پست‌های دسته‌بندی شده در موضوع اجتماعی

کاش فیلمساز بودم!

۰۸ شهریور ۱۳۸۹

چقدر دلم می‌خواست یک روزی می‌نشستیم چند فیلم‌نامهٔ ناب «اسلامی» می‌نوشتیم و عوض این سریال‌های آبکی ِ تکراری که آدم‌هایش از اسلام و ایمان فقط یک ریش دارند و چادر سیاهی که همیشه باز است و پر ِ آن توی باد تاب می‌خورد؛ چهار تا فیلم اجتماعی-اسلامی آمادهٔ پخش می‌کردیم. از زندگی یک زوج جوان و [...]

» ادامه...

بختِ بدِ عروس باحیا!

۰۱ مرداد ۱۳۸۹

اگر این پل را صراط مستقیم و حد وسط حجاب فرض کنید، بعضی‌مان از این طرفِ «افراط»ا‌ش افتاده‌ایم و بعضی‌مان در آن طرفِ «تفریط»اش غرق شده‌ایم. تفریطش که توضیح نمی‌خواهد. بحمدالله روزانه فوج‌فوج مصادیقش را می‌بینیم. اما توی طرف افراطش هم گاهی اعجوبه‌هایی پیدا می‌شود که فقط باید با چشم خودت ببینی تا باورت بشود. [...]

» ادامه...

دروغگوهای صادق

۱۴ تیر ۱۳۸۹

دست خودمان نیست. عادت کرده‌ایم. یعنی از اولش این طوری به‌مان یاد داده‌اند که قبل از اینکه نگران ذهن و دلم‌مان باشیم؛ نگران برداشت‌ها باشیم. نگران برچسب‌ها. آن‌قدر حرف‌هایمان را در پس لایه‌های متعددی از «مصلحت» و «حفظ شخصیت» و «جایگاه» و هزار کوفت دیگر پنهان کردیم که هیچ‌وقت مزهٔ صداقت را نچشیدیم. که یادمان [...]

» ادامه...

زمین چیزی کم داشت

۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۹

تازه کمی آرام شده بودم که اس‌ام‌اس برادرم رسید: «آقای بهجت فوت کرد». چند لحظه‌ای در همان حال ماندم. دوباره خواندمش. ناباورانه پرسیدم «کی؟». جواب داد: «ظاهرا یکی دو ساعتی می‌شود». دنیا دور سرم می‌چرخید. هنوز چشم‌هایم خشک نشده بود که دوباره اشک‌هایم سرازیر شد. کفش‌هایم را برداشتم و بلند شدم. مجنون‌وار به اطراف، به [...]

» ادامه...

داماد بالقوه

۰۷ اردیبهشت ۱۳۸۹

هفت سال است که عاشق است. عاشق همکارش. هفت سال است که پسر به بهانه‌های مختلف تن به ازدواج با او نداده است. دیروز می‌خواسته برود خارج و حالا آمادگی پذیرش مسئولیت همسری را ندارد! هفت سال است که با همه جنگیده است. با پدر و مادرش. با تک‌تک دوستان و آدم‌های دور و برش. [...]

» ادامه...

© دنیای راه راه ۱۳۸۸ | طراح قالب grrliz | فارسی‌سازی مهران | قدرت‌گرفته از وردپرس