برخورد صفر و یکی کردن با حجاب، از برخورد نظامی کردن با آن هم قبیحتر است و شکاف را بیشتر میکند. اگر هر کس کمی به اعتقادات خودش نگاه کند و اعمالش را با آن اعتقاداتش ارزیابی کند، به وضوح درمیابد که خیلی از اعمالش -اگر برخلاف اعتقاداتش نباشد- دچار نقص است.
در زمینهٔ حجاب هم وضع به همین منوال است. رعایت حجاب یکی از شرعیات است، مثل اجتناب از کذب. که البته دروغ از گناهان کبیره شمرده شده و بیحجابی نه! ولی حساسیتی که روی اولی در جامعه موج میزند، هرگز به اندازهٔ دومی نیست.
حالا که در دنیای وانفسای قرن بیست و یکی اغلب قریب به اتفاق آدمها در بجا آوردن اعمال نقص دارند، بهتر است وجود این نقص را هم در حجاب، مثل سایر موازین شرعی بپذیریم.
اگر بپذیریم که بسیاری از خانمها و آقایان مسلمان که به طور کامل حجاب را رعایت نمیکنند، به آن اعتقاد قلبی دارند، کار کردن بر این موضوع و سخن گفتن و تبادل نظر بسیار راحتتر میشود؛ درست همانطور که قبول داریم فرد دروغگو به لزوم صداقت ایمان دارد.
اگر به وجود نقص در حجاب، مثل نقص در خیلی از امور دینی دیگر نگاه کنیم، مانع از ایجاد تنوع در حجاب نخواهیم شد. تنوعی که برخلاف تنوع موجود در مانتوها و شالها، پوشش کاملی را به همراه بیاورد.
کم کردن حساسیت بر روی رنگ پوشش میتواند یکی از این تنوعها باشد. درست است که هر رنگی مناسب حضور در جامعه نیست، اما اصل تنوع رنگ نیز ممانعت شرعی ندارد.
افزایش تنوع در نوع بستن روسری یا مدل مقنعه یکی دیگر از راههاست که به افراد کمپوشش اجازه میدهد غیر از دو انتخاب «حجاب کامل» و «بیحجابی»، حجاب دیگری را برگزینند که بارها بهتر از بیحجابی است.
متأسفانه حساسیتی که بعضی افراد مذهبی در قبال پوشش کامل، اما متنوع نشان میدهند، از حساسیتی که نسبت به تنوع مبتذل موجود در پوشش نشان میدهند بیشتر است!
مخاطب این نوشته، خانمها هستند. مزاحم وقت آقایان نباشم!
چند سال پیش در یک سفر تابستانی به مشهد، عدهای از دخترهای عرب که احتمالا لبنانی بودند را دیدم که در حالیکه روسریشان خیلی صاف و صوف روی سرشان ایستاده بود، چیزی زیر روسری داشت برق میزد.
بعدتر فهمیدم که طلق (دربارهٔ املای درست طلق/تلق جستجو کردم، چیزی نیافتم) یا همان فیکسکنندهٔ حجاب بوده، و آن صاف و صوفی روسری هم به خاطر همان طلق بوده است. احتمالا بعضیها میپرسند طلق چه ربطی به روسری دارد؟ و اصلا طلق چیست؟!
طلق روسری چیست؟
طلق از جنس همان طلقی است که همراه با شیرازه برای فنری کردن جزوههایتان استفاده میکنید. با این تفاوت که کمی ضخیمتر است. طلقهای روسری به شکل ذوزنقه بریده شدهاند و لبههای تیزشان گرد شده است.
طلق با اینکه محکم است، انعطافپذیر است. کافی است یک لایهٔ باریک طلق بین دو لایهٔ روسری بگذارید تا وقتی روسری را زیر چانه محکم میکنید، قسمت لبهٔ بالایی روسریتان به شکل یک نیم دایره بایستد؛ گرد و شکیل.

با این حساب دیگر نگران صاف بودن و مرتب بودن لبهٔ روسریتان نخواهید بود، خصوصا اگر جنس روسری لطیف و نرم باشد. البته به خاطر جنس طلق، ممکن است کمی در اطراف صورتتان احساس گرما کنید.
اغلب مردها طوری هستند که حد و حدود رابطهشان با خانمها را خود ماها باید مشخص کنیم. خیلیشان اگر دست خودشان باشد، رابطه را بیحد و مرز تصور میکنند.
برخورد ما، حرف زدن ما و رفتار خود ماست که به آنها نشان میدهد چطوری باید با ما رفتار کنند و تا کجا اجازهٔ پسرخاله شدن دارند. این برخورد و رفتار که میگویم، از نحوهٔ راه رفتن و لباس پوشیدنمان تا حرف زدن و کلمههایی که استفاده میکنیم و نگاهها و لبخندهایمان؛ همه را شامل میشود.
تصور کنید هر کدام از ما در اطرافمان یک محدودهٔ شخصی، یک فضای سبز، یک حیاط خلوت داشته باشیم که دورش را حصار کشیدهایم و درش را فقط به روی کسانی که خودمان تشخیص میدهیم باز میکنیم؛ روی محارم، ولی حتی نه همهٔ محارم.
حیاط خلوت بعضی از ماها، خیلی وسیع است و حیاط خلوت بعضیمان کوچکتر است. آنهایی که محدودهٔ شخصی بزرگتری را برای خودشان حصارکشی کردهاند، عملاً فاصلهٔ میان خودشان و آدمهای آن طرف حصار را زیادتر کردهاند و انگار خط قرمز ضخیمتری کشیدهاند. و آنهایی که حیاط خلوتشان را کوچک گرفتهاند، فاصلهشان با آدمهای آن طرف حصار، با فاصلهای که از آدمهای داخل حیاط خلوتشان دارند، عملاً فرق زیادی ندارد.
مرزبندی
حالا این مرزبندی بر چه اساسی انجام میشود؟ دقیقا بر اساس رفتاری که داریم. رنگ و نوع پوششی که داریم، نحوهٔ نگاه کردنمان، کلمههایی که استفاده میکنیم؛ هر کدام حاوی پیامی است که به مرد نشان میدهد محدودهٔ شخصی و خط قرمزی که برایش داریم تعریف میکنیم، کجاست. بنابراین محدودهٔ فضای شخصی ما با توجه به رفتارمان، ممکن است کم و زیاد شود.
وقار و متانت در راه رفتن، آرامش و جدیت [و نه خشونت] در حرف زدن، و سنگینی در پوشش، ابهتی بهمان میدهد که به مردها کمتر جرئت جلو آمدن و عبور از خط قرمز را میدهد. به عبارتی آن محدودهٔ شخصیمان را چنان وسیع میکند که عابرین کلاً بیخیال تلاش برای ورود به منطقهٔ ممنوعه میشوند!
«تو» نه؛ «شما»!
یکی از سادهترین چیزهایی که میتواند حصار فضای شخصیمان را بشکند و با سرعت زیادی خط قرمزها را یکییکی و از پی ِ هم از بین ببرد، مفرد کردن فعلها و ضمایر جمع است. یعنی وقتی که «شما» تبدیل بشود به «تو».
به نظر تغییر ساده و بیاهمیتی میآید، اما در عمل، اجازهٔ «تو» گفتن، یعنی اجازهٔ بیش از پیش خودمانی شدن؛ یعنی باز کردن درب حیاطمان به روی مخاطبِ پشت حصار. همین امر ساده، محدودهٔ ورود ممنوع ِ فضای شخصیمان را میشکند و ابهت دخترانهمان را در هم میریزد و طوری سریع عمل میکند که بعد از آن، شنیدن هر حرفی نباید دور از انتظارمان باشد.

رفتار مردها، بازتاب رفتار زنها
نکتهٔ جالب توجه، تفاوت رفتار یک شخصیت مذکر با این دو دسته خانم است. کسی که با خانمهای دستهٔ اول -که خط قرمزهای پررنگتری دارند- در نهایت احترام و احتیاط برخورد میکند، با خانمهای دستهٔ دوم بدون هیچ احساس گناهی جور دیگری رفتار میکند.
شاید بعضیها تفاوت رفتار آقایان را منحصر به شخصیت هر مردی بدانند. یعنی به نظر آنها یک مرد ممکن است در برخورد با خانمها جوانب احتیاط را رعایت کند و یکی دیگر ترجیح بدهد راحت برخورد کند. اما توجه به آدمها نشان میدهد که بخش زیادی از تفاوت رفتاری مردها از نحوهٔ رفتار خود خانمها نشئت میگیرد.
در همین فضای مجازی اگر نگاهی به شبکههای اجتماعی بیندازیم، تفاوت عکسالعمل آقایان را در برخورد با دختری که خط قرمزهایش پررنگتر است و وقارش در نوشتن و حرف زدن بیشتر است، با کسی که محدودهٔ ممنوعهٔ خیلی کوچکتری دارد و همه را به حیاط خلوتش راه میدهد، به وضوح قابل تشخیص است. آدمهای دستهٔ دوم، خواسته یا ناخواسته، افراد بیشتری را به محدودهٔ خودشان جذب میکنند.
این موضوع حتی در بین مردهای مذهبی هم -متأسفانه- به وضوح دیده میشود. مذهبیهایی که با خانمهای دستهٔ اول با نهایت احترام برخورد میکنند و نسبت به خط قرمزهای آنها محتاط اند، در برخورد با خانمهای دستهٔ دوم، به راحتی از قواعدی که آنها برایشان تعریف میکنند پیروی میکنند. در حالی که همانطور که از خانمهای مذهبی انتظار میرود بنا بر اصول دینی رفتار کنند، از آقایان مذهبی هم انتظار میرود حریمها را رعایت کنند و در هر شرایطی بر اساس اصول اسلامی از محرمات و مکروهات فاصله بگیرند.
طیف خواستههای سیریناپذیر مردها
شاید اگر بدانیم که هوس مردها سیریناپذیر است و طیف چیزهایی که آنها را ارضا میکند، طیف وسیعی از رفتار و حرکات است، بیشتر مراقب خودمان خواهیم بود. اگر بدانیم که قوهٔ تخیل مردها و تصویر ذهنیشان قوی است، و اگر بدانیم که بعضاً با حرف زدن ِ ساده، یا حتی صرفاً با نفس کشیدن در یک فضای مشترک ارضا میشوند، بیشتر دقت میکنیم و کمتر در مواقع غیرضروری باهاشان روبرو میشویم. یا حتی خیلی از ملاقاتهای به ظاهر ضروری را غیرضروری تشخیص میدهیم.
اینها که میگویم، مربوط به طبیعت مرد است نه مذهب و شرایط او. چیزی نیست که آدم بتواند یک طیف خاص از مردها را -مثلاً مردهای متأهل یا مذهبی را- از آن استثنا کند. این یک چیز طبیعی است که مذهبی و غیرمذهبی نمیشناسد. همان پسرهای خوب مذهبی هم -گرچه دست از پا خطا نکنند- ممکن است در ذهنشان چنین مشغولیتهایی داشته باشند.
مواظب سوءتفاهمات باشیم
اما گاهی در عین حال که مواظب رفتارمان هستیم، ممکن است سوء تفاهمهایی پیش بیاید که طرف مقابل احساس کند رفتار یا صحبتی خاص از طرف ما، به معنای چراغ سبز است و اجازهٔ ورود. این جور وقتها باید به سرعت و با درایت، سوء تفاهم را به بهترین شکل رفع کرد. در وقت رفع سوء تفاهم، باید جدی بود و خجالت را کنار گذاشت. اغلب مواقع، اگر زود اقدام کنیم، یک تذکر کوتاه میتواند کارگر باشد.
در هر حال حیاط هر چه بزرگتر؛ باشکوهتر، دست نیافتنیتر، رمزآلودتر و پاکتر…
این مطلب در چارقد
این مطلب در پارسینه
میگویند پیغمبر حتی روی سفرایی که پیششان میآمدند هم حساس بودند و میگفتند سعی کنید سفیران خوشرو و خوشچهره بفرستید. برای اینکه ظاهر آدمها، طرز پوشششان روی طرف مقابل تأثیر میگذارد. از جنبهٔ تبلیغ اسلامیاش که بگذریم، خوب پوشیدن احساس خوبی در طرف مقابل ایجاد میکند.
خب تا اینجا همه موافق زیبایی هستند. از اینجا به بعد که بحث میرسد به زیبایی در پوشش خانمها، آدمها چند دسته میشوند. اینجاست که مخالفین زیبایی در حجاب، از ممنوعیت جذاب بودن پوشش برای زنان در اسلام میگوید و آنها را نهی میکند.
دور هم نشستهایم و گپ میزنیم. ما میگوییم «حجاب باید زیبا باشد»، بعضیهای دیگر میگویند زیبایی در حجاب معنا ندارد، حجاب آمده برای پوشاندن زیبایی. میگویند زیبایی، جذابیت میآورد و حجاب نباید جذاب باشد.
نمیدانم دستهٔ دوم چطور میتوانند زیبایی در حجاب را نفی کنند وقتی خودشان موقع خرید پوشاک، سعی میکنند چیز «زیبایی» انتخاب کنند و رنگ روسریشان را با رنگ مانتوشان ست کنند. خب این هم میشود زیبایی دیگر!
زیبایی حجاب، از نظر من آراستگی فرد محسوب میشود. این که مانتو و شلوار و روسری و حتی چادرت، اتو کشیده و تر و تمیز باشد، حجاب را زیبا میکند. این که رنگ روسری و مانتو و شلوار و حتی ساق دستت را یک جور خوبی ست کنی، حجاب را زیبا میکند. این که روسری یا مقنعه را به بهترین شکل ممکن سر کنی و از شلختگی توی پوشش دست برداری، همهٔ اینها حجاب را زیبا میکند.
حالا این زیبایی چه ایرادی دارد؟ اگر به جای مُچاله کردن چادرت برای رو گرفتن، یک جور مرتبتر و شکیلتری رو بگیری، ایرادی دارد؟
این را علمای فن باید نظر بدهند، اما چیزی که به ذهن میرسد این است که جذابیت آنجا ایراد دارد که باعث مفسده شود، نه هر جذابیتی. آن جذابیتی که چشمهای محرم و نامحرم را چهارتا میکند و هزارتا هوس و فکر ناجور توی سرشان میاندازد، اینجا اشکال دارد. و الا به هر جذابیتی نمیشود ایراد گرفت. زیبایی جذابیت میآورد. ولی هر زیباییای مفسده ندارد.
آنهایی که فکر میکنند زیبایی در حجاب جا ندارد، واقعا فکر میکنند خواستهٔ اسلام این است که زنها به زشتترین و شلختهترین شکل ممکن در جامعه ظاهر شوند؟ گمان نمیکنم کسی واقعا چنین تصوری از دستورات اسلام داشته باشد.
اگر ما در حجاب، حدود شرعی را رعایت کنیم و چهرهمان را رنگ و لعاب نزنیم و از زیورآلات استفاده نکنیم و لباسهای بدننما نپوشیم؛ اما تر و تمیز و خوشسلیقه لباس بپوشیم، به نظرم از حد شرعی آنورتر نرفتهایم، آدمهای بیشتری را جذب حجاب کردهایم و در عین حال، احساس خوبی را به مخاطبمان منتقل کردهایم.
به نظر شما این جور زیباییها، کدامش از نظر اسلام، زیبایی ِ ممنوعه است؟
.
بعدنوشت:
نگاهی که آقایان به پوشش خانمها دارند عمدتاً محدود به پوشش زنها در برخورد با مردان است و بس. در حالی که خانمها تا وقتی بیرون از منزل هستند، هم با آقایان برخورد دارند و هم با خانمها. یک وجهاش این است که خانمها باید پوشش اسلامی داشته باشند در برابر مردها؛ یک وجه دیگرش این است که به فکر خانمهایی که قرار هست دائم همدیگر را توی لباس حجاب ببینند هم باشند.
آن بُعد زیبایی حجاب، اینجا معنا پیدا میکند و بعُد تأثیرگذاریاش و نشاطبخش بودنش مهم میشود. بالاخره ما خانمها حق داریم با دیدن پوشش زیبای همدیگر، کمی احساس آرامش و نشاط بکنیم یا نه؟
به نظر من که این حتی یک تکلیف است.
باز ارجاع میدهم به سفارش پیامبر در مورد خوشرو بودن سفرایشان.
من نمیدانستم که امام کودکی کوتاهی داشت و پر بود از سکوت و سؤال و تفکر. حتی نمیدانستم که پدر ِ امام چطور و برای چی شهید شده بود.
از ارتباط نزدیک امام و برادر بزرگشان آیتالله پسندیده خبر نداشتم. از اشتیاق زیاد امام و پیشرفت سریعشان در یادگیری، در ابتدای نوجوانی چیزی نمیدانستم. گرچه دربارهٔ عمهشان، صاحبه خانم چیزهایی شنیده بودم، ولی از نقش پررنگ ایشان و آیتالله پسندیده در شکلگیری شخصیت امام اطلاع نداشتم.
نمیدانستم امام در کودکی و در فاصلهٔ خیلی کمی از هم، مادر و چند نفر دیگر از خانوادهشان را به همراه عدهٔ زیادی از مردم شهرشان، در یک بیماری واگیردار از دست دادهاند.
فهمیدن این که امام از کودکی به ایمان مردم اعتماد و امید زیادی داشتند و نسبت به آینده دیدی مثبت داشتند، برایم جالب بود. از اینها جالبتر میزان تأثیرپذیری آیتالله مدرس و آیتالله کاشانی در مبارزاتشان، از امام بود.
من امام را از سال ۴۲ میشناختم. خیال میکردم سال ۴۲ یعنی شروع مبارزات امام. مدت زیادی نیست که فهمیدهام امام مبارزاتشان را از همان کودکی آغاز کرده بودند. از همان سالهایی که سکوت و انزوا و تفکر را به بازیهای کودکانه ترجیح داده بودند. نمیدانستم که امام، از همان کودکی، بزرگمردی بودند. اصلا من از امام، هیچ نمیدانستم.
از وقتی «سه دیدار» را به قلم «نادر ابراهیمی» خواندهام، تازه کمی، فقط کمی فهمیدهام که «روحالله»، چطور «امام خمینی» شد.
اسم کامل ِ این کتابِ دو جلدی، «سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما میآید» است. عنوان این نوشته را از عنوان کتاب گرفتهام.
برچسب ها: , امام خمینی (ره), انتشارات سوره مهر, سه دیدار, نادر ابراهیمی



(8 رأی، میانگین: 3.50 امتیاز از 5)