نگارهٔ چهل و ششم
نگارهٔ سی و چهارم
نگارهٔ پنجاه و هفتم
نگارهٔ دهم
نگارهٔ بیست و ششم
* پیشواز

هر روز به اسکله می‌روم
به استقبال صدای بوق کشتی‌ها
و به پیشواز هر آنکه
هیچ‌کس برای دیدنش نیامده

اسکله خالی که می‌شود از آدم‌ها
شاخه گل را به دست کسی می‌دهم
که کنار آب ایستاده
و کسی به استقبالش نیامده
و شاخه‌گلی را به سویم دراز کرده است

* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* دوستت…
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۵م, اردیبهشت ۱۳۹۱، تعداد بازدیدها: 120 نفر

    .

    تا وقتی که میله‌های قفس هست، هر کس می‌تواند ادعا کند که اهل پروازهای بلند است. تا وقتی که میله‌های قفس هست، بندهای مرئی و نامرئی، خواسته و نخواسته و دانسته و ندانستهٔ آدم‌ها، مغفول یا مکتوم یا مستتر می‌ماند؛ حتّی برای خودشان.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۴م, اردیبهشت ۱۳۹۱، تعداد بازدیدها: 96 نفر

    از امام روایت شده است: «لاتنظروا الی طول رکوع الرجل و سجوده». هیچ‌وقت به طول دادن رکوع و سجود شخص نگاه نکنید؛ یعنی رکوع‌های طولانی و سجودهای طولانی شما را گول نزند، ممکن است این از روی عادت باشد و اگر ترک کند وحشت کند. اگر می‌خواهید بفهمید این شخص چگونه آدمی است، در راستی‌ها و امانت‌ها امتحانش کنید؛ چون امین بودن عادت‌بردار نیست، راست گفتن عادت‌بردار نیست مانند نماز خواندن.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲م, اردیبهشت ۱۳۹۱، تعداد بازدیدها: 63 نفر

    .

    می‌بینی؟ ما با توقعات‌مان زندگی می‌کنیم. ما با ذهنیت و پیش‌داوری‌های‌مان با دنیا و آدم‌ها برخورد می‌کنیم.

    .

    .

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲م, اردیبهشت ۱۳۹۱، تعداد بازدیدها: 74 نفر

    .

    اهانت به بندهٔ خدا، اهانت به خداست.

    .

    .

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۳۱م, فروردین ۱۳۹۱، تعداد بازدیدها: 44 نفر

    [...] اینجا سخن از موقعی است که آدمی در برابر تجربه‌ای سخت قرار می‌گیرد و مرگ بر او مسلم می‌شود و به راستی دست از جهان می‌شوید، با همهٔ دنیا و مافی‌ها وداع می‌کند، همهٔ خودخواهی‌هایش ریخته می‌شود، به پوچی زندگی و آرزوهای زودگذرش آگاه می‌شود… گذشته‌ها هم‌چون خیال از نظر آدمی می‌گذرد… همه پوچ و بی‌معنی می‌نمایند؛ آدم می‌ماند و خدا که ماورای این زمین و زمان است و بقیه بازیچه است، مسخره است، بی‌معنی است…

    در این حالت آدمی با دنیا وداع می‌کند، از همه چیز می‌گذرد، خود را به خدا می‌سپرد و آمادهٔ هجرت به دنیای ماورایی می‌شود، از همهٔ خواسته‌ها و آرزوها سبک می‌گردد، گویی در عالم برزخ سیر می‌کند و حالتی خاص و عجیب در او پدید می‌آید که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست…

    اکنون اگر به خواست خدا، انسان از عالم برزخ بازگردد، دوباره قدم به جهان مادی بگذارد، و دوباره زندگی را از سر بگیرد، حالات زیر در او به وجود می‌آیند:

    ۱- احساس شرم از آن همه کودکی، و آن همه آرزوهای بچه‌گانه و خواسته‌های پست که قبلاً داشته است.
    ۲- احساس این که به عقلی کلی‌تر پی برده و به حقایق بزرگی عملاً رسیده است. بنابراین معیارها در نظر انسان تغییر پیدا می‌کند، از پوچی‌ها و مسخره‌ها صرف‌نظر می‌کند و خواسته‌هایش در بُعدی عمیق‌تر و وسیع‌تر جاری می‌گردد.
    ۳- احساس این که او و همهٔ او متعلق به خداست. او از همه چیز خود درگذشته است و اگر دوباره به دنیا آمده فقط به خواست و ارادهٔ خدا بوده است. بنابراین او برای خود چیزی و وجودی ندارد، هر چه هست اراده و مشیت خداست و او فقط باید به خاطر خدا و در راه خدا قدم بردارد و سراسر وجود خود را وقف خدا نماید و بس…

    این حالات که در تجربه‌ای کوتاه و سریع به انسان دست می‌دهد، با نتیجهٔ سال‌ها عبادت و ریاضت و مطالعه و تحقیق برابری می‌کند، و آن‌چه آدمی را منقلب می‌نماید که انسانی جدید و بازساخته به وجود می‌آورد…

    در نبرد معروف سوسنگرد، در تاریخ ۵۹/۸/۲۶، هنگامی که توسط ۵۰ تانک و صدها کماندوی عراقی محاصره شده بودم، چنین حالتی برای من پیش آمد که بسیار مقدس و ملکوتی بود…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...