‌ی زیادی منتظر نماز جمعه‌ی دیروز بودند. خیلی‌هاشان برای اینکه موضع هاشمی را بدانند، خیلی‌هاشان برای اینکه حضور پیدا کنند و بعضی حرف‌هایشان را در قالب شعار، و همان حضور بزنند.
</p>
<p style="text-align: justify;">بالاخره دیروز رسید و نماز جمعه برگزار شد و هاشمی هم صحبت‌هایش را کرد. آن‌ها که می‌خواستند حرف‌ها را بشنوند، شنیدند؛ آن‌هایی هم که می‌خواستند بروند آنجا، رفتند.</p>
<p style="text-align: justify;">حالا آن چیزی که مانده است، تحلیل و تفسیر حرف‌های هاشمی است و حرف و حدیث‌هایی درباره‌ی «نماز اولی‌ها»؛ اصطلاحی که به خودی خود، بار منفی به همراه دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">تحلیل صحبت‌های هاشمی بماند. کمی برویم سراغ آن حرف و حدیث‌ها&#8230; از دیروز غیر از سایت‌های خبری، توی وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی، و بلکه در دیدارهای حضوری، پر شده است از کنایه‌های دوستان راجع به نماز خواندن و البته نماز نخواندن دوستان سبز و غیرسبز معترض، و عکس‌هایی که نماز خواندن آقایان پشت سر و یا در کنار خانم‌ها، و یا خواندن نماز با کفش را نشان می‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-FPray.jpg"><img class="aligncenter" title="نمازجمعه سبز" src="https://files.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-FPray.jpg" alt="" width="530" height="140" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">البته هر کاری آدابی دارد و نماز – و خاصه نمازجمعه- هم بالطبع آداب ویژه‌ی خودش را دارد. و خب، به هر دلیلی بعضی از دوستان معترض، دیروز بعضی از این آداب را نادیده گرفته‌‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">اینجا تحلیل اجتماعی و فرهنگی را به تحلیل سیاسی ترجیح می‌دهم و بلکه برایش اولویت قائل‌ام. قبل از اینکه بیاییم دست بگذاریم روی این مسئله که طرفداران فلانی، حتی بلد نیستند نماز بخوانند، پس فلانی برود خجالت بکشد که این‌ها پیرو اش هستند و بعد نتیجه بگیریم که این‌ها یک مشت خائن دست‌نشانده‌اند؛ بد نیست این سؤال را از خودمان بپرسیم که چرا توی مملکت اسلامی ما، دوستان «مسلمان»مان، توی آداب ساده و ابتدایی نماز لنگ می‌زنند.</p>
<p style="text-align: justify;">به عملکرد خودمان و مراکز فرهنگی-مذهبی نیم‌نگاهی بیندازیم و ببینیم بعد از ۳۰ سال که از انقلاب  اسلامی و شعارهای اسلام‌گرایانه می‌گذرد، چرا هنوز عده‌ی زیادی، به نماز، مثل دعا می‌نگرند که به صرف داشتن صدق «نیت» و اخلاص، آن را مقبول می‌دانند و شرایطی برایش قائل نیستند. و چرا به دین به مثابه مجموعه‌ای از آداب و عقاید نگاه می‌کنند که «دین‌دار» مختار است بعضی‌اش را بپذیرد و ملتزم باشد و هر چه را نپسندید، رها کند؟</p>
<p style="text-align: justify;">با این وجود، بعد از این همه سال، ما مدعیان مسلمانی، هنوز یاد نگرفته‌ایم که تمسخر و تحقیر، نتیجه‌ای جز نفرت و طرد ندارد. مگر همین ما که به خیال خودمان نماز و عبادتمان بی‌نقص است، سالی چند بار نزدیکی‌های نمازجمعه پیدایمان می‌شود که حالا به «اولین» نمازجمعه‌ی غیرمدعیان گیر داده‌ایم؟!</p>
<p style="text-align: justify;">دوستانمان را با دشمنان‌مان اشتباه گرفته‌ایم و هر روز یقه‌ی هم را بیشتر از دیروز پاره می‌کنیم. منکر دخالت و حضور آدم‌های منافق و فرصت‌طلب در بین معترضین نیستم، اما یادمان رفته که هر معترضی دشمن نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">هر چه ما بیشتر رو تُرش کنیم و بدخُلقی کنیم، آن‌ها یکپارچه‌تر می‌شوند. نه اینکه یکپارچگی و وحدت بد باشد، نه. بدی‌اش دور شدن بیشتر و تفکیک مجزاتر ملت به «ما» و «آن‌ها» است، و البته نتیجه‌اش اعتماد آن‌هاست به هر آنکه برخلاف ما، باهاشان همدردی می‌کند و هم‌صدا می‌شود. بدی‌اش در اتحاد خواسته یا ناخواسته‌شان با مخالفین نظام  و فرصت‌طلبان خواهان فروپاشی و عاملین دست‌نشانده‌ی تشنه به خون این انقلاب است که برخلاف تحقیرهای ما، با آن‌ها همدلی می‌کنند&#8230;</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/04/green-fpray/#comments">10 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%88%d9%81/" rel="tag">امر به معروف</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%86%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c/" rel="tag">جریان انحرافی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%86%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%da%a9%d8%b1/" rel="tag">نهی از منکر</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/04/green-fpray/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندگی با من لیاقت می‌خواهد</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/02/merit/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/02/merit/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 21 May 2009 14:04:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=789</guid>
		<description><![CDATA[. باز هم جمع دوستان خوابگاه بود و باز هم بحث از ازدواج. سمانه که از همه‌ی بچه‌ها کوچک‌تر است، همیشه بیشتر حرف از ازدواج می‌زند و تبش داغ‌تر است. دیشب وقتی شنید فاطمه می‌گوید یکی از علت‌های بالا رفتن سن ازدواج، همین تحصیلات دختران است، سریع تأییدش کرد و خودش را مثال زد: «واقعا<a href="http://kosaraneh.com/1388/02/merit/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
باز هم جمع دوستان خوابگاه بود و باز هم بحث از ازدواج. سمانه که از همه‌ی بچه‌ها کوچک‌تر است، همیشه بیشتر حرف از ازدواج می‌زند و تبش داغ‌تر است. دیشب وقتی شنید فاطمه می‌گوید یکی از علت‌های بالا رفتن سن ازدواج، همین تحصیلات دختران است، سریع تأییدش کرد و خودش را مثال زد:
</p>
<p style="text-align: justify;">«واقعا درسته. مثلا من خودم، الان وقتی فکرش رو می‌کنم، می‌بینم خواستگارایی رو که قبل از قبولی ارشد ممکن بود قبول کنم، الان نمی‌تونم بپذیرم. دیدم خیلی عوضش شده.»</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی پرسیدیم دیدت چطوری عوض شده، گفت: «خب، الان فکر می‌کنم اون کسی که می‌خوام باهاش ازدواج کنم، باید لیاقت منو داشته باشه»!</p>
<p style="text-align: justify;">با شنیدن جمله‌ی آخر، همه‌مان تعجب کردیم. پرسیدم: «یعنی چی؟»</p>
<p style="text-align: justify;">گفت: «خب بالاخره از نظر سطح علمی و تحصیلات و اینا&#8230;»</p>
<p style="text-align: justify;">گفتم: «یعنی الان ما خیلی شاهکار کردیم که دانشجوی ارشد شدیم؟» و بچه‌ها تأییدم کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">گفت: «خب بالاخره از لحاظ درک و شعور خیلی فرق داره. من خودم از وقتی اومدم اینجا، به خاطر اینکه فضاش بزرگتره و به خاطر منابع علمی‌ش و اینا، خیلی دیدم فرق کرده»!</p>
<p style="text-align: justify;">گفتم: «من که زیاد دیدم آدم‌های دیپلمه‌ای که درک و شعورشون از تحصیل‌کرده‌ها خیلی بالاتره و برعکسش. تو هم اگر فکر می‌کنی توی این دو ترم دیدت عوض شده، فکر نکن به خاطر دانشگاهه؛ به خاطر زندگی مستقل توی یه شهر بزرگ‌تره و به خاطر بزرگتر شدن خودت.»</p>
<p style="text-align: justify;">بعد از کمی صحبت، گفت: «اینا درسته، ولی خب آدم خونواده‌ش رو چیکار کنه؟ اونا نمی‌گن چرا با یه لیسانسه ازدواج کردی؟ بالاخره من بین خونواده‌م هستم، تحقیرم نمی‌کنن؟»!</p>
<p style="text-align: justify;">کاملا مشخص بود که سمانه با خودش توی رودربایستی گیر کرده است. از یک طرف قبول دارد که می‌شود الزاما بین تحصیلات و سطح شعور آدم‌ها ارتباطی نباشد، از طرف دیگر هم گرفتار اعتقادات عرف جامعه شده بود و ازدواج با مردی که تحصیلاتش کمتر از اوست، به نظرش افت کلاس بود و از دست دادن موقعیت‌های احتمالی بهتر!</p>
<p style="text-align: justify;">باید دید آخرش زور کدام طرف بیشتر می‌چربد و سمانه را به کدام نوع زندگی می‌برد؛ زندگی بر اساس اعتقادات خودش، یا زندگی برپایه‌ی باورهای اطرافیان&#8230;</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/02/merit/#comments">6 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/" rel="tag">ازدواج</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/" rel="tag">دانشگاه</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/" rel="tag">زندگی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/02/merit/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خبرنگاران مستقل</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/02/khabarnegaran-e-mostaghel/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/02/khabarnegaran-e-mostaghel/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 May 2009 17:57:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[بهجت]]></category>
		<category><![CDATA[خبرگزاری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=779</guid>
		<description><![CDATA[. خیابان‌های اطراف را به روی ماشین‌ها بسته بودند تا آدم‌ها آن‌ها را قُرُق کنند و تک‌تک یا چندتایی، با خانواده یا دوستان، راهی میدان جهاد بشوند. آدم‌های پیاده‌ی وسط خیابان، و ایستگاه‌های شربت و زمین‌های پر از لیوان‌های یک بار مصرف شکسته، چیزی است که اقلا دو بار در سال شاهدش هستیم، روز قدس<a href="http://kosaraneh.com/1388/02/khabarnegaran-e-mostaghel/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
خیابان‌های اطراف را به روی ماشین‌ها بسته بودند تا آدم‌ها آن‌ها را قُرُق کنند و تک‌تک یا چندتایی، با خانواده یا دوستان، راهی میدان جهاد بشوند.</p>
<p style="text-align: justify; ">آدم‌های پیاده‌ی وسط خیابان، و ایستگاه‌های شربت و زمین‌های پر از لیوان‌های یک بار مصرف شکسته، چیزی است که اقلا دو بار در سال شاهدش هستیم، روز قدس و ۲۲ بهمن‌ماه؛ اما امروز، نه روز قدس بود و نه سالگرد پیروزی انقلاب. امروز روز تشییع پیکر مطهر آیت‌الله بهجت بود.</p>
<p style="text-align: justify; ">توی این روزهای شلوغ، آدم‌ها همه‌شان می‌شوند خبرنگار و انگار که خبرگزاری‌هایشان لنگ خبر آن‌ها هستند، تند و تند با موبایلشان عکس می‌گیرند و فیلم. از آنجا هم که همه‌ی ما گلوله‌ی استعدادیم، این هنر مختص گروه خاصی نشده و زن و مرد و جوان و پیر را دچار خودش کرده است. حتما نمونه‌هایش را زیاد دیده‌اید.</p>
<p style="text-align: justify; ">در تمام طول مسیر به این فکر می‌کردم که آن خانمی که از بالای پشت‌بام منزلش با آن ارتفاع دو سه طبقه و آن گوشی موبایل ساده، دارد از جمعیت فیلم می‌گیرد، قرار است بعدا چه بلایی سر این فیلم بیاورد؟ حالا کاری به این نداریم که از دید بقیه‌ی خانم‌ها و آقایان کارش چه صورتی دارد، ولی دلم می‌خواست بدانم این فیلم کجا به دردش می‌خورد؟ بی‌خیال این هم می‌شویم که با این حرکت و چرخش سریع گوشی، اصولا هیچ تصویر واضحی ضبط نمی‌شود، ولی یعنی چه استفاده‌ای از آن قرار است بکند؟ </p>
<p style="text-align: justify; ">کاش استعدادهایمان را هر جایی خرج نکنیم!</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/02/khabarnegaran-e-mostaghel/#comments">4 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a8%d9%87%d8%ac%d8%aa/" rel="tag">بهجت</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ae%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c/" rel="tag">خبرگزاری</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/02/khabarnegaran-e-mostaghel/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زمین‌ندیده</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/02/zamin-nadideh/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/02/zamin-nadideh/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 14 May 2009 14:30:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[شهر فرنگ]]></category>
		<category><![CDATA[شیراز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=726</guid>
		<description><![CDATA[. پایت را که از قم می‌گذاری بیرون، انگار آمده‌ای توی یک دنیای دیگر. یک دنیای رنگارنگ، با آدم‌های جورواجور. توی قم آدم‌ها زیاد به هم شبیه‌اند؛ با رنگ‌هایی که اغلب یا سفید است و یا سیاه. به خاطر همین هم به محض اینکه پایت را از قم بیرون می‌گذاری، یاد شهر فرنگ برنامه‌های کودک<a href="http://kosaraneh.com/1388/02/zamin-nadideh/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
پایت را که از قم می‌گذاری بیرون، انگار آمده‌ای توی یک دنیای دیگر. یک دنیای رنگارنگ، با آدم‌های جورواجور. توی قم آدم‌ها زیاد به هم شبیه‌اند؛ با رنگ‌هایی که اغلب یا سفید است و یا سیاه. به خاطر همین هم به محض اینکه پایت را از قم بیرون می‌گذاری، یاد شهر فرنگ برنامه‌های کودک قدیمی می‌افتی: «شهر فرنگه&#8230; از همه رنگه&#8230;».
</p>
<p style="text-align: justify;">امروز وقتی توی خیابان‌های شیراز قدم می‌زدم، مثل مریخی‌های زمین‌ندیده‌ای شده بودم که سفینه‌شان به خاطر یک نقص فنی افتاده وسط این کره و هاج و واج به موجودات دو چشم و دو گوش زمینی و رخت‌ولباس‌های پشت شیشه‌هایشان نگاه می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">بعد به عنوان یک مریخی زمین‌ندیده، به این فکر کردم که اگر قرار باشد تصمیم‌گیرندگان فرهنگی و مذهبی کشور، قم‌نشینان باشند، چقدر حواسشان به آدم‌های رنگارنگ غیرقمی هست و چقدر برنامه‌هایشان، متناسب با روحیات آن‌ها خواهند بود؟</p>
<p style="text-align: justify;">شاید با قم‌نشینی، شناخت نیاز آدم‌های شهر فرنگ و شیوه‌ی عمل و مفاد تزریقی(!) به آن‌ها، کمی مشکل بشود. اگر این تصمیم‌گیرنده‌ها نخواهند زیرسبیلی همه چیز را رد کنند و سر و ته قضیه را به هم بیاورند، کارشان سخت می‌شود؛ یا باید آدم‌های رنگارنگ را توی ذهنشان مجسم کنند و بر اساس همین تجسم، با حدس و گمان و براساس شنیده‌ها و تجربه‌ها برنامه‌ریزی کنند، یا اینکه مدتی در بین همان‌ها زندگی کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">در هر حال، نگاه کردن به زمین از دید یک مریخی تازه‌وارد، تجربه‌ی بدی نیست؛ می‌توانید امتحانش کنید.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/02/zamin-nadideh/#comments">2 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%86%da%af/" rel="tag">شهر فرنگ</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b2/" rel="tag">شیراز</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/02/zamin-nadideh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زشت‌های زیبا</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/01/the-beautiful-wise/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/01/the-beautiful-wise/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Apr 2009 07:46:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[لذت]]></category>
		<category><![CDATA[ناهنجاری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=750</guid>
		<description><![CDATA[. از حرم که بیرون آمد، نشست روی سکوی ایوان آینه. درست روبروی دری که به ضریح باز می‌شد. انگار او هم دلش نمی‌آمد این هوا را از دست بدهد. هوای ملسی که باران بهاری ساخته بود و ایوان آینه و آرامش حرم&#8230; توی حال خودش بود که یکی از خدام مسن حرم، ازش خواست<a href="http://kosaraneh.com/1388/01/the-beautiful-wise/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
از حرم که بیرون آمد، نشست روی سکوی ایوان آینه. درست روبروی دری که به ضریح باز می‌شد. انگار او هم دلش نمی‌آمد این هوا را از دست بدهد. هوای ملسی که باران بهاری ساخته بود و ایوان آینه و آرامش حرم&#8230;<br />
توی حال خودش بود که یکی از خدام مسن حرم، ازش خواست آنجا ننشیند: «بیا پایین بشین. زشته، اون همه مرد اون طرف (پشت سرت) هستن.»
</p>
<p style="text-align: justify;">و من در پی زشتی‌ای بودم که خادمه‌ی پیر ازش حرف می‌زد و به لذتی فکر می‌کردم که از این زن دریغ شده بود.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/01/the-beautiful-wise/#comments">19 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%84%d8%b0%d8%aa/" rel="tag">لذت</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%86%d8%a7%d9%87%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%b1%db%8c/" rel="tag">ناهنجاری</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/01/the-beautiful-wise/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>19</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ما زن‌ها را باور کنید!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/01/believe-women/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/01/believe-women/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 13 Apr 2009 03:57:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تراوشات ذهن من]]></category>
		<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[زنان]]></category>
		<category><![CDATA[فمینیسم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=745</guid>
		<description><![CDATA[. استغفرالله! ما که به همچین چیزهایی اعتقاد نداریم، ولی می‌گویند آن‌ور آبی‌ها همه‌اش «زن» و «مرد» می‌کنند و انجمن حمایت از زنان می‌سازند و فمینیست می‌شوند و به «زن» لقب «جنس دوم» می‌دهند. البته ما فرهیخته‌ایم و فمینیسم‌ناپذیر! و خوب می‌دانیم که جامعه متشکل از «زن» و «مرد» است و منظور از «ملت» و<a href="http://kosaraneh.com/1388/01/believe-women/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
استغفرالله! ما که به همچین چیزهایی اعتقاد نداریم، ولی می‌گویند آن‌ور آبی‌ها همه‌اش «زن» و «مرد» می‌کنند و انجمن حمایت از زنان می‌سازند و فمینیست می‌شوند و به «زن» لقب «جنس دوم» می‌دهند. البته ما فرهیخته‌ایم و فمینیسم‌ناپذیر! و خوب می‌دانیم که جامعه متشکل از «زن» و «مرد» است و منظور از «ملت» و «مردم» و «آدم‌ها»، هم زنان هستند و هم مردان.</p>
<p style="text-align: justify;">فقط گاهی وقت‌ها به این فکر می‌کنیم که سایتی بزنیم ویژه‌ی «بانوان»، یا نهایتاً توی نشریه‌هامان یک صفحه را اختصاص بدهیم به «زنان». خب البته بعضی وقت‌ها هم لازم می‌شود که از ترکیب «زن و خانواده» استفاده کنیم. یک وقت سوء تفاهم نشودها؛ ما از شعار «<a title="افتخار وزارت برای زنان؟!" href="http://kosaraneh.com/1388/06/subtlety-of-women/" target="_blank">وزرای زن در کابینه‌ی دولت</a>» منظور خاصی ندارم. «مرکز امور زنان و خانواده‌ی ریاست‌ جمهوری» هم صرفا یک استثنا است. وگرنه ما که می‌دانیم زن‌ها هرگز فرع نیستند.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/01/believe-women/#comments">11 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/" rel="tag">زنان</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c%d8%b3%d9%85/" rel="tag">فمینیسم</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/01/believe-women/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شهدا هم آدم بوده‌اند</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/01/martyrs-were-human/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/01/martyrs-were-human/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 Mar 2009 12:04:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[دفاع مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[شهید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=727</guid>
		<description><![CDATA[. «ما از شهدا هیچی نمی‌دونیم» &#8230; «ما شهدا رو نشناختیم». تا حالا چند بار این جمله‌ها و امثال این جمله‌ها را شنیده‌اید؟ من از شنیدن این جمله‌های تکراری متنفرم. از هر چیزی که شهدا را یک جای بلند بنشاند که دست هیچ‌کسی بهشان نرسد، متنفرم. از اینکه شهدا را پیغمبر و پیغمبرزاده معرفی می‌کنند<a href="http://kosaraneh.com/1388/01/martyrs-were-human/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
«ما از شهدا هیچی نمی‌دونیم» &#8230; «ما شهدا رو نشناختیم».<br />
تا حالا چند بار این جمله‌ها و امثال این جمله‌ها را شنیده‌اید؟ من از شنیدن این جمله‌های تکراری متنفرم. از هر چیزی که شهدا را یک جای بلند بنشاند که دست هیچ‌کسی بهشان نرسد، متنفرم. از اینکه شهدا را پیغمبر و پیغمبرزاده معرفی می‌کنند متنفرم.
</p>
<p style="text-align: justify;">شهدا هم آدم بوده‌اند؛ درست مثل خیلی از کسانی که دور و برمان می‌بینیم. حالا تو می‌خواهی دقیق‌تر باشد بگو: «آدم‌های خوبی بوده‌اند»؛‌ ولی به خدا از همین دنیا و همین خاک سربرآورده‌اند. از مریخ نیامده بودند که حالا ما هر وقت حرف از جبهه و جهاد شد، همان منبر همیشگی را برویم که آره، آن زمان که جنگ بود، چنین گوهرهایی توی جبهه بودند، چنان انسان‌های وارسته‌ای آنجا جنگیدند. و بعد چند تا خصوصیتی که از شهدا شنیده‌ایم را بکنیم پتک و بکوبیم سر خودمان که: بعله! آن‌ها توی دمای n درجه، فلان کیلو تجهیزات با خودشان حمل می‌کردند و x کیلومتر پیاده توی رمل‌ها و چه‌ می‌دانم، گِل‌ها راه می‌رفتند و از خدا هم غافل نمی‌شدند. آن‌ها غذایشان -اگر بود- ‌نان خشکی بود و گاهی چندین شبانه‌روز نمی‌خوابیدند. هزار جور ناراحتی و مشکل را تحمل کردند و یک «آخ» هم نگفتند. آن‌وقت من و تو، تحمل گرمای ۳۰ درجه را هم نداریم. یک وعده غذایمان که دیر و زود می‌شود، عالم خبردار می‌شود. وسایل رفاه زندگی‌مان یک خرده کم و زیاد که می‌شود، صدایمان در می‌آید. یک ذره مشکل توی زندگی که پیدا می‌کنیم، کفر می‌گوییم و &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">و بعد هم نتیجه می‌گیریم که آن شهدا، عجب درّهای کمیابی بودند و پشت سرش آه می‌کشیم از فقدان چنین آدم‌هایی در این زمانه و حسرت می‌خوریم که دیگر کجا چنین انسان‌هایی پیدا خواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی نیست از ما بپرسد شما که این‌قدر خوب شهدا را می‌شناسید، از زندگی چندتایشان از روز تولد تا زمان شهادت خبر دارید؟ از خُلقیات چند تا از شهدا قبل از رزمنده شدن‌شان باخبرید؟ کجا نوشته که شهدا، همه‌شان قبل از جنگ و جهاد هم همین‌طور انسان‌های زجرکشیده و سختی‌کشیده‌ای بوده‌اند؟ چند تا از شهیدان بوده‌اند که قبل از رزمنده شدن‌شان، چند شبانه‌روز بی‌خوابی را تجربه کرده باشند؟ کی گفته که آن‌ها هیچ‌وقت توی زندگی‌شان از کم و کسری‌ها، یا سرما و گرمای هوا شکایت نداشته‌اند؟!</p>
<p style="text-align: justify;">نمی‌خواهم بگویم هیچ‌کدامشان قبل از ورود به جبهه، آدم وارسته‌ای نبودند؛ اما باور کنید مثل روزهای رزم هم نبودند.</p>
<p style="text-align: justify;">هر چیزی را آدم باید توی شرایط خودش تجربه کند. من برای اینکه مثل شهدا بشوم لازم نیست هر روز به خودم گرسنگی بدهم، یا نان خشک بخورم، یا بی‌خوابی بکشم. شرایط جنگ و آرمان‌ها آن‌ها را تغییر داده بود. آن شرایط این طوری ایجاب می‌کرد که محکم باشی، که مقاوم باشی، که تحملت را بالا ببری، که جسور باشی، شجاع باشی.</p>
<p style="text-align: justify;">همین من ِ نازک‌نارنجی، وقتی لازم بشود، وقتی پایش بیفتد، گرسنگی و خستگی و گرما و هزار تا چیز دیگر را تحمل می‌کنم. همه‌ی آدم‌ها همین‌طورند. حتی <a title="حیرتکده عقل" href="http://heyratkade.parsiblog.com/881103.htm" target="_blank">شمایی</a> که خودت را دست‌کم گرفته‌ای و فاصله‌ات را با شهدا از زمین تا آسمان می‌بینی، شما هم پایش که برسد مقاوم می‌شوی، از خودگذشتگی می‌کنی، خوب می‌شوی!</p>
<p style="text-align: justify;">نمی‌خواهم نتیجه بگیرم که با این حساب همه‌مان شهید زنده‌ایم! می‌خواهم بگویم شهدا هم یک روزی شبیه ما بودند و آن چیزی که آن‌ها را ممتاز کرد، این چند تا صفتی که ما ازشان اسم می‌بریم نبود؛ آن چیزی که آن‌ها را «شهید» کرد، یقین‌شان بود.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/01/martyrs-were-human/#comments">18 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9-%d9%85%d9%82%d8%af%d8%b3/" rel="tag">دفاع مقدس</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/" rel="tag">شهید</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/01/martyrs-were-human/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وقتی اهداف تبیین نشده باشد</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/12/lost-goals/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/12/lost-goals/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Mar 2009 17:43:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[اردو]]></category>
		<category><![CDATA[جنوب]]></category>
		<category><![CDATA[راهیان نور]]></category>
		<category><![CDATA[شعار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=719</guid>
		<description><![CDATA[. آقای سپاه که اردوی راهیان نور راه می‌اندازی؛ آدم‌ها نمی‌آیند جنوب که چند روز دور هم باشند و خوش بگذرانند و برای نمکش کمی خاک بخورند! می‌آیند آنجا خودسازی کنند، اقلا تفکر کنند و با سیره‌ی شهدا مأنوس بشوند. توی سیره‌ی کدام شهید، به تعویق انداختن نماز اول وقت بوده که توی اردوی «راهیان<a href="http://kosaraneh.com/1387/12/lost-goals/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
آقای سپاه که اردوی راهیان نور راه می‌اندازی؛ آدم‌ها نمی‌آیند جنوب که چند روز دور هم باشند و خوش بگذرانند و برای نمکش کمی خاک بخورند! می‌آیند آنجا خودسازی کنند، اقلا تفکر کنند و با سیره‌ی شهدا مأنوس بشوند. توی سیره‌ی کدام شهید، به تعویق انداختن نماز اول وقت بوده که توی اردوی «راهیان نور» از اصول مسلم شده است؟
</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی عمل‌مان با حرفمان یکی نباشد، حرف می‌شود شعار. حالا قرار است با این شعارها، چه کسانی متحول بشوند؟</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/12/lost-goals/#comments">13 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%88/" rel="tag">اردو</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d9%86%d9%88%d8%a8/" rel="tag">جنوب</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b1/" rel="tag">راهیان نور</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%d8%b9%d8%a7%d8%b1/" rel="tag">شعار</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/12/lost-goals/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خاک</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/12/%d8%ae%d8%a7%da%a9/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/12/%d8%ae%d8%a7%da%a9/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 29 Nov 1999 20:30:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[دستینه]]></category>
		<category><![CDATA[جنوب]]></category>
		<category><![CDATA[سُک‌سُک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/blog/1387/12/%d8%ae%d8%a7%da%a9/</guid>
		<description><![CDATA[انگشتانم رمل‌های فکه را آرام آرام لمس می‌کنند؛ و من، برای چندمین بار، به ارتباط ناگسستنی میان خاک و افلاک می‌اندیشم. © کوثر در کوثرانه &#124; بدون نظر &#124; برچسبها: جنوب, سُک‌سُک]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>انگشتانم<br />
رمل‌های فکه را آرام آرام لمس می‌کنند؛<br />
و من،<br />
برای چندمین بار،<br />
به ارتباط ناگسستنی میان خاک و افلاک می‌اندیشم.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/12/%d8%ae%d8%a7%da%a9/#comments">بدون نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d9%86%d9%88%d8%a8/" rel="tag">جنوب</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b3%d9%8f%da%a9%e2%80%8c%d8%b3%d9%8f%da%a9/" rel="tag">سُک‌سُک</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/12/%d8%ae%d8%a7%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به بعضی خبرها نباید اعتماد کرد</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/09/etemad-nakonim/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/09/etemad-nakonim/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 Nov 2008 07:50:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازیِ بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[تبلیغات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=484</guid>
		<description><![CDATA[بحث از انتخابات دور دهم ریاست جمهوری خیلی زودتر از دوره‌های قبلی شروع شده است. احزاب مشغول رایزنی و بعضا معرفی کاندیداهای خود هستند و طبعا تبلیغات خود را به روش‌های مختلف شروع کرده‌اند. یکی از شگردهای تبلیغاتی که کاربردش عمدتا توی انتخابات‌ است، اعلام نتایج نظرسنجی و تحقیقات است. نظرسنجی‌هایی که لزوما علمی و<a href="http://kosaraneh.com/1387/09/etemad-nakonim/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">بحث از انتخابات دور دهم ریاست جمهوری خیلی زودتر از دوره‌های قبلی شروع شده است. احزاب مشغول رایزنی و بعضا معرفی کاندیداهای خود هستند و طبعا تبلیغات خود را به روش‌های مختلف شروع کرده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی از شگردهای تبلیغاتی که کاربردش عمدتا توی انتخابات‌ است، اعلام نتایج نظرسنجی و تحقیقات است. نظرسنجی‌هایی که لزوما علمی و معتبر نیستند و حتی شاید وجود خارجی نداشته باشند!</p>
<p style="text-align: justify;">اینکه اعلام شود براساس نظرسنجی‌های صورت گرفته و یا مشاهدات، فلان کاندیدا بیشترین هوادار را دارد، در انتخابات مختلف به کرات از جانب احزاب گوناگون و کاندیداهای متعدد دیده شده است. حتما شما هم دیده‌اید که هر ستاد انتخاباتی آماری ارائه می‌دهد مبنی بر اینکه بیشترین رویکرد مردم، به کاندیدای مورد حمایت آن‌هاست و آخر هم معلوم نمی‌شود که بالاخره کدام نظرسنجی درست است و کدام کاندیدا محبوب‌تر است.</p>
<p style="text-align: justify;">این روش که در آن، به حقیقت یا غیر آن، سعی می‌شود بیشتر مردم را متمایل و راغب به یک کاندیدا نشان دهند، ازجمله روش‌های تبلیغاتی است که می‌تواند رأی کسانی را که هنوز نتوانسته‌اند کاندیدای خود را انتخاب کنند و یا نسبت به انتخاب خود اطمینان ندارند، به نفع کاندیدای مورد نظر تغییر دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">شبیه این رفتار را می‌توان به خوبی در فعالیت‌هایی که در حال حاضر توسط احزاب انجام می‌شود ببینیم. برای نمونه کافی است به سایت <a title="یاری‌نیوز" href="http://www.yaarinews.com/" target="_blank">یاری‌نیوز</a> (خاتمی‌نیوز) یک سری بزنید. روزی نیست که در این سایت خبر از ایجاد یک پرتال جدید در حمایت از آقای خاتمی و یا اعلام موجودیت یک «ستاد ملی جوانان حامی خاتمی» در فلان شهر یا فلان دانشگاه نباشد.</p>
<p style="text-align: justify;">خبرهایی از افزایش هواداران کاندیدای مورد نظر، بدون درج کوچک‌ترین خبری از وضعیت هواداران سایر کاندیداها، یک محیط محض می‌سازد که در آن این‌گونه القا می‌شود که فقط کاندیدای منظور نظر آن‌ها، مورد پذیرش عموم مردم قرار گرفته است و طرفداران و حامیان این کاندیدا، روز‌به‌روز در شهرهای مختلف در حال افزایش‌اند و گویی از همین الان می‌شود نتیجه‌ی انتخابات آتی را حدس زد.</p>
<p style="text-align: justify;">غافل از اینکه این یک شگرد تبلیغاتی است برای تضعیف رقبا و ربودن آرای سرگردان ومذبذب. کسی هم نیست که بپرسد نتیجه‌ی فلان نظرسنجی چقدر درست است و یا سؤالات نظرسنجی چقدر علمی بوده است و یا گردانندگان پرتالِ خبریِ فلان شهر که در حمایت از فلان کاندیدا شروع به کار کرده است، چند نفرند و آیا اصلا وجود خارجی دارند یا نه!</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/09/etemad-nakonim/#comments">7 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa/" rel="tag">انتخابات</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%d8%a8%d9%84%db%8c%d8%ba%d8%a7%d8%aa/" rel="tag">تبلیغات</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/09/etemad-nakonim/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فساد در قم</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/08/fesad-dar-qom/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/08/fesad-dar-qom/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 25 Oct 2008 17:04:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[فساد]]></category>
		<category><![CDATA[قم]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجر]]></category>
		<category><![CDATA[پنجره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=455</guid>
		<description><![CDATA[. حتما شما هم شنیده‌اید که چند سال پیش اعلام کردند که شهر قم توی کل کشور، بیشترین میزان فساد را دارد، و کلی هم همه نچ‌نچ کردند که ببین یک شهر مذهبی، فسادش از بقیه‌ی جاها بیشتر است، و این‌ها فسادهای زیرپوستی است، و ظاهرشان یک چیز است و در باطن یک چیز دیگر<a href="http://kosaraneh.com/1387/08/fesad-dar-qom/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.<br />
</span>حتما شما هم شنیده‌اید که چند سال پیش اعلام کردند که شهر قم توی کل کشور، بیشترین میزان فساد را دارد، و کلی هم همه نچ‌نچ کردند که ببین یک شهر مذهبی، فسادش از بقیه‌ی جاها بیشتر است، و این‌ها فسادهای زیرپوستی است، و ظاهرشان یک چیز است و در باطن یک چیز دیگر هستند و &#8230; .<br />
البته این که آیا این اول بودن در فساد، مطلق فساد و جرم را شامل می‌شود یا نوع خاصی از آن را، نمی‌دانم. جایی هم ندیدم که بهش اشاره کنند.<br />
اما اگر مطلق فساد را شامل بشود، یعنی شامل جرم‌هایی مثل دزدی و جیب‌بری هم بشود، خب هیچ جای تعجب نیست. این یک اصل ثابت‌شده است در جامعه‌شناسی که شهرهای مهاجرپذیر، معمولا درجه‌ی ارتکاب جرمشان بالاتر است. یک علتش هم این است که کسی مهاجرهای تازه‌وارد را نمی‌شناسد تا مهاجر از ترس ریخته شدن آبرویش دست به کارهای خلاف نزند. این‌جور بگویم: کسی که فکر فساد توی سرش باشد، توی یک شهر غریب، راحت‌تر می‌تواند آن را عملی کند تا توی شهر خودش که آدم‌های زیادی او را می‌شناسند.<br />
و چون قم، یک شهر مهاجرپذیر است -که نه فقط از شهرهای مختلف، که از کشورهای دیگر هم به آن هجرت می‌کنند-، طبیعی است که مشمول این قاعده باشد. تازه یک ویژگی دیگر این شهر هم این است که غیر از مهاجرین، مسافرهای زیادی هم به این شهر سفر می‌کنند که همین امر، به بالارفتن میزان جرمش بیشتر کمک می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">داشتم فکر می‌کردم که اگر واقعا فساد این شهر خیلی زیاد باشد و از مسافرهای زیادی که می‌روند و می‌آیند هم فاکتور بگیریم؛ چقدر این حرف که بعضی‌ها <span style="color: #c0c0c0;">(وقت نشد برم بگردم لینکش رو پیدا کنم!)</span> گفته‌اند می‌تواند درست باشد که «علما و طلبه‌ها، اگر خیلی راست می‌گویند و هنر دارند، همین شهر قم را درست کنند و یک آرمان‌شهر ازش بسازند».<br />
جوابی که برایش پیدا کردم این است که قبل از هر چیز، منکر این نیستم که عده‌ی زیادی از علما، از آن عالمان از دنیا بریده‌اند که سرشان فقط به کار خودشان است و آخرتشان، و کاری به کار کسی ندارند -فعلا کاری نداریم که این علم و تهجد چقدر درست است-. منکر این هم نیستم که دست‌کم طلبه‌های زمان ما، همه‌شان از آن آدم‌های فرهیخته و خداترس و پاک و عاری از گناه نیستند که ما بعضا توی ذهنمان انتظارش را داریم.<br />
این دو دسته را که از کل طلاب و علمای قم کم کنیم، می‌ماند عده‌ای که نمی‌گویم تعدادشان کم است؛ اما کارشان سنگین است: تربیت اخلاقی آدم‌های یک شهر که هر کدامشان از یک جای دنیا آمده است اینجا؛ با فرهنگ‌هایی به شدت متفاوت، و آیین و هنجارهای مختلف. آن هم کسانی که قرار نیست اینجا ماندگار باشند. کسانی که بعد از چند سال، از اینجا می‌روند و یک عده‌ی دیگر جایشان را می‌گیرد. قم دائما دارد ساکنینش را عوض می‌کند. انگار هر روز پوست می‌اندازد. یکی درسش تمام شده و می‌رود، یکی تازه درسش شروع شده و می‌آید.<br />
من معتقدم که کار فرهنگی انجام دادن روی یک عده، حداقل چیزی که لازم دارد، زمان است. این‌جور نیست که یک هفته‌ای بشود روی فرهنگ و ایدئولوژی کسی اثر گذاشت. حالا با این وضعی که شهر قم دارد، و این که تعداد زیادی از ساکنینش <strong>موقتا </strong>در آنجا زندگی می‌کنند، به نظر شما چقدر می‌شود انتظار داشت که کارهای فرهنگی در آنجا جواب <strong>دلخواه </strong>را بدهد؟</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/08/fesad-dar-qom/#comments">27 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%d8%b3%d8%a7%d8%af/" rel="tag">فساد</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d9%85/" rel="tag">قم</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1/" rel="tag">مهاجر</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%be%d9%86%d8%ac%d8%b1%d9%87/" rel="tag">پنجره</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/08/fesad-dar-qom/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>27</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بیایید کمی بیش‌تر مراقب باشیم!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/07/moragheb-bashim/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/07/moragheb-bashim/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Oct 2008 10:33:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[رایانه و اينترنت]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[فردگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[نسبی‌گرایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=441</guid>
		<description><![CDATA[ظاهرا فاصله‌ی دنیای حقیقی و مجازی یک کلیک است؛ اما در واقع همان یک کلیک، فاصله‌ای می‌سازد به طول تغییر فرهنگ‌ها و ارزش‌ها. ارزش‌ها و هنجارها، زشت‌ها و زیباهای دنیای حقیقی با همان یک کلیک، تغییر می‌کند و زشت‌ها و زیباهای دیگری جای‌شان را می‌گیرد. اگر در دنیای حقیقی، ارزش‌ها را مذهب و جامعه و<a href="http://kosaraneh.com/1387/07/moragheb-bashim/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">ظاهرا فاصله‌ی دنیای حقیقی و مجازی یک کلیک است؛ اما در واقع همان یک کلیک، فاصله‌ای می‌سازد به طول تغییر فرهنگ‌ها و ارزش‌ها. ارزش‌ها و هنجارها، زشت‌ها و زیباهای دنیای حقیقی با همان یک کلیک، تغییر می‌کند و زشت‌ها و زیباهای دیگری جای‌شان را می‌گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر در دنیای حقیقی، ارزش‌ها را مذهب و جامعه و سنت‌ها تعریف می‌کرد؛ در دنیای مجازی این خود کاربران هستند که ارزش‌ها را تعریف می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">کاربران در اینترنت فارغ از ارزش‌های دنیای مجازی، با نوشتن نظرات و به اشتراک گذاشتن لینک‌ها و عکس‌ها و یا تأیید آن‌ها، ارزش‌های متفاوت با جامعه را ترویج می‌دهند. در دنیای مجازی، نوشتن و گفتن از تابوهای جامعه اگر امتیاز محسوب نشود، قبحی ندارد! به‌کاربردن کلمات زشت و رکیک، به خاطرآوردن خاطرات خصوصی، نمایش عکس‌های مغایر با عرف جامعه، در بین بعضی کاربران به یک رویه‌ی معمول تبدیل شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">غیر از وبلاگستان بعضی شبکه‌های اجتماعی و اصطلاحا وب‌دویی نیز هستند که به تسریع روند این نسبیت در ارزش‌ها کمک می‌کنند. از آن جمله می‌‌توان به سایت‌های <a title="دیگ" href="http://digg.com/" target="_self">دیگ</a>، <a title="بالاترین" href="http://balatarin.com/" target="_self">بالاترین</a> و <a title="یوتیوب" href="http://www.youtube.com/" target="_self">یوتیوب</a> اشاره کرد که در آن‌ها مطالبی «بهتر» هستند که تعداد بیش‌تری کاربر به آن رأی مثبت داده باشند؛ اگر چه آن مطلب حاوی عبارات رکیک و یا ناسزا و بدوبی‌راه به یک شخصیت سیاسی و یا یک کاریکاتور توهین‌آمیز بوده و یا شامل یک فیلم خصوصی از هنرپیشه‌ای باشد که به هر دلیل لو رفته است. در <a title="توئیتر" href="http://twitter.com/" target="_self">توئیر</a> و <a title="فرندفید" href="http://friendfeed.com/" target="_self">فرندفید</a> مطالبی به فیوریت اضافه می‌شوند و یا اصطلاحا لایک زده می‌شوند که بر اساس عقاید شخصی هر فرد -و نه هنجارهای فرهنگی جامعه- به قدر کافی ارزش‌مند و جذاب باشند؛ هرچند آن مطلب ممکن است حاوی مطالب غیراخلاقی و یا تصاویر ضدارزشی باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">مطلب «خوب» در اینترنت، مطلبی است که بیش‌تر پای آن لایک خورده باشد، بیش‌تر شِیر شده باشد و خوانندگان بیش‌تری داشته باشد. مطالب «بد»‌ ِ دنیای حقیقی، در اینترنت می‌تواند تبدیل به یک مطلب «خوب» و پرطرف‌دار شود.</p>
<p style="text-align: justify;">رویه‌ی تغییر ارزش‌ها، رویه‌ای است که ادامه پیدا کردن آن، به تغییر ذائقه‌ی کاربران و درنهایت تغییر ارزش‌های جوامع حقیقی منجر خواهد شد؛ و نتیجه‌ی این تغییر ارزش‌ها، رواج بی‌بندوباری و نسبی‌گرایی افراطی و فردگرایی مفرط خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">حال اگر معیار «خوب» و «بد» بودن یک عمل در جامعه، به جای فرهنگ و سنت و مذهب، تشخیص و سلیقه‌ی فردیِ تک‌تک اعضای جامعه باشد، جامعه چه وضعی خواهد داشت؟!</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/07/moragheb-bashim/#comments">28 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa/" rel="tag">اینترنت</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%d8%b1%d8%af%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/" rel="tag">فردگرایی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%86%d8%b3%d8%a8%db%8c%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/" rel="tag">نسبی‌گرایی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/07/moragheb-bashim/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>28</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معتاد «فقط» یک بیمار است!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/06/bezangah/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/06/bezangah/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Sep 2008 22:35:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[جعبهٔ جادویی]]></category>
		<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتیاد]]></category>
		<category><![CDATA[صداوسیما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=402</guid>
		<description><![CDATA[. این روزها بازار انتقاد نسبت به سریال‌های رمضانی خوب داغ است؛ از سایت‌های خبری گرفته تا اخبار صداوسیما. این بازتاب‌ها ضمن این که نشان از حساسیت‌های بینندگان دارد، حکایت از دست‌کم گرفتن فهم بینندگان توسط سازندگان فیلم هم دارد. جای امیدواری است که شاید با این انتقادات، تهیه‌کنندگان تلویزیونی و عوامل صداوسیما، به میزان<a href="http://kosaraneh.com/1387/06/bezangah/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
این روزها بازار انتقاد نسبت به سریال‌های رمضانی خوب داغ است؛ از سایت‌های خبری گرفته تا <a title="اخبار 20:30" href="http://www.alef.ir/content/view/31621" target="_blank">اخبار صداوسیما</a>. این بازتاب‌ها ضمن این که نشان از حساسیت‌های بینندگان دارد، حکایت از دست‌کم گرفتن فهم بینندگان توسط سازندگان فیلم هم دارد. جای امیدواری است که شاید با این انتقادات، تهیه‌کنندگان تلویزیونی و عوامل صداوسیما، به میزان رشد و شعور مخاطبین واقف شوند!</p>
<div id="attachment_404" class="wp-caption aligncenter" style="width: 510px"><a href="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-01.jpg"><img class="size-full wp-image-404" title="سریال بزنگاه" src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-01.jpg" alt="سریال بزنگاه" width="500" height="148" /></a><p class="wp-caption-text">سریال بزنگاه</p></div>
<p style="text-align: justify;">از میان سریال‌های رمضانی، «بزنگاه» بیش‌ترین حجم انتقادات را تا این لحظه به خود اختصاص داده است. از بعضی موارد چون پرخاش‌ها و خشونت‌های خانوادگی، استفاده از کلمات رکیک، تحقیر و تمسخر آداب سنتی-اسلامی تشییع که قبلا در بعضی وبلاگ‌ها و سایت‌های خبری نقل شده است که بگذریم، جایگاه «نادر» به عنوان یک معتاد و نحوه‌ی پردازش شخصیت او جای تأمل فراوان دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">برخلاف تصور عموم از معتادین، و حتی برخلاف سیر عمومی به‌تصویرکشیدن چهره‌ی یک معتاد در سیما، نادر یک شخصیت کاملا معمولی است!<br />
نادر با وجود این‌که معتاد است، هیچ فرقی با برادرش «صابر»، خواهرش «بهجت» و دامادشان «توفیق» ندارد. نادر به همان میزان کلاه‌بردار و خودمحور است که صابر و بهجت و توفیق. نادر به همان میزان نامرد و کلاش است که صابر و بهجت و توفیق. نادر به همان میزان دورو و ریاکار است که صابر و بهجت و توفیق. نادر به همان اندازه حاضر است خواهر و برادرش را دور بزند که صابر و بهجت. نادر به همان میزان راحت دروغ می‌گوید که صابر و بهجت و توفیق.</p>
<div id="attachment_405" class="wp-caption aligncenter" style="width: 510px"><a href="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-02.jpg"><img class="size-full wp-image-405" title="سریال بزنگاه" src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-02.jpg" alt="سریال بزنگاه" width="500" height="148" /></a><p class="wp-caption-text">نادر یک پدر مهربان است</p></div>
<p style="text-align: justify;">نادر یک پدر مهربان است. او توجه و وقت و حوصله‌ی خوبی به دخترش، دُرسا، اختصاص می‌دهد. او مکررا دخترش را در آغوش می‌کشد و او را می‌بوسد. مقایسه‌ی برخورد دو پدر، نادر و صابر، با فرزندان‌شان نشان می‌دهد که نادر حتی از برادر سالمش، صابر، نسبت به فرزندش مهربان‌تر است، او را بیش‌تر درک می‌کند، با دخترش هم‌زادپنداری می‌کند و در همه حال از او حمایت می‌کند.</p>
<div id="attachment_406" class="wp-caption aligncenter" style="width: 510px"><a href="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-05.jpg"><img class="size-full wp-image-406" title="سریال بزنگاه" src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-05.jpg" alt="سریال بزنگاه" width="500" height="148" /></a><p class="wp-caption-text">صابر پدری عصبی و پرخاش‌گر است</p></div>
<p style="text-align: justify;">نادر با وجود این که گاهی به‌خاطر خماری‌اش اعصابش ضعیف می‌شود؛ اما بسیار کم‌تر از صابر به دخترش پرخاش می‌کند و به سرعت، در کم‌تر از چندثانیه، از عمل خود پشیمان می‌شود، دخترش را در آغوش می‌کشد و او را نوازش می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">نادر به عنوان یک معتاد، از لحاظ اخلاقی تفاوتی با غیرمعتادین، مثل صابر و بهجت ندارد.</p>
<div id="attachment_407" class="wp-caption aligncenter" style="width: 510px"><a href="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-03.jpg"><img class="size-full wp-image-407" title="سریال بزنگاه" src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-03.jpg" alt="سریال بزنگاه" width="500" height="148" /></a><p class="wp-caption-text">نادر از این‌که علنا «چیز» بزند و «سیخ» داغ کند، ابایی ندارد</p></div>
<p style="text-align: justify;">نادر از این که بگوید می‌کشم(!) و یا احتیاج به کشیدن دارم(!)، و از این که در ملأ عام، سیخش را آماده کند، یا چایی‌اش را هم بزند هیچ ابایی ندارد.</p>
<div id="attachment_408" class="wp-caption aligncenter" style="width: 510px"><a href="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-04.jpg"><img class="size-full wp-image-408" title="سریال بزنگاه" src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/bezangah-04.jpg" alt="سریال بزنگاه" width="500" height="148" /></a><p class="wp-caption-text">نادر نه از مردم خجالت می‌کشد، نه از دخترش شرم می‌کند</p></div>
<p style="text-align: justify;">نادر از این که جلوی دخترش حرف از «چیز» بزنند نگران نیست. او حتی از دخترش می‌خواهد برایش چای بریزد و آن را شیرین کند.</p>
<p style="text-align: justify;">نادر یک معتاد است؛ اما برخلاف انتظار، نه شخصیتش سیاه‌تر از سایر شخصیت‌های داستان است و نه قبحی در اعتیادش می‌بیند(می‌بینیم!).</p>
<p style="text-align: justify;">نادر یک معتاد است؛ اما مثل همه‌ی آدم‌ها است. تنها فرقش این است که گاهی اوقات به او لقب «معتاد» و «نعشه» داده می‌شود. همین!<br />
<span style="color: #ffffff;">.</span><br />
به نظر می‌رسد که سیما، درصدد جبران اشتباهات(!) گذشته‌ی خود برآمده، و این بار می‌خواهد به بیننده‌هایش بگوید: «معتاد <strong>فقط</strong> یک بیمار است، کافی است دارویش(!) به موقع به دستش برسد»!
</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;">+ <a title="رجانیوز" href="http://www.rajanews.com/detail.asp?id=16463" target="_blank">«بزنگاه» و شوخى با اعصاب تماشاگر<br />
</a>+ <a title="فارس‌نیوز" href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8706200750" target="_blank">سریال «بزنگاه» از مرز طنز گذشته و به هجو رسیده است.<br />
</a>+ <a title="نواندیش" href="http://www.noandish.com/com.php?id=18453" target="_blank"><span class="headnews" dir="rtl">اعتراض شورای نظارت به سریال «بزنگاه»<br />
</span></a>+ <a title="هم‌صدا" href="http://www.hamseda.ir/fa/pages/?cid=895" target="_blank">آموزش سخاوت‌مندانه‌ی روش‌های مصرف مواد مخدر<br />
</a>+ <a title="بولتن نیوز" href="http://bultannews.com/pages/?cid=3482" target="_blank">صدا وسیما در «بزنگاه» لهو و لعب</a>
</p>
<p style="text-align: justify;"><a title="لینک مطلب در بالاترین" href="http://balatarin.com/permlink/2008/9/26/1406094" target="_self"> </a><a title="لینک این مطلب در بالاترین" href="http://balatarin.com/permlink/2008/9/26/1406094" target="_blank"><img class="alignnone size-medium wp-image-437" title="balatarin" src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2008/09/balatarin.gif" alt="" width="20" height="20" /></a></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/06/bezangah/#comments">28 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d8%b9%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%af/" rel="tag">اعتیاد</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b5%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7/" rel="tag">صداوسیما</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/06/bezangah/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>28</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پوشیدن مانتوی رنگی ممنوع!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/06/amniat-ejtemaei/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/06/amniat-ejtemaei/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Sep 2008 17:38:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تراوشات ذهن من]]></category>
		<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>
		<category><![CDATA[طرح امنیت اجتماعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/blog/?p=108</guid>
		<description><![CDATA[. به خانم‌ها که نگاه می‌کردم اکثرشان مانتو و روسری مشکی داشتند. با این که ممنوعیتی برای انتخاب رنگ پوشش -حداقل در شیراز- وجود ندارد؛ اما اغلب‌شان به همان رنگ مشکی اکتفا می‌کنند. علی‌رغم این که دلیل این انتخاب‌شان را نمی‌دانم؛ اما این را خوب می‌دانم که اگر رنگ پوشش هم محدودیت قانونی پیدا می‌کرد<a href="http://kosaraneh.com/1387/06/amniat-ejtemaei/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;">به خانم‌ها که نگاه می‌کردم اکثرشان مانتو و روسری مشکی داشتند. با این که ممنوعیتی برای انتخاب رنگ پوشش -حداقل در شیراز- وجود ندارد؛ اما اغلب‌شان به همان رنگ مشکی اکتفا می‌کنند. علی‌رغم این که دلیل این انتخاب‌شان را نمی‌دانم؛ اما این را خوب می‌دانم که اگر رنگ پوشش هم محدودیت قانونی پیدا می‌کرد و فرضا پوشیدن مانتو با رنگ روشن قانونا ممنوع می‌شد، همه‌شان بدون استثناء احساس نیاز به مانتوها و مقنعه‌های رنگی می‌کردند و بازار این مانتوها داغ می‌شد و صدای گلایه‌ی خانم‌ها، به خاطر محدود شدن آزادی‌شان، گوش فلک را کر می‌کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">این شاید یکی از خصوصیات ممنوعیت باشد که آدم را به آنچه ممنوع شده، بیش‌تر راغب می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">طرح امنیت اجتماعی هم که ظاهرا فقط در تهران نمود داشته(‍!) از این قاعده مستثنی نبوده است. شاید اجرای طرحی با این مضمون لازم می‌نمود؛ اما زور پلیس و بازداشت و جریمه، آن هم برای امری در حوزه‌ی فرهنگ، توجیه مناسبی ندارد.<br />
شاید تنها بخشی از این هدف در حوزه‌ی وظایف نیروی انتظامی باشد، که آن هم مقابله و برخورد با سرچشمه‌های تولید و توزیع پوشاک نامناسب است. درحالی که مجبور کردن دیگران به انجام کاری خلاف اعتقاد و تمایل‌شان به‌جز اثر منفی و حس لج‌بازی و مخالفت، نتیجه‌ی درخوری نخواهد داشت.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/06/amniat-ejtemaei/#comments">23 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/" rel="tag">حجاب و عفاف</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b2%d9%86/" rel="tag">زن</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b7%d8%b1%d8%ad-%d8%a7%d9%85%d9%86%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c/" rel="tag">طرح امنیت اجتماعی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/06/amniat-ejtemaei/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>23</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جهاد بی‌اجازه</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/04/jahad/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/04/jahad/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 Jul 2008 00:38:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[اسرائیل]]></category>
		<category><![CDATA[جهاد]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
		<description><![CDATA[شهید مطهری در فصل دوم کتاب سیری در سیره‌ی ائمه‌ی اطهار(ع) بحثی دارند روی انواع جهاد و توضیح مبسوطی در این رابطه می‌دهند و احکام متفاوت هر کدام را ذکر می‌کنند. مبحث جالبی است. نوع دوم جهادی که ایشان بررسی می‌کنند، جهادی است که به نام دفاع خوانده می‌شود و آن در جایی است که<a href="http://kosaraneh.com/1387/04/jahad/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align:justify;">شهید مطهری در فصل دوم کتاب <a title="سیری در سیره ائمه اطهار (ع)" href="http://www.aviny.com/Library/Motahari/books/56/index.htm" target="_blank">سیری در سیره‌ی ائمه‌ی اطهار(ع) </a>بحثی دارند روی انواع جهاد و توضیح مبسوطی در این رابطه می‌دهند و احکام متفاوت هر کدام را ذکر می‌کنند. مبحث جالبی است.<br />
نوع دوم جهادی که ایشان بررسی می‌کنند، جهادی است که به نام <span style="font-weight:bold;">دفاع </span>خوانده می‌شود و آن در جایی است که دشمن یا قصد دارد بر مسلمین استیلاء پیدا کند، یا قسمتی از سرزمین آنان را اشغال کند و یا می‌خواهد به اموال و یا نوامیس مسلمین و یا هر امری که برای مسلمین محترم است تسلط پیدا کند. در این‌جا (برخلاف جهاد نوع اول که در آن شرط است که مجاهد بالغ و عاقل و آزاد باشد و  الزاما مرد باشد) بر عموم مسلمین، اعم از زن و مرد، از دور و نزدیک واجب است که در این جهاد شرکت کنند و جالب این‌جاست که این جهاد برخلاف جهاد اول که مشروط شده به امر امام یا منصوب خاص امام، موقوف به امر امام یا جانشین او نیست.<br />
و بعد ایشان از این نوع جهاد مثال می‌زنند به وضعیتی که اسرائیل برای <span style="font-weight:bold;">فلسطین </span>ایجاد کرده و می‌گویند این از آن نوع جهادهایی است که شرکت در آن بر هر مسلمانی که از آن اطلاع یابد واجب است و شخص هر چه به آن‌ها نزدیک‌تر باشد وجوبش مؤکدتر است، مگر این‌که بداند نیروی خودشان برای دفاع کافی است.</div>
<p><span style="color: #333333;"><br />
حالا این حکم را بگذارید کنار تداوم جنگ در فلسطین و لبنان و پیدا کنید پرتقال‌فروشان کم‌فروش را!</span></p>
<p>» <span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">ترتیب سیر مطالعاتی کتب شهید مطهری را می‌توانید <a title="سیر مطالعاتی کتب شهید مطهری" href="http://kosar21.blogfa.com/page/mottahari.aspx" target="_blank">این‌جا</a> ببینید.</span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/04/jahad/#comments">10 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%a6%db%8c%d9%84/" rel="tag">اسرائیل</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d8%af/" rel="tag">جهاد</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%d9%84%d8%b3%d8%b7%db%8c%d9%86/" rel="tag">فلسطین</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/04/jahad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جوگیری است و هزار دردسر!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/04/javgiri/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/04/javgiri/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 Jun 2008 20:47:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[نوستالژی]]></category>
		<category><![CDATA[حفظ قرآن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
		<description><![CDATA[از آن‌جا که بچه‌ی درس‌خوانی بودیم و از طرفی هم زیادی اظهار نظر می‌کردیم و انتقاد، خیال کردند خیلی می‌دانیم و می‌توانیم؛ گفتند بیا بشو مربی حفظ قرآن ببینیم خودت چند مَرده حلاجی! سال اول زیاد خوب نبود، اما سال‌های بعد، که یک دوره روش تدریس و کلاس‌داری گذراندیم وضع تدریس‌مان بهتر شد. تجربه‌های هرساله<a href="http://kosaraneh.com/1387/04/javgiri/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">از آن‌جا که بچه‌ی درس‌خوانی بودیم و از طرفی هم زیادی اظهار نظر می‌کردیم و انتقاد، خیال کردند خیلی می‌دانیم و می‌توانیم؛ گفتند بیا بشو مربی حفظ قرآن ببینیم خودت چند مَرده حلاجی!<br />
</span>
</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">سال اول زیاد خوب نبود، اما سال‌های بعد، که یک دوره روش تدریس و کلاس‌داری گذراندیم وضع تدریس‌مان بهتر شد. تجربه‌های هرساله هم به کمک‌مان آمد و کیفیت را بالا برد. طوری‌که الآن که یک هفت‌سالی می‌شود توی این کار هستیم، گاهی از چهره‌ی بچه‌ها می‌فهمیم امروز چقدر درس خوانده‌اند و چقدر آماده‌اند!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">بعضی‌ها می‌گویند مربی سخت‌گیری هستی؛ اما من از سخت‌گیری فقط «راحت نپذیرفتن بهانه‌های درس نخواندن» را یادم هست و سخت‌گیری در این که «کسی به دلیل درس‌نخواندن اجازه‌ی غیبت در کلاس را بخواهد» و سخت‌گیری در «حضور به موقع و سر وقت در کلاس» و این که «اگر کسی با شک و تردید آیه‌ای را بخواند سه نمره ازش کم می‌کنم» (با این شعار که با اطمینان غلط خواندن، بهتر است از با تردید صحیح خواندن!) و چند مورد دیگر که آخری از همه‌شان معروف‌تر و شناخته‌تر شده است و عجیب هم نتیجه می‌دهد!<br />
</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">شاگردانم را که تا به‌حال طیفی از گروه سنی ۱۲ تا ۴۰-۵۰ ساله بوده‌اند، به شدت دوست دارم و گاهی وقتی مشغول قرائت هستند، به همان شیوه‌ی <a href="http://kosaraneh.blogfa.com/post-62.aspx" target="_blank">یواشکی</a>، به‌شان نگاه‌های محبت‌آمیز می‌کنم! تعدادی از آن‌ها به رفقای شفیق‌مان تبدیل شده‌اند و رابطه‌ی استاد و شاگردی‌مان، جای خودش را به رابطه‌ی مادر و فرزندی داده است!<span style="color: #333333;">! </span><span style="color: #999999;"><span style="color: #333333;">شاید در آینده در مورد بعضی خاطرات و ترفند‌های آموزشی‌ام چیزهایی بنویسم.</span></span><br />
</span>
</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">روز‌هایی که به خاطر یک راهنمایی کوچک، شاهد پیشرفت یکی از بچه‌ها در تسلط به حفظ‌ش هستم، می‌شود بهترین روز عمرم و به معنای واقعی کلمه، در پوست خودم نمی‌گنجم؛ و برعکس، خدا نکند با تدبیری اشتباه، سبب کاهش انگیزه‌ی کسی بشوم که در آن‌صورت مادام‌العمر در عذاب خواهم بود.<span style="color: #333333;"> </span><span style="color: #999999;"><span style="color: #333333;">(همین‌جا از آن دو نفر وبلاگ‌نویس محترم که امیدوارم تنها مشمولین جمله‌ی آخرم باشند، طلب عفو و بخشش و مغفرت و حلالیت و دعای خیر و این‌ها می‌کنم!)</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">این جوگیری آموزش و تدریس، از دو سال پیش به اینترنت هم کشیده شد و نتیجه‌اش شد تشکیل یک <a href="http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=4721&amp;whichpage=1" target="_blank">کلاس آنلاین</a> که طی آن به حفظ سوره‌های <a href="http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=4803" target="_blank">یوسف</a> و <a href="http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=5796" target="_blank">لقمان</a> و <a href="http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=6116" target="_blank">حجرات</a> و <a href="http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=6429" target="_blank">ق</a> و <a href="http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=6913&amp;whichpage=1" target="_blank">روم</a> پرداختیم. حالا هم اگر خدا بخواهد می‌خواهیم در یک <a href="http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=4721&amp;whichpage=49" target="_blank">کلاس مجازی</a> از اول قرآن شروع به حفظ کنیم، همراه با ترجمه و امتحانات پایان دوره به‌صورت آنلاین. روزی ۲ آیه.<br />
</span>
</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990066;"><strong>¤</strong></span> همه‌ی این‌ها را گفتم که مطمئن بشوید من خیلی مربی با تجربه‌ای هستم و بیایید در کلاس‌مان ثبت‌نام کنید!!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><strong><span style="color: #990066;">¤</span></strong> اگر هم احیانا به حفظ قرآن علاقه‌مندید؛ اما دوست ندارید با ما همراه شوید،<span style="color: #333333;"> </span><span style="color: #999999;">(با این که اشتباه می‌کنید که ما را تنها می‌گذارید؛ اما)</span><span style="color: #333333;"> </span>حتما <a href="http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=5782" target="_blank">این توضیحات</a> درخصوص نحوه‌ی حفظ و مشخصات قرآن مناسب حفظ و چگونگی استفاده از ترجمه و نوار و علامت‌گذاری و &#8230; را بخوانید که فکر می‌کنم کمک‌تان خواهد کرد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/04/javgiri/#comments">6 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d9%81%d8%b8-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/" rel="tag">حفظ قرآن</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/04/javgiri/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به چه قیمیتی؟</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/03/be-che-gheimati/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/03/be-che-gheimati/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Jun 2008 20:59:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[مداحی]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
		<description><![CDATA[مثل جوجه‌ای می‌لرزید، وقتی کبوتر را در دام صیادی می‌دید که خصمانه می‌خندید! فکر می‌کنید این جمله مربوط به چیست؟ - یک جمله از یک داستان؟ - شعر نو؟! - جمله‌ای از یک محفل نقل خاطرات؟! - تخیلات کودکانه؟! (البته این کلمه‌ها توی ادبیات اغلب بچه‌ها نیست!) هیچ کدام! این جمله‌ای از یک روضه است!!! ربطش<a href="http://kosaraneh.com/1387/03/be-che-gheimati/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #333399;"><br />
مثل جوجه‌ای می‌لرزید،</span>
</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #333399;">وقتی کبوتر را در دام صیادی می‌دید که</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #333399;">خصمانه می‌خندید!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">فکر می‌کنید این جمله مربوط به چیست؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">- یک جمله از یک داستان؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">- شعر نو؟!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">- جمله‌ای از یک محفل نقل خاطرات؟!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">- تخیلات کودکانه؟! (البته این کلمه‌ها توی ادبیات اغلب بچه‌ها نیست!)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">هیچ کدام!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">این جمله‌ای از یک روضه است!!!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">ربطش به روضه چیست؟! من هم نمی‌دانم، باید از مداحین خوش‌ذوق(!) بپرسیم! (احتمالا تصور لرزش یک جوجه‌ی بی‌پناه خیلی رقت‌انگیز است؛ دل آدم را کباب می‌کند؛ نه؟! پس روضه‌ی باحالی می‌سازد!)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">این جمله را در مورد اولاد بزرگوار حضرت علی(ع)، در مراسم شهادت حضرت زهرا(س) شنیدم و هنوز دارم با خودم کلنجار می‌روم که چقدر این تشبیه‌ها و استعاره‌ها و تلمیح‌های ذوق‌آمیز(!) صحیح است؟!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">روضه‌های‌مان همه شده <a href="http://kosar21.blogfa.com/post-45.aspx" target="_blank">همان حکایت</a> روضه‌‌ی «آب، آب» و العطش کربلائیان که همه‌اش ذکر تشنگی هست و مظلومیتی که تنها نتیجه‌اش به رحم آوردن دل‌های مستمعین است! انصاف نیست تشنگی‌ای که مدتش چند ساعت بیش‌تر نبوده، به ابعاد دیگر زندگی سیدالشهداء طوری سایه بیفکند که جایی برای ذکر بزرگ‌مردی‌ها و شجاعت‌های‌شان نماند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">همین‌ها می‌شود که لذتم از شنیدن روضه، محدود می‌شود به چند بیت و چند ذکر معدود که بارزترین‌شان ذکر «حسین، حسین» است (البته آن هم نه با این تریپی که چند سال اخیر مد شده!)؛ و چقدر شعر جانسوز و با معرفتی بود، همان شعری که از نزارالقطری توی دهه‌ی محرم ۸۶ پخش می‌شد. هر چند شعرش قدیمی است؛ اما دُر کمیابی است در این زمانه؛ هم معرفت می‌دهد، و هم به جان آدم آتش می‌زند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">جای شجاعت و صلابت حضرت زهرا(س) و معصومین(ع) و خطبه‌ها و مبارزات‌شان توی روضه‌ها خیلی خالی است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/03/be-che-gheimati/#comments">9 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%ad%db%8c/" rel="tag">مداحی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d8%b1%d8%a8%d9%84%d8%a7/" rel="tag">کربلا</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/03/be-che-gheimati/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رمان نارنجی</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/03/orange-novel/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/03/orange-novel/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 02:54:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خوراک روح]]></category>
		<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[رمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
		<description><![CDATA[¤ داشتم به این فکر می‌کردم که طوفان دیگری در راه است، منبرهایی است که سیدمهدی شجاعی رفته است! من را یاد دختران آفتاب می‌اندازد. نمی‌توانم بگویم رمان بی‌مزه یا ضعیفی است! اما می‌توانم ادعا کنم که خواندنش را به عنوان یکرمانِ خوب، به کسی توصیه نمی‌کنم! ¤ داشتم به کیمیاگر فکر می‌کردم، و این‌که<a href="http://kosaraneh.com/1387/03/orange-novel/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #990099;">¤ </span><span style="color: #333333;">داشتم به این فکر می‌کردم که </span><a href="http://www.ketabnews.com/detail-4802-fa-1.html" target="_blank">طوفان دیگری در راه است</a><span style="color: #333333;">، منبرهایی است که</span> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B4%D8%AC%D8%A7%D8%B9%DB%8C" target="_blank">سیدمهدی شجاعی</a> <span style="color: #333333;">رفته است! من را یاد </span><a href="http://www.rahpouyan.com/novels/default.asp?mode=articles&amp;artid=14" target="_blank">دختران آفتاب</a><span style="color: #333333;"> می‌اندازد. نمی‌توانم بگویم رمان بی‌مزه یا ضعیفی است! اما می‌توانم ادعا کنم که خواندنش را به عنوان یک<strong>رمانِ</strong> خوب، به کسی توصیه نمی‌کنم!</span></p>
<p><span style="color: #990099;">¤ </span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #333333;">داشتم به </span><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%DA%AF%D8%B1_%28%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%29" target="_blank">کیمیاگر</a><span style="color: #333333;"> فکر می‌کردم، و این‌که از بعضی جهات چقدر شبیه «طوفان دیگری در راه است» است. هم سیدمهدی‌ شجاعی و هم</span> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%A7%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%88_%DA%A9%D9%88%D8%A6%D9%84%DB%8C%D9%88" target="_blank">پائولو کوئیلو</a> <span style="color: #333333;">حرف‌هایی داشتند که در قالب رمان بیان کرده‌اند. البته این یک اصل است در اغلب رمان‌ها که اول حرف‌شان می‌آید و بعد رمانش می‌کنند؛ اما انگار در این دو رمان، غلبه با حرف‌هایی است که در دل نویسنده بوده و باید می‌زده است و رمان بستری شده برای حرف‌های دل‌شان.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990099;">¤ </span><span style="color: #333333;">داشتم فکر می‌کردم که رنگ رمان </span><a href="http://www.iricap.com/book.asp?id=96" target="_blank">من او</a><span style="color: #333333;"> زرد است و نارنجی و گاهی قرمز آتشین! «کیمیاگر» آبی است. با همه‌ی جذابیت‌هایی که «کیمیاگر» برایم داشت؛ یک رمان سرد است و کم هیجان. همه‌اش در مورد یک نفر است با اتفاقات دور و برش. آدم‌هایی که با «مرد جوان» برخورد می‌کنند در حاشیه‌اند. نویسنده همیشه همراه «مرد جوان» است؛ در خیالاتش و در درونش.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990099;">¤</span><span style="color: #333333;"> داشتم فکر می‌کردم که رمان‌های نارنجی را به رمان‌های آبی ترجیح می‌دهم. رمان‌هایی که توأم با احساسات‌اند و پر از شخصیت‌های تأثیرگذار در مسیر داستان؛ مثل «من او» یا «</span><a href="http://www.ketabnews.com/detail-1052-fa-1.html" target="_blank">سووشون</a><span style="color: #333333;">»!</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990099;">¤ </span><span style="color: #333333;">داشتم فکر می‌کردم که </span><a href="http://www.iricap.com/book.asp?id=1052" target="_blank">ارمیا</a><span style="color: #333333;"> هم همه‌اش حکایت یک نفر است، خیلی شبیه «مرد جوان» ِ کیمیاگر؛ اما برخلاف آن، قرمز است. همه‌اش قرمز است. حتی در آبی‌ترین حالات ارمیا، قرمز مانده است. شاید چون قابل لمس بود؛ چون به واسطه‌ی هنر</span> <a title="رضا امیرخانی" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C" target="_blank">امیرخانی</a><span style="color: #333333;">، قدم‌هایم مچ شده بود با ارمیا؛ چون سردی نم‌ناک جنگل‌های شمال، تا مغز استخوانم رسوخ کرده بود!</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990099;">¤ </span><span style="color: #333333;">داشتم به «طوفان دیگری در راه است» فکر می‌کردم و این‌که غیرواقعی بودن مشخصه‌ی اغلب رمان‌هاست، اما غیرقابل باور بودن نه! و این‌که «طوفان دیگری در راه است»، یک جورهایی رمان مذهبی است؛ اما با اشکالات دینی که این کمی خطرناک است! </span><br />
</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: center;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990099;">***</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990099;">¤ </span><span style="color: #333333;">چهارتا از کتاب‌هایی که اسم آورده‌ام، اتفاقا از همان کتاب‌هایی است که با رفقا خوانده‌ایم و</span> <a href="http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=6465" target="_blank">این‌جا</a> <span style="color: #333333;">نقدشان کرده‌ایم.</span><br />
</span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/03/orange-novel/#comments">26 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86/" rel="tag">رمان</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/03/orange-novel/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>26</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک مائده‌ی مچاله!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/03/maedeh/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/03/maedeh/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 May 2008 12:16:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>
		<category><![CDATA[فرزندداری]]></category>
		<category><![CDATA[همسرداری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
		<description><![CDATA[اسمش که افتاد روی موبایلم کلی ذوق‌زده شدم. مائده بود. با خوش‌حالی گوشی را برداشتم تا تولدش را تبریک بگویم. صدایش را که شنیدم یک لحظه بدنم یخ کرد. با گریه و بی‌مقدمه گفت: «تو رو خدا بیا یه جا ببینمت. بیا شاهچراغ&#8230;» می‌دانستم باز همان موضوع همیشگی است. اولین باری که با همین لحن<a href="http://kosaraneh.com/1387/03/maedeh/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma;">اسمش که افتاد روی موبایلم کلی ذوق‌زده شدم. مائده بود. با خوش‌حالی گوشی را برداشتم تا تولدش را تبریک بگویم. صدایش را که شنیدم یک لحظه بدنم یخ کرد. با گریه و بی‌مقدمه گفت: «تو رو خدا بیا یه جا ببینمت. بیا شاهچراغ&#8230;»<br />
می‌دانستم باز همان موضوع همیشگی است.</span>
</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma;">اولین باری که با همین لحن نگران و ناراحت به‌ام زنگ زد، تازه یکی دو ماه از عروسی‌شان گذشته بود. با شوهرش دچار اختلاف شده بود. البته قبلا هم اختلاف داشتند، اما آن دفعه کمی بالا گرفته بود. حرف‌هایش را خوب گوش دادم. آرام که شد، یواش یواش اشتباهات رفتاری و گفتاری خودش را تذکر دادم. اولش خیلی جاخورد. توقع داشت هم‌دلی کنم و هم‌دردی. اما وقتی با این تذکرات، فهمید شوهرش آن‌قدرها هم که او فکر می‌کند بد نیست، آرام شد و امیدوار.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma;">همیشه همین‌طور بود. هر وقت مشاورش در دست‌رس نبود، اول خودش را برای محکوم شدن آماده می‌کرد و بعد به‌ام زنگ می‌زد. آخرش هم با یکی دو تا تذکر و پیشنهاد تمام می‌شد. هر چند این‌ها اصلا کفایت نمی‌کرد، اما هر چه بود مدتی آرامَش می‌کرد. می‌دانستم که تذکرات رفتاری باید دوطرفه باشد تا نتیجه بدهد. هم زن باید متوجه اشتباهاتش شود و هم مرد؛ وگرنه یکی‌شان مجبور است بسوزد و بسازد تا شاید روزی بر حسب حادثه و اتفاق، طرفش متوجه اشتباهاتش بشود و در رفتارش تغییراتی بدهد. شوهر مائده هم گاه اشتباهات بزرگی داشت، اما هیچ‌وقت در مورد شوهرش نمی‌توانستم حرفی بزنم. آن اشتباهات را باید کس دیگری پیدا می‌شد و به‌اش تذکر می‌داد. اما تا آن زمان نامعلوم که کسی پیدا شود، تکلیف مائده معلوم بود: باید صبر کند، گذشت کند، سکوت کند، نادیده بگیرد و اتفاقا بیش‌تر از قبل محبت کند، سنگ تمام بگذارد، احترام کند و خلاصه بهانه دست شوهرش ندهد(!) تا کم‌کم تغییر کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma;">امروز صبح با یکی دیگر از دوستانم، که مشکل مشابهی پیدا کرده بود حرف می‌زدم. دل‌خسته و ناراحت از ملاقات با او برمی‌گشتم که اس‌ام‌اس مائده رسید: شوهرم گفته با طلاق هر دوی ما راحت می‌شویم! کوثر، احساس می‌کنم دیگه مچاله شدم!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma;">این بار چندمی بود که در مدت این یک‌سال زندگی، شوهرش بی‌پروا از طلاق حرف می‌زد. با این که هردفعه بعد از چند روز دوری از مائده، متوجه‌ی علاقه‌ی زیادش به او می‌شد و به زندگی برمی‌گشت؛ اما باز هم با ظاهر شدن یک مشکل جدید همان تصمیم را مطرح می‌کرد. درست است که طلاق یک راه‌حل است که به حق در اسلام هم رسمیت دارد؛ اما شاید آخرین راه است، نه به‌ترین راه.<br />
به مائده گفتم چیزی به‌اش نگو. بگذار کمی با خودش خلوت کند. دلتنگت که بشود خودش حرفش را پس می‌گیرد&#8230; نمی‌دانم خودم چه‌قدر به حرفی که به‌اش زده بودم اعتقاد داشتم؛ همین‌قدر می‌دانم که کمی آرام شد!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma;">اما نمی‌دانم تا کی قرار است به دوستانم که با شوهران‌شان دچار مشکل می‌شوند بگوییم صبر داشته باشید و نسبت به عدم آگاهی شوهران‌تان از مسائل همسرداری گذشت کنید. نمی‌دانم کی قرار است فرهنگ آموزش همسرداری در مردان هم جا بیفتد. <strong>نمی‌خوام بگویم همه‌ی دختران لیسانس همسرداری دارند</strong>؛ اما این را خوب می‌دانم که دختران از دوران نوجوانی در معرض تربیت خانواده و مخصوصا مادرها هستند؛ و می‌دانم که صدا و سیما برنامه‌های خوبی در این زمینه دارند که اکثریت قریب به اتفاق مخاطبان‌شان دخترها و مادرها هستند؛ و می‌دانم که مجلات خوبی هم در این زمینه هست که اتفاقا بیش‌تر خوانندگان آن‌ها هم دختران هستند؛ و باز می‌دانم که کتاب‌های خوبی در زمینه‌ی همسرداری و تربیت فرزند‌ و حتی خانه‌داری موجود است که بیش‌تر خریدارانش دختران هستند. این را هم خوب می‌دانم که از دامن زن، مرد به معراج می‌رود! اما نمی‌دانم چرا سهم پسران در آموزش مسائل همسرداری و مخصوصا ایفای نقش صحیح پدری این‌قدر کم است؛ و نمی‌دانم چرا با این وجود، میل پسران به مطالعه‌ی کتب و مجلاتی از این دست کم‌تر است؛ و نمی‌دانم چرا آن‌ها کم‌تر جذب برنامه‌های تربیتی صدا و سیما می‌شوند؛ و نمی‌دانم تا کی قرار است غرور کاذب‌شان مانع از مراجعه‌شان به مشاورین خانواده باشد.<br />
خلاصه که نمی‌دانم مراکز فرهنگی چرا دست روی دست گذاشته‌اند و به تماشای متلاشی شدن خانواده‌ها نشسته‌اند و تنها هر از گاهی انگشتی به دندان می‌گیرند و افسوس می‌خورند؛ و همیشه هم شعار «حقوق و مقام متعالی زن در اسلام» را سر می‌دهند&#8230; این‌ها را نمی‌دانم؛ ولی خوب می‌دانم که امروز دوبار مچاله شدم!</span>
</p>
<p style="text-align: justify;">
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/03/maedeh/#comments">26 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b2%d9%86/" rel="tag">زن</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c/" rel="tag">فرزندداری</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c/" rel="tag">همسرداری</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/03/maedeh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>26</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اردوانه: از بلاگ تا پلاک ۲</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/01/blog-ta-pelak/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/01/blog-ta-pelak/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 Mar 2008 08:56:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[نوستالژی]]></category>
		<category><![CDATA[اردو]]></category>
		<category><![CDATA[بلاگ تا پلاک]]></category>
		<category><![CDATA[جنوب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
		<description><![CDATA[¤ روز اول اردو، نم‌نم باران دوکوهه، می‌شود تفأل نیک سفرمان. ¤ شب اول می‌رویم پادگان محمودوند؛ زیارت ۳۰ شهید شکلات‌پیچ شده! ¤ دو سه تا از گل‌دخترها، روبنده زده بودند. اروند که می‌رویم، دو تا بستنی می‌گیرم و یکی‌شان را مجبور می‌کنم با روبنده، بستنی‌اش را بخورد. (پیش‌کسوتان اینترنتی، احتمالا ماجرای روبنده و نقاب را به‌خاطر<a href="http://kosaraneh.com/1387/01/blog-ta-pelak/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990066;">¤</span> روز اول <a href="http://ordoo.parsiblog.com/" target="_blank">اردو</a>، نم‌نم باران دوکوهه، می‌شود تفأل نیک سفرمان.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990066;">¤</span></span> شب اول می‌رویم پادگان محمودوند؛ زیارت ۳۰ شهید شکلات‌پیچ شده!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990066;">¤ </span></span>دو سه تا از گل‌دخترها، روبنده زده بودند. اروند که می‌رویم، دو تا بستنی می‌گیرم و یکی‌شان را مجبور می‌کنم با روبنده، بستنی‌اش را بخورد.<img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/4.gif" alt="" /> <span style="color: #666666;">(پیش‌کسوتان اینترنتی، احتمالا ماجرای روبنده و نقاب را به‌خاطر دارند!)</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">یک چیزی شبیه این:<!--StartFragment --> <!--StartFragment --> <img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/4.gif" alt="" /> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman; font-size: small;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><img src="http://www.parsgig.com/imgfolder/2685-p202615.jpg" border="0" alt="روبنده" hspace="0" align="baseline" /></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin:0;" dir="rtl"><span dir="ltr"><span style="font-family: Times New Roman; font-size: small;"> </span></span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990066;">¤ </span></span>به دنبال مباحث <a href="http://raspana.com/" target="_blank">استادشان</a>، بحث از کلیشه‌شکنی می‌کردند. نمونه‌اش هم شده بود بسته‌های نخودچی و کشمش!</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990066;">¤</span></span> «بلوتوث‌هاتون رو روشن کنید؛ بلوتوث امروز رو بگیرید».</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">روزی یک بلوتوث، یک برنامه‌ی سبک جاوا؛ توضیحاتی درباره‌ی مناطقی که در آن روز بازدید می‌شود. این یکی دیگر سمبل کلیشه‌شکنی بود!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990066;">¤ </span></span>مُصر شده بود که برود گردان تخریب. آن هم تنهایی. در آن دل شب. توی آن بر بیابان. وقتی دیدند نمی‌شود برش گرداند، <a href="http://mohajabeh.parsiblog.com/" target="_blank">شهیده</a> را همراهش می‌کنند. من هم می‌شوم همراه شهیده و پشت سر برادران راهی گردان می‌شویم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990066;">¤ </span></span>رزم شبانه‌ی میش‌داغ امتحان خوبی بود. میان رزم، زیاد صدای گریه می‌شنیدم؛ آخرش هم نفهمیدم این گریه‌ها از سر ترس بود یا وحشت!<!--StartFragment --> <img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/4.gif" alt="" /> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990066;">¤ </span></span>رزم شب هنوز شروع نشده که یکی توی صف اول، با اولین شلیک پس می‌افتد!<!--StartFragment --> <img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/4.gif" alt="" />حمیده اما با شجاعت تمام، می‌گوید: «من می‌ترسم!» و برمی‌گردد به خواب‌گاه؛ آخر فقط ۱۱ سال دارد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990066;">¤ </span></span>در شرهانی یکی <a href="http://rend.parsiblog.com/454626.htm" target="_blank">معرکه</a> گرفت! هدفش خوب بود، روشش ولی، کم اثر بود&#8230; کمی هم خنده‌دار!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990066;">¤ </span></span>هر روز با یک نشریه‌ی روزانه: <strong>بین راهی</strong>. مطالب <strong>بین راهی،</strong> ما را آماده‌ی بازدید از هر منطقه می‌کند. مختصر بود و مفید. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990066;">¤ </span></span>توی اتوبوس، اجازه نمی‌دهند برای یک لحظه، معده‌هایمان استراحت کند!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990066;">¤ </span></span>در ِ اتوبوس باز بود. عکس «عماد مغنیه» را می‌چسبانیم روی در؛ طوری‌که وقتی در بسته می‌شود، روی عکس به طرف داخل باشد. در اتوبوس که بسته می‌شود، تازه می‌فهمیم محاسبه‌مان اشتباه بوده؛ عکس چسبیده پشت در. اتوبوس که سرعت می‌گیرد، باد می‌افتد پشت عکس و کمی بعد، عماد مغنیه به پرواز در می‌آید.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"></span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990066;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990066;">¤<span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990066;">¤<span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990066;">¤</span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span> </span></span></span>عکس‌های اردو را می‌توانید <a href="http://kosar21.blogfa.com/page/ordoopic.aspx" target="_blank">اینجا</a> ببینید.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/01/blog-ta-pelak/#comments">44 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%88/" rel="tag">اردو</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af-%d8%aa%d8%a7-%d9%be%d9%84%d8%a7%da%a9/" rel="tag">بلاگ تا پلاک</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d9%86%d9%88%d8%a8/" rel="tag">جنوب</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/01/blog-ta-pelak/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>44</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وصال یار</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1386/08/vesal-e-yar/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1386/08/vesal-e-yar/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Nov 2007 20:18:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[رایانه و اينترنت]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره]]></category>
		<category><![CDATA[رهپویان وصال]]></category>
		<category><![CDATA[وصال امام رضا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
		<description><![CDATA[ــ دانش‌نامه‌ی امام رضا علیه السلام، یک نرم‌افزار است&#8230; با دو سی‌دی. کامل‌ترین نرم‌افزار با موضوع امام ‌رضا(ع) در کشور&#8230; ــ این نرم‌افزار از محصولات مؤسسه‌ی «وصال یاس» است. مؤسسه‌ای متشکل از بانوان&#8230; ــ طراحی زیبای نرم‌افزار حال آدم را جا می‌آورد! ــ قبل از پخش و توزیع در کشور، در جشنواره شرکتش می‌دهیم&#8230; ــ<a href="http://kosaraneh.com/1386/08/vesal-e-yar/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 150%; text-align: justify; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" dir="rtl"><span style="font-size: 7pt; line-height: 150%; color: #cc0000;"> ــ </span><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%;" lang="FA"><a href="http://www.rahpouyan.com/products/imamreza/" target="_blank"><span style="line-height: 150%;">دانش‌نامه‌ی امام رضا علیه السلام</span></a><span style="color: #000000;">، یک نرم‌افزار است&#8230; با دو سی‌دی. کامل‌ترین نرم‌افزار با موضوع امام ‌رضا(ع) در کشور&#8230;</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 150%; text-align: justify; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" dir="rtl"><span style="font-size: 7pt; line-height: 150%; color: #cc0000;">ــ </span><span style="color: #000000;"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%;" lang="FA">این نرم‌افزار از محصولات مؤسسه‌ی «وصال یاس» است. مؤسسه‌ای متشکل از بانوان&#8230;</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 150%; text-align: justify; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" dir="rtl"><span style="font-size: 7pt; line-height: 150%; color: #cc0000;">ــ </span><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; color: black;"><a href="http://www.rahpouyan.com/products/imamreza/picture.asp" target="_blank"><span style="line-height: 150%;">طراحی زیبای نرم‌افزار</span></a> حال آدم را جا می‌آورد!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 150%; text-align: justify; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" dir="rtl"><span style="font-size: 7pt; line-height: 150%; color: #cc0000;">ــ </span><span style="color: #000000;"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%;" lang="FA">قبل از پخش و توزیع در کشور، در جشنواره شرکتش می‌دهیم&#8230;</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 150%; text-align: justify; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" dir="rtl"><span style="font-size: 7pt; line-height: 150%; color: #cc0000;">ــ </span><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="color: #000000;">سه، ‌چهار نفری عازم تهران می‌شویم&#8230;</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 150%; text-align: justify; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" dir="rtl"><span style="font-size: 7pt; line-height: 150%; color: #cc0000;">ــ </span><span style="color: #000000;"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%;" lang="FA">پنجمین جشنواره‌ی رضوی است و دومین جشنواره‌ی آثار مکتوب با موضوع امام رضا(ع).</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 150%; text-align: justify; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" dir="rtl"><span style="font-size: 7pt; line-height: 150%; color: #cc0000;">ــ</span><span style="color: #000000;"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%;" lang="FA"> نرم‌افزار را ارائه می‌کنیم و پس از تایید معاونت فرهنگی ارشاد تهران به محل جشنواره می‌رویم.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 150%; text-align: justify; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" dir="rtl"><span style="font-size: 7pt; line-height: 150%; color: #cc0000;">ــ </span><span style="color: #000000;"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%;" lang="FA">غرفه را آماده می‌کنیم و سی‌دی را به مدت یک هفته در معرض دید بازدیدکنندگان قرار می‌دهیم. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 150%; text-align: justify; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" dir="rtl"><span style="font-size: 7pt; line-height: 150%; color: #cc0000;">ــ</span><span style="color: #000000;"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%;" lang="FA"> نرم‌افزار بسیار مورد توجه مدیر اداره‌ی کل ارشاد تهران قرار می‌گیرد، و مورد توجه سایر مسئولین نیز&#8230;</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 150%; text-align: justify; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" dir="rtl"><span style="font-size: 7pt; line-height: 150%; color: #cc0000;">ــ </span><span style="color: #000000;"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%;" lang="FA">آقای یزدانی دبیر جشنواره‌ی آثار مکتوب است. از چهره‌اش می‌توان حدس زد از خطه‌ی شمال است. از همان مدیران مردمی است&#8230; خاکی و خوش‌برخورد و ساعی&#8230;</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 150%; text-align: justify; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" dir="rtl"><span style="font-size: 7pt; line-height: 150%; color: #cc0000;">ــ </span><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="color: #000000;">روز ۲۷ آبان، </span><a href="http://www.ershadteh.ir/newscul1/1613.htm" target="_blank"><span style="line-height: 150%;">اختتامیه</span></a><span style="color: #000000;"> است. برگزیده می‌شویم و مورد تقدیر قرار می‌گیریم.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 150%; text-align: justify; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" dir="rtl"><span style="font-size: 7pt; line-height: 150%; color: #cc0000;">ــ </span><span style="color: #000000;"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%;" lang="FA">و دست پُر برمی‌گردیم!</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; line-height: 150%; text-align: center; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" dir="rtl" align="center"><span lang="FA"><span style="font-size: small; color: #000000;"><a href="http://www.rahpouyan.com/products/imamreza/default.asp"><img src="http://www.rahpouyan.com/images/middlelogo/vimamreza_middle.jpg" border="0" alt="وصال امام رضا(ع): نرم افزار برگزیده‌ی دومین جشنواره‌ی آثار مکتوب با موضوع امام رضا(ع) و حضرت معصومه (س)" hspace="0" align="baseline" /></a> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 150%; text-align: justify; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; color: #003399;">گفتنی‌ها:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 150%; text-align: justify; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" dir="rtl"><span style="font-size: 7pt; line-height: 150%; color: #cc0000;">ــ </span><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="color: #000000;">مسیر رفت: آن بالا، چقدر زاویه‌ی دید گسترده می‌شود؛ آدم می‌تواند تمام دور دست‌ها را ببیند&#8230;</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; line-height: 150%; text-align: justify; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" dir="rtl"><span style="font-size: 7pt; line-height: 150%; color: #cc0000;">ــ </span><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="color: #000000;">مسیر برگشت: شهری باران زده را رد می‌کنیم&#8230; دلتنگ باران می‌شوم&#8230;</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; line-height: 150%; text-align: justify; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="color: #000000;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl">
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1386/08/vesal-e-yar/#comments">16 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87/" rel="tag">جشنواره</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d9%87%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%b5%d8%a7%d9%84/" rel="tag">رهپویان وصال</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%88%d8%b5%d8%a7%d9%84-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7/" rel="tag">وصال امام رضا</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1386/08/vesal-e-yar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من علمای روشن‌فکر می‌خواهم!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1386/07/olamaye-roshan-fekr/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1386/07/olamaye-roshan-fekr/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Oct 2007 21:34:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[جعبهٔ جادویی]]></category>
		<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[اخراجی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[مراجع]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
		<description><![CDATA[از وقتی اعلام شد قرار است اخراجی‌ها از شبکه‌ی ۳ سیما پخش شود؛ دوباره حرف و حدیث‌های موافقین و مخالفین زنده شد. با یکی دو ساعت وب‌گردی و خواندن نظرات مختلف، در نهایت به وبلاگ کارگردان فیلم رسیدم. جامع بود از اخبار و نظرات گوناگون&#8230; مطلبی با عنوان علمای قم و اخراجی‌ها بیش‌تر نظرم را جلب<a href="http://kosaraneh.com/1386/07/olamaye-roshan-fekr/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">از وقتی اعلام شد قرار است <span style="color: #666699;">اخراجی‌ها</span> از شبکه‌ی ۳ سیما پخش شود؛ دوباره حرف و حدیث‌های موافقین و مخالفین زنده شد. با یکی دو ساعت وب‌گردی و خواندن نظرات مختلف، در نهایت به وبلاگ کارگردان فیلم رسیدم. جامع بود از اخبار و نظرات گوناگون&#8230; مطلبی با عنوان <a href="http://dehnamaki.blogfa.com/post-321.aspx" target="_blank">علمای قم و اخراجی‌ها</a> بیش‌تر نظرم را جلب کرد:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #333399;">«دیشب به دعوت یکی از علمای قم جلسه‌ای برقرار شد. نقطه نظرات این روحانی برجسته و از یاران حضرت امام نه در مورد فقط اخراجی‌ها بلکه در مورد رویکرد حوزه‌ی علمیه و روحانیت به سینما و نقد اخراجی‌ها شگفت‌آور بود&#8230; <strong>ایشان تأثیر اجتماعی اخراجی‌ها را شگفت‌انگیز خواند و رضایت بیوت علما و مراجع را از وجود نگاهی دینی و اخلاقی در این فیلم که توانسته بود برای اولین بار به این زیبایی و جذابیت چهره‌ای واقعی از یک روحانی ایده‌آل را ترسیم کند اعلام و تشکر کرد [</strong></span><strong></strong><strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #333399;">[!!!!!</span></strong><strong></strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #333399;">... وی گفت: <strong>روحانیت سال‌ها بود که انتظار این اتفاق را می‌کشید</strong></span><span style="color: #333399;"><span style="font-family: Tahoma;"><strong>[</strong></span></span><strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #333399;">!!!]</span></strong><strong></strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #333399;">&#8230; البته این به مفهوم آن نیست که فیلم اشکال ندارد چون فقط قرآن است که اشکالی بر آن نیست&#8230;»</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: purple;">***</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">۱- در مورد این فیلم صحبتی ندارم. روی سخنم صحبت‌های فوق است. جالب است که علمای ما از چه چیزهایی خرسند می‌شوند و برای چه اقداماتی تشکر می‌کنند&#8230; و جاهایی که باید صدای اعتراضشان را بشنویم نمی‌شنویم!!! کاش توجه‌شان فقط معطوف به زوایای ظاهری دین نبود&#8230; کاش درخصوص مسائل ملی و جهانی، به‌جای یکی دو مجتهد، همه‌ی علمای ما نظر می‌دادند&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">۲- همیشه با شنیدن نام روحانی، در خاطرم نام <strong><span style="color: green;">امام خمینی(ره)</span></strong> زنده می‌شود و آیت‌الله میرزای شیرازی‌ها و مطهری‌ها و&#8230; و مجاهدت‌ها و روشن‌گری‌های علمای دین.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">۳- در خاطرم روحانیت یعنی پارسای مطلع و کیّس و آگاه&#8230; نه عزلت‌نشین ظاهربین و سطحی‌نگر.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">۴- نمی‌خواهم طلبه‌ای باشم اسیر سنت‌ها و یک چند کتاب خاک‌خورده!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1386/07/olamaye-roshan-fekr/#comments">35 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%ac%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/" rel="tag">اخراجی‌ها</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b9/" rel="tag">مراجع</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1386/07/olamaye-roshan-fekr/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>35</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بوفه</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1386/07/boofeh/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1386/07/boofeh/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Oct 2007 11:06:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[شیراز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
		<description><![CDATA[ساختمان جدید دانشگاه را که دوسال پیش، در یک برّ بیابان بنا کردند، سرخوش بودیم از این‌که بالاخره محل تشکیل کلاس‌هایمان شده است یک ساختمان مستقل در عوض سه ساختمان در سه نقطه از شهر. بعضا هم قرضی و اشتراکی! در بنای دانشگاه نوساخته، مثل هر مکان دولتی دیگر، نمازخانه‌ای تعبیه نشده بود. اما خدا<a href="http://kosaraneh.com/1386/07/boofeh/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><img src="http://kosar21.parsehgig.com/Spnu1.jpg" border="1" alt="دانشگاه پیام نور شیراز" hspace="7" vspace="7" width="200" height="150" align="left" /><span style="font-family: Tahoma;">ساختمان جدید دانشگاه را که دوسال پیش، در یک برّ بیابان بنا کردند، سرخوش بودیم از این‌که بالاخره محل تشکیل کلاس‌هایمان شده است یک ساختمان مستقل در عوض سه ساختمان در سه نقطه از شهر. بعضا هم قرضی و اشتراکی!</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;">در بنای دانشگاه نوساخته، مثل هر مکان دولتی دیگر، نمازخانه‌ای تعبیه نشده بود. اما خدا خیرشان بدهد؛ دو اتاق را مفروش کردند و یکی را دادند دست خواهران و یکی هم دست برادران.<br />
اصلا کفایت نمی‌کرد و اغلب برای ورود و اقامه‌ی نماز باید پشتِ در، کمی در صف منتظر می‌ماندی؛ اما جای شکرش باقی بود. این را بعدا فهمیدیم&#8230; سال بعد که همین یک اتاق را هم ازمان گرفتند و دفترش کردند!<img src="http://kosar21.parsehgig.com/Spnu2.jpg" border="1" alt="بوفه دانشگاه پیام نور شیراز" hspace="7" vspace="7" width="200" height="155" align="left" /></span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Tahoma;">بعد از این، مدتی در گوشه‌ی محوطه‌ی دانشگاه، زیر سقف آسمان نمازگزاردیم! نتیجه‌ی پیگیری دوستان در بسیج دانشگاه، کانِکسی بود در گوشه‌ی حیاط که بر ما منت نهاده بودند و تا ساخته شدن نمازخانه، در اختیارمان گذاشته بودند. با شنیدن نام کانکس، یادم افتاد به دانشگاه </span><span style="color: #333333;">پیام نور فیروزآباد</span>&#8230; که نمازخانه‌اش کانکسی بود محل همزیستی مورچه‌ها و انواع حشرات! بعدا فهمیدیم لانه‌ی سگی هم هست&#8230; شب‌ها را در آن‌جا به صبح می‌رساند!</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Tahoma;">خواندن نماز، در یک کانکس، گوشه‌ای از حیاط دانشگاه، نه در شأن ما دانشجویان مسلمان بود و نه در شأن نماز که عمود دین است. پیشنهاد تجمعی اعتراض‌آمیز در مقابل ساختمان </span><span style="color: #666666;">مدیریت دانشگاه پیام نور منطقه<img src="http://kosar21.parsehgig.com/Spnu3.jpg" border="1" alt="بوفه دانشگاه پیام نور شیراز" hspace="7" vspace="7" width="200" height="149" align="left" />‌ی ۵</span> را که دادم، دوستان موافقت نکردند. گفتند آقای رئیس منطقه، آدم باخدایی است، خودش پیگیر است و قول ساختمانی برای نمازخانه داده است. با شرایط موجود می‌سازیم و کمی صبر می‌کنیم!</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Tahoma;">بعدا یادمان افتاد به ساختمان زیبایی که در محوطه‌ی دانشگاه، در دست ساخت بود. شایعه شده بود که این همان ساختمان معهود است. در دل کلی قند آب کردیم که نمردیم و شاهد ساخت یک نمازخانه‌ی زیبا و مجزا شدیم. ساختمانی که رفقا می‌گفتند دانشگاهمان را بسی باکلاس کرده است! </span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Tahoma;">چند ماهی را در این رؤیا سرکردیم. قندهای دلمان هنوز کامل آب نشده بود که فهمیدیم آن ساختمان شیک و باکلاس، قرار است بوفه‌ی دانشگاه باشد!</span></p>
<p dir="rtl" align="center"><span style="font-family: Tahoma; color: #990099;">***</span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Tahoma; color: #003399;">۱- اولویت با شِکم است و تریپ های‌کلاسی!<br />
۲- دانشگاهِ بدون بوفه، دانشگاه نمی‌شود که؛ البته خُــ‌&#8230;.ـب، بدون نمازخانه می‌شود سر کرد!<br />
۳- طرح ساخت یک چهاردیواری به اسم نمازخانه، کماکان در حد رؤیا است&#8230; البته رؤیایی انشاءالله دست‌یافتنی!<br />
۴- این‌جا شیراز است و همچنان پایتخت فرهنگی کشور!<br />
</span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1386/07/boofeh/#comments">22 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/" rel="tag">دانشگاه</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b2/" rel="tag">شیراز</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1386/07/boofeh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>22</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قصه‌ی دیروز و امروز</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1386/07/ghesse-dirooz-o-emrooz/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1386/07/ghesse-dirooz-o-emrooz/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 Sep 2007 23:27:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[نوستالژی]]></category>
		<category><![CDATA[بد]]></category>
		<category><![CDATA[خوب]]></category>
		<category><![CDATA[سودجویی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
		<description><![CDATA[یادمه قبلنا تو قصه‌ها، آدم بدا شکست می‌خوردن، مردم دوستشون نداشتن و به سزای اعمالشون می‌رسیدن. ولی الآن، آدم بدای قصه‌ها بزرگ می‌شن، قوی می‌شن، مشهور می‌شن، پولدار می‌شن و به خوبی و خوشی زندگی می‌کنن. قبلنا وقتی آدما دروغ می‌گفتن، دماغشون دراز می‌شد. الآن آدما وقتی دروغ می‌گن راهشون کوتاه می‌شه. &#160; قبلنا آدما وقتی<a href="http://kosaraneh.com/1386/07/ghesse-dirooz-o-emrooz/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: x-normal;">یادمه قبلنا تو قصه‌ها، آدم بدا شکست می‌خوردن، مردم دوستشون نداشتن و به سزای اعمالشون می‌رسیدن.<br />
ولی الآن، آدم بدای قصه‌ها بزرگ می‌شن، قوی می‌شن، مشهور می‌شن، پولدار می‌شن و به خوبی و خوشی زندگی می‌کنن. </span></span></p>
<p style="margin-top: 0; margin-bottom: 0; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: x-normal;"><img src="http://kosar.persiangig.com/Pictures/nils.jpg" border="0" alt="" hspace="25" align="left" />قبلنا وقتی آدما دروغ می‌گفتن، دماغشون دراز می‌شد.</span></p>
<p style="margin-top: 0; margin-bottom: 0; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: x-normal;">الآن آدما وقتی دروغ می‌گن راهشون کوتاه می‌شه.</span></p>
<p style="margin-top: 0; margin-bottom: 0; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p style="margin-top: 0; margin-bottom: 0; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: x-normal;">قبلنا آدما وقتی بقیه رو آزار می‌دادن کوچیک می‌شدن، قد یه بند انگشت.<br />
الآن آدما وقتی ظلم می‌کنن، بقیه کوچیک می‌شن(!)، قد یه موش.</span></p>
<p style="margin-top: 0; margin-bottom: 0; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: x-small;"> <img src="http://kosar.persiangig.com/Pictures/tom-jerry.jpg" border="0" alt="" hspace="20" align="right" /><br />
</span></p>
<p style="margin-top: 0; margin-bottom: 0; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span style="font-size: x-normal;">قصه‌های حالا قصه‌ی موش و گربه است. توشون بد و خوب نِسبـیـه. گاهی موشه بدجنسی می‌کنه و گاهی گربه. امروز با هم دست می‌دن و رفیق می‌شن، فردا به هم گیر می‌دن و گلاویز می‌شن.</span></p>
<p><span style="font-size: x-normal;">قصه‌های امروز، قصه‌ی بد و خوب نیست، قصه‌ی منفعت‌طلبیه و سودجویی &#8230;</span></p>
<p style="margin-top: 0; margin-bottom: 0; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span style="font-size: x-normal;"><br />
</span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1386/07/ghesse-dirooz-o-emrooz/#comments">41 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a8%d8%af/" rel="tag">بد</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ae%d9%88%d8%a8/" rel="tag">خوب</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b3%d9%88%d8%af%d8%ac%d9%88%db%8c%db%8c/" rel="tag">سودجویی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1386/07/ghesse-dirooz-o-emrooz/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>41</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

