جای خالیِ مدیریت کاربردی

deadlineتلویزیون دارد پشت صحنهٔ یکی از سریال‌های ماه رمضان را نشان می‌دهد. در یکی از بخش‌ها، صحبت یکی از عوامل پشت صحنه را پخش می‌کند که با خستگی تمام می‌گوید ده شب است نخوابیده و روز و شب مشغول کارند. کمی بعد مشخص می‌شود که قسمت‌هایی از سریال، همزمان با پخش آن از سیما در حال فیلمبرداری بوده است. حتی فیلم‌نامهٔ آن هم همزمان با ساخت فیلم تکمیل می‌شده است. از تولید به مصرف، با فاصله‌ای حدود پانزده تا بیست روز. در این گزارش مستند از این تلاش شبانه‌روزی عوامل، تقدیر و تشکر می‌شود.

مستند تمام شده است و من همچنان درگیر بزرگداشت و تقدیر از این نوع کار کردن‌ام؛ تقدیر و تشکر از کاری که در دقیقهٔ نود انجام شده است.

به این فکر می‌کنم که چرا باید برای سریالی که زمان پخش آن مشخص است، این‌قدر دیر تصمیم‌گیری شود، این‌قدر دیر فیلم‌نامه تهیه شود و این‌قدر دیر کار فیلمبرداری آن کلید بخورد؛ و حالا که همهٔ این برنامه‌ریزی‌ها به وقتش انجام نشده، و اصلا برنامه‌ریزی‌ای وجود نداشته است، چرا باید از این که کاری شتاب‌زده انجام شده است، به اسم کار و تلاش شبانه‌روزی تقدیر کرد؟ چرا از دست‌اندرکاران فیلم که تمام عوامل‌شان را به فشار کاری و زحمت شبانه‌روزیِ غیرمعقول انداخته‌اند چنین تشکر می‌شود؟ چطور سیما ریسک به این بزرگی را به جان می‌خرد که اجازهٔ پخش سریال نانوشته‌ای را بدهد، در حالی‌که فرصت و زمان کافی حتی برای نظارت و رفع نواقص آن وجود ندارد؟

به عبارتی این گزارش دارد می‌گوید مدیران سیمای جمهوری اسلامی، هنوز در برنامه‌ریزی برای مناسبت‌های ثابت و مشخص طول سال هم ناتوان‌اند و بی‌برنامه. حجم مخاطبین صدا و سیما که به طور پیش‌فرض کل جمعیت کشور است، نشان از عظمت و حساسیت پروژه‌های آن دارد. اما ظاهرا برای چنین پروژه‌های حساس و گاه حیثیتی، حتی برنامه‌ریزی‌های سالیانه هم وجود ندارد. که اگر وجود داشت، هیچ سریالِ در حالِ فیلم‌برداری‌ای اجازهٔ پخشِ همزمان پیدا نمی‌کرد و پخشِ هیچ برنامهٔ روی آنتن‌ای، به دلیلِ کمبود بودجه و نقصان مالی، متوقف نمی‌شد.

این، نمونه‌ای از هزاران کاری است که در کشورمان به همین شکل ضربتی انجام می‌شود. کارهایی که نشان می‌دهد جای تکنیک‌های مدیریتی در بسیاری از پروژه‌های جاری کشورمان خالی است؛ مدیریت زمان و نیروی انسانی. برنامه‌ریزی‌های بلندمدت هنوز به رسمیت شناخته نشده و یا بهایی به آن داده نمی‌شود؛ حتی اگر آن مدتِ بلند، زمانِ کوتاهِ یک ساله باشد!

گذشته از این‌ها جای بسیاری از ملاحظات انسانی هم در پروژه‌های جاری کشورمان خالی است. نیرویی که به خاطر حجم زیاد کار، دچار استرس و فشار و خواب و خوراک نامناسب و استراحت ناکافی است، یعنی از نظر روحی و جسمی در شرایط خوبی نیست، طبیعی است که نتیجهٔ کارش چنان که مورد انتظار است نباشد و به مرور، به خاطر تحلیل قوای جسمی و روحی‌اش، دورهٔ کارآمدی او و سال‌های توانمندی‌اش تقلیل پیدا کند و از نظر روحی با کاری که انجام می‌دهد یک‌دله نشود.

در پروژه‌های گوناگون سازمان‌های مختلف، اعم از دولتی و خصوصی، و خُرد و کلان، چنین ضعف بزرگی وجود دارد؛ و بلکه جزء لاینفک حوزه‌های مدیریتی ما محسوب می‌شود. به طور مثال، چند درصد از همایش‌های کوچک و بزرگ را دیده‌اید که از ماه‌ها قبل برای آن برنامه‌ریزی شده باشد و در زمان برگزاری آن، تمام کارها با آرامش و طبق زمان‌بندی از پیش تعیین شده انجام شده باشد و نیروها متحمل هیچ فشار غیرمعقول و تحمیلی‌ای که ناشی از ضعف تصمیم‌گیری و مدیریت باشد، نشده باشند؟

نمی‌توان منکر این حقیقت شد که بخشی از این بی‌نظمی‌ها ناشی از تصمیمات ناگهانی و ابلاغ دستورالعمل‌های ضربتی از سوی دولت‌مردان و قوای حکومتی است، ولی علی‌رغم این که نمی‌توان همهٔ فعالیت‌های کشور را در ارتباط با این تصمیمات دانست، می توان گفت نهادینه نشدن مفهوم صحیح مدیریت زمان، هدفمندی، آینده‌نگری و لحاظ کردن و به رسمیت شناختن پروژه‌های بلندمدت، چیزی است که گریبانگیر اغلب مدیران کوچک و بزرگ ما شده است؛ چیزی که علاوه بر صنعت، دامن مسائل و موضوعات فرهنگی جامعه را هم گرفته است.

راه‌های توسعهٔ موفقیت و افزایش بهره‌وری و ارتقاء کیفیت، الزاماً راه‌های طاقت‌فرسا و صعب و سختی نیست.

۶ دیدگاه

شب شکلاتی

a-coupleفیلم به طرز غریبی ساده است. بی‌فراز و فرود خاصی. شخصیت‌های محدود فیلم، حرف می‌زنند و حرف می‌زنند و حرف می‌زنند. گاهی نشسته دور میز غذا، گاهی روی نیمکت و گاهی قدم‌زنان. حرف‌ها از جنس حرف‌های ساده است. حرف‌های روزمره. آرزوهای کوچک. خاطرات.

نزدیک به دو ساعتی می‌گذرد که فیلم تمام می‌شود. در اوج یک رابطه. یک رابطهٔ دوستانهٔ غلیط. یک رابطهٔ عاشقانهٔ ساده؛ ولی پیچیده!

دوست ندارم این آخرین سکانس فیلم باشد، دوست دارم کمی بیشتر ادامه پیدا کند. کمی بیشتر روزمرگی و سادگی حرف‌ها و جملات و رفتارها طول بکشد. کمی بیشتر، از این حرف‌های ساده و نگاه‌های بی‌کلام، عشق بچکد.

پلان بعدی ولی، صفحهٔ سیاهی است که حروفی سفید در آن نقش بسته. لحظه‌ای خیره می‌شوم به این تضاد سیاه و سفید. دلم غنج می‌رود برای آن رابطهٔ عمیقِ در اوج زیبایی. نیروی بلند شدن ندارم. توان حرف زدن هم. دلم می‌خواهد از زیبایی و عمق مفاهیم القاء شدهٔ فیلم فریاد بکشم. بعضی جمله‌ها و سکانس‌ها جلوی چشمم تکرار می‌شود و توی سرم می‌پیچد. پر شده‌ام از حس دوست داشتن. دوست داشتن همهٔ آدم‌های عالم. «عشق» ورزیدن به آن‌هایی که تا به حال فقط «دوست»شان داشتم. باید با کسی حرف بزنم. قدم بزنم؛ ولی… . پر می‌شوم از حس حسرت. از تنهایی.

شال و کلاه می‌کنم. دفترچه، خودکار، کیف پول، یک بطری آب و سوئیچ را برمی‌دارم و از خانه بیرون می‌زنم. شب‌های آخرین ماه تابستانِ شیراز، با آن نسیم ملایم، کم از خود بهشت ندارد. جای نسبتاً خلوتی از پارکی نزدیک خانه را انتخاب می‌کنم و پیاده می‌شوم. خودم را به یک بستنی لیوانی مهمان می‌کنم. قاشق قاشق بستنی شکلاتی را در دهان می‌گذارم و بعضی تک‌جمله‌های کوتاه فیلم را قورت می‌دهم.

دفترم را برمی‌دارم. به تاریخ ۵ شهریور ۹۲ می‌نویسم: «فیلم به طرز غریبی ساده است…»

۶ دیدگاه

بازیگر شدنِ ناموس حزب‌اللهی‌ها چه دردی از سینما دوا می‌کند؟

این نوشته نقدگونه‌ای است بر بخشی از این یادداشت. 

«زمانی که حزب‌اللهی‌ها حاضر باشند ناموس خود را برای بازیگری و نمایش، جلوی ِ دوربین‌ها بفرستند، می‌توان امید داشت که ما سینمایی خواهیم داشت که در آن حرف‌های انقلاب اسلامی زده می‌شود»+

واقعا این‌گونه است؟ یعنی امید به داشتنِ سینمایی انقلابی بسته به جلوی دوربین بُردنِ دختران و پسرانِ حزب‌اللهی است؟!

به نظر می‌رسد این موضوع جز تغییر پوستهٔ ظاهری، راهی به حل مسئله نبرد؛ تغییر پوسته‌ای که اگر همراه با تغییر متن و محتوا و بازی‌گردانان نباشد، رو به فساد رفته و دستاوردی به همراه نخواهد داشت. باید بازاندیشی کرد؛ آیا همهٔ مشکل سینمای ما در «حزب‌اللهی» نبودنِ بازیگرانش خلاصه می‌شود؟ آیا تمام فیلم‌های ساخته شده در سینمای ما فیلم‌نامه‌های قویِ انقلابی دارند؟ آیا کارگردانان و فیلم‌نامه‌نویسانِ ما همه حزب‌اللهی‌اند؟ آیا کسانی که تا به حال مجوز پخش فیلم‌های سینمایی را صادر کرده‌اند، پر از دغدغهٔ انقلاب و دین بوده‌اند و تنها این بازیگران هستند که تمام کاسه‌کوزه‌های عوامل پشت صحنه و دست‌اندرکاران فیلم را به هم می‌زنند و از یک فیلم‌نامهٔ «انقلابی» فیلمی می‌سازند که داد حزب‌اللهی‌ها را در می‌آورد؟!

روشن است که با تعویض بازیگرانِ حاضر با بازیگرانِ حزب‌اللهی، تنها صورتِ مسئله تغییر می‌کند و خبری از اصلاح قالب و محتوا نخواهد بود. انتقاد قشر حزب‌اللهی به سینمای کشور، صرفاً انتقاد به شخصیتِ حقیقیِ بازیگران نیست که با پیشنهاد تعویضِ جای آنان مسئلهْ حل‌شده تلقی گردد. باید از نیرویی که حاضر است جلوی دوربین ظاهر شود و نقش زنی را بازی کند که هر بار همسر مردی است یا نقش مردی که زنان هرزه را تور می‌کند، نهایت استفاده را کرد و با اصلاح زیرساخت‌ها، بازی‌شان را جهت داد.

حقیقت این است که معاونت امور سینمایی کشور تکلیفش با خودش و خط قرمزهایش مشخص نیست. در حال حاضر سناریوهایی مجوز پخش می‌گیرند که بسیاری‌شان بی‌محتوا و بلکه ضدارزش و فرهنگِ جامعه‌اند؛ فیلم‌هایی که روابط و ظواهر دینی در آن به سخره گرفته شده است، به گونه‌ای که بستن یک پارچه به سر و استفاده از کلاه برای زن‌ها حجاب اسلامی فرض شده و باز گذاشتن گردن و گوش و پوشیدنِ لباس‌های تنگِ بدن‌نما و آرایش‌های بسیارِ غلیظ هیچ منعی از نظر دستگاه‌های نظارتی ندارد. روابط دختر و پسر گاهی چنان به تصویر کشیده می‌شود که گذشته از دین، حتی با عرف جامعه نیز مغایر است. با این وصف آیا اصلاح این وضعیت واقعاً مستلزم به صحنه کشاندنِ دخترانِ محجب و حزب‌اللهی است یا راه آن اصلاح ذهنیت‌ها و اعتقادات و بلکه تغییر اعضای ادارهٔ کلِ ارزشیابی و نظارت است؟!

عمدهٔ مشکل از دید من بی‌کفایتی ارشاد در مدیریت و کنترل و سیاست‌گذاری امور سینمایی است که نتیجه‌اش به حاشیه رانده شدن فیلم‌سازان متعهد و شیوعِ بیمارگونهٔ فیلم‌های زردِ ضددین است. سینمای ما در درجهٔ اول نیاز به آدم‌های فهیمی دارد که دردها و کاستی‌های موجود در جامعه را بفهمند و قادر به درکِ اثرگذاری همه‌چیزِ یک فیلم، اعم از دیالوگ‌ها، روابط، پوشش‌ها، صحنه‌پردازی‌ها و … باشند. آدم‌هایی که فارغ از مسائل حزبی و جناحی فیلم‌ها را ارزیابی کرده، زمینهٔ حضور و نقش‌آفرینیِ بیشترِ کارگردانان و فیلم‌نامه‌نویسانِ متعهد را، حتی با استفاده از بازیِ همین بازیگرانِ کنونی فراهم کنند.

۹ دیدگاه

سیاستِ یک بام و دو هوای سیما در مسئلهٔ حجاب

کنترل را دست‌تان گرفته‌اید و در جست‌وجوی یک برنامهٔ‌ سرگرم‌کننده یا دلخواه از این کانال به کانال دیگر می‌روید. در حین گشت و گذار بین شبکه‌های داخلی و برون‌مرزیِ تولید داخل، با دیدن بعضی کانال‌ها احساس می‌کنید کمی از مرز ایران فاصله گرفته‌اید و باز در بعضی شبکه‌های دیگر به قلبِ ایران بازگشته‌اید. با خود فکر می‌کنید چه تفاوتی بین بعضی شبکه‌هاست که باعث شده چنین تصوری داشته باشید. باز کنترل را به دست می‌گیرید و کانال‌ها را عوض می‌کنید و کمی دقیق‌تر می‌شوید. تفاوت را پیدا می‌کنید: نوع پوشش خانم‌های مجری!

با کمی گشت و گذار در بین شبکه‌های داخلی و شبکه‌های برون‌مرزیِ کشور، تفاوت در سیاست‌گذاریِ سیما در موضوع حجاب و در شبکه‌های مختلف را خواهید دید. در شبکه‌های درون‌مرزی، اغلب از مانتوهای ساده، نسبتاً گشاد و مقنعه یا چادر استفاده شده است که در اغلب موارد حجاب‌های کاملی را می‌سازد. پوششی که نوعی از یکدستی در آن بوده و حکایت از نظارت و وجود آیین‌نامه‌هایی مشخص و روشن در این باره دارد.

در شبکه‌های برون‌مرزی اما، تفاوت و اختلاف حجاب میان مجریانِ زن، آن‌قدر زیاد هست که بشود از آن، فقدان آیین‌نامهٔ حجاب و یا وجود آیین‌نامه‌ای کلی و حداقلی را نتیجه گرفت. ظاهر شدن در جلوی دوربین با کت و دامن، یا مانتوهای چند رنگ و گاه عجیب و بعضاً بسیار تنگ و بدن‌نما، استفاده از شال به جای روسری یا مقنعه، و رنگ و لعابِ صورت با مقداری آرایش، از تفاوت‌های پوشش در شبکه‌های برون‌مرزی نسبت به شبکه‌های داخلی است.

گویی متولیانِ فرهنگی سیما، پوشش مجریانِ زن را بر پایهٔ فضا، شرایط و فرهنگی که مخاطبانِ شبکه در آن قرار دارند و گاه حتی بر پایهٔ زبانِ گفتاریِ مجری، تعیین می‌کنند و همین اختلافِ فرهنگ داخل و خارج از کشور، علتِ تفاوت حجاب مجریان شبکه‌های درون‌مرزی و برون‌مرزی است.

با گسترش دایرهٔ ارزیابی، به سریال‌ها و فیلم‌های سیما و بعد سینمای کشور و حتی بعضی نهادها و ارگان‌های دولتی، عدمِ وجود تعریفی روشن از حجاب در دستگاه‌های حکومتی و یا دست‌کم تبیین صحیح و دقیق آن خودنمایی می‌کند. در حالی در شبکه‌های برون‌مرزی از پوشش‌های بدن‌نما استفاده می‌شود که در شبکه‌های داخلی، بلندی مقنعهٔ مجریان هم پیرو قوانین خاصی است.

گشتِ ارشاد پوشش‌هایی را ناپسند می‌شمارد که استفاده از آن در سینمای کشور عادی و تبدیل به هنجار شده است.

عدم تعریف روشن از حجاب، زمینهٔ تعاریف سلیقه‌ای از پوشش را فراهم کرده و باعث ظهور این اختلافِ فاحش میان عملکرد دستگاه‌های دولتی و وابسته به حکومت در موضوع حجاب و پوشش شده است. این اختلاف گاه به آنجا می‌رسد که مقنعه‌ای که در شبکهٔ دوی سیما، برای مجری ممنوع بوده است، در شبکهٔ سه سیما بی‌اشکال بوده و مجری با آن به جلوی دوربین می‌رود.

برخورد نسبی با حجاب بر اساسِ سلیقهٔ مخاطبین، در شبکه‌های داخلی و برون‌مرزی، مشابه عملکرد هنرپیشگانی است که در همین سیستم رشد یافته‌اند، اما به محض این که پای‌شان به آن سوی مرزها می‌رسد، رنگِ فرهنگِ همان وادی را به خود می‌گیرند.

در خوشبینانه‌ترین حالت، آنچه که به ذهن می‌رسد این است که متولیانِ فرهنگی شبکه‌های برون‌مرزی، در صدد ارائهٔ پوششی زیبا از زنان مسلمان ایرانی و معرفی حجابی زیبا به پیروانِ سایر ادیان و مسلمانان دیگر کشورها هستند و همین، علتِ اختلاف حجاب در مجریانِ شبکه‌های درون‌مرزی و برون‌مرزی است. با این فرض دو سؤال مطرح است؛ اول: آیا داشتنِ حجابی زیبا، الزاماً به حجابی ناقص می‌انجامد یا با حفظ حدود و ثغور شرعیِ پوشش، می‌توان حجابی زیبا آفرید؟ دوم: آیا تنوع در پوشش و معرفی حجاب زیبا و موافق با آنچه که شرع مشخص کرده است، تنها برای مخاطبین خارجی لازم است و زنان و دخترانِ داخلِ کشور به آن بی‌نیازند؟

 به نظر می‌رسد این مسئله آن زمان به تصمیم‌گیری‌های یک‌دست و هماهنگِ نهادهای دولتی و حکومتی می‌انجامد که مشخص شده باشد: آیا حجاب،… به عبارتی اصلِ حجاب، اصلی‌ست متغیر که با تغییر مکان و موقعیت تغییر می‌کند و یا اصل حجاب، اصلی ثابت است که عبارت است از پنهان داشتنِ جذابیت‌های طبیعی و عارضی از آنان‌که شرع ایشان را «نامحرم» دانسته است؟ و آیا ثابت بودنِ اصل حجاب، به معنی نفی تنوع در پوشش است؟

.
این مطلب در زنان‌پرس

بازنشر شده در:
سایت الف
– روز نو
تریبون مستضعفین

۱۴ دیدگاه

تکراری‌های دوست‌داشتنی

فکر هر کسی بوده، شاهکار بوده. این «بچه‌های دیروز» من را هم که پای تلویزیون بند نمی‌شوم، پابند می‌کند.

هر برنامه‌ای که پخش می‌شود، «ئه» من هم بلند می‌شود و همین‌طور که به یاد گذشته‌ها قند توی دلم آب می‌شود، دلم می‌سوزد به حال بچه‌های امروز که از دیدن این همه برنامه‌های خوشگل و ملموس‌تر و واقعی‌تر محروم شده‌اند.

از حالا باید فکر سرگرمی بچه‌هایم باشم. این کارتون‌ها را از کجا می‌شود خرید؟

 

۱۵ دیدگاه

کاش فیلمساز بودم!

چقدر دلم می‌خواست یک روزی می‌نشستیم چند فیلم‌نامهٔ ناب «اسلامی» می‌نوشتیم و عوض این سریال‌های آبکی ِ تکراری که آدم‌هایش از اسلام و ایمان فقط یک ریش دارند و چادر سیاهی که همیشه باز است و پر ِ آن توی باد تاب می‌خورد؛ چهار تا فیلم اجتماعی-اسلامی آمادهٔ پخش می‌کردیم.

از زندگی یک زوج جوان و خوشبخت با اوضاعی متوسط می‌نوشتیم که اگر خانهٔ ویلایی ِ چند طبقه و ماشین خارجی و موقعیت اجتماعی ِ زاییدهٔ ثروت‌شان ندارند، یک دنیا آرامش و صداقت و محبت و احترام دارند که با همین دارایی‌ها، همهٔ مشکلات زندگی‌شان را به خود هموار می‌کنند.

یا اصلا به جای به تصویر کشیدن یک پیرزن ِ چادر به سر ِ تسبیح‌گوی بر سر سجاده، داستان زندگی دوستم، فاطمه، را می‌نوشتیم که چطور یک وقتی به خاطر اشتباهش، با محدودیت‌های پدر و مادرش سر کرد و وقتی به خاطر این محدودیت‌ها به حالش غصه می‌خوردیم، می‌گفت: «ولی من اصلا ناراحت نیستم. چون می‌دونم که این کاری‌ه که رضایت خدا توش هست. خودش گفته احترام به والدین. می‌گن نرو، نمی‌رم؛ چون می‌دونم اون، این طوری راضی‌ه».

یا می‌نشستیم و زندگی نرگس را می‌نوشتیم که چقدر با آرامش از اطمینانش به خدا می‌گفت و وقتی بچه‌ها از روی محبت نسبت به سلامت جنینش، هشدار می‌دادند، هیچ اثری از استرس خانم‌های باردار ِ دیگر، در او نمی‌دیدیم: «خب برای چی نگران باشم؟ خدا خودش محافظشه. مگه ما چطوری بزرگ شدیم؟ غیر از اینه که خدا حواسش به‌مون بود؟»

یا از زندگی هم‌کلاسی‌ام، زهرا، می‌گفتیم که توی برهه‌ای، همسرش ازش خواسته بود کمتر بیرون برود، بیشتر توی خانه باشد و به امور خانه برسد و ما وقت شنیدنش فکر می‌کردیم لابد چقدر احساس بدبختی می‌کند که مثل زندانی‌ها باید صبح تا شب به یک چهاردیواری زل بزنند، یا حتما از دست شوهرش خیلی دلشکسته است، یا چقدر ناراحت است که شوهرش زباناً درب خانه را به رویش بسته؛ در حالی‌که بعد از شنیدن تعجب و دلسوزی ما می‌گفت: «من که ناراحت نیستم! یه مدت فشار کاری روش هست و دوست داره وقتی میاد خونه، من خونه باشم و همه چیز مرتب باشه. این طوری به برگشتن آرامشش کمک می‌شه. این چیزی‌ه که خدا امر کرده و رضایتش هم توی همین‌ه».

نه که تریپ مؤمنی بردارند و لاف بزنند و توی تنهایی‌هایشان زار بزنند که چرا از فلان چیز محروم‌شان کرده‌اند یا چرا در فلان مخمصه گیر کرده‌اند؛ نه! قلباً نظرشان همین بود و صادقانه راضی بودند و رضایت خدا را در همین رفتار می‌دیدند.

خیلی وقت است اثری از این زندگی‌ها، از این رضایت و تسلیم‌ها توی برنامه‌های تلویزیونی نمی‌بینیم؛ حتی این‌ها، صحنه‌های ناب و کمیابی شده‌اند که دور و بر خودمان، توی دنیای واقعی هم، به سختی پیدا می‌شود.

۵۷ دیدگاه

یادبود تابوی فیلم‌بینی

برنامهٔ دیشب «دیروز، امروز، فردا» و صحبت‌های دکتر عباسی، مسبب این نوشته شد که بخشی از مطالبی است که مدت‌ها در آرشیو ذهنم، خیس می‌خورد.

روی صحبتم در این نوشته، صرفا دوستان مذهبی است؛ کسانی که اگر امیدی به احیا و حفظ فرهنگ و ارزش‌های اسلامی و ایرانی باشد، به آن‌هاست.

موضوع دیدن مداوم فیلم‌های بدون سانسور خارجی، موضوعی است که یکی دو سال اخیر فکرم را به خودش مشغول کرده است. البته فیلم‌دیدن‌های این‌طوری همیشه بوده؛ یعنی همیشه عده‌ای بوده‌اند که فیلم‌های ممنوعه را ببینند؛ اما چیزی که در سال‌های اخیر اتفاق افتاده و موضوع بحث است، ورود گستردهٔ جوانان مذهبی به این ورطه است.

این مسئله البته بیشتر در بین پسران شایع است و چند سالی است از حالت مخفیانه و خصوصی، به محافل دوستانه و صحبت‌های عمومی هم راه پیدا کرده و به گونه‌ای رسمیت یافته است. امروز حرف زدن دربارهٔ سریال‌های لاست و [به دلایل فرهنگی سانسور شد!] و غیره، اگر یکی از افتخارات محسوب نشود، هیچ قبحی ندارد.

اولین بار این موضوع وقتی برایم مسئله شد که یکی از کاربران مذهبی اینترنت -که ازقضا طلبه هم بود- لینک دانلود یکی از سریال‌های فراگیر را به اشتراک گذاشت. سریالی که با یک سرچ ساده در اینترنت، می‌توان از بعضی تصاویر و تم‌های اصلی و فرعی‌اش خبر گرفت.

فراگیر شدن تماشای فیلم‌ها و سریال‌های خارجی در بین دوستان مذهبی، با وجود صحنه‌های اروتیک و جنسی و عریانی‌های مکرر، به هر دلیل و بهانه و با هر توجیهی، بدون شک یکی از نشانه‌های بارز موفقیت هجمهٔ فرهنگی غرب است. کاری که پیش از آن، دوستانی که کمتر در قید مذهب بودند انجام می‌دادند و مورد سرزنش و طرد واقع می‌شدند، امروز توسط دوستان  مذهبی‌تر انجام می‌شود و خبری از نهی و تقبیح نیست.

اما چیزی که مانع شکسته شدن این تابو در ذهن من شده است، فارغ از جنبه‌های شرعی آن، تأثیراتی است که این قبیل صحنه‌ها بر ارزش‌ها، فرهنگ و روان بینندگان، و در نهایت تزلزل خانواده دارد. بعضی از اثرات آن را اگر بخواهم خلاصه‌وار اشاره کنم، این‌هاست:

یک. شایع‌ترین اثر آن را می‌توان در تغییر ارزش‌ها و آنچه که «تسهیل در دین» می‌نامم، دید؛ یعنی آسان‌گیری در امور شرعی و مذهبی، کمرنگ کردن خط قرمز‌های رسم شده توسط دین، اضافه کردن توجیهات و شخصی کردن احکام دینی و خصوصا عادی‌سازی روابط فی‌مابین دو جنس و تغییر ملاک‌های ارزش‌گذاری رفتار افراد و شخصیت آن‌ها.

دو. اثر بارز بعدی، استحالهٔ فرهنگی است. ریخته شدن قبح خطاهای اخلاقی، به رسمیت شناختن روابط دختر و پسر و بلکه ضروری دانستن آن پیش از ازدواج، حرکت به سمت پلورالیسم اعتقادی، و نهایتا فرو رفتن در فرهنگ غرب.

سه. اثر مهم و مخرب بعدی این قبیل صحنه‌ها، متوجه روح و روان فرد است. دیدن دنیایی از صحنه‌های عاطفی و جنسی با میلیون‌ها متد و طرح و روش ظریف و متفاوت، هجمهٔ بزرگی به ذهن فرد می‌برد، او را آمادهٔ خیال‌پردازی‌های مکرر کرده، ذهن او را -به تعبیر دکتر عباسی- خارج از ظرفیت فطرت و طبیعت و غریزه‌اش به هیجان جنسی وا می‌دارد. ابتدایی‌ترین نتیجهٔ این امر، تنوع‌طلبی است که فرد، دیگر، ذهنیات خود را در وجود یک نفر، ارضاشده نمی‌بیند. نتیجهٔ بعدی، سیری‌ناپذیری فرد از این لذات جسمی، و دیدن صحنه‌های اروتیک است.

اثر روانی دیگری که شاید بیشتر در بین مذهبی‌ها، خصوصا مجردان، شایع باشد، ناسازگاری و کشمکش میان تخیلات ذهنی و امیال شکل‌گرفته و ممنوعیت‌ها و خط قرمزهای دینی و اعتقادی است. فرد از یک سو خواهان شکل دادن به تصاویر ذهنی و تخیلات است و از سویی دیگر امکان پاسخ‌گویی به آن‌ها فراهم نیست. (چیزی که دکتر عباسی به نقل از شهید هاشمی‌نژاد، آن را «زنای ذهنی» می‌خواند). نتیجهٔ این میل و ممنوعیت، سرکوب احساسات است که به اختلالات روحی یا واپس‌زدگی جنسی و احیانا چندشخصیتی فرد منجر می‌شود.

.
این همه، اثرات مخربش را در تزلزل بنیان خانواده و سقوط ارزش‌های اجتماعی نشان می‌دهد. بسیار طبیعی است که فرد تنوع‌طلب از روابط زناشویی خود احساس رضایت نکند؛ توانایی‌ها، زیبایی، روحیات و جسم همسرش را قابل قیاس با کاراکترهای ساختگی فیلم‌ها نبیند و ناخواسته در قیاس بین همسرش و هنرپیشه‌های فیلم، همسرش را شکست‌خورده بیابد.

اثرات اجتماعی آن نیز، به نظر اظهر من الشمس می‌رسد. فارغ از تأثیر مستقیم فیلم‌های غربی در تغییر ارزش‌ها، فرهنگ و روحیات؛ نفس تزلزل بنیان خانواده و فروپاشی زندگی‌ها و افزایش طلاق، خود موجب مشکلات عدیدهٔ اجتماعی و اخلاقی است. از میان رفتن تقوای چشم، و آنچه که دکتر عباسی «حیای چشم» می‌خواند، به تنهایی مسبب انحرافات اخلاقی دیگر است.

خوشحالم که دکتر عباسی تئوری چند ماههٔ اخیرم را مُهر تأییدی زد.

  • قابل توجه دوستانی که هنوز ازدواج نکرده‌اند: علی‌رغم اینکه یادآور می‌شوم همه را نمی‌شود به یک چوب راند؛ اما احتیاطاً بد نیست در ملاک‌های‌تان به این مورد هم نیمچه نظری داشته باشید. به هر حال از قدیم افراد تنوع‌طلب، برای زندگی، چندان قابل اعتماد شمرده نمی‌شدند.

  • اعتراف می‌کنم که اخیرا به افرادی که قبح دیدن چنین فیلم‌ها و تصاویری برایشان ریخته است، ناخواسته اعتماد ندارم و با احتیاط از کنارشان عبور می‌کنم.
  • وقتی دیشب و امروز، اعتراض بعضی کاربران اینترنتی را به این برنامهٔ «امروز، دیروز، فردا» دیدم، مصمم‌تر شدم برای نوشتن.
  • ویدئوی کامل این برنامه
  • این‌ها همهٔ حرف‌هایی نبود که مدت‌ها می‌خواستم بگویم…
  • حاشیه ای بر این مطلب
۷۹ دیدگاه

معتاد «فقط» یک بیمار است!

.
این روزها بازار انتقاد نسبت به سریال‌های رمضانی خوب داغ است؛ از سایت‌های خبری گرفته تا اخبار صداوسیما. این بازتاب‌ها ضمن این که نشان از حساسیت‌های بینندگان دارد، حکایت از دست‌کم گرفتن فهم بینندگان توسط سازندگان فیلم هم دارد. جای امیدواری است که شاید با این انتقادات، تهیه‌کنندگان تلویزیونی و عوامل صداوسیما، به میزان رشد و شعور مخاطبین واقف شوند!

سریال بزنگاه
سریال بزنگاه

از میان سریال‌های رمضانی، «بزنگاه» بیش‌ترین حجم انتقادات را تا این لحظه به خود اختصاص داده است. از بعضی موارد چون پرخاش‌ها و خشونت‌های خانوادگی، استفاده از کلمات رکیک، تحقیر و تمسخر آداب سنتی-اسلامی تشییع که قبلا در بعضی وبلاگ‌ها و سایت‌های خبری نقل شده است که بگذریم، جایگاه «نادر» به عنوان یک معتاد و نحوه‌ی پردازش شخصیت او جای تأمل فراوان دارد.

برخلاف تصور عموم از معتادین، و حتی برخلاف سیر عمومی به‌تصویرکشیدن چهره‌ی یک معتاد در سیما، نادر یک شخصیت کاملا معمولی است!
نادر با وجود این‌که معتاد است، هیچ فرقی با برادرش «صابر»، خواهرش «بهجت» و دامادشان «توفیق» ندارد. نادر به همان میزان کلاه‌بردار و خودمحور است که صابر و بهجت و توفیق. نادر به همان میزان نامرد و کلاش است که صابر و بهجت و توفیق. نادر به همان میزان دورو و ریاکار است که صابر و بهجت و توفیق. نادر به همان اندازه حاضر است خواهر و برادرش را دور بزند که صابر و بهجت. نادر به همان میزان راحت دروغ می‌گوید که صابر و بهجت و توفیق.

سریال بزنگاه
نادر یک پدر مهربان است

نادر یک پدر مهربان است. او توجه و وقت و حوصله‌ی خوبی به دخترش، دُرسا، اختصاص می‌دهد. او مکررا دخترش را در آغوش می‌کشد و او را می‌بوسد. مقایسه‌ی برخورد دو پدر، نادر و صابر، با فرزندان‌شان نشان می‌دهد که نادر حتی از برادر سالمش، صابر، نسبت به فرزندش مهربان‌تر است، او را بیش‌تر درک می‌کند، با دخترش هم‌زادپنداری می‌کند و در همه حال از او حمایت می‌کند.

سریال بزنگاه
صابر پدری عصبی و پرخاش‌گر است

نادر با وجود این که گاهی به‌خاطر خماری‌اش اعصابش ضعیف می‌شود؛ اما بسیار کم‌تر از صابر به دخترش پرخاش می‌کند و به سرعت، در کم‌تر از چندثانیه، از عمل خود پشیمان می‌شود، دخترش را در آغوش می‌کشد و او را نوازش می‌کند.

نادر به عنوان یک معتاد، از لحاظ اخلاقی تفاوتی با غیرمعتادین، مثل صابر و بهجت ندارد.

سریال بزنگاه
نادر از این‌که علنا «چیز» بزند و «سیخ» داغ کند، ابایی ندارد

نادر از این که بگوید می‌کشم(!) و یا احتیاج به کشیدن دارم(!)، و از این که در ملأ عام، سیخش را آماده کند، یا چایی‌اش را هم بزند هیچ ابایی ندارد.

سریال بزنگاه
نادر نه از مردم خجالت می‌کشد، نه از دخترش شرم می‌کند

نادر از این که جلوی دخترش حرف از «چیز» بزنند نگران نیست. او حتی از دخترش می‌خواهد برایش چای بریزد و آن را شیرین کند.

نادر یک معتاد است؛ اما برخلاف انتظار، نه شخصیتش سیاه‌تر از سایر شخصیت‌های داستان است و نه قبحی در اعتیادش می‌بیند(می‌بینیم!).

نادر یک معتاد است؛ اما مثل همه‌ی آدم‌ها است. تنها فرقش این است که گاهی اوقات به او لقب «معتاد» و «نعشه» داده می‌شود. همین!
.
به نظر می‌رسد که سیما، درصدد جبران اشتباهات(!) گذشته‌ی خود برآمده، و این بار می‌خواهد به بیننده‌هایش بگوید: «معتاد فقط یک بیمار است، کافی است دارویش(!) به موقع به دستش برسد»!

.

+ «بزنگاه» و شوخى با اعصاب تماشاگر
+ سریال «بزنگاه» از مرز طنز گذشته و به هجو رسیده است.
+ اعتراض شورای نظارت به سریال «بزنگاه»
+ آموزش سخاوت‌مندانه‌ی روش‌های مصرف مواد مخدر
+ صدا وسیما در «بزنگاه» لهو و لعب

۲۸ دیدگاه

من علمای روشن‌فکر می‌خواهم!

از وقتی اعلام شد قرار است اخراجی‌ها از شبکه‌ی ۳ سیما پخش شود؛ دوباره حرف و حدیث‌های موافقین و مخالفین زنده شد. با یکی دو ساعت وب‌گردی و خواندن نظرات مختلف، در نهایت به وبلاگ کارگردان فیلم رسیدم. جامع بود از اخبار و نظرات گوناگون… مطلبی با عنوان علمای قم و اخراجی‌ها بیش‌تر نظرم را جلب کرد:

«دیشب به دعوت یکی از علمای قم جلسه‌ای برقرار شد. نقطه نظرات این روحانی برجسته و از یاران حضرت امام نه در مورد فقط اخراجی‌ها بلکه در مورد رویکرد حوزه‌ی علمیه و روحانیت به سینما و نقد اخراجی‌ها شگفت‌آور بود… ایشان تأثیر اجتماعی اخراجی‌ها را شگفت‌انگیز خواند و رضایت بیوت علما و مراجع را از وجود نگاهی دینی و اخلاقی در این فیلم که توانسته بود برای اولین بار به این زیبایی و جذابیت چهره‌ای واقعی از یک روحانی ایده‌آل را ترسیم کند اعلام و تشکر کرد [[!!!!!… وی گفت: روحانیت سال‌ها بود که انتظار این اتفاق را می‌کشید[!!!]… البته این به مفهوم آن نیست که فیلم اشکال ندارد چون فقط قرآن است که اشکالی بر آن نیست…»

***

۱- در مورد این فیلم صحبتی ندارم. روی سخنم صحبت‌های فوق است. جالب است که علمای ما از چه چیزهایی خرسند می‌شوند و برای چه اقداماتی تشکر می‌کنند… و جاهایی که باید صدای اعتراضشان را بشنویم نمی‌شنویم!!! کاش توجه‌شان فقط معطوف به زوایای ظاهری دین نبود… کاش درخصوص مسائل ملی و جهانی، به‌جای یکی دو مجتهد، همه‌ی علمای ما نظر می‌دادند…

۲- همیشه با شنیدن نام روحانی، در خاطرم نام امام خمینی(ره) زنده می‌شود و آیت‌الله میرزای شیرازی‌ها و مطهری‌ها و… و مجاهدت‌ها و روشن‌گری‌های علمای دین.

۳- در خاطرم روحانیت یعنی پارسای مطلع و کیّس و آگاه… نه عزلت‌نشین ظاهربین و سطحی‌نگر.

۴- نمی‌خواهم طلبه‌ای باشم اسیر سنت‌ها و یک چند کتاب خاک‌خورده!

۳۶ دیدگاه

میای بریم سینما؟!

پس از تولید فیلم‌های غیراخلاقی و مزخرف* در سینمای کشور، موج تولید سریال‌های غیراخلاقی و غیردینی** به سیما هم سرایت کرده است.
چند سالی می‌شود که دیگر فیلم‌نامه‌نویسان و تهیه‌‌کنندگان ما از مرحله‌ی گذار عبور کرده و به مرحله‌ی روشن‌فکری یا همان منورالفکری سابق سقوط کرده(!) و بی‌هیچ منع جدی، همراه و هم‌راستا با محصولات سینمایی و تلویزیونی خارجی، به مسائل اجتماع با دیدی باز(!) می‌نگرند.

عادی‌سازی روابط دختر و پسر  و  زن و مرد از جمله موضوعاتی‌ است که محل توجه این روشن‌فکران قرار گرفته است. در این راستا روابطی که پیش‌تر به دور از چشم والدین و در خفا، به عنوان بی‌هنجاری مطرح بود؛ امروز امری عادی تلقی شده که با اطلاع والدین، در کنار آنان و بلکه با ترغیب ایشان صورت می‌پذیرد.

امروز دیگر در سینما و تلویزیون ما، برای یک دختر و پسر که هم‌دانشگاهی یا همکار بوده، یا به طور تصادفی در کوچه و خیابان و یا آسانسور با هم آشنا شده و در یک لحظه‌ی ناب(!) به هم علاقمند شده‌اند‌ و احتمالا در آینده به ازدواج با یکدیگر خواهند اندیشید(!)؛ سپری کردن ساعاتی از روز در کنار هم، دعوت به رستوران یا کافی شاپ و سینما، نه تنها مغایر با هنجارهای جامعه نبوده، بلکه راهی است جهت برقراری ارتباط گسترده‌تر و شناخت بیشتر. (اگر نشانه‌ای از پیشرفت نباشد!)

جالب است که روشن‌فکری نیز در گستره‌ی خود درجاتی دارد. روشن‌فکرترها کسانی‌اند که معتقد نیستند همیشه پسرها باید در ابراز علاقه و دعوت به سینما و یک رستورانِ دنج پیش‌قدم شوند؛ دختران نیز در این عصر جدید و درسایه‌ی افکار مکاتب برابری‌خواه، هم‌چون پسران حق دارند آغازگر یک رابطه باشند.

برخی مصلحت‌اندیشان نیز معتقدند: این‌ها واقعیات جامعه‌اند!
با فرض درستی و صحت این کلام و ضمن توجه به نقش حساس‌تر تلویزیون نسبت به سینما در فراگیر‌تر و همگانی بودن آن، تنها نتیجه‌ی به تصویر کشیدن این واقعیات را -که بر ما و دست‌اندرکاران امر پوشیده نیستند- غیر از جذب مخاطب(!)، می‌توان عادی‌سازی این امور و الگوسازی آن برای بینندگان کم‌اطلاع و ساکنین شهرستان‌ها و روستاها دانست. یعنی کسانی که به شهر و در رأس آن به پایتخت، به عنوان یک آرمان‌شهر نگریسته و آن را به عنوان الگوی موفق زندگی خویش پذیرفته‌اند.

به نظر می‌رسد در این برهه از رواج ِ این‌دست تولیدات فرهنگی و عدم بذل توجه لازم و کافی مسئولین امر، آگاه سازی و افزایش حساسیت خانواده‌ها، فرهنگیان و عموم، نسبت به این مسائل، بتواند تا حدود زیادی مؤثر واقع شود.

* این کلمه برگردانِ مصلحتی کلمه‌ی «مستهجن» است!
** این کلمه مثبت‌اندیشانه‌ی همان ضددینی است!

۲۱ دیدگاه