نگارهٔ پنجاه و چهارم
نگارهٔ سی و سوم
نگارهٔ یازدهم
نگارهٔ سی و هفتم
نگارهٔ چهل و ششم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۳م, آذر ۱۳۸۹، تعداد بازدیدها: 363 نفر

    گریه مال وقتی است که آدم احساس عجز کند. وقتی برسد به جایی که دیگر کاری از دستش برنیاد. دیگر نتواند عکس‌العملی نشان دهد. نتواند چیزی بگوید یا چیزی را تغییر بدهد. عاجز بشود از انجام هر کاری. هر کاری جز گریه کردن. آن‌وقت است که می‌نشیند یک گوشه، و آرام یا پر التهاب اشک می‌ریزد.

    گریهٔ ناشی از درد و ناراحتی شاید شایع‌تر از هر گریه‌ای باشد. گریه‌ای است که مردها هم گاهی به خودشان حق می‌دهند اظهارش کنند. وقتی اتفاق بدی می‌افتد، حادثه‌ای برای عزیزی، از دست دادن کسی یا چیزی، احساس درد جسمی و … از فرط ناراحتی و عجزْ از انجام کاری و رفع آن حادثه یا به دست آوردن مجدد آن کس یا چیز؛ می‌زنیم زیر گریه. گریه‌ای دردناک و ضجه‌مانند.

    وقتی حرف زور می‌شنویم، ظلم می‌بینیم و نمی‌توانیم مقابله کنیم، قدرتش را نداریم؛ وقتی از دفاع کردن عاجز می‌شویم، زانو می‌زنیم و دست به صورت می‌گیریم و گریه سر می‌دهیم. گریه می‌کنیم و دعا و نفرین.

    وقتی حرف ناحق می‌شنویم، قضاوت بیجا، نیش و کنایه و حرفی که برایمان سنگین است، شخصیت‌مان خدشه می‌بیند، مثل وقتی که حرف زور شنیده‌ایم و ظلم دیده‌ایم و قدرت پاسخگویی یا دفاع نداریم، یا سنگینی حرف را برنمی‌تابیم؛ اشک می‌ریزیم. گریه می‌کنیم و در خفا، یا او را به عدل خدا واگذار می‌کنیم، یا برایش خط و نشان می‌کشیم.

    گاهی از شدت دلتنگی، گریه می‌کنیم. دلتنگ کسی می‌شویم و وقتی به‌اش دسترسی نداریم، احساس عجز می‌کنیم. نه برای رفع دلتنگی چاره‌ای داریم، نه راهی برای دیدن یا شنیدن صدایش. این جور وقت‌ها، معمولا نمی‌زنیم زیر گریه؛ آرام شروع می‌کنیم به بی‌صدا اشک ریختن.

    خیلی وقت‌ها از ترس آیندهٔ نامعلومی که نیامده است اشک می‌ریزیم. از ترس اتفاقاتی که نه می‌توانیم پیش‌بینی‌شان کنیم، نه هدایت.

    بعضی گریه‌ها ولی، قشنگ‌اند. گریه‌های دردناک نیستند. گریه‌های شکر و شادی‌اند. گریه‌هایی که مال شدت علاقه‌اند. مال وقت‌هایی که قدرت هضم مهربانی و خوبی را نداری. قدرت جبران نداری. توان تشکر هم. مثل خیلی وقت‌هایی که زبان‌مان در برابر نعمتی از خدا، یا شفاعت اهل‌بیت بند می‌آید. مثل وقت مهربانی‌های بی‌حد و حصر مادر…

    یا مثل تمام وقت‌هایی که غرق می‌شوم در دریای مهربانی‌ات. مثل دیشب…

     

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (5 رأی، میانگین: 4.80 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: تراوشات ذهن من٬من و تو و زندگی
    برچسب ها: , , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۱م, تیر ۱۳۸۹، تعداد بازدیدها: 1,639 نفر

    برنامهٔ دیشب «دیروز، امروز، فردا» و صحبت‌های دکتر عباسی، مسبب این نوشته شد که بخشی از مطالبی است که مدت‌ها در آرشیو ذهنم، خیس می‌خورد.

    روی صحبتم در این نوشته، صرفا دوستان مذهبی است؛ کسانی که اگر امیدی به احیا و حفظ فرهنگ و ارزش‌های اسلامی و ایرانی باشد، به آن‌هاست.

    موضوع دیدن مداوم فیلم‌های بدون سانسور خارجی، موضوعی است که یکی دو سال اخیر فکرم را به خودش مشغول کرده است. البته فیلم‌دیدن‌های این‌طوری همیشه بوده؛ یعنی همیشه عده‌ای بوده‌اند که فیلم‌های ممنوعه را ببینند؛ اما چیزی که در سال‌های اخیر اتفاق افتاده و موضوع بحث است، ورود گستردهٔ جوانان مذهبی به این ورطه است.

    این مسئله البته بیشتر در بین پسران شایع است و چند سالی است از حالت مخفیانه و خصوصی، به محافل دوستانه و صحبت‌های عمومی هم راه پیدا کرده و به گونه‌ای رسمیت یافته است. امروز حرف زدن دربارهٔ سریال‌های لاست و [به دلایل فرهنگی سانسور شد!] و غیره، اگر یکی از افتخارات محسوب نشود، هیچ قبحی ندارد.

    اولین بار این موضوع وقتی برایم مسئله شد که یکی از کاربران مذهبی اینترنت -که ازقضا طلبه هم بود- لینک دانلود یکی از سریال‌های فراگیر را به اشتراک گذاشت. سریالی که با یک سرچ ساده در اینترنت، می‌توان از بعضی تصاویر و تم‌های اصلی و فرعی‌اش خبر گرفت.

    فراگیر شدن تماشای فیلم‌ها و سریال‌های خارجی در بین دوستان مذهبی، با وجود صحنه‌های اروتیک و جنسی و عریانی‌های مکرر، به هر دلیل و بهانه و با هر توجیهی، بدون شک یکی از نشانه‌های بارز موفقیت هجمهٔ فرهنگی غرب است. کاری که پیش از آن، دوستانی که کمتر در قید مذهب بودند انجام می‌دادند و مورد سرزنش و طرد واقع می‌شدند، امروز توسط دوستان  مذهبی‌تر انجام می‌شود و خبری از نهی و تقبیح نیست.

    اما چیزی که مانع شکسته شدن این تابو در ذهن من شده است، فارغ از جنبه‌های شرعی آن، تأثیراتی است که این قبیل صحنه‌ها بر ارزش‌ها، فرهنگ و روان بینندگان، و در نهایت تزلزل خانواده دارد. بعضی از اثرات آن را اگر بخواهم خلاصه‌وار اشاره کنم، این‌هاست:

    یک. شایع‌ترین اثر آن را می‌توان در تغییر ارزش‌ها و آنچه که «تسهیل در دین» می‌نامم، دید؛ یعنی آسان‌گیری در امور شرعی و مذهبی، کمرنگ کردن خط قرمز‌های رسم شده توسط دین، اضافه کردن توجیهات و شخصی کردن احکام دینی و خصوصا عادی‌سازی روابط فی‌مابین دو جنس و تغییر ملاک‌های ارزش‌گذاری رفتار افراد و شخصیت آن‌ها.

    دو. اثر بارز بعدی، استحالهٔ فرهنگی است. ریخته شدن قبح خطاهای اخلاقی، به رسمیت شناختن روابط دختر و پسر و بلکه ضروری دانستن آن پیش از ازدواج، حرکت به سمت پلورالیسم اعتقادی، و نهایتا فرو رفتن در فرهنگ غرب.

    سه. اثر مهم و مخرب بعدی این قبیل صحنه‌ها، متوجه روح و روان فرد است. دیدن دنیایی از صحنه‌های عاطفی و جنسی با میلیون‌ها متد و طرح و روش ظریف و متفاوت، هجمهٔ بزرگی به ذهن فرد می‌برد، او را آمادهٔ خیال‌پردازی‌های مکرر کرده، ذهن او را -به تعبیر دکتر عباسی- خارج از ظرفیت فطرت و طبیعت و غریزه‌اش به هیجان جنسی وا می‌دارد. ابتدایی‌ترین نتیجهٔ این امر، تنوع‌طلبی است که فرد، دیگر، ذهنیات خود را در وجود یک نفر، ارضاشده نمی‌بیند. نتیجهٔ بعدی، سیری‌ناپذیری فرد از این لذات جسمی، و دیدن صحنه‌های اروتیک است.

    اثر روانی دیگری که شاید بیشتر در بین مذهبی‌ها، خصوصا مجردان، شایع باشد، ناسازگاری و کشمکش میان تخیلات ذهنی و امیال شکل‌گرفته و ممنوعیت‌ها و خط قرمزهای دینی و اعتقادی است. فرد از یک سو خواهان شکل دادن به تصاویر ذهنی و تخیلات است و از سویی دیگر امکان پاسخ‌گویی به آن‌ها فراهم نیست. (چیزی که دکتر عباسی به نقل از شهید هاشمی‌نژاد، آن را «زنای ذهنی» می‌خواند). نتیجهٔ این میل و ممنوعیت، سرکوب احساسات است که به اختلالات روحی یا واپس‌زدگی جنسی و احیانا چندشخصیتی فرد منجر می‌شود.

    .
    این همه، اثرات مخربش را در تزلزل بنیان خانواده و سقوط ارزش‌های اجتماعی نشان می‌دهد. بسیار طبیعی است که فرد تنوع‌طلب از روابط زناشویی خود احساس رضایت نکند؛ توانایی‌ها، زیبایی، روحیات و جسم همسرش را قابل قیاس با کاراکترهای ساختگی فیلم‌ها نبیند و ناخواسته در قیاس بین همسرش و هنرپیشه‌های فیلم، همسرش را شکست‌خورده بیابد.

    اثرات اجتماعی آن نیز، به نظر اظهر من الشمس می‌رسد. فارغ از تأثیر مستقیم فیلم‌های غربی در تغییر ارزش‌ها، فرهنگ و روحیات؛ نفس تزلزل بنیان خانواده و فروپاشی زندگی‌ها و افزایش طلاق، خود موجب مشکلات عدیدهٔ اجتماعی و اخلاقی است. از میان رفتن تقوای چشم، و آنچه که دکتر عباسی «حیای چشم» می‌خواند، به تنهایی مسبب انحرافات اخلاقی دیگر است.

    خوشحالم که دکتر عباسی تئوری چند ماههٔ اخیرم را مُهر تأییدی زد.

    • قابل توجه دوستانی که هنوز ازدواج نکرده‌اند: علی‌رغم اینکه یادآور می‌شوم همه را نمی‌شود به یک چوب راند؛ اما احتیاطاً بد نیست در ملاک‌های‌تان به این مورد هم نیمچه نظری داشته باشید. به هر حال از قدیم افراد تنوع‌طلب، برای زندگی، چندان قابل اعتماد شمرده نمی‌شدند.

    • اعتراف می‌کنم که اخیرا به افرادی که قبح دیدن چنین فیلم‌ها و تصاویری برایشان ریخته است، ناخواسته اعتماد ندارم و با احتیاط از کنارشان عبور می‌کنم.
    • وقتی دیشب و امروز، اعتراض بعضی کاربران اینترنتی را به این برنامهٔ «امروز، دیروز، فردا» دیدم، مصمم‌تر شدم برای نوشتن.
    • ویدئوی کامل این برنامه
    • این‌ها همهٔ حرف‌هایی نبود که مدت‌ها می‌خواستم بگویم…
    • حاشیه ای بر این مطلب
    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (5 رأی، میانگین: 3.80 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۱م, تیر ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 233 نفر

    .
    توی قم که باشی، اقلا از یک جهت ذهنت کمتر درگیر است و آن هم ظاهر آدم‌هاست. همه‌ی دختر و پسرهای قم باحجاب نیستند، ولی بد‌حجابی توی قم مثل شیراز و تهران آن‌قدرها بیداد نمی‌کند که با هر بار پا گذاشتن توی خیابان، فکرت را درگیر کند.

    اینکه قم، تا حدودی ظاهر یک شهر مذهبی را دارد، خیلی خوب است؛ ولی همین حفظ ظاهر انگار دغدغه‌ی آدم را کم می‌کند. این از آن خیال‌راحت‌هایی است که بودنشان زیاد خوب نیست. آدم را غافل می‌کند. یک وقت چشم باز می‌کنی و می‌بینی تبدیل شده‌ای به طلبه یا دانشجوی علوم دینی‌ای که سرخوشانه توی یک جزیره‌ی آرام، به درس و مباحثه نشسته و از باد و طوفان و سیل و زلزله‌ی خشکی‌های دیگر هیچ خبری ندارد و شب‌ تا شب، دست بلند می‌کند و خدا را به خاطر این همه آرامش و سلامت، دعا می‌کند.

    حالا باز تا این حدش هم زیاد بد نیست؛ ولی کمی که زیادی توی آن جزیره بمانی و حسابی غرق در خشکی خودت بشوی، دیگر نمی‌توانی حرف‌ها و داد و فریادهای آدم‌های خشکی‌های دیگر را بفهمی و یا همه‌اش آن حرف‌ها را اشتباه می‌فهمی و هی آن‌ها را تکفیر می‌کنی.

    نقطه‌ی اوجش -یا بهتر بگویم، نقطه‌ی تقعرش- آن زمانی است که دور جزیره‌ات را حصاری هم بکشی تا دیگر نه صدایی بشنوی و نه چیزی ببینی. بعد غرق می‌شوی در کلاس و درس و کتاب و نوشته و غفلت از دنیایی که به خاطرش «خلیفه» شده‌ای و مردمی که بنا بود برایشان مبلغ باشی و سیاستی که قرار بود عین دیانتت باشد…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (2 رأی، میانگین: 3.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۴م, فروردین ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 443 نفر

    .
    استغفرالله! ما که به همچین چیزهایی اعتقاد نداریم، ولی می‌گویند آن‌ور آبی‌ها همه‌اش «زن» و «مرد» می‌کنند و انجمن حمایت از زنان می‌سازند و فمینیست می‌شوند و به «زن» لقب «جنس دوم» می‌دهند. البته ما فرهیخته‌ایم و فمینیسم‌ناپذیر! و خوب می‌دانیم که جامعه متشکل از «زن» و «مرد» است و منظور از «ملت» و «مردم» و «آدم‌ها»، هم زنان هستند و هم مردان.

    فقط گاهی وقت‌ها به این فکر می‌کنیم که سایتی بزنیم ویژه‌ی «بانوان»، یا نهایتاً توی نشریه‌هامان یک صفحه را اختصاص بدهیم به «زنان». خب البته بعضی وقت‌ها هم لازم می‌شود که از ترکیب «زن و خانواده» استفاده کنیم. یک وقت سوء تفاهم نشودها؛ ما از شعار «وزرای زن در کابینه‌ی دولت» منظور خاصی ندارم. «مرکز امور زنان و خانواده‌ی ریاست‌ جمهوری» هم صرفا یک استثنا است. وگرنه ما که می‌دانیم زن‌ها هرگز فرع نیستند.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (6 رأی، میانگین: 4.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: تراوشات ذهن من٬خیزش ِ نرم٬کمی نقادی
    برچسب ها: , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۶م, اسفند ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 342 نفر

    .
    خودمان کم پریشان هستیم، نظرات مختلف تاریخی و علمی و جهل نسبت به معارف هم پریشان‌ترمان کرده است. در مورد هر مسئله‌ای که بحث می‌شود، هزار تا نظر پیدا می‌کنی که گاهی هیچ‌کدامشان، هیچ وجهِ برتری نسبت به بقیه ندارد.

    - این استاد می‌گوید ترتیب سوره‌ها اجتهادی است و از چند تا از بزرگان هم که طرفدار این نظریه‌اند اسم می‌برد، آن یکی می‌گوید در توقیفی بودن آن هیچ شکی نیست!

    - استاد می‌گوید علم همه چیز در قرآن هست و استناد می‌کند به آیه‌ی «و یوم نبعث فی کل امة شهیدا علیهم من انفسهم و جئنا بک شهیدا علی هؤلاء و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکی شیء و هدی و رحمة و بشری للمسلمین» و چند آیه‌ی دیگر، و بعد از چند جلسه بحث نتیجه می‌گیرد که لکل شیء اطلاق عام دارد و از همه‌ی هستی و موجودات خبر می‌دهد؛ اما نه صرفا به واسطه‌ی ظاهر، بلکه به کمک باطن؛ تبیین «همه چیز» در ظاهر و باطن قرآن است و پیامبر که علوم ظاهر و باطن را داشته، از همه چیز آگاه است. می‌گوید در این آیه گفته که پیامبر روز قیامت بر تمام امت‌ها شاهد و گواه است؛ و علم او به امت‌ها – که شامل علم به رفتار و گفتار و کل کارنامه‌ی عمل آن‌هاست- از قرآن گرفته شده. اما این علوم در باطن قرآن است.
    از استاد می‌پرسم شاید بشود تصور کرد که بعضی چیزها از باطن قرآن دربیاید، اما اسامی ما و بقیه‌ی موجودات  که اسامی عَلَم‌ است را چطور می‌شود در باطن قرآن دید؟ یعنی بین این علوم ظاهری و باطنی، هیچ ارتباط لفظی‌ای وجود ندارد؟ استاد می‌گوید دارد، اما ما این ارتباط را نمی‌فهمیم! می‌پرسم چرا این‌ علوم را به باطن قرآن نسبت می‌دهیم؟ و چرا آن‌ها را در حیطه‌ی علم پیامبر معرفی نمی‌کنیم؟ استناد می‌کند به روایاتی که علم پیامبر را مأخوذ از قرآن می‌داند. و من توان درک کیفیت این ارتباط ظاهر و باطن و علم نبی را ندارم.

    - با گلدختر درباره‌ی بعضی احکام اسلام حرف می‌زنیم و درباره‌ی علت فلان حکم به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسیم، فقط می‌دانیم که حتما یک چیزی هست که چنین حکمی داده شده! و مثل همیشه، ما نمی‌دانیم آن چیزی که هست چیست.

    وقتی تشتت میان اقوال و ناآگاهی‌مان نسبت به علت بعضی احکام و دستورات و کیفیت بعضی معارف را می‌بینم، می‌ترسم از بنایی که قرار است روی پایه‌ی نه چندان محکم آن‌ها ساخته شود. بارها خودم را گذاشته‌ام جای کسانی که مسلمان نیستند و قرار است با این استدلالات راضی‌شان کنیم و بارها از این استدلالات راضی نشده‌ام.

    بین این همه علوم، گیج مانده‌ایم! هر روز عالمی شهره می‌شود و نظری تازه می‌دهد و قدما را نقد می‌کند، فردا روز عالم دیگر او را نقد می‌کند و ما مانده‌ایم میان این همه نظر «محتمل». حتی میان احادیث هم داریم گیج می‌خوریم. کسی حدیثی را صحیح می‌داند و آن یکی در ضعف رواتش تردیدی ندارد.

    حکایت ما در بین نظرات مختلف، حکایت کاه است روی سطح آب که هر روز به یک طرف سوق داده می‌شود و خدا می‌داند کی قرار است به مقصد برسد.

    تشنه‌ی روزی هستم که کسی بیاید و حقیقت علوم را روشن کند و آن را با گوش‌های خودم، از زبان خودش بشنوم…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (5 رأی، میانگین: 4.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...