گاهی که می‌روی

گاهی که می‌روی
…. یادت را هم می‌بری
…. من می‌مانم و یک فنجانِ خالیِ منقّش به سایه‌ای مبهم

گاهی که می‌روی
…. نمی‌روی؛ سر ریز می‌شوی در فنجان و
…. من،
…….. گرم‌گرم
…….. تو را سر می‌کشم

۱ دیدگاه

ترانه

پنجره باز است
….. باد،
…….. آرام…
پنکه می‌چرخد و
یادت را به درون می‌کشد
برگه‌های کتاب می‌رقصند
….. نام‌ات بر جمله‌جملهٔ کتاب می‌نشیند،
معادلات، غزل می‌شود و
کتاب، ترانه‌ای که آن را از بَرَم…

۵ دیدگاه

پدرانه

پدرها
درد را با چاه قسمت کردن و
فریادِ سکوت سر دادن را
از علی(ع) به ارث برده‌اند

۱ دیدگاه