نگارهٔ نهم
نگارهٔ هجدهم
نگارهٔ چهل و ششم
نگارهٔ ششم
نگارهٔ بیست و یکم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۱م, اردیبهشت ۱۳۹۱، تعداد بازدیدها: 253 نفر

    بعد از خواندنِ «رقصی چنین میانهٔ میدانم آرزوست» و عبارت‌هایی از شهید چمران در مورد خودش، به این فکر می‌کردم که چه چیزی باعث می‌شود که شهید چمران، به این صراحت و بی‌پیرایگی، دربارهٔ فضائل و اعمالِ مثال‌زدنی‌اش بگوید و بنویسد؛ گرچه در ابتدای این کتاب علت نگارش بخشی از مطالب را چنین توضیح داده است: «این را نمی‌گویم چون خود قهرمان داستانم -زیرا از این احساس نفرت دارم- بلکه از این نظر می‌گویم که افتخار ملت ما و نمونهٔ برجسته‌ای از پیروزی ایمان مردم ما و نوع مبارزات عظیم آنان است و حیف است که به رشتهٔ تحریر درنیاید و از یادها برود…»؛ اما در میان دست‌نوشته‌های ایشان در این کتاب و کتاب «خدا بود و دیگر هیچ نبود» جملاتی دیده می‌شود که شهید در آن به صراحت از اخلاص عملش نوشته است:

    «آسمان! شاهد باش که در زیر سقف بلند تو، یک تنه با انبوهی کثیر از تانک‌ها و زره‌پوش‌ها و سربازان کفر روبه‌رو شدم، لحظه‌ای تردید به دل راه ندادم. ذره‌ای از فعالیت شدید دست برنداشتم. مثل ماهیِ در حال سرخ شدن، از نقطه‌ای به نقطهٔ دیگر می‌غلطیدم و رگبار گلوله در اطراف من می‌بارید؛ و من نیز به چهار طرف تیراندازی می‌کردم و سربازان کفر را بر خاک می‌ریختم…»

    مشابه این را قبلاً در نهج البلاغه و خطبه‌های حضرت امیر(ع) دیده بودم که حضرت خودشان را با ذکر فضائل و افتخارات‌شان معرفی می‌کنند و گاهی یک‌یک آن‌ها را می‌شمارند. (البته قیاس این دو مورد با توجه به هدف و شرایط سخن، قیاس کاملی نیست؛ اما وجه شباهت‌شان برای بیان مقصود کافی است.)

    و همهٔ این‌ها در حالی است که مکرر شنیده‌ایم و سفارش شده‌ایم به مراقبت در گفتار و گرفتار نشدن به عجب و کبر و غرور؛ و من به این فکر می‌کردم که چطور می‌شود شهید چمران بدون نگرانی از گرفتار شدن در کبر و غرور، بی‌پیرایه از خود، احساس و اخلاص خود بنویسد. آنچه برایم روشن بود و حکم یک کلید را در حل این معما داشت، منزه بودنِ مسلّمِ حضرت(ع) از چنین صفاتی بود؛ پس باید علت را جای دیگر جست‌وجو می‌کردم.

    جوابش را در این دیدم که آدم‌ها بعد از پرورش روحِ اعتقادی در قلب‌شان، قابلیت این را دارند به جایی برسند که اثری از آن «من»ی که دوست دارد تعریف بشنود و تعریف بکند و به این وسیله در دل‌های آدمیان بزرگ شود، نماند. این‌جا، جایی است که شخص به حقیقت رسیده و زبان به بیانِ واقعیت‌ها گشوده است؛ واقعیت‌هایی که بعضی‌شان مربوط به خودِ اوست؛ به عبارتی «منِ» این آدم‌ها به «من‌»هایی تبدیل شده که در عینِ «من» بودن، عاری از «منیت» است و پر است از حق و حقیقت.

    روح‌هایی که در عین وابستگیِ مادی به جسم، از آن و تمام معادلاتِ دنیایی رها شده؛ طوری که وقتی علی(ع) می‌فرماید: «من چنین‌ام»، دربارهٔ «خود»ش نیست که صحبت می‌کند،‌ بلکه در واقع دارد دربارهٔ حقیقتی از حقایق این عالم سخن می‌گوید. و اگر برای بیان این حقیقت از ضمیر متکلم استفاده می‌کند، ناشی از محدودیتِ فضای مادی در درک انفصالِ روح از جسم است و رعایتِ قوانینِ گفتاریِ این دنیا.

    همان حالی که شهید چمران هم آن را تجربه کرده و آثار آن را در دست‌نوشته‌هایش می‌شود دید. همان رتبه و درجه‌ای که خود شهید آن را در همین کتاب، درجهٔ وحدت می‌نامد و آدم‌های معدودی را مشمولش می‌داند. اینجا را بخوانید.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (4 رأی، میانگین: 4.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۶م, اسفند ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 179 نفر

    صاحبِ زمینِ آمادهٔ کاشت یا برداشت، از صاحبِ یک زمین بایر درست به اندازهٔ طولِ زمانِ آماده‌سازی زمین و کاشت و رسیدنِ یک محصول جلوتر است. صاحبِ زمین دوم هر چقدر هم تلاش کند، نمی‌تواند این فاصله را جبران کند، مگر در یک بازهٔ زمانی طولانی؛ آن‌قدر طولانی که آن فاصلهٔ اولیه، نسبتش چندان کوچک شود که به چشم نیاید.

    هر کدام از ما در یک نوع زمین به دنیا می‌آید؛ بعضی در یک زمینِ آمادهٔ برداشت، بعضی در یک زمین شخم‌زدهٔ آمادهٔ کشت و بعضی در یک زمین بایر. زمین‌هایی که جنس‌شان با هم فرق دارد؛ یکی زمینِ پربار و مرغوب است و یکی بدقلق و نامرغوب. شرایطی تحمیلی که بخشی از تفاوت مهم ما آدم‌ها را می‌سازد.

    کسی که در بین اهل علم و فضل و تقوا چشم به دنیا باز می‌کند، حکم همان صاحب زمین آماده را دارد که از کودکی بذرش مهیا بوده و یاد گرفته است چه بکارد و کی بکارد و چطور برداشت کند. تا از آب و گل در بیاید، خواسته و ناخواسته پایه‌های اعتقادی و نظام فکری‌اش تا حدود زیادی شکل می‌گیرد و دانسته‌هایش عمیق‌تر می‌شود و سؤالاتش پخته‌تر و متفاوت.

    و آن که در یک زمینِ بایر، در میانِ اهالی بی‌خبری که نهایت همّ و غمّ‌شان به «چه بخورم» و «کجا بخوابم» و «چه بپزم» ختم می‌شود، خیلی که بچهٔ زرنگی باشد پاسخ همین سؤالات را یاد می‌گیرد و دنیا را به همین قد و اندازه می‌بیند.

    هر آدمی آداب زمین‌داری و کشت را بلد نیست و همهٔ آداب‌دان‌ها نیز مجالِ زراعت را پیدا نمی‌کنند، همین است که دستهٔ اول در هر جامعه‌ای درصد کوچکی را به خود اختصاص می‌دهند. آدم‌های دستهٔ دوم‌ که موفق به کار کشت می‌شوند و خودشان زمین را از صفر، یا جایی نزدیک به صفر، آماده کرده‌اند و رموز زمین‌داری و زراعت را خودشان آموخته‌اند، تلاش‌شان ارزشمندتر و محترم‌تر است؛ اگر چه در کار شیارزنی مشوش‌تر از دستهٔ اول‌اند که اغلب، افکار دسته‌بندی‌شده و شسته‌رفته‌تری دارند.

    تفاوت این دو، مثلِ تفاوت آن دو زمین، آن زمان کم‌رنگ می‌شود که سال‌های دیرفهمیِ دومی نسبتش با کل سال‌های عمرش قابل اغماض باشد.

    البته همیشه و در همه حال استثنائاتی هست؛ مثلاً گاهی که جنس زمین دومی خیلی مرغوب است یا بذر اولی نامرغوب، این فاصله کم‌رنگ می‌شود. گاهی ممکن است اولی و دومی با وجود اختلافِ زمین‌های‌شان، زمان برداشت‌شان یکی باشد؛ ولی اولی گندم برداشت کند و دومی علف!

    هرچند این مثل قابل مناقشه است و ناقص؛ اما برای بیان کلیتِ مقصود کافی است.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (6 رأی، میانگین: 4.50 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۶م, بهمن ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 403 نفر

    ممکن است در زندگی هر جنس ِ زنی پیش بیاید که از طرف یک جنس مرد، مورد مزاحمت قرار بگیرد. این مزاحمت می‌تواند تلفنی باشد، می‌تواند حضوری باشد؛ ممکن است در یک محل عمومی مثل خیابان باشد، ممکن است در محیط کار باشد؛ می‌تواند در حد نگاه‌های آزاردهنده یا چند کلمهٔ ناپسند باشد، می‌تواند بسیار جدی‌تر از این‌ها باشد. اما مسلماً نتیجهٔ این مزاحمت‌ها، سلبِ آرامش روانی و خدشه به شخصیتِ جنسِ زن است.

    مزاحمت، مسئله‌ای است مبتلابهِ هر جنس ِ زن که کمتر به آن پرداخته شده و راه‌کارهای مواجهه با آن کمتر بررسی شده است. از این رو عموم زنان و دختران در این موارد به‌ندرت آموزش دیده‌اند و کمتر آمادگیِ مواجهه با آن را دارند. اغلبِ توصیه‌هایی که در این مورد می‌شود به این نکته ختم می‌شود که خانم‌ها سعی کنند با رعایت پوشش و رفتار مناسب، از مزاحمت‌ها جلوگیری کنند. با اینکه این حرف، فی‌نفسه، کلامِ صحیحی است؛ اما واقعیتِ جامعه نشان می‌دهد که انواعی از این مزاحمت‌ها ارتباطی به پوششِ خانم‌ها ندارد و می‌تواند همه‌گیر باشد.

     منظور از مزاحمت چیست؟

    در یک تعریف، به هر نوع فعالیتی که در فضای عمومی از سوی فردی در برخورد با فرد دیگر صورت بگیرد، به گونه‌ای که باعث آزار و اذیت آن فرد شود، مزاحمت خیابانی گفته شده است. +

     تعریفِ من از مزاحمت، رفتار یا گفتاری است که روحاً (و گاه جسماً) باعث آزار جنس زن می‌شود و او را از ادامهٔ این مزاحمت و یا عواقبِ احتمالیِ آن به وحشت می‌اندازد، یا باعث ایجاد تنش و اضطراب می‌شود. این رفتار یا گفتار می‌تواند شامل هر کلام توهین‌آمیز و منافیِ عفت، و پیشنهادهای خلافِ اخلاق باشد.

    چیزی که در همهٔ این‌ها مشترک است، احساس نامطلوبی است که در زن ایجاد می‌کند و امنیتِ روانیِ او را دستخوش تزلزل می‌کند.

    من این را از متلک‌پراکنی‌هایی که به قصدِ جلب نظر برای شروع یک رابطه صورت می‌گیرد، جدا می‌کنم. برخوردِ هر دختر در متلک‌هایی که دریافت می‌کند بسته به دیدگاهی که دارد و تصمیمی که برای شکل دادن یا ندادنِ آن رابطه می‌گیرد، متفاوت است. این، مورد بحث ما نیست.

     مزاحمان از تصورِ ایجاد مزاحمت لذت می‌برند

    مزاحم، اغلب سعی دارد با ایجاد مزاحمتش، تفریح کند. اما چه چیزِ ایجاد مزاحمت، برای او می‌تواند مفرح باشد؟ جوابِ این سؤال می‌تواند نمایندهٔ راهِ حل آن باشد.

    با یک نگاهِ کلی می‌توان احساسِ قدرت و برتری را مهم‌ترین عاملِ لذت بردن از مزاحمت‌هایی دانست که به کلام یا تماسِ کوتاهی ختم می‌شود. در این موارد، بسیاری از مزاحمان، از ایجاد رعب و وحشت در زنان لذت می‌برند. بسیاری‌شان از این که می‌بینند با اقدامِ تهدیدآمیز آنان، رنگ از چهرهٔ دختری پریده است یا دستانش به لرزش افتاده و یا تقلای رها شدن از دست‌رسِ آنان را دارد، لذت می‌برند. دیدنِ ضعف و التماس و خواریِ فردی که مورد تزاحم قرار گرفته است، به آنان احساسِ قدرت و برتری و گاهی احساس شخصیتی کاذب می‌دهد؛ چیزی که از آن لذت می‌برند.

    جالب است که حتی گاهی شنیدن ناسزاهای از روی عصبانیت نیز آن‌ها را به نتیجهٔ مطلوب و دلخواه‌شان می‌رساند. از همین‌جا راهکارهای مقابلهٔ صحیح و مؤثر با مزاحمت‌ها، تا حدود زیادی روشن می‌شود.

    (بله، گاهی نیز مزاحم، از ایجاد مزاحمت، در پیِ خواسته‌های جنسیِ جدی‌تری است که این نوشته به آن نمی‌پردازد.)

    این عکس، تزئینی‌ست!

     با یک مزاحم چطور برخورد کنیم؟

    به خاطر تنوعِ مزاحمت‌ها و شرایطی که مزاحمت در آن رخ می‌دهد، نمی‌شود نسخهٔ یکسانی برای مقابله با همهٔ انواع مزاحمت پیچید. اما به بعضی نکاتِ مهم‌تر که در بسیاری از انواع، مشترک است، می‌شود اجمالاً اشاره کرد.

    اگر بتوانیم قصدِ مزاحم را از ایجاد مزاحمتش خوب حدس بزنیم، می‌توانیم با برخوردی که او را کمتر به خواسته‌هایش می‌رساند، شرّ او را از سر خودمان کم کنیم و یا مزاحمتش را به حداقل برسانیم.

    نیاز به توضیح ندارد که مواردی که در این یادداشت می‌آید، نظرات شخصی نگارنده است که بعضاً در عمل پیاده شده و نتایج مطلوبی داشته است؛ کار کارشناسی‌اش به عهدهٔ کارشناسان!

     عادی باشید: در مزاحمت‌های خیابانی، حفظِ خونسردی خیلی مهم است. اینکه مزاحم در شما اضطراب و دستپاچگی و رنگ‌پریدگی نبیند، در واقع به منزلهٔ سلبِ یکی از لذت‌های اوست. ترس و دلهره و تغییر چهره یا تغییر لحنِ گفتارِ ناگهانی، امتیازی است که شخصْ به مزاحم می‌دهد. هر امتیازی که به مزاحم داده شود، او را در ادامهٔ مزاحمتش جسورتر می‌کند. علاوه بر این، خونسردی به شما این امکان را می‌دهد که بهتر فکر کنید و بهتر تصمیم بگیرید. بهترین نوعِ برخورد، عادی بودن است. وانمود کنید اتفاقی نیفتاده و شما حرف عجیبی نشنیده‌اید یا رفتار عجیبی ندیده‌اید.

     لحن‌تان آرام و مطمئن باشد: لحنِ صحبت‌تان در هنگام پاسخ دادن به مزاحم، آرام و با طمأنینه باشد. اجازه ندهید او آثار ضعف را در صدای شما احساس کند.

     از ناسزاگویی و عصبانیت بپرهیزید: ناسزاگویی نشانهٔ ضعف و ترس است. مزاحم از شنیدنِ ناسزا، به خاطر اینکه ضعف شما را آشکار می‌کند و برتری ظاهری او را می‌رساند، لذت می‌برد. لذتِ شنیدنِ ناسزا را به مزاحم ندهید!

     مزاحم را با «تهدید» تحریک نکنید: از ترساندنِ مزاحم با گفتن جملاتی مثلِ «الان زنگ می‌زنم ۱۱۰» یا «اگه گُم نشی، داد و فریاد راه می‌اندازم و آبروتُ می‌برم» و امثالهم پرهیز کنید. در اغلب موارد، این جملات به دلیل اینکه قدرت یا برتری او را زیر سؤال می‌برد، صرفاً او را جری‌تر کرده و به ادامهٔ کار تحریکش می‌کند.

     التماس نکنید: برای رهایی از دستِ مزاحم، التماس نکنید. التماس کردن نیز، شما را در موضع ضعف و او را در موضع سلطه قرار می‌دهد.

     سکوت نکنید: بعضی، جواب ندادن را بهترین راهِ رهایی از مزاحمت می‌دادند. اما به نظر می‌رسد سکوت در همهٔ انواعِ مزاحمت‌ها، کارکرد خودش را ندارد و گاهی به ادامه‌دار شدنِ صحبت‌های مزاحم می‌انجامد که نتیجه‌اش آزردگیِ بیشتر شخص مورد تزاحم است. در بسیاری از موارد، مزاحم کارِ مزاحمت را تا جایی ادامه می‌دهد که جواب بگیرد. پس بهتر است در جای خودش، با دادنِ پاسخ مناسب، مکالمه را کوتاه کنید.

     با متانت به او پاسخ بدهید: در بسیاری از موارد، پاسخ‌های متین و معقول و محکم، قضیه را به کوتاه‌ترین و به‌ترین شکل ممکن تمام می‌کند. در پاسخ به پیشنهادِ نامطلوبش، با خونسردی تمام، عدم تمایل خود را در جمله‌ای کوتاه اعلام کنید و از او تشکر کنید!
    در جوابِ سؤالاتِ شخصی‌ای که از شما می‌پرسد، به دادنِ پاسخِ «فکر نمی‌کنم دونستنِ این مسئله به شما کمکی بکنه» یا امثالِ آن، او را از ادامهٔ کنج‌کاوی‌اش بازدارید.

     در مزاحمت‌های تلفنی، معمولاً راحت شدن از دست مزاحم آسان‌تر است. ضمنِ رعایت بعضی از نکته‌های فوق که به مزاحمتِ تلفنی هم مرتبط است، مثل حفظ خونسردی و ادب و متانت، بهترین راه، بی‌پاسخ گذاشتنِ مزاحم است. می‌توانید شمارهٔ مزاحم را ذخیره کنید تا در صورتِ تماس مجدد، با یادآوری او، تماس را بی‌پاسخ بگذارید. با این کار، او را از لذتی که به دنبالش است محروم و مأیوس می‌کنید.

     این‌ها نکته‌هایی است که به ذهن من رسیده است و کارایی بعضی‌شان را در عمل دیده‌ام. شما هم می‌توانید با نوشتن راه‌کارهای دیگر، به تکمیل این لیست کمک کنید.

    این مطلب در پارسینه
    این مطلب در سایت دفتر مطالعات و تحقیقات زنان

    در همین رابطه بخوانید:
    وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَامًا؛ وبلاگ راه و ماه
    - زنان و مزاحمت‌های محیط کار؛ وبلاگ سامی‌دخت
    - مزاحمت خیابانی، یک اشتباه همگانی؛ وبلاگ نِماشون

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (4 رأی، میانگین: 3.50 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۵م, خرداد ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 263 نفر

    از وقتی که این شبکه‌های اجتماعی به پاتوق ثابت وبلاگ‌نویس‌ها تبدیل شده‌اند، وبلاگ‌ها هم یک جورهایی فعالیت‌شان تحلیل رفته است و دیر به دیر به‌روز می‌شوند.

    شاید اولش آدم کمی نگران وبلاگستان شود، ولی یک کم که به نوشته‌ها دقت کنی، می‌بینی انگار زیاد هم بد نیست. به نظرم این طوری کیفیت نوشته‌های وبلاگی، بفهمی نفهمی بالاتر رفته است.

    آدم‌ها همیشه دنبال گوش‌هایی بوده‌اند که آن‌ها را بشنود؛ مرد و زن هم ندارد. از وقتی که بلاگرها غیر از وبلاگشان جاهای دیگری هم پیدا کرده‌اند برای حرف‌ها و درددل‌ها و دغدغه‌هایشان، خیلی از روزمرگی‌ها و موضوعات کم‌اهمیت‌تر، از وبلاگ‌ها حذف شد و به شبکه‌های اجتماعی منتقل شد.

    دیگر وقتی در عرض چند ثانیه توی توییتر می‌توانی بنویسی که امروز فلان جا تصادف شده بود یا فلان شایعهٔ سیاسی را شنیدم یا به خانهٔ دخترخاله‌ام رفتم یا فلان درس را افتادم؛ نمی‌آیی وقت بگذاری روی یک پست وبلاگی تا همین چند کلمه را بنویسی.

    چند وقتی است روی چند تا از وبلاگ‌نویس‌ها که زوم کرده‌ام، می‌بینم روزانه‌نویسی و خاطره‌نویسی و پست‌های اسپم آن‌هایی که توی هیچ شبکهٔ اجتماعی فعال نیستند، خیلی بیشتر از آن‌هایی است که کم و بیش به یکی از شبکه‌های اجتماعی سری می‌زنند. و این به نظر من برای وبلاگستان اتفاق خوبی است.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (3 رأی، میانگین: 3.67 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۵م, خرداد ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 366 نفر

    توی آرشیو نوشته‌هایم روی سیستم، چند تا پست وبلاگی منتشر نشده پیدا کرده‌ام که مال سه چهار سال پیش است. با کمی ویرایش می‌گذارم‌شان روی وبلاگ. این اولی‌اش:

    این همه زن نشسته‌اند دور هم و تصمیم گرفته‌اند که از زنان حمایت کنند. که چی؟ که زن‌ها چرا پُست و مقام‌شان در ادارات پایین‌تر است و حقوق‌شان از مردان کم‌تر؟!
    برای کسانی کمیتهٔ حمایتی تشکیل می‌دهند که ضعیف باشند و محتاج توجه جامعه؛ تا از این راه، حمایتی جلب کنند و کمکی. تشکیل کمیته‌های حمایت از زنان، توهین‌آمیزترین کاری است که یک زن می‌تواند در حق هم‌جنسانش انجام دهد. اصلا خود ما هستیم که با همین کمیته‌ها اعلام می‌کنیم ما ضعیفیم و محتاج توجه.

    می‌گویند زن‌ها باید از حقوق برابر با مردها برخوردار شوند؛ همهٔ فرصت‌های زندگی زن باید مساوی با مردها باشد؛ باید بتواند مثل مردها کار کند؛ باید در کنار مردها اجازهٔ شرکت در همه نوع فعالیت اجتماعی و سیاسی داشته باشد؛ به اندازهٔ مرد آزادی داشته باشد و… . معیار همهٔ خوبی‌های‌شان شده است مرد! مردها هر کاری انجام می‌دهند خوب است و زن‌ها چون آن کارها را انجام نمی‌دهند احساس ضعف می‌کنند. از زن‌ها موجودات عقب‌ماندهٔ قابل ترحم ساخته‌اند.

    شده تا به حال کسی انجمن حمایت از «کاکتوس» راه بیندازد در مقابل «گل رز» که چرا کاکتوس خار دارد و گل رز گل‌برگ‌های لطیف؟ یا چرا گل‌رز این همه گل می‌دهد و کاکتوس این‌قدرها گل نمی‌دهد؟! یا برعکسش: شده انجمنی در دفاع از «حق گل‌رز» تشکیل شود و شاکی باشد از این که چرا کاکتوس می‌تواند در یک بیابان بی‌آب دوام بیاورد و گل رز نه!
    نشده. اصلا خنده‌دار است اگر کسی چنین ادعایی بکند. چرا؟! خب معلوم است؛ چون همه می‌دانند که اصل و طبیعت این دو با هم متفاوت است. هر دو گیاه‌اند، درست؛ اما هر کدام ساختار خاص خودش را دارد.
    حالا چرا تفاوت بین زن و مرد که از اصل و طبیعت‌شان نشئت گرفته‌ است، این‌چنین غیرقابل فهم و قبول شده است؛ الله اعلم!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (4 رأی، میانگین: 4.25 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...