نگارهٔ هفتم
نگارهٔ سی و یکم
نگارهٔ چهلم
نگارهٔ سی و پنجم
نگارهٔ هجدهم
* نرمی

بعد از تو
نمی‌شود شعر خواند، شعر گفت، به شعر گوش سپرد

من ماه‌هاست شعری نگفته‌ام
ماه‌هاست در شب‌هایی به عمق یلدا
و روزهایی به طول فاصله،
لطافتم را به گل بخشیده‌ام،
به قاصدک
به نسیم

شعر، احساس را به من باز می‌گرداند
نرمی، برای قلبم خوب نیست
ماه‌هاست قرصی نخورده‌ام

شعر، احساس مرا
شعر، اوج اخلاص مرا
شعر، تو را
به من باز می‌گرداند

* بباف
* تغییر
* شرم
* صفحهٔ ۳۵۲

عفو و گذشت کنید؛
مگر دوست ندارید که خداوند گناهان شما را ببخشد؟!

.
وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا، أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ؟ (نور: 22)

مشخصات کتاب:
* صفحهٔ ۲۵
* صفحهٔ ۲۰
* صفحهٔ ۲۳۳




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۳م, مرداد ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 292 نفر

    تحکمیک روز می‌زند و اتفاقی یا از روی بعضی کارهای درخوری که انجام داده‌ایم، وصل می‌شویم به بالاترها. ماورایی فکر نکنیدها! منظورم وصل شدن به ارگان‌ها یا آدم‌های بالادست‌تری است. جاهایی که وهم برمان می‌دارد مجوز هر کاری داریم. قدرتش را هم.

    همین توهم می‌زند همه چیز را خراب می‌کند. می‌شویم آدم‌هایی که به خودمان اجازه می‌دهیم صلاح بقیه را تعیین کنیم، در کارشان تجسس کنیم، وارد محدودهٔ شخصی‌شان شویم و زیر نظرشان داشته باشیم.

    کارها و افکارمان می‌شود میزان حق و باطل. اگر رفتاری را قبول داشتیم، حق است؛ اگر قبول نداشتیم، باطل است. می‌شویم فرشته‌صفتانی که عدول از حق و راستی در رفتار و گفتارمان غیرممکن می‌شود. رویین‌تنانی که هیچ کس را یارای مقابله با ما نیست. هر کس بر اساس تشخیص ما دست از پا خطا کرده باشد، می‌دهیم پدرش را در بیاورند!

    از آنجا که آدم‌های مهمی شده‌ایم، همه می‌خواهند ما را به زیر بکشند. بقال و قصاب و همکار و همسایه و فامیل و دوست و آشنا، همه بدخواه‌اند و از حرف‌هایشان منظور خاصی دارند. تجمع بیش از دو نفر در اطراف ما، بدون حضور ما ممنوع است و توطئهٔ براندازی.

    این جایگاه، جایگاه خوبی است؛ بهشتِ دنیا است اصلا. هر کاری که برای بقیه ناشایست باشد، برای ما بر اساس مصالح شایسته است و روا.

    خوش و بش با نامحرم برای همه حرام است، برای ما حلال که هیچ، گاهی برای شناخت آدم‌ها واجب می‌شود. تهمت زدن به آدم‌ها برای همه حرام است، برای ما یا مباح است یا واجب که دیگر اسمش تهمت نیست، «رو دست زدن» است! افشای راز مردم برای همه قبیح است و نامردی، برای ما رو کردن ابعاد پنهان زندگی کسانی که به ما اعتماد کرده‌اند، یک کار مصلحتی است و ارشادی. تجسس در کار آدم‌ها برای همه «فضولی» است، برای ما «فوت و فن کار» است. راپورت‌گیری از بقیه برای همه زشت و خاله‌زنکی است، برای ما خبرگرفتن از آدم‌ها ژانر اطلاعاتی است.

    برای خودمان آدم‌ها را دسته‌بندی می‌کنیم، یکی را وارد حلقهٔ بازی می‌کنیم و یکی دیگر را بر مبنای ذهن خلاق و خیال‌انگیزمان مهرهٔ سیاه‌ش می‌کنیم. مهره‌ها را جابجا می‌کنیم… آدم‌ها را بالا می‌بریم و پایین می‌آوریم. خواستیم مهره اضافه می‌کنیم، دوستش نداشتیم از بازی خارجش می‌کنیم. اگر کسی توی این بازی حرف گوش کن بود، مخلص است و کاری و بی‌ادعا؛ اگر جسارت کرد و زیر بار حرف ما نرفت، مزدور است و منافق و نفوذیِ بیگانه.

    خلاصه که خوش‌ایم برای خودمان. خوش‌ایم در این دنیا و سرخوشانه و دور همی، هیزم جهنم‌مان را جمع می‌کنیم.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (4 رأی، میانگین: 4.50 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: بازیِ بزرگان٬من و تو و زندگی
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۵م, خرداد ۱۳۸۹، تعداد بازدیدها: 77 نفر

    گاهی یادآوری اتفاقات تلخ یک سال پیش، از هر صدایی رساتر و از هر کلامی شیواتر است.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: بازیِ بزرگان٬دستینه
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۵م, اسفند ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 242 نفر

    یادتان هست اولین بار در جواب سؤال «یک کیلو آهن سنگین‌تر است یا یک کیلو پنبه»، چه گفته‌اید؟ خیلی‌هامان بی‌معطلی جواب داده‌ایم: «آهن» و بعد که با خنده‌ی سؤال‌کننده‌مان مواجه شده‌ایم، یک کم فکر کرده‌ایم و فهمیده‌ایم عجب اشتباه مضحکی کرده بودیم.

    دلیل این اشتباه ساده است. آهن وزن مخصوصش بیشتر از پنبه است، به خاطر همین یک حجم یکسان از آهن و پنبه، وزن‌شان تفاوت زیادی دارد. احتمالاً خیلی از ما، در جواب این سؤال، ناخواسته و به اشتباه، حجم یکسانی برای آهن و پنبه تصور کرده‌ایم و بعد بدون هیچ تردیدی، به این نتیجه رسیده‌ایم که آهن باید سنگین‌تر باشد.

    خیلی چیزهای دیگر دور و بر ما هستند که ما همین معامله را باهاشان می‌کنیم؛ مثلاً به فروشنده‌ای که دو کیلو و ۷۰۰ گرم پرتقال را به جای سه کیلو به ما می‌دهد، کمتر حساسیت نشان می‌دهیم تا کسی که دور از چشم فروشنده، دو تا پرتقال می‌دزدد. یا آن‌قدر که دزدی را تقبیح می‌کنیم، عملاً غیبت را -که از زنا بدتر دانسته شده است- بد نمی‌دانیم.

    برای ما کسانی که رو بازی می‌کنند و خباثت‌شان را پنهان نمی‌کنند، منفورترند از کسانی که همین گروه خبیث را رهبری می‌کنند، اما خباثت‌شان را پنهان می‌کنند. هر جا که بحث خون و درگیری و خشونت و زد و خورد و کشت و کشتار باشد، بیشتر خون‌مان به جوش می‌آید تا جایی که بحث تحریف افکار و عقیده و ایدئولوژی باشد.

    اصولاً از قدیم، با چاقو سر بریدن را جنایتکارانه‌تر از با پنبه سر بریدن می‌دانستیم. هر چند هر دو سر بریدن باشند!

    حساسیت ما نسبت به سخت‌افزارها بیشتر است تا نرم‌افزارها. شاید برای همین باشد که نسبت به حمله‌ی نظامی خیلی بیشتر حساس‌ایم تا حمله‌ی نرم فرهنگی. درست است که اولی در گستره‌ی محدودی از زمان، خیلی چیزها را یک‌باره به هم می‌ریزد و از بین می‌برد، ولی دومی ریشه‌ها را سست می‌کند و کل مجموعه را بر باد می‌دهد؛ گرچه در مدت زمانی طولانی‌تر. بین جنگ سخت‌افزاری‌ای که صدام هشت‌سال علیه کشور داشت، با جنگ‌نرم‌افزاری‌ای که دست‌کم سی‌سال غرب نسبت به ایران دارد، کدام‌یک می‌تواند یک نظام را از ریشه مضمحل کند؟

    .

    دیشب یکی از دوستان، در یکی از شبکه‌های مجازی، عکسی از عبدالمالک ریگی و یکی از مسئولین مورد اتهام حوادث اخیر گذاشته بود و دور سرشان دایره‌ی قرمزی کشیده بود و پرسیده بود «کدام‌یک برای نظام خطرناک‌تر است؟». امروز صبح یکی دیگر از دوستان، دو عکس مذکور را ضمیمه کرده بود به عکس همان دوست اول‌ و دور سر دوست‌مان را هم دایره‌ی ضخیم‌تری کشیده بود و پرسیده بود «کدام‌یک برای نظام خطرناک‌تر است؟». این مطلب را نوشتم که بگویم یک کیلو آهن، سنگین‌تر از یک کیلو پنبه نیست؛ اما حجم یک کیلو پنبه از یک کیلو آهن، خیلی بیشتر است.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (3 رأی، میانگین: 3.67 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: بازیِ بزرگان٬خیزش ِ نرم
    برچسب ها: , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۷م, بهمن ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 133 نفر

    قبلا نوشته بودم که توی یکی از تجمعات خودجوش مردمی در قم، بعد از قضایای تشییع پیکر آیت‌الله منتظری شرکت کردم. و نوشتم که یکی از صحبت‌هایی که شد این بود که «اگر قوه‌ی قضائیه می‌ترسد با هاشمی روبرو شود، ما این کار را انجام می‌دهیم» که مورد تأیید تجمع‌کنندگان هم قرار گرفت؛ اما یادم رفت بنویسم با وجود اینکه علیه آقایان موسوی و کروبی و خاتمی شعارهایی سر داده شد؛ وقتی که برای اولین و آخرین بار، عده‌ای خواستند علیه آقای هاشمی شعار بدهند، هیچ‌کس همراهی‌شان نکرد؛ حتی سخنران.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (3 رأی، میانگین: 2.33 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: بازیِ بزرگان
    برچسب ها: , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۳م, بهمن ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 283 نفر

    راهپیمایی حماسی ۲۲ بهمن ۸۸

    برای ما که زمان انقلاب را درک نکرده‌ایم و در جریان حوادث دهه‌ی اول آن نبوده‌ایم، تجربه‌ی این چند ماه فتنه، تجربه‌ی جالبی بود.

    در جریان حوادث اخیر، شاهد پوست‌انداختن‌های زیادی بودیم؛ آدم‌هایی که مشی جدیدی نسبت به گذشته‌شان در پیش گرفتند و راه خودشان را از مسیر امام(ره)  و انقلاب جدا کردند. غربال شدن آدم‌ها، و خصوصاً خواص در جریانات اخیر، یکی از بهترین و مهم‌ترین نتایج این فتنه بود.

    در معنای لغوی «فتنه» گفته‌اند: «اصل آن به معنی گذاشتن طلا در آتش است تا خوبى آن از ناخوبى آشکار شود». یعنی اتفاقی که دقیقاً در این حوادث افتاد (و دارد می‌افتد) و بدنه‌ی خواص را رو به خالص شدن برد.

    بعد از راهپیمایی عظیم و سراسری ۲۲ بهمن، بعضی از دوستان، از آقایانی که آتش فتنه را برانگیخته بودند و خصوصاً از آقای موسوی تشکر کرده بودند که باعث رونق هر چه بیشتر راهپیمایی شده بودند! واقعیت این است که همه‌ی این حوادث باعث تجدید بیعت ملت با آرمان‌های انقلاب و امام خمینی(ره) و تقویت وحدت و یک‌پارچگی شد و طراوت تازه‌ای به مناسبت‌های سالانه‌ای مثل روز قدس و ۲۲ بهمن داد.

    صدا و سیما در این تجدید بیعت، دست‌کم در دهه‌ی فجر، سهم بسزایی داشت. البته انتقادات آقای سعید قاسمی به صدا و سیما و سایر نهادهای مسئول، مانند آموزش و پروش و آموزش عالی، همچنان به قوت خود باقی است. رو کردن آرشیوهای نابی از انقلاب و حوادث بعد از آن، نه فقط برای ما نسل سومی‌ها، که حتی برای کسانی که آن زمان‌ها را درک کرده‌اند، از بسیاری جهات تازه بود و تبیین کننده.

    کلیک کنید.

    سرخوردگی و اعتراف به شکست دوستان متوهم سبز، بعد از ۲۲ بهمن و شکست پروژه‌های مضحک‌شان در این روز و ناامیدی و دلسردی‌ای که در تک‌تک نوشته‌ها و توجیهاتشان مشهود است، همه حکایت از ته‌کشیدن اعتبار این جنبش و سران غافل و جاهل و معاند آن، حتی نزد سبزها دارد. فقط به عنوان یک نمونه، دست و پا زدن‌های نویسنده‌ی این مطلب را ببینید که چطور سعی دارد بعد از شکست مفتضحانه، به خودش دلداری بدهد. (برای خواندن موارد مشابهی از این دست، و دیدن اعتراف به شکست و نمونه‌هایی از سرخوردگی دوستان متوهم سبز، به سایت‌های جرس و بالاترین سری بزنید.)

    جان کلام را درباره‌ی متوهمینی که در توجیه قدرت‌طلبی‌ها و قانون‌شکنی‌های خود، دم از مطالبات «مردم» و نارضایتی «ملت» و همراهی آن‌ها با خودشان می‌زدند، در این بند از پیام رهبری بخوانید:

    «آیا حضور ده‌ها میلیون انسان بصیر و پرانگیزه در جشن سی و یک‌سالگی انقلاب کافی نیست که معاندان و فریب خوردگان داخلی را که گاه ریاکارانه دم از «مردم» می‌زنند، به خود آورد و راه و خواست مردم را که همان صراط مستقیم اسلام ناب محمدی صلی‌الله علیه و آله و راه امام بزرگوار است،‌ به آنان نشان دهد؟»

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (4 رأی، میانگین: 2.50 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...