آدم هر چه راجع به بندههای خوب خدا کمتر بداند، بهتر است. البته «بهتر» که نه؛ «راحتتر» است. زندگیاش را میکند و دل خوش میکند به زندگیای که [خیال میکند] دارد میکند.
آدمهای خوباند که زندگی را به کام انسان تلخ میکنند. هی کمبودهای آدم را به رخاش میکشند. البته انسان اگر خوب باشد چیزی از داشتههای واقعی و خیالیاش را به رخ کسی نمیکشد. آدم خودش با دیدن داشتههایشان احساس کمبود میکند. آدمی که غبار ِ روزمرگی ِ دنیا به چهرهٔ فطرتش نشسته، اگر هنوز دنبال خوبیها باشد، دائم خودش را با آن بندههای خوبِ خدا میسنجد و قیاس میکند که آنها کجا هستند و چهطوریاند و او کجاست و چهطوری است. راه و روش خودش را با آنها که قیاس میکند، احساس کوچکی میکند. قال و دغدغه و حتی خوراک و خوابشان هم او را به حسرت وا میدارد. نگاه میکند به دیدشان، به طرز فکرشان به زندگی و بزرگیشان در نظرش عظیمتر میشود و خودش در درونش حقیرتر.
بعد زندگی رو به سختی میگذارد و عرصهاش را بر این آدم ِ حقیر تنگ میکند. آب خوش از گلویش پایین نمیرود و هر روز احساس تکلیف بر پشتش سنگینی میکند. دوست دارد تمام سالهای دیرکردش را بدود و برسد به همان بندههای خوب خدا.
روش زندگیاش را تغییر میدهد. دستی به برنامههای روزانهاش میکشد. اولویت کارهایش را عوض میکند. همه چیز را از اول میچیند و کمر همت میبندد.
آخرش، اگر از زندگی جان سالم به در ببرد و باز در دام روزمرگی نیفتد و بندههای خوب خدا از یادش نروند، بعید نیست که بشود یکی از همان بندههای خوب خدا که خوب بودنشان زندگی را به کام عدهای دیگر تلخ کرده است و عرصه را برای «همینطوری» زندگی کردنشان تنگ میکند.
دلم یک دنیا، بندهٔ خوبِ خدا میخواهد که خوبیشان زندگی را به کامم زهر کند و خواب و خوراک را بر من حرام!
اعلام شد جلسهٔ سخنرانی آقای قرائتی قبل از افطار برگزار میشود و هر کس مایل است سر ساعت مقرر خودش را برساند… غنیمت بود. دوربینم را برداشتم و رفتم.
آقای قرائتی که آمدند، از صحبتهایشان معلوم شد خودشان پیشنهاد برگزاری این جلسه را دادهاند. در جمع اساتیدی از زنجان بودهاند که بهشان اطلاع میدهند گروه دیگری از اساتید دانشگاههای کشور هم در مشهد حضور دارند. میگویند ترتیبی بدهید چند دقیقهای باهاشان صحبت کنم.
من که به عنوان یک جوجهاستاد در جمع اساتید بودم، گوشهایم را تیزتر کردم که ببینم چه کار مهمی با اساتید دارند که خودشان به جمع آنها آمدهاند.
صحبتشان با اساتید دانشگاه این بود که روی قرآن کار کنند و به قرآن به عنوان یک کتاب علمی نگاه کنند. بانی کارهای قرآنی در دانشگاهها باشند و تفسیر قرآن را در دانشگاهها باب کنند، بلکه از مهجوریت قرآن کاسته شود.
دو شب بعد، محفلی قرآنی تشکیل شد که یک مسابقه برای بچهها هم داشت. آقای مجری از دو پسر نوجوان دورهٔ راهنمایی تعداد سورههای قرآن را میپرسد. هیچکدام جواب را نمیدانند. مجری در سؤال بعدی میپرسد: «چند تا قرآن داریم؟» یکی از دو پسر جواب میدهد: «دو تا. دو جلد قرآن داریم». همه میخندند. مجری میپرسد: «خب، چیا هستند؟» پسر جواب میدهد: «یکیش قرآن مجید، یکی هم قرآن کریم».
پسرهای همان اساتید بودند.
امام خمینی(ره) در حدیث هفتم از کتاب چهلحدیثشان، یکی از راههای مهار غضب را -بر اساس احادیث- تغییر موقعیت ذکر میکنند؛ یعنی مثلا اگر شخص ایستاده است، بنشیند یا اگر نشسته است به پشت بخوابد. انگار که میخواهند بگویند این جور وقتها، تماس بدنیتان را با زمین بیشتر کنید. میدانید که؛ بدن از طریق زمین، انرژی منفی را خارج میکند و اینطوری به آرامش فرد کمک میکند.
اما امام یک راه جالب دیگر برای مهار خشم بر رحم (یعنی آشناهای سببی و اقوام) ذکر میکنند که در احادیث آمده و بسیار حیرتانگیز است: مس کردن کسی که از او خشمگینایم. مس کردم یعنی تماس پیدا کردن دست با او؛ مثلا نوازش کردن طرف.
فکرش را بکن؛ از دست کسی ناراحت میشوی، ولی به جای تندی کردن بهاش، به جای بد و بیراه گفتن، به جای نواختنش، او را نوازش میکنی و آرام میشوی. محشر است این! دین رحمت و محبت که می گویند همین است. چرا معطلاید؟ پاشید همدیگر را بغل کنید!
۱۸ بهمن ۸۹
میگویند پیغمبر حتی روی سفرایی که پیششان میآمدند هم حساس بودند و میگفتند سعی کنید سفیران خوشرو و خوشچهره بفرستید. برای اینکه ظاهر آدمها، طرز پوشششان روی طرف مقابل تأثیر میگذارد. از جنبهٔ تبلیغ اسلامیاش که بگذریم، خوب پوشیدن احساس خوبی در طرف مقابل ایجاد میکند.
خب تا اینجا همه موافق زیبایی هستند. از اینجا به بعد که بحث میرسد به زیبایی در پوشش خانمها، آدمها چند دسته میشوند. اینجاست که مخالفین زیبایی در حجاب، از ممنوعیت جذاب بودن پوشش برای زنان در اسلام میگوید و آنها را نهی میکند.
دور هم نشستهایم و گپ میزنیم. ما میگوییم «حجاب باید زیبا باشد»، بعضیهای دیگر میگویند زیبایی در حجاب معنا ندارد، حجاب آمده برای پوشاندن زیبایی. میگویند زیبایی، جذابیت میآورد و حجاب نباید جذاب باشد.
نمیدانم دستهٔ دوم چطور میتوانند زیبایی در حجاب را نفی کنند وقتی خودشان موقع خرید پوشاک، سعی میکنند چیز «زیبایی» انتخاب کنند و رنگ روسریشان را با رنگ مانتوشان ست کنند. خب این هم میشود زیبایی دیگر!
زیبایی حجاب، از نظر من آراستگی فرد محسوب میشود. این که مانتو و شلوار و روسری و حتی چادرت، اتو کشیده و تر و تمیز باشد، حجاب را زیبا میکند. این که رنگ روسری و مانتو و شلوار و حتی ساق دستت را یک جور خوبی ست کنی، حجاب را زیبا میکند. این که روسری یا مقنعه را به بهترین شکل ممکن سر کنی و از شلختگی توی پوشش دست برداری، همهٔ اینها حجاب را زیبا میکند.
حالا این زیبایی چه ایرادی دارد؟ اگر به جای مُچاله کردن چادرت برای رو گرفتن، یک جور مرتبتر و شکیلتری رو بگیری، ایرادی دارد؟
این را علمای فن باید نظر بدهند، اما چیزی که به ذهن میرسد این است که جذابیت آنجا ایراد دارد که باعث مفسده شود، نه هر جذابیتی. آن جذابیتی که چشمهای محرم و نامحرم را چهارتا میکند و هزارتا هوس و فکر ناجور توی سرشان میاندازد، اینجا اشکال دارد. و الا به هر جذابیتی نمیشود ایراد گرفت. زیبایی جذابیت میآورد. ولی هر زیباییای مفسده ندارد.
آنهایی که فکر میکنند زیبایی در حجاب جا ندارد، واقعا فکر میکنند خواستهٔ اسلام این است که زنها به زشتترین و شلختهترین شکل ممکن در جامعه ظاهر شوند؟ گمان نمیکنم کسی واقعا چنین تصوری از دستورات اسلام داشته باشد.
اگر ما در حجاب، حدود شرعی را رعایت کنیم و چهرهمان را رنگ و لعاب نزنیم و از زیورآلات استفاده نکنیم و لباسهای بدننما نپوشیم؛ اما تر و تمیز و خوشسلیقه لباس بپوشیم، به نظرم از حد شرعی آنورتر نرفتهایم، آدمهای بیشتری را جذب حجاب کردهایم و در عین حال، احساس خوبی را به مخاطبمان منتقل کردهایم.
به نظر شما این جور زیباییها، کدامش از نظر اسلام، زیبایی ِ ممنوعه است؟
.
بعدنوشت:
نگاهی که آقایان به پوشش خانمها دارند عمدتاً محدود به پوشش زنها در برخورد با مردان است و بس. در حالی که خانمها تا وقتی بیرون از منزل هستند، هم با آقایان برخورد دارند و هم با خانمها. یک وجهاش این است که خانمها باید پوشش اسلامی داشته باشند در برابر مردها؛ یک وجه دیگرش این است که به فکر خانمهایی که قرار هست دائم همدیگر را توی لباس حجاب ببینند هم باشند.
آن بُعد زیبایی حجاب، اینجا معنا پیدا میکند و بعُد تأثیرگذاریاش و نشاطبخش بودنش مهم میشود. بالاخره ما خانمها حق داریم با دیدن پوشش زیبای همدیگر، کمی احساس آرامش و نشاط بکنیم یا نه؟
به نظر من که این حتی یک تکلیف است.
باز ارجاع میدهم به سفارش پیامبر در مورد خوشرو بودن سفرایشان.
چادریها چند نوعاند. چادریهایی که سنتی چادریاند، چادریهایی که زورکی چادریاند و چادریهایی که آن را به عنوان حجابشان انتخاب کردهاند و فلسفهٔ پوشیدن چادر دستکم برای خودشان حل شده است.
البته مرز بین اینها هم درست مشخص نیست. مثلا چادریهایی داریم که در فلسفهٔ حجاب و چادر حتی قلم میزنند و صاحبنظر محسوب میشوند، اما از این که پر چادرشان را به باد بدهد هم ابایی ندارند. کار در مورد اینها سختتر است. یعنی سخت است برای کسی که در این موضوع با سواد است بیایی منبری دوستانه بروی که آن مانتوی رنگوارنگی که زیر این چادر تنات کردهای و به زور تا زانوهایت میرسد، وقتی بین دو لبهٔ سیاهی چادر قاب میشود، بدتر و بیشتر جلب توجه میکند تا وقتی که همین مانتوی رنگارنگ را بدون چادر بپوشی.
قبل از افاضاتم بگویم که خود نگارنده هم -که بنده باشم!- توی چادر پوشیدن همچین آدم علیهالسلامی نیستم؛ اما حداقل افتخارم این است که سیر پوششم تقریبا خطی بوده. نه از آن دسته آدمهای روبگیری بودهام که غیر از چشمها، دهانشان را هم میپوشانند، و نه از آن دست چادریهایی که دو نفر را باید برای جمع و جور کردن چادرشان استخدام کرد. که حتی آدمهایی از دستهٔ اول دیدهام که بعد از چند سال چادر را بالکل و در مقابل چشمان از تعجب گردشدهمان کنار گذاشتهاند. به نظر خودم، در تمام این سالها یک حد وسطی را گرفتهام.
من چادر را از وقتی که یادم میآید سرم میکردم. حتی پیش از دبستان… تا دوم راهنمایی، تنها جایی که چادر سر نمیکردم برای مدرسه بود، که مانتو خودش پوشش کاملی بود. اما از سال دوم راهنمایی، تصمیم گرفتم که توی راه رفت و برگشت مدرسه هم چادر سرم کنم. شیرینی این تصمیم را هنوز هم به خاطر دارم. بگذریم از روزهای اولی که هنوز عادت نکرده بودم و گهگاه چادر ِ تا زده را روی دست میانداختم و چند متری که از مدرسه بیرون میآمدم، وقتی هنوز گرم صحبت با بچهها بودم، تازه یادم میافتاد بدون چادر از مدرسه بیرون زدهام!
توی همهٔ این سالها هم، همهٔ کارهایم را با همین چادر انجام دادهام. از درس و تحصیل و کار و فعالیت گرفته تا مسافرت و راهپیمایی و خرید و رانندگی. هیچوقت هم احساس نکردهام که این چادر چه چیز دست و پاگیری است. اگر میبینید بعضی از چادریها بابت دست و پاگیر بودن چادرشان مینالند، حتم بدانید که یا درست نمیدانند چطور باید چادر سر کنند، یا نمیدانند کدام چادر مناسب کدام فعالیت است.
البته اشتباه نشودها! این به این معنی نیست که مدعی هستم چادر سر کردن و با چادر فعالیت کردن، از فعالیت بدون چادر آسانتر است. نخیر. اما اگر بدانی چطور بپوشی، مانع کار و فعالیت و حرکت نیست.
البته خب… چرا! بخواهی خوب نگاه کنی، چادر یک جورهایی محدودیت میآورد. بله، محدودیت! محدودیتِ ارتکاب خیلی از معاصی و اشتباهات. لباس تن من و شما، ظاهر من و شما، حجابِ خانمها و پوشش و محاسن ِ آقایان، خیلی وقتها، توی خیلی از کارها، خودش به تنهایی و بیهیچ منع دیگری، مانع آلودگی است. من ِ چادری وقتی به چادرم نگاه میکنم، دیگر توی هر جمعی شرکت نمیکنم، دیگر هر طوری که بخواهم حرف نمیزنم، با آقایان هر جور عشقم میکشد رفتار نمیکنم. و این محدودیت، همان چیزی است که مصونیت میآورد. که باعث میشود قربانی نگاههای هوسآلود و تکههای زنندهٔ عدهای آدم یکلا قبا نشوم.
اگر بگویم تعداد دفعاتی که از طرف همین آدمها مورد توهین و تکه و متلکپراکنی قرار گرفتهام، کمتر از بیست بار در کل عمرم بوده است، حتما باور نمیکنید. اما سعی کنید باور کنید! این یک واقعیت است. این که خانمهای محجب در حفاظی از امنیت و احترام قرار گرفتهاند، یک واقعیت است.




(8 رأی، میانگین: 4.88 امتیاز از 5)