نگارهٔ چهل و پنجم
نگارهٔ چهل و هفتم
نگارهٔ یازدهم
نگارهٔ سوم
نگارهٔ هفدهم
* پیشواز

هر روز به اسکله می‌روم
به استقبال صدای بوق کشتی‌ها
و به پیشواز هر آنکه
هیچ‌کس برای دیدنش نیامده

اسکله خالی که می‌شود از آدم‌ها
شاخه گل را به دست کسی می‌دهم
که کنار آب ایستاده
و کسی به استقبالش نیامده
و شاخه‌گلی را به سویم دراز کرده است

* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* دوستت…
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۷م, خرداد ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 1,437 نفر

    طرح از: نگین ربانی

    چادری‌ها چند نوع‌اند. چادری‌هایی که سنتی چادری‌اند، چادری‌هایی که زورکی چادری‌اند و چادری‌هایی که آن را به عنوان حجاب‌شان انتخاب کرده‌اند و فلسفهٔ پوشیدن چادر دست‌کم برای خودشان حل شده است.

    البته مرز بین این‌ها هم درست مشخص نیست. مثلا چادری‌هایی داریم که در فلسفهٔ حجاب و چادر حتی قلم می‌زنند و صاحب‌نظر محسوب می‌شوند، اما از این که پر چادرشان را به باد بدهد هم ابایی ندارند. کار در مورد این‌ها سخت‌تر است. یعنی سخت است برای کسی که در این موضوع با سواد است بیایی منبری دوستانه بروی که آن مانتوی رنگ‌وارنگی که زیر این چادر تن‌ات کرده‌ای و به زور تا زانوهایت می‌رسد، وقتی بین دو لبهٔ سیاهی چادر قاب می‌شود، بدتر و بیشتر جلب توجه می‌کند تا وقتی که همین مانتوی رنگارنگ را بدون چادر بپوشی.

    قبل از افاضاتم بگویم که خود نگارنده هم -که بنده باشم!- توی چادر پوشیدن همچین آدم علیه‌السلامی نیستم؛ اما حداقل افتخارم این است که سیر پوششم تقریبا خطی بوده. نه از آن دسته آدم‌های روبگیری بوده‌ام که غیر از چشم‌ها، دهانشان را هم می‌پوشانند، و نه از آن دست چادری‌هایی که دو نفر را باید برای جمع و جور کردن چادرشان استخدام کرد. که حتی آدم‌هایی از دستهٔ اول دیده‌ام که بعد از چند سال چادر را بالکل و در مقابل چشمان از تعجب گردشده‌مان کنار گذاشته‌اند. به نظر خودم، در تمام این سال‌ها یک حد وسطی را گرفته‌ام.

    من چادر را از وقتی که یادم می‌آید سرم می‌کردم. حتی پیش از دبستان… تا دوم راهنمایی، تنها جایی که چادر سر نمی‌کردم برای مدرسه بود، که مانتو خودش پوشش کاملی بود. اما از سال دوم راهنمایی، تصمیم گرفتم که توی راه رفت و برگشت مدرسه هم چادر سرم کنم. شیرینی این تصمیم را هنوز هم به خاطر دارم. بگذریم از روزهای اولی که هنوز عادت نکرده بودم و گه‌گاه چادر ِ تا زده را روی دست می‌انداختم و چند متری که از مدرسه بیرون می‌آمدم، وقتی هنوز گرم صحبت با بچه‌ها بودم، تازه یادم می‌افتاد بدون چادر از مدرسه بیرون زده‌ام!

    توی همهٔ این سال‌ها هم، همهٔ کارهایم را با همین چادر انجام داده‌ام. از درس و تحصیل و کار و فعالیت گرفته تا مسافرت و راهپیمایی و خرید و رانندگی. هیچ‌وقت هم احساس نکرده‌ام که این چادر چه چیز دست و پاگیری است. اگر می‌بینید بعضی از چادری‌ها بابت دست و پاگیر بودن چادرشان می‌نالند، حتم بدانید که یا درست نمی‌دانند چطور باید چادر سر کنند، یا نمی‌دانند کدام چادر مناسب کدام فعالیت است.

    البته اشتباه نشودها! این به این معنی نیست که مدعی هستم چادر سر کردن و با چادر فعالیت کردن، از فعالیت بدون چادر آسان‌تر است. نخیر. اما اگر بدانی چطور بپوشی، مانع کار و فعالیت و حرکت نیست.

    البته خب… چرا! بخواهی خوب نگاه کنی، چادر یک جورهایی محدودیت می‌آورد. بله، محدودیت! محدودیتِ ارتکاب خیلی از معاصی و اشتباهات. لباس تن من و شما، ظاهر من و شما، حجابِ خانم‌ها و پوشش و محاسن ِ آقایان، خیلی وقت‌ها، توی خیلی از کارها، خودش به تنهایی و بی‌هیچ منع دیگری، مانع آلودگی است. من ِ چادری وقتی به چادرم نگاه می‌کنم، دیگر توی هر جمعی شرکت نمی‌کنم، دیگر هر طوری که بخواهم حرف نمی‌زنم، با آقایان هر جور عشقم می‌کشد رفتار نمی‌کنم. و این محدودیت، همان چیزی است که مصونیت می‌آورد. که باعث می‌شود قربانی نگاه‌های هوس‌آلود و تکه‌های زنندهٔ عده‌ای آدم یک‌لا قبا نشوم.

    اگر بگویم تعداد دفعاتی که از طرف همین آدم‌ها مورد توهین و تکه و متلک‌پراکنی قرار گرفته‌ام، کمتر از بیست بار در کل عمرم بوده است، حتما باور نمی‌کنید. اما سعی کنید باور کنید! این یک واقعیت است. این که خانم‌های محجب در حفاظی از امنیت و احترام قرار گرفته‌اند، یک واقعیت است.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (5 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۳م, خرداد ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 136 نفر

    می‌گویند یک مدیر خوب، مدیری است که در طول روز، بیشتر از هفت تا کار برای انجام دادن، نداشته باشد. حالا این عدد را یک سمبل فرض کنید… منظورْ اینکه تعداد کارهایش زیاد نباشد.

    اما ما هنوز عادت نکرده‌ایم کسی را که پشت میزی، یا کنج اتاقی نشسته و کارها را فقط نظارت و مدیریت می‌کند، مدیر بدانیم. به نظر ما چنین شخصی یک آدم منفعت‌طلب خودخواه است که کارها را ریخته سر بقیه و خودش دارد حالش را می‌برد. یعنی اصولاً ما یک جا نشستن و نظارت کردن و هماهنگی را «کار» نمی‌دانیم و تا کسی فعالیت جسمی نداشته باشد و همهٔ توانش را جلوی چشم بقیه، با دوندگی‌ها و به خاطر «با یک دست صد تا هندوانه برداشتن»‌اش از دست ندهد، از نظر ما «کاری نکرده است».

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: خیزش ِ نرم٬من و تو و زندگی
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲م, خرداد ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 1 نفر

    احتمالا این از خاصیت جوان بودن جمعیت کشور ماست که رویکردها نسبت به فعالیت‌های زودبازده و کوتاه‌مدت خیلی بیشتر از پروژه‌های زیرپوستی بلندمدت است. جوان است و عجول و کم‌طاقت دیگر!

    و شاید همین اقبال به کارهای کوتاه مدت باشد که تعداد کنگره‌ها و همایش‌ها و نشست‌های بی‌ریشه و بدون دنباله را قارچ‌گونه افزایش داده است. نهایتا بعد از دو سه ماه پی‌گیری، همایشی برگزار می‌شود و عده‌ای دور هم جمع می‌شوند و به صحبت‌های چند آدم نامدار و شناخته شده گوش می‌دهند و خبرش مثل توپ صدا می‌کند و اسمی از مؤسسه یا نهاد برگزار کننده همه جا پُر می‌شود و با برگزارکنندگان، مصاحبه‌هایی می‌شود و عده‌ای دلسوز هم به خاطر دغدغه‌مندی برگزارکنندگان و اهداف متعالی‌شان، آفرین و صدباریکلا می‌گویند و تمام!

    درست به همین راحتی. تمام!

    همایشی با یک مدت تلاش و چند میلیون پول بی‌زبان شکل می‌گیرد و بعد از دو سه روز هم تمام می‌شود و هیچ اثری از آن جز اسمش باقی نمی‌ماند. البته اشتباه نشودها! من مخالف برگزاری همایش نیستم. مخالفِ برگزاریِ بی‌هدفِ همایش‌ها هستم.

    همایش ِ صرف را باید گذاشت دم کوزه و آبش را ریخت پای چند گلدان تشنه!

    همایش فی‌نفسه جز زحمت و هدر دادن پول، و خب البته گاهی هم رفع مهجوریتِ نسبی از بعضی مقوله‌ها، سودی ندارد؛ مگر اینکه تبدیل شود به مقدمه یا مؤخرهٔ یک حرکت بلندمدت و پویا. یعنی یا بیاییم با برنامه‌ریزی دقیق، همایشی بگیریم و استارت کاری بلند مدت و برنامه‌ریزی شده را اعلام کنیم و جشن بگیریم، یا با برگزاری یک همایش بعد از مدت‌ها کار روی یک پروژهٔ بلندمدت، بیاییم دست‌آوردهای آن طرح را اعلام کنیم و موفقیت‌هایش را جشن بگیریم.

    چیزی که توی این چند سال اخیر در حوزهٔ وبلاگ‌نویسی شاهدش بوده‌ایم، جزءِ همان همایش‌های پول و وقت هدر ده بوده که هیچ مدیریتی و هیچ هدفی پشتش نبوده، و اگر هم بوده، مدیریت موفقی نداشته است. [به شدت امیدوارم که همایش عفاف و اخلاقی که چند روز پیش برگزار شد، از این نوع همایش‌ها جدا بوده و یک حرکت هدفمند و دنباله‌دار باشد.]

    کدامیک از این همایش‌هایی که در چند سال اخیر برگزار شده است، منتهی شده به ایجاد یک کارگروه منسجم با هدفی مشخص؟

    همین چند ماه پیش، همایشی در حوزهٔ وبلاگ‌نویسی، توسط یک گروه دغدغه‌مند و خوش‌فکر، برگزار شد و در همان همایش اعلام شد که این نشست و هم‌اندیشی هر ماهه تکرار خواهد شد و گروه شرکت‌کننده به همین وسیله، در جهت بعضی مسائل اجتماعی و دینی تغذیهٔ فکری خواهند شد و حرکتی منسجم شکل خواهد گرفت و هزارتا از همین حرف‌های قشنگ دیگر.

    الان که چیزی بیشتر از شش ماه از برگزاری آن همایش می‌گذرد، نه خبری از همایش دوم شده است و نه حتی یک ایمیل خشک و خالی جهت حفظ ارتباط با شرکت کنندگان، برای‌مان ارسال شده است.

    دوستان دلسوز و خوش‌فکر! بیاید به جای این همه کارهای پر سر و صدا و بی‌فایده، به فکر پروژه‌های طولانی‌مدت، با حرکتی آرام‌تر و پیوسته‌تر باشیم. بیاید فشفشه‌های نوع دوم باشیم که بعد از طی مسافتی در آسمان می‌شکفد. تجربهٔ مسلم ثابت کرده است که ارتباط مستمر و آموزش‌های مداوم، در مدت زمان طولانی‌تر، معجزه می‌کند. بیایید معجزه کنیم!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: خیزش ِ نرم٬کمی نقادی
    برچسب ها: , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲م, خرداد ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 159 نفر

    یک جور فشفشه هست که به محض روشن شدنش، نور خیره‌کننده‌ای پخش می‌کند و در عرض چند ثانیه، با زیبایی تمام، در یک بُرد خیلی محدود می‌سوزد و تمام می‌شود. یک جور فشفشه‌ٔ دیگر هم هست که تا به وسط آسمان رسید مدتی طول می‌کشد و شاید صدای سوت ممتد و ملایمی هم داشته باشد و بعد که به قلب آسمان برسد، منفجر می‌شود… می‌شکفد و زمین را شکوفه‌باران می‌کند.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: خیزش ِ نرم٬دستینه
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۴م, آبان ۱۳۸۹، تعداد بازدیدها: 829 نفر

    بگذارید این بار کمی بلندبلند فکر کنم تا شما هم کمکم کنید.
    چرا مذهبی‌های جامعه، هنوز نتوانسته‌اند تبدیل به یک گروه منسجم و مقتدر شوند؟

    این طور که معلوم است، انتظاری که مذهبی‌ها از یکدیگر به عنوان افراد مقید دارند، وقتی آن طور که مورد نظر است برآورده نشود، مانع از این می‌شود که تبدیل به یک گروه منسجم و متحد و یک‌پارچه در مقابل گروهی از جامعه که کمتر مقیدند بشوند.

    فصل مشترکی که مذهبی‌ها را دور هم جمع می‌کند، اعتقادات است. اعتقادات، بر خلاف مؤلفه‌های دیگری که ممکن است باعث شکل‌گیری یک گروه شود، تقریبا صفر و یکی است. شما یا نماز می‌خوانید، یا نمی‌خوانید. یا روزه می‌گیرید یا نمی‌گیرید. یا تقوای چشم دارید یا ندارید. یا دغدغهٔ کسب حلال دارید یا ندارید. یا راستگوئید یا نیستید.

    یک عده که قرار است بر محور عقاید دور هم جمع بشوند، فصل مشترک‌شان صرفا اعتقاد به خدا نیست که با اغماض بتوانند گعدهٔ بزرگی را بسازند.

    توی همین فضای مجازی، حدودا یک ماه پیش، شاهد بودیم که یک بخشی از دوستان مذهبی و فعال سیاسی، به گروهی از دوستان مذهبی و فعال سیاسی دیگر، انتقادات جدی‌ای وارد کردند و از آن‌ها نه به خاطر اختلاف دیدگاه سیاسی، به خاطر عدم رعایت عفت کلام (آن‌چنان که شایسته است)، رسما اعلام جدایی کردند و تذکرات دلسوزانه و جدی دادند.

    من این مرزبندی دقیق را، بین مذهبی‌ها بیشتر دیده‌ام تا کسانی که کمتر دغدغه‌های اعتقادی دارند. جواب این سؤال که چرا ما مذهبی‌ها یک ید واحد نمی‌شویم را – بهتر است بگویم یکی از جواب‌هایش را- در همین دیده‌ام که تکثرگرایی اعتقادی را برنمی‌تابیم. وارد کار با گروهی که به نظرمان یک جای کارشان به لحاظ اعتقادی یا اخلاقی می‌لنگد، نمی‌شویم. نگاهی تقریبا صفر و یکی داریم. اسمش را هم گذاشته‌ام بر نتافتن پلورالیسم اعتقادی.

    وقتی اعتقادات محور روابط باشد، نمی‌شود به این راحتی‌ها چشم به روی زیر پا گذاشتن بخشی از آن عقاید بست. گاهی می بینیم سخت می‌شود کسی را از جرگهٔ دوستان مذهبی دانست که رسما تارک‌الصلوة است.

    این البته شرح حال ِ موجود است. دربارهٔٔ اینکه این حساسیت‌ها و این برنتافتن‌ها، درست است یا نادرست، سکوت کرده‌ام. اما چارهٔ کار این عدم اتحاد چیست؟ دست برداشتن از نگاه صفر و یکی؟

    اگر از این حساسیت‌ها کم کنیم و سخت‌گیری را در اعتقادات کاهش بدهیم و پذیرش بیشتری نسبت به نواقص عقیدتی داشته باشیم، مشکل انسجام حل می‌شود یا این کار باعث کم‌رنگ شدن خط قرمزهای دینی شده، و از اهمیت مقدسات و تقیدات کم می‌کند؟

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (6 رأی، میانگین: 3.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...