<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>کوثرانه &#187; روح زندگی</title>
	<atom:link href="http://kosaraneh.com/category/religious/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://kosaraneh.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 21 May 2012 05:21:46 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
<image>
			<title>کوثرانه</title>
			<url>http://kosaraneh.com/blog/wp-content/Images/2011/05/Favicon0002.jpg</url>
			<link>http://kosaraneh.com</link>
			<width></width>
			<height></height>
			<description></description>
		</image>		<item>
		<title>نیاز نیم‌شبی دفع صد بلا بکند</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1391/02/vigil/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1391/02/vigil/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Apr 2012 15:16:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خوراک روح]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[تهجد]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[نماز شب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=5348</guid>
		<description><![CDATA[تأکید حافظ روی «نیاز نیم‌شب» و «وقت سحر» بیشتر از آن است که آدم آن را یک لطافت شعری و صرفاً برخاسته از طبع شاعر بداند. حافظ بی‌شک اهل سحر و دعای نیم‌شب بوده و از این طریق سلوک‌ها کرده. وقتی آیاتِ ابتداییِ سورهٔ مزمل را می‌خواندم، به آیهٔ «إنّا سنُلقی علیک قولاً ثقیلاً» که<a href="http://kosaraneh.com/1391/02/vigil/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2012/04/negareh-051.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-5344" style="margin: 7px;" title="negareh-051" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2012/04/negareh-051-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">تأکید حافظ روی «نیاز نیم‌شب» و «وقت سحر» بیشتر از آن است که آدم آن را یک لطافت شعری و صرفاً برخاسته از طبع شاعر بداند. حافظ بی‌شک اهل سحر و دعای نیم‌شب بوده و از این طریق سلوک‌ها کرده.</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی آیاتِ ابتداییِ سورهٔ مزمل را می‌خواندم، به آیهٔ «إنّا سنُلقی علیک قولاً ثقیلاً» که رسیدم، دیدم علامه(ره) «قول ثقیل» را به دلالت ظاهر و نظر سایر مفسران، «قرآن» معنا کرده و نوشته: «این آیه در مقام تعلیل حکمی است که جملهٔ &#8220;قم اللیل الا قلیلا&#8221; بر آن دلالت دارد».</p>
<p style="text-align: justify;">به عبارت ساده‌تر خداوند در ابتدای این سوره -که جزء پنج سورهٔ اولی است که بر پیامبر نازل شده است- محمد(ص) را به شب‌زنده‌داری و نماز نیم‌شب امر می‌کند و علتِ این فرمان را کسبِ آمادگیِ حضرت برای دریافتِ قرآن که آن را به ثقالت و سنگینی وصف کرده می‌داند. از این آیه و آیهٔ ۷۹ سوره اسراء می‌شود فهمید که تهجد شبانگاه و قیام در لیل، آدم را به مقام و درجه‌ای می‌رساند که قرآن از آن تعبیر به «مقام محمود» کرده و از پی آن، آدم را شایستهٔ حملِ قول و فعلی چنین سنگین، یعنی دریافتِ وحی می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">ربط بین «نیاز نیم‌شب» و دریافتِ «قول ثقیل» و تأکیدهای مکرر اهل‌بیت و به تبع آن‌ها حُکَمایی چون حافظ، هر آدمِ تنبل و خواب‌آلوده‌ای را وسوسه و کنجکاو می‌کند که ببیند با «قم اللیل»ش شایستهٔ درک و دریافتِ چه «قول ثقیل» و «آب حیاتی» می‌شود؛ که فرمود:</p>
<p style="text-align: justify; padding-right: 30px;">دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند <span style="color: #ffffff;">&#8230;&#8230;&#8230;.</span> واندر آن ظلمت شب، آب حیاتم دادند</p>
<p style="text-align: justify;">خدا از این نیم‌شبی‌ها، روزی‌مان کند؛ ان‌شاءالله.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1391/02/vigil/#comments">5 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%d9%87%d8%ac%d8%af/" rel="tag">تهجد</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8/" rel="tag">حافظ</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/" rel="tag">قرآن</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%a8/" rel="tag">نماز شب</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1391/02/vigil/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اشاره‌ای به برخی علل انحلال یا ناکارآمدی مجموعه‌های فرهنگی</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1391/01/cultural-activities/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1391/01/cultural-activities/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Apr 2012 11:12:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[همایش]]></category>
		<category><![CDATA[کار فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=5252</guid>
		<description><![CDATA[در مجموعه‌های فرهنگی، اغلب مخلص‌ترین و بی‌چشم‌داشت‌ترین آدم‌ها مشغول به فعالیت‌اند. در خیلی از مجموعه‌ها نیروهای واقعاً متخصص و کاردانی مشغول به فعالیت‌اند؛ با این حال، بعضی از مجموعه‌های فرهنگی، خروجیِ چشم‌گیری نداشته و بعضاً گروه از دوام و پایداری برخوردار نیست. البته بررسی علتِ این ضعف، نیاز به کار کارشناسی و پژوهش میدانی دارد؛<a href="http://kosaraneh.com/1391/01/cultural-activities/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2012/04/kar-e-farhangi.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-5253" style="margin: 7px;" title="kar-e-farhangi" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2012/04/kar-e-farhangi.jpg" alt="" width="300" height="180" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">در مجموعه‌های فرهنگی، اغلب مخلص‌ترین و بی‌چشم‌داشت‌ترین آدم‌ها مشغول به فعالیت‌اند. در خیلی از مجموعه‌ها نیروهای واقعاً متخصص و کاردانی مشغول به فعالیت‌اند؛ با این حال، بعضی از مجموعه‌های فرهنگی، خروجیِ چشم‌گیری نداشته و بعضاً گروه از دوام و پایداری برخوردار نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">البته بررسی علتِ این ضعف، نیاز به کار کارشناسی و پژوهش میدانی دارد؛ اما در این یادداشت، به علل احتمالیِ این ضعف که به صورت تجربی و عینی مشاهده شده است، اشاراتی می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><br />
کار غیرمهندسی</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong></strong>علی‌رغم این که بسیاری از مجموعه‌های فرهنگی، اهدافِ صحیح و پسندیده‌ای را دنبال می‌کنند، اما به دلیلِ کار کارشناسی نشده و غیرمهندسی، به نتایجی که باید، نمی‌رسند. به عنوانِ نمونه می‌توان به موضوعِ «حجاب» اشاره کرد که مجموعه‌ها و نهادهای زیادی به آن ورود پیدا کرده‌اند و طرح‌هایی را پیشنهاد و اجرایی کرده‌اند -که اغلب کوتاه‌مدت بوده‌ است- اما اثرِ درخوری از این طرح‌ها در گروهِ هدف به چشم نمی‌خورد.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی از علت‌های آن، به کار غیرمهندسی برمی‌گردد که بدونِ شناختِ ریشه‌های اصلی این مسئله، طرح‌هایی پیشنهاد شده و بدونِ بررسیِ علمی تأثیراتِ طرح‌ها، اجرایی می‌شوند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><br />
پروژه‌های کوتاه‌مدت</strong></p>
<p style="text-align: justify;">بسیاری از مجموعه‌های فرهنگی، مجریِ طرح‌های کوتاه‌مدت‌اند. شتاب‌زدگی در کارِ فرهنگی که از زمان‌بَرترین امور و زیرپوستی‌ترین حرکت‌هاست، آفتِ جدی و مهمِ این عرصه است که شاید از جوان بودنِ نیروها و طبیعتِ عجولی که نسبت به مُسن‌ترها دارند، نشئت گرفته باشد. تمایل به دیدنِ سریعِ نتیجهٔ کار، بعضی از مجموعه‌های فرهنگی را به اجرای پروژه‌های کم‌اثرِ کوتاه‌مدت سوق داده است که ماندگاری آن همچون کفِ روی آب است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><br />
ابهام در مسئولیت‌ها</strong></p>
<p style="text-align: justify;">عمومِ مجموعه‌های مستقلِ فرهنگی، خارج از یک سیستمِ سازمانی و اغلب در قالبِ یک مجموعهِ «رفاقتی» فعالیت می‌کنند. گرچه این مسئله گاهی سببِ تسریع در روندِ کارها می‌شود، اما در اغلبِ موارد باعثِ ابهام در مسئولیت‌ها و تداخلِ کارها و مغفول ماندنِ بعضی از وظایف و امور می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">این مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که کار در مراحلِ اجرایی قرار گیرد و یا مجموعه کم‌کم تبدیل به یک مجموعهٔ بزرگ‌تر شود. در چنین مجموعه‌ای از آنجا که وظایفِ افراد به درستی مشخص و مرزبندی نشده است، پاسخگویی در قبالِ مشکلات به خوبی صورت نمی‌گیرد و مجموعه دچار سردرگمی در مسئولیت‌ها می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><br />
بی‌نظمی در کار</strong></p>
<p style="text-align: justify;">بعضی از کارهای فرهنگی، مقطعی‌اند که یا هم‌زمان با یک مناسبت انجام می‌گیرند؛ مثلاً هم‌زمان با دههٔ محرم، یا ایامِ جشنِ پیروزیِ انقلاب و یا به گونه‌ای تعریف شده‌اند که زمانِ اجرای کوتاه و فشرده‌ای دارند؛ مثلاً در قالب یک همایش یا یک طرحِ چند روزه. طبیعتِ این نوع کارها به گونه‌ای است که فشار کار در زمانِ اجرای طرح، بیشتر از پیش و پس از آن است که اگر این مسئله با تقسیمِ خوبِ وظایف و زمان‌بندیِ معقول، مهار و مدیریت نشود، موجبِ فشردگی بیش از حد کار، و فشار زیاد بر نیروها شده؛ هم کیفیتِ کار را پایین می‌آورد و هم سببِ ایجادِ بعضی نارضایتی‌ها می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">گاهی نارضایتی اعضا به خاطر فشارها و فشردگی کار، به تنهایی یا در کنارِ بعضی مسائلِ دیگر به «بُریدن»ِ فرد از گروه می‌انجامد. این در حالی است که مدیریت صحیح، و هدف‌مندیِ مجموعه می‌تواند با زمان‌بندی و تقسیمِ وظایف در میان اعضای گروه، کیفیت کار را بالا برده، فشار را در روزهای اجرا کم کند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><br />
عدمِ پویاییِ علمی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">بعضی از گروه‌های فرهنگی بیش از آنکه به مسائلِ فرهنگی بپردازند، درگیرِ مسائلِ اجرایی شده و یا به ارائهٔ بعضی برنامه‌های سطحی و غیرعلمی و براساسِ یافته‌های محدودِ خود، رضایت می‌دهند.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی از مسائلی که در همهٔ انواعِ فعالیت‌ها، اعم از فرهنگی و غیرفرهنگی، می‌تواند به افزایش کیفیتِ کار و نیز سطحِ انگیزشیِ اعضا کمک کند، یادگیری است. تعلیمِ بعضی مهارت‌ها و به خصوص پرورش اعضا از نظر علمی و معرفتی، از مهم‌ترین و مؤثرترین عواملِ نگه‌دارندهٔ گروه و بالابرندهٔ بازدهی است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><br />
موازی‌کاری</strong></p>
<p style="text-align: justify;">عدمِ شناختِ گروه‌های فرهنگی از سایر گروه‌ها و آشنایی با فعالیت‌های یکدیگر، گاهی موجبِ موازی‌کاری در امور فرهنگی می‌شود. یکی از آفت‌های موازی‌کاری، هدر رفتنِ نیرو و هزینه کردنِ مضاعف بر روی کاری است که با همکاری مجموعه‌های دیگر ممکن بود با کیفیتِ بالاتری انجام شود.</p>
<p style="text-align: justify;">شناختِ مجموعه‌های فرهنگی از یکدیگر و انس و الفت میانِ اعضای آن‌ها با حفظِ استقلال مجموعه‌ها، علاوه بر کاهشِ زمان، هزینه و انرژی، سبب افزایشِ کیفیتِ پروژه شده، آن را به تخصصی‌شدن نزدیک‌تر می‌کند. توضیحْ این‌که هر مجموعه ممکن است در زمینه‌ای دارای نیروهای متخصص باشد، و همکاریِ دو یا چند مجموعه می‌تواند مکمّلِ تخصص‌ها و توانایی‌های هر گروه بوده، علاوه بر تسریع در روندِ کار، بازدهی آن را افزایش دهد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><br />
کارِ «فی سبیل الله»</strong></p>
<p style="text-align: justify;">از دیر زمان کارِ فرهنگی در اذهانِ بسیاری از افراد، مساوی شد با کارِ بدونِ اجرت. شاید پیشنیهٔ این موضوع به امورِ فرهنگیِ مربوط به مبارزاتِ انقلابی برگردد که در شرایطِ خاص و بحرانی‌ای عده‌ای از مخلص‌ترین و دغدغه‌مندترین انسان‌ها احساسِ وظیفه کرده و دور هم جمع شدند و از تمام توان و امکاناتِ خود برای حلِ معضلاتِ جامعه هزینه کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما شرایطِ کنونیِ جامعه آن شرایطِ بحرانیِ گذشته نیست و طبعاً کارهای فرهنگی برای مانایی، نیاز به سازماندهی و رسمیتِ بیشتری دارد. در حالی که در تعلیماتِ وارده از پیشوایانِ دین، کسبِ روزیِ حلال، به طور کلی و بی‌هیچ قیدی (اعم از فرهنگی و غیرفرهنگی) ستوده شده است؛ هنوز هستند عده‌ای که میانِ «کارِ درآمدزا» به طور کلی و «کارِ فرهنگی» تمایز قائل‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">مجموعه‌های فرهنگی‌ای که به طور کلی توانِ تأمینِ مالیِ اعضای خود را ندارند و یا تواناییِ پرداختِ حقوقی متناسب با فعالیتِ اعضا را ندارند، معمولاً پایداری و ثباتِ کمتری داشته و در حفظِ نیروهای خود دچار مشکل می‌شوند. چرا که نیروهای فرهنگی برای تأمینِ زندگی خود، با تمامِ‌ علاقه‌ای که به امور فرهنگی دارند، ناچار از کار کردن‌اند که همین موضوع، می‌تواند فعالیتِ فرهنگیِ آنان را ناگزیر تحت الشعاع قرار داده و به صورتِ یک کار جنبی و در حاشیهٔ کار اقتصادیِ آنان قرار دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">اصلاحِ این دیدگاه که «کارِ اقتصادی» می‌تواند فرهنگی و در مسیرِ هدف‌ها و ارزش‌های دینی باشد، به جدیت در کار فرهنگی منجر شده، نیز سبب مرتفع شدنِ این تصور که اخذِ حق‌الزحمه در قبالِ کار فرهنگی، ضایع کردنِ اجر آن کار بوده و آن را از مسیرِ «فی سبیل الله» خارج می‌سازد، می‌شود که خود موجبِ برکاتی است.</p>
<p style="text-align: justify;">از جمله فوایدِ اصلاحِ این دیدگاه، تلاشِ فعالانِ فرهنگی به درآمدزایی است که خودِ این مسئله علاوه بر اشتغال‌زایی، می‌تواند کار فرهنگی را از یک کارِ جنبی و فرعی برای اعضا به یک شغل، با حفظِ همان دغدغه‌های پیشین تبدیل کند و به این وسیله کارِ فرهنگی را از یک کارِ حاشیه‌ای و «هر وقت فرصت شد»، خارج کرده و به یک شغلِ فرهنگی که پاسخگوی نیازهای اقتصادی فرد و خانوادهٔ اوست مبدّل کند.</p>
<p style="text-align: justify;">به این ترتیب بخشی از مشکلِ ناپایداریِ گروه و تغییراتِ زود به زود نیروها که گاه می‌تواند حتی به تغییر در اهدافِ مجموعه نیز منجر شود، تا حدود زیادی از میان می‌رود، و علاوه بر آن، نیروهای خوب و مستعد از کارِ اجباری در مشاغلِ کم‌اهمیت‌تر که کمتر موردِ علاقهٔ آنان است، معاف می‌شوند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><br />
عدمِ تأمینِ رضایتِ خانواده</strong></p>
<p style="text-align: justify;">بدون شک، پیش از هر فعالیتِ اجتماعی، ادارهٔ خوب یک زندگی، و تربیتِ فرزندانی کارا و صالح، و جلب رضایت همسر، چه برای یک مرد و چه برای یک زن، بزرگ‌ترین و اصلی‌ترین کار فرهنگی است. چرا که اصلاح و سلامت خانواده‌ها، به اصلاح و سلامت جامعه می‌انجامد. کار فرهنگی‌ای که نتیجهٔ آن، (فارغ از هر نتیجهٔ درخشانی که برای جامعه ممکن است داشته باشد) نارضایتیِ خانواده که اولین و مهم‌ترین بنای جامعه است، باشد؛ هر چند هم که مزین به صفات و پس‌وند و پیش‌وندهایی چون «فرهنگی»، «اسلامی»، «فی سبیل الله»، «وظیفهٔ شرعی» و امثالهم شود؛ از ضدارزش بودن خارج نمی‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">موارد اخیری که پیش از این ذکر شد؛ از جمله ساعاتِ اشتغالِ نامنظم، فشارِ کاری زیاد و غفلت از وظایفِ همسری و امور منزل، کارِ بدونِ درآمد یا با درآمدِ ناچیز و&#8230; می‌تواند موجباتِ این نارضایتی را فراهم کند.</p>
<p style="text-align: justify;">فعّالِ فرهنگی‌ای که با وجودِ توانایی‌اش برای در اختیار گرفتنِ شغلی مناسب‌تر، به خاطر عمل به «وظیفهٔ شرعی»‌اش، خانوادهٔ خود را «مجبور» می‌کند به زندگی با درآمدی بخور و نمیر راضی باشند، مرتکبِ کارِ ضدفرهنگی‌ای شده است که چند سالِ بعد، برای جبرانِ اثراتِ نامطلوبش، ده‌ها نفر باید کمر همت ببندند!</p>
<p style="text-align: justify;">قطعاً عواملِ دیگری نیز در عدمِ موفقیت و ناپایداریِ گروه‌های فرهنگی نقش دارند که گروه‌های مذکور برای ادامهٔ حیاتِ مؤثر خود، به رفعِ آن‌ها نیاز دارند.</p>
<p style="text-align: justify;">هدف‌مند کردنِ فعالیت‌های فرهنگی با تعریفِ اهدافِ اصلی و تقطیعِ آن‌ها به اهدافِ‌ بلندمدت، میان‌مدت و کوتاه‌مدت و نیز تعریفِ طرح‌هایی کارشناسی و مهندسی شده، روشن کردنِ مسئولیت‌های هر یک از اعضا به طور دقیق، زمان‌بندیِ صحیح و معقولِ کارهای روزانه و همچنین پروژه‌های مقطعی، پویاییِ علمی اعضا، آشنایی و ارتباط با سایر مجموعه‌های کشور، درآمدزا نمودنِ فعالیت‌های مجموعه و در نظر گرفتنِ حقوقِ مکفی برای اعضا، از جمله راه‌های بالا بردنِ کیفیتِ کارهای فرهنگی و نیز پایداری و ثباتِ مجموعه‌های فرهنگی است که در این نوشته، به آن اشاراتی شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.<br />
</span><a style="font-size: 10px;" title="نگاهی تجربی به آسیب‌های یک مجموعه فرهنگی" href="http://www.mostazafin.info/archives/97500">این مطلب در سایت تریبون مستضعفین</a></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1391/01/cultural-activities/#comments">17 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c/" rel="tag">آسیب‌شناسی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%87%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4/" rel="tag">همایش</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/" rel="tag">کار فرهنگی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1391/01/cultural-activities/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>17</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نمایشگاه کتابی که آب رفت</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1391/01/book-fair/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1391/01/book-fair/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 25 Mar 2012 19:29:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[نوستالژی]]></category>
		<category><![CDATA[جنوب]]></category>
		<category><![CDATA[هویزه]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=5136</guid>
		<description><![CDATA[محوطهٔ یادمان شهدای هویزه شلوغ است. مسئول کاروان ازمان می‌خواهد چند دقیقه‌ای جلوی در منتظر بمانیم تا کمی خلوت شود. آفتاب می‌تابد به سرمان. باز بی‌حوصلگی، من را از جمع جدا می‌کند و می‌کشد سمت ایستگاه صلواتی، و بعد نمایشگاه محصولات فرهنگی که قرار بود بعد از زیارت شهدا به‌اش سر بزنم. می‌روم که فقط<a href="http://kosaraneh.com/1391/01/book-fair/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2012/03/negareh-044.jpg"><img class="alignleft  wp-image-5132" style="margin: 7px;" title="negareh-044" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2012/03/negareh-044.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a>محوطهٔ یادمان شهدای هویزه شلوغ است. مسئول کاروان ازمان می‌خواهد چند دقیقه‌ای جلوی در منتظر بمانیم تا کمی خلوت شود. آفتاب می‌تابد به سرمان. باز بی‌حوصلگی، من را از جمع جدا می‌کند و می‌کشد سمت ایستگاه صلواتی، و بعد نمایشگاه محصولات فرهنگی که قرار بود بعد از زیارت شهدا به‌اش سر بزنم. می‌روم که فقط نگاه کنم؛ قصد ندارم تا موقع برگشت دستم را سنگین کنم.</p>
<p style="text-align: justify;">ظاهر سوله نشان می‌دهد از آن نمایشگاه کتابِ سال‌های پیش خبری نیست. اولین غرفه یک کتاب‌فروشی است. روی همهٔ کتاب‌ها لایهٔ نازکی خاک نشسته. کتاب‌ها تقریباً درهم و بدون دسته‌بندی خاصی چیده شده‌اند. میز اول پر است از انواع کتب ادعیه و مفاتیح و حافظ. دنبال کتاب‌های جنگ می‌گردم؛ زندگی‌نامه و خاطره. چیز دندان‌گیری نمی‌بینم. ناامید از نمایشگاه کتاب امسال، به غرفهٔ بعدی و غرفه‌های بعدی می‌روم؛ سی‌دی و بازی فکری و بالشتک‌های قرآنی کودکان و محصولات حصیری و گلیم‌بافت&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">غرفهٔ آخر باز هم کتاب است. بزرگ‌تر از اولی. کتاب‌ها به تفکیک موضوع یا بعضاً انتشارات‌شان توی قفسه‌های دو طرف و وسط سوله چیده شده اند؛ و باز پوشیده از لایه‌ای خاک نرم.</p>
<p style="text-align: justify;">کتاب‌های جنگ و محصولات <a title="سوره مهر" href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d9%87-%d9%85%d9%87%d8%b1/" target="_blank">سورهٔ مهر</a> در این غرفه بیشتر است. یادم هست که الان قصد خرید ندارم، ولی نمی‌توانم جلوی حرص خریدن کتابم را بگیرم. اولین کتابی که به چشمم می‌خورد، «<a title="جهاد اکبر" href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d8%af-%d8%a7%da%a9%d8%a8%d8%b1-%db%8c%d8%a7-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%81%d8%b3/" target="_blank">جهاد اکبر</a>» <a title="امام خمینی (ره)" href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c/" target="_blank">امام خمینی(ره)</a> است که تعریفش را شنیده‌ام. خیلی کم‌حجم‌تر از آن است که فکر می‌کردم. کتاب‌های بعدی «رقص در دل آتش» <a title="سعید عاکف" href="http://kosaraneh.com/tag/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D8%A7%DA%A9%D9%81/" target="_blank">سعید عاکف</a> است و «حرمان هور». یک لحظه در میزان هزینه‌ای که می‌توانم برای خریدِ کتاب بکنم، تردید می‌کنم . همین‌طور که «حرمان هور» دستم است موجودیِ حساب بانکی‌ام را در ذهنم مرور می‌کنم و یادم می‌افتد به ۱۳۵ هزار تومانْ حق‌التحریری که فلان سایت بعد از هفت-هشت ماه یا بیشتر، قرار است همین‌روزها به حسابم بریزد. با این حساب می‌توانم بدون کسر مبلغی که به خاطر دیرکرد پایان‌نامه‌ام به دانشگاه بدهکار شده بودم، به تعدادی که دلم می‌خواهد کتاب بخرم.</p>
<p style="text-align: justify;">چند قفسهٔ دیگر را که چک می‌کنم از پیدا کردن کتاب «سفر سرخ» که قصد داشتم به عنوان هدیهٔ تولد دوستم برایش بگیرم، ناامید می‌شوم. از فروشنده می‌پرسم. می‌گوید گمان کنم یک جلدش مانده باشد. دلم می‌خواهد مانده باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">با دست پر برمی‌گردد. طرح جلدش عوض شده و به چاپ یازدهم رسیده است. کتاب را می‌گیرم و بازْ گشتی می‌زنم بین قفسه‌ها. «<a title="کمی دیرتر" href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d9%85%db%8c-%d8%af%db%8c%d8%b1%d8%aa%d8%b1/" target="_blank">کمی دیرتر</a>» و «پایی که جا ماند» را برمی‌دارم. اسم سیده اعظم حسینی را که روی جلد «پاییز ۵۹» می‌بینم، آن را هم برمی‌دارم و می‌روم به سمت پیشخوان. فروشنده مرد میان‌سالی است با موهای جوگندمی، و کنارش پسر جوان‌تری که آخرین جلد از «سفر سرخ» را به‌ام داد. ریش‌های تُنُک پسر من را یاد چهرهٔ شهید همت می‌اندازد. زیاد طول نمی‌کشد که می‌فهمم پدر و پسر اند.</p>
<p style="text-align: justify;">تا پسر مبلغِ پرداختی‌ام را حساب کند، از نمایشگاه بزرگ سال‌های پیش سراغی می‌گیرم. دل‌شان بدجوری پر است. می‌گویند: «جا ندادن بهمون. دو ماه سر این موضوع باهاشون دعوا داشتیم.» نمی‌دانم ضمیر «شون» دقیقاً به چه کسانی برمی‌گردد. پسر با دلخوری می‌گوید: «به کتاب که می‌رسه این‌جوریه اوضاع!» دلم می‌گیرد از این درد دل کوتاه.</p>
<p style="text-align: justify;">کتاب‌ها را با بیست درصد تخفیف حساب می‌کند. خدا را شکر می‌کنم که در این بیابان، دستگاه کارت‌خوان دارند. ازش می‌خواهم کتاب‌ها را پیش خودش نگه دارد تا وقت برگشت تحویل بگیرم. بی‌درنگ و منت قبول می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">بیرون که می‌آیم اثری از کاروان شش‌صد-هفت‌صد نفری‌مان نیست. می‌روم داخل گلزار شهدا و جایی کنار یکی از قبور پیدا می‌کنم. روحانی‌ای دارد ماجرای شهادتِ ۷۲ شهید هویزه را تعریف می‌کند. از تسلطش معلومم می‌شود راویِ همین‌جاست و روزانه چندین بار همین صحبت‌ها را برای کاروان‌های مختلف تکرار می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">وسط روایت یادم می‌آید سراغ قفسه‌های سمت راست غرفهٔ کتاب‌فروشی نرفتم. به ذهنم می‌سپرم برگشتن، موقع تحویل کتاب‌ها سری به آن قفسه‌ها هم بزنم. روایت که تمام می‌شود، نوحه‌خوانی شروع می‌شود. اما قبل از آن، مثل همهٔ روایت‌های دیگر، وسطش حوصله‌ام سر رفته و راه افتاده‌ام بین قبور. سر <a title="شهیدسیدحسین علم‌الهدی" href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%af%db%8c/" target="_blank">شهید علم‌الهدی</a> و همین‌طور مادرش خیلی شلوغ است. دورادور فاتحه‌ای می‌خوانم و می‌روم داخل حسینیه. یاد سالی می‌افتم که شب را هویزه مانده بودیم و گرمای هوا حشرات را بیرون کشیده بود و توی حسینیه سوسک‌های سیاهی که وقتی زیر پا له می‌شوند صدای خرد شدن چیپس می‌دهند وول می‌خوردند.</p>
<p style="text-align: justify;">روی دیوار سمت راست حسینیه چهار بنر یک در دو چسبانده شده و مطلبی دست‌نویس روی آن‌ها چاپ شده است. نزدیک‌تر که می‌روم می‌توانم متنِ نامهٔ شهید علم‌الهدی به خواهرش را بخوانم. خط خودش است. چیزی فراتر از یک نامه است. از بعضی جملاتش خیلی خوشم می‌آید. به جای درآوردن قلم و کاغذ، از بنرها عکس می‌گیرم.</p>
<p style="text-align: justify;">بعد از بنرها، عنوان «سفر سرخ» را روی یک کاغذ آچهار می‌بینم. کنارش هم «<a title="فریاد و سکوت" href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%aa/" target="_blank">فریاد و سکوت</a>» را. توضیح‌اش را که می‌خوانم اسمش را به خاطر می‌سپارم و بنا را می‌گذارم بر خریدنش.</p>
<p style="text-align: justify;">سر علم‌الهدی کمی خلوت‌تر شده است. از او تقویت حافظه را طلب می‌کنم و یادآوری و یادگیری و انس با قرآن را. می‌آیم بیرون. تا غروب هنوز یک ساعتی مانده. تا خلوت است سری به سرویس بهداشتی می‌زنم&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">چند دقیقه روی سکوی جلوی دکه‌ای که تعطیل است می‌نشینم و آدم‌ها را نگاه می‌کنم. پسر جوانی با لباس خاکی و دمپایی پلاستیکی، تسبیح به دست قدم می‌زند و هر از گاهی به آقایانی که اشتباهی به سمت «سرویس بهداشتی خواهران» می‌روند، سمت و سوی «سرویس بهداشتی برادران» را نشان می‌دهد. آرامش و لباس خاکی‌اش عجیب آدم را می‌برد به جبهه‌های هرگز ندیده!</p>
<p style="text-align: justify;">نزدیک غروب سری به مادر علم الهدی می‌زنم و می‌روم داخل حسینیه تا جایی برای نماز پیدا کنم. بعد از نماز، نزدیک در خروجی متوجه غرفهٔ کتابی می‌شوم که انگار تازه باز کرده است. به قصد خرید کتابِ دست‌نوشته‌های شهید علم‌الهدی که چند نامهٔ دیگرش را دم در ورودی خوانده‌ام، وارد می‌شوم. هر چه فکر می‌کنم اسم کتاب یادم نمی‌آید. ناچار از فروشنده «دست‌نوشته‌های شهید علم‌الهدی» را طلب می‌کنم. بی‌هیچ حرف و عکس‌العمل و درنگی، کتاب «فریاد و سکوت»ِ هزارتومانی را به‌ام می‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">موقع برگشتن، دیگر خبری از شربت صلواتی یا به قول بچه‌ها «شربت شهادت» نیست. مستقیم به غرفهٔ کتاب آخر سوله می‌روم. از بین کتاب‌های قفسهٔ سمت راستی، «چاپ سی‌ام»ِ کتاب «سلام بر ابراهیم» نظرم را جلب می‌کند. نگاهی به شناسهٔ کتاب می‌اندازم. چاپ اولش سال ۸۸ بوده و توی دو سال به چاپ سی‌ام رسیده. باید کتاب خواندنی‌ای باشد. ۳۰۰۰ تومان نقد به فروشنده که پسربچهٔ نوجوانی است می‌دهم. یحتمل به جای دو فروشندهٔ پدر و پسر آمده که رفته‌اند برای نماز اول وقت. آدرس دو تا نایلونِ کتاب‌هایم را که فروشندهٔ پسر زیر میز گذاشته بود می‌دهم. کتاب‌ها را تحویل می‌گیرم و به «فریاد و سکوت»ِ توی دستم اشاره می‌کنم و می‌گویم: «اینو از داخل خریدم.» پسرک تشکر می‌کند و لبخندی می‌زند.</p>
<p style="text-align: justify;">دو نایلون سنگین کتاب‌ها را به دست می‌گیرم و با غرور می‌روم سمت اتوبوس&#8230;</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1391/01/book-fair/#comments">12 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d9%86%d9%88%d8%a8/" rel="tag">جنوب</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%87%d9%88%db%8c%d8%b2%d9%87/" rel="tag">هویزه</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8/" rel="tag">کتاب</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1391/01/book-fair/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قبضی که در چهاردیواری کوچک، فراموش شد</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/12/a-new-try/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/12/a-new-try/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Mar 2012 19:13:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[رقص قلم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان‌نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[همشهری داستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=5068</guid>
		<description><![CDATA[از اتاق آمده‌ام بیرون تا تلفنی قبض پرداخت کنم. صدای موتور می‌آید و زمزمهٔ کوتاهِ مبهمی میان مادر و مردی که احتمالاً رانندهٔ موتور است. فکر می‌کنم این بار دیگر خودش است. چند ثانیه بعد، مادر چادربه‌سر وارد می‌شود. کتاب را که دستش می‌بینم، می‌خندم و می‌گویم: «بالاخره اومد؟» همشهری داستان را از مادر می‌گیرم<a href="http://kosaraneh.com/1390/12/a-new-try/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2012/03/H-Dastan.jpg"><img class="alignleft  wp-image-5076" style="margin: 7px;" title="H-Dastan" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2012/03/H-Dastan.jpg" alt="" width="246" height="300" /></a>از اتاق آمده‌ام بیرون تا تلفنی قبض پرداخت کنم. صدای موتور می‌آید و زمزمهٔ کوتاهِ مبهمی میان مادر و مردی که احتمالاً رانندهٔ موتور است. فکر می‌کنم این بار دیگر خودش است.</p>
<p style="text-align: justify;">چند ثانیه بعد، مادر چادربه‌سر وارد می‌شود. کتاب را که دستش می‌بینم، می‌خندم و می‌گویم: «بالاخره اومد؟»</p>
<p style="text-align: justify;">همشهری داستان را از مادر می‌گیرم و کنار تلفن می‌نشینم. ۱۸۱۸ را شماره می‌گیرم و به جلد همشهری نگاه می‌کنم. شمارهٔ تلفنی که قبضش را باید پرداخت کنم وارد می‌کنم. شماره تکرار می‌شود. مربع را فشار می‌دهم. برای پرداخت قبض، شمارهٔ یک را وارد می‌کنم. صدای ضبط شدهٔ زنی ازم می‌خواهد کمی صبر کنم و بعد موسیقی کوتاهی پخش می‌شود. گوشی را بین گوش و شانه‌ام نگه می‌دارم و همشهری را از داخل کاورِ نایلونی‌اش در می‌آورم. به دو کارت پستالِ هدیهٔ نوروزِ همشهری نگاه می‌کنم. اولی ساده و دلنشین است و دومی با آن رنگ قرمزش هیچ چنگی به دل نمی‌زند. با خودم فکر می‌کنم طرح و رنگش چقدر با «گروه مجلات همشهری» نامتجانس است.</p>
<p style="text-align: justify;">از آن طرفِ گوشی دیگر صدایی نمی‌آید. اولین بار است می‌خواهم تلفنی قبض را پرداخت کنم؛ فکر می‌کنم شاید همهٔ این انتظارِ بی‌صدا هم جزئی از روندِ طبیعیِ پرداخت باشد. صفحه‌های تبلیغات همشهری داستان را رد می‌کنم و می‌رسم به فهرست. یادداشت سردبیر صفحهٔ ۳۴ است. تا صفحهٔ ۳۴ را پیدا کنم، چند بار فید فاطمه از ذهنم می‌گذرد: «اعتراف می‌کنم ۷۰ درصد انگیزهٔ من از خرید مجلهٔ داستان همشهری، خوندن یادداشت سردبیر، نفیسه مرشدزاده ست.»</p>
<p style="text-align: justify;">گوشی هنوز دستم است و صدایی از آن طرف شنیده نمی‌شود. شروع می‌کنم به خواندن یادداشت سردبیر. چند خط که می‌خوانم گوشی را از روی شانه برمی‌دارم. باید دوباره تماس بگیرم. این فکر چند بار در چهاردیواری کوچک ذهنم، منعکس می‌شود. مادرِ درونِ اتاقِ پرو، دارد خاطرات پرو اَش را مرور می‌کند. بی‌آن‌که چشم از صفحهٔ یادداشت بردارم، گوشی را می‌گذارم. از انتظار دخترک، پشت درِ اتاق پرو، استرس گرفته‌ام. برای اینکه صدای بقیهٔ مشتری‌های در انتظارِ پرو درنیاید، متن را سریع‌تر می‌خوانم. به آخر که می‌رسم، از دیدن حس شیطنتِ کودکانهٔ مادر در کندنِ برچسبِ روی آینهٔ چهاردیواری، بهتر سرچشمهٔ برق نگاه شیطنت‌آمیز دخترک را می‌فهمم.</p>
<p style="text-align: justify;">مجله را می‌بندم. به اتاق می‌روم. پشت سیستم می‌نشینم و فید فاطمه را پیدا می‌کنم. فید را لایک می‌زنم و می‌نویسم: «این فید و آخرین شمارهٔ مجله، انگیزه‌ای شد برای کمی زنده کردن حس مردهٔ نوشتنم».</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/12/a-new-try/#comments">20 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c/" rel="tag">داستان‌نویسی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%87%d9%85%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" rel="tag">همشهری داستان</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/12/a-new-try/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>20</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فرهنگِ نورانیِ طلاق</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/12/islamic-divorce/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/12/islamic-divorce/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Feb 2012 21:42:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[طلاق]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=4970</guid>
		<description><![CDATA[سامی‌دخت اشارهٔ خوبی کرده بود به الگوی غلطِ رفتاری در طلاق که بر جامعه‌مان سایه افکنده و باید تا دیرتر از این‌ها نشده چاره‌ای برای آن پیدا کنیم. نویسندهٔ وبلاگ نِماشون هم در همین راستا، اشاره کرده بود به تذکراتِ اخلاقی‌ای که قرآن در مورد طلاق داده است در حالی‌که عمومِ افرادِ جامعه، به‌ندرت این<a href="http://kosaraneh.com/1390/12/islamic-divorce/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2012/02/divorce.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-4971" title="divorce" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2012/02/divorce.jpg" alt="" width="300" height="180" /></a><a href="http://samidokht.blogfa.com/post-107.aspx">سامی‌دخت</a> اشارهٔ خوبی کرده بود به الگوی غلطِ رفتاری در طلاق که بر جامعه‌مان سایه افکنده و باید تا دیرتر از این‌ها نشده چاره‌ای برای آن پیدا کنیم. نویسندهٔ وبلاگ <a href="http://mim-1.blogfa.com/post/7">نِماشون</a> هم در همین راستا، اشاره کرده بود به تذکراتِ اخلاقی‌ای که قرآن در مورد طلاق داده است در حالی‌که عمومِ افرادِ جامعه، به‌ندرت این نکته‌های اخلاقیِ قرآنی به گوش‌شان خورده است، چه برسد به اینکه عامل باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">در حالی که قرآن معمولاً به ذکر کلیات دین می‌پردازد، توجه و تذکرش در جزئیاتِ مربوط به طلاق که از مسائلِ خانواده است، بسیار جای تأمل دارد. قرآن به زن و مرد یادآوری می‌کند که در همه حال تقوا را رعایت کنند. در موردِ طلاق که شرایط به گونه‌ای است که زوجین و خانواده‌های آن‌ها پتانسیلِ بالایی برای زیر پا گذاشتنِ اخلاقیات دارند، به طور ویژه روی رعایت تقوا تأکید می‌کند. این را از تکرار عباراتی مانند «اتقوالله» یا «تلک حدودالله فلاتعتدوها» و مفاهیمی از این دست که در آیاتِ طلاق آمده می‌توان فهمید.</p>
<p style="text-align: justify;">قرآن در مسئلهٔ طلاق به دنبال مقصر نیست،‌ چرا که اصلاً مشی و نهج قرآن در طلاق بر دعوا و منازعه نیست که از پس آن در پی مقصر باشد. ملاک قرآن برای زندگیِ مشترک، اقامهٔ حدود الهی است و به تَبَع‌اش طلاق آنجایی موضوعیت پیدا می‌کند که زوجین نتوانند در کنار یکدیگر به وظایف شرعی خود عمل کنند و به اصطلاح، نتوانند حدود الهی را رعایت کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">به همین دلیل است که در مسئلهٔ طلاق، فارغ از اینکه زن خواهانِ جدایی باشد یا مرد، از مرد می‌خواهد که به عنوان قیم و سرپرست، مدیریتِ قطعِ رابطه را در دست بگیرد و مانع از انحرافِ مسیرِ جدایی به سمتِ هر آنچه که ناپسند است و از ایمان و تقوا به دور است بشود. شاهدِ این مدعا خطاباتی است که در آیه‌های طلاق -به جز یکی دو مورد- نسبت به مرد دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">در اینجا نیز قرآن بنا به تفاوت خلقتِ زن و مرد و خصوصیات و فطریاتِ جنسِ آن‌ها، تقسیم مسئولیت می‌کند. حواسش هست که زن به دلیل غلبهٔ احساسات، شاید نتواند به خوبیِ مرد، فضای روانی طلاق را کنترل کند. قرآن حواسش به روح لطیف و شکنندهٔ زن هست و از مرد می‌خواهد که به این مورد توجه کافی داشته باشد و تلاش کند که کم‌ترین لطمه و خدشه به روانِ زن وارد شود.</p>
<p style="text-align: justify;">آنجا که از مرد می‌خواد زن را به نیکویی نگه دارد یا به خوبی از او جدا شود، به کرامتِ انسانی زن توجه دارد و آنجا که از او می‌خواهد به زن تهمت نزند و مردم را نسبت به او بدبین نسازد، به دنبالِ رفعِ موانعِ ازدواجِ مجدد او است.</p>
<p style="text-align: justify;">آنجا که اسلام از مرد می‌خواهد مهریهٔ زن را تمام و کمال پرداخت کند و زن را برای بخشش یا بازپس دادنِ مهریه تحت فشار نگذارد، یا زمانی که از مرد می‌خواهد زن را تمتیع کند و پیش از جدایی به او هدایایی در خورِ وضعیتِ مالی خودش بدهد، قصد دارد استقلالِ مالیِ زن را تا آنجا که ممکن است -دست‌کم تا مدتی بعد از طلاق- حفظ کند تا زن به دلیل نیاز مالی، مجبور به شکستنِ شخصیت و تن دادن به امور ناپسند و نامتعارف نشود و نیز احساسِ خسرانِ زن را از رابطهٔ پیشین‌اش با مرد کاهش دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">آنجا که قرآن به مرد می‌گوید باید زنِ باردارش را از نظر مالی تا زمانِ وضع حمل تأمین کند، استرسِ زن را کاهش می‌دهد و وقتی به آن دو می‌گوید در مورد تغذیهٔ نوزادتان با هم مشورت کنید، احساسِ مادری را به زن، و حسِ پدری را به مرد می‌بخشد و مسئولیت در قبالِ فرزند را به هر دو یادآور می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">قرآن با دستوراتِ اخلاقی خود دربارهٔ طلاق و با مخاطب قرار دادنِ مرد در این دستورات، مدیریتِ طلاق و مسائلِ مربوط به آن را به مرد می‌دهد تا از این طریق میزانِ دخالتِ نابجای خانواده‌ها را کاهش دهد و نیز تلاش کند تا آنجا که ممکن است قضیه به آرامی و به خوبی و بدون کدورت به اتمام برسد. قرآن با فرامینِ ریز و درشتش در این مسئله، مرد را به مراعاتِ شخصیت، آبرو و روح و روان زن فرمان می‌دهد تا زن احساسِ دستمالِ مستعملی که به دور انداخته می‌شود، نداشته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">این‌ها و صدها نکتهٔ مکتوم در این آیات، نکاتِ مهم و تعیین‌کننده‌ای هستند که در جامعهٔ اسلامیِ ما مغفول مانده و نیاز به استخراج و انتشار و فرهنگ‌سازی دارند.</p>
<p style="text-align: justify;"> <span style="color: #999999;">برای مطالعهٔ آیات مربوط به طلاق، رجوع کنید به سورهٔ بقره (آیات ۲۲۷ تا ۲۳۷)، سورهٔ نساء (آیات ۱۹ و ۲۰)، سورهٔ احزاب (آیهٔ ۴۹) سورهٔ طلاق (۱ تا ۷)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
در همین رابطه بخوانید:</p>
<p style="text-align: justify;">- <a href="http://www.womenrc.ir/index.php?lang=fa&amp;action=article&amp;cat=111&amp;id=613&amp;artlang=fa">طلاق پسندیده</a>؛ نشریه حوراء<br />
- <a href="http://mimsin.parsiblog.com/Posts/40/">زندگی خوب، طلاق خوب</a>؛ وبلاگ نوشت‌گاه<br />
- <a href="http://samidokht.blogfa.com/post-107.aspx">سایه‌روشن‌های طلاق</a>؛ وبلاگ سامی‌دخت<br />
- <a href="http://mim-1.blogfa.com/post/7">نیمهٔ پنهان طلاق</a>؛ وبلاگ نماشون</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/12/islamic-divorce/#comments">6 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b7%d9%84%d8%a7%d9%82/" rel="tag">طلاق</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/" rel="tag">قرآن</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/12/islamic-divorce/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک صفحه دعا</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/11/a-pray/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/11/a-pray/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 16 Feb 2012 04:30:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[دعا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=4960</guid>
		<description><![CDATA[چند وقت پیش، اوائلِ کتابِ «مهارت‌های سازگاری»ِ علی حسین‌زاده روایتی می‌خواندم از امام صادق (ع). روایتِ نسبتاً طولانی‌ای است. نقل کرده بود از امام: در شگفتم چرا کسی که از چهار چیز می‌هراسد، به چهار چیز پناه نمی‌برد. در شگفتم چرا کسی که می‌ترسد، به این سخن خداوند در قرآن پناه نمی‌برد: حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ<a href="http://kosaraneh.com/1390/11/a-pray/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">چند وقت پیش، اوائلِ کتابِ «مهارت‌های سازگاری»ِ علی حسین‌زاده روایتی می‌خواندم از امام صادق (ع). روایتِ نسبتاً طولانی‌ای است. نقل کرده بود از امام:</p>
<p style="padding-right: 90px; text-align: justify;">در شگفتم چرا کسی که از چهار چیز می‌هراسد، به چهار چیز پناه نمی‌برد. در شگفتم چرا<strong> کسی که می‌ترسد</strong>، به این سخن خداوند در قرآن پناه نمی‌برد: حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ؛ «خداوند ما را بس است و او خوب کارگزاری است»؟ به درستی که من در پسِ این آیه خواندم که خداوند منان فرمود: فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَ فَضْلٍ لَّمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ؛ «این‌ها با نعمت و بخششی از سوی خداوند به مقصد می‌رسند، در حالی که هیچ آسیبی به آن‌ها نمی‌رسد».</p>
<p style="padding-right: 90px; text-align: justify;">همچنین در شگفتم چرا <strong>کسی که اندوهگین می‌شود</strong>، به این سخن خداوند پناه نمی‌برد: لَا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ ؛ «معبودی جز خداوند نیست که از هر بدی منزه است»؟ من در ادامهٔ این آیه خواندم که خداوند منان فرمود: فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذَلِکَ نُنجِی الْمُؤْمِنِینَ؛ «ما دعای او را برآورده ساختیم و او را از اندوه و غم رهانیدیم، و ما مؤمنان را این‌گونه نجات می‌دهیم».</p>
<p style="padding-right: 90px; text-align: justify;">باز در شگفتم چرا <strong>کسی که به او نیرنگ می‌زنند</strong> به این سخن خداوند پناه نمی‌برد: وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ؛ «و من کارم را به خدا می‌سپارم، همانا که خداوند به حالِ بندگان آگاه است». من در ادامهٔ این آیه خواندم که خداوند بزرگ و پاک فرمود: فَوَقَاهُ اللَّهُ سَیِّئَاتِ مَا مَکَرُوا؛ «پس خداوند او را از عواقب سوء آنچه نیرنگ می‌زدند، حفظ کرد».</p>
<p style="padding-right: 90px; text-align: justify;">و در شگفتم چرا <strong>کسی که خواهان دنیا و زرق و برق آن است</strong>، به این سخن خدای متعال پناه نمی‌برد: مَا شَاء اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ؛ «آنچه خدا می‌خواهد صورت می‌پذیرد و نیرویی جز به قدرت او وجود ندارد»؟ من در ادامهٔ این آیه خواندم که خدای بلندمرتبه فرمود: إِن تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنکَ مَالًا وَ وَلَدًا * فَعَسَى رَبِّی أَن یُؤْتِیَنِ خَیْرًا مِّن جَنَّتِکَ؛ «اگر مرا از بُعد مال و فرزند، کمتر از خود می‌بینی، امید است که پروردگارم بهتر از باغ تو را به من عطا فرماید»، و این قطعی است».</p>
<p style="text-align: justify;">بعد دیدم انگار این روایت را برای آن دعای یک صفحه‌ای گفته‌اند که در تعقیبات نماز صبح آمده و «با بسم‌الله و صلّی الله علی محمّد و آله» شروع می‌شود و همین چهار دسته آیه را هم شامل می‌شود. مرحوم شیخ عباس قمی با حکایتی که بعدش نقل می‌کند، تأکید دارد بر گشایشی که از مداومت این دعا در کارها حاصل می‌شود. به نظرم می‌ارزد آدم این یک صفحه دعا را حفظ کند.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/11/a-pray/#comments">22 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%b9%d8%a7/" rel="tag">دعا</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/11/a-pray/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>22</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خوب‌های دردسرساز</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/10/the-best/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/10/the-best/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Dec 2011 21:20:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[حیات]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=4832</guid>
		<description><![CDATA[آدم هر چه راجع به بنده‌های خوب خدا کم‌تر بداند، بهتر است. البته «بهتر» که نه؛ «راحت‌تر» است. زندگی‌اش را می‌کند و دل خوش می‌کند به زندگی‌ای که [خیال می‌کند] دارد می‌کند. آدم‌های خوب‌اند که زندگی را به کام انسان تلخ می‌کنند. هی کم‌بودهای آدم را به رخ‌اش می‌کشند. البته انسان اگر خوب باشد چیزی<a href="http://kosaraneh.com/1390/10/the-best/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_4833" class="wp-caption alignleft" style="width: 310px"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/12/the-Best.jpg"><img class="size-full wp-image-4833 " style="margin-left: 7px; margin-right: 7px; margin-top: 3px; margin-bottom: 3px;" title="the-Best" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/12/the-Best.jpg" alt="" width="300" height="180" /></a><p class="wp-caption-text">عکس از محسن رشیدی</p></div>
<p style="text-align: justify;">آدم هر چه راجع به بنده‌های خوب خدا کم‌تر بداند، بهتر است. البته «بهتر» که نه؛ «راحت‌تر» است. زندگی‌اش را می‌کند و دل خوش می‌کند به زندگی‌ای که [خیال می‌کند] دارد می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">آدم‌های خوب‌اند که زندگی را به کام انسان تلخ می‌کنند. هی کم‌بودهای آدم را به رخ‌اش می‌کشند. البته انسان اگر خوب باشد چیزی از داشته‌های واقعی و خیالی‌اش را به رخ کسی نمی‌کشد. آدم خودش با دیدن داشته‌های‌شان احساس کم‌بود می‌کند. آدمی که غبار ِ روزمرگی ِ دنیا به چهرهٔ فطرتش نشسته، اگر هنوز دنبال خوبی‌ها باشد، دائم خودش را با آن بنده‌های خوبِ خدا می‌سنجد و قیاس می‌کند که آن‌ها کجا هستند و چه‌طوری‌اند و او کجاست و چه‌طوری است. راه و روش خودش را با آن‌ها که قیاس می‌کند، احساس کوچکی می‌کند. قال و دغدغه و حتی خوراک و خواب‌شان هم او را به حسرت وا می‌دارد. نگاه می‌کند به دیدشان، به طرز فکرشان به زندگی و بزرگی‌شان در نظرش عظیم‌تر می‌شود و خودش در درونش حقیرتر.</p>
<p style="text-align: justify;">بعد زندگی رو به سختی می‌گذارد و عرصه‌اش را بر این آدم ِ حقیر تنگ می‌کند. آب خوش از گلویش پایین نمی‌رود و هر روز احساس تکلیف بر پشتش سنگینی می‌کند. دوست دارد تمام سال‌های دیرکردش را بدود و برسد به همان بنده‌های خوب خدا.</p>
<p style="text-align: justify;">روش زندگی‌اش را تغییر می‌دهد. دستی به برنامه‌های روزانه‌اش می‌کشد. اولویت کارهایش را عوض می‌کند. همه چیز را از اول می‌چیند و کمر همت می‌بندد.</p>
<p style="text-align: justify;">آخرش، اگر از زندگی جان سالم به در ببرد و باز در دام روزمرگی نیفتد و بنده‌های خوب خدا از یادش نروند، بعید نیست که بشود یکی از همان بنده‌های خوب خدا که خوب بودن‌شان زندگی را به کام عده‌ای دیگر تلخ کرده است و عرصه را برای «همین‌طوری» زندگی کردن‌شان تنگ می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">دلم یک دنیا، بندهٔ خوبِ خدا می‌خواهد که خوبی‌شان زندگی را به کامم زهر کند و خواب و خوراک را بر من حرام!</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/10/the-best/#comments">13 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%db%8c%d8%a7%d8%aa/" rel="tag">حیات</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/" rel="tag">زندگی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/10/the-best/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قرآن دو جلدی هم مهجور است</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/05/second-volume-of-quran/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/05/second-volume-of-quran/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Aug 2011 11:00:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[ضیافت اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[قرائتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=4462</guid>
		<description><![CDATA[اعلام شد جلسهٔ سخنرانی آقای قرائتی قبل از افطار برگزار می‌شود و هر کس مایل است سر ساعت مقرر خودش را برساند&#8230; غنیمت بود. دوربینم را برداشتم و رفتم. آقای قرائتی که آمدند، از صحبت‌های‌شان معلوم شد خودشان پیشنهاد برگزاری این جلسه را داده‌اند. در جمع اساتیدی از زنجان بوده‌اند که به‌شان اطلاع می‌دهند گروه دیگری<a href="http://kosaraneh.com/1390/05/second-volume-of-quran/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/08/Qaraati.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-4466" style="margin: 7px;" title="Qaraati" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/08/Qaraati-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a>اعلام شد جلسهٔ سخنرانی آقای قرائتی قبل از افطار برگزار می‌شود و هر کس مایل است سر ساعت مقرر خودش را برساند&#8230; غنیمت بود. دوربینم را برداشتم و رفتم.</p>
<p style="text-align: justify;">آقای قرائتی که آمدند، از صحبت‌های‌شان معلوم شد خودشان پیشنهاد برگزاری این جلسه را داده‌اند. در جمع اساتیدی از زنجان بوده‌اند که به‌شان اطلاع می‌دهند گروه دیگری از اساتید دانشگاه‌های کشور هم در مشهد حضور دارند. می‌گویند ترتیبی بدهید چند دقیقه‌ای باهاشان صحبت کنم.</p>
<p style="text-align: justify;">من که به عنوان یک جوجه‌استاد در جمع اساتید بودم، گوش‌هایم را تیزتر کردم که ببینم چه کار مهمی با اساتید دارند که خودشان به جمع‌ آن‌ها آمده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">صحبت‌شان با اساتید دانشگاه این بود که روی قرآن کار کنند و به قرآن به عنوان یک کتاب علمی نگاه کنند. بانی کارهای قرآنی در دانشگاه‌ها باشند و تفسیر قرآن را در دانشگاه‌ها باب کنند، بلکه از مهجوریت قرآن کاسته شود.</p>
<p style="text-align: justify;">دو شب بعد، محفلی قرآنی تشکیل شد که یک مسابقه برای بچه‌ها هم داشت. آقای مجری از دو پسر نوجوان دورهٔ راهنمایی تعداد سوره‌های قرآن را می‌پرسد. هیچ‌کدام جواب را نمی‌دانند. مجری در سؤال بعدی می‌پرسد: «چند تا قرآن داریم؟» یکی از دو پسر جواب می‌دهد: «دو تا. دو جلد قرآن داریم». همه می‌خندند. مجری می‌پرسد: «خب، چیا هستند؟» پسر جواب می‌دهد: «یکی‌ش قرآن مجید، یکی هم قرآن کریم».</p>
<p style="text-align: justify;">پسرهای همان اساتید بودند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10px;"><a title="مشرق" href="http://www.mashreghnews.ir/fa/news/61025/%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D9%88-%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D9%85%D9%87%D8%AC%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA" target="_blank">این مطلب در مشرق‌نیوز</a></span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/05/second-volume-of-quran/#comments">16 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b6%db%8c%d8%a7%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%af%db%8c%d8%b4%d9%87/" rel="tag">ضیافت اندیشه</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/" rel="tag">قرآن</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a7%d8%a6%d8%aa%db%8c/" rel="tag">قرائتی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/05/second-volume-of-quran/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>همدیگر را بغل کنید!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/03/hug-2/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/03/hug-2/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 21 Jun 2011 13:26:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی (ره)]]></category>
		<category><![CDATA[غضب]]></category>
		<category><![CDATA[محبت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=4203</guid>
		<description><![CDATA[امام خمینی(ره) در حدیث هفتم از کتاب چهل‌حدیث‌شان، یکی از راه‌های مهار غضب را -بر اساس احادیث- تغییر موقعیت ذکر می‌کنند؛ یعنی مثلا اگر شخص ایستاده است، بنشیند یا اگر نشسته است به پشت بخوابد. انگار که می‌خواهند بگویند این جور وقت‌ها، تماس بدنی‌تان را با زمین بیشتر کنید. می‌دانید که؛ بدن از طریق زمین،<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/hug-2/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/06/Hug.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-4204" style="margin: 7px;" title="Hug" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/06/Hug.jpg" alt="" width="300" height="180" /></a>امام خمینی(ره) در حدیث هفتم از کتاب چهل‌حدیث‌شان، یکی از راه‌های مهار غضب را -بر اساس احادیث- تغییر موقعیت ذکر می‌کنند؛ یعنی مثلا اگر شخص ایستاده است، بنشیند یا اگر نشسته است به پشت بخوابد. انگار که می‌خواهند بگویند این جور وقت‌ها، تماس بدنی‌تان را با زمین بیشتر کنید. می‌دانید که؛ بدن از طریق زمین، انرژی منفی را خارج می‌کند و این‌طوری به آرامش فرد کمک می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما امام یک راه جالب دیگر برای مهار خشم بر رحم (یعنی آشناهای نسبی و اقوام) ذکر می‌کنند که در احادیث آمده و بسیار حیرت‌انگیز است: مس کردن کسی که از او خشمگین‌ایم. مس کردم یعنی تماس پیدا کردن دست با او؛ مثلا نوازش کردن طرف.</p>
<p style="text-align: justify;">فکرش را بکن؛ از دست کسی ناراحت می‌شوی، ولی به جای تندی کردن به‌اش، به جای بد و بیراه گفتن، به جای نواختنش، او را نوازش می‌کنی و آرام می‌شوی. محشر است این! دین رحمت و محبت که می گویند همین است. چرا معطل‌اید؟ پاشید همدیگر را بغل کنید!</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #c0c0c0;">۱۸ بهمن ۸۹</span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/hug-2/#comments">27 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c/" rel="tag">امام خمینی (ره)</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ba%d8%b6%d8%a8/" rel="tag">غضب</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%85%d8%ad%d8%a8%d8%aa/" rel="tag">محبت</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/03/hug-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>27</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حجاب باید زیبا باشد</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/03/beautiful-hijab/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/03/beautiful-hijab/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Jun 2011 02:51:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=4131</guid>
		<description><![CDATA[می‌گویند پیغمبر حتی روی سفرایی که پیش‌شان می‌آمدند هم حساس بودند و می‌گفتند سعی کنید سفیران خوش‌رو و خوش‌چهره بفرستید. برای اینکه ظاهر آدم‌ها، طرز پوشش‌شان روی طرف مقابل تأثیر می‌گذارد. از جنبهٔ تبلیغ اسلامی‌اش که بگذریم، خوب پوشیدن احساس خوبی در طرف مقابل ایجاد می‌کند. خب تا اینجا همه موافق زیبایی هستند. از اینجا<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/beautiful-hijab/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/06/Hijab.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-4132" style="margin: 7px;" title="Hijab" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/06/Hijab.jpg" alt="" width="300" height="180" /></a>می‌گویند پیغمبر حتی روی سفرایی که پیش‌شان می‌آمدند هم حساس بودند و می‌گفتند سعی کنید سفیران خوش‌رو و خوش‌چهره بفرستید. برای اینکه ظاهر آدم‌ها، طرز پوشش‌شان روی طرف مقابل تأثیر می‌گذارد. از جنبهٔ تبلیغ اسلامی‌اش که بگذریم، خوب پوشیدن احساس خوبی در طرف مقابل ایجاد می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">خب تا اینجا همه موافق زیبایی هستند. از اینجا به بعد که بحث می‌رسد به زیبایی در پوشش خانم‌ها، آدم‌ها چند دسته می‌شوند. اینجاست که مخالفین زیبایی در حجاب، از ممنوعیت جذاب بودن پوشش برای زنان در اسلام می‌گوید و آن‌ها را نهی می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">دور هم نشسته‌ایم و گپ می‌زنیم. ما می‌گوییم «حجاب باید زیبا باشد»، بعضی‌های دیگر می‌گویند زیبایی در حجاب معنا ندارد، حجاب آمده برای پوشاندن زیبایی. می‌گویند زیبایی، جذابیت می‌آورد و حجاب نباید جذاب باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">نمی‌دانم دستهٔ دوم چطور می‌توانند زیبایی در حجاب را نفی کنند وقتی خودشان موقع خرید پوشاک، سعی می‌کنند چیز «زیبایی» انتخاب کنند و رنگ روسری‌شان را با رنگ مانتوشان ست کنند. خب این هم می‌شود زیبایی دیگر!</p>
<p style="text-align: justify;">زیبایی حجاب، از نظر من آراستگی فرد محسوب می‌شود. این که مانتو و شلوار و روسری و حتی چادرت، اتو کشیده و تر و تمیز باشد، حجاب را زیبا می‌کند. این که رنگ روسری و مانتو و شلوار و حتی ساق دستت را یک جور خوبی ست کنی، حجاب را زیبا می‌کند. این که روسری یا مقنعه را به بهترین شکل ممکن سر کنی و از شلختگی توی پوشش دست برداری، همهٔ این‌ها حجاب را زیبا می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">حالا این زیبایی چه ایرادی دارد؟ اگر به جای مُچاله کردن چادرت برای رو گرفتن، یک جور مرتب‌تر و شکیل‌تری رو بگیری، ایرادی دارد؟</p>
<p style="text-align: justify;">این را علمای فن باید نظر بدهند، اما چیزی که به ذهن می‌رسد این است که جذابیت آن‌جا ایراد دارد که باعث مفسده شود، نه هر جذابیتی. آن جذابیتی که چشم‌های محرم و نامحرم را چهارتا می‌کند و هزارتا هوس و فکر ناجور توی سرشان می‌اندازد، اینجا اشکال دارد. و الا به هر جذابیتی نمی‌شود ایراد گرفت. زیبایی جذابیت می‌آورد. ولی هر زیبایی‌ای مفسده ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">آن‌هایی که فکر می‌کنند زیبایی در حجاب جا ندارد، واقعا فکر می‌کنند خواستهٔ اسلام این است که زن‌ها به زشت‌ترین و شلخته‌ترین شکل ممکن در جامعه ظاهر شوند؟ گمان نمی‌کنم کسی واقعا چنین تصوری از دستورات اسلام داشته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر ما در حجاب، حدود شرعی را رعایت کنیم و چهره‌مان را رنگ و لعاب نزنیم و از زیورآلات استفاده نکنیم و لباس‌های بدن‌نما نپوشیم؛ اما تر و تمیز و خوش‌سلیقه لباس بپوشیم، به نظرم از حد شرعی آن‌ورتر نرفته‌ایم، آدم‌های بیشتری را جذب حجاب کرده‌ایم و در عین حال، احساس خوبی را به مخاطب‌مان منتقل کرده‌ایم.</p>
<p style="text-align: justify;">به نظر شما این جور زیبایی‌ها، کدامش از نظر اسلام، زیبایی ِ ممنوعه است؟</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #888888;">بعدنوشت:</span></p>
<p style="text-align: justify;">نگاهی که آقایان به پوشش خانم‌ها دارند عمدتاً محدود به پوشش زن‌ها در برخورد با مردان است و بس. در حالی که خانم‌ها تا وقتی بیرون از منزل هستند، هم با آقایان برخورد دارند و هم با خانم‌ها. یک وجه‌اش این است که خانم‌ها باید پوشش اسلامی داشته باشند در برابر مردها؛ یک وجه دیگرش این است که به فکر خانم‌هایی که قرار هست دائم همدیگر را توی لباس حجاب ببینند هم باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">آن بُعد زیبایی حجاب، اینجا معنا پیدا می‌کند و بعُد تأثیرگذاری‌اش و نشاط‌بخش بودنش مهم می‌شود. بالاخره ما خانم‌ها حق داریم با دیدن پوشش زیبای همدیگر، کمی احساس آرامش و نشاط بکنیم یا نه؟<br />
به نظر من که این حتی یک تکلیف است.</p>
<p>باز ارجاع می‌دهم به سفارش پیامبر در مورد خوش‌رو بودن سفرایشان.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10px;"><a title="چارقد" href="http://4ghad.com/New/Article.php?SubjectID=51&amp;ID=2910" target="_blank">این مطلب در چارقد</a></span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/beautiful-hijab/#comments">70 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/" rel="tag">حجاب و عفاف</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b2%d9%86/" rel="tag">زن</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/03/beautiful-hijab/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>70</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چادرم؛ پر پروازم</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1390/03/chador/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1390/03/chador/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 May 2011 13:19:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب و عفاف]]></category>
		<category><![CDATA[چادر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=3975</guid>
		<description><![CDATA[چادری‌ها چند نوع‌اند. چادری‌هایی که سنتی چادری‌اند، چادری‌هایی که زورکی چادری‌اند و چادری‌هایی که آن را به عنوان حجاب‌شان انتخاب کرده‌اند و فلسفهٔ پوشیدن چادر دست‌کم برای خودشان حل شده است. البته مرز بین این‌ها هم درست مشخص نیست. مثلا چادری‌هایی داریم که در فلسفهٔ حجاب و چادر حتی قلم می‌زنند و صاحب‌نظر محسوب می‌شوند،<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/chador/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_3976" class="wp-caption alignleft" style="width: 225px"><a href="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/05/hijab.jpg"><img class="size-medium wp-image-3976  " title="hijab" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/05/hijab-215x300.jpg" alt="" width="215" height="300" /></a><p class="wp-caption-text">طرح از: نگین ربانی</p></div>
<p style="text-align: justify;">چادری‌ها چند نوع‌اند. چادری‌هایی که سنتی چادری‌اند، چادری‌هایی که زورکی چادری‌اند و چادری‌هایی که آن را به عنوان حجاب‌شان انتخاب کرده‌اند و فلسفهٔ پوشیدن چادر دست‌کم برای خودشان حل شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">البته مرز بین این‌ها هم درست مشخص نیست. مثلا چادری‌هایی داریم که در فلسفهٔ حجاب و چادر حتی قلم می‌زنند و صاحب‌نظر محسوب می‌شوند، اما از این که پر چادرشان را به باد بدهد هم ابایی ندارند. کار در مورد این‌ها سخت‌تر است. یعنی سخت است برای کسی که در این موضوع با سواد است بیایی منبری دوستانه بروی که آن مانتوی رنگ‌وارنگی که زیر این چادر تن‌ات کرده‌ای و به زور تا زانوهایت می‌رسد، وقتی بین دو لبهٔ سیاهی چادر قاب می‌شود، بدتر و بیشتر جلب توجه می‌کند تا وقتی که همین مانتوی رنگارنگ را بدون چادر بپوشی.</p>
<p style="text-align: justify;">قبل از افاضاتم بگویم که خود نگارنده هم -که بنده باشم!- توی چادر پوشیدن همچین آدم علیه‌السلامی نیستم؛ اما حداقل افتخارم این است که سیر پوششم تقریبا خطی بوده. نه از آن دسته آدم‌های روبگیری بوده‌ام که غیر از چشم‌ها، دهانشان را هم می‌پوشانند، و نه از آن دست چادری‌هایی که دو نفر را باید برای جمع و جور کردن چادرشان استخدام کرد. که حتی آدم‌هایی از دستهٔ اول دیده‌ام که بعد از چند سال چادر را بالکل و در مقابل چشمان از تعجب گردشده‌مان کنار گذاشته‌اند. به نظر خودم، در تمام این سال‌ها یک حد وسطی را گرفته‌ام.</p>
<p style="text-align: justify;">من چادر را از وقتی که یادم می‌آید سرم می‌کردم. حتی پیش از دبستان&#8230; تا دوم راهنمایی، تنها جایی که چادر سر نمی‌کردم برای مدرسه بود، که مانتو خودش پوشش کاملی بود. اما از سال دوم راهنمایی، تصمیم گرفتم که توی راه رفت و برگشت مدرسه هم چادر سرم کنم. شیرینی این تصمیم را هنوز هم به خاطر دارم. بگذریم از روزهای اولی که هنوز عادت نکرده بودم و گه‌گاه چادر ِ تا زده را روی دست می‌انداختم و چند متری که از مدرسه بیرون می‌آمدم، وقتی هنوز گرم صحبت با بچه‌ها بودم، تازه یادم می‌افتاد بدون چادر از مدرسه بیرون زده‌ام!</p>
<p style="text-align: justify;">توی همهٔ این سال‌ها هم، همهٔ کارهایم را با همین چادر انجام داده‌ام. از درس و تحصیل و کار و فعالیت گرفته تا مسافرت و راهپیمایی و خرید و رانندگی. هیچ‌وقت هم احساس نکرده‌ام که این چادر چه چیز دست و پاگیری است. اگر می‌بینید بعضی از چادری‌ها بابت دست و پاگیر بودن چادرشان می‌نالند، حتم بدانید که یا درست نمی‌دانند چطور باید چادر سر کنند، یا نمی‌دانند کدام چادر مناسب کدام فعالیت است.</p>
<p style="text-align: justify;">البته اشتباه نشودها! این به این معنی نیست که مدعی هستم چادر سر کردن و با چادر فعالیت کردن، از فعالیت بدون چادر آسان‌تر است. نخیر. اما اگر بدانی چطور بپوشی، مانع کار و فعالیت و حرکت نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">البته خب&#8230; چرا! بخواهی خوب نگاه کنی، چادر یک جورهایی محدودیت می‌آورد. بله، محدودیت! محدودیتِ ارتکاب خیلی از معاصی و اشتباهات. لباس تن من و شما، ظاهر من و شما، حجابِ خانم‌ها و پوشش و محاسن ِ آقایان، خیلی وقت‌ها، توی خیلی از کارها، خودش به تنهایی و بی‌هیچ منع دیگری، مانع آلودگی است. من ِ چادری وقتی به چادرم نگاه می‌کنم، دیگر توی هر جمعی شرکت نمی‌کنم، دیگر هر طوری که بخواهم حرف نمی‌زنم، با آقایان هر جور عشقم می‌کشد رفتار نمی‌کنم. و این محدودیت، همان چیزی است که مصونیت می‌آورد. که باعث می‌شود قربانی نگاه‌های هوس‌آلود و تکه‌های زنندهٔ عده‌ای آدم یک‌لا قبا نشوم.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر بگویم تعداد دفعاتی که از طرف همین آدم‌ها مورد توهین و تکه و متلک‌پراکنی قرار گرفته‌ام، کمتر از بیست بار در کل عمرم بوده است، حتما باور نمی‌کنید. اما سعی کنید باور کنید! این یک واقعیت است. این که خانم‌های محجب در حفاظی از امنیت و احترام قرار گرفته‌اند، یک واقعیت است.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1390/03/chador/#comments">54 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/" rel="tag">حجاب و عفاف</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%86%d8%a7%d8%af%d8%b1/" rel="tag">چادر</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1390/03/chador/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>54</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چرا منسجم نیستیم؟</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/08/doctrinal-pluralism/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/08/doctrinal-pluralism/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 26 Oct 2010 12:41:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[انسجام]]></category>
		<category><![CDATA[تکثرگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پلورالیسم اعتقادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1649</guid>
		<description><![CDATA[بگذارید این بار کمی بلندبلند فکر کنم تا شما هم کمکم کنید. چرا مذهبی‌های جامعه، هنوز نتوانسته‌اند تبدیل به یک گروه منسجم و مقتدر شوند؟ این طور که معلوم است، انتظاری که مذهبی‌ها از یکدیگر به عنوان افراد مقید دارند، وقتی آن طور که مورد نظر است برآورده نشود، مانع از این می‌شود که تبدیل<a href="http://kosaraneh.com/1389/08/doctrinal-pluralism/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://lh5.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TMEVzQomS0I/AAAAAAAAAqI/WTzQMugT3uU/kosaraneh-attention.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 7px;" title="attention" src="http://lh5.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TMEVzQomS0I/AAAAAAAAAqI/WTzQMugT3uU/kosaraneh-attention.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a>بگذارید این بار کمی بلندبلند فکر کنم تا شما هم کمکم کنید.<br />
چرا مذهبی‌های جامعه، هنوز نتوانسته‌اند تبدیل به <strong>یک</strong> گروه منسجم و مقتدر شوند؟</p>
<p style="text-align: justify;">این طور که معلوم است، انتظاری که مذهبی‌ها از یکدیگر به عنوان افراد مقید دارند، وقتی آن طور که مورد نظر است برآورده نشود، مانع از این می‌شود که تبدیل به یک گروه منسجم و متحد و یک‌پارچه در مقابل گروهی از جامعه که کمتر مقیدند بشوند.</p>
<p style="text-align: justify;">فصل مشترکی که مذهبی‌ها را دور هم جمع می‌کند، اعتقادات است. اعتقادات، بر خلاف مؤلفه‌های دیگری که ممکن است باعث شکل‌گیری یک گروه شود، تقریبا صفر و یکی است. شما یا نماز می‌خوانید، یا نمی‌خوانید. یا روزه می‌گیرید یا نمی‌گیرید. یا تقوای چشم دارید یا ندارید. یا دغدغهٔ کسب حلال دارید یا ندارید. یا راستگوئید یا نیستید.</p>
<p style="text-align: justify;">یک عده که قرار است بر محور عقاید دور هم جمع بشوند، فصل مشترک‌شان صرفا اعتقاد به خدا نیست که با اغماض بتوانند گعدهٔ بزرگی را بسازند.</p>
<p style="text-align: justify;">توی همین فضای مجازی، حدودا یک ماه پیش، شاهد بودیم که یک بخشی از دوستان مذهبی و فعال سیاسی، به گروهی از دوستان مذهبی و فعال سیاسی دیگر، انتقادات جدی‌ای وارد کردند و از آن‌ها نه به خاطر اختلاف دیدگاه سیاسی، به خاطر عدم رعایت عفت کلام (آن‌چنان که شایسته است)، رسما اعلام جدایی کردند و تذکرات دلسوزانه و جدی دادند.</p>
<p style="text-align: justify;">من این مرزبندی دقیق را، بین مذهبی‌ها بیشتر دیده‌ام تا کسانی که کمتر دغدغه‌های اعتقادی دارند. جواب این سؤال که چرا ما مذهبی‌ها یک ید واحد نمی‌شویم را &#8211; بهتر است بگویم یکی از جواب‌هایش را- در همین دیده‌ام که تکثرگرایی اعتقادی را برنمی‌تابیم. وارد کار با گروهی که به نظرمان یک جای کارشان به لحاظ اعتقادی یا اخلاقی می‌لنگد، نمی‌شویم. نگاهی <strong>تقریبا </strong>صفر و یکی داریم. اسمش را هم گذاشته‌ام بر نتافتن پلورالیسم اعتقادی.</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی اعتقادات محور روابط باشد، نمی‌شود به این راحتی‌ها چشم به روی زیر پا گذاشتن بخشی از آن عقاید بست. گاهی می بینیم سخت می‌شود کسی را از جرگهٔ دوستان مذهبی دانست که رسما تارک‌الصلوة است.</p>
<p style="text-align: justify;">این البته شرح حال ِ موجود است. دربارهٔٔ اینکه این حساسیت‌ها و این برنتافتن‌ها، درست است یا نادرست، سکوت کرده‌ام. اما چارهٔ کار این عدم اتحاد چیست؟ دست برداشتن از نگاه صفر و یکی؟</p>
<p style="text-align: justify;">اگر از این حساسیت‌ها کم کنیم و سخت‌گیری را در اعتقادات کاهش بدهیم و پذیرش بیشتری نسبت به نواقص عقیدتی داشته باشیم، مشکل انسجام حل می‌شود یا این کار باعث کم‌رنگ شدن خط قرمزهای دینی شده، و از اهمیت مقدسات و تقیدات کم می‌کند؟</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/08/doctrinal-pluralism/#comments">58 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d9%85/" rel="tag">انسجام</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%da%a9%d8%ab%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/" rel="tag">تکثرگرایی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%be%d9%84%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3%d9%85-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af%db%8c/" rel="tag">پلورالیسم اعتقادی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/08/doctrinal-pluralism/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>58</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تحقق شعار «آزادی عقیده» با سوزاندن قرآن!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/06/the-big-lie/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/06/the-big-lie/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 10 Sep 2010 19:55:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[آزادی بیان]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1548</guid>
		<description><![CDATA[قضیهٔ سوزاندن قرآن در سالگرد دروغ بزرگ، ۱۱ سپتامبر، را حتما شنیده‌اید. طرحی که به ظاهر از سوی یک کشیش گم‌نام و یک کلیسای بسیار کوچک در امریکا مطرح شد و با بوق‌های بزرگ دولت آمریکا و حامیانش در جهان منتشر شد. در قرن ۲۱، آمریکا در حالی از سوزاندن قرآن به بهانهٔ تروریست بودن<a href="http://kosaraneh.com/1389/06/the-big-lie/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://lh5.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TIqdgApe7II/AAAAAAAAAn8/aUaE9PHXCag/kosaraneh-the-big-lie.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 7px;" title="The big lie" src="http://lh5.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TIqdgApe7II/AAAAAAAAAn8/aUaE9PHXCag/kosaraneh-the-big-lie.jpg" alt="" width="250" height="167" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">قضیهٔ سوزاندن قرآن در سالگرد دروغ بزرگ، ۱۱ سپتامبر، را حتما شنیده‌اید. طرحی که به ظاهر از سوی یک کشیش گم‌نام و یک کلیسای بسیار کوچک در امریکا مطرح شد و با بوق‌های بزرگ دولت آمریکا و حامیانش در جهان منتشر شد.</p>
<p style="text-align: justify;">در قرن ۲۱، آمریکا در حالی از سوزاندن قرآن به بهانهٔ تروریست بودن مسلمان‌ها و دست داشتن آن‌ها در واقعهٔ تخریب برج‌های تجاری‌اش، حرف می‌زند که افغانستان همچنان در آتش حمله‌های وحشیانهٔ آن‌ها به همین بهانه، می‌سوزد و آتشی که در عراق افروخته‌، هنوز سرد نشده است. آمریکا امروز در حالی مرتکب حماقت دیگری می‌شود که حتی ساکنین‌اش هم دروغ بودن واقعهٔ ۹ سال پیش را به وضوح پذیرفته و دست دولت آمریکا را به خوبی در این حادثه می‌بینند.</p>
<p style="text-align: justify;">حمایت آمریکا و صهیونیسم از این عمل، بیشتر از هر چیز به نظرم، اعلان شکست ایدئولوژیک و نظامی آن‌ها در جهان است که با خواری و زبونی وحشتناکی آن را فریاد می‌زنند. دست و پا زدن‌های دلقک‌وار آمریکا و صهیونیسم و حامیان‌شان در این سال‌ها، حماقت آن‌ها را بیشتر از هر زمانی به نمایش گذاشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">شکی نیست که با این عمل کودکانه و مغول‌وار، ذره‌ای از عظمت و حقانیت قرآن کاسته نمی‌شود. آمریکا امروز خلع سلاح شده و روزگار، رنگ و لعاب از چهره‌اش شسته و دستش رو شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">شاید بد نباشد چشم‌هایمان را باز کنیم و در سالروز دروغ بزرگ آمریکا، غیر از نظارهٔ به گِل نشستنش، یک بار دیگر فریاد کاذب «آزادی عقیده»‌شان را هم بشنویم!</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
به دعوت دوستان بزرگوارم، <a title="ابرهه‌ها به گوش باشید!" href="http://pardal.blogfa.com/post-74.aspx">پردال</a> و <a title=" صدای عیسویان بلند شد مسلمان چرا صدایت بگوش نمی رسد؟" href="http://katebbashi.ir/?p=724">کاتب‌باشی</a>.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/06/the-big-lie/#comments">25 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86/" rel="tag">آزادی بیان</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/" rel="tag">قرآن</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/06/the-big-lie/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>25</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اولین دیدار</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/05/souvenir/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/05/souvenir/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Aug 2010 00:37:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[سوغات]]></category>
		<category><![CDATA[عمره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/1389/05/</guid>
		<description><![CDATA[از پشت دیوارهای بلند مسجد، چیزی معلوم نبود؛ دیوار مسعی. تا صبح یکی دو ساعت مانده بود. چند ساعتی بود محرم شده بودیم. سفیدپوش. یک‌دست. دستم در دست مادر بود. پابه‌پای همسفرهامان، از پله‌های ورودی مسجد پایین رفتیم. جایی بین مسیر صفا و مروه. پاها را از کفش برهنه کردیم. اِنّکَ بِِالْوادِ الْمُقدّس طُوی. دوباره<a href="http://kosaraneh.com/1389/05/souvenir/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://picasaweb.google.com/kosar21/Mecca#5508002992657102450"><img class="alignleft" style="margin: 5px;" title="سرزمین وحی" src="http://lh4.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/THB-tDdnfPI/AAAAAAAAAlA/nfEnBUUhloE/kosaraneh-Mecca.jpg" alt="" width="140" height="293" /></a>از پشت <a href="http://picasaweb.google.com/kosar21/Mecca#5508002282172070402 ">دیوارهای بلند مسجد</a>، چیزی معلوم نبود؛ دیوار مسعی. تا صبح یکی دو ساعت مانده بود. چند ساعتی بود محرم شده بودیم.<a href="http://picasaweb.google.com/kosar21/Medinah#5508004350188892290"> سفیدپوش</a>. یک‌دست.</p>
<p style="text-align: justify;">دستم در دست مادر بود. پابه‌پای همسفرهامان، از پله‌های ورودی مسجد پایین رفتیم. جایی بین مسیر صفا و مروه. پاها را از کفش برهنه کردیم. اِنّکَ بِِالْوادِ الْمُقدّس طُوی. دوباره دست هم را گرفتیم.</p>
<p style="text-align: justify;">سرهامان پایین بود. اضطرابم با هر قدم بیشتر می‌شد. قلبم تندتر می‌زد و دست مادر را بیشتر می‌فشردم.</p>
<p style="text-align: justify;">دائما خطاهایم از ذهنم می‌گذشت و به ارتباط نامربوط میان من و این قبله می‌اندیشیدم. من؟ اینجا؟ آخر من&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">از پله‌ها بالا رفتیم. سرها همچنان پایین. فضا روشن شد. می‌دانستم الان باید فضای مطاف روبروی‌مان باشد. جرئت سربلند کردن نبود. اضطرابم بغض کرده بود حالا. آرام‌آرام جلو می‌رفتیم و من، دست مادر را بیشتر می‌فشردم.</p>
<p style="text-align: justify;">سرها پایین بود و دل‌ها به نجوا&#8230; ایستادیم. قلبم با شتاب می‌تپید.</p>
<p style="text-align: justify;">«حالا سرتونُ بلند کنید و بعد سجدهٔ شکر کنید&#8230;»</p>
<p style="text-align: justify;">سرم بلند شد و چشمانم منور. ناباورانه درب کعبه را می‌نگریستم. نیاز به یادآوریِ بجا آوردنِ سجدهٔ شکر نبود. خودبه‌خود به سجده می‌افتادی.</p>
<p style="text-align: justify;">سر به سجده گذاشتم. درست رو به کعبه. همان قبله‌ای که همیشه فقط ردش را می‌گرفتیم. که فقط جهتش را می‌دانستیم. رو به اولین معبد زمین. إنّ أوّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاس&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">دستانم را رها کردم. بغضم را هم. ألحمدُاللهِ الّذی هَدانا لِهذا وَ -حقا که- ما کُنّا لِنَهْتَدیَ لَوْلا أنْ هَدانَا الله&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">زودتر از بقیه سربلند کردم. به تماشای مولِد علی (ع). به دعا. همان سه دعای اولی که مستجاب است؛ اللهم عجل لولیک الفرج واجعلنا من اعوانه و انصاره&#8230;</p>
<p><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="font-size: 10px; text-align: justify;"><span style="color: #808080;">- سوغات من از این سفر، بعد از دعا و نیابت زیارت، تصاویر <a href="http://picasaweb.google.com/kosar21/Medinah">مدینه</a> و <a href="http://picasaweb.google.com/kosar21/Mecca# ">مکه</a> است. تقدیم به شما! سخت بود میان هزار و اندی عکس، انتخاب کردن. عکس‌ها را در سایز کوچک قرار داده‌ام که سریع‌تر لود شوند. تقریبا از هر جایی که رفته‌ایم، عکس‌هایی گذاشته‌ام. تا حدودی به ترتیب روی‌دادشان و توضیحی مختصر برای هر عکس.<br />
- حدود ده روز وبلاگم مشکل فنی داشت که به خاطر عدم دسترسی درست و حسابی به اینترنت در طول سفر، تعمیرش به تعویق افتاد. از دوستانی که این مدت مراجعه کردند و به در بسته خوردند، عذرخواهی می‌کنم.</span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/05/souvenir/#comments">51 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b3%d9%88%d8%ba%d8%a7%d8%aa/" rel="tag">سوغات</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b9%d9%85%d8%b1%d9%87/" rel="tag">عمره</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/05/souvenir/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>51</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خسی در میقات</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/05/performing-umrah/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/05/performing-umrah/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 19:32:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[عمره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/1389/05/</guid>
		<description><![CDATA[برای من که همیشه یک جور غریبی آهنگ گفتن این کلمات مثل رؤیا بود و برق می‌زد و جادو می‌کرد؛ این روزها خود خوشبختی است که چادر سفید سر می‌کنم و دور خودم می‌چرخم و زمزمه می‌کنم: لبیک، اللهم لبیک &#8230;(+) آدم از کار خدا سر در نمی‌آورد؛ ولی دو روز پیش به سرم زد<a href="http://kosaraneh.com/1389/05/performing-umrah/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://lh4.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TE7N2y-acwI/AAAAAAAAATM/stIO9AIKnUg/kosaraneh-Baghi.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 5px;" title="بقیع" src="http://lh4.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TE7N2y-acwI/AAAAAAAAATM/stIO9AIKnUg/kosaraneh-Baghi.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a><br />
برای من که همیشه یک جور غریبی آهنگ گفتن این کلمات مثل رؤیا بود و برق می‌زد و جادو می‌کرد؛ این روزها خود خوشبختی است که چادر سفید سر می‌کنم و دور خودم می‌چرخم و زمزمه می‌کنم:</p>
<p style="text-align: justify;">لبیک، اللهم لبیک &#8230;(<a title="از گودر زهرا " href="http://www.google.com/reader/item/tag:google.com,2005:reader/item/851285b2a11129bb" target="_blank">+</a>)</p>
<p style="text-align: justify;">آدم از کار خدا سر در نمی‌آورد؛ ولی دو روز پیش به سرم زد شاید&#8230; شاید این همان «یهدین»ِ <a title="سُک‌سُک" href="http://kosaraneh.blogfa.com/post-327.aspx" target="_blank">آن هجرت </a>باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">رفقا! دعا کنید لایق باشم. نائب الزیاره خواهم بود انشالله. نامهربانی‌هایم را ببخشید&#8230;</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/05/performing-umrah/#comments">31 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b9%d9%85%d8%b1%d9%87/" rel="tag">عمره</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/05/performing-umrah/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>31</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جایی دور از روزمرگی‌ها</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/04/prayer/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/04/prayer/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Jul 2010 06:04:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[نماز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/1389/04/</guid>
		<description><![CDATA[حتی مطمئن نبودم که نمازخانه داشته باشد. از سرایدار که پرسیدم، گفت توی حیاط. اینجا هم مثل خیلی از آموزشگاه‌های دیگر، یک خانه‌ی بزرگ و کمی قدیمی بوده که با چهارتا دیوار و چند تا تخته‌سیاه، شده  بود آموزشگاه. حیاطش به رسم همان خانه‌های قدیمی، پر درخت و باصفا بود. گوشهٔ حیاط، اتاقکی ساخته بودند<a href="http://kosaraneh.com/1389/04/prayer/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://lh5.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TE7GpBSSK1I/AAAAAAAAATA/Aii6p_6g4S4/kosaraneh-prayer.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 5px;" title="تسبیح" src="http://lh5.ggpht.com/_8-NzSOxgxUs/TE7GpBSSK1I/AAAAAAAAATA/Aii6p_6g4S4/kosaraneh-prayer.jpg" alt="" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">حتی مطمئن نبودم که نمازخانه داشته باشد. از  سرایدار که پرسیدم، گفت توی حیاط.<br />
اینجا هم مثل خیلی از آموزشگاه‌های دیگر، یک  خانه‌ی بزرگ و کمی قدیمی بوده که با چهارتا دیوار و چند تا تخته‌سیاه، شده  بود آموزشگاه. حیاطش به رسم همان خانه‌های قدیمی، پر درخت و باصفا بود.<br />
گوشهٔ حیاط، اتاقکی ساخته بودند و مثل همهٔ  نمازخانه‌ها، فرش رنگ و رو رفته و پوسیده‌ای کف‌اش را پوشانده بود.<br />
یک ربع بیشتر تا شروع کلاس زمان نبود. کیفم را  گذاشتم کنار دیوار و قامت بستم. «بسم الله الرحمن الرحیم» را که گفتم، کمی مکث  کردم.</p>
<p style="text-align: justify;">توی آن اتاقک مهجور گوشهٔ حیاط، که غیر از  صدای ریز جیک‌جیک گنجشک‌ها و صدای کمرنگ بچه‌های آموزشگاه چیزی شنیده نمی‌شد،  صدای زمزمهٔ من هم بود. انگار چیز تازه‌ای شنیده باشم.</p>
<p style="text-align: justify;">فکر کردم اصلا نمازخانه یعنی این. محراب همین  است. یک جای دنج و خلوت و ساده، که فقط تو باشی و یک زیرانداز ساده و صدای  جیک‌جیک گنجشک‌ها و به هم خوردن برگ درخت‌ها؛ و مابقی همه خدا&#8230;<br />
جایی که صدای خودت را بشنوی. جایی دور از روزمرگی‌ها، دور از فضایی که هر  روز نفس می‌کشی، دور از فضایی که رنگ و بوی هزاران کار خوب و بد کرده و نکرده به  تار و پود در و دیوار و فضایش بافته شده باشد.<br />
الحمدلله رب العالمین<br />
نمازخانه یعنی این!</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/04/prayer/#comments">14 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2/" rel="tag">نماز</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/04/prayer/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زمین چیزی کم داشت</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/02/bahjat-anniversary/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/02/bahjat-anniversary/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 17 May 2010 03:08:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[نوستالژی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله بهجت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1342</guid>
		<description><![CDATA[تازه کمی آرام شده بودم که اس‌ام‌اس برادرم رسید: «آقای بهجت فوت کرد». چند لحظه‌ای در همان حال ماندم. دوباره خواندمش. ناباورانه پرسیدم «کی؟». جواب داد: «ظاهرا یکی دو ساعتی می‌شود». دنیا دور سرم می‌چرخید. هنوز چشم‌هایم خشک نشده بود که دوباره اشک‌هایم سرازیر شد. کفش‌هایم را برداشتم و بلند شدم. مجنون‌وار به اطراف، به<a href="http://kosaraneh.com/1389/02/bahjat-anniversary/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-bahjat-anniversary.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 5px;" title="اولین سالگرد ارتحال آیت الله بهجت" src="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-bahjat-anniversary.jpg" alt="" width="140" height="293" /></a>تازه کمی آرام شده بودم که اس‌ام‌اس برادرم رسید: «آقای بهجت فوت کرد».</p>
<p style="text-align: justify;">چند لحظه‌ای در همان حال ماندم. دوباره خواندمش. ناباورانه پرسیدم «کی؟». جواب داد: «ظاهرا یکی دو ساعتی می‌شود».</p>
<p style="text-align: justify;">دنیا دور سرم می‌چرخید. هنوز چشم‌هایم خشک نشده بود که دوباره اشک‌هایم سرازیر شد.</p>
<p style="text-align: justify;">کفش‌هایم را برداشتم و بلند شدم. مجنون‌وار به اطراف، به خادمین حرم و به زائرین نگاه می‌کردم. پس چرا کسی عین خیالش نیست؟ چرا مردم راحت‌اند؟ چرا خدام هنوز دارند می‌خندند؟</p>
<p style="text-align: justify;">یاد لحظه‌ی فوت امام افتادم. مردم دیوانه‌وار به هم خبرش را می‌رساندند و در سرزنان اشک می‌ریختند.</p>
<p style="text-align: justify;">رفتم سمت ضریح. زائرین مثل همیشه با ازدحام دور ضریح می‌چرخیدند. خادمین خیلی عادی بودند. باید داد می‌زدم و به همه‌ی این آدم‌ها می‌گفتم که آیت‌الله بهجت فوت شده‌اند. باید همه را خبر می‌کردم تا کمی آرام شوم. چرا از بلندگوی حرم خبرش را اعلام نمی‌کردند؟</p>
<p style="text-align: justify;">به خانم (ع) تسلیت گفتم و از حرم خارج شدم. بی‌قرار بودم. باید کاری می‌کردم. یادم افتاد به بیت آیت‌الله که تا حرم فاصله‌ای نداشت. به سرعت خودم را به انتهای خیابان ارم رساندم. یاد چند روز پیش افتادم که بعد از نماز ظهر از روبروی کوچه‌ی بیت گذشته بودم و اگر سی ثانیه زودتر رسیده بودم، آقای بهجت را دیده بودم.</p>
<p style="text-align: justify;">روبروی کوچه جمعیتی ایستاده بود. عده‌ای که از فوت آیت‌الله بهجت خبر دار شده بودند، خودشان را به بیت رسانده بودند. ازدحام مردان در داخل کوچه، مانع از حرکت به سمت بیت می‌شد. مردانی آشکارا اشک می‌ریختند.</p>
<p style="text-align: justify;">در بین صحبت‌های جمعیت شنیدم که ایشان در بیمارستان ولی‌عصر فوت کرده‌اند. آدرس را نمی‌دانستم. خواستم تاکسی بگیرم که خیلی اتفاقی دو تا دختر در کنارم ماشینی را به همان مقصد دربست کردند. باهاشان همراه شدم.</p>
<p style="text-align: justify;">می‌دانستم که رفتن به بیمارستان دردی را دوا نمی‌کند؛ اما شاید کمی از این بی‌قراری می‌کاست. یادم افتاد به آن نماز صبحی که هفت‌هشت سال پیش پشت سر آقای بهجت خوانده بودیم. حسرت خوردم که هفت هشت ماه در قم بودم و دائما دیدار با آیت‌الله بهجت را به تأخیر می‌انداختم.</p>
<p style="text-align: justify;">به بیمارستان رسیدیم. عده‌ای پشت در ایستاده بودند. خانمی قرآن می‌خواند. امیدوار بودیم پیکر ایشان را در هنگام خروج از بیمارستان ببینیم. جمعیت رفته رفته بیشتر می‌شد. معلوم شد تشییع جنازه فردا یا پس فردا انجام می‌شود و تا آن وقت پیکر ایشان از بیمارستان خارج نمی‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">هر کس به گونه‌ای بی‌قرار بود. زنی که از شدت ناراحتی صدای گریه‌اش بلند شده بود، با تذکر شوهرش آرام‌تر اشک ریخت.</p>
<p style="text-align: justify;">کسی روضه‌ی حضرت زهرا خواند و جمع همراهی‌اش کردند. کمی سبک شدیم.</p>
<p style="text-align: justify;">آقای بهجت رفته بود. زمین چیزی کم داشت&#8230;</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/02/bahjat-anniversary/#comments">28 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%ac%d8%aa/" rel="tag">آیت الله بهجت</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/02/bahjat-anniversary/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>28</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چهارده</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/01/rahpouyans-martyrs-anniversary/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/01/rahpouyans-martyrs-anniversary/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Apr 2010 18:21:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[نوستالژی]]></category>
		<category><![CDATA[رهپویان وصال]]></category>
		<category><![CDATA[شهادت]]></category>
		<category><![CDATA[شهید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1294</guid>
		<description><![CDATA[تا همین چند وقت پیش توی خیابان ارم بود. روبروی ایستگاه اتوبوس، نزدیک درب شماره پانزده ِ حرم حضرت معصومه. اول که طبقه‌ی همکف‌اش را کردند سوهانی و فقط آن زیرزمین نُقلی برای خودشان مانده بود؛ بعد هم که کلا از آنجا رفتند. فروشگاه محصولات فرهنگی نرجس&#8230; خیابان ارم، جای شلوغ قم است. خواسته و<a href="http://kosaraneh.com/1389/01/rahpouyans-martyrs-anniversary/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-rahpouyans-martyr-anniversary.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 5px;" title="شهدای رهپویان وصال" src="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-rahpouyans-martyr-anniversary.jpg" alt="" width="400" height="320" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">تا همین چند وقت پیش توی خیابان ارم بود. روبروی ایستگاه اتوبوس، نزدیک درب شماره پانزده ِ حرم حضرت معصومه. اول که طبقه‌ی همکف‌اش را کردند سوهانی و فقط آن زیرزمین نُقلی برای خودشان مانده بود؛ بعد هم که کلا از آنجا رفتند.</p>
<p style="text-align: justify;">فروشگاه محصولات فرهنگی نرجس&#8230; خیابان ارم، جای شلوغ قم است. خواسته و ناخواسته، تقریبا همیشه مسیرم از آنجا می‌گذشت.</p>
<p style="text-align: justify;">صدای نوار نوحه‌اش همیشه بلند بود. نمی‌دانم چه حکمتی داشت که هر وقت از جلوی این مغازه رد می‌شدم، جواد مقدم (اگر اشتباه نکنم) داشت این شعر را می‌خواند: بی تو ای صاحب‌زمان&#8230; بی‌قرارم هر زمان&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">و من انگار شرطی شده باشم، بی‌هوا منتظر بودم بعدش صدای انفجاری بشنوم و یکهو بنشینم و دستم را بگذارم روی سرم!</p>
<p style="text-align: justify;">توی خوابگاه هم همین‌طور بود. زنگ موبایل زهره، مدتی این مداحی بود. وقتی گوشی‌اش زنگ می‌خورد، آن‌قدر به هم می‌ریختم که دستم به هر کاری بود، رها می‌کردم. صدای انفجار توی گوشم می‌پیچید و &#8230; آخر یک روز ازش خواستم زنگش را عوض کند.</p>
<p style="text-align: justify;">دو سال پیش، در حسینیه‌ی رهپویان شیراز، در حال مداحی همین شعر بودند که یک‌دفعه صدای انفجاری بلند شد و پشت سرش همهمه و دود و &#8230; چهارده شهید.</p>
<p style="font-size: 10px; text-align: justify;">- <a title="محشری است..." href="http://kosaraneh.blogfa.com/post-20.aspx" target="_blank">مشاهدات آن شب من<br />
</a>- <a href="http://www.youtube.com/watch?v=WJysQBdQIis" target="_blank">فیلم لحظه‌ی انفجار</a><br />
- <a href="http://rahpouyan.com/shohada/p5.asp" target="_blank">عکس‌های تشییع پیکر مطهر شهدا</a><br />
- <a href="http://rahpouyan.com/shohada/p3.asp" target="_blank">عکس‌های ۱۴ شهید</a></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/01/rahpouyans-martyrs-anniversary/#comments">13 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d9%87%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%b5%d8%a7%d9%84/" rel="tag">رهپویان وصال</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa/" rel="tag">شهادت</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/" rel="tag">شهید</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/01/rahpouyans-martyrs-anniversary/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مدرن شده‌ایم</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1389/01/being-modern/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1389/01/being-modern/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 06 Apr 2010 09:06:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[تقوا]]></category>
		<category><![CDATA[کار فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1288</guid>
		<description><![CDATA[چند سال است کار مثلا فرهنگی می‌کنم و حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، تأثیراتش را فقط در دایره‌ی کوچکی از مخاطبین و بُرد زمانی کوتاهی می‌بینم. کاری شده است و هزینه‌ای و فکری؛ بعد هم تمام شده و رفته است! شاید یکی از علت‌هایش، تک‌روی‌های گروه‌های فرهنگی است و موازی‌کاری‌هایی که نمی‌دانم کی قرار<a href="http://kosaraneh.com/1389/01/being-modern/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-ethic.jpg"><img class="aligncenter" title="ethic" src="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-ethic.jpg" alt="" width="523" height="140" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">چند سال است کار مثلا فرهنگی می‌کنم و حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، تأثیراتش را فقط در دایره‌ی کوچکی از مخاطبین و بُرد زمانی کوتاهی می‌بینم. کاری شده است و هزینه‌ای و فکری؛ بعد هم تمام شده و رفته است!</p>
<p style="text-align: justify;">شاید یکی از علت‌هایش، تک‌روی‌های گروه‌های فرهنگی است و موازی‌کاری‌هایی که نمی‌دانم کی قرار است تمام بشود و روزی بیاید که همه‌ی متعهدینی که احساس وظیفه می‌کنند را با هم سر یک میز هم‌فکری و هم‌دلی ببینیم.</p>
<p style="text-align: justify;">علت دوم راحاج حسین یکتا خوب بیان کرد. کارها از وقتی ابتر ماند که -تازه اگر یادمان مانده باشد-به قاعده‌ی «و ما رمیتَ اذ رمیتَ ولکن الله رمی» اولویت دست چندم دادیم و انداختیمش بعد از «کار تخصصی» و «به روز بودن» و «ابتکار» و «سبْک» و هزارتا کلمه‌ی دهان‌پرکن دیگر.</p>
<p style="text-align: justify;">برای همه چیز اهمیت قائل شدیم، الا وصل نگه‌داشتن سیم ارتباطمان. انواع برنامه‌های آموزشی و توجیهی برای نیروهایمان می‌گذاریم و هزینه می‌کنیم، اما دریغ از یک جلسه درس اخلاق هفتگی، یک زیارت عاشورای دست‌جمعی یا حتی یک دعای فرج ساده!</p>
<p style="text-align: justify;">اعتقادات را بسته‌بندی کرده‌ایم و پاپیون مقدس بهش زده‌ایم و گذاشته‌ایمش کنج خلوتمان. احساس وظیفه می‌کنیم، جلسه‌ی فرهنگی می‌گیریم و نماز اول وقت را با هزار تا توجیه یا بدون توجیه، موکول می‌کنیم به بعد از جلسه.</p>
<p style="text-align: justify;">دم از قیام علیه ظلم و سکوت می‌زنیم و زیارت عاشورا را به هیچ‌کدام از جمع‌ها و جلساتمان راه نمی‌دهیم. توی وبلاگ‌هایمان از اخلاق می‌نویسیم و گوش دادن به سخنرانی‌های روحانیون را اگر افت کلاس ندانیم، لازم نمی‌دانیم.</p>
<p style="text-align: justify;">خودمان را موظف می‌دانیم که برای مقابله، از جدیدترین تولیدات هالیوود و بالیوود و چی‌چی‌وود مطلع باشیم و شب تا صبح، آخرین فیلم‌های روز را دانلود می‌کنیم و بعد، از فرط خستگی، اگر نماز صبح‌مان قضا نشود، به رختخواب می‌رویم؛ اما خودمان را موظف نمی‌دانیم از آخرین جریانات سیاسی یا دست‌کم آخرین بیانات رهبر خبردار بشویم.</p>
<p style="text-align: justify;">مدرن شده‌ایم. ما را جز در خلوت خودمان، با امور دینی کاری نیست. مدت زیادی است که بین‌الطلوعین را حتی نمی‌بینیم، چه رسد به تلاوت چند آیه قرآن در بین‌الطلوعین یا یک دعای عهد ساده.</p>
<p style="text-align: justify;">از وقتی مدرن شده‌ایم، چشمه‌ی اشک‌مان خشک شده است. محرم‌مان هم اینترنتی شده است. مدرن شده‌ایم و از آن لب بام افتاده‌ایم. گفتیم به جای این همه روضه، یک حرفی بزنیم که اطلاعات مردم بالا برود، رسیده‌ایم به حذف روضه!</p>
<p style="text-align: justify;">برنامه‌ی هفتگی سینما و کوه و استخر و کافه رفتن‌مان ترک نمی‌شود، اما برای شرکت در یک دعای کمیل و توسل دسته‌جمعی، یا زیارت امامی، امامزاده‌ای، حرَمی&#8230; وقت نداریم!</p>
<p style="text-align: justify;">مدت‌هاست دیگر تأکیدی بر انجام کارها با وضو و رو به قبله و با توسل نمی‌شنویم. «تقوا» کلمه‌ی نامأنوسی شده است. درج آیه‌ی قرآن در نوشته‌ها، منسوخ شده است. خدا را سر سجاده‌هایمان، خانه‌نشین کرده‌ایم. مدرن شده‌ایم&#8230;</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1389/01/being-modern/#comments">16 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%d9%82%d9%88%d8%a7/" rel="tag">تقوا</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/" rel="tag">کار فرهنگی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1389/01/being-modern/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طلبه به چه حقی شهریه می‌گیرد؟!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-scholarship/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-scholarship/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 16 Mar 2010 20:33:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[آخوند]]></category>
		<category><![CDATA[بورسیه]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[طلبه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1261</guid>
		<description><![CDATA[چرا نهاد روحانیت مهم است؟ توی پست قبلی (زن آخوند می‌شوی؟) نوشته بودم که «فکر می‌کنم اهمیت نهاد روحانیت در جامعه آن‌قدر روشن باشد که نیاز نباشد به بحث روی این بپردازیم که چرا به طلبه‌ها چیزی از خمس تعلق می‌گیرد و مثلا به دانشجوها تعلق نمی‌گیرد». ولی انگار آن‌قدرها هم که من فکر می‌کرده‌ام،<a href="http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-scholarship/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #993366;">چرا نهاد روحانیت مهم است؟</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">توی پست قبلی (<a title="زن آخوند می‌شوی؟" href="http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-life/" target="_blank">زن آخوند می‌شوی؟</a>) نوشته بودم که «فکر می‌کنم اهمیت نهاد روحانیت در جامعه آن‌قدر روشن باشد که نیاز نباشد به بحث روی این بپردازیم که چرا به طلبه‌ها چیزی از خمس تعلق می‌گیرد و مثلا به دانشجوها تعلق نمی‌گیرد».</p>
<p style="text-align: justify;">ولی انگار آن‌قدرها هم که من فکر می‌کرده‌ام، روشن نبوده است. دوستان زیادی در ذیل مطلب پیشین و در بالاترین و فرندفید، پرسیده‌اند که چرا این نهاد را مهم‌تر از سایر نهادها دانسته‌ام.</p>
<p style="text-align: justify;">اصل و اساس همه‌ی این حرف‌ها، برمی‌گردد به اسلامی بودن ایران. توی یک کشور اسلامی، مبنا و معیار و ملاک، اسلام است. در نظر داشتن همین مسئله، خیلی از ابهامات را حل می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">در یک کشور اسلامی، زنده نگه‌داشتن مبانی دینی و تلاش برای پیاده‌سازی دستورات دینی، یک اصل بدیهی و غیرقابل خدشه است. نه فقط کشور اسلامی؛ هر کشوری سعی در زنده نگه‌داشتن آیین‌های خودش را دارد. خصوصا که ما در یک کشور سکولار زندگی نمی‌کنیم که دین صرفا یک جنبه‌ی فردی داشته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر بدانیم که مبانی عملی و قوانین یک کشور اسلامی، بر اساس آموزه‌های دینی آن شکل می‌گیرد، به راحتی به این می‌رسیم که تبلیغ و آموزش علوم اسلامی، در صدر نیازهای آن کشور است. باید کسانی باشند که به صورت تخصصی به یادگیری و تبلیغ این علوم بپردازند و پویایی آن را با اطلاع از فقه و مقتضیات زمان حفظ کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">این سنت آموزش افراد و تبلیغ دین از صدر اسلام تا کنون بوده و پیامبر و ائمه، و حتی خلفا هم افرادی را جهت آموزش احکام دین و قرآن به شهرهای مختلف می‌فرستادند. قابل توجه دوستانی که وجود حوزه و تعلیمات دینی را بدعت می‌دانستند!</p>
<p style="text-align: justify;">پس اینکه می‌گویم اهمیت این نهاد بیشتر است، به همین دلیل است و این مسئله نافی نیاز کشور به علوم دیگر که بعضی از دوستان گفته بودند، نیست.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993366;"><strong><span style="color: #993366;">حوزه کارکرد چندگانه دارد</span></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">اهمیت علوم حوزوی، ربط مستقیم به کارکردهای آن دارد. این مورد را با پیش‌فرض کامل بودن دین اسلام می‌نویسم. بنابراین دوستانی که اسلام را کامل نمی‌دانند، طبعا مخاطب این بخش از نوشته نیستند.</p>
<p style="text-align: justify;">با توجه به اینکه اسلام دین کاملی است و سعادت دنیوی و اخروی را تأمین می‌کند؛ وجود نهاد روحانیت به منظور تبلیغ و آموزش مبانی آن به مردم، و نهادینه شدن آموزه‌های اسلامی، به پیشرفت اخلاقی و عمومی جامعه می‌انجامد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">دقت کنید که اینجا صحبت بر سر این نیست که آیا در کشور ما همه‌ی آموزه‌های اسلامی نهادینه شده و یا همه‌ی فرامین آن اجرا می‌شود یا نه. اینکه نهاد روحانیت در این امور چقدر موفق بوده است، مورد بحث نیست؛ بحث روی چرایی وجود و چگونگی وظایف این نهاد است. داریم از وظایف و ضرورت آن حرف می‌زنیم، نه از میزان موفقیتش.</span></p>
<p style="text-align: justify;">درونی شدن ارزش‌های اسلامی، به سلامت روح و روان جامعه و درنتیجه پویایی آن در امور مختلف، از جمله حوزه‌ی علم و تجارت می‌انجامد. برقراری امنیت اجتماعی از مهم‌ترین مسائل هر جامعه است و نهادهای آموزشی تلاش می‌کنند مردم را قانون‌مند کنند. نهادهای امنیتی و انتظامی هم با برخوردی سخت‌افزاری تلاش می‌کنند این امنیت را برقرار کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">در حالی‌که عملکرد صحیح حوزه‌های علمیه و پرورش روحانیون مطلع و آگاه و خوش‌فکر، به تنهایی می‌تواند این امنیت را تا حد بالایی در سایه‌ی آموزه‌های دینی برقرار کند. برقراری تعادل روانی افراد، آرامش در خانواده‌ها و امنیت و الفت در جامعه، تنها در سایه‌ی آموزه‌های صحیح دینی امکان‌پذیر است. به عبارتی هزینه کردن برای حوزه‌های علمیه و سرمایه‌گذاری اصولی و صحیح در این نهاد، باعث کاهش هزینه‌های اجتماعی دیگر برای آموزش و قانون‌مندی، و نهادهای امنیتی و بعضی از خدمات اجتماعی می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">حوزه‌ی علمیه، یک کارکرد ندارد که مثل بعضی از دوستان بگوییم حالا اگر آخوندها نباشند نماز میت بخوانند یا خطبه‌ی عقد را، آدم‌های دیگر می‌خوانند! یا به این سادگی آن را با مثلاً علم پزشکی مقایسه کنیم و بگوییم این یکی با جان آدم‌ها سر و کار دارد و آن یکی با عبادت‌هایشان.</p>
<p style="text-align: justify;">حوزه‌ی علمیه مجموعه‌ای از کارکردها را دارد؛ هم به روح انسان‌ها که سلامتش از هر چیز دیگری مهم‌تر است می‌پردازد، هم به جسم انسان‌ها، هم به حیاتشان، هم به کیفیت زندگی‌شان، هم به تجارت‌شان، هم به شیوه‌ی اداره‌ی کشورشان و هم خیلی چیزهای دیگر. و این مهم‌ترین تفاوت دین اسلام با ادیان دیگر است و همین‌هاست که از اسلام دین کاملی ساخته است.</p>
<p style="text-align: justify;">به نظرم ما آن‌قدر غرق در این نعمت شده‌ایم که وجود و اثراتش برای‌مان درست محسوس نیست؛ مثلاً دوستی گفته بود همین محرم و صفر است که آخوندها را زنده نگه داشته است! بد نیست به این فکر کنیم که خود محرم و صفر چطور زنده نگه داشته شده است!</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #993366;">طلاب بورسیه می‌شوند</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">حالا چرا سهمی از خمس به طلاب داده می‌شود؟ خمس یک بخشی‌اش به سادات فقیر تعلق می‌گیرد و یک بخشی‌اش موسوم به سهم امام عصر است که موارد مصرف خاص خودش را دارد. بخشی از این سهم امام که در غیبت ایشان، در دست مراجع تقلید است، جهت تبلیغ دین مصرف می‌شود که یکی از مصادیقش کمک به طلاب است که علت پرداختش با توضیحاتی که در بالا دادم، کاملا روشن است.</p>
<p style="text-align: justify;">درباره‌ی بورسیه‌ی دانشگاه تا به حال چیزی شنیده‌اید؟ شده اعتراض کنید به دانشگاه‌ها که «چرا پول مفت می‌دهید به یک عده دانشجو»؟ نشده. چرا؟ چون می‌دانید که دانشجو در قبال این شهریه‌ای که دریافت می‌کند، یک سری وظایفی نسبت به آن دانشگاه دارد که باید انجام بدهد. شهریه دادن به طلبه هم دقیقا حکم بورسیه کردن آن‌ها را دارد. طلبه اگر قرار باشد آن طلبه‌ی مبلغ تأثیرگذار باشد، باید با فکری آسوده، وقت زیادی بگذارد برای درس و حسابی غور کند توی مباحث و کتب و مباحثه‌های مرسوم در حوزه؛ پس بورسیه‌اش می‌کنند و او در قبالش به تبلیغ می‌پردازد.</p>
<p style="text-align: justify;">البته این سهم امام که به او داده می‌شود، خیلی محدود است و هر مرجع مقدار متفاوتی را اختصاص می‌دهد. بعضی از مراجع فرضا برای هر طلبه هزار تومن در نظر می‌گیرند و بعضی پنج هزار تومن. اما همه‌ی این‌ها را که جمع کنید، برای طلاب مجرد در سطح مقدمات، چیزی بیشتر از ۵۰ هزار تومان نمی‌شود. البته مراجع شرایطی هم برای دریافت این شهریه دارند؛ مثلا بعضی از مراجع کارمندان را مشمول این شهریه نمی‌دانند، یا شرط حضور مستمر در کلاس، یا حضور در قم را لازمه‌ی دریافت شهریه می‌دانند. بگذریم از سیستم سنتی پرداخت شهریه که حسابی جای نقد دارد و طلاب نسبت به آن شکایت دارند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #993366;">از جیب ما می‌بخشند؟</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">نکته‌ی دیگر درباره‌ی اینکه بعضی از دوستان گفته بودند ما راضی نیستیم تومانی از پول ما به طلاب داده شود. خیالتان راحت باشد که یک قران از پول شما به طلبه‌ای داده نمی‌شود. آن پولی هم که احیانا شما به عنوان خمس به مرجع‌تان می‌دهید، اولا که فی‌نفسه سهم شما نبوده؛ به خاطر همین هم هست که خروج خمس از مال، باعث حلال شدن مال‌تان می‌شود؛ ثانیا بر فرض محال که این پول هم مال شما بوده باشد، وقتی به مرجع‌تان می‌دهید، از ملکیت شما خارج می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">پس این دوستان از امشب می‌توانند با خیال راحت سرشان را روی بالش بگذارند!</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-scholarship/#comments">27 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a2%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af/" rel="tag">آخوند</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a8%d9%88%d8%b1%d8%b3%db%8c%d9%87/" rel="tag">بورسیه</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d9%88%d8%b2%d9%87/" rel="tag">حوزه</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b7%d9%84%d8%a8%d9%87/" rel="tag">طلبه</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-scholarship/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>27</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زن آخوند می‌شوی؟</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-life/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-life/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Mar 2010 09:30:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[آخوند]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[روحانی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی طلبگی]]></category>
		<category><![CDATA[طلبه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1254</guid>
		<description><![CDATA[بین دخترهای مذهبی اغلب این بحث پیش می‌آید که «حاضری زن یه آخوند بشی؟» جواب‌ها متفاوت‌اند. بعضی‌ها با وجود مذهبی بودنشان، تا اسم «آخوند» می‌آید، انگار برق گرفته باشدشان می‌گویند: «نع»! بعضی‌های دیگر صراحتا می‌گویند: «بعله». اما یک تعدادی هم جواب منطقی‌تر «بستگی داره» می‌دهند. بستگی به خود طرف دارد. به روحیات و خلقیاتش. مثل<a href="http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-life/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-Rouhani.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 5px;" title="روحانی" src="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-Rouhani.jpg" alt="" width="150" height="300" /></a>بین دخترهای مذهبی اغلب این بحث پیش می‌آید که «حاضری زن یه آخوند بشی؟»</p>
<p style="text-align: justify;">جواب‌ها متفاوت‌اند. بعضی‌ها با وجود مذهبی بودنشان، تا اسم «آخوند» می‌آید، انگار برق گرفته باشدشان می‌گویند: «نع»! بعضی‌های دیگر صراحتا می‌گویند: «بعله». اما یک تعدادی هم جواب منطقی‌تر «بستگی داره» می‌دهند. بستگی به خود طرف دارد. به روحیات و خلقیاتش. مثل هر خواستگار دیگر که باید در موردش صحبت بشود و شرایطش بررسی شود.</p>
<p style="text-align: justify;">اما اغلب آن‌هایی که جوابشان «نع» هست، مشکل‌شان نفس روحانیت نیست؛ لباس آخوندی است. آن هم نه مشکل خودشان، مشکل جامعه با این لباس. خب سخت است آدم همسر کسی بشود که به خاطر طرز تلقی مردم از لباسش، نتواند راحت توی جامعه حضور داشته باشد. یک عده توهین می‌کنند، یک عده هم آن‌قدر این لباس را افراطی مقدس می‌دانند که به قول دوستان حتی ساندویچ خوردن یک آخوند را هم در یک غذاخوری تقبیح می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">این خیلی محدودیت می‌آورد. نمی‌خواهم به این بپردازم که بعضی از این محدودیت‌ها فی نفسه خوب، و بلکه لازم است. اما اینجا منظورم محدودیت در مسائل مباح و بی‌اشکال است که بعضی‌ها حساسیت بیخودی نسبت بهش دارند. محدودیت‌هایی که نمی‌گذارد آدم‌ها آن‌طور که دوست دارند تصمیم بگیرند و زندگی کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">بی‌تعارف بگویم، یک عده‌ی زیادی هم به خاطر مسائل اقتصادی، آن «نع» محکم را می‌گویند. خیلی از طلبه‌ها به خاطر شرایط تحصیل، وضع اقتصادی خوبی ندارند؛ یعنی حجم زیاد درس‌ها اجازه‌ی انجام کارهای درآمدزای آنچنانی به‌شان نمی‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">البته در این مورد طلبه‌ها دو دسته می‌شوند، آن‌هایی که سطوح را حضوری می‌گذرانند و آن‌هایی که غیرحضوری ادامه می‌دهند. دسته‌ی دوم طبعا زمان بیشتری دارند برای اینکه شغلی دست و پا کنند و فکری به حال درآمدشان کنند. شاید در مورد پایه‌های تحصیلی طلبه‌ها هم بعدا چیزهایی بنویسم.</p>
<p style="text-align: justify;">ولی حالا مگر طلبه‌ها درآمدشان چقدر است که خیلی از خانواده‌ها راضی نمی‌شوند دختر به طلبه بدهند؟ اصلا طلبه مگر درآمد دارد؟ از کجا؟</p>
<p style="text-align: justify;">به طلاب سهی از خمسی که به مراجع داده می‌شود، تعلق می‌گیرد. اگر کسی با دروس حوزه آشنایی داشته باشد، می‌داند که انصافا دروسش، دروس مشکلی است. اگر بخواهی خوب درس بخوانی، خیلی باید وقت بگذاری. فکر کنم اهمیت نهاد روحانیت در جامعه آن‌قدر روشن باشد که نیاز نباشد به بحث روی این بپردازیم که چرا به طلبه‌ها چیزی از خمس تعلق می‌گیرد و مثلا به دانشجوها تعلق نمی‌گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">حالا مگر روی‌هم‌رفته به طلبه‌ها چقدر می‌دهند؟ حدودا ماهیانه از ۱۱۰ هزار تومان تا ۲۳۰ هزار تومان؛ بستگی به پایه‌ی تحصیلی‌شان دارد. تازه برای متأهل‌هایشان! دیگر خودتان حساب کنید ببینید ماهی ۲۰۰ تومان به کجای زندگی می‌رسد؟!</p>
<p style="text-align: justify;">اما&#8230; با همه‌ی این سختی‌ها، خیلی‌ها دارند با طلبه‌ها زندگی می‌کنند و از زندگی‌شان هم راضی هستند. این حرف را همین‌طوری نمی‌گویم. نمونه‌هایش را دیده‌ام.</p>
<p style="text-align: justify;">از پارسال که دانشجوی قم شدم، تازه فهمیدم که ما تقریبا هیچ چیز از زندگی طلبگی نمی‌دانیم. ضمن تشکر از نهادهای فرهنگی کشور که در مبهم بودن زندگی طلبگی از هیچ کوششی فروگذار نکرده‌اند!</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-life/#comments">394 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a2%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af/" rel="tag">آخوند</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d9%88%d8%b2%d9%87/" rel="tag">حوزه</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d9%88%d8%ad%d8%a7%d9%86%db%8c/" rel="tag">روحانی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b7%d9%84%d8%a8%da%af%db%8c/" rel="tag">زندگی طلبگی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b7%d9%84%d8%a8%d9%87/" rel="tag">طلبه</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-life/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>394</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طواف ولایت</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/10/wilaya/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/10/wilaya/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 07:05:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[زینب]]></category>
		<category><![CDATA[عاشورا]]></category>
		<category><![CDATA[ولایت‌مداری]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1129</guid>
		<description><![CDATA[از چند روز پیش که علت اعمال زینب(س) را به «ولایت» پیوند دادی، دقیق شده‌ام توی رفتار عاشورائیان. راست می‌گویی. همه‌شان هر چه کرده‌اند، سنگ «ولایت» بوده که بر سینه زده‌اند. حالا درکش برایم راحت‌تر شده است. می‌توانم بفهمم چرا تشنگی حسین(ع) از تشنگی بچه‌ها مهم‌تر است. چرا کودکی خود را سپر بلای حسین(ع) می‌کند.<a href="http://kosaraneh.com/1388/10/wilaya/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">از چند روز پیش که علت اعمال زینب(س) را به «ولایت» پیوند دادی، دقیق شده‌ام توی رفتار عاشورائیان. راست می‌گویی. همه‌شان هر چه کرده‌اند، سنگ «ولایت» بوده که بر سینه زده‌اند. حالا درکش برایم راحت‌تر شده است. می‌توانم بفهمم چرا تشنگی حسین(ع) از تشنگی بچه‌ها مهم‌تر است. چرا کودکی خود را سپر بلای حسین(ع) می‌کند. چرا ام‌البنین پسرهایش را این‌گونه سفارش می‌کند. چرا بر عزای حسین(ع) بیش‌ از عزای فرزندان خود می‌گریند. و چرا حسین(ع) را از فرزندان خود دوست‌تر دارند&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/10/wilaya/#comments">4 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b2%db%8c%d9%86%d8%a8/" rel="tag">زینب</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7/" rel="tag">عاشورا</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%88%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%aa%e2%80%8c%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c/" rel="tag">ولایت‌مداری</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d8%b1%d8%a8%d9%84%d8%a7/" rel="tag">کربلا</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/10/wilaya/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ولایت</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/10/%d9%88%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%aa/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/10/%d9%88%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 29 Nov 1999 20:30:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[دستینه]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[سُک‌سُک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/blog/1388/10/%d9%88%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%aa/</guid>
		<description><![CDATA[ایثار در کربلا، طواف بر امامت و مولود ولایت‌مداری است. © کوثر در کوثرانه &#124; بدون نظر &#124; برچسبها: سُک‌سُک]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ایثار در کربلا،<br />
طواف بر امامت<br />
و<br />
مولود ولایت‌مداری است.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/10/%d9%88%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comments">بدون نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b3%d9%8f%da%a9%e2%80%8c%d8%b3%d9%8f%da%a9/" rel="tag">سُک‌سُک</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/10/%d9%88%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قرآن مصور آمریکایی</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/06/birk-american-quran/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/06/birk-american-quran/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 Sep 2009 14:32:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[ساندو بیرک]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن آمریکایی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن قرن 21]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1012</guid>
		<description><![CDATA[خبر انتشار قرآنی با تصاویری از زنان برهنه و مشروبات الکی را احتمالا شما هم شنیده‌اید. طبق قرار قبلی، در این پست به بررسی دومین قرآن آمریکایی می‌پردازم.

این قرآن که در واقع ترجمه‌ی انگلیسی قرآن مسلمانان است، توسط «ساندو بیرک» به صورت دست‌نویس نگاشته شده و هر صفحه‌ی آن با جوهر و گواش منقوش به تصاویری از زندگی در قرن بیست ویکم شده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a title="الف" href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=52113&amp;Itemid=85" target="_blank">خبر انتشار </a>قرآنی با تصاویری از زنان برهنه و مشروبات الکلی را احتمالاً شما هم شنیده‌اید. طبق <a title="قرآن‌های قرن 21" href="http://kosaraneh.com/1388/06/false-american-quran/" target="_blank">قرار قبلی</a>، در این پست به بررسی دومین قرآن آمریکایی می‌پردازم.</p>
<p style="text-align: justify;">این قرآن که در واقع ترجمه‌ی انگلیسی قرآن مسلمانان است، توسط «ساندو بیرک» به صورت دست‌نویس نگاشته شده و هر صفحه‌ی آن با جوهر و گواش منقوش به تصاویری از زندگی در قرن بیست و یکم شده است.<br />
<span style="color: #ffffff;">.</span><br />
<span style="color: #993300;"><strong>مشخصات ظاهری کتاب</strong></span>
</p>
<p style="text-align: justify;">این کتاب نزدیک به ۳۰۰ صفحه دارد و بیرک آن را در طول ۵ سال نوشته، طراحی کرده و مزین به تذهیبش نموده است. بیرک که مدتی را در کشورهای اسلامی به تحقیق و یادگیری تذهیب و نقوش اسلامی و ایرانی سپری کرده است، در طراحی این کتاب، سعی کرده است تذهیب و نقوش اسلامی را با حروف لاتین پیوند بزند و تا حدودی آن را بومی‌سازی کند. در سایت بیرک آمده است:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">او [بیرک] با پیوند تکنیک و سبک تزئینات و نقوش عربی و نقاشی‌های ایرانی، گذشته را با حال ترکیب کرد، مشرق را با مغرب پیوند داد و یک «قرآن آمریکایی» خلق کرد.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">بیرک برای نوشتن متن ترجمه‌ی قرآن، از فونت‌های «گرافیتی» که فرم مخصوص نوشتار شهرنشینان آمریکایی است و عمدتاً برای دیوارنویسی یا پوسترها کاربرد دارد؛ استفاده کرده است و پس از نگارش هر صفحه از ترجمه‌ی انگلیسی قرآن، تصویری را که فکر می‌کرده متناسب با موضوع آن صفحه است، به عنوان تصویر زمینه، نقاشی کرده، تا به این طریق مفاهیم قرآن را به زندگی معاصر آمریکایی پیوند دهد.<br />
<span style="color: #ffffff;">.</span><br />
<span style="color: #993300;"><strong>چرا بیرک، قرآن را مصور کرد؟</strong></span>
</p>
<p style="text-align: justify;">در <a title="سایت ساندو بیرک" href="http://www.sandowbirk.com/paintings/recent-works/" target="_blank">سایت بیرک</a>، هدف او از این کار، این‌طور بیان شده:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><strong>قرآن که ۱۱۴ سوره دارد، متن اصلی آئینی است که بیشترین سرعت رشد و گسترش در آمریکا را داشته است.</strong> بیرک با خود فکر کرد که اگر قرآن به راستی یک پیغام الهی برای همه‌ی مردم است، برای یک فرد آمریکایی که در قرن بیست و یک زندگی می‌کند حاوی چه پیامی است؟ چگونه پیام قرآن به ما، به عنوان یک آمریکایی، در این زندگی و در این زمان پیوند می‌خورد؟ این پیغامی که ما باید به خاطرش خون و ثروت زیادی بدهیم چیست و چگونه پیغام قرآن می‌تواند در زندگی معاصر آمریکایی به کار بسته شود؟ به طور خلاصه، قرآن برای آمریکایی‌های معاصر چه مفهوم و هدفی می‌تواند داشته باشد؟</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">بر این اساس، او قصد داشته است از این راه، آموزه‌های قرآنی را با شرایط کنونی مردم آمریکا، هماهنگ کند. او در واقع نقش یک مترجم دلسوز را به خود می‌گیرد تا با تبدیل بعضی عناصر و شرایط مذکور در قرآن، به عناصر و شرایط کنونی جهان، قرآن را با زندگی مردمان آمریکایی قرن بیست و یکم پیوند بدهد.<br />
<span style="color: #ffffff;">.</span><br />
<span style="color: #993300;"><strong>نقد و بررسی<br />
</strong></span>
</p>
<p style="text-align: justify;">اگر خوش‌بینانه به این قضیه نگاه کنیم، بیرک قصدش نزدیک کردن معارف قرآن به زندگی کنونی و ملموس کردن تعابیر آن بوده است؛ اما چرا مسلمانان نسبت به این اقدام واکنش نشان می‌دهند؟</p>
<p style="text-align: justify;">صرف‌نظر از اینکه آیا ترجمه‌ای که بیرک به عنوان متن انگلیسی قرآن  از چند ترجمه‌ی مختلف انتخاب کرده و قرآنش را بر آن مبنا نوشته است،‌ ترجمه‌ی صحیحی است یا نه؛ مسئله‌ای که در نگاه اول به چشم می‌خورد، تصاویری است که با آموزه‌های اسلامی -که قرآن، مبدأ و منبع اصلی آن است- سازگاری ندارد؛ به عنوان نمونه می‌توانید <a title="قرآن مصور آمریکایی- سوره تحریم" href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/images/detail/Sandow_Birk_Amrican_QuranSura_66_1236_45.jpg" target="_blank">این تصویر</a> از سوره تحریم را ببینید.</p>
<p style="text-align: justify;">در متن خبر انتشار این قرآن آمده:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">«محمد قریشی»، مدیر مرکز اسلامی جنوب کالیفرنیا&#8230; پس از دیدن عکس‌های مربوط به اثر «قرآن آمریکایی» گفت: «این اثر مسلمانان را خواهد رنجاند. در میان تصاویر، بیش از همه، زنان نیمه‌عریان و همچنین مغازه‌های مشروب‌فروشی مرا نگران و آزرده‌خاطر کرد.»</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">نقاشی تصاویری که هیچ تناسبی با دین اسلام ندارد، ناخواسته انسان را نسبت به هدفی که بیرک بیان کرده است، مردد و بدبین می‌کند. چطور می‌شود بخشی از مفاهیم یک آیین را اخذ کرد و نسبت به بخش‌های دیگر آن پای‌بندی نبود؟ بیرک برای پیوند دادن آموزه‌های قرآنی با زندگی معاصر، آن را قطعه‌قطعه کرده و مطابق میل خود، بخش‌هایی را انتخاب کرده است. او در واقع برای ملموس کردن پیغام‌های وحیانی، می‌بایست زندگی آمریکایی را به قرآن پیوند دهد؛ در حالی که او کوشیده قرآن را با زندگی آمریکایی سازگار کند! ضمن اینکه نقاشی وقایعی مانند فروریختن برج‌های تجارت جهانی (۱۱ سپتامبر)، رنگ و بوی سیاسی به این اقدام داده است.</p>
<p style="text-align: justify;">بیرک به قرآن، به مثابه یک کتاب داستان نگریسته که به انتخاب خود می‌تواند مهم‌ترین، یا جذاب‌ترین بخش آن را به تصویر بکشد!</p>
<p style="text-align: justify;">او به نام سازگاری، پیوند و هماهنگ کردن معارف قرآن با زندگی آمریکایی، بعضی وقایع و مفاهیم عصر نزول را با مفاهیم امروزی جایگزین کرده است که بعضاً شکل مضحکی به خود گرفته است. مثلاً در تصویر زیر که مربوط به سوره‌ی عادیات است، به جای اسب‌های دونده (عادیات)، اتومبیل‌های رالی را جایگزین کرده است!</p>
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 327px"><a href="http://www.sandowbirk.com/files/gimgs/15_18.jpg" target="_blank"><img title="قرآن مصور آمریکایی- سوره عادیات" src="https://dl.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-american-Quran-01.jpg" alt="" width="317" height="190" /></a><p class="wp-caption-text">قرآن مصور آمریکایی- سوره عادیات</p></div>
<p style="text-align: justify;">یا مثلاً برای سوره‌ی فیل و داستان ابرهه، و به جای سپاهی از فیل، نقاشی زیر را کشیده است! و بعد جالب است که ابابیل، که پرنده‌هایی بوده‌اند که از جانب خدا مأمور به دفع حمله‌ی این سپاه شده بودند، در عصر جدید تغییری نکرده و همچنان به صورت پرنده باقی مانده و در حاشیه‌ی تصویر به چشم می‌خورند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 327px"><a href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/images/detail/Sandow_Birk_Amrican_QuranSura_105_106_1234_45.jpg" target="_blank"><img title="قرآن مصور آمریکایی- سوره فیل" src="https://dl.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-american-Quran-02.jpg" alt="قرآن مصور آمریکایی- سوره فیل" width="317" height="190" /></a><p class="wp-caption-text">قرآن مصور آمریکایی- سوره فیل</p></div>
<p style="text-align: justify;">برای دیدن تصویر بعضی از سوره‌ها، روی لینک‌های زیر کلیک کنید. البته من ربط بعضی تصاویر را به سوره‌اش نفهمیدم واقعاً! مثلاً <a title="قرآن مصور آمریکایی- سوره انسان" href="http://dailydujour.com/wp-content/uploads/2009/08/sura76-500x331.jpg" target="_blank">این تصویر</a> برای سوره‌ی انسان؛ <a title="قرآن مصور آمریکایی- سوره صف" href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/images/detail/Sandow_Birk_American_QuranSura_61_1255_45.jpg" target="_blank">این تصویر</a> برای سوره صف؛ و <a title="قرآن مصور آمریکایی- سوره غافر" href="http://www.sandowbirk.com/files/gimgs/15_04.jpg" target="_blank">این تصویر</a> برای آن بخشی از سوره‌ی غافر است که مربوط به آخرت و بهشت و جهنم است؛ بعد یعنی ما را قرار است با توپولف ببرند آن دنیا؟!</p>
<p style="text-align: justify;"><a title="قرآن مصور آمریکایی- سوره زلزال" href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/images/detail/Sandow_Birk_American_QuranSura_97_98_99_1258_45.jpg" target="_blank">سوره زلزال</a> . <a title="قرآن مصور آمریکایی- سوره معارج" href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/images/detail/Sandow_Birk_American_Quran_Sura_70_1360_45.jpg" target="_blank">سوره معارج</a> . <a title="قرآن مصور آمریکایی- سوره محمد" href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/images/detail/Sandow_Birk_American_QuranSura_47A_1259_45.jpg" target="_blank">سوره محمد</a> . <a title="قرآن مصور آمریکایی- سوره نساء" href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/images/detail/Sandow_Birk_American_Quran_Sura_4_B_1348_45.jpg" target="_blank">سوره نساء</a> و <a title="قرآن مصور آمریکایی- سوره قلم" href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/images/detail/Sandow_Birk_American_QuranSura_68_1363_45.jpg" target="_blank">سوره قلم</a> را هم حتما ببینید!</p>
<p style="text-align: justify;">روی این تصویر از سوره روم کلیک کنید تا چلو کبابش را از دست ندهید!</p>
<p style="text-align: justify;">
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 327px"><a href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/images/detail/Sandow_Birk_American_Quran_Sura_30_A__1358_45.jpg" target="_blank"><img title="قرآن مصور آمریکایی- سوره روم" src="https://dl.getdropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-american-Quran-03.jpg" alt="قرآن مصور آمریکایی- سوره روم" width="317" height="190" /></a><p class="wp-caption-text">قرآن مصور آمریکایی- سوره روم</p></div>
<p style="text-align: justify;">از این بُعد مضحک قضیه که بگذریم، به این فکر می‌کردم که چرا تا کنون قرآن، توسط خود مسلمانان تصویرسازی نشده است. در جوابش به این دو نکته رسیدم:</p>
<p style="text-align: justify;">۱-  قرآن محدود به الفاظ ظاهری نیست و شامل بطون و تأویل‌هایی است که نه به فهم همه‌کس می‌آید و نه بعضاً قابل به تصویر درآمدن است. اصل خود معارف هم چیزهای عینی و ظاهری نیستند که بشود آن‌ها را مصور کرد؛ یگانگی خدا، ایمان، بهشت و جهنم، عصمت رسل و&#8230; معارف ادراکی‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">۲- مصور کردن قرآن، ذهن را از کندوکاو می‌اندازد و تصور را محدود به تصویر ساخته شده می‌کند. معمولاً ذهن انسان نسبت به چیزی که ندیده است، خودش تصویرسازی می‌کند. در همین تصورات ذهنی است که تفاوت میان برداشت انسان‌ها نمود پیدا می‌کند و هر کسی در حد فهم و درک خودش و با توجه به قدرت ادراکش، به معرفتی از معارف دست پیدا می‌کند. اگر قرآن محدود به نقوش و تصاویری شده بود که محصول تخیل تعداد معدودی انسان بود، امروز چنین پویایی و تازگی‌ای را به خود نمی‌دید. معارف قرآن جریان دارد و مصور کردن بعضی از قسمت‌های آن، جفاست در حق قرآن.</p>
<p style="text-align: justify;">به نظر می رسد بیرک، بیشتر از اینکه به  فهم و پیوند مردم آمریکا با قرآن کمک کند، میزان درک خود از مفاهیم عمیق قرآن را آشکار ساخته است!</p>
<p style="text-align: justify; font-size: 10px;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
لینک‌های مرتبط:<br />
- <a title="سایت طراح قرآن آمریکایی" href="http://www.sandowbirk.com/paintings/recent-works/" target="_blank">قرآن آمریکایی در سایت بیرک</a><br />
- <a title="تصاویری از قرآن مصور آمریکایی" href="http://www.cclarkgallery.com/dynamic/artist.asp?ArtistID=9&amp;Count=0" target="_blank">تصویر بعضی از صفحات این کتاب</a></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/06/birk-american-quran/#comments">27 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b3%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%88-%d8%a8%db%8c%d8%b1%da%a9/" rel="tag">ساندو بیرک</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/" rel="tag">قرآن</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%db%8c%db%8c/" rel="tag">قرآن آمریکایی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d9%82%d8%b1%d9%86-21/" rel="tag">قرآن قرن 21</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/06/birk-american-quran/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>27</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قرآن‌های قرن ۲۱</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/06/false-american-quran/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/06/false-american-quran/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 Sep 2009 11:37:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[فرقان الحق]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن آمریکایی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن قرن 21]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=671</guid>
		<description><![CDATA[. توی خبرها آمده بود: «انتشار &#8220;قرآن آمریکایی&#8221; با تصاویری از زنان برهنه در آمریکا». وقتی خبر را خواندم مشتاق شدم بیشتر درباره‌ی این قرآن بدانم. سرچی کردم و رسیدم به سایت طراح آن. توی این چند سال اخیر، توهین‌ها و تحریف‌های زیادی نسبت به اسلام و قرآن روی داده است. این دومین قرآنی است<a href="http://kosaraneh.com/1388/06/false-american-quran/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
توی خبرها آمده بود: «<a title="الف" href="http://alef.ir/1388/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=52113&amp;Itemid=85" target="_blank">انتشار &#8220;قرآن آمریکایی&#8221; با تصاویری از زنان برهنه در آمریکا</a>». وقتی خبر را خواندم مشتاق شدم بیشتر درباره‌ی این قرآن بدانم. سرچی کردم و رسیدم به سایت طراح آن.</p>
<p style="text-align: justify;">توی این چند سال اخیر، توهین‌ها و تحریف‌های زیادی نسبت به اسلام و قرآن روی داده است. این دومین قرآنی است که به نام قرآن آمریکایی معروف می‌شود. اولی‌اش قرآنی بود ساخته شده، به اسم «الفرقان الحق»؛ و دومی هم همین قرآن مصور است.</p>
<p style="text-align: justify;">شش ماه پیش نقدی نوشتم بر «الفرقان الحق» که به گمانم بد نباشد قبل از بررسی قرآن مصور آمریکایی، اول آن نقد را منتشر کنم، سپس پُست بعدی را اختصاص بدهم به همین قرآن مصور.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #800000;"><strong><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
<span style="color: #993300;">الفرقان الحق، قرآن قرن ۲۱!</span></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">چند سال پیش، کتابی منتشر شد به اسم «الفرقان الحق» که یک کتاب عربی است و شبیه قرآن صفحه‌آرایی شده و ۷۷ سوره دارد و عمده‌ی مطالب آن در خدمت ترویج تثلیث مسیحی، و رد و نفی و توهین به اسلام، و منع از جهاد و مذمت چند همسری و طلاق و&#8230; است.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>» </strong></span>درباره‌ی اینکه هدف از انتشار این کتاب چه بوده، اقوال مختلفی مطرح شده. بعضی آن را بدلی از قرآن گرفته‌اند و به آن «قرآن قرن ۲۱» گفته‌اند و بر همین مبنا هم آن را نقد کرده‌اند و از قرآن در مقابل آن دفاع کرده‌اند؛ اما در مقدمه‌ی این کتاب آمده:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">صلح، رحمت و مرحمت از طرف خداوند برای امت عرب و همه جهان اسلام&#8230; در فطرت هر انسان به طور عمیقی تمایل به ایمان واقعی، صلح درونی، آزادی معنوی و زندگی ابدی وجود دارد. ما با توکل به خداوند حی، معتقدیم که این تمایلات فطری به نحوی در این کتاب [الفرقان الحق] جلوه‌گر شده است. خالق انسانیت به همه انسان‌های جهان بدون توجه به نژاد، رنگ، ملیت، زبان و یا مذهب این مواهب را هدیه کرده است. خداوند متعال مواظب روح همه‌ی انسان‌های این کره‌ی خاکی می‌باشد.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">و نویسنده‌ی آن، در جایی دیگر می‌گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">ما معتقدیم که دوستان مسلمان که حدود یک میلیارد نفر[اند و] در ۳۹ کشور زندگی می‌کنند، به حقیقت و واقعیت پیام انجیل دست پیدا نکرده‌اند&#8230; هدف از انتشار «الفرقان الحق» به عنوان وسیله‌ای برای تنصیر و تبشیر ملل مسلمان است&#8230;</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">می‌شود از این دو قول نتیجه گرفت که هدف نویسنده یا نویسندگان، آشنایی مسلمانان و اعراب با معارف مسیحیت و انجیل است؛ پس برخلاف آنچه برخی گفته‌اند، نه برای معارضه با قرآن منتشر شده و نه به جای قرآن.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>»</strong></span> بعضی گفته‌اند این کتاب از جمله تهاجم‌های فرهنگی غرب است که آمده تا قرآن را تحریف کند یا مسلمانان را به انحراف بکشاند.<br />
در جواب باید گفت اینکه این کتاب برای آن است که خللی در قرآن ایجاد کند و مسلمانان را به اشتباه بیندازد و کم‌کم جایگزین قرآن شود، سخن بیهوده‌ای است؛ چرا که قرآن کریم، در طی ۱۴ قرن در میان مسلمانان جای خودش را باز کرده و کمتر مسلمانی را می‌شود پیدا کرد که نتواند تشخیص بدهد این فرقان، آن قرآن نیست. با این همه نسخه‌های قرآن که در کشورها هست، نمی‌شود قرآن جدیدی را جایگزین کرد. در ضمن گفته شده که در جای‌جای این کتاب به اسلام و مسلمین توهین شده (هر چند به نظر می‌رسد مستقیماً اسمی از اسلام و مسلمانان آورده نشده) و در <a title="ویکی‌پدیای عربی" href="http://ar.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B1%D9%82%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D9%82" target="_blank">ویکی‌پدیا</a> آمده: «این کتابی است که نبوت پیغمبر اسلام را انکار می‌کند»(امروز دیدم این صفحه از ویکی‌پدیای عربی، حذف شده است!)؛ پس با انکار پیغمبر اسلام و با این همه توهینات، چطور می‌تواند از طرف مسلمانان مورد قبول واقع بشود تا آن‌ها را از قرآن باز دارد؟</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>»</strong></span> بعضی هم نظرشان این است که در پی توهینات مکرری که در غرب به اسلام شد، وقتی عده‌ی زیادی تحریک شدند بدانند اسلام چیست و قرآن چه گفته است، این کتاب منتشر شد و به جای قرآن در اختیار مردم قرار گرفت تا آن‌ها با یک اسلام دروغین آشنا بشوند و معارف سخیف و ضعیفش را بخوانند و برای همیشه دور اسلام را خط بکشند!<br />
ولی اینکه این کتاب برای انحراف اذهان غیرمسلمانان آمده تا آن‌ها را به اشتباه بیندازد و فرقان را به جای قرآن به آنان عرضه کند، نشدنی است؛ چرا که علاوه بر اینکه این کتاب پر از اعتقادات مسیحیت است و اعتقادات اسلام به طور کلی نفی شده و یا زیر سؤال رفته است، در خود کتاب آمده که این کتاب به دنبال انجیل عیسی نازل شده و تکلمه‌ی آن است و یا به عبارت دیگر، انجیل کلاسیک است! لذا خواننده، این کتاب را کاملاً جدا و متفاوت از اسلام و قرآن خواهد یافت؛ حتی اگر قبل از آن قرآن را ندیده باشد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>»</strong></span> بعضی گفته‌اند این کتاب برای معارضه با قرآن نوشته شده است.<br />
اگر این کتاب آمده تا این سخن را نقض کند که قرآن کلام خدا و معجزه است و از توان بشریت به در است، در اولین قدم شکست خورده است؛ چون به جز اینکه نویسنده‌اش برای آن هدفی غیر از این بیان کرده است، و به جز اینکه عنوان این کتاب و عنوان ۱۱ سوره از آن، از قرآن گرفته شده است، عبارات مشابه قرآن را زیاد می‌شود در آن پیدا کرد. علاوه بر این، در آن به کرات به بعضی معارف قرآن اشاره شده و آن‌ها را نقد یا نفی کرده است. پس یک کتاب مستقل از قرآن نیست که اصلاً بشود گفت همانندآوری شده تا اعجازش بررسی شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>»</strong></span> اما اگر هدف از آن را بنا به نظر نویسنده‌اش، در هم کوبیدن اسلام و ترویج مسیحیت بدانیم که خب اصلاً ربطی به قرآن نخواهد داشت که نگران باشیم معارف قرآن را تغییر بدهد یا مسلمین را گمراه کند. علتش هم سست بودن مفاهیم و موهن بودن و سخیف بودن لغاتش هست. ضمن اینکه گاه خودش، خودش را نقض می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">این دو قطعه از کتاب الفرقان الحق را با هم مقایسه کنید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><em>لقد افتریتم علینا کذبا بأنا حرمنا القتال فی الشهرالحرام ثم نسخنا ما حرمنا فحللنا فیه قتالا کبیرا</em><br />
یقیناً که بر ما دروغ بسته‌اید که ما جنگ در ماه‌های حرام را حرام نموده‌ایم. سپس ما این حرمت را نسخ نموده و در این ماه‌ها جنگ‌های بزرگی را حلال نموده‌ایم.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">و</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><em>و زعمتم بأنا قلنا قاتلوا فی سبیل الله و حرضوا المؤمنین علی القتال و ما کان القتال سبیلنا و ما کنا لنحرض المؤمنین علی القتال إن ذلک إلا تحریض شیطان رجیم لقوم مجرمین.</em><br />
و گمان کرده‌اید که ما گفته‌ایم در راه خدا بجنگید و مؤمنین را بر جهاد تشویق کنید. و جهاد راه ماه نیست و ما مؤمنین را برای جهاد تشویق نمی‌کنیم. به راستی که این کار مگر تشویق شیطان رانده شده برای قوم مجرم نیست.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">در قطعه‌ی اول به طور واضح جنگ را مجاز و حلال نموده، حتی در ماه‌های حرام که مسلمین جنگ را در آن جایز نمی‌دانستند؛ اما در قطعه‌ی دوم، درست برخلاف قطعه‌ی قبل، ادعا می‌کند که ما اصلاً هیچ نسبتی با جنگ و قتال نداریم!</p>
<p style="text-align: justify;">در این کتاب &#8211; و حتی در هدف از نشر آن هم- تناقضات زیادی به چشم می‌خورد؛ مثلاً در یک نمونه‌ی دیگر، با توجه به اینکه ادعا شده این کتاب برای کمک به مسلمانان در جهت فهم قرآن منتشر شده، در سوره‌ی تنزیل این کتاب، از آن به عنوان وحی و معجزه نام برده:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">ما فرقان الحق را به صورت وحی نازل نمودیم و آن را بر قلب برگزیده‌ی خودمان القا کردیم تا برساند گفته‌ی معجزه را به زبان عربی واضح، تصدیق کننده آنچه در نزدتان است از انجیل حق.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">به عبارتی، از گفتار مؤلف برمی‌آید که کسی یا کسانی، چند سال وقت گذاشته‌اند که این کتاب را بنویسند، در حالی که در خود آن کتاب، از وحی بودنش سخن گفته! البته الآن کاری به این قسمت قضیه نداریم که این وحی کی نازل شده که در این عصر ارتباطات کسی خبردار نشده است و بر چه کسی نازل شده که همچنان بی‌نشان و گمنام مانده است!</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>» </strong></span>نتیجه اینکه به نظرم نشر این کتاب خیلی کم‌اهمیت‌تر از آن باشد که مضطرب شویم که چرا علما و مراجع مسلمان عکس‌العمل خاصی در قبال آن نشان ندادند، یا <a title="شبستان" href="http://www.shabestannews.com/newsdetail.asp?newsid=87112016145395&amp;code=16" target="_blank">بخواهیم آن را بزرگ‌ترین تهاجم فرهنگی غرب بدانیم</a>!</p>
<p style="font-size: 10px;"><span style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
بعضی از منابع من را شما هم بخوانید:<br />
- <a title="روزنامه ایران" href="http://iran-newspaper.com/1385/851027/html/quran.htm" target="_blank">درباره‌ی نویسنده‌ی کتاب</a><br />
- <a title="لبگزه" href="http://labgazeh.blogfa.com/post-141.aspx" target="_blank">قرآن قرن ۲۱</a><br />
- <a title="ایمان" href="http://www.eeman.ir/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=42&amp;Itemid=45" target="_blank">فرقان الحق، توطئه‌ای دیگر بر علیه مسلمانان</a><br />
- <a title="اندیشه تقریب" href="http://www.noormags.com/View/Magazine/ViewPages.aspx?numberId=7521&amp;ViewType=0&amp;PageNo=163" target="_blank">نقد کتاب «الفرقان الحق» در مجله اندیشه تقریب</a></span><span style="text-align: justify;"><br />
- <a href="http://vania1384.blogfa.com/post-33.aspx" target="_blank">فرقان الحق: قرآن قرن ۲۱!<br />
</a>- <a title="الکلمه" href="http://www.alkalema.net/furqan/index.htm" target="_blank">متن کتاب «الفرقان الحق»</a><br />
<span style="color: #ffffff;">.</span><br />
</span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/06/false-american-quran/#comments">7 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%81%d8%b1%d9%82%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%84%d8%ad%d9%82/" rel="tag">فرقان الحق</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/" rel="tag">قرآن</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%db%8c%db%8c/" rel="tag">قرآن آمریکایی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d9%82%d8%b1%d9%86-21/" rel="tag">قرآن قرن 21</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/06/false-american-quran/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دردمند</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/04/%d8%af%d8%b1%d8%af%d9%85%d9%86%d8%af/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/04/%d8%af%d8%b1%d8%af%d9%85%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 29 Nov 1999 20:30:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[دستینه]]></category>
		<category><![CDATA[دل‌نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[سُک‌سُک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/blog/1388/04/%d8%af%d8%b1%d8%af%d9%85%d9%86%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[می‌دانی؟ غربت بد دردی است و او که تو را ندارد، از همه غریب‌تر است. © کوثر در کوثرانه &#124; 6 نظر &#124; برچسبها: سُک‌سُک]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>می‌دانی؟<br />
غربت بد دردی است<br />
و<br />
او که تو را ندارد،<br />
از همه غریب‌تر است.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/04/%d8%af%d8%b1%d8%af%d9%85%d9%86%d8%af/#comments">6 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b3%d9%8f%da%a9%e2%80%8c%d8%b3%d9%8f%da%a9/" rel="tag">سُک‌سُک</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/04/%d8%af%d8%b1%d8%af%d9%85%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شهدا هم آدم بوده‌اند</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1388/01/martyrs-were-human/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/01/martyrs-were-human/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 Mar 2009 12:04:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[دفاع مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[شهید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=727</guid>
		<description><![CDATA[. «ما از شهدا هیچی نمی‌دونیم» &#8230; «ما شهدا رو نشناختیم». تا حالا چند بار این جمله‌ها و امثال این جمله‌ها را شنیده‌اید؟ من از شنیدن این جمله‌های تکراری متنفرم. از هر چیزی که شهدا را یک جای بلند بنشاند که دست هیچ‌کسی بهشان نرسد، متنفرم. از اینکه شهدا را پیغمبر و پیغمبرزاده معرفی می‌کنند<a href="http://kosaraneh.com/1388/01/martyrs-were-human/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
«ما از شهدا هیچی نمی‌دونیم» &#8230; «ما شهدا رو نشناختیم».<br />
تا حالا چند بار این جمله‌ها و امثال این جمله‌ها را شنیده‌اید؟ من از شنیدن این جمله‌های تکراری متنفرم. از هر چیزی که شهدا را یک جای بلند بنشاند که دست هیچ‌کسی بهشان نرسد، متنفرم. از اینکه شهدا را پیغمبر و پیغمبرزاده معرفی می‌کنند متنفرم.
</p>
<p style="text-align: justify;">شهدا هم آدم بوده‌اند؛ درست مثل خیلی از کسانی که دور و برمان می‌بینیم. حالا تو می‌خواهی دقیق‌تر باشد بگو: «آدم‌های خوبی بوده‌اند»؛‌ ولی به خدا از همین دنیا و همین خاک سربرآورده‌اند. از مریخ نیامده بودند که حالا ما هر وقت حرف از جبهه و جهاد شد، همان منبر همیشگی را برویم که آره، آن زمان که جنگ بود، چنین گوهرهایی توی جبهه بودند، چنان انسان‌های وارسته‌ای آنجا جنگیدند. و بعد چند تا خصوصیتی که از شهدا شنیده‌ایم را بکنیم پتک و بکوبیم سر خودمان که: بعله! آن‌ها توی دمای n درجه، فلان کیلو تجهیزات با خودشان حمل می‌کردند و x کیلومتر پیاده توی رمل‌ها و چه‌ می‌دانم، گِل‌ها راه می‌رفتند و از خدا هم غافل نمی‌شدند. آن‌ها غذایشان -اگر بود- ‌نان خشکی بود و گاهی چندین شبانه‌روز نمی‌خوابیدند. هزار جور ناراحتی و مشکل را تحمل کردند و یک «آخ» هم نگفتند. آن‌وقت من و تو، تحمل گرمای ۳۰ درجه را هم نداریم. یک وعده غذایمان که دیر و زود می‌شود، عالم خبردار می‌شود. وسایل رفاه زندگی‌مان یک خرده کم و زیاد که می‌شود، صدایمان در می‌آید. یک ذره مشکل توی زندگی که پیدا می‌کنیم، کفر می‌گوییم و &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">و بعد هم نتیجه می‌گیریم که آن شهدا، عجب درّهای کمیابی بودند و پشت سرش آه می‌کشیم از فقدان چنین آدم‌هایی در این زمانه و حسرت می‌خوریم که دیگر کجا چنین انسان‌هایی پیدا خواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی نیست از ما بپرسد شما که این‌قدر خوب شهدا را می‌شناسید، از زندگی چندتایشان از روز تولد تا زمان شهادت خبر دارید؟ از خُلقیات چند تا از شهدا قبل از رزمنده شدن‌شان باخبرید؟ کجا نوشته که شهدا، همه‌شان قبل از جنگ و جهاد هم همین‌طور انسان‌های زجرکشیده و سختی‌کشیده‌ای بوده‌اند؟ چند تا از شهیدان بوده‌اند که قبل از رزمنده شدن‌شان، چند شبانه‌روز بی‌خوابی را تجربه کرده باشند؟ کی گفته که آن‌ها هیچ‌وقت توی زندگی‌شان از کم و کسری‌ها، یا سرما و گرمای هوا شکایت نداشته‌اند؟!</p>
<p style="text-align: justify;">نمی‌خواهم بگویم هیچ‌کدامشان قبل از ورود به جبهه، آدم وارسته‌ای نبودند؛ اما باور کنید مثل روزهای رزم هم نبودند.</p>
<p style="text-align: justify;">هر چیزی را آدم باید توی شرایط خودش تجربه کند. من برای اینکه مثل شهدا بشوم لازم نیست هر روز به خودم گرسنگی بدهم، یا نان خشک بخورم، یا بی‌خوابی بکشم. شرایط جنگ و آرمان‌ها آن‌ها را تغییر داده بود. آن شرایط این طوری ایجاب می‌کرد که محکم باشی، که مقاوم باشی، که تحملت را بالا ببری، که جسور باشی، شجاع باشی.</p>
<p style="text-align: justify;">همین من ِ نازک‌نارنجی، وقتی لازم بشود، وقتی پایش بیفتد، گرسنگی و خستگی و گرما و هزار تا چیز دیگر را تحمل می‌کنم. همه‌ی آدم‌ها همین‌طورند. حتی <a title="حیرتکده عقل" href="http://heyratkade.parsiblog.com/881103.htm" target="_blank">شمایی</a> که خودت را دست‌کم گرفته‌ای و فاصله‌ات را با شهدا از زمین تا آسمان می‌بینی، شما هم پایش که برسد مقاوم می‌شوی، از خودگذشتگی می‌کنی، خوب می‌شوی!</p>
<p style="text-align: justify;">نمی‌خواهم نتیجه بگیرم که با این حساب همه‌مان شهید زنده‌ایم! می‌خواهم بگویم شهدا هم یک روزی شبیه ما بودند و آن چیزی که آن‌ها را ممتاز کرد، این چند تا صفتی که ما ازشان اسم می‌بریم نبود؛ آن چیزی که آن‌ها را «شهید» کرد، یقین‌شان بود.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1388/01/martyrs-were-human/#comments">18 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9-%d9%85%d9%82%d8%af%d8%b3/" rel="tag">دفاع مقدس</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/" rel="tag">شهید</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/01/martyrs-were-human/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وقتی اهداف تبیین نشده باشد</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/12/lost-goals/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/12/lost-goals/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Mar 2009 17:43:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[اردو]]></category>
		<category><![CDATA[جنوب]]></category>
		<category><![CDATA[راهیان نور]]></category>
		<category><![CDATA[شعار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=719</guid>
		<description><![CDATA[. آقای سپاه که اردوی راهیان نور راه می‌اندازی؛ آدم‌ها نمی‌آیند جنوب که چند روز دور هم باشند و خوش بگذرانند و برای نمکش کمی خاک بخورند! می‌آیند آنجا خودسازی کنند، اقلا تفکر کنند و با سیره‌ی شهدا مأنوس بشوند. توی سیره‌ی کدام شهید، به تعویق انداختن نماز اول وقت بوده که توی اردوی «راهیان<a href="http://kosaraneh.com/1387/12/lost-goals/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
آقای سپاه که اردوی راهیان نور راه می‌اندازی؛ آدم‌ها نمی‌آیند جنوب که چند روز دور هم باشند و خوش بگذرانند و برای نمکش کمی خاک بخورند! می‌آیند آنجا خودسازی کنند، اقلا تفکر کنند و با سیره‌ی شهدا مأنوس بشوند. توی سیره‌ی کدام شهید، به تعویق انداختن نماز اول وقت بوده که توی اردوی «راهیان نور» از اصول مسلم شده است؟
</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی عمل‌مان با حرفمان یکی نباشد، حرف می‌شود شعار. حالا قرار است با این شعارها، چه کسانی متحول بشوند؟</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/12/lost-goals/#comments">13 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%88/" rel="tag">اردو</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d9%86%d9%88%d8%a8/" rel="tag">جنوب</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b1/" rel="tag">راهیان نور</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%d8%b9%d8%a7%d8%b1/" rel="tag">شعار</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/12/lost-goals/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کاه</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/12/kaah/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/12/kaah/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Feb 2009 13:44:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تراوشات ذهن من]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[حدیث]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[علوم قرآنی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=697</guid>
		<description><![CDATA[. خودمان کم پریشان هستیم، نظرات مختلف تاریخی و علمی و جهل نسبت به معارف هم پریشان‌ترمان کرده است. در مورد هر مسئله‌ای که بحث می‌شود، هزار تا نظر پیدا می‌کنی که گاهی هیچ‌کدامشان، هیچ وجهِ برتری نسبت به بقیه ندارد. - این استاد می‌گوید ترتیب سوره‌ها اجتهادی است و از چند تا از بزرگان<a href="http://kosaraneh.com/1387/12/kaah/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
خودمان کم پریشان هستیم، نظرات مختلف تاریخی و علمی و جهل نسبت به معارف هم پریشان‌ترمان کرده است. در مورد هر مسئله‌ای که بحث می‌شود، هزار تا نظر پیدا می‌کنی که گاهی هیچ‌کدامشان، هیچ وجهِ برتری نسبت به بقیه ندارد.
</p>
<p style="text-align: justify;">- این استاد می‌گوید ترتیب سوره‌ها اجتهادی است و از چند تا از بزرگان هم که طرفدار این نظریه‌اند اسم می‌برد، آن یکی می‌گوید در توقیفی بودن آن هیچ شکی نیست!</p>
<p style="text-align: justify;">- استاد می‌گوید علم همه چیز در قرآن هست و استناد می‌کند به آیه‌ی «<em>و یوم نبعث فی کل امة شهیدا علیهم من انفسهم و جئنا بک شهیدا علی هؤلاء و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکی شیء و هدی و رحمة و بشری للمسلمین</em>» و چند آیه‌ی دیگر، و بعد از چند جلسه بحث نتیجه می‌گیرد که لکل شیء اطلاق عام دارد و از همه‌ی هستی و موجودات خبر می‌دهد؛ اما نه صرفا به واسطه‌ی ظاهر، بلکه به کمک باطن؛ تبیین «همه چیز» در ظاهر و باطن قرآن است و پیامبر که علوم ظاهر و باطن را داشته، از همه چیز آگاه است. می‌گوید در این آیه گفته که پیامبر روز قیامت بر تمام امت‌ها شاهد و گواه است؛ و علم او به امت‌ها &#8211; که شامل علم به رفتار و گفتار و کل کارنامه‌ی عمل آن‌هاست- از قرآن گرفته شده. اما این علوم در باطن قرآن است.<br />
از استاد می‌پرسم شاید بشود تصور کرد که بعضی چیزها از باطن قرآن دربیاید، اما اسامی ما و بقیه‌ی موجودات  که اسامی عَلَم‌ است را چطور می‌شود در باطن قرآن دید؟ یعنی بین این علوم ظاهری و باطنی، هیچ ارتباط لفظی‌ای وجود ندارد؟ استاد می‌گوید دارد، اما ما این ارتباط را نمی‌فهمیم! می‌پرسم چرا این‌ علوم را به باطن قرآن نسبت می‌دهیم؟ و چرا آن‌ها را در حیطه‌ی علم پیامبر معرفی نمی‌کنیم؟ استناد می‌کند به روایاتی که علم پیامبر را مأخوذ از قرآن می‌داند. و من توان درک کیفیت این ارتباط ظاهر و باطن و علم نبی را ندارم.
</p>
<p style="text-align: justify;">- با <a href="http://goldokhtar.parsiblog.com/" target="_blank">گلدختر</a> درباره‌ی بعضی احکام اسلام حرف می‌زنیم و درباره‌ی علت فلان حکم به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسیم، فقط می‌دانیم که حتما یک چیزی هست که چنین حکمی داده شده! و مثل همیشه، ما نمی‌دانیم آن چیزی که هست چیست.</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی تشتت میان اقوال و ناآگاهی‌مان نسبت به علت بعضی احکام و دستورات و کیفیت بعضی معارف را می‌بینم، می‌ترسم از بنایی که قرار است روی پایه‌ی نه چندان محکم آن‌ها ساخته شود. بارها خودم را گذاشته‌ام جای کسانی که مسلمان نیستند و قرار است با این استدلالات راضی‌شان کنیم و بارها از این استدلالات راضی نشده‌ام.</p>
<p style="text-align: justify;">بین این همه علوم، گیج مانده‌ایم! هر روز عالمی شهره می‌شود و نظری تازه می‌دهد و قدما را نقد می‌کند، فردا روز عالم دیگر او را نقد می‌کند و ما مانده‌ایم میان این همه نظر «محتمل». حتی میان احادیث هم داریم گیج می‌خوریم. کسی حدیثی را صحیح می‌داند و آن یکی در ضعف رواتش تردیدی ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">حکایت ما در بین نظرات مختلف، حکایت کاه است روی سطح آب که هر روز به یک طرف سوق داده می‌شود و خدا می‌داند کی قرار است به مقصد برسد.</p>
<p style="text-align: justify;">تشنه‌ی روزی هستم که کسی بیاید و حقیقت علوم را روشن کند و آن را با گوش‌های خودم، از زبان خودش بشنوم&#8230;</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/12/kaah/#comments">13 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%af%db%8c%d8%ab/" rel="tag">حدیث</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/" rel="tag">دانشگاه</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%db%8c/" rel="tag">علوم قرآنی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/12/kaah/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اتحاد در وسیله، افتراق در هدف</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/11/ettehad-efteragh/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/11/ettehad-efteragh/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Feb 2009 18:54:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تراوشات ذهن من]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=614</guid>
		<description><![CDATA[. درباره‌ی انقلاب و حوادث قبل و بعدش همه‌مان کم و بیش چیزهایی شنیده‌ایم. ولی مسلم است که این‌ها همه‌ی آن واقعیت‌هایی نیست که وجود داشته و اتفاق افتاده است. وقتی حرف از انتقال ارزش‌های نسل اول به نسل سوم پیش می‌آید، از خودم می‌پرسم چه چیزهای مهمی بوده که باید به ما می‌رسیده، اما<a href="http://kosaraneh.com/1387/11/ettehad-efteragh/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span> درباره‌ی انقلاب و حوادث قبل و بعدش همه‌مان کم و بیش چیزهایی شنیده‌ایم. ولی مسلم است که این‌ها همه‌ی آن واقعیت‌هایی نیست که وجود داشته و اتفاق افتاده است.</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی حرف از انتقال ارزش‌های نسل اول به نسل سوم پیش می‌آید، از خودم می‌پرسم چه چیزهای مهمی بوده که باید به ما می‌رسیده، اما نرسیده است؟</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<div id="attachment_636" class="wp-caption aligncenter" style="width: 397px"><img class="size-full wp-image-636" title="islamic-revolution-021" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2009/02/islamic-revolution-021.jpg" alt="انقلاب اسلامی" width="387" height="130" /><p class="wp-caption-text">انقلاب اسلامی</p></div>
<p style="text-align: justify;">بعد می‌گردم توی اطلاعاتم درباره‌ی انقلاب و ناخواسته تصاویری از راهپیمایی‌ها و تظاهرات‌ها و شعارنویسی‌ها و &#8230; می‌آید جلوی چشمم. همان‌هایی که توی تلویزیون و بعضی کتاب‌ها و مجلات دیده‌ام. و به این فکر می‌کنم که آیا همه‌ی این آدم‌ها از انقلاب و فعالیت ضد رژیم، هدفی یکسان داشته‌اند؟ و توی ذهنم زن‌های بی‌حجابی مجسم می‌شود که در بین زن‌های محجب و چادری ایستاده‌اند و شعار «مرگ بر شاه» سر می‌دهند. همان‌هایی که نمی‌دانم به چه دلیلی از توی فیلم‌های انقلاب حذف شده‌اند و اثر زیادی ازشان توی عکس‌ها هم نیست. آنچه که واضح است این است که گروه‌های مختلف، علی‌رغم اتحادشان در براندازی رژیم، هر کدام هدف‌های خاصی را دنبال می‌کرده‌اند که راه رسیدن به آن‌ اهداف از به زیر کشیدن رژیم می‌گذشته؛ و در واقع آنچه که میان آن‌ها مشترک بوده و ایجاد اتحاد کرده بود، حذف شاه بوده و نه هدف از سرنگونی آن.</p>
<div id="attachment_615" class="wp-caption aligncenter" style="width: 397px"><img class="size-full wp-image-615" title="islamic-revolution-01" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2009/02/islamic-revolution-01.jpg" alt="انقلاب اسلامی ایران" width="387" height="130" /><p class="wp-caption-text">انقلاب اسلامی ایران</p></div>
<p style="text-align: justify;">انقلاب ما به وصف «اسلامی» گره خورده است؛ ولی مسلماً همه‌ی آن‌هایی که علیه رژیم شاه فعالیت می‌کردند، به دنبال تشکیل یک «حکومت اسلامی» نبوده‌اند. واضح است که عده‌ای هم با مقاصد سیاسی سعی می‌کردند از این جنبش استفاده کنند؛ اما حتما کسان دیگری هم بوده‌اند که هدفشان از براندازی رژیم، نه تشکیل حکومت اسلامی بوده و نه یک تاکتیک سیاسی. البته خواسته‌ی رهبر این انقلاب قطعاً برپایی حکومت اسلامی بوده است؛ ولی اینکه مردم، هر کدامشان به چه امید و انگیزه‌ای درصدد راندن شاه بوده‌اند، چیزی است که برایم مجهول است.</p>
<p style="text-align: justify;">کاش می‌شد پای صحبت تک‌تک آن‌ها نشست و حرف‌هایشان را شنید.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/11/ettehad-efteragh/#comments">بدون نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8/" rel="tag">انقلاب</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/11/ettehad-efteragh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چگونه دسته‌گل به آب بدهیم؟</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/11/dasteh-gol/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/11/dasteh-gol/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Jan 2009 12:40:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تراوشات ذهن من]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[تبلیغ گناه]]></category>
		<category><![CDATA[دسته‌گل]]></category>
		<category><![CDATA[گناه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=606</guid>
		<description><![CDATA[. بچه‌ها وقتی از سر شیطنت دسته گل به آب می‌دهند، مادرها معمولا به تناسب ابعاد دسته‌گل‌شان، پاسخی برایشان در نظر می‌گیرند؛ از غیظ و نگاه خشم‌آلود تا نوازش‌های سنگین گوش و این‌ها. اما وقتی این دسته‌گل را با همکاری بچه‌ی همسایه‌شان به آب می‌دهند؛ مادرها اغلب دچار بزرگ‌بینی در ابعاد دسته‌گل می‌شوند و غیظشان<a href="http://kosaraneh.com/1387/11/dasteh-gol/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
بچه‌ها وقتی از سر شیطنت دسته گل به آب می‌دهند، مادرها معمولا به تناسب ابعاد دسته‌گل‌شان، پاسخی برایشان در نظر می‌گیرند؛ از غیظ و نگاه خشم‌آلود تا نوازش‌های سنگین گوش و این‌ها. اما وقتی این دسته‌گل را با همکاری بچه‌ی همسایه‌شان به آب می‌دهند؛ مادرها اغلب دچار بزرگ‌بینی در ابعاد دسته‌گل می‌شوند و غیظشان غلظت پیدا می‌کند. شاید چون از خانم همسایه به خاطر تربیت بد فرزندشان خجالت می‌کشند و احساس می‌کنند بچه با این کارش، دو تا خبط کرده؛ هم دسته‌گل به آب داده و هم آبروی آن‌ها را با این تربیتش ریخته است. تازه از این بدتر، کافی است بچه‌ی همسایه، خودش یک بار دیگر همین دسته‌گل را به آب بدهد؛ آن‌وقت است که مادر همسایه طلبکار می‌شود که بچه‌ی من که از این کارها بلد نبود، بچه‌ی شما یادش داده بود. فقط خدا کند که کار بیخ پیدا نکند که آن وقت است که پای گیس و گیس‌کشی به میان آید و چه بسا نیاز به مداخله‌ی پدرها بشود.
</p>
<p style="text-align: justify;">شاید با دید منطقی هم که به این قضیه نگاه کنیم، به نتیجه‌ی مشابهی برسیم. وقتی یکی از اعضای خانواده کار اشتباهی می‌کند و خبر اشتباهش از در خانه بیرون نمی‌رود، نسبت به زمانی که خبرش به بیرون از خانه درز پیدا کرده است هم قضیه خیلی زودتر جمع می‌شود، و هم کدورت کمتری بین اعضای خانواده ایجاد می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">این قاعده‌ی منطقی توی دنیای تشریع هم رعایت شده است و به خاطر همین هم هست که گناهکار تا وقتی گناهش علنی نشده است، یک عذاب دارد و وقتی علنی می‌شود حکم مجازاتش تغییر می‌کند. با علنی کردن گناه، هم یکی دو نفر بیشتر، جرئت تکرارش را پیدا می‌کنند و هم آن بُعد منفی شخصیت فرد، که خدا پنهانش کرده بوده، آشکار می‌شود. ستر عور بوده و حالا توسط خود بنده، کشف عور می‌شود و این چیزی است که خدا نمی‌پسندد. نکته‌ی خیلی لطیفی است که در آن هم بُعد اجتماعی در نظر گرفته شده است (نشر فساد)، هم بُعد فردی (کاهش مقبولیت فرد در جامعه)، و هم بُعد روان‌شناختی (ریختن قبح گناه).</p>
<p style="text-align: justify;">انگار خدا چند تا فرصت به آدم می‌دهد که خودش را اصلاح کند و مواظب باشد پل‌های پشت سرش را خراب نکند. اول می‌گوید اصلا گناه نکن؛ بعد می‌گوید حالا که کردی، آشکارش نکن، نگذار کسی بفهمد. و این‌ها فرصت‌هایی است که ما بعضا یکی‌یکی از دست‌شان می‌دهیم.</p>
<p style="text-align: justify;">حالا فکرش را بکن که به هر دلیلی مشتری یک موسیقی، یک وبلاگ نامتعادل(!)، یا یک فیلم خارجی شده‌ای که با عینک شرعی وقتی بهش نگاه می‌کنی، جای هیچ توجیهی ندارد و صرف جذابیت فوق‌العاده‌اش، دلیل دیگری برای شنیدن، خواندن یا دیدنش نداری. قدم اول این است که ازش دست برداری، قدم دوم این است که پرده‌ای که خدا روی این اشتباهت کشیده است، پاره نشود و کسی ازش مطلع نشود. توی این دو قدم اگر لغزیدی، لااقل مواظب قدم سوم باش. نکند ذوق‌زدگی زیادت، بشود شیپورچی تبلیغاتی آن کار، آن فیلم، آن موسیقی یا آن وبلاگ&#8230;</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/11/dasteh-gol/#comments">7 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%d8%a8%d9%84%db%8c%d8%ba-%da%af%d9%86%d8%a7%d9%87/" rel="tag">تبلیغ گناه</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%87%e2%80%8c%da%af%d9%84/" rel="tag">دسته‌گل</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%af%d9%86%d8%a7%d9%87/" rel="tag">گناه</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/11/dasteh-gol/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>این‌ها درست، ولی&#8230;</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/09/inha-dorost-vali/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/09/inha-dorost-vali/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Dec 2008 12:08:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[تقدیر]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=493</guid>
		<description><![CDATA[. این که در سفر کربلا تنها بودم، برای هم‌سفری‌ها و بعضی دوستان سؤال شده بود که چطور جرئت کردی تنها بروی عراق، یا خانواده‌ات چطور اجازه داده‌اند که تو تنهایی سفر کنی و از این دست سؤالات. از نظر خودم هم‌سفرشدن با یک کاروان، به معنی تنها سفر کردن نیست. ضمنا بدون همراه زیارت‌رفتن<a href="http://kosaraneh.com/1387/09/inha-dorost-vali/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
این که در <a title="چند خط سوغاتی" href="http://kosaraneh.com/1387/08/chand-khat-soghati/" target="_blank">سفر کربلا</a> تنها بودم، برای هم‌سفری‌ها و بعضی دوستان سؤال شده بود که چطور جرئت کردی تنها بروی عراق، یا خانواده‌ات چطور اجازه داده‌اند که تو تنهایی سفر کنی و از این دست سؤالات.
</p>
<p style="text-align: justify;">از نظر خودم هم‌سفرشدن با یک کاروان، به معنی تنها سفر کردن نیست. ضمنا بدون همراه زیارت‌رفتن یک‌سری مزایا دارد که در سفرهای دو-سه‌نفری و بیشتر وجود ندارد. همین که آدم وقتش، و برنامه‌هایش دست <strong>خودش</strong> هست و <strong>دلش</strong>، کم چیزی نیست. از این‌ها گذشته گاهی شرایط سفر خانوادگی مهیا نمی‌شود، آدم باید تا کی بنشیند تا این شرایط مهیا شود؟ آن هم آدمی که از لحظه‌ی بعدش خبر ندارد و اصلا نمی‌داند آن روز موعود زنده است یا نه. اصلا اگر مقدر باشد اتفاقی بیفتد می‌افتد، چه تنها باشم و چه نباشم!</p>
<p style="text-align: justify;">اما نظر مادر و پدرم این است که «وقتی قسمتت شده و طلبیده شده‌ای، حتما خودشان هم هوایت را دارند. سپردیمت به خودشان.»</p>
<p style="text-align: justify;">اما انگار هیج‌کدام از این‌ها برای بعضی دوستان قابل هضم و قابل قبول نیست. هنوز توی فکر آن «اما»یی هستم که آن روز سرکلاس شنیدم. وقتی استاد بعد از سؤال از کربلا و آب‌وهوایش(!)، پرسید با کی رفته بودید و جواب شنید: «تنها»، تعجب کرد و گفت: «چطور؟!». برایش صحبت‌های مادر را نقل کردم که سپردیم دست خودشان و دیگر نگرانی نداشتیم و از این حرف‌ها. استاد گفت: «این‌ها درست؛ اما <span style="color: #999999;"><span style="color: #808080;">بالاخره</span> یک کشور <span style="color: #c0c0c0;">دیگر است</span> <span style="color: #ededed;"><span style="color: #dcdcdc;">و</span> ..</span><span style="color: #fbfbfb;">.</span></span>». «اما» را که گفت، تقریبا بقیه‌ی صحبت‌هایش را نشنیدم. هنوز مانده‌ام که اگر «این‌ها درست» است؛ آن «اما»ی بعدش مال چیست؟</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/09/inha-dorost-vali/#comments">8 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%d9%82%d8%af%db%8c%d8%b1/" rel="tag">تقدیر</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d8%b1%d8%a8%d9%84%d8%a7/" rel="tag">کربلا</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/09/inha-dorost-vali/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خلع سلاح</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/04/%d8%ae%d9%84%d8%b9-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d8%ad/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/04/%d8%ae%d9%84%d8%b9-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d8%ad/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Jul 2008 22:53:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[دستینه]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[سُک‌سُک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/blog/1387/04/%d8%ae%d9%84%d8%b9-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d8%ad/</guid>
		<description><![CDATA[ارحم من رأس ماله الرجاء و سلاحه البکاء خلع سلاحم نکن! © کوثر در کوثرانه &#124; یک نظر &#124; برچسبها: سُک‌سُک]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ارحم من رأس ماله الرجاء و سلاحه البکاء</p>
<p>خلع سلاحم نکن!</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/04/%d8%ae%d9%84%d8%b9-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d8%ad/#comments">یک نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b3%d9%8f%da%a9%e2%80%8c%d8%b3%d9%8f%da%a9/" rel="tag">سُک‌سُک</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/04/%d8%ae%d9%84%d8%b9-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d8%ad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جوگیری است و هزار دردسر!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/04/javgiri/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/04/javgiri/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 Jun 2008 20:47:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[نوستالژی]]></category>
		<category><![CDATA[حفظ قرآن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
		<description><![CDATA[از آن‌جا که بچه‌ی درس‌خوانی بودیم و از طرفی هم زیادی اظهار نظر می‌کردیم و انتقاد، خیال کردند خیلی می‌دانیم و می‌توانیم؛ گفتند بیا بشو مربی حفظ قرآن ببینیم خودت چند مَرده حلاجی! سال اول زیاد خوب نبود، اما سال‌های بعد، که یک دوره روش تدریس و کلاس‌داری گذراندیم وضع تدریس‌مان بهتر شد. تجربه‌های هرساله<a href="http://kosaraneh.com/1387/04/javgiri/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">از آن‌جا که بچه‌ی درس‌خوانی بودیم و از طرفی هم زیادی اظهار نظر می‌کردیم و انتقاد، خیال کردند خیلی می‌دانیم و می‌توانیم؛ گفتند بیا بشو مربی حفظ قرآن ببینیم خودت چند مَرده حلاجی!<br />
</span>
</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">سال اول زیاد خوب نبود، اما سال‌های بعد، که یک دوره روش تدریس و کلاس‌داری گذراندیم وضع تدریس‌مان بهتر شد. تجربه‌های هرساله هم به کمک‌مان آمد و کیفیت را بالا برد. طوری‌که الآن که یک هفت‌سالی می‌شود توی این کار هستیم، گاهی از چهره‌ی بچه‌ها می‌فهمیم امروز چقدر درس خوانده‌اند و چقدر آماده‌اند!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">بعضی‌ها می‌گویند مربی سخت‌گیری هستی؛ اما من از سخت‌گیری فقط «راحت نپذیرفتن بهانه‌های درس نخواندن» را یادم هست و سخت‌گیری در این که «کسی به دلیل درس‌نخواندن اجازه‌ی غیبت در کلاس را بخواهد» و سخت‌گیری در «حضور به موقع و سر وقت در کلاس» و این که «اگر کسی با شک و تردید آیه‌ای را بخواند سه نمره ازش کم می‌کنم» (با این شعار که با اطمینان غلط خواندن، بهتر است از با تردید صحیح خواندن!) و چند مورد دیگر که آخری از همه‌شان معروف‌تر و شناخته‌تر شده است و عجیب هم نتیجه می‌دهد!<br />
</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">شاگردانم را که تا به‌حال طیفی از گروه سنی ۱۲ تا ۴۰-۵۰ ساله بوده‌اند، به شدت دوست دارم و گاهی وقتی مشغول قرائت هستند، به همان شیوه‌ی <a href="http://kosaraneh.blogfa.com/post-62.aspx" target="_blank">یواشکی</a>، به‌شان نگاه‌های محبت‌آمیز می‌کنم! تعدادی از آن‌ها به رفقای شفیق‌مان تبدیل شده‌اند و رابطه‌ی استاد و شاگردی‌مان، جای خودش را به رابطه‌ی مادر و فرزندی داده است!<span style="color: #333333;">! </span><span style="color: #999999;"><span style="color: #333333;">شاید در آینده در مورد بعضی خاطرات و ترفند‌های آموزشی‌ام چیزهایی بنویسم.</span></span><br />
</span>
</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">روز‌هایی که به خاطر یک راهنمایی کوچک، شاهد پیشرفت یکی از بچه‌ها در تسلط به حفظ‌ش هستم، می‌شود بهترین روز عمرم و به معنای واقعی کلمه، در پوست خودم نمی‌گنجم؛ و برعکس، خدا نکند با تدبیری اشتباه، سبب کاهش انگیزه‌ی کسی بشوم که در آن‌صورت مادام‌العمر در عذاب خواهم بود.<span style="color: #333333;"> </span><span style="color: #999999;"><span style="color: #333333;">(همین‌جا از آن دو نفر وبلاگ‌نویس محترم که امیدوارم تنها مشمولین جمله‌ی آخرم باشند، طلب عفو و بخشش و مغفرت و حلالیت و دعای خیر و این‌ها می‌کنم!)</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">این جوگیری آموزش و تدریس، از دو سال پیش به اینترنت هم کشیده شد و نتیجه‌اش شد تشکیل یک <a href="http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=4721&amp;whichpage=1" target="_blank">کلاس آنلاین</a> که طی آن به حفظ سوره‌های <a href="http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=4803" target="_blank">یوسف</a> و <a href="http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=5796" target="_blank">لقمان</a> و <a href="http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=6116" target="_blank">حجرات</a> و <a href="http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=6429" target="_blank">ق</a> و <a href="http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=6913&amp;whichpage=1" target="_blank">روم</a> پرداختیم. حالا هم اگر خدا بخواهد می‌خواهیم در یک <a href="http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=4721&amp;whichpage=49" target="_blank">کلاس مجازی</a> از اول قرآن شروع به حفظ کنیم، همراه با ترجمه و امتحانات پایان دوره به‌صورت آنلاین. روزی ۲ آیه.<br />
</span>
</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990066;"><strong>¤</strong></span> همه‌ی این‌ها را گفتم که مطمئن بشوید من خیلی مربی با تجربه‌ای هستم و بیایید در کلاس‌مان ثبت‌نام کنید!!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><strong><span style="color: #990066;">¤</span></strong> اگر هم احیانا به حفظ قرآن علاقه‌مندید؛ اما دوست ندارید با ما همراه شوید،<span style="color: #333333;"> </span><span style="color: #999999;">(با این که اشتباه می‌کنید که ما را تنها می‌گذارید؛ اما)</span><span style="color: #333333;"> </span>حتما <a href="http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=5782" target="_blank">این توضیحات</a> درخصوص نحوه‌ی حفظ و مشخصات قرآن مناسب حفظ و چگونگی استفاده از ترجمه و نوار و علامت‌گذاری و &#8230; را بخوانید که فکر می‌کنم کمک‌تان خواهد کرد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/04/javgiri/#comments">6 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d9%81%d8%b8-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/" rel="tag">حفظ قرآن</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/04/javgiri/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به چه قیمیتی؟</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/03/be-che-gheimati/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/03/be-che-gheimati/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Jun 2008 20:59:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[مداحی]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
		<description><![CDATA[مثل جوجه‌ای می‌لرزید، وقتی کبوتر را در دام صیادی می‌دید که خصمانه می‌خندید! فکر می‌کنید این جمله مربوط به چیست؟ - یک جمله از یک داستان؟ - شعر نو؟! - جمله‌ای از یک محفل نقل خاطرات؟! - تخیلات کودکانه؟! (البته این کلمه‌ها توی ادبیات اغلب بچه‌ها نیست!) هیچ کدام! این جمله‌ای از یک روضه است!!! ربطش<a href="http://kosaraneh.com/1387/03/be-che-gheimati/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #333399;"><br />
مثل جوجه‌ای می‌لرزید،</span>
</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #333399;">وقتی کبوتر را در دام صیادی می‌دید که</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #333399;">خصمانه می‌خندید!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">فکر می‌کنید این جمله مربوط به چیست؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">- یک جمله از یک داستان؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">- شعر نو؟!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">- جمله‌ای از یک محفل نقل خاطرات؟!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">- تخیلات کودکانه؟! (البته این کلمه‌ها توی ادبیات اغلب بچه‌ها نیست!)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">هیچ کدام!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">این جمله‌ای از یک روضه است!!!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">ربطش به روضه چیست؟! من هم نمی‌دانم، باید از مداحین خوش‌ذوق(!) بپرسیم! (احتمالا تصور لرزش یک جوجه‌ی بی‌پناه خیلی رقت‌انگیز است؛ دل آدم را کباب می‌کند؛ نه؟! پس روضه‌ی باحالی می‌سازد!)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">این جمله را در مورد اولاد بزرگوار حضرت علی(ع)، در مراسم شهادت حضرت زهرا(س) شنیدم و هنوز دارم با خودم کلنجار می‌روم که چقدر این تشبیه‌ها و استعاره‌ها و تلمیح‌های ذوق‌آمیز(!) صحیح است؟!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">روضه‌های‌مان همه شده <a href="http://kosar21.blogfa.com/post-45.aspx" target="_blank">همان حکایت</a> روضه‌‌ی «آب، آب» و العطش کربلائیان که همه‌اش ذکر تشنگی هست و مظلومیتی که تنها نتیجه‌اش به رحم آوردن دل‌های مستمعین است! انصاف نیست تشنگی‌ای که مدتش چند ساعت بیش‌تر نبوده، به ابعاد دیگر زندگی سیدالشهداء طوری سایه بیفکند که جایی برای ذکر بزرگ‌مردی‌ها و شجاعت‌های‌شان نماند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">همین‌ها می‌شود که لذتم از شنیدن روضه، محدود می‌شود به چند بیت و چند ذکر معدود که بارزترین‌شان ذکر «حسین، حسین» است (البته آن هم نه با این تریپی که چند سال اخیر مد شده!)؛ و چقدر شعر جانسوز و با معرفتی بود، همان شعری که از نزارالقطری توی دهه‌ی محرم ۸۶ پخش می‌شد. هر چند شعرش قدیمی است؛ اما دُر کمیابی است در این زمانه؛ هم معرفت می‌دهد، و هم به جان آدم آتش می‌زند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">جای شجاعت و صلابت حضرت زهرا(س) و معصومین(ع) و خطبه‌ها و مبارزات‌شان توی روضه‌ها خیلی خالی است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/03/be-che-gheimati/#comments">9 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%ad%db%8c/" rel="tag">مداحی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d8%b1%d8%a8%d9%84%d8%a7/" rel="tag">کربلا</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/03/be-che-gheimati/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اربعین شهدای رهپویان</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/03/rahpouyan/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/03/rahpouyan/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 May 2008 17:35:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رهپویان وصال]]></category>
		<category><![CDATA[شهید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
		<description><![CDATA[چه زیباست مرگی که شهادت باشد؛ مشهدش در حسینیه باشد؛ و زمانش هنگام ذکر یا حسین(ع). اربعین شهدای حسینیه‌ی سیدالشهداء شیراز و سالروز آزادسازی خرمشهر گرامی باد. © کوثر در کوثرانه &#124; بدون نظر &#124; برچسبها: رهپویان وصال, شهید]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">چه زیباست مرگی که <span style="color: red;">شهادت</span> باشد؛</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">مشهدش در <span style="color: red;">حسینیه</span> باشد؛</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">و زمانش هنگام ذکر <span style="color: red;">یا حسین(ع)</span>.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: red;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: gray;">اربعین شهدای حسینیه‌ی سیدالشهداء شیراز و سالروز آزادسازی خرمشهر گرامی باد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin:0;" dir="rtl">
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/03/rahpouyan/#comments">بدون نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d9%87%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%b5%d8%a7%d9%84/" rel="tag">رهپویان وصال</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/" rel="tag">شهید</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/03/rahpouyan/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دخیل</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/02/%d8%af%d8%ae%db%8c%d9%84/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/02/%d8%af%d8%ae%db%8c%d9%84/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Apr 2008 13:23:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[دستینه]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[سُک‌سُک]]></category>
		<category><![CDATA[مشهد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/blog/1387/02/%d8%af%d8%ae%db%8c%d9%84/</guid>
		<description><![CDATA[شب آخر، دلم را به ضریحت گره می زند؛ نگاهم. © کوثر در کوثرانه &#124; 4 نظر &#124; برچسبها: سُک‌سُک, مشهد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شب آخر،<br />
دلم را به ضریحت گره می زند؛<br />
نگاهم.</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/02/%d8%af%d8%ae%db%8c%d9%84/#comments">4 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b3%d9%8f%da%a9%e2%80%8c%d8%b3%d9%8f%da%a9/" rel="tag">سُک‌سُک</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%85%d8%b4%d9%87%d8%af/" rel="tag">مشهد</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/02/%d8%af%d8%ae%db%8c%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خون شهید احیاکننده است</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/02/ehya-konande/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/02/ehya-konande/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Apr 2008 08:20:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[انفجار]]></category>
		<category><![CDATA[حسینیه سیدالشهداء]]></category>
		<category><![CDATA[رهپویان وصال]]></category>
		<category><![CDATA[شیراز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
		<description><![CDATA[می گفت: حتی اگر معلوم شود که عامل انفجار در شیراز بمب بوده، اعلام عمومی نمی کنند تا مردم وحشت نکنند. گفتم: مگر مردم ما را نشناخته اند هنوز؟! دو شب پیش، جمعیت چند ده هزار نفری را در همان محل انفجار مگر ندیدی؟ جمعیتی که همه شان عامل انفجار را بمب می دانسته اند. کی<a href="http://kosaraneh.com/1387/02/ehya-konande/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">می گفت: حتی اگر معلوم شود که عامل انفجار در شیراز<span> </span>بمب بوده، اعلام عمومی نمی کنند تا مردم وحشت نکنند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0in 0in 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">گفتم: مگر مردم ما را نشناخته اند هنوز؟! دو شب پیش، جمعیت چند ده هزار نفری را در همان محل انفجار مگر ندیدی؟ جمعیتی که همه شان عامل انفجار را بمب می دانسته اند. کی ترسیده بود؟!</span></p>
<p align="center">
<p align="center"><img style="width: 548px; height: 387px;" src="http://www.rahpouyan.com/shohada/pix/pic_131.jpg" border="0" alt="ØØ³ÛÙÛÙ Ø³ÛØ¯ Ø§ÙØ´ÙØ¯Ø§" hspace="0" width="580" height="400" align="baseline" /></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/02/ehya-konande/#comments">29 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%ac%d8%a7%d8%b1/" rel="tag">انفجار</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%db%8c%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%a1/" rel="tag">حسینیه سیدالشهداء</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d9%87%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%b5%d8%a7%d9%84/" rel="tag">رهپویان وصال</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b2/" rel="tag">شیراز</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/02/ehya-konande/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>29</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پاسخ به دو سوال درباره‌ی انفجار شیراز</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/01/pasokh-be-2soal/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/01/pasokh-be-2soal/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Apr 2008 12:27:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[ادوات نظامی]]></category>
		<category><![CDATA[انفجار]]></category>
		<category><![CDATA[حسینیه سیدالشهداء]]></category>
		<category><![CDATA[رهپویان وصال]]></category>
		<category><![CDATA[شیراز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
		<description><![CDATA[۱. منظور از نمایشگاه ادوات نظامی چیست؟ این نمایش‌گاه، محفظه‌ای است فلزی و شیشه‌ای، با ابعاد حدود ۲*۳ متر و وزن حدود ۶۰۰ کیلوگرم. با ارتفاع یک‌متر از سطح زمین که در بین اعضای کانون، به «معراج شهدا» معروف است و چند سالی است که در انتهای حسینیه سیدالشهداء قرار گرفته است. محتویات معراج، به<a href="http://kosaraneh.com/1387/01/pasokh-be-2soal/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><strong><span style="color: #ff0000;"><br />
۱. منظور از نمایشگاه ادوات نظامی چیست؟</span></strong></p>
<p>این نمایش‌گاه، محفظه‌ای است فلزی و شیشه‌ای، با ابعاد حدود ۲*۳ متر و وزن حدود ۶۰۰ کیلوگرم. با ارتفاع یک‌متر از سطح زمین که در بین اعضای کانون، به «<a href="http://kosaraneh.blogfa.com/post-19.aspx" target="_blank">معراج شهدا</a>» معروف است و <strong>چند سالی</strong> است که در انتهای حسینیه سیدالشهداء قرار گرفته است.</p>
<p align="center"><img style="border-style: initial; border-color: initial; border-width: 0px;" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2008/04/01.jpg" alt="" border="0" /></p>
<p style="text-align: center;"><img class="alignnone" style="margin-left: 0px; margin-right: 0px; border-style: initial; border-color: initial; border-width: 0px;" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2008/04/02.jpg" alt="معراج شهدا" align="baseline" border="0" hspace="0" /></p>
<p align="justify">محتویات معراج، به طور کلی عبارت است از چند گونی خاک، پوتین، نامه‌های شهدا، فانوس، چفیه، سربند، قمقمه، پوکه‌ی خمپاره و &#8230; که در مناسبت‌های مختلف، تزئینات متفاوتی را به خود می‌بیند. به عنوان نمونه بنگرید به:</p>
<p align="center"><img style="border-style: initial; border-color: initial; border-width: 0px;" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2008/04/03.jpg" alt="" border="0" /></p>
<p>و:</p>
<p align="center"><img style="border-style: initial; border-color: initial; border-width: 0px;" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2008/04/04.jpg" alt="" border="0" /></p>
<p align="justify">نتیجه:<br />
معراج شهدا، محفظه‌ی کوچکی است که به عنوان یادمان شهدا از آن استفاده می‌شود و مزین به وسایل و ابزاری بی‌خطر است. پس با شنیدن &#8220;نمایش‌گاه ادوات نظامی&#8221; متصور ِ فضای بزرگی با تجهیزات توپ و تانک و تفنگ و &#8230; نشوید! همه‌ی نمایش‌گاه همین محفظه‌ی کوچک است!<br />
با توجه به ارتفاعی که این یادمان از سطح زمین دارد، فرضیه‌ی <a href="http://shahbazi.org/blog/Archive/8701.htm#%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87_%D8%A8%D9%8A%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D8%B2_" target="_blank"><strong>جاسازی</strong> بمب در زیر آن <strong>از چند روز قبل</strong></a> منتفی است. چرا که هر شیئی که در زیر آن قرار می‌گیرد کاملا قابل رؤیت است. ضمن این که کل فضای حسینیه، هر هفته قبل از شروع مراسم، نظافت شده و مرتب می‌گردد. بنابراین هر شیئ مشکوکی از دید اعضای تدارکات، مخفی نمی‌ماند.</p>
<p align="justify"><span style="color: #ff0000;"><strong>۲. عامل انفجار در کجا قرار داشته است؟</strong></span></p>
<p>عامل انفجار در انتهای حسینیه و در نزدیکی دیوار حائل بین خواهران و برادران منفجر می‌شود:</p>
<p align="center"><img style="border-style: initial; border-color: initial; border-width: 0px;" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2008/04/05.jpg" alt="" border="0" /></p>
<p align="justify">- با توجه به این که پس از انفجار زمین زیر یادمان(معراج) شهدا، حدود ۳۰ سانت گود شده، و با توجه به فاصله‌ای که معراج شهدا از زمین دارد، محل انفجار بمب، روی زمین، و زیر معراج بوده و نه درون محفظه‌ی یادمان.<br />
- این محفظه‌ی ۶۰۰ کیلوگرمی پس از انفجار به هوا پرتاب می‌شود و در چند متری مکان اولیه خودش، سقوط می‌کند. پایه‌های فلزی این یادمان، در قسمت‌های پایین دچار ضربه‌ی شدیدی شده و برخی اضلاع آن، قوس برداشته و قسمتی از نیمه‌ی پایینی آن، کلا از محفظه جدا شده است.</p>
<p align="center"><img style="border-style: initial; border-color: initial; border-width: 0px;" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2008/04/06.jpg" alt="" border="0" /></p>
<p align="center"><img style="border-style: initial; border-color: initial; border-width: 0px;" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2008/04/07.jpg" alt="" border="0" /></p>
<p align="justify">در حالی‌که اگر عامل انفجار درون محفظه قرار داشت، همه‌ی این اتفاقات، دست‌کم باید در قسمت میانی و بالایی محفظه هم می‌افتاد.<br />
- در زمان انفجار، همه‌ی مستمعین، ایستاده بودند و مشغول سینه‌زنی بودند. با توجه به ارتفاع محفظه از سطح زمین، اگر عامل انفجار درون محفظه بود، باید بیش‌تر مجروحین از قسمت بالاتنه مصدوم می‌شدند؛ در حالی‌که اغلب بچه‌ها از پایین‌تنه مجروح شده بودند.<br />
- رنگ قسمت‌های زیرین این محفظه، کاملا سوخته و از بین رفته؛ در حالی‌که قسمت‌های فوقانی، هنوز به رنگ سفید هستند؛ و اگر عامل انفجار در داخل این محفظه قرار داشت، می‌بایست دست‌کم رنگ‌های قسمت میانی را نیز از میان ببرد. این عکس کاملا گویا است:</p>
<p align="center"><img style="margin-left: 0px; margin-right: 0px; border-style: initial; border-color: initial; border-width: 0px;" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2008/04/08.jpg" alt="معراج شهدا" align="baseline" border="0" hspace="0" /></p>
<p align="justify"><span style="font-size: xx-small;"><span style="color: #ff0000;"><strong>توجه کنید:</strong></span> فکر نمی‌کردم نیاز به توضیح داشته باشد؛ یک بار در متن ذکر شده که این محفظه بعد از انفجار، می‌افتد چند متری محل اولیه‌ی خودش؛ و بعد در جریان کمک‌رسانی و خروج مجروحین و شهدا، این محفظه انتقال پیدا می کند به کنار دیوار مجاور؛ که رو‌به‌روی محل اصلی خودش بوده است&#8230; این که می‌بینید فرش زیرش سالم می باشد به این دلیل هست که الان در محل انفجار قرار نگرفته است؛ وگرنه محل انفجار را می‌توانید با توجه به گودی‌ای که ایجاد کرده؛ در جلوی آن ستون سبز‌رنگ که دیوار کنارش فرو ریخته؛ توی این تصویر ببینید:</span></p>
<p align="center"><img style="margin-left: 0px; margin-right: 0px; border-style: initial; border-color: initial; border-width: 0px;" src="http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2008/04/09.jpg" alt="محل انفجار" width="400" height="618" align="baseline" border="0" hspace="0" /></p>
<p align="justify">به روی شانه نعش دوستان است     زبان عدل‌خواهان در دهان است<br />
به قرآن بین بمب و میـن خنثــــی      تفاوت از زمیــن تا آسـمان است</p>
<p align="center">¤¤¤</p>
<p>دیدیم که در راه خدا کشته شدید       با ذکر شهید کربلا کشته شدید<br />
چیزی مگر از وصل شما می‌کاهد؟!     بگذار بگویند شما کشته شدید</p>
<p>¤¤¤ <a href="http://www.rahpouyan.com/shohada/p3.asp" target="_blank">تصاویر شهدای این بمب‌گذاری</a><br />
<span style="color: #993366;">¤¤¤</span> <a href="http://kosaraneh.com/1387/01/shiraz-bombing/" target="_blank">انفجار بمب در شیراز</a></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/01/pasokh-be-2soal/#comments">50 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%aa-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85%db%8c/" rel="tag">ادوات نظامی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%ac%d8%a7%d8%b1/" rel="tag">انفجار</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%db%8c%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%a1/" rel="tag">حسینیه سیدالشهداء</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d9%87%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%b5%d8%a7%d9%84/" rel="tag">رهپویان وصال</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b2/" rel="tag">شیراز</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/01/pasokh-be-2soal/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>50</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مسیح خواهد آمد&#8230;</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1387/01/masih/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1387/01/masih/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 Apr 2008 07:57:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[رایانه و اينترنت]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[عیسی]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان]]></category>
		<category><![CDATA[مسیح]]></category>
		<category><![CDATA[مسیحی]]></category>
		<category><![CDATA[نامه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
		<description><![CDATA[نامه‌ای به مسیح (ع): سلام بر مسیح، پیامبر خدا! من یک مسلمان هستم. یکی از پیروان برادرت محمد(ص). همان که وعده‌ی نبوتش را پس از خود داده بودی۱ و همان که تو را تصدیق کرد۲ و وعده‌ی ظهورت را در آخر الزمان داد. زمانی که مهدی موعود، منجی بشریت، خواهد آمد و تو نیز او را<a href="http://kosaraneh.com/1387/01/masih/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="color: #009966;">نامه‌ای به مسیح (ع):</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">سلام بر مسیح، پیامبر خدا!</p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">من یک مسلمان هستم. یکی از پیروان برادرت محمد(ص). همان که وعده‌ی نبوتش را پس از خود داده بودی</span><sup><span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: maroon;">۱</span></sup><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> و همان که تو را تصدیق کرد</span><sup><span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: maroon;">۲</span></sup><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> و وعده‌ی ظهورت را در آخر الزمان داد. زمانی که مهدی موعود، منجی بشریت، خواهد آمد و تو نیز او را همراهی خواهی کرد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">ای مسیح! من تو را و مادر پاکت را از کتاب مقدسم، قرآن، می‌شناسم</span><sup><span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: maroon;">۳</span></sup><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">. مادری که به پاکی و پاک‌دامنی در قرآن مثل زده شده است</span><sup><span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: maroon;">۴</span></sup><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">. و من در قرآن می‌خوانم که با چه مشقتی، تو را به اذن خداوند، به دنیا آورد و در برابر دیدگان متحیر قومش در آغوشت گرفت و به آنان عرضه‌ات کرد؛ و تو خود به زبان آمدی که من پیامبر خدا هستم و فرستاده‌ی او </span><sup><span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: maroon;">۵</span></sup><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">ای پیامبر خدا! من تو را به رحمت و نیکی و مهربانی شناخته‌ام؛ همانند برادرت محمد(ص)، که خداوند او را رحمتی برای همه‌ی مردم جهان می‌داند</span><sup><span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: maroon;">۶</span></sup><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">من در کتاب مقدسم، قرآن، چنین خوانده‌ام که بدترین دشمنان مسلمانان، یهودیان منحرف و مشرکین هستند و بهترین دوستان آنان مسیحیانند، چرا که در میان مسیحیان، علما و راهبانی هستند و آنان در مقابل حق، تکبر نمی‌ورزند</span><sup><span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: maroon;">۷</span></sup><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">اما چگونه باور کنم <a href="http://rend.parsiblog.com/459122.htm" target="_blank">توهین‌ کنندگان به برادرت محمد(ص)</a> و آیین جهانی او، از جمله‌ی پیروان تو ‌اند که خداوند آنان را دوست مسلمانان خوانده است؟! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">برایت می‌نویسم تا بگویم می‌دانم این‌ها که نام تو را بر خود نهاده‌اند؛ هیچ تو را، و راهت را، و مقصد و هدفت را نشناخته‌اند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">می‌دانم که این‌ها، نام تو را دست‌آویزی قرار داده‌اند تا رشته‌ی برادری ما و پیروانت را بگسلند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">می‌دانم تو هرگز این‌گونه نبوده‌ای و از اتهامات و توهین‌های هر روزه‌ی آنان که خود را پیرو تو می‌نامد، هرگز خرسند نخواهی شد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">می‌دانم که پیروان راستین‌ات نیز، از این فتنه‌ها و نیرنگ‌ها خشم‌گین‌ اند.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"></span><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">می‌دانم اینان تو را نیز، نزد برادرت، محمد(ص)، شرم‌سار کرده‌اند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">می‌دانم که برخی از پیروانت به نام آزادی، اوهام خود را به ملت‌ها، به پیروان برادرت محمد(ص)، نسبت می‌دهند و با سرافرازی، اهانت‌شان را در جهان منتشر می‌کنند تا تو را و پیروان راستین‌ات را بدنام کنند و تخم نفاق در جهان بیفکنند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">می‌نویسم تا بگویم، تحریفاتی که در کتاب مقدست وارد کرده‌اند، برای خرده‌گیری و دست‌اندازی آنان کافی است؛ اما من به شیوه‌ی پیامبرم(ص)، و به فرموده‌ی پروردگارم، فتنه‌ی آنان را به نیکی پاسخ می‌دهم که فرمود: ‍«با اهل کتاب جز به روشی که از همه نیکوتر است، مجادله نکنید&#8230; و بگوئید <span style="color: #3366cc;">ما به آنچه از سوی خدا بر ما و شما نازل شده است ایمان داریم؛ خدای ما و شما یکی است و در برابر او تسلیم هستیم</span></span><sup><span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: maroon;">۸</span></sup><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">».</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">و بدان که هرگز اشتباهات پیروانت را به تو نسبت نخواهم داد؛ که تو مبرا از هر خطایی هستی.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">ای مسیح! بدان که ما منتظر ظهورت، در کنار مقتدایمان مهدی(عج) هستیم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"><span style="color: #990099;">¤¤¤</span> <strong>نامه‌ای به مسیح</strong>، از <a href="http://rend.parsiblog.com/460057.htm" target="_blank">این‌جا</a> شروع شده. من هم از دوستان خوبم <a href="http://www.etreyaas.blogfa.com/" target="_blank">یاس ۱۸ ساله (عطر یاس)</a>، <a href="http://www.abehayat.persianblog.ir/" target="_blank">آب حیات (دیار یار)</a>، <a href="http://rend.parsiblog.com/460057.htm" target="_blank">محمد آل حبیب</a>، <a href="http://arman57.blogfa.com/" target="_blank">آرمان حیدری (روزگاری نو)</a>، <a href="http://etresib.persianblog.ir/" target="_blank">دایی امید (عطر سیب)</a> دعوت می‌کنم در محکومیت اهانت‌های مسیحیان علیه مسلمانان و پیامبر خاتم(ص)، به حضرت مسیح(ع) نامه‌ای بنویسند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: purple;">پاورقی‌ها:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #3366ff;">۱.</span></strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #3366ff;"> سوره‌ی صف، آیه‌ی ۶</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #3366ff;">۲.</span></strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #3366ff;"> سوره‌ی بقره، آیه‌ی ۱۳۶</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #3366ff;">۳.</span></strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #3366ff;"> سوره‌ی مریم، آیات ۱۶ الی ۳۴</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #3366ff;">۴.</span></strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #3366ff;"> سوره‌ی تحریم، آیه‌‌ی ۱۲</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #3366ff;">۵.</span></strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #3366ff;"> سوره‌ی مریم، آیات ۱۶ الی ۳۴</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #3366ff;">۶.</span></strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #3366ff;"> سوره‌ی انبیاء، آیه‌ی ۱۰۷</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #3366ff;">۷.</span></strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #3366ff;"> سوره‌ی مائده، آیه‌ی ۸۲</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #3366ff;">۸.</span></strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #3366ff;"> سوره‌ی عنکبوت، آیه‌ی ۴۶</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1387/01/masih/#comments">22 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b9%db%8c%d8%b3%db%8c/" rel="tag">عیسی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%85%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86/" rel="tag">مسلمان</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%85%d8%b3%db%8c%d8%ad/" rel="tag">مسیح</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%85%d8%b3%db%8c%d8%ad%db%8c/" rel="tag">مسیحی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/" rel="tag">نامه</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1387/01/masih/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>22</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اطاعت بی‌چون و چرا</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1386/12/etaat/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1386/12/etaat/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 05 Mar 2008 20:15:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تراوشات ذهن من]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[تعبد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
		<description><![CDATA[&#160; کتابی را ورق می‌زنم. داستان جویبر و ذلفا را می‌خوانم. همان جویبر که مهاجری فقیر، کوتاه قد و نازیبا و سیاه‌رنگ بود و چون کسی را در مدینه نداشت، شب‌ها در مسجد می‌خوابید. و همان که پیامبر فرستادش به خواستگاری ذلفا، دختر زیبای زیاد ‌بن لبید انصاری، که از محترمین اهل مدینه و مکه<a href="http://kosaraneh.com/1386/12/etaat/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">کتابی را ورق می‌زنم. داستان جویبر و ذلفا را می‌خوانم. همان جویبر که مهاجری فقیر، کوتاه قد و نازیبا و سیاه‌رنگ بود و چون کسی را در مدینه نداشت، شب‌ها در مسجد می‌خوابید. و همان که پیامبر فرستادش به خواستگاری ذلفا، دختر زیبای زیاد ‌بن لبید انصاری، که از محترمین اهل مدینه و مکه بود؛ و همان ذلفا که به پدر‌ ِ متحیر از این خواستگاری گفت: «من باید راضی باشم و چون پیامبر او را فرستاده است من راضی‌ام» و به اعتبار پیامبر و بی‌هیچ تردید و درنگی، به همسری جویبر ِ فقیر و زشت‌رو درآمد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">به فکر فرو می‌روم و میزان فرمان‌بُرداری خودم را می‌سنجم&#8230; آیا من نیز نسبت به امر ولی‌ام(عج) این‌چنین مطیعم؟ </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">و شاید کمی، میزان اهمیت عبادتِ تعبدی را درک می‌کنم&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: center; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: teal;">یا ایهاالذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: center; margin: 0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: purple;">.:: </span></strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: gray;">ای مؤمنین! خدا را اطاعت کنید و از رسول و اولی الامرتان نیز فرمان ببرید (نساء/۵۹)</span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: black;"> </span><strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: purple;">::. </span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: center; margin: 0;" dir="rtl"><strong> </strong></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1386/12/etaat/#comments">22 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%aa%d8%b9%d8%a8%d8%af/" rel="tag">تعبد</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1386/12/etaat/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>22</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یه کشف جدید</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1386/11/kashf-e-jadid/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1386/11/kashf-e-jadid/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 18 Feb 2008 09:47:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[نعمت]]></category>
		<category><![CDATA[کودکانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
		<description><![CDATA[*** زهرا یک سال و چند ماهشه. مادرش می‌گفت دیروز تازه فهمیده که همه‌ی آدما پا دارن! می‌گفت قبلا هم بهش پای آدما رو نشون داده بودم؛ اما انگار تازه دیروز، متوجه‌ی پای خاله و دایی‌هاش شده بوده و با ذوق و شوق پاشونو نشونم می‌داد و می‌گفت نگاه کن اینا هم پا دارن&#8230; خلاصه<a href="http://kosaraneh.com/1386/11/kashf-e-jadid/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: red;"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: red;">*<span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: red;">*<span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: red;">*</span></span></span></span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> زهرا یک سال و چند ماهشه. مادرش می‌گفت دیروز تازه فهمیده که همه‌ی آدما پا دارن! <img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/13.gif" alt="" />می‌گفت قبلا هم بهش پای آدما رو نشون داده بودم؛ اما انگار تازه دیروز، متوجه‌ی پای خاله و دایی‌هاش شده بوده و با ذوق و شوق پاشونو نشونم می‌داد و می‌گفت نگاه کن اینا هم پا دارن&#8230; <img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/71.gif" alt="" /></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">خلاصه ذوق‌زده شده بود از کشف چیزی که هر روز جلو چشمش بوده و می‌دیده؛ یا بهتر بگم: جلو چشمش بوده و نمی‌دیده.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">انگار یه جورایی ما هم شبیه زهراییم. یه عالمه چیز دور و برمون هست که نمی‌بینیم‌شون و یه موقعی، با یه اتفاقی توجه‌مون جلب می‌شه و اون‌وقت، انگار که کشف‌شون کرده باشیم، ذوق‌زده می‌شیم&#8230; مثلا چی؟ مثلا نعمت‌های مادی و معنوی خدا.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">امروز زهرا توجه‌اش به چشم مادرش بود و داشت یه کشف جدید می‌کرد: همه‌ی آدما چشم دارن!<img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/43.gif" alt="" /></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">گمونم ما هم روزی یه کشف جدید بکنیم کفایت کنه!<img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/3.gif" alt="" /></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"><span style="font-size: x-small;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size:9pt;" lang="FA"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: red;">*<span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: red;">*<span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: red;">*</span></span></span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> شیخ رجبعلی خیاط می‌گفت: در گفتن <strong>لا اله الا الله</strong> راستگو باشید، <strong>اله</strong> چیزی است که دل انسان را برباید، هر چیزی که دل او را ربود، خدای اوست&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: teal;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: teal;">افرءیت من اتخذ الهه هواه و اضله الله علی علم</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center"><strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: purple;">.::</span></strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"><span style="color: #000000;"> </span><span style="color: gray;">آیا دیدی کسی را که هوس خود را خدای خود گرفته و خداوند او را با آگاهی (به عدم شایستگی‌اش نسبت به هدایت) گمراه ساخته است؟! (جاثیه/۲۳)</span><span style="color: #000000;"> </span><strong><span style="color: purple;">::. </span></strong></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center">
<p class="MsoNormal" style="text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">حالا اگه گفتین هر کدوم از ما چند تا خدا داریم؟!<!--StartFragment --> <img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/46.gif" alt="" /> <img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/2.gif" alt="" /> <!--StartFragment --><!--StartFragment --> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin:0;" dir="rtl">
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1386/11/kashf-e-jadid/#comments">36 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%86%d8%b9%d9%85%d8%aa/" rel="tag">نعمت</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86%d9%87/" rel="tag">کودکانه</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1386/11/kashf-e-jadid/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>36</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رفاقت جهل و نفاق</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1386/11/refaghat-e-jahl-o-nefagh/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1386/11/refaghat-e-jahl-o-nefagh/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 06 Feb 2008 16:10:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[جهل]]></category>
		<category><![CDATA[نفاق]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
		<description><![CDATA[پیامبر اکرم(ص) فرموده‌اند: از مؤمن و مشرک، بر امتم بیمی ندارم&#8230; اما درباره‌ی شما می‌ترسم از منافق۱. و فرموده‌اند: بر امت خودم از ناحیه‌ی فقر اقتصادی بیم ندارم، اما از سوء تدبیر و جهالت بر آنان نگرانم۲. و این دو تا (یعنی جهالت مردم و نفاق عده‌ای) زمانی که با هم جمع می‌شن، نتیجه‌اش اینه<a href="http://kosaraneh.com/1386/11/refaghat-e-jahl-o-nefagh/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">پیامبر اکرم(ص) فرموده‌اند: از مؤمن و مشرک، بر امتم بیمی ندارم&#8230; اما درباره‌ی شما می‌ترسم از منافق</span><sup><span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #993300;">۱</span></sup><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">و فرموده‌اند: بر امت خودم از ناحیه‌ی فقر اقتصادی بیم ندارم، اما از سوء تدبیر و جهالت بر آنان نگرانم</span><sup><span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #993300;">۲</span></sup><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">و این دو تا </span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">(یعنی جهالت مردم و نفاق عده‌ای)</span><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> زمانی که با هم جمع می‌شن، نتیجه‌اش اینه که منافق- که در حقیقت کافری هست در لباس اسلام- از جهل توه‌ی مردم، برای نیل به مقاصدش استفاده می‌کنه و با <strong>بیانش</strong>،<strong> </strong>که موافق اعتقادات مردم هست، اون‌ها رو در جهت <strong>خواسته‌هاش</strong>، که همون ضربه زدن به اسلام و اعتقادات امت هست، می‌شورونه.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">یعنی همون کاری که معاویه در جنگ صفین کرد و با شعار <strong>ان الحکم الا لله</strong> و به نیزه زدن قرآن‌ها، توده‌ی جاهل مسلمین رو فریفت و جهاد اون‌ها رو جنگی بر علیه قرآن جلوه داد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">و همون کاری که ابن سعد در <strong><span style="color: #990000;">کربلا</span></strong> انجام داد و برای تحریک و تحضیض سپاهیانش شعار می‌داد: ای لشگر خدا! قیام کن، بشارت باد تو را به بهشت!</span><sup><span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #993300;">۳ </span></sup><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">و لشگریان جاهلش، اولاد پیغمبر(ص) رو می‌کشتند با نیت قرب الی الله!</span><sup><span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #993300;">۴</span></sup><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">سعی در رفع جهالت خودمون کنیم و در رفع جهالت اطرافیان‌مون بکوشیم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: center; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: teal;">قوا انفسکم و اهلیکم نارا</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: center; margin: 0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 7.5pt; font-family: Tahoma; color: purple;">.:: </span></strong><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: gray;">خود و خانواده‌ی خویش را از آتش جهنم حفظ کنید (تحریم/۶)</span><strong><span style="font-size: 7.5pt; font-family: Tahoma;"> <span style="color: purple;">::. </span></span></strong><strong> </strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: center; margin: 0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: purple;"> </span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: center; margin: 0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: purple;"> </span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: purple;">پاورقی‌ها:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: purple;"> </span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">۱- انی لا اخاف علی امتی مؤمنا و لا مشرکا؛ امّا المؤمن فینعمه الله بإیمانه، و امّا المشرک فیقمعه الله بشرکه. ولکنی اخاف علیکم کل منافق الجنان، عالم اللسان، یقول ما تعرفون و یفعل ما تنکرون.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #3366ff;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #3366ff;">من برای امت خود نه از مؤمن می‌ترسم و نه از مشرک؛ زیرا خداوند مؤمن را به‌وسیله‌ی ایمان از خطاها و انحرافات باز می‌دارد و مشرک را به جهت شرکش ریشه‌کن می‌سازد. ولی من درباره‌ی شما از کسی می‌ترسم که در دل منافق و در زبان عالم باشد، آن‌چه را که شما می‌دانید و به آن عمل می‌کنید به زبان می‌آورد و آن‌چه را که شما منکرید (و نمی‌پذیرید) انجام می‌دهد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: left; margin: 0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 7.5pt; font-family: Tahoma; color: purple;">.::</span></strong><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: gray;">نهج البلاغه، نامه ۲۷</span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span><strong><span style="font-size: 7.5pt; font-family: Tahoma; color: purple;">::. </span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">۲- انی ما اخاف علی امتی الفقر ولکن اخاف علیهم سوء التدبیر.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #3366ff;">همانا بیم ندارم بر امتم از فقر، ولی بر آن‌ها می‌ترسم از کج فکری و بد اندیشگی.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: left; margin: 0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 7.5pt; font-family: Tahoma; color: purple;">.::</span></strong><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: gray;">عوالی اللآلی، ج۴، ص ۳۹</span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span><strong><span style="font-size: 7.5pt; font-family: Tahoma; color: purple;">::.</span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">۳- یا خیل الله! ارکبی و بالجنة ابشری</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #3366ff;">ای لشگر خدا! قیام کن، بشارت باد تو را به بهشت.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: left; margin: 0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 7.5pt; font-family: Tahoma; color: purple;">.::</span></strong><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: gray;"> موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص ۳۹۰</span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span><strong><span style="font-size: 7.5pt; font-family: Tahoma; color: purple;">::. </span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">۴- در حدیثی از امام سجاد(ع) آمده: سی هزار نفر در کربلا جمع شدند که فرزند پیغمبر خدا را بکشند <strong>و کل یتقربون الی الله بدمه</strong>، در حالی‌که همه‌شان به‌وسیله‌ی خون امام حسین(ع) به خداوند تقرب می‌جستند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: left; margin: 0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 7.5pt; font-family: Tahoma; color: purple;">.::</span></strong><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: gray;">بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۹۸</span><strong><span style="font-size: 7.5pt; font-family: Tahoma; color: purple;"> ::.</span></strong><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: left; margin: 0;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1386/11/refaghat-e-jahl-o-nefagh/#comments">25 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ac%d9%87%d9%84/" rel="tag">جهل</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%86%d9%81%d8%a7%d9%82/" rel="tag">نفاق</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%da%a9%d8%b1%d8%a8%d9%84%d8%a7/" rel="tag">کربلا</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1386/11/refaghat-e-jahl-o-nefagh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>25</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سپیده دم</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1386/11/sepide-dam/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1386/11/sepide-dam/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 01 Feb 2008 21:20:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تراوشات ذهن من]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی (ره)]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
		<description><![CDATA[» و الفجر و لیال عشر .:: قسم به سپیده دم و شب‌های ده‌گانه ::. (فجر/۱و۲) - سلام الله علی روح الله! - امام خمینی(ره) در سایه‌ی بندگی خدا، ملتی رو از حضیض ذلت به اوج عزت رسوندند. - نگاه امام خمینی(ره) نسبت به زن، نگاه ویژه‌ای بود. در کلام ایشون، زن به گونه‌ای مؤثر<a href="http://kosaraneh.com/1386/11/sepide-dam/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align: center; margin: 0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: purple;"> </span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: center; margin: 0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: purple;">»</span></strong><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> <span style="color: teal;">و الفجر و لیال عشر</span></span><strong> </strong></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: center; margin: 0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #cc99ff;">.::</span></strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #999999;"> قسم به سپیده دم و شب‌های ده‌گانه</span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #cc99ff;"> <strong>::.</strong></span><strong><span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #999999;"> </span></strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #999999;">(فجر/۱و۲)</span><strong> </strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">- سلام الله علی <strong>روح الله</strong>!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">-<strong> امام خمینی(ره)</strong> در سایه‌ی <strong>بندگی خدا</strong>، ملتی رو از حضیض ذلت به اوج عزت رسوندند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">- نگاه <strong>امام خمینی(ره)</strong> نسبت به زن، نگاه ویژه‌ای بود. در کلام ایشون، زن به گونه‌ای مؤثر و توان‌مند معرفی می‌شه که آدم از زن بودنش احساس افتخار می‌کنه.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: center; margin: 0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: purple;">»</span></strong><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> <span style="color: teal;">هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون</span></span><strong> </strong></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: center; margin: 1pt 0 6pt;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #cc99ff;">.::</span></strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: teal;"> </span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #999999;">آیا کسانی که می‌دانند با آنان‌که نمی‌دانند برابرند؟</span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #666699;"> </span><strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #cc99ff;">::.</span></strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #999999;"> (زمر/۹)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">- بعد از مدت‌ها، اوج لذت خوندن و آموختن رو در جریان مطالعه‌ی چند کتاب از <strong>شهید آیت الله مطهری(ره)</strong>، دوباره تجربه کردم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: center; margin: 0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: purple;">»</span></strong><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> <span style="color: teal;">الجنة تحت اقدام الامهات</span></span><strong> </strong></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: center; margin: 0 0 6pt;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #cc99ff;">.::</span></strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #999999;"> بهشت</span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #666699;"> </span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #999999;">زیر پای مادران است</span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #cc99ff;"> <strong>::.</strong></span><span style="font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #999999;"> </span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #999999;">(مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص ۱۸۰)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">- برحسب اتفاق، قسمت آخر سریال <strong>ساعت شنی</strong> رو دیدم. نگاهش به مقام مادر، ستودنی بود و مقدس. بسی خوشوقت شدیم!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">- کم‌تر کسی رو به صبوری و فداکاری مادرم دیدم. خداوند حفظ‌شان کند!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: center; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; color: purple;"><span style="font-size: small;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: center; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; color: purple;"><span style="font-size: small;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: center; margin: 0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: purple;">»</span></strong><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> <span style="color: teal;">ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن وُدا</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: center; margin: 0 0 6pt;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #cc99ff;">.::</span></strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: teal;"> </span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #999999;">کسانی</span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #666699;"> </span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #999999;">که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‌اند، خداوند محبت آن‌ها را در دل‌ها می‌افکند</span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #666699;"> </span><strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #cc99ff;">::.</span></strong><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #cc99ff;"> </span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #999999;">(مریم/۹۶)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">- حواریین از عیسی(ع) سؤال کردند: یا روح الله! مَن نُجالس؟ (با چه کسی هم‌نشینی کنیم؟)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">فرمود: با کسی که وقتی او را می‌بینید:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0 19.3pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #3366ff;">به یاد خدا بیفتید</span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #0541ff;">.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0 19.3pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #0541ff;">سخنانش بر عل</span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #0037e6;">م شما بیفزاید.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0 19.3pt 0 0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #002cb8;">عملش شما را به کار خیر تشویق کند</span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0;" dir="rtl"><span dir="ltr"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl">- چند تا از این دوست‌ها داریم؟</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; margin: 0;" dir="rtl">&nbsp;</p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1386/11/sepide-dam/#comments">17 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c/" rel="tag">امام خمینی (ره)</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1/" rel="tag">مادر</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1386/11/sepide-dam/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>17</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سوژه</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1386/10/soojeh/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1386/10/soojeh/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 Jan 2008 07:13:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[حسینیه سیدالشهداء]]></category>
		<category><![CDATA[رهپویان وصال]]></category>
		<category><![CDATA[محرم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
		<description><![CDATA[پارسال وظیفه‌ی تهیه‌ی گزارش از مراسم دهه‌ی محرم به عهده‌ی ما گذاشته شده بود. هر شب یک گزارش از مراسم عزای ابی‌عبدالله(ع) در حسینیه‌ی سیدالشهدا(ع)، کانون فرهنگی رهپویان وصال&#8230; شب سوم به دنبال سوژه، رسیدیم به مرضیه خانم ۶ ساله‌ای جهت مصاحبه: مصاحبه کننده: امام حسین(ع) چرا جنگیدن و شهید شدن؟ مرضیه: به خاطر این که<a href="http://kosaraneh.com/1386/10/soojeh/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"><a href="http://www.rahpouyan.com/vizhe/Moharam85/" target="_blank">پارسال</a> وظیفه‌ی تهیه‌ی <a href="http://www.rahpouyan.com/article/showsub.asp?sid=777" target="_blank">گزارش</a> از مراسم دهه‌ی <strong>محرم</strong> به عهده‌ی ما گذاشته شده بود. هر شب یک گزارش از مراسم عزای ابی‌عبدالله</span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">(ع)</span><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> در حسینیه‌ی سیدالشهدا</span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">(ع)، </span><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"><a href="http://www.rahpouyan.com/" target="_blank">کانون فرهنگی رهپویان وصال</a>&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"><a href="http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=777&amp;aid=2238" target="_blank">شب سوم</a> به دنبال سوژه، رسیدیم به مرضیه خانم ۶ ساله‌ای جهت مصاحبه:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">مصاحبه کننده:</span></strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> امام حسین</span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">(ع)</span><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> چرا جنگیدن و شهید شدن؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">مرضیه:</span></strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> به خاطر این که آدمای بدی بودن که می‌خواستن به اونا آب ندن، امام حسین</span><span style="font-size: 8pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">(ع)</span><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> با اونا جنگید! </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: red;">نکته:</span><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> مرضیه در یک خانواده‌ی مذهبی رشد کرده است!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">شنیدن این استدلال خیلی ناراحت کننده بود؛ آن‌قدر که خواستم این قسمت از مصاحبه را حذف کنم؛ اما بعد، به امید این که کسی یا کسانی بشنوند و متأثر شوند و <span style="color: green;">حرکتی</span> کنند، به طور کامل آن را روی سایت قرار دادم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">*<span style="color: green;">حرکت</span> لازم نیست بزرگ و جهانی باشد؛ آشنا کردن خواهر و برادر کوچک‌تر خودمان هم یک حرکت است!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">کم‌اند خانواده‌هایی که از این جهت به فرزندان‌شان بینش دهند؛ مدارس هم که وقت این جور کارها را ندارند(!)؛ هیئات هم که<img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/46.gif" alt="" /> &#8230;. وقتی ما با روضه‌ی «آب، آب&#8230;» و «العطش، العطش&#8230;» سینه می‌زنیم و دم می‌گیریم، نتیجه‌ای بیش‌تر از این عایدمان نمی‌شود&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1386/10/soojeh/#comments">28 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%db%8c%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%a1/" rel="tag">حسینیه سیدالشهداء</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d9%87%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%b5%d8%a7%d9%84/" rel="tag">رهپویان وصال</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%85%d8%ad%d8%b1%d9%85/" rel="tag">محرم</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1386/10/soojeh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>28</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>واژه‌ی غریبی است&#8230;</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1386/10/sabr/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1386/10/sabr/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 03 Jan 2008 16:08:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت علی]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[صابر]]></category>
		<category><![CDATA[صبر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
		<description><![CDATA[(۱) یاایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلوة ان الله مع الصابرین (بقره/۱۵۳) صبر&#8230; هر چی بیش‌تر این واژه تکرار می‌شه، بیشتر برام غریب می‌شه و ناشناخته&#8230; (۲) کار باید مرحله به مرحله پیش بره&#8230; اما نمی‌فهمم چرا باید بین این مراحل، این‌قدر فاصله باشه&#8230; مرحله‌ی اول: امروز مرحله‌ی دوم: ۱۰ روز بعد مرحله‌ی سوم: یک<a href="http://kosaraneh.com/1386/10/sabr/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: purple;">(۱)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: teal;">یاایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلوة ان الله مع الصابرین </span>(بقره/۱۵۳)</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">صبر&#8230; </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">هر چی بیش‌تر این واژه تکرار می‌شه، بیشتر برام غریب می‌شه و ناشناخته&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: purple;">(۲)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">کار باید مرحله به مرحله پیش بره&#8230; اما نمی‌فهمم چرا باید بین این مراحل، این‌قدر فاصله باشه&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">مرحله‌ی اول: امروز</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">مرحله‌ی دوم: ۱۰ روز بعد</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">مرحله‌ی سوم: یک هفته بعد</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">مرحله‌ی چهارم: دو هفته بعد</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">مرحله‌ی پنجم: ۱۲ روز بعد</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">مرحله‌ی ششم: یک روز بعد(!)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">مرحله‌ی هفتم: دو هفته بعد&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">دیگه شاکی می‌شم: دو هفته؟!!!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">می‌گه: آره. شما که این همه صبر کردی، این دو هفته هم روش&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">و خدا می‌دونه که مراحل بعدی چند تا <span> </span>از این «ده روز» و «دو هفته» و «یک ماه»‌های دیگه داره.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: purple;">(۳)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">حضرت علی </span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma;">علیه‌السلام</span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"> فرموده: آدم صبور، ظفر رو به چنگ خواهد آورد، ولو بعد از یک زمان طولانی&#8230; </span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: gray;">(نهج‌البلاغه، حکمت ۱۵۳)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: #3366ff;"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: purple;">(۴)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">نمی‌دونم کسی که هیچ کاری ازش برنمیاد جز صبر کردن؛ اون هم در زُمره‌ی صابرین هست؟ مأجوره؟ یا&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> </span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1386/10/sabr/#comments">12 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b9%d9%84%db%8c/" rel="tag">حضرت علی</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%ae%d8%af%d8%a7/" rel="tag">خدا</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b5%d8%a7%d8%a8%d8%b1/" rel="tag">صابر</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b5%d8%a8%d8%b1/" rel="tag">صبر</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1386/10/sabr/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روح الله</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1386/10/roohollah/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1386/10/roohollah/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 22 Dec 2007 19:00:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
		<description><![CDATA[عجیب است! انسان «خلیفة الله فی الارض» است؛ یعنی که من، جانشین خدا هستم در زمین&#8230; آخر، من‌ ِ جانشین، چه شباهتی به خدا دارم؟! © کوثر در کوثرانه &#124; 38 نظر &#124; برچسبها:]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عجیب است!</p>
<p>انسان «خلیفة الله فی الارض» است؛</p>
<p>یعنی که من،</p>
<p>جانشین خدا هستم در زمین&#8230;</p>
<p>آخر،</p>
<p>من‌ ِ جانشین،</p>
<p>چه شباهتی به خدا دارم؟! <img src="http://blogfa.com/images/smileys/02.gif" alt="" width="18" height="18" /></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1386/10/roohollah/#comments">38 نظر</a> | برچسبها:  <br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1386/10/roohollah/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>38</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پرانتز باز</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1386/09/parantez-baz/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1386/09/parantez-baz/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 08 Dec 2007 20:05:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[بدقولی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
		<description><![CDATA[۱- آدم خوش قول، یکی از نشونه‌های ایمان رو داره. ۲- اصولا آدم بد قول، زیاد قابل اعتماد نیست! ۳- این کلمات قصار از پیامبر بود: حُسن العهد من الایمان لا دین لمن لاعهد له * وقتی به خاطر بدقولی ما، وقت بقیه تلف می‌شه، یادمون باشه که باید پاسخ‌گو باشیم&#8230; از کدوم دسته‌اید؟! پرانتز بسته ©<a href="http://kosaraneh.com/1386/09/parantez-baz/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۱- آدم خوش قول، یکی از نشونه‌های ایمان رو داره.</p>
<p>۲- اصولا آدم بد قول، زیاد قابل اعتماد نیست!</p>
<p>۳- این کلمات قصار از پیامبر بود:<br />
<span style="color: #009933;">حُسن العهد من الایمان<br />
لا دین لمن لاعهد له </span></p>
<p>* وقتی به خاطر بدقولی ما، وقت بقیه تلف می‌شه، یادمون باشه که باید پاسخ‌گو باشیم&#8230;</p>
<p><!--StartFragment --> <img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/45.gif" alt="" /> <!--StartFragment --> <img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/45.gif" alt="" /><!--StartFragment --> <img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/45.gif" alt="" /></p>
<p align="justify"><span style="color: #999999;">از کدوم دسته‌اید؟!</span></p>
<p align="left"><span style="color: #0066cc;">پرانتز بسته</span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1386/09/parantez-baz/#comments">14 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a8%d8%af%d9%82%d9%88%d9%84%db%8c/" rel="tag">بدقولی</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1386/09/parantez-baz/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من علمای روشن‌فکر می‌خواهم!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1386/07/olamaye-roshan-fekr/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1386/07/olamaye-roshan-fekr/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Oct 2007 21:34:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[جعبهٔ جادویی]]></category>
		<category><![CDATA[خیزش ِ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو و زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی نقادی]]></category>
		<category><![CDATA[اخراجی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[مراجع]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
		<description><![CDATA[از وقتی اعلام شد قرار است اخراجی‌ها از شبکه‌ی ۳ سیما پخش شود؛ دوباره حرف و حدیث‌های موافقین و مخالفین زنده شد. با یکی دو ساعت وب‌گردی و خواندن نظرات مختلف، در نهایت به وبلاگ کارگردان فیلم رسیدم. جامع بود از اخبار و نظرات گوناگون&#8230; مطلبی با عنوان علمای قم و اخراجی‌ها بیش‌تر نظرم را جلب<a href="http://kosaraneh.com/1386/07/olamaye-roshan-fekr/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size:9pt;line-height:150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">از وقتی اعلام شد قرار است <span style="color: #666699;">اخراجی‌ها</span> از شبکه‌ی ۳ سیما پخش شود؛ دوباره حرف و حدیث‌های موافقین و مخالفین زنده شد. با یکی دو ساعت وب‌گردی و خواندن نظرات مختلف، در نهایت به وبلاگ کارگردان فیلم رسیدم. جامع بود از اخبار و نظرات گوناگون&#8230; مطلبی با عنوان <a href="http://dehnamaki.blogfa.com/post-321.aspx" target="_blank">علمای قم و اخراجی‌ها</a> بیش‌تر نظرم را جلب کرد:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #333399;">«دیشب به دعوت یکی از علمای قم جلسه‌ای برقرار شد. نقطه نظرات این روحانی برجسته و از یاران حضرت امام نه در مورد فقط اخراجی‌ها بلکه در مورد رویکرد حوزه‌ی علمیه و روحانیت به سینما و نقد اخراجی‌ها شگفت‌آور بود&#8230; <strong>ایشان تأثیر اجتماعی اخراجی‌ها را شگفت‌انگیز خواند و رضایت بیوت علما و مراجع را از وجود نگاهی دینی و اخلاقی در این فیلم که توانسته بود برای اولین بار به این زیبایی و جذابیت چهره‌ای واقعی از یک روحانی ایده‌آل را ترسیم کند اعلام و تشکر کرد [</strong></span><strong></strong><strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #333399;">[!!!!!</span></strong><strong></strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #333399;">... وی گفت: <strong>روحانیت سال‌ها بود که انتظار این اتفاق را می‌کشید</strong></span><span style="color: #333399;"><span style="font-family: Tahoma;"><strong>[</strong></span></span><strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #333399;">!!!]</span></strong><strong></strong><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: #333399;">&#8230; البته این به مفهوم آن نیست که فیلم اشکال ندارد چون فقط قرآن است که اشکالی بر آن نیست&#8230;»</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma; color: purple;">***</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">۱- در مورد این فیلم صحبتی ندارم. روی سخنم صحبت‌های فوق است. جالب است که علمای ما از چه چیزهایی خرسند می‌شوند و برای چه اقداماتی تشکر می‌کنند&#8230; و جاهایی که باید صدای اعتراضشان را بشنویم نمی‌شنویم!!! کاش توجه‌شان فقط معطوف به زوایای ظاهری دین نبود&#8230; کاش درخصوص مسائل ملی و جهانی، به‌جای یکی دو مجتهد، همه‌ی علمای ما نظر می‌دادند&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">۲- همیشه با شنیدن نام روحانی، در خاطرم نام <strong><span style="color: green;">امام خمینی(ره)</span></strong> زنده می‌شود و آیت‌الله میرزای شیرازی‌ها و مطهری‌ها و&#8230; و مجاهدت‌ها و روشن‌گری‌های علمای دین.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">۳- در خاطرم روحانیت یعنی پارسای مطلع و کیّس و آگاه&#8230; نه عزلت‌نشین ظاهربین و سطحی‌نگر.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">۴- نمی‌خواهم طلبه‌ای باشم اسیر سنت‌ها و یک چند کتاب خاک‌خورده!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height:150%;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1386/07/olamaye-roshan-fekr/#comments">35 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%ac%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/" rel="tag">اخراجی‌ها</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b9/" rel="tag">مراجع</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1386/07/olamaye-roshan-fekr/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>35</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زُهد زورکی!</title>
		<link>http://kosaraneh.com/1386/07/zohd-e-zooraki/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1386/07/zohd-e-zooraki/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 30 Sep 2007 19:12:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تراوشات ذهن من]]></category>
		<category><![CDATA[روح زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[دعا]]></category>
		<category><![CDATA[رمضان]]></category>
		<category><![CDATA[زهد]]></category>
		<category><![CDATA[شب قدر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosar21.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
		<description><![CDATA[انگار نمی‌توانم خواسته‌هایم را فراموش کنم و در دعاهایم، به خودم مشغول نشوم! قبل از دعا، خواسته‌ها را می‌گذارم‌شان گوشه‌ی ذهنم؛ اما آخر سر، از دستم در می‌روند! کاش در این شب‌ها، لیست دوستانم، آن‌قدر طولانی باشد که دیگر وقتی برای درخواست خواسته‌هایم نماند! دعایم کنید! © کوثر در کوثرانه &#124; 35 نظر &#124; برچسبها: دعا,<a href="http://kosaraneh.com/1386/07/zohd-e-zooraki/">[...]</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right">انگار نمی‌توانم خواسته‌هایم را فراموش کنم و در دعاهایم، به خودم مشغول نشوم!<br />
قبل از دعا، خواسته‌ها را می‌گذارم‌شان گوشه‌ی ذهنم؛ اما آخر سر، از دستم در می‌روند! <img src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/2.gif" alt="" />
</p>
<p align="right">کاش در این شب‌ها،</p>
<p align="right">لیست دوستانم، آن‌قدر طولانی باشد</p>
<p align="right">که دیگر وقتی برای درخواست خواسته‌هایم نماند!</p>
<p align="right"><span style="color: #006633;">دعایم کنید!<br />
</span></p>
<hr />
<p><small>© کوثر در <a href="http://kosaraneh.com">کوثرانه</a> |
<a href="http://kosaraneh.com/1386/07/zohd-e-zooraki/#comments">35 نظر</a> | برچسبها:  <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%af%d8%b9%d8%a7/" rel="tag">دعا</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b1%d9%85%d8%b6%d8%a7%d9%86/" rel="tag">رمضان</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b2%d9%87%d8%af/" rel="tag">زهد</a>, <a href="http://kosaraneh.com/tag/%d8%b4%d8%a8-%d9%82%d8%af%d8%b1/" rel="tag">شب قدر</a><br/>
</small></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1386/07/zohd-e-zooraki/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>35</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

