اقدس نیوز!

قضیه‌ی انفجار در کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز که رخ داد و عکس‌العمل‌های مختلف سایت‌های تحلیلی و خبری را دیدم؛ تازه فهمیدم که چقدر [بعضی] سایت‌های خبری کشکی کار می‌کنند و خاله‌زنکی اخبار را منتشر می‌کنند!
هنوز ساعتی از انفجار نگذشته که اظهار نظرها و تحلیل‌ها شروع می‌شود؛ آن هم از طرف کسانی که کیلومترها تا محل حادثه فاصله دارند. از عامل انفجار و وزن و اندازه‌ی آن گرفته تا نحوه و زمان و مکان جاسازی! جالب این‌جاست که روی همه چیز هم نظر کارشناسی داده می‌شود: عامل انفجار، موضوع سخنرانی جلسات هفتگی، تعداد مستمعین، نمایش‌گاه ادوات نظامی و انبار مهمات و مین و نفربر و تانک و توپ!!!

و گاهی خبرها با اختلاف چند دقیقه تغییر می‌کنند. انگار که کار یک خبرگزاری این است که برای خالی نبودن عریضه و عقب نماندن از قافله‌ی سایر خبرگزاری‌ها، هِی خبر بریزد روی سایتش. راست یا دروغش هم زیاد مهم نیست؛ حقایق خودش بعدا مشخص می‌شود! و از کارشناس و غیرکارشناس، از مسئول و مردم، از شاهد عینی و غیرعینی و خلاصه از هر شخصیت ملی(!) نقل خبر کنند، تا خدایی نکرده به حوزه‌ی دموکراسی ملت، تجاوز نکرده باشند و حق رأی و نظر همه محفوظ مانده باشد. هر کجا هم که خودشان حرف‌شان می‌آید، مطلب را
از قول یک مقام آگاه نقل می‌کنند و عمدا مجهولش می‌گذارند تا آدم بیش‌تر باورش شود که آن پُشت‌ها یک خبرهایی است. از آن دست خبرهایی که نباید هیچ‌گاه فاش شوند اما یکی که مقام آگاه است و خواسته نامش فاش نشود، آن را فاش می‌کند!

فقط کافی است که این میان شانس به یکی از این خبرگزاری‌ها رو کند و یکی از خوانندگان خبرش، نظری طولانی و جذاب بگذارد و خودش را از شاهدین واقعه بنامد و اسم و فامیلی هم ذیل مطلبش درج کند؛ آن‌وقت است که آن خبرگزاری به خاطر آن نظر، عروسی بگیرد و خوشحال باشد که تیتر خبر بعدی و بلکه اصل خبر را مفت و مجانی به‌دست آورده و دارد یک خبر داغ را با منبعی موثق از واقعه منتشر می‌کند. منبع هم موثق است دیگر؛ خودش گفته شاهد انفجار بوده، و اصل احترام به خواننده ایجاب می‌کند که به این ادعا شک نکنند، وگرنه اگر بخواهند نسبت به هر ادعایی مشکوک باشند کلا باید در خبرگزاری را تخته کنند! جامعه‌ی بدون خبرگزاری هم که مثل مزرعه‌ی بدون ملخ… ببخشید، بدون کود است!

سایت‌های تحلیلی خبری هم که ماشاءالله ترکانده‌اند با این همه تحلیلی که از خبر می‌کنند. یک آدم نابلد غیرکارشناس -که احتمالا کله‌اش هم کمی داغ است- به فکر می‌افتد با چند تا عکس و چهار خط مطلب، بعضی از ادعاهای مضحک برخی مسئولین و اشخاص حقیقی و حقوقی را رد کند و کمی آن مقامات آگاه آن‌ور مرزهای شهر را توجیه کند تا بدانند این نمایش‌گاه نظامی که می‌گویند چه نمایش‌گاه عظیمی است و عجب تجهیزات سنگینی در آن به نمایش‌ گذاشته شده است!(+) سایت‌های خبری و تحلیلی هم -که بعضا حتی نمی‌دانند که بمب‌گذاری را با “ذ” می‌نویسند، نه با “ز”- درنگ نمی‌کنند و مطلب را می‌چاپانند(!) در سایت‌شان، عینا و بدون هیچ نقد و تحلیلی!

اصلش آدم می‌ماند توی کار این‌ها! این از این خبرگزاری‌های ازهرچمن‌گلی و آن هم از صداوسیمای محافظه‌کار و سانسورگر که حتی پیغام تسلیت مقام معظم رهبری را هم فیلتر می‌کند.

دو تا آدم باهوش و کنج‌کاو هم ندارند این خبرگزاری‌ها، که اهل تحقیق و جست‌جوی حقیقت و پوآرو بازی باشد و با اکتشافاتش مسئولین را مجبور به گفتن حقایق کند و با دلایل و مدارکش بی‌اساسی ادعاهای مصلحت‌اندیشانه‌‌شان را رو کند؛ که اگر داشتند حالا خبرگزاری‌های ما خودشان خبرساز بودند نه کپی کننده‌ی هر حرف بی‌اساسی و اگر داشتند آگاهی ملت‌مان بسی بیش‌تر از این‌ها بود و سانسورهای مصلحتی مسئولان‌مان هم کم‌تر می‌شد. خبرگزاری‌ها به‌جای این‌که از زیر زبان کارشناس و وزیر و رئیس‌جمهور و همه، واقعیت را بیرون بکشند، شده‌اند بلندگوی طوطی‌صفت آن‌ها. کاری که از عهده‌ی یک بچه‌ی دو ساله‌ی تازه به حرف آمده هم برمی‌آید!

البته خبرگزاری‌های‌مان در گرفتن سوتی این و آن و منتشر کردنش و سوء برداشت از حرف‌ها و بعد هم به جان هم انداختن چند نفر و درنهایت انتشار نامه‌ی اعتراضی این یکی بر علیه آن یکی و درج پاسخ نامه‌ی اعتراضی دومی به اولی بسیار زحمت می‌کشند و حسابی خبره‌اند!


از شما چه پنهان اخیرا به فکر ایجاد یک سایت خبری افتاده‌ام؛ آن هم از نوع تحیلی‌اش! اصولا ما خانم‌ها در اداره‌ی این نوع سایت‌های خاله‌زنکی به خاطر خصوصیات خاله‌زنکانه‌ای که دارد، موفق‌تریم تا آقایان. خرجش هم فقط یک هاست و دومین مستقل است و یک اسم با مخلفات “نیوز” مثل اقدس‌نیوز! کافی است شروع کنیم؛ خبرها خودش می‌رسد.
خدا داده سایت خبری و امکانات مدرنی چون “کپی-پیست”. دو تا نظر توپ و باحال هم گیرمان بیاید دیگر همه چیز تکمیل است. تازه، خبرنگار افتخاری هم می‌پذیریم!

***

کلا در جریان این واقعه، چند چیز دست‌گیرمان شد:

– به قول بابابزرگ وبلاگستان، در این جریان، میزان قدرت رسانه و تأثیرگذاری یک وبلاگ شخصی را فهمیدم…

– و دیدم آدم‌های مدبری را که وقتی با احساسات درگیر این قضیه شدند با همه‌ی درایت و زیرکی که ازشان سراغ داشتم، بعضی حرف‌ها و کارهای‌شان عجولانه بود و قدرت تصمیم‌گیری و دقت قبلی‌شان دچار ضعف شد.

– و دیدم جو زدگی بعضی از دوستان را که خیال می‌کردند دیگر کانون خیلی مهم شده و در دیدار دانش‌جویی با آقا، منتظر اشاره‌ی رهبر معظم به این حادثه و بلکه قرائت سخنرانی در این زمینه بودند! و بعد هم شاکی شدند از سکوت آقا در این رابطه…

– و بعضی تناقض‌گویی‌ها… که به‌تر است بگذریم!

خدا را شکر که دارد کم‌کم حقایق روشن می‌شود! امیدوارم انگیزه‌ی عاملین از این جنایت هم مشخص بشود و چگونگی این واقعه و پاسخ سایر سوالات هم روشن گردد.

۲۶ دیدگاه

سُک سُک

با عطسه‌ی وبلاگی ۱۰۰ در ۱۰۰ مخالفم!

قبلا وقتی نمی‌شد جلوی عطسه رو بگیرم؛ جلوی دهن رو می‌گرفتم!
دیدم برای سلامتی‌ام مضره؛
عطسه‌ام رو بردم یه جای دیگه!!

البته واقعا همه‌اش عطسه نیست. مطالبی رو که مناسب این وبلاگ ندیدم، بردم اون‌جا.

بدون دیدگاه

مسیح خواهد آمد…

نامه‌ای به مسیح (ع):

سلام بر مسیح، پیامبر خدا!

من یک مسلمان هستم. یکی از پیروان برادرت محمد(ص). همان که وعده‌ی نبوتش را پس از خود داده بودی۱ و همان که تو را تصدیق کرد۲ و وعده‌ی ظهورت را در آخر الزمان داد. زمانی که مهدی موعود، منجی بشریت، خواهد آمد و تو نیز او را همراهی خواهی کرد.

ای مسیح! من تو را و مادر پاکت را از کتاب مقدسم، قرآن، می‌شناسم۳. مادری که به پاکی و پاک‌دامنی در قرآن مثل زده شده است۴. و من در قرآن می‌خوانم که با چه مشقتی، تو را به اذن خداوند، به دنیا آورد و در برابر دیدگان متحیر قومش در آغوشت گرفت و به آنان عرضه‌ات کرد؛ و تو خود به زبان آمدی که من پیامبر خدا هستم و فرستاده‌ی او ۵.

ای پیامبر خدا! من تو را به رحمت و نیکی و مهربانی شناخته‌ام؛ همانند برادرت محمد(ص)، که خداوند او را رحمتی برای همه‌ی مردم جهان می‌داند۶.

من در کتاب مقدسم، قرآن، چنین خوانده‌ام که بدترین دشمنان مسلمانان، یهودیان منحرف و مشرکین هستند و بهترین دوستان آنان مسیحیانند، چرا که در میان مسیحیان، علما و راهبانی هستند و آنان در مقابل حق، تکبر نمی‌ورزند۷.

اما چگونه باور کنم توهین‌ کنندگان به برادرت محمد(ص) و آیین جهانی او، از جمله‌ی پیروان تو ‌اند که خداوند آنان را دوست مسلمانان خوانده است؟!

برایت می‌نویسم تا بگویم می‌دانم این‌ها که نام تو را بر خود نهاده‌اند؛ هیچ تو را، و راهت را، و مقصد و هدفت را نشناخته‌اند.

می‌دانم که این‌ها، نام تو را دست‌آویزی قرار داده‌اند تا رشته‌ی برادری ما و پیروانت را بگسلند.

می‌دانم تو هرگز این‌گونه نبوده‌ای و از اتهامات و توهین‌های هر روزه‌ی آنان که خود را پیرو تو می‌نامد، هرگز خرسند نخواهی شد.

می‌دانم که پیروان راستین‌ات نیز، از این فتنه‌ها و نیرنگ‌ها خشم‌گین‌ اند.

می‌دانم اینان تو را نیز، نزد برادرت، محمد(ص)، شرم‌سار کرده‌اند.

می‌دانم که برخی از پیروانت به نام آزادی، اوهام خود را به ملت‌ها، به پیروان برادرت محمد(ص)، نسبت می‌دهند و با سرافرازی، اهانت‌شان را در جهان منتشر می‌کنند تا تو را و پیروان راستین‌ات را بدنام کنند و تخم نفاق در جهان بیفکنند.

می‌نویسم تا بگویم، تحریفاتی که در کتاب مقدست وارد کرده‌اند، برای خرده‌گیری و دست‌اندازی آنان کافی است؛ اما من به شیوه‌ی پیامبرم(ص)، و به فرموده‌ی پروردگارم، فتنه‌ی آنان را به نیکی پاسخ می‌دهم که فرمود: ‍«با اهل کتاب جز به روشی که از همه نیکوتر است، مجادله نکنید… و بگوئید ما به آنچه از سوی خدا بر ما و شما نازل شده است ایمان داریم؛ خدای ما و شما یکی است و در برابر او تسلیم هستیم۸».

و بدان که هرگز اشتباهات پیروانت را به تو نسبت نخواهم داد؛ که تو مبرا از هر خطایی هستی.

ای مسیح! بدان که ما منتظر ظهورت، در کنار مقتدایمان مهدی(عج) هستیم.

¤¤¤ نامه‌ای به مسیح، از این‌جا شروع شده. من هم از دوستان خوبم یاس ۱۸ ساله (عطر یاس)، آب حیات (دیار یار)، محمد آل حبیب، آرمان حیدری (روزگاری نو)، دایی امید (عطر سیب) دعوت می‌کنم در محکومیت اهانت‌های مسیحیان علیه مسلمانان و پیامبر خاتم(ص)، به حضرت مسیح(ع) نامه‌ای بنویسند.

پاورقی‌ها:

۱. سوره‌ی صف، آیه‌ی ۶

۲. سوره‌ی بقره، آیه‌ی ۱۳۶

۳. سوره‌ی مریم، آیات ۱۶ الی ۳۴

۴. سوره‌ی تحریم، آیه‌‌ی ۱۲

۵. سوره‌ی مریم، آیات ۱۶ الی ۳۴

۶. سوره‌ی انبیاء، آیه‌ی ۱۰۷

۷. سوره‌ی مائده، آیه‌ی ۸۲

۸. سوره‌ی عنکبوت، آیه‌ی ۴۶

۲۲ دیدگاه

وصال یار

ــ دانش‌نامه‌ی امام رضا علیه السلام، یک نرم‌افزار است… با دو سی‌دی. کامل‌ترین نرم‌افزار با موضوع امام ‌رضا(ع) در کشور…

ــ این نرم‌افزار از محصولات مؤسسه‌ی «وصال یاس» است. مؤسسه‌ای متشکل از بانوان…

ــ طراحی زیبای نرم‌افزار حال آدم را جا می‌آورد!

ــ قبل از پخش و توزیع در کشور، در جشنواره شرکتش می‌دهیم…

ــ سه، ‌چهار نفری عازم تهران می‌شویم…

ــ پنجمین جشنواره‌ی رضوی است و دومین جشنواره‌ی آثار مکتوب با موضوع امام رضا(ع).

ــ نرم‌افزار را ارائه می‌کنیم و پس از تایید معاونت فرهنگی ارشاد تهران به محل جشنواره می‌رویم.

ــ غرفه را آماده می‌کنیم و سی‌دی را به مدت یک هفته در معرض دید بازدیدکنندگان قرار می‌دهیم.

ــ نرم‌افزار بسیار مورد توجه مدیر اداره‌ی کل ارشاد تهران قرار می‌گیرد، و مورد توجه سایر مسئولین نیز…

ــ آقای یزدانی دبیر جشنواره‌ی آثار مکتوب است. از چهره‌اش می‌توان حدس زد از خطه‌ی شمال است. از همان مدیران مردمی است… خاکی و خوش‌برخورد و ساعی…

ــ روز ۲۷ آبان، اختتامیه است. برگزیده می‌شویم و مورد تقدیر قرار می‌گیریم.

ــ و دست پُر برمی‌گردیم!

وصال امام رضا(ع): نرم افزار برگزیده‌ی دومین جشنواره‌ی آثار مکتوب با موضوع امام رضا(ع) و حضرت معصومه (س)

گفتنی‌ها:

ــ مسیر رفت: آن بالا، چقدر زاویه‌ی دید گسترده می‌شود؛ آدم می‌تواند تمام دور دست‌ها را ببیند…

ــ مسیر برگشت: شهری باران زده را رد می‌کنیم… دلتنگ باران می‌شوم…

۱۶ دیدگاه

یه بازی جدی!

حرکت خوبی بین دوستان شروع شده به اسم بازی الفبای وبلاگ‌نویسی که غیر از برقراری یه ارتباط خوب بین وبلاگ‌نویس‌ها، سبب بیان نکات جالبی در زمینه‌ی وبلاگ نویسی هم شده. بنده هم به دعوت جناب بهرامی فراخونده شدم تا چند نکته یا تجربه‌ی خوب وبلاگ نویسی رو از دید خودم بیان کنم؛ اما چون نکته‌های خیلی خوبی رو قبلا دوستان بیان کردن، سعی می‌کنم تکرار مکررات نکنم.

¤ در پُست کردن مطلب عجله نکنیم! همیشه نوشتن مطلب جدید، درپی یک ایده یا جرقه‌ی ذهن صورت می‌گیره. اما این ایده و جرقه اغلب یه استارته، یه نقطه‌ای برای شروع. نباید به همین جرقه اکتفا کنیم و به محض این‌که چیزی به ذهنمون اومد مستقیما انتقالش بدیم به وبلاگ! روش فکر کنیم. پردازشش کنیم. ویرایشش کنیم. پرورشش بدیم و روی شیوه‌ی نگارشش فکر کنیم تا به بهترین شکل ممکن، مطلب رو به خواننده القاء کنه. شاید این کار کمی وقت بگیره؛ شاید به جای امروز مجبور شیم فردا مطلب رو ارسال کنیم؛ اما ارزشش رو داره. باور کنیم که: مطلب‌مون می‌تونه خیلی بهتر از اینی که الان توی ذهنمون هست باشه. وسواس داشته باشیم. توی این مورد وسواسی عمل کردن خوبه.
حالا اگه این کار رو هم نمی‌خوایم بکنیم حداقل بعد از نوشتن مطلب، یکی دو بار از روش بخونیم و جمله‌بندیش رو چک کنیم و غلط‌گیری کنیم. بعضی از دوستان حتی این کار رو هم انجام نمی‌دن!

¤ برای آپدیت کردن وبلاگمون یک دوره‌ی زمانی مشخص کنیم. آپدیت کردن روزانه‌ی یه وبلاگ ساده، نه نشونه‌ی ماهر بودن بلاگر هست، نه نشونه‌ی ذهن تواناست، نه توانایی قلم رو می‌رسونه و نه…! برای خودمون یه برنامه‌ی مشخص داشته باشیم؛ مثلا هر دو هفته یک‌بار مطلب جدید بنویسیم. البته روی تاریخ دقیق آپدیت و ساعت و دقیقه و ثانیه‌اش حساس نشیم، لازم نیست مثل یک ماشین الکتریکی، درست سر وقت به‌روزرسانی کنیم! توی این مورد وسواسی عمل کردن خوب نیست و البته همیشه استثنائاتی هم وجود داره. گاهی شرایط ایجاب می‌کنه که ما دقیقا طبق برنامه پیش نریم و زودتر از همیشه مطلب بعدی رو ارسال کنیم.
اما در کل باید منظم باشیم. به چند دلیل:
اولا: آدم باید توی همه‌ی امور منظم باشه؛ از جمله در امر مقدس وبلاگ‌نویسی!
ثانیا: اگر ماهی یک‌بار آپدیت کنیم، اما مطلب‌مون رو پرورش بدیم و آدم رو به فکر بندازیم؛ خیلی بیش‌تر هنر کردیم تا وقتی که هفته‌ای سه چهار بار آپدیت کنیم، ولی سه تا در میون هم مطالب‌مون قابل استفاده نباشه.
ثالثا: این فرصت رو به همه بدیم که مطالب‌مون رو بخونن. شاید یه نفر به خوندن اون مطلب نیاز داشته باشه!

¤ با نوشته‌های مأیوس کننده و غم‌بار، احساسات منفی‌مون رو به بقیه انتقال ندیم! وبلاگ محل تخلیه‌ی ناراحتی‌های ما نیست؛ ضمن این‌که ملت هم خودشون به قدر کافی گرفتاری و ناراحتی دارن. سعی کنیم حس خوبی رو القاء کنیم. توی این مورد وسواسی عمل کردن خیلی خوبه. البته همه‌ی حس‌های منفی هم بد نیستند؛ بعضی از این جور القائات، می‌تونه یه تلنگر باشه و شروع یه تفکر. می‌تونه خواننده رو به تأسفی واداره که مقدمه‌ی یه حرکت باشه (که خود این، یکی از اصولی‌ترین اهداف یه وبلاگ‌نویس متعهده).

¤ برای بالا بردن تعداد نظرات وبلاگمون به هر کاری رو نیاریم! بعضی از راه‌های بالابردن تعداد نظرات، مثل گذاشتن لینک آهنگ‌های درخواستی و عکس‌های دلخواه و … دیگه قدیمی شدن. اما هنوز راه‌های غیرقانونی(!) دیگه‌ای برای افزایش تعداد نظرات خوانندگان وجود داره؛ از جمله:
۱- نوشتن مطلب جدید در ابتدای آخرین پُست؛ به جای یک پست جدید!

۲- ماه به ماه آپدیت نکردن (حداقلش اینه که دوستان نگران حالمون میشن و هی میان احوال‌پرسی می‌کنن).
۳- استفاده از ترفندها و اداهای مختلف! راحت‌ترینش اینه که یه مطلب کوتاه بزنید با این عنوان: تعطیــــل است و در توضیح اون بگید که به دلایلی (دلایل مشخص یا مبهم، فرقی نداره) دیگه نمی‌خواید(یا نمی‌تونید!) ادامه بدید و وبلاگ‌نویسی تعطیل! طولی نمی‌کشه که موجی از نظرات حاکی از ابراز تأسف و خرسندی و موعظه‌گرانه و آه و ناله و فریاد و فغان از فقدان شما و … به وبلاگتون سرازیر میشه. پس از نیل به مقصود، می‌تونید با جملاتی مثل
به خاطر ابراز لطف و محبت دوستان دوباره می‌نویسم یا من تازه متوجه رسالت سنگینم شدم یا فکر نمی‌کردم نوشته‌هام این‌قدر برای بقیه مهم باشه یا مشکلم یهو رفع شد! یا چون من خراب رفیقم… و … ، وبلاگ نویسی رو از سر بگیرید.
البته هیچ‌کدوم از این راه‌ها برای شما وبلاگ‌نویسان متعهد توصیه نمی‌شه.پس در مورد تعداد نظرات وبلاگ‌مون زیاد وسواسی عمل نکنیم.

¤ حاج آقا! شما هم غلط املایی؟! کاش این مشکل دیگه یقه‌ی قشر روشن‌فکر جامعه، اعم از دکتر و مهندس و معلم و دانشجو و منبری و طلبه و … رو نمی‌گرفت! اگه واقعا املای درست کلمه‌ای رو نمی‌دونیم کمی جستجو کنیم و املای درستش رو پیدا کنیم. البته بعضی‌ تنبل‌ترها به این شیوه مشکل‌شون رو حل می‌کنن:
عَظْم (اظم؟! عزم؟! ازم؟! اذم؟! عذم؟! اوممممم آهان! اضم) !!! یا به این شیوه: عَظْم (درست نوشتم؟!) !!!
کلمه حتی اگر به صورت عامیانه نوشته میشه، باید حروفش همون حروف شکل اصلی کلمه باشه. بذار درسته نه بزار! بعضی‌ها هم البته در اصل کلمه اشتباه می‌کنند، نه در املاش: به نحو احسنت غلطه دلبندم! به نحو احسن درسته! توی این مورد وسواسی عمل کردن واجبه!
فرهنگستان زبان کاش یه تینکی به حال این دیکتیشن ما بلاگرهای پرشن‌لنگوج می‌کرد!
پیشنهادم اینه که از این به بعد دوستان خجالت رو کنار بذارن و غلط‌های املایی‌ای که از وبلاگ‌نویسان محترم می‌بینن رو خیلی دوستانه و بی‌غرض تذکر بدن تا انشاءالله ادبیات نسل‌های آتی از این گزند مصون بمونه! 

¤ درسته که داشتن وبلاگ هیچ خرجی نداره، اما این یک سرمایه است؛ هدرش ندیم! یادمون باشه که وبلاگ یک صفحه‌ی خصوصی به معنای محلی محصور و پنهان از دیده‌ها نیست؛ یک تریبون جهانیه. مواظب نوشته‌ها و مطالبمون باشیم… و یادمون باشه کسی که وبلاگمون رو می‌خونه برای این کار داره وقت می‌ذاره، ثانیه‌ها یا دقایقی رو صرف وبلاگ ما می‌کنه که می‌تونن خیلی ارزشمند باشن و ما مسئول اون چند ثانیه و چند دقیقه هستیم.

***

¤ همیشه مثل من کوتاه بنویسید!
¤¤ شماره نزدم تا معلوم نشه به جای ۵ تا مطلب ۶ تا نوشتم!
¤¤¤ بخونید: نکات خوبی درمورد محتوای وبلاگ¤¤¤ نکات فنی جالب وبلاگ‌نویسی¤¤¤ ادبیات وبلاگ‌نویسی¤¤¤ آموزش گام‌به‌گام نحوه‌ی قرار دادن عکس در وبلاگ!¤¤¤ ایضا راهنمای قرار دادن عکس در وبلاگ¤¤¤ چند تجربه‌ی وبلاگی یک گیس سپید برای ما جوونترها!¤¤¤ وبلاگ باید سیب‌زمینی نباشد¤¤¤ الفبای وبلاگ‌نویسی دایی امید¤¤¤ چند تا نکته‌ی دیگه… باز هم بود، ولی این مطلبا رو بیشتر دوست داشتم!
¤¤¤¤ از دوستان خوبم، صاحبان وبلاگ‌های عاشقانه، بارقه‌های امید، پیاده تا عرش، گاه‌نوشت‌های یک رهرو، عطر سیب و ماه ناتمام دعوت می‌کنم تا در صورت تمایل پنج تجربه‌ی وبلاگ‌نویسی رو بیان کنند.

۳۴ دیدگاه

زنگ تفریح وبلاگی!

ایام سوگواری ابی عبدالله رو تسلیت می‌گم و آرزو می‌کنم که انشاءالله عزاداری‌هاتون مورد قبول سیدالشهدا قرار گرفته باشه و ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکرده باشید.

…………

دوست عزیزم یاسی بنده رو به بازی‌ای که به شب یلدا معروف شده دعوت کردن…
ظاهرا قضیه اینه که باید در مورد پنج تا چیز بنویسم که بقیه ازش بی اطلاعند… من این پنج‌تا رو انتخاب کردم:

۱- دبیرستان، ریاضی خوندم و با این‌که عاشق الکترونیک بودم؛ الان دارم علوم اجتماعی می‌خونم… البته این رشته هم رشته‌ی خیلی جالبیه.

۲- یه خواهر دارم که اِند مهربونیه و این روزا بیش‌تر از قبل ابراز احساست می‌کنه که احتمالا ناشی از دوریه! … دو تا خواهر با روحیات کاملا متفاوت!

۳- دو تا برادر هم دارم که از یکیشون همیشه مشورت می‌گیرم و به یکیشون مشورت می‌دم و علقه‌ی روحیم با کوچیکه بیش‌تره.

۴- این هم یه خاطره:
دوم یا سوم دبیرستان بودم که قرار شد با بچه‌ها یه نمایشی رو برای نیمه‌ی شعبان اجرا کنیم. بعضی از ماها نقش مرد رو باید بازی می‌کردیم؛ لذا نیاز به ریش مصنوعی داشتیم. راحت‌ترین چیزی که می‌شد ازش استفاده کنیم، پنبه بود که با سیریش می‌چسبوندیمش…
اما سیریش خیلی دوام نداشت و یهو می‌دیدی وسط نمایش ریشت افتاد! بچه‌ها برای این مشکل، یه راه حل پیدا کردن و اون استفاده از چسب مایع بود!!!
چشمتون روز بد نبینه! چسب رو که به صورتمون می‌زدن، آتیشمون می‌زد. اما چون چند دقیقه بعد دردش ساکت می‌شد، خیال می‌کردیم به همین راحتی تموم شد و دیگه مشکلی نیست. همه قبول کردن به جای سیریش از چسب استفاده کنن.
نمایش که تموم شد، باید گریم‌ها رو پاک می‌کردیم و تازه اون‌جا بود که متوجه شدیم: مگه این پنبه‌ها کنده می‌شن!
با آب گرم و الکل و هرچی دستمون اومد امتحان کردیم و نشد!
آخرش به هر درد و بدبختی بود این پنبه‌ها رو کندیم و با صورت‌های زخم و زیلی برگشتیم سر کلاس! از اون روز تا مدتی ته ریش داشتیم

۵- یکی از بزرگ‌ترین نعمتایی که خداوند بهم داده، دوستای خوب هست که همیشه شکرگزارش هستم… شاید تو همه‌ی عمرم یه دوست داشتم که از دوستی باهاش پشیمون شدم. الحمدالله…

من هم از دوستای خوبم سبوی عشق(خواهر گلم)، خاله لیلا، چکاوک، طهورا و شیطونک برای ادامه‌ی این بازی دعوت می‌کنم.

۱۳ دیدگاه