حرف خصوصی نداریم!

hard-to-reach

آدمی بندهٔ تجربه است…

اگر بخواهم مصائب وبلاگ‌نویسی این ده سال را بنویسم، مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود. از کنجکاوی‌های خواننده‌های آشنا و ناآشنا گرفته، تا ناسزاها و سوءتفاهم‌ها و پیشنهادات شرم‌آور و درددل‌های بی‌ربط و توبیخ و سرزنش و نظرات پر از عناد و کینه نسبت به نظام و …

شاید غم‌بارترین این مصائب، کنجکاوی‌های بیجا و تلاش برای نفوذ به پشت نوشته‌ها، و سوءتفاهمات باشد و خنده‌دارترینش گله‌های بی‌موردِ کسانی که از روی احساس تکلیف و دغدغه مرا به خاطر بعضی نظرات اجتماعی و فرهنگی‌ام سرزنش و توبیخ کردند، در حالی‌که خودشان دست روی دست گذاشته‌اند و همین کار ناقص نویسندهٔ سراپاتقصیر را هم نمی‌کنند.

بعضی نوشته‌های پرخوانندهٔ وبلاگ -که از نوشتن بعضی‌شان چند سال می‌گذشت- روزانه کامنت‌های جدیدی به خودش می‌دید که نیازمند بررسی و پاسخگویی بود. زمانی حجم این کامنت‌ها کار را به جایی رساند که تصمیم گرفتم قسمت نظرات آن چند مطلب جنجالی را ببندم و خیال خودم را راحت کنم.

 بستن قسمت نظرات گرچه که تعداد کامنت‌ها را به شدت کاهش داد، اما مانع از ارسال کامنت از طرف بعضی‌ها که نظرشان را از قسمت تماس با من [که موقتاً از وبلاگ حذف شده است] ارسال می‌کردند، نشد.

بعد از مدتی، تصمیم گرفتم قسمت نظرات را زمان‌دار کنم. کامنت‌دونی هر مطلب جدید، فقط تا یک هفته برای ارسال نظرات باز بود و بعد از آن به طور خودکار مسدود می‌شد. این روش بهتر از هر روش دیگری جواب داد و حجم کامنت‌ها را کاهش داد و طبعاً کار من را راحت‌تر کرد.

اما هنوز یک جای کار می‌لنگید. هنوز نظرات موهن و کامنت‌های نامطلوب، در همان مدت هفت روز، به طور «خصوصی» در وبلاگ درج می‌شد. بارها تصمیم گرفتم که بعضی از کامنت‌های خصوصی را عمومی کنم و آن را در معرض دید مخاطبین قرار دهم تا نیازی به پاسخگویی خودم به کامنتر نباشد؛ اما امانت‌داری‌ام هر بار مانع شد. تا این که برای رهایی از این مزاحمت‌ها، بین بستن وبلاگ، و مسدود کردن قسمت نظرات به طور کامل، و برداشتن امکان درج کامنت خصوصی، آخری را انتخاب کردم تا به این وسیله راه حرف‌های خصوصی تحمیلیِ خودخواهانه یا جاهلانه را ببندم. وقتی نمی‌توان فرهنگ کامنت‌گذاری را به همه آموخت، برای رهایی از مزاحمت‌ها، ناچار باید محدودیت‌هایی را ایجاد کرد… این هم یک تجربه است؛ و خب آدمی بندهٔ تجربه است دیگر!

حالا به این وسیله به همهٔ آن‌هایی که در این چند سال موفق شدند عرصه را تا این حد بر یک نویسندهٔ سادهٔ یک وبلاگ کوچک تنگ کنند، تبریک می‌گویم و برای‌شان آرزوی خوب بودن می‌کنم.

۶ دیدگاه

آخوندها در شبکه‌های اجتماعی چه می‌کنند؟

talabehنمی‌دانم دقت کرده‌اید یا نه، اما روز به روز دارد بر تعداد روحانیونِ ملبس در فضای مجازی افزوده می‌شود. از وبلاگ‌ها که بگذریم، شبکه‌های مجازی پر شده از آواتارهای عمامه‌دار و اکانت‌های «آخوند»‌دار!

ورود جدی طلاب دینی به فضای اینترنت، گرچه که کمی دیر دارد اتفاق می‌افتد، اما اصل آن اتفاق، اتفاق خوب و مبارکی است که به نظر من از حداقل نکات مثبتش، خروج برخی طلاب از فضای محدود حوزه‌های علمیه و خصوصاً شهر قم است به فضایی رنگارنگ‌تر و متنوع‌تر از آدمیان.

گرچه که در حالت کلی، کمتر پیش می‌آید حوزویانِ طالبِ علمِ حقیقی، زمان و فرصتی که باید در کلاس درس و کتابخانه و مباحثه‌ها سپری کنند را صرف اینترنت‌گردی کنند؛ اما با برنامه‌هایی که سیستم حوزه یا بعضی نهادها به منظور آموزش طلاب و گسیل مبلغان به فضای مجازی در پیش گرفته‌اند، این اتفاق کمی به واقعیت نزدیک‌تر می‌شود.

آنچه که به نظر می‌رسد و البته معقول‌تر نیز هست، این است که طلاب آموزش دیده‌ای که به عنوان مبلغ وارد فضای مجازی می‌شوند، بیش از این که در شبکه‌های اجتماعی‌ای که عموماً فیلتر شده‌اند به تبلیغ مشغول شوند، به ایجاد وبلاگ و سایت‌های پاسخگویی به شبهات و احیاناً شرکت در فروم‌ها و شبکه‌های اجتماعی ایرانی می‌پردازند.

اما موضوع این نوشته طلاب مأمور به تبلیغ در فضای مجازی نیست؛ بلکه قصد داریم نگاهی بیندازیم به کیفیت فعالیت طلاب درشبکه‌های اجتماعی به عنوان اشخاصی حقیقی، اما در لباسی که صبغهٔ حقوقی دارد.

 

آخوندها در شبکه‌های اجتماعی

چرا فقط به شبکه‌های اجتماعی می‌پردازم؟ در شبکه‌های اجتماعی برخلاف سایت و وبلاگ یک ارتباط زندهٔ دو طرفه و تعامل پویا در میان کاربران برقرار است که سرعت انتقال اطلاعات در آن نسبت به بخش نظرات یک وبلاگ و یک فروم، بسیار بالاتر است و همین مسئله که موجب رفتارهای سریع‌تر و کمتر فیلتریزه شدهٔ کاربران می‌شود، فضا را به یک رابطهٔ متقابل در فضای حقیقی نزدیک‌تر می‌کند. واکنش‌های سریع، بیشتر از فضای وبلاگی، ظرفیت بروز برخوردها و عکس‌العمل‌های نابهنجار را موجب می‌شود.

آیا پسندیده است که طلاب در فضای شبکه‌های اجتماعی حضور داشته باشند؟

پاسخ این سؤال را می‌توان از دو دیدگاه داد؛ یک: آرمانی و با در نظر گرفتن بایدها و نبایدها. به عبارتی اگر سؤال را این‌گونه فرض کنیم که آیا طلاب «باید» در اینگونه فضاها حضور داشته باشند یا نه؟ پاسخ من به آن، مثبت است. در این فضا -که البته حضور آدم‌ها در آن باید و نباید برنمی‌دارد- طلاب یا مبلغان دینی مثل فضای حقیقی باید حضور داشته باشند. در این تعاملات هم، درست مثل زندگی واقعی، آدم‌ها با مسائلی برخورد می‌کنند یا موضوعاتی را طرح می‌کنند که پاسخ یا راه حل آن‌ها دست مبلغان دینی است. همچنین طلاب می‌توانند تعدیل کنندهٔ فضای بیش از اندازه باز این محیط‌ها باشند و با الگو قرار گرفتن در رفتار و گفتار و نحوهٔ تعامل با مخالفین در عقیده و نظر، کمی این فضا را تلطیف کرده، به اسلامی‌تر شدن آن کمک کنند.

البته در این حالت آرمانی، خود طلبه نیز از نظر علم، اخلاق، برخورد و گفتار، فعل و توانایی استدلال و مباحثه باید آرمانی باشد! یعنی یک نماد دینی کامل. که خب در حالت تکاملش اتفاق نمی‌افتد و باید به طلابِ در راه تکامل اکتفا کرد.

اما دیدگاه دوم، نگاه کردن بر پایهٔ واقعیت و وضعیت موجود به این سؤال است. آیا با توجه به وضعیت موجود، استمرار حضور طلاب در این فضا ضروری است؟

پاسخ به این سؤال در گرو بررسی وضعیت موجود است. در حال حاضر که تعداد زیادی طلبه (اعم از ملبس و غیرملبس) در فضای شبکه‌های اجتماعی حضور دارند، وضعیت حضور آن‌ها چگونه است؟ میزان اثربخشی آن‌ها در این فضا چقدر است؟

پاسخی که من به این سؤال می‌دهم، با تفکیک میان طلبه‌ها همراه است. من فعالیت و حضور عده‌ای از طلبه‌ها را واقعاً مثبت و مؤثر دیده‌ام و حضور برخی را درست در نقطهٔ مقابل.

 

طلبه‌های گره‌گشا

طلبه‌هایی را دیده‌ام که با اخلاص و به دور از درگیر شدن در حلقه‌های دوستی مشترکین، و حفظ خویشتن خویش، در این فضا به شکلی صمیمانه و به دور از دگم‌اندیشی و تحجر، با کاربران ارتباط برقرار می‌کنند، نظرات خود را بیان می‌کنند، به سؤالات‌ کاربران از هر قشری، با کلامی بیّن، متین و صبور پاسخ می‌دهند و شبهات عده‌ای از کاربران را نسبت به برخی مسائل دینی و حتی گاه حکومتی کمرنگ یا رفع می‌کنند و در نهایت موجب تغییر یا تلطیف دیدگاه‌ها نسبت به دین و خصوصاً مبلغین دینی می‌شوند.

 

طلبه نگو، بگو گره کور!

طلبه‌هایی را نیز در این فضا دیده‌ام که بیش از آنکه مبلغ دین باشند، مبلغ بی‌اخلاقی، دگم‌اندیشی، فساد و فحشا، کلمات رکیک، ارتباطات سخیف و گپ و گفت‌های خارج از حدود اسلامی، ترویج ازدواج موقت به شکلی بی‌بندوبار، بی‌تقوایی، و نیز نمادی از بی‌سوادی دینی بوده‌اند.

قطعاً قرار نیست همهٔ این صفات را نسبت بدهم به همهٔ طلاب فعال در شبکه‌های اجتماعی. اما واقعیت موجود، حکایت از وجود طلبه‌هایی دارد که رفتارشان بجای تبلیغ دین، کاملاً در جهت تخریب مذهب است. آیا حضور چنین طلابی یک توطئه است؟ ساده‌اندیشی است اگر ضعف روحی و نواقص رفتاری چنین طلابی را که بعضاً از ناکامی‌های کودکی رنج می‌برند، به طور کلی بگذاریم به حساب توطئه و دست‌های پشت پرده و گرگ و روباه! باید اعتراف کرد و پذیرفت که در درجهٔ اول خانواده‌ها و بعد حوزه‌های علمیه در تربیت این مبلغان مقصرند. البته صحبت دربارهٔ کم‌کاری حوزه‌های علمیه و یا توفیق و عدم توفیق آن‌ها در تربیت طلابی اثرگذار، مقالی جدا می‌طلبد.

 

گره‌گشایی از گره‌های کور

توجه به این واقعیت تلخ، نیاز به چاره‌اندیشی را جدی‌تر می‌کند. گاهی فکر می‌کنم شاید اگر سیستم نظارتی حوزه، کمی دقیق‌تر روی مسئلهٔ نظارت بر طلاب کار می‌کرد و برخورد جدی‌تری داشت، انحرافات برخی از طلاب کمتر به چشم می‌آمد. اما حال که این موضوع از دست و کنترل ما خارج است، چرا خودمان به رفع این نقیصه اقدام نمی‌کنیم؟ من این چند راه حل به ذهنم می‌رسد؛ شما هم این‌ها را با راه‌حل‌های پیشنهادی‌تان تکمیل کنید:

۱. خروج ما (مشاهده‌گران) از حالت انفعال: این درست است که رکن امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، بعد از شعارهای «زندگی هر کسی به خودش مربوطه» و «من و تو رو توی یه قبر نمی‌خوابونن» و «عقاید هر کسی محترمه» و … در جامعه کمرنگ شده و تقریباً به رسمیت شناخته نمی‌شود، اما با این حال احیای این فرهنگ اسلامی، به خودی خود و بدون دخالت دستگاه‌های نظارتی، می‌تواند یک مصحح و تعدیل کنندهٔ رفتارهای غلط و انحرافات باشد. این که در برخورد با ناهنجاری‌های برخاسته از این قشر یا به طور کلی قشر مذهبی، سری از روی تأسف تکان دهیم یا همدیگر را در خفا از انحراف اخلاقی یا بددهنی آن‌ها مطلع کنیم یا آن‌ها را لایق هم‌کلامی ندانیم، به نظر کافی نمی‌آید. موقعیتی که در حال حاضر در آن به سر می‌بریم، نشان از جسورتر شدن روز به روز آن دسته از مبلغینی دارد که حدود الهی را زیر پا می‌گذارند و ما در واقع با سکوت یا حتی گاهی با شوخی از سرگذراندن بعضی رفتارها، به آن‌ها میدان بیشتری داده‌ایم. لازم به ذکر نیست که در این مورد، تذکرات و برخوردهای آقایان که همجنس آن‌ها هستند بسیار مؤثرتر و کارگشاتر است.

۲. گزارش به نهادهایی که به همین منظور تأسیس شده‌است: دو نهاد برای این منظور وجود دارد که اولینش دادگاه ویژهٔ روحانیت است. مستدلات و شواهد و مدارک خود را که می‌تواند اسکرین‌شات یک صفحه باشد، به این دادگاه‌ها که در تمام استان‌ها شعباتی دارد ببرید و قضیه را از آن طریق پی‌گیری کنید.

همچنین در شورای عالی حوزه، بخشی تحت عنوان «معاونت آمار و بررسی» وجود دارد که وظایف آن در اینجا قابل مشاهده است. یکی از وظایف آن رسیدگی به گزارشات و شکایات رسیده به آن مرجع، دربارهٔ طلاب رسمی حوزه‌های علمیه است. ارسال گزارش به این مرکز می‌تواند یکی از سریع‌ترین راه‌های پی‌گیری مواردی از این دست باشد. خصوصاً در مقولهٔ سوء‌استفاده‌های عاطفی یا جنسی از دختران که همواره دختران به دلیل ترس از آبرو، از پی‌گیری آن خودداری می‌کنند، بهره‌گیری از کمک این مرکز که می‌تواند بدون مراجعهٔ حضوری انجام شود، می‌تواند بهترین گزینه باشد. از این پس می‌توانید موارد تخطی طلاب رسمی را به شمارهٔ این مرکز ۰۲۵۳۷۸۳۲۴۲۸ و ۰۲۵۳۷۸۳۲۴۲۹ گزارش کنید. (تخلفات طلاب ساکن قم را نیز مستقیماً به شمارهٔ ۰۲۵۳۷۷۳۹۴۸۰ می‌توان گزارش نمود.) در تماس تلفنی‌ای که برای کسب اطلاعات بیشتر با مرکز قم داشتم، برخورد خوب و مناسبی را از متصدی مربوطه دیدم که آدم را به رسیدگی‌ها دلگرم می‌کرد.

 

حال برگردیم به سؤال بی‌جوابی که بالا مطرح شد: آیا حضور طلاب با وضعیت موجود خوب است؟ به نظر شما آیا وجود تعدادی طلبهٔ خوب، در کنار تعداد دیگری که رفتار غلط‌شان مخاطب را شگفت‌زده و انگشت به دهان می‌کند، مؤثر است و به همین دلیل ریسک ورود هر طلبه‌ای را به فضای مجازی باید پذیرفت؛ یا حضور دسته‌ای طلبهٔ بی‌تقوا که ناهنجاری‌های بعضی‌شان در بالا ذکر شد و بعضی دیگر حتی در عیان، در قالب کلام یا عکس و یا حتی «لایک» زدن به پای مطالب +۱۸ به ترویج فحشا مشغول‌اند، بر کارهای خوب آن دستهٔ دیگر از طلاب سایهٔ تاریکی می‌افکند و فضای پر از نفرت و انزجاری را نسبت به این قشر شکل می‌دهد؟ در هر دوی این حالات، مضرات حضور آن‌هایی که با شخصیت حقوقی‌شان به عنوان طلبه‌ای که به طلبه بودنش اذعان دارد، بیشتر است یا فوائدش؟

 

در پایان یادآوری می‌کنم که تقریباً تمام این کاستی‌ها را می‌توان به کل قشر مذهبی هم تعمیم داد، اما دلیل این که در این نوشتار به قشر خاصی اکتفا شده و روی طلاب متمرکز شدیم، حساسیت بالای نقش آن‌ها در جذب یا دفع آحاد مردم به معارف اسلامی است که به عنوان مبلغان علوم دینی شناخته می‌شوند؛ مسئولیتی که حساسیت آن ایجاب می‌کند تا حد امکان، آن‌ها خود را به برترین آموزه‌های اخلاقی و عبادی مزیّن کنند.

بازنشر در:

وبلاگ‌نیوز

۳۵ دیدگاه

بلاگرهای «آهنین»

احتمالا همهٔ ما به کرات شاهد تخته شدن در وبلاگ‌هایی بوده‌ایم. وبلاگ‌های قدیمی و وبلاگ‌های نورس. وبلاگ‌های پر طرفدار و وبلاگ‌های بدون خواننده. وبلاگ دخترانه و وبلاگ کاملا مردانه!

تخته شدن در وبلاگ، هزارها دلیل می‌تواند داشته باشد. یا نویسنده حرف‌هایش تمام شده، یا رفته سربازی و دیگر دسترسی به اینترنت ندارد، یا خسته شده از نوشتن، یا وبلاگ را آن‌طور که انتظار داشته مفید نیافته، یا به اصرار خانواده ترک نت کرده، یا سرش شلوغ شده و دیگر وقتی برای نوشتن نداشته، یا خدایی نکرده مدتی در بستر بیماری بوده، یا احساس کرده باید با مطالعه و صرف زمان، کمی پخته‌تر شود یا توی نت با کسی قهر کرده، یا عشقش بهش پشت کرده و دیگر دلیلی برای نوشتن نداشته، یا وبلاگش فیلتر شده، یا هک شده، یا…

تا دل‌تان بخواهد دلیل هست برای ننوشتن؛ برای بستن در وبلاگ. اما یکی از دلایل بستن وبلاگ، کمی از بقیهٔ دلیل‌ها ناراحت‌کننده‌تر است. دلیلی که نه فقط به بسته شدن وبلاگ می‌انجامد، باعث رنجش و ناراحتی نویسندهٔ وبلاگ هم می‌شود. در اصل بسته شدن وبلاگ متأثر از همان ناراحتی زیاد بلاگر است.

برچسب‌هایی که یک بلاگر از خواننده، در قبال نوشته‌هایش دریافت می‌کند گاهی چنان موهن و ناراحت کننده می‌شود که بلاگر را مجبور به تعطیل کردن وبلاگش می‌کند. این مورد به خصوص در مورد دختران وبلاگ‌نویس بیشتر اتفاق می‌افتد. برچسب‌هایی که به خاطر بدفهمی نوشته زده می‌شود، یا نسبت‌هایی که مخالفین یک مطلب به نویسنده می‌دهند، گاه از مرز توهین و ناسزا و تهمت گذشته، به پیشنهادهای بی‌شرمانه هم می‌رسد.

یکی از آسیب‌های بزرگ وبلاگ‌نویسی، روبرو شدن بلاگر با چنین نسبت‌های ناروایی است که عموماً روح نویسنده را خراش می‌دهد و بعد از مدتی ممکن است چنان او را از پا بیندازد که عطای وبلاگ را به لقایش ببخشد. برای حل این مشکل چه باید کرد؟

اولین گام این است که پوست خود را کلفت کنیم! صبر خود را بالا ببریم و بسیاری از این نظرات موهن را نادیده بگیریم -هر چند به هر حال ظرف صبر یک جایی پر می‌شود.

گام بعدی تلاش برای شکل‌گیری یک مرکز رسیدگی به جرایمی از این دست است. جایی که بشود نظرات موهن را به آنجا گزارش کرد و آن‌ها با ردیابی، فرد اهانت‌کننده را پیدا کرده، مجازاتش کنند. البته این راه حل برای مایی که در دنیای حقیقی‌مان هم گاهی جرایم درشت نادیده گرفته می‌شود، کمی انتزاعی به نظر می‌رسد. اما شاید به درد آیندگان بخورد!

گام سوم فرهنگ‌سازی است. چطور یک مدت بر روی فرهنگ شهرنشینی و بعد آپارتمان‌نشینی کار شد؟ به همان صورت باید روی فرهنگ وبلاگ‌نویسی و نظردهی و گفت‌وگوی مجازی هم کار شود. پروسهٔ طولانی مدتی است، اما ارزشش را دارد. اگر مراکزی که اقدام به آموزش وبلاگ‌نویسی می‌کنند، دو واحد هم برای آشنایی کاربر با فرهنگ نظردهی و تعامل با نظرات مخالف در نظر بگیرند، می‌شود امیدوار بود که کم‌کم برویم به سمت نهادینه شدن این فرهنگ.

گام چهارم به نظر می‌رسد همان بستن وبلاگ باشد! آدمی که سکوت کند، از هر تهمت و افترا و ناسزا و برچسبی به دور است!

این مطلب در وبلاگ‌نیوز

۲۵ دیدگاه

اتفاق خوب وبلاگستان

از وقتی که این شبکه‌های اجتماعی به پاتوق ثابت وبلاگ‌نویس‌ها تبدیل شده‌اند، وبلاگ‌ها هم یک جورهایی فعالیت‌شان تحلیل رفته است و دیر به دیر به‌روز می‌شوند.

شاید اولش آدم کمی نگران وبلاگستان شود، ولی یک کم که به نوشته‌ها دقت کنی، می‌بینی انگار زیاد هم بد نیست. به نظرم این طوری کیفیت نوشته‌های وبلاگی، بفهمی نفهمی بالاتر رفته است.

آدم‌ها همیشه دنبال گوش‌هایی بوده‌اند که آن‌ها را بشنود؛ مرد و زن هم ندارد. از وقتی که بلاگرها غیر از وبلاگشان جاهای دیگری هم پیدا کرده‌اند برای حرف‌ها و درددل‌ها و دغدغه‌هایشان، خیلی از روزمرگی‌ها و موضوعات کم‌اهمیت‌تر، از وبلاگ‌ها حذف شد و به شبکه‌های اجتماعی منتقل شد.

دیگر وقتی در عرض چند ثانیه توی توییتر می‌توانی بنویسی که امروز فلان جا تصادف شده بود یا فلان شایعهٔ سیاسی را شنیدم یا به خانهٔ دخترخاله‌ام رفتم یا فلان درس را افتادم؛ نمی‌آیی وقت بگذاری روی یک پست وبلاگی تا همین چند کلمه را بنویسی.

چند وقتی است روی چند تا از وبلاگ‌نویس‌ها که زوم کرده‌ام، می‌بینم روزانه‌نویسی و خاطره‌نویسی و پست‌های اسپم آن‌هایی که توی هیچ شبکهٔ اجتماعی فعال نیستند، خیلی بیشتر از آن‌هایی است که کم و بیش به یکی از شبکه‌های اجتماعی سری می‌زنند. و این به نظر من برای وبلاگستان اتفاق خوبی است.

۷ دیدگاه

بعدنوشت همایش…

همایش «عفاف، معنویت و امنیت اخلاقی»، در قالب یک اردوی سه روزه برای وبلاگ‌نویسان برگزار شد و به خیر و خوشی، با همهٔ سختی‌ها و سنگینی کارهایش، تمام شد. جای همهٔ آن‌ها که نبودند، خالی.

تجربهٔ همکاری با سامی‌دخت عزیز، و همکاری مجدد با آقایان بهرامی و احسان‌بخش، ثمرهٔ ارزشمند این همایش بود. مولتی‌پلیر بودن این دوستان و حفظ روحیه و خوش‌خلقی آن‌ها در زیر حجم عظیم کارها، مثال‌زدنی است. استعدادهایی‌اند که کمتر شناخته شده‌اند.

تجدید دیدار با دوستان قدیمی و ملاقات با آسمان آبی که از دوستان دوران دبیرستان بود، اتفاق قشنگِ دیگر این همایش بودند. همین‌طور دیدار مجدد طلعت، هم‌کلاس دوران دو سالهٔ دانشجویی‌ام.

سه‌شنبه شب، در حال پذیرش دوستانی از قم و اصفهان و هدایت آن‌ها به سمت خوابگاه بودیم که طلعت زنگ زد. سلام و احوال‌پرسی و بعد سؤال از اینکه «کجایی؟». گفتم: «تهران هستم، امروز صبح برای…» حرفم را قطع کرد و گفت: «برای همان جشنواره آمدی؟» منظورش همایش بود. کمی تعجب کردم و گفتم: «آره».

پُقی زد زیر خنده و گفت: «خبر این همایش که به‌مان رسید، با شوهرم شرط بستیم. او می‌گفت دوستت، کوثر، هم در این همایش هست و من می‌گفتم او از شیراز بلند نمی‌شود بیاید این همایش». حالا شوهرش شرط را برده بود و قاه قاه می‌خندید.

۷ دیدگاه

چرا، چی را، چطور بنویسیم؟

دارم به این فکر می‌کنم که هفتهٔ دیگر، چه چیزی را به عنوان مقدمهٔ بحث‌هایم باید بگویم. یک جور چرک‌نویس ِ ذهنی ِ سخنرانی. البته قرار نیست سخنرانی داشته باشم. مثلا می‌گویم.

ذهنم می‌رود سمت ساده‌ترین و مفیدترین چیزها. همین زندگی خودمان. مثلا من خیلی دوست دارم بدانم فلان خانم ِ دوست‌داشتنی که این همه اهل مطالعه و فعالیت‌های فرهنگی است، چطور بین کارهای خانه و رسیدگی به فرزندان و شوهرش، و بقیه کارهای خارج از خانه هماهنگی ایجاد می‌کند که نه سیخ می‌سوزد، نه کباب.

یا آن خانم ِ دوست‌داشتنی دیگر، توی جلسات کاری و فرهنگی‌اش، دختر نوجوانش را با خودش می‌برد یا این جلسات را برایش سنگین و خسته کننده می‌داند. اگر می‌برد، اجازهٔ اظهار نظر و شرکت در بحث به‌اش می‌دهد، یا دخترش بعد از این همه مدت، دیگر می‌داند که این‌جور جاها باید شنونده باشد. شرکتش توی این جلسات بهتر است و بیشتر رشدش می‌دهد، یا شرکت نکردنش. حرف زدنش به‌اش احساس شخصیت و اعتماد به نفس می‌دهد، یا حرف نزدنش.

دارم روی میزم را مرتب می‌کنم و به این فکر می‌افتم که کاش همهٔ این خانم‌ها، وبلاگ‌هایی داشتند که از همین چیزهای روزمره و به ظاهر کوچک می‌نوشتند. برای ماها. برای همهٔ زن‌ها و دخترهای دیگر.

دارم توی چرک‌نویس ِ ذهنی ِ سخنرانی‌ام، می‌نویسم که اصلا باید به‌شان بگویم که داشتن ِ یک وبلاگِ مفید ِ بانوان، به این نیست که فلان نظریهٔ فمینیستی را بنویسی و آن را نقد کنی. این جور نوشته‌ها، اگر بین افراد اهل مطالعه و محقق خواننده داشته باشد، طرفدار عمومی ندارد. و این یعنی که به هدفت از ایجاد این وبلاگ نرسیده‌ای. یعنی که خواننده‌ای نداری که حرف‌هایت را بشنود.

دارم روی یک برگه، یادداشت می‌کنم که داشتن ِ یک وبلاگِ مفید ِ بانوان، اصلا چیز خارق‌العاده‌ای نیست. شکستن شاخ گاو هم نیست. نوشتن از همین تجربیات خوب و اثربخش ِ روزمره است.

دارم این‌ها را برای مادرم می‌گویم و گِله می‌کنم که چرا وبلاگ‌شان را بعد از دو سه پست، رها کردند. به‌شان می‌گویم که ما دخترهای جوان، چقدر احتیاج داریم به خواندن این تجربه‌های شما. این‌ها را قبل از غرق شدن در زندگی می‌خواهیم، قبل از روبرو شدن با مشکلات؛ تا بعد از افتادن توی مخمصه‌ها به «چه کنم، چه کنم» نیفتیم.

دارم برای مادر، مثال همان خانم‌های دوست‌داشتنی را می‌زنم و مثال دوستِ دوست‌داشتنی‌ام را که چقدر به دقت و ظرافت، ساعاتش را صرف رسیدگی به پسربچهٔ یک‌ساله‌اش می‌کند و چقدر این کار برایش جدی است و چقدر خلاقیت و حوصله به خرج می‌دهد. و باز می‌گویم که ما چقدر نیازمند شنیدن این تجربه‌هائیم و چقدر این روایت‌های ساده، جذاب و شنیدنی است.

دارم پشت تلفن همین‌ها را برای دوستِ دوست‌داشتنی‌ام می‌گویم. و اینکه اصلا این یک وظیفه است. برایش مثال مادرستان را می‌زنم [پس چرا قالبش این جوری شده؟] و اینکه به جای سر و کله زدن با این همه تئوری زنان، باید نمونه‌های عملی را نشان داد. نمونه‌های عملی ِ نکته‌های تربیتی، اخلاقی، اعتقادی را. و او سر ذوق می‌آید و می‌گوید که بارها به این تصمیم فکر کرده و حتی از صبحانه‌هایی که برای پسربچهٔ یک‌ساله‌اش درست کرده، عکس هم گرفته، اما این روزها دستش به قلم نمی‌رود. دارم به‌اش می‌گویم که چارهٔ کارش خواندن چند تا وبلاگ توی همین سبک است و خواندن رمان. شارژ شده است و می‌گوید که به زودی یک اسم خوب پیدا می‌کند و وبلاگش را راه می‌اندازد.

دارم در دفترچهٔ یادداشت ذهنم می‌نویسم که یادم باشد از آن خانم‌های دوست‌داشتنی هم خواهش کنم برایمان بنویسند.

دارم به این فکر می‌کنم که اگر این‌ها را توی وبلاگم بنویسم، چه تصویری کنارش بگذارم بیشتر به موضوع می‌خورد؟ فکر کنم این تصویر خوب باشد؛ نه؟

۱۸ دیدگاه

نامهٔ سرگشاده به شورای فیلترینگ

سلام و عرض ادب خدمت برادران مخلص و پرتلاش شورای محترم فیلترینگ

ضمن قدردانی از زحمات شما دوستان بزرگوار که در سال «کار مضاعف و همت مضاعف»، به حق همت خویش را چند برابر نموده و همهٔ عزم خود را جهت فیلترینگ عادلانهٔ کلیهٔ سایت‌های اینترنتی، جزم نموده‌اید.

در جهت «اصلاح الگوی مصرف» (که انشاءالله پس از گذشت بیش از یک‌سال از سالی که به این نام مزین شده بود، آویزه‌ی جان و ملکه‌ی روان‌مان شده باشد) و در راستای حفظ ارزش‌های اسلامی و دستاوردهای انقلاب، پیشنهاد می‌گردد مجاری منحوس اینترنت را که یقینا از «آلات شیطان» و «ابزار تهاجم فرهنگی غربِ خبیث و بدخواه» بوده است؛ بالکل از کشور قطع کرده و اقدام به راه‌اندازی اینترانت ملی نمایید که بلاشک ابزاری سالم و به دور از دسترس استکبار و بدخواهان انقلاب اسلامی خواهد بود و موجبات صرفه‌جویی در وقت، هزینه و نیروی عزیزان دلسوزمان در شورای محترم فیلترینگ را فراهم خواهد آورد.

با تشکر
در انتظار الطاف خاصهٔ آن شورا

۲۱ دیدگاه

سُک‌سُک

این روزها دل و دماغ به روز کردن ندارم. قبل‌ترها وبلاگ برایم حکم جایی را داشت که حرف دل تو‌یش می‌نوشتم. وقتی نشود نوشت، همان بهتر که اصلا ننویسی.

یک وقتی فکر می‌کردم اگر وبلاگ ننویسم می‌میرم! حالا فرق کرده‌ام اما. دیگر علقه‌ای به اینترنت ندارم. اگر پی‌گیری اخبار روزانه نبود، شاید هیچ صفحهٔ مرورگری را باز نمی‌کردم.

وقتی دیدم مطالب ساده و وصادقانهٔ سُک‌سُک، چه راحت ایجاد سوء تفاهم می‌کند، یا بهتر بگویم: چه راحت از مطالب آن سوء برداشت می‌شود، ترجیح دادم ننویسم. این طوری نه مجبور می‌شوم بنشینم بدفهمی‌ها را جواب بدهم و نه نگران برداشت‌ها می‌شوم.

یک وقتی نشستم هر مطلبی که امکان سوءبرداشت را فراهم می‌کرد، حذف کردم. حذف کردم و درد کشیدم. اشک ریختم و حذف کردم. پشت هر مطلب یک‌خطی‌اش، انبوهی از احساس بود. از خاطره. از تجربه. کسی خبر ندارد که وقت نوشتن، پای داستانک‌هایم چقدر اشک ریخته‌ام…

بعد از این غربال، سُک‌سُک دیگر برایم غریبه شده است. همهٔ لذت من از داشتن سُک‌سُک، همان حرف‌هایی بود که -انگار- نباید به زبان‌شان آورد. فعلا آنجا بماند برای همان بعضی‌هایی که دوست دارند دنیا را مطلقا از پشت عینک بدبینی‌شان ببینند.

اگر مطلبی باشد، همین‌جا می‌نویسم. دل و دماغ نوشتن نیست، اما دنیای راه‌راه باشد برای روزهای مبادا. برای وقت‌هایی که حرفی می‌آید…

۲۱ دیدگاه

تغییر ادبیات گفتاری در اینترنت

محیط اینترنت، یا همان فضای مجازی، یک فرق اصولی با جامعه‌ی حقیقی دارد که می‌شود بهش گفت «فضای باز تعامل».

اینجا ارتباط برقرار کردن با آدم‌ها، نه محدودیت مکانی دارد و نه زمانی و نه جنسیتی. خیلی راحت آدم‌ها، در کم‌ترین زمان ممکن با هم ارتباط برقرار می‌کنند.

این باز بودن فضا، شاید بیشتر از هر چیز، بر کاهش محدودیت‌های عرفی و دینی در روابط دو جنس دختر و پسر دلالت دارد. در این فضا، دخترها و پسرها، بسیار راحت‌تر از فضای حقیقی، با هم در تعامل‌اند.

الان قصد آسیب‌شناسی این پدیده را ندارم. فقط این روزها یکی از تأثیرات آن، فکرم را مشغول کرده است.

تا آنجا که تجربه‌ی زندگی در جامعه‌ی حقیقی نشان داده است، دخترها عموما بسیار محتاطانه‌تر از پسرها کلماتشان را انتخاب می‌کنند. حرف‌های رکیک بین‌شان خیلی کمتر رد و بدل می‌شود. حتی فحش‌های مورد استعمال آن‌ها با هم فرق دارد.

پسرها شوخی‌هایشان، ادبیات گفتاری‌شان، خشن‌تر است، درشت‌گویی بیشتر دارند و خلاصه‌اش اینکه عموما ادبیات دخترها پاستوریزه‌تر است!

اما خلط این دو جنسیت در محیط مجازی و فرو افتادن پرده‌ی روابط بین هر جنسیت، خصوصا در شبکه‌های مجازی که تعامل‌ها بیشتر است، باعث تغییر ادبیات حاکم بر دختران فعال در این فضای مجازی شده است.

پسرها طبق روال معمول، با یکدیگر شوخی می‌کنند، از روی دوستی، ناسزا می‌گویند، درشت‌گویی می‌کنند؛ در حالی‌که بر خلاف معمول، دخترها گفتارشان را دارند می‌شنوند و ناخواسته تحت تأثیر ادبیات آن‌ها قرار می‌گیرند؛ طوری که بعد از مدتی، کلمات یا اصطلاحاتی را در دایره‌ی لغات آن‌ها می‌بینی، که چند وقت پیش وجود نداشت.

نمی‌دانم برعکس این هم درست است یا نه. یعنی پسرها هم با دیدن ادبیات دخترانه، ادبیاتشان تغییری کرده است؟

این یک مطلب علمی و کارشناسی نیست، بیان یک تجربه است.

۱۷ دیدگاه

فیـلترینگ؛ حفاظت از کاربر یا واکسینه کردن او؟

با گسترش فیل.ترینگ و به طبع آن افزایش تقاضا برای عبور از فیل.تر و آشنایی رو به گسترش کاربران با انواع پروکسی و سایت‌ها و نرم‌افزارهای فیل.ترشکن و وی‌پی‌ان، در واقع کاربر در مقابل فیل.ترینگ واکسینه شده، فیل.ترینگ عملاً کارکرد خودش را از دست می‌دهد.
با گسترش فیل.ترینگ و به طبع آن افزایش تقاضا برای عبور از فیل.تر، در واقع کاربر در مقابل فیل.ترینگ واکسینه شده، فیل.ترینگ عملاً کارکرد خود را از دست می‌دهد.

شاید مدیریت یا کنترل دنیای سایبر از مشکل‌ترین کارها باشد؛ دنیای بی‌حد و مرزی که با سرعت در حال گسترش است.

فیل.ترینگ یکی از ابزارهای کنترل سایبر در تمام کشورها است. مسدود کردن دسترسی به بعضی سایت‌ها ممکن است توسط یک کشور برای مردمش، یک شرکت برای کارکنانش، یک مدرسه برای دانش‌آموزانش، یک کتابخانه برای اعضایش و والدین برای فرزندانشان باشد. مسدودکننده‌ی سایت‌ها، آنچه را که برای کاربرانش مضر می‌داند، فیل.تر می‌کند تا سلامت جامعه، ذهن و جسم آنان را تضمین کرده باشد.

در کشور ما هم، کمتر کاربر اینترنتی است که در حین وب‌گردی، به صفحه‌ای با عبارت «دسترسی به سایت مورد نظر امکان‌پذیر نمی‌باشد!» برخورد نکرده باشد. سایت‌های مستهجن و پـورنـو از عمده‌ترین صفحه‌های اینترنت‌اند که مسدود می‌شوند. سایت‌های اشاعه‌ی نظرات تحریف‌شده یا شبهه‌برانگیز و همچنین سایت‌هایی که بر ضد نظام اسلامی یا دولت جمهوری اسلامی فعالیت می‌کنند هم، از جمله صفحاتی‌اند که مشمول فیل.ترینگ می‌شوند.

نگاهی به گسترش فیل.ترینگ در کشور، در سال‌های اخیر و خصوصاً در جریان اتفاقات اخیر به دنبال انتخابات ریاست‌جمهوری، حکایت از کاهش کارکرد و اثر فیل.ترینگ در کشور دارد.

بستن سایت‌های متعدد و پرکاربر، فقط در چند روز اول مسدود شدن سایت، به کاهش فعالیت کاربران آن سایت منتج می‌شود. کاربرانی که به هر دلیل به استفاده از سایتی که مسدود شده، احساس نیاز کنند؛ نهایتاً بعد از چند روز تحمل، به فکر دور زدن فیل.ترینگ و ورود به سایت می‌افتند.

کاربری که پیش از این، به طور محدود به پیغام «دسترسی به سایت مورد نظر امکان‌پذیر نمی‌باشد!» برخورد می‌کرد و از کنار آن به سادگی می‌گذشت، حالا با گسترش فیل.ترینگ، وقتی در طول روز بارها و بارها به چنین صفحاتی برخورد کند، طبعاً به فکر عبور از فیل.تر می‌افتد.

مسدود کردن سایت‌هایی که اطلاعات آن برای تحلیل‌های علمی، اجتماعی یا سیاسی مورد نیاز تحلیل‌گران، دانشجویان و پژوهش‌گران باشد نیز، آن‌ها را به یافتن راهی برای عبور از فیل.تر ترغیب می‌کند.

با گسترش فیل.ترینگ و به تبع آن افزایش تقاضا برای عبور از فیل.تر و آشنایی رو به گسترش کاربران با انواع پروکـسـی و سایت‌ها و نرم‌افزارهای فیل.ترشکن و وی‌پی‌ان، در واقع کاربر در مقابل فیل.ترینگ واکسینه شده، فیل.ترینگ عملاً کارکرد خودش را از دست می‌دهد.

اگر چند سال پیش از این، تصور می‌شد که عبور از فیل.تر، خاص کاربران سایت‌های مستهجن است؛ امروزه استفاده از فیل.ترشکن به یکی از ابزارهای کار با اینترنت تبدیل شده و اندک نتیجه‌ای که فیل.ترینگ در چند سال گذشته داشته نیز، زائل شده است.

علاوه بر این‌ها، فیل.تر کردن سایت‌های مروج شبهات و نظرات ناصحیح اعتقادی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، به منزله‌ی سلب شنوایی نظرات گوناگون از کاربر بوده و ادامه‌ی این روند، کاربران را افرادی ناآگاه و کم‌اطلاع و منفعل و بسیار شکننده بار می‌آورد که به واسطه‌ی بی‌اطلاعی، در مقابل هجمه‌ها و سیاست‌های برانداز و تخریب‌کننده، ضربه‌پذیر بوده و کمترین آمادگی‌ای برای دفاع و پاتک ندارند.

اگر خواهان احیای کاربرد فیل.ترینگ و تربیت افرادی آماده در مقابل جنگ‌های نرم اعتقادی و فرهنگی هستیم، لازم است قوانین فیل.ترینگ، کارشناسانه تصحیح و تعدیل شود.

۲۶ دیدگاه