گرچه سودای پرواز در سر دارد،
عالَم را
یکدست سفید میبیند؛
کرم ابریشم!
برچسب ها:
برای مؤمن شدن به تو
معجزه نمیخواهم؛
دستی دراز کن!
خاطرم نیست
… حوالیِ کدام رؤیای ناتمام
………………….. گمات کردهام
که اینگونه
… عزلتنشینِ مدارِ سرگردانیام
بگذار همه
خیال کنند هذیان میگویی؛
من
بیمارِ تبهای توام
*عنوان، برگرفته از شعری به همین نام، از محمدرضا عبدالملکیان است.
بعد از تو
نمیشود شعر خواند، شعر گفت، به شعر گوش سپرد
من ماههاست شعری نگفتهام
ماههاست در شبهایی به عمق یلدا
و روزهایی به طول فاصله،
لطافتم را به گل بخشیدهام،
به قاصدک
به نسیم
شعر، احساس را به من باز میگرداند
نرمی، برای قلبم خوب نیست
ماههاست قرصی نخوردهام
شعر، احساس مرا
شعر، اوج اخلاص مرا
شعر، تو را
به من باز میگرداند


