نگارهٔ بیست و هشتم
نگارهٔ سی و دوم
نگارهٔ هجدهم
نگارهٔ چهلم
نگارهٔ بیست و نهم
* بخر مرا!

برای مؤمن شدن به تو
معجزه نمی‌خواهم؛
دستی دراز کن!

* دار
* همین گونه خوب است
* نرمی
* صفحهٔ ۳۵۲

عفو و گذشت کنید؛
مگر دوست ندارید که خداوند گناهان شما را ببخشد؟!

.
وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا، أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ؟ (نور: 22)

مشخصات کتاب:
* صفحهٔ ۲۵
* صفحهٔ ۲۰
* صفحهٔ ۲۳۳




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۱م, تیر ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 189 نفر

    .
    توی قم که باشی، اقلا از یک جهت ذهنت کمتر درگیر است و آن هم ظاهر آدم‌هاست. همه‌ی دختر و پسرهای قم باحجاب نیستند، ولی بد‌حجابی توی قم مثل شیراز و تهران آن‌قدرها بیداد نمی‌کند که با هر بار پا گذاشتن توی خیابان، فکرت را درگیر کند.

    اینکه قم، تا حدودی ظاهر یک شهر مذهبی را دارد، خیلی خوب است؛ ولی همین حفظ ظاهر انگار دغدغه‌ی آدم را کم می‌کند. این از آن خیال‌راحت‌هایی است که بودنشان زیاد خوب نیست. آدم را غافل می‌کند. یک وقت چشم باز می‌کنی و می‌بینی تبدیل شده‌ای به طلبه یا دانشجوی علوم دینی‌ای که سرخوشانه توی یک جزیره‌ی آرام، به درس و مباحثه نشسته و از باد و طوفان و سیل و زلزله‌ی خشکی‌های دیگر هیچ خبری ندارد و شب‌ تا شب، دست بلند می‌کند و خدا را به خاطر این همه آرامش و سلامت، دعا می‌کند.

    حالا باز تا این حدش هم زیاد بد نیست؛ ولی کمی که زیادی توی آن جزیره بمانی و حسابی غرق در خشکی خودت بشوی، دیگر نمی‌توانی حرف‌ها و داد و فریادهای آدم‌های خشکی‌های دیگر را بفهمی و یا همه‌اش آن حرف‌ها را اشتباه می‌فهمی و هی آن‌ها را تکفیر می‌کنی.

    نقطه‌ی اوجش -یا بهتر بگویم، نقطه‌ی تقعرش- آن زمانی است که دور جزیره‌ات را حصاری هم بکشی تا دیگر نه صدایی بشنوی و نه چیزی ببینی. بعد غرق می‌شوی در کلاس و درس و کتاب و نوشته و غفلت از دنیایی که به خاطرش «خلیفه» شده‌ای و مردمی که بنا بود برایشان مبلغ باشی و سیاستی که قرار بود عین دیانتت باشد…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (2 رأی، میانگین: 3.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۴م, فروردین ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 384 نفر

    .
    استغفرالله! ما که به همچین چیزهایی اعتقاد نداریم، ولی می‌گویند آن‌ور آبی‌ها همه‌اش «زن» و «مرد» می‌کنند و انجمن حمایت از زنان می‌سازند و فمینیست می‌شوند و به «زن» لقب «جنس دوم» می‌دهند. البته ما فرهیخته‌ایم و فمینیسم‌ناپذیر! و خوب می‌دانیم که جامعه متشکل از «زن» و «مرد» است و منظور از «ملت» و «مردم» و «آدم‌ها»، هم زنان هستند و هم مردان.

    فقط گاهی وقت‌ها به این فکر می‌کنیم که سایتی بزنیم ویژه‌ی «بانوان»، یا نهایتاً توی نشریه‌هامان یک صفحه را اختصاص بدهیم به «زنان». خب البته بعضی وقت‌ها هم لازم می‌شود که از ترکیب «زن و خانواده» استفاده کنیم. یک وقت سوء تفاهم نشودها؛ ما از شعار «وزرای زن در کابینه‌ی دولت» منظور خاصی ندارم. «مرکز امور زنان و خانواده‌ی ریاست‌ جمهوری» هم صرفا یک استثنا است. وگرنه ما که می‌دانیم زن‌ها هرگز فرع نیستند.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (6 رأی، میانگین: 4.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: تراوشات ذهن من٬خیزش ِ نرم٬کمی نقادی
    برچسب ها: , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۶م, اسفند ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 289 نفر

    .
    خودمان کم پریشان هستیم، نظرات مختلف تاریخی و علمی و جهل نسبت به معارف هم پریشان‌ترمان کرده است. در مورد هر مسئله‌ای که بحث می‌شود، هزار تا نظر پیدا می‌کنی که گاهی هیچ‌کدامشان، هیچ وجهِ برتری نسبت به بقیه ندارد.

    - این استاد می‌گوید ترتیب سوره‌ها اجتهادی است و از چند تا از بزرگان هم که طرفدار این نظریه‌اند اسم می‌برد، آن یکی می‌گوید در توقیفی بودن آن هیچ شکی نیست!

    - استاد می‌گوید علم همه چیز در قرآن هست و استناد می‌کند به آیه‌ی «و یوم نبعث فی کل امة شهیدا علیهم من انفسهم و جئنا بک شهیدا علی هؤلاء و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکی شیء و هدی و رحمة و بشری للمسلمین» و چند آیه‌ی دیگر، و بعد از چند جلسه بحث نتیجه می‌گیرد که لکل شیء اطلاق عام دارد و از همه‌ی هستی و موجودات خبر می‌دهد؛ اما نه صرفا به واسطه‌ی ظاهر، بلکه به کمک باطن؛ تبیین «همه چیز» در ظاهر و باطن قرآن است و پیامبر که علوم ظاهر و باطن را داشته، از همه چیز آگاه است. می‌گوید در این آیه گفته که پیامبر روز قیامت بر تمام امت‌ها شاهد و گواه است؛ و علم او به امت‌ها – که شامل علم به رفتار و گفتار و کل کارنامه‌ی عمل آن‌هاست- از قرآن گرفته شده. اما این علوم در باطن قرآن است.
    از استاد می‌پرسم شاید بشود تصور کرد که بعضی چیزها از باطن قرآن دربیاید، اما اسامی ما و بقیه‌ی موجودات  که اسامی عَلَم‌ است را چطور می‌شود در باطن قرآن دید؟ یعنی بین این علوم ظاهری و باطنی، هیچ ارتباط لفظی‌ای وجود ندارد؟ استاد می‌گوید دارد، اما ما این ارتباط را نمی‌فهمیم! می‌پرسم چرا این‌ علوم را به باطن قرآن نسبت می‌دهیم؟ و چرا آن‌ها را در حیطه‌ی علم پیامبر معرفی نمی‌کنیم؟ استناد می‌کند به روایاتی که علم پیامبر را مأخوذ از قرآن می‌داند. و من توان درک کیفیت این ارتباط ظاهر و باطن و علم نبی را ندارم.

    - با گلدختر درباره‌ی بعضی احکام اسلام حرف می‌زنیم و درباره‌ی علت فلان حکم به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسیم، فقط می‌دانیم که حتما یک چیزی هست که چنین حکمی داده شده! و مثل همیشه، ما نمی‌دانیم آن چیزی که هست چیست.

    وقتی تشتت میان اقوال و ناآگاهی‌مان نسبت به علت بعضی احکام و دستورات و کیفیت بعضی معارف را می‌بینم، می‌ترسم از بنایی که قرار است روی پایه‌ی نه چندان محکم آن‌ها ساخته شود. بارها خودم را گذاشته‌ام جای کسانی که مسلمان نیستند و قرار است با این استدلالات راضی‌شان کنیم و بارها از این استدلالات راضی نشده‌ام.

    بین این همه علوم، گیج مانده‌ایم! هر روز عالمی شهره می‌شود و نظری تازه می‌دهد و قدما را نقد می‌کند، فردا روز عالم دیگر او را نقد می‌کند و ما مانده‌ایم میان این همه نظر «محتمل». حتی میان احادیث هم داریم گیج می‌خوریم. کسی حدیثی را صحیح می‌داند و آن یکی در ضعف رواتش تردیدی ندارد.

    حکایت ما در بین نظرات مختلف، حکایت کاه است روی سطح آب که هر روز به یک طرف سوق داده می‌شود و خدا می‌داند کی قرار است به مقصد برسد.

    تشنه‌ی روزی هستم که کسی بیاید و حقیقت علوم را روشن کند و آن را با گوش‌های خودم، از زبان خودش بشنوم…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (5 رأی، میانگین: 4.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۰م, بهمن ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 153 نفر

    . درباره‌ی انقلاب و حوادث قبل و بعدش همه‌مان کم و بیش چیزهایی شنیده‌ایم. ولی مسلم است که این‌ها همه‌ی آن واقعیت‌هایی نیست که وجود داشته و اتفاق افتاده است.

    وقتی حرف از انتقال ارزش‌های نسل اول به نسل سوم پیش می‌آید، از خودم می‌پرسم چه چیزهای مهمی بوده که باید به ما می‌رسیده، اما نرسیده است؟

     

    انقلاب اسلامی

    انقلاب اسلامی

    بعد می‌گردم توی اطلاعاتم درباره‌ی انقلاب و ناخواسته تصاویری از راهپیمایی‌ها و تظاهرات‌ها و شعارنویسی‌ها و … می‌آید جلوی چشمم. همان‌هایی که توی تلویزیون و بعضی کتاب‌ها و مجلات دیده‌ام. و به این فکر می‌کنم که آیا همه‌ی این آدم‌ها از انقلاب و فعالیت ضد رژیم، هدفی یکسان داشته‌اند؟ و توی ذهنم زن‌های بی‌حجابی مجسم می‌شود که در بین زن‌های محجب و چادری ایستاده‌اند و شعار «مرگ بر شاه» سر می‌دهند. همان‌هایی که نمی‌دانم به چه دلیلی از توی فیلم‌های انقلاب حذف شده‌اند و اثر زیادی ازشان توی عکس‌ها هم نیست. آنچه که واضح است این است که گروه‌های مختلف، علی‌رغم اتحادشان در براندازی رژیم، هر کدام هدف‌های خاصی را دنبال می‌کرده‌اند که راه رسیدن به آن‌ اهداف از به زیر کشیدن رژیم می‌گذشته؛ و در واقع آنچه که میان آن‌ها مشترک بوده و ایجاد اتحاد کرده بود، حذف شاه بوده و نه هدف از سرنگونی آن.

    انقلاب اسلامی ایران

    انقلاب اسلامی ایران

    انقلاب ما به وصف «اسلامی» گره خورده است؛ ولی مسلماً همه‌ی آن‌هایی که علیه رژیم شاه فعالیت می‌کردند، به دنبال تشکیل یک «حکومت اسلامی» نبوده‌اند. واضح است که عده‌ای هم با مقاصد سیاسی سعی می‌کردند از این جنبش استفاده کنند؛ اما حتما کسان دیگری هم بوده‌اند که هدفشان از براندازی رژیم، نه تشکیل حکومت اسلامی بوده و نه یک تاکتیک سیاسی. البته خواسته‌ی رهبر این انقلاب قطعاً برپایی حکومت اسلامی بوده است؛ ولی اینکه مردم، هر کدامشان به چه امید و انگیزه‌ای درصدد راندن شاه بوده‌اند، چیزی است که برایم مجهول است.

    کاش می‌شد پای صحبت تک‌تک آن‌ها نشست و حرف‌هایشان را شنید.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (2 رأی، میانگین: 2.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۱م, بهمن ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 18,165 نفر

    .
    بچه‌ها وقتی از سر شیطنت دسته گل به آب می‌دهند، مادرها معمولا به تناسب ابعاد دسته‌گل‌شان، پاسخی برایشان در نظر می‌گیرند؛ از غیظ و نگاه خشم‌آلود تا نوازش‌های سنگین گوش و این‌ها. اما وقتی این دسته‌گل را با همکاری بچه‌ی همسایه‌شان به آب می‌دهند؛ مادرها اغلب دچار بزرگ‌بینی در ابعاد دسته‌گل می‌شوند و غیظشان غلظت پیدا می‌کند. شاید چون از خانم همسایه به خاطر تربیت بد فرزندشان خجالت می‌کشند و احساس می‌کنند بچه با این کارش، دو تا خبط کرده؛ هم دسته‌گل به آب داده و هم آبروی آن‌ها را با این تربیتش ریخته است. تازه از این بدتر، کافی است بچه‌ی همسایه، خودش یک بار دیگر همین دسته‌گل را به آب بدهد؛ آن‌وقت است که مادر همسایه طلبکار می‌شود که بچه‌ی من که از این کارها بلد نبود، بچه‌ی شما یادش داده بود. فقط خدا کند که کار بیخ پیدا نکند که آن وقت است که پای گیس و گیس‌کشی به میان آید و چه بسا نیاز به مداخله‌ی پدرها بشود.

    شاید با دید منطقی هم که به این قضیه نگاه کنیم، به نتیجه‌ی مشابهی برسیم. وقتی یکی از اعضای خانواده کار اشتباهی می‌کند و خبر اشتباهش از در خانه بیرون نمی‌رود، نسبت به زمانی که خبرش به بیرون از خانه درز پیدا کرده است هم قضیه خیلی زودتر جمع می‌شود، و هم کدورت کمتری بین اعضای خانواده ایجاد می‌شود.

    این قاعده‌ی منطقی توی دنیای تشریع هم رعایت شده است و به خاطر همین هم هست که گناهکار تا وقتی گناهش علنی نشده است، یک عذاب دارد و وقتی علنی می‌شود حکم مجازاتش تغییر می‌کند. با علنی کردن گناه، هم یکی دو نفر بیشتر، جرئت تکرارش را پیدا می‌کنند و هم آن بُعد منفی شخصیت فرد، که خدا پنهانش کرده بوده، آشکار می‌شود. ستر عور بوده و حالا توسط خود بنده، کشف عور می‌شود و این چیزی است که خدا نمی‌پسندد. نکته‌ی خیلی لطیفی است که در آن هم بُعد اجتماعی در نظر گرفته شده است (نشر فساد)، هم بُعد فردی (کاهش مقبولیت فرد در جامعه)، و هم بُعد روان‌شناختی (ریختن قبح گناه).

    انگار خدا چند تا فرصت به آدم می‌دهد که خودش را اصلاح کند و مواظب باشد پل‌های پشت سرش را خراب نکند. اول می‌گوید اصلا گناه نکن؛ بعد می‌گوید حالا که کردی، آشکارش نکن، نگذار کسی بفهمد. و این‌ها فرصت‌هایی است که ما بعضا یکی‌یکی از دست‌شان می‌دهیم.

    حالا فکرش را بکن که به هر دلیلی مشتری یک موسیقی، یک وبلاگ نامتعادل(!)، یا یک فیلم خارجی شده‌ای که با عینک شرعی وقتی بهش نگاه می‌کنی، جای هیچ توجیهی ندارد و صرف جذابیت فوق‌العاده‌اش، دلیل دیگری برای شنیدن، خواندن یا دیدنش نداری. قدم اول این است که ازش دست برداری، قدم دوم این است که پرده‌ای که خدا روی این اشتباهت کشیده است، پاره نشود و کسی ازش مطلع نشود. توی این دو قدم اگر لغزیدی، لااقل مواظب قدم سوم باش. نکند ذوق‌زدگی زیادت، بشود شیپورچی تبلیغاتی آن کار، آن فیلم، آن موسیقی یا آن وبلاگ…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...