نگارهٔ یازدهم
نگارهٔ پنجاه و یکم
نگارهٔ پنجاه و ششم
نگارهٔ پنجاهم
نگارهٔ سی و یکم
* پیشواز

هر روز به اسکله می‌روم
به استقبال صدای بوق کشتی‌ها
و به پیشواز هر آنکه
هیچ‌کس برای دیدنش نیامده

اسکله خالی که می‌شود از آدم‌ها
شاخه گل را به دست کسی می‌دهم
که کنار آب ایستاده
و کسی به استقبالش نیامده
و شاخه‌گلی را به سویم دراز کرده است

* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* دوستت…
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۹م, اردیبهشت ۱۳۹۱، تعداد بازدیدها: 4 نفر

    هر روز به اسکله می‌روم
    به استقبال صدای بوق کشتی‌ها
    و به پیشواز هر آنکه
    هیچ‌کس برای دیدنش نیامده

    اسکله خالی که می‌شود از آدم‌ها
    شاخه گل را به دست کسی می‌دهم
    که کنار آب ایستاده
    و کسی به استقبالش نیامده
    و شاخه‌گلی را به سویم دراز کرده است

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه٬دل‌نوشت
    برچسب ها:
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۶م, اردیبهشت ۱۳۹۱، تعداد بازدیدها: 39 نفر

    ابرها
    بالاخره خودشان را سبک کردند،
    زمین را سیراب،
    دلم را آرام
    و رفتند…

    ستاره‌ها می‌درخشند…

    تا صبح ماه را
    به نظاره خواهم نشست و
    لحظه‌ای پلک نخواهم زد؛
    و به احترامِ زیبایی‌ش
    کلامی نخواهم گفت،
    آهی نخواهم کشید،
    و هوای پاکِ ستارگان را
    به خمیازه‌ای
    آلوده نخواهم کرد

    کسی چه می‌داند
    شاید آسمانِ فردا هم
    از ابر خالی باشد؛
    آبی باشد…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه٬دل‌نوشت
    برچسب ها:
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۲م, اردیبهشت ۱۳۹۱، تعداد بازدیدها: 34 نفر

    شده‌ای مثل ابر سیاهِ مرددِ پاییزی؛
    می‌آیی و نمی‌باری

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها:
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۲م, اردیبهشت ۱۳۹۱، تعداد بازدیدها: 76 نفر

    همهٔ راه را
    با توشهٔ «تو فرق داری» آمدم.

    نقاب برداشته‌ای
    یا توشه را اشتباه آورده‌ام
    که این‌چنین شبیهی
    به حسِ «دوست داشتن»؟!

    .

    گوش کنید(+)

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (2 رأی، میانگین: 3.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه٬نوستالژی
    برچسب ها:
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۰م, اردیبهشت ۱۳۹۱، تعداد بازدیدها: 67 نفر

    «متأسفانه اغلبِ آدما فکر نمی‌کنند.»
    این را اغلبِ آدم‌ها می‌گویند.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: