نگارهٔ هفدهم
نگارهٔ سی‌ام
نگارهٔ بیست و هشتم
نگارهٔ چهل و یکم
نگارهٔ یازدهم
* بخر مرا!

برای مؤمن شدن به تو
معجزه نمی‌خواهم؛
دستی دراز کن!

* دار
* همین گونه خوب است
* نرمی
* صفحهٔ ۳۵۲

عفو و گذشت کنید؛
مگر دوست ندارید که خداوند گناهان شما را ببخشد؟!

.
وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا، أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ؟ (نور: 22)

مشخصات کتاب:
* صفحهٔ ۲۵
* صفحهٔ ۲۰
* صفحهٔ ۲۳۳




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۸م, خرداد ۱۳۸۹، تعداد بازدیدها: 417 نفر

    این روزها دل و دماغ به روز کردن ندارم. قبل‌ترها وبلاگ برایم حکم جایی را داشت که حرف دل تو‌یش می‌نوشتم. وقتی نشود نوشت، همان بهتر که اصلا ننویسی.

    یک وقتی فکر می‌کردم اگر وبلاگ ننویسم می‌میرم! حالا فرق کرده‌ام اما. دیگر علقه‌ای به اینترنت ندارم. اگر پی‌گیری اخبار روزانه نبود، شاید هیچ صفحهٔ مرورگری را باز نمی‌کردم.

    وقتی دیدم مطالب ساده و وصادقانهٔ سُک‌سُک، چه راحت ایجاد سوء تفاهم می‌کند، یا بهتر بگویم: چه راحت از مطالب آن سوء برداشت می‌شود، ترجیح دادم ننویسم. این طوری نه مجبور می‌شوم بنشینم بدفهمی‌ها را جواب بدهم و نه نگران برداشت‌ها می‌شوم.

    یک وقتی نشستم هر مطلبی که امکان سوءبرداشت را فراهم می‌کرد، حذف کردم. حذف کردم و درد کشیدم. اشک ریختم و حذف کردم. پشت هر مطلب یک‌خطی‌اش، انبوهی از احساس بود. از خاطره. از تجربه. کسی خبر ندارد که وقت نوشتن، پای داستانک‌هایم چقدر اشک ریخته‌ام…

    بعد از این غربال، سُک‌سُک دیگر برایم غریبه شده است. همهٔ لذت من از داشتن سُک‌سُک، همان حرف‌هایی بود که -انگار- نباید به زبان‌شان آورد. فعلا آنجا بماند برای همان بعضی‌هایی که دوست دارند دنیا را مطلقا از پشت عینک بدبینی‌شان ببینند.

    اگر مطلبی باشد، همین‌جا می‌نویسم. دل و دماغ نوشتن نیست، اما دنیای راه‌راه باشد برای روزهای مبادا. برای وقت‌هایی که حرفی می‌آید…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: رایانه و اينترنت
    برچسب ها: , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۳۱م, فروردین ۱۳۸۹، تعداد بازدیدها: 390 نفر

    محیط اینترنت، یا همان فضای مجازی، یک فرق اصولی با جامعه‌ی حقیقی دارد که می‌شود بهش گفت «فضای باز تعامل».

    اینجا ارتباط برقرار کردن با آدم‌ها، نه محدودیت مکانی دارد و نه زمانی و نه جنسیتی. خیلی راحت آدم‌ها، در کم‌ترین زمان ممکن با هم ارتباط برقرار می‌کنند.

    این باز بودن فضا، شاید بیشتر از هر چیز، بر کاهش محدودیت‌های عرفی و دینی در روابط دو جنس دختر و پسر دلالت دارد. در این فضا، دخترها و پسرها، بسیار راحت‌تر از فضای حقیقی، با هم در تعامل‌اند.

    الان قصد آسیب‌شناسی این پدیده را ندارم. فقط این روزها یکی از تأثیرات آن، فکرم را مشغول کرده است.

    تا آنجا که تجربه‌ی زندگی در جامعه‌ی حقیقی نشان داده است، دخترها عموما بسیار محتاطانه‌تر از پسرها کلماتشان را انتخاب می‌کنند. حرف‌های رکیک بین‌شان خیلی کمتر رد و بدل می‌شود. حتی فحش‌های مورد استعمال آن‌ها با هم فرق دارد.

    پسرها شوخی‌هایشان، ادبیات گفتاری‌شان، خشن‌تر است، درشت‌گویی بیشتر دارند و خلاصه‌اش اینکه عموما ادبیات دخترها پاستوریزه‌تر است!

    اما خلط این دو جنسیت در محیط مجازی و فرو افتادن پرده‌ی روابط بین هر جنسیت، خصوصا در شبکه‌های مجازی که تعامل‌ها بیشتر است، باعث تغییر ادبیات حاکم بر دختران فعال در این فضای مجازی شده است.

    پسرها طبق روال معمول، با یکدیگر شوخی می‌کنند، از روی دوستی، ناسزا می‌گویند، درشت‌گویی می‌کنند؛ در حالی‌که بر خلاف معمول، دخترها گفتارشان را دارند می‌شنوند و ناخواسته تحت تأثیر ادبیات آن‌ها قرار می‌گیرند؛ طوری که بعد از مدتی، کلمات یا اصطلاحاتی را در دایره‌ی لغات آن‌ها می‌بینی، که چند وقت پیش وجود نداشت.

    نمی‌دانم برعکس این هم درست است یا نه. یعنی پسرها هم با دیدن ادبیات دخترانه، ادبیاتشان تغییری کرده است؟

    این یک مطلب علمی و کارشناسی نیست، بیان یک تجربه است.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (2 رأی، میانگین: 4.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۵م, شهریور ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 381 نفر

    با گسترش فیل.ترینگ و به طبع آن افزایش تقاضا برای عبور از فیل.تر و آشنایی رو به گسترش کاربران با انواع پروکسی و سایت‌ها و نرم‌افزارهای فیل.ترشکن و وی‌پی‌ان، در واقع کاربر در مقابل فیل.ترینگ واکسینه شده، فیل.ترینگ عملاً کارکرد خودش را از دست می‌دهد.

    با گسترش فیل.ترینگ و به طبع آن افزایش تقاضا برای عبور از فیل.تر، در واقع کاربر در مقابل فیل.ترینگ واکسینه شده، فیل.ترینگ عملاً کارکرد خود را از دست می‌دهد.

    شاید مدیریت یا کنترل دنیای سایبر از مشکل‌ترین کارها باشد؛ دنیای بی‌حد و مرزی که با سرعت در حال گسترش است.

    فیل.ترینگ یکی از ابزارهای کنترل سایبر در تمام کشورها است. مسدود کردن دسترسی به بعضی سایت‌ها ممکن است توسط یک کشور برای مردمش، یک شرکت برای کارکنانش، یک مدرسه برای دانش‌آموزانش، یک کتابخانه برای اعضایش و والدین برای فرزندانشان باشد. مسدودکننده‌ی سایت‌ها، آنچه را که برای کاربرانش مضر می‌داند، فیل.تر می‌کند تا سلامت جامعه، ذهن و جسم آنان را تضمین کرده باشد.

    در کشور ما هم، کمتر کاربر اینترنتی است که در حین وب‌گردی، به صفحه‌ای با عبارت «دسترسی به سایت مورد نظر امکان‌پذیر نمی‌باشد!» برخورد نکرده باشد. سایت‌های مستهجن و پـورنـو از عمده‌ترین صفحه‌های اینترنت‌اند که مسدود می‌شوند. سایت‌های اشاعه‌ی نظرات تحریف‌شده یا شبهه‌برانگیز و همچنین سایت‌هایی که بر ضد نظام اسلامی یا دولت جمهوری اسلامی فعالیت می‌کنند هم، از جمله صفحاتی‌اند که مشمول فیل.ترینگ می‌شوند.

    نگاهی به گسترش فیل.ترینگ در کشور، در سال‌های اخیر و خصوصاً در جریان اتفاقات اخیر به دنبال انتخابات ریاست‌جمهوری، حکایت از کاهش کارکرد و اثر فیل.ترینگ در کشور دارد.

    بستن سایت‌های متعدد و پرکاربر، فقط در چند روز اول مسدود شدن سایت، به کاهش فعالیت کاربران آن سایت منتج می‌شود. کاربرانی که به هر دلیل به استفاده از سایتی که مسدود شده، احساس نیاز کنند؛ نهایتاً بعد از چند روز تحمل، به فکر دور زدن فیل.ترینگ و ورود به سایت می‌افتند.

    کاربری که پیش از این، به طور محدود به پیغام «دسترسی به سایت مورد نظر امکان‌پذیر نمی‌باشد!» برخورد می‌کرد و از کنار آن به سادگی می‌گذشت، حالا با گسترش فیل.ترینگ، وقتی در طول روز بارها و بارها به چنین صفحاتی برخورد کند، طبعاً به فکر عبور از فیل.تر می‌افتد.

    مسدود کردن سایت‌هایی که اطلاعات آن برای تحلیل‌های علمی، اجتماعی یا سیاسی مورد نیاز تحلیل‌گران، دانشجویان و پژوهش‌گران باشد نیز، آن‌ها را به یافتن راهی برای عبور از فیل.تر ترغیب می‌کند.

    با گسترش فیل.ترینگ و به تبع آن افزایش تقاضا برای عبور از فیل.تر و آشنایی رو به گسترش کاربران با انواع پروکـسـی و سایت‌ها و نرم‌افزارهای فیل.ترشکن و وی‌پی‌ان، در واقع کاربر در مقابل فیل.ترینگ واکسینه شده، فیل.ترینگ عملاً کارکرد خودش را از دست می‌دهد.

    اگر چند سال پیش از این، تصور می‌شد که عبور از فیل.تر، خاص کاربران سایت‌های مستهجن است؛ امروزه استفاده از فیل.ترشکن به یکی از ابزارهای کار با اینترنت تبدیل شده و اندک نتیجه‌ای که فیل.ترینگ در چند سال گذشته داشته نیز، زائل شده است.

    علاوه بر این‌ها، فیل.تر کردن سایت‌های مروج شبهات و نظرات ناصحیح اعتقادی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، به منزله‌ی سلب شنوایی نظرات گوناگون از کاربر بوده و ادامه‌ی این روند، کاربران را افرادی ناآگاه و کم‌اطلاع و منفعل و بسیار شکننده بار می‌آورد که به واسطه‌ی بی‌اطلاعی، در مقابل هجمه‌ها و سیاست‌های برانداز و تخریب‌کننده، ضربه‌پذیر بوده و کمترین آمادگی‌ای برای دفاع و پاتک ندارند.

    اگر خواهان احیای کاربرد فیل.ترینگ و تربیت افرادی آماده در مقابل جنگ‌های نرم اعتقادی و فرهنگی هستیم، لازم است قوانین فیل.ترینگ، کارشناسانه تصحیح و تعدیل شود.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (2 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: رایانه و اينترنت٬کمی نقادی
    برچسب ها: , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۷م, بهمن ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 19,881 نفر

    سال سوم دبیرستان بودم که با خواهرم هم‌مدرسه‌ای شده‌ایم و پاتوق‌مان هم دفتر امور تربیتی مدرسه. دهه فجر که می‌رسید حسابی سرمان شلوغ می‌شد. یک شعری داشتم که از سال سوم ابتدایی، هر سال دهه‌ی فجر آن را به صورت دکلمه اجرا می‌کردم! آن سال‌هایی که من و آبجی هم‌مدرسه بودیم، من اجرایش می‌کردم و سال‌هایی که هر کدام توی یک مقطعی بودیم، هر دو توی مدرسه‌هایمان اجرایش می‌کردیم. شعر طولانی و جالبی بود که ایران را به باغ و امام را به باغبان تشبیه کرده بود و وقایای قبل از تبعید امام و زمان تبعید و بعد از آن و نهایتا انقلاب را شرح می‌داد. هیچ‌وقت هم نه نام نویسنده‌اش را پیدا کرده‌ام و نه حتی متن کاملش را.

    آن سال به اتفاق خواهرم، تصمیم گرفتیم به جای دکلمه‌ی خشک و خالی، همراهش کنیم با حرکات نمادین یک گروه ده نفره. به گمانم طرحش را از برنامه‌ی «اکسیژن» گرفته بودیم. البته به صورت مسالمت‌آمیز هم با آبجی کنار آمدیم که نصفی‌اش را من دکلمه کنم و نصفی‌اش را او. بعد به ذهنمان رسید که یک صوت ملایمی هم همراه دکلمه پخش کنیم تا جذاب‌تر شود. کار صوتش با من بود. یک نوار بوی پیراهن یوسف و یکی هم باران عشق جور کردم و نشستم بهشان گوش دادم و با متن تطبیق دادم که بفهمم کدام قسمت هر صوت برای کدام محتوای شعر مناسب‌تر است و زمانش به زمان دکلمه‌ی شعر می‌خورد.

    خب آن موقع که هنوز صوت دیجیتال و این‌ها فراگیر نشده بود، من هم یک نوار خالی گذاشتم و یکی‌یکی هر قسمت را از آن نوارها، به نوار خالی منتقل کردم. بعد هم چند بار چک کردم که زمان پخش هر قسمت، از زمان دکلمه‌اش کوتاه‌تر یا بلندتر نباشد و با همین نوار، شروع کردیم به تمرین. چند روز بعدش به آخر نوار، سرود «ایران ایران» را اضافه کردم که هم با محتوای آخر شعر که «پیروزی» بود تناسب داشت و هم یک صوت میان‌برنامه بود که فرصت می‌داد گروه با همان حرکات آرام خودش، سالن را ترک کند و مجری به روی سن بیاید و اعلام برنامه‌ی بعدی کند.

    روز اجرا همه آماده بودیم. من و آبجی سرعت دکلمه کردن دستمان آمده بود و بچه‌ها هر کدام زمان اجرای حرکات را با شعر تنظیم کرده بودند. نوار را دادیم پشت پرده‌ای‌ها (!) گذاشتند توی ضبط و وقتش که رسید شروع کردم. هنوز چند ثانیه نگذشته بود که مطابق معمولِ برنامه‌های مدرسه، میکروفون کنار ضبط صوت قطع شد. ما اجرا را ادامه دادیم و صدای پخش نوار را هم خیلی مختصر از پشت پرده می‌شنیدیم. همه‌اش امیدوار بودیم یک لحظه‌ی دیگر میکروفون درست بشود و صوت هم به کارمان اضافه شود. خلاصه‌اش کنم: «آن خفاشان دون» آمدند امام را بردند و «سرما به جان لاله‌ها انداخت چنگ» و «گل‌ها یکایک بر زمین زانو زدند» و بعدش لاله‌ها به خودشان آمدند و «هر لاله با برگش گلوگاه گیاه هرز را» فشرد و «خشکید آن مهمان پست»؛ اما همچنان از صوت خبری نبود. تا اینکه امام برگشت و آبجی داشت آخرین جمله‌ها را خطاب به امام می‌گفت: «آمد بهاران با شتاب، بنگر که پا در جای پایت می‌نهد…» و همه‌مان پشت سر [قاب عکس ِ ] امام به ترتیب داشتیم از سن خارج می‌شدیم که صدای نوار درآمد: «ایران ایران ایران، رگبار مسلسل‌ها …»

    .

    - از گل‌دختر عزیز به خاطر دعوتم به این موج وبلاگی تشکر می‌کنم و به رسم همین بازی‌ها، از دوستان زیر برای ادامه‌ی این موج دعوت می‌کنم:
    آقای مهندس سید محمدرضا فخری، پاسخ‌گویی سران سه قوه، سحمر، پرتگاه، عطر سیب، آیه (نویسنده‌ی وبلاگ پر طرفدار چرا من نه؟حباب و یک پارچ آب خنک.

    - می‌توانید همه‌ی پست‌های موج وبلاگی نوستالژی دهه فجر را در اینجا ببینید.

    - سیستم امتیازدهی را هم تازگی‌ها فعال کردم؛ امیدوارم که درست کار کند.

    - متشکرم از دوستانی که در این باره نوشتند: آقای مهندس فخری، حباب، سحمر، آیه، پاسخ‌گویی سران سه قوه.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (16 رأی، میانگین: 2.88 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۸م, مهر ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 603 نفر

    ظاهرا فاصله‌ی دنیای حقیقی و مجازی یک کلیک است؛ اما در واقع همان یک کلیک، فاصله‌ای می‌سازد به طول تغییر فرهنگ‌ها و ارزش‌ها. ارزش‌ها و هنجارها، زشت‌ها و زیباهای دنیای حقیقی با همان یک کلیک، تغییر می‌کند و زشت‌ها و زیباهای دیگری جای‌شان را می‌گیرد.

    اگر در دنیای حقیقی، ارزش‌ها را مذهب و جامعه و سنت‌ها تعریف می‌کرد؛ در دنیای مجازی این خود کاربران هستند که ارزش‌ها را تعریف می‌کنند.

    کاربران در اینترنت فارغ از ارزش‌های دنیای مجازی، با نوشتن نظرات و به اشتراک گذاشتن لینک‌ها و عکس‌ها و یا تأیید آن‌ها، ارزش‌های متفاوت با جامعه را ترویج می‌دهند. در دنیای مجازی، نوشتن و گفتن از تابوهای جامعه اگر امتیاز محسوب نشود، قبحی ندارد! به‌کاربردن کلمات زشت و رکیک، به خاطرآوردن خاطرات خصوصی، نمایش عکس‌های مغایر با عرف جامعه، در بین بعضی کاربران به یک رویه‌ی معمول تبدیل شده است.

    غیر از وبلاگستان بعضی شبکه‌های اجتماعی و اصطلاحا وب‌دویی نیز هستند که به تسریع روند این نسبیت در ارزش‌ها کمک می‌کنند. از آن جمله می‌‌توان به سایت‌های دیگ، بالاترین و یوتیوب اشاره کرد که در آن‌ها مطالبی «بهتر» هستند که تعداد بیش‌تری کاربر به آن رأی مثبت داده باشند؛ اگر چه آن مطلب حاوی عبارات رکیک و یا ناسزا و بدوبی‌راه به یک شخصیت سیاسی و یا یک کاریکاتور توهین‌آمیز بوده و یا شامل یک فیلم خصوصی از هنرپیشه‌ای باشد که به هر دلیل لو رفته است. در توئیر و فرندفید مطالبی به فیوریت اضافه می‌شوند و یا اصطلاحا لایک زده می‌شوند که بر اساس عقاید شخصی هر فرد -و نه هنجارهای فرهنگی جامعه- به قدر کافی ارزش‌مند و جذاب باشند؛ هرچند آن مطلب ممکن است حاوی مطالب غیراخلاقی و یا تصاویر ضدارزشی باشد.

    مطلب «خوب» در اینترنت، مطلبی است که بیش‌تر پای آن لایک خورده باشد، بیش‌تر شِیر شده باشد و خوانندگان بیش‌تری داشته باشد. مطالب «بد»‌ ِ دنیای حقیقی، در اینترنت می‌تواند تبدیل به یک مطلب «خوب» و پرطرف‌دار شود.

    رویه‌ی تغییر ارزش‌ها، رویه‌ای است که ادامه پیدا کردن آن، به تغییر ذائقه‌ی کاربران و درنهایت تغییر ارزش‌های جوامع حقیقی منجر خواهد شد؛ و نتیجه‌ی این تغییر ارزش‌ها، رواج بی‌بندوباری و نسبی‌گرایی افراطی و فردگرایی مفرط خواهد بود.

    حال اگر معیار «خوب» و «بد» بودن یک عمل در جامعه، به جای فرهنگ و سنت و مذهب، تشخیص و سلیقه‌ی فردیِ تک‌تک اعضای جامعه باشد، جامعه چه وضعی خواهد داشت؟!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...