غزه نیاز به بیانیه ندارد

.
هر روز که خبر یک حمله‌ی جدید به غزه پخش می‌شود، تا یکی دو روز صداوسیما و بعضی منبرها و تریبون‌ها از نام غزه پر می‌شود و بعد همه چیز برمی‌گردد به همان حالت عادی خودش؛ همه چیز، جز زندگی مردم غزه.

توی دانشگاه‌ها و مدارس که حتی خبر از همین نام خشک و خالی غزه هم نیست. این جور جاها انگار شده‌اند جزایری متروک و دورافتاده از جامعه که هر روز یکی چند صفحه نوشته‌ی بی‌روح تویش تدریس می‌شود و تمام! خب البته وظیفه‌ی دانشگاه‌ها و مدارس هم چیزی جز این نیست!

هر روز وضع غزه بدتر می‌شود و ما فقط بیانیه صادر می‌کنیم و محکوم می‌کنیم. آتش غزه دارد شعله‌ورتر می‌شود و ما خیلی هنر کنیم راه‌پیمایی می‌کنیم!

حالا ما هی بیاییم و روم بسازیم در حمایت از غزه و عکس‌های خونین اجسادش را شیر کنیم، آخرش چی؟ نمی‌دانم این همه کارهای نمادین قرار است چه دردی از آن‌ها دوا کند. دلم می‌خواهد بدانم این بیانیه‌ها جلوی چند تا از موشک‌های اسرائیلی را گرفته است. نمی‌خواهم بگویم همه‌ی این‌ها بی‌نتیجه است؛ اما این‌ها آن کار اصلی نیست که باید بشود.

غزه نیاز به حمایت نظامی دارد…

» پیام مقام معظم رهبری درباره‌ی قتل عام مردم مظلوم غزه


تحت دسته‌ی: اجتماعی٬ روزانه | تعداد بازدیدها: 129 نفر | ۱۴ نظر

خیال مشوش

.
قبل از ورود به دانشگاه تصورم از آنجا یک محیط کاملا علمی بود. با خودم خیال می‌کردم که توی دانشگاه هر روز باید یک تحقیق انجام بدهیم و هی مقاله بنویسیم! خیال می‌کردم رقابت علمی شدیدی بین دانشجوها هست و…؛ اما وقتی وارد دانشگاه شدم و چهار سال بعد، بی‌هیچ احساس خاصی دانشگاه را تمام کردم، تازه فهمیدم چه انتظار بیخودی از این محیط داشتم. البته انتظار من بیجا نبود، ولی محیط دانشگاه هم پاسخ‌گوی انتظاراتم نبود. شاید تنها چیزی که در دانشگاه ما معنا نداشت، همان رقابت علمی و این‌ها بود. اکثریت قریب به اتفاق دانشجوها، فقط به پاس کردن واحدها و گرفتن مدرک فکر می‌کردند. بدون هیچ تردیدی اعتراف می‌کنم که در دوران دبیرستان و حتی قبل از آن، خیلی بیشتر از آن سال‌های دانشگاه درس می‌خواندم.

آن وقتی هم که می‌خواستم وارد مقطع کارشناسی ارشد بشوم، به خودم زیاد امیدواری ندادم؛ انگار در این مقطع هم از دانشگاه چیز چندانی قرار نیست دستگیرمان بشود.

اگر مدرک‌گرایی در کشور نبود و اگر اعتبار علمی آدم‌ها با مدرکشان سنجیده نمی‌شد، وقتم را صرف دانشکده و خواندن بعضی از کتاب‌هایی که هیچ رغبتی بهشان ندارم، نمی‌کردم.

چقدر کارهای مختلف و فعالیت‌های گوناگون هست که باید انجامشان بدهم و فکرشان همین‌طور دارد توی سرم چرخ می‌خورد…


تحت دسته‌ی: اجتماعی٬ روزانه | تعداد بازدیدها: 46 نفر | ۷ نظر

مدیر راضی و مدیر ازخودراضی

.
اغلبِ مدیرها آدم‌های راضی‌ای هستند؛ راضی از زیرمجموعه‌شان و نتایج کارهایی که انجام می‌دهند. البته نارضایتی ِ نسبی، همیشه هست؛ اما اغلب، از کلیت مجموعه و کارهایشان راضی هستند.

حتما برایتان پیش آمده که از یک مدیر به خاطر نارسایی در سازمانش، یا مثلا از مسئول برگزاری یک همایش یک روزه انتقاد کنید و در جواب با رضایت آن‌ها روبه‌رو شوید. شاید حتی خیلی اوقات با خودمان فکر کرده‌ایم که این مدیر یا مسئول چقدر انتقادناپذیر است؛ اما واقعیت این است که یک مدیر، کل‌نگر است و نتیجه‌ی کارش را نسبت به امکانات، مشکلات، کاستی‌ها و سرمایه‌های اجتماعی‌ای که داشته می‌سنجد؛ در حالی که مخاطب یا مدعو یا ارباب‌رجوع، نگاهی مقطعی به کارها دارد. او از مشکلاتی که بر سر راه گروه بوده است بی‌اطلاع است و از امکاناتی که گروه در اختیار داشته آگاهی دقیقی ندارد.

این را چند سال اخیر که خودم درگیر کارهای اجرایی شده‌ام، تجربه کرده‌ام و دیده‌ام که خیلی وقت‌ها می‌شده نتیجه‌ی یک کار، بسیار بهتر از این باشد، اما وقتی نتیجه را با مشکلات و امکاناتی که داشته‌ایم می‌سنجم، به نظرم نتیجه‌ی قابل قبولی بوده است.

این حالت رضایت، در اغلب مدیران وجود دارد. فرقی نمی‌کند که آن مدیر، مدیر یک گروه فرهنگی کوچک باشد، یا یک اداره‌ی خصوصی یا دولتی، یا رئیس یک سازمان دولتی، یا حتی رئیس یک دولت.

فقط باید مواظب بود که به عنوان مدیر یا مسئول، دچار خودکامل‌بینی(!) و انتقادناپذیری نشد و باور کرد که انتقادها همیشه از سر مخالفت با مدیر نیست، و دلسوزی و انتظاری که منتقد از آن مجموعه دارد هم می‌تواند ریشه‌ی انتقادات باشد، و به یاد داشت که پیشرفت، نقطه‌ی پایانی ندارد و همیشه جای رشد و بهتر شدن هست.


تحت دسته‌ی: اجتماعی٬ کمی نقادی | تعداد بازدیدها: 33 نفر | ۱ نظر

ارتباط گویش و لهجه با تُن صدا

.
هر چه به این فکر می‌کنم که لهجه‌ها و گویش‌ها چه ارتباطی به تُن صداها دارند، عقلم به جایی قد نمی‌دهد. اما می‌دانم که یک ارتباطی بین این‌ها هست.

توی خوابگاه، از شهرهای مختلف دانشجو داریم؛ مشهد، ایلام، کرمانشاه، خرم‌آباد، کرمان، اصفهان و شیراز (بخوانید استان فارسی)، آذربایجان، تهران و ورامین و… . بعضی از بچه‌ها تن صدای خیلی بالایی دارند. اوایل برای فرار از تن‌های بالا، فقط به فکر چاره بودم؛ در اتاق را می‌بستم، تمرکز می‌کردم، خودخوری می‌کردم… . یک مدت بعد، علاوه بر همه‌ی این‌ها دقت هم می‌کردم! برایم جالب بود که تن صداها با توجه به گویش‌ها تغییر می‌کرد و آن‌هایی که هم‌شهری بودند، تن صدای نزدیک به هم داشتند. جالب اینجا است که مثلا آذری‌ها تن صدایشان، وقتی که فارسی حرف می‌زنند، با زمانی که ترکی صحبت می‌کنند فرق دارد.
از بین همه‌ی این‌ها، تن صدای مشهدی‌ها و با فاصله‌ی کمی کردها و خرم‌آبادی‌ها بالاتر است. بعدش ورامینی‌ها ‌و  بعد آذری‌ها هستند. ایلام و اصفهان و کرمان تن صدای متوسطی دارند و شیرازی‌ها بسیار آرام صحبت می‌کنند. (بنابراین مزاحمتشان هم برای بقیه کمتر است!) ;;)
و خدا صبر بدهد به من ِ شیرازی، وقتی که در حال خواندن یا نوشتن هستم و دوست مشهدی‌ام شروع به صحبت می‌کند. آن‌وقت است که صدایش می‌شود پتکی که هی می‌رود بالا و می‌آید پایین و می‌خورد بر فرق سر من! و البته خدا صبر مضاعفم بدهد وقتی که سرخوش است و با ورامینی‌ها و خرم‌آبادی‌ها گرم می‌گیرد و بگوبخندشان به راه است!


تحت دسته‌ی: اجتماعی٬ روزانه | تعداد بازدیدها: 48 نفر | ۴ نظر

اخبار حوادث؛ مفید یا مضر؟!

.

اخبار حوادث

سایت‌های خبری را که باز می‌کنی، هر روز اقلا یک خبر که تحت دسته‌ی «حوادث» قرار می‌گیرد می‌بینی. حالا توی بعضی از این سایت‌ها کمتر است و توی بعضی‌شان بیش‌تر؛ اما همه‌شان از این دست اخبار دارند.

شاید یکی از علت‌های انتشار این‌جور خبرها این باشد که مردم بخوانند و حواس‌شان را بیشتر جمع کنند و عبرت بگیرند. شاید هم دلیل موجه و خوبی باشد؛ اما انتشار این خبرها یک وجه دیگر هم دارد و آن بالا بردن میزان آگاهی مستعدان بزه و خلاف است؛ آگاهی از راه‌های مختلف و متنوع قتل و غارت و جرم و تجاوز و جنایت.

از نظر علمی هم این مسئله بررسی شده و روی این قضیه که آیا انتشار این خبرها روی جامعه تأثیر منفی دارد یا مثبت، کار شده است. نتیجه‌اش تأثیرپذیری قابل توجه افرادی بوده که شرایط مشابه مجرمین را داشته‌اند. مثلا دیده‌اند بعد از اینکه خبر خودکشی یک جوان در رسانه‌ها منتشر شده، تعداد خودکشی‌ها در ایام بعد از آن، افزایش معناداری داشته است.

حالا با این حجمِ خبرهایی از این دست، و اطلاعات بعضا دقیقی که این خبرها از جرم و شیوه‌ی ارتکاب آن به خوانندگان می‌دهند، ظاهرا نباید افزایش و سرعت فراگیری این‌طور خلاف‌ها زیاد عجیب و دور از ذهن باشد.

اما آیا راه دیگری برای آگاه کردن مردم از جرائم و بزه‌ها و هشدار نسبت به این مسائل هست که در عین اطلاع‌رسانی، آموزش منفی برای بزهکاران بالفعل و بالقوه نداشته باشد؟!


تحت دسته‌ی: اجتماعی٬ کمی نقادی | تعداد بازدیدها: 133 نفر | ۵ نظر