هایکوکتاب: میعاد

Hico-ketab-04تا ساحل آرامش،
پروانه‌ات خواهم ماند…
قرار بعدی،
……… پای گهوارهٔ شعرهام

 

 

 

 

نویسندگان کتاب‌ها به ترتیب:
محسن عباسی ولدی، مریم حیدرزاده، رضا کاظمی

 

 

۲ دیدگاه

غرق‌یاد

آدم‌ها،
……. با چشم‌های تو مرا می‌نگرند
اسم‌ها، به تو ختم می‌شود
آسْمان، تو را می‌بارد
آخرِ همهٔ کوچه‌های شهر
……………………. به تو می‌رسد
شاعر، تو را می‌سراید
فصل‌ها،
……… جای خالی تو را رنگ می‌پاشند

همهٔ نشانه‌ها
……….. به تو برمی‌گردد
……………………………برگرد!

بدون دیدگاه

داستانک: غُرغُرویی که متفکّر شد

روزی روزگاری غرغرو که همهٔ اهالی دِه، به غر زدن‌های زیادش می‌شناختنش، به یه آدم تازه‌وارد برخورد کرد. تازه‌وارد که از وقتی پا گذاشته بود توی ده، اسم غرغرو رو زیاد شنیده بود، بهش گفت: «همه می‌گن تو روز و شب غر می‌زنی و زندگیِ خیلی سختی داری. ولی هیچ‌کس نمی‌دونه چی ناراحتت کرده که همه‌ش غر می‌زنی. واقعاً چه اتفاقی برات افتاده که سال‌هاست، روز و شب غر می‌زنی؟»

غرغرو که انگار انتظار هر سؤالی رو داشت الّا این یکی، ساکت شد و فکر کرد. هی قدم زد و فکر کرد و قدم زد و فکر کرد و قدم زد…

۱ دیدگاه

قاب

.
مثل لحظه‌های نابِ ریزشِ هم‌زمان باران و آفتاب از آسمانِ آبیِ نیمه‌ابری
زیبایی،
دلنشینی،
…… دلگیری…

.

۲ دیدگاه

سرنوشت

فراموشت نکرده‌ام؛
فقط
…. لحظه‌ای از همیشه
…….. که نام تو را مشق می‌کردم
نسیمی وزید و…
ورق برگشت

۱ دیدگاه

گاهی که می‌روی

گاهی که می‌روی
…. یادت را هم می‌بری
…. من می‌مانم و یک فنجانِ خالیِ منقّش به سایه‌ای مبهم

گاهی که می‌روی
…. نمی‌روی؛ سر ریز می‌شوی در فنجان و
…. من،
…….. گرم‌گرم
…….. تو را سر می‌کشم

۱ دیدگاه