پست‌های دسته‌بندی شده در موضوع روزانه

اولین دیدار

۳۱ مرداد ۱۳۸۹

از پشت دیوارهای بلند مسجد، چیزی معلوم نبود؛ دیوار مسعی. تا صبح یکی دو ساعت مانده بود. چند ساعتی بود محرم شده بودیم. سفیدپوش. یک‌دست. دستم در دست مادر بود. پابه‌پای همسفرهامان، از پله‌های ورودی مسجد پایین رفتیم. جایی بین مسیر صفا و مروه. پاها را از کفش برهنه کردیم. اِنّکَ بِِالْوادِ الْمُقدّس طُوی. دوباره [...]

» ادامه...

خسی در میقات

۰۶ مرداد ۱۳۸۹

برای من که همیشه یک جور غریبی آهنگ گفتن این کلمات مثل رؤیا بود و برق می‌زد و جادو می‌کرد؛ این روزها خود خوشبختی است که چادر سفید سر می‌کنم و دور خودم می‌چرخم و زمزمه می‌کنم: لبیک، اللهم لبیک …(+) آدم از کار خدا سر در نمی‌آورد؛ ولی دو روز پیش به سرم زد [...]

» ادامه...

جایی دور از روزمرگی‌ها

۲۰ تیر ۱۳۸۹

حتی مطمئن نبودم که نمازخانه داشته باشد. از سرایدار که پرسیدم، گفت توی حیاط. اینجا هم مثل خیلی از آموزشگاه‌های دیگر، یک خانه‌ی بزرگ و کمی قدیمی بوده که با چهارتا دیوار و چند تا تخته‌سیاه، شده  بود آموزشگاه. حیاطش به رسم همان خانه‌های قدیمی، پر درخت و باصفا بود. گوشهٔ حیاط، اتاقکی ساخته بودند [...]

» ادامه...

رگ‌به‌رگ‌شدگی روح

۱۸ تیر ۱۳۸۹

از هم ناراحت می‌شویم، عصبانی می‌شویم، دلگیر می‌شویم و حرفی می زنیم. بعدتر که آرام شدیم، از هم عذرخواهی می‌کنیم. همدیگر را می‌بخشیم. اما تأثیر عمیق و -شاید- ابدی آن را چه می‌کنیم؟

» ادامه...

دروغگوهای صادق

۱۴ تیر ۱۳۸۹

دست خودمان نیست. عادت کرده‌ایم. یعنی از اولش این طوری به‌مان یاد داده‌اند که قبل از اینکه نگران ذهن و دلم‌مان باشیم؛ نگران برداشت‌ها باشیم. نگران برچسب‌ها. آن‌قدر حرف‌هایمان را در پس لایه‌های متعددی از «مصلحت» و «حفظ شخصیت» و «جایگاه» و هزار کوفت دیگر پنهان کردیم که هیچ‌وقت مزهٔ صداقت را نچشیدیم. که یادمان [...]

» ادامه...

© دنیای راه راه ۱۳۸۸ | طراح قالب grrliz | فارسی‌سازی مهران | قدرت‌گرفته از وردپرس