فکر هر کسی بوده، شاهکار بوده. این «بچههای دیروز» من را هم که پای تلویزیون بند نمیشوم، پابند میکند.
هر برنامهای که پخش میشود، «ئه» من هم بلند میشود و همینطور که به یاد گذشتهها قند توی دلم آب میشود، دلم میسوزد به حال بچههای امروز که از دیدن این همه برنامههای خوشگل و ملموستر و واقعیتر محروم شدهاند.
از حالا باید فکر سرگرمی بچههایم باشم. این کارتونها را از کجا میشود خرید؟

چقدر دلم میخواست یک روزی مینشستیم چند فیلمنامهٔ ناب «اسلامی» مینوشتیم و عوض این سریالهای آبکی ِ تکراری که آدمهایش از اسلام و ایمان فقط یک ریش دارند و چادر سیاهی که همیشه باز است و پر ِ آن توی باد تاب میخورد؛ چهار تا فیلم اجتماعی-اسلامی آمادهٔ پخش میکردیم.
از زندگی یک زوج جوان و خوشبخت با اوضاعی متوسط مینوشتیم که اگر خانهٔ ویلایی ِ چند طبقه و ماشین خارجی و موقعیت اجتماعی ِ زاییدهٔ ثروتشان ندارند، یک دنیا آرامش و صداقت و محبت و احترام دارند که با همین داراییها، همهٔ مشکلات زندگیشان را به خود هموار میکنند.
یا اصلا به جای به تصویر کشیدن یک پیرزن ِ چادر به سر ِ تسبیحگوی بر سر سجاده، داستان زندگی دوستم، فاطمه، را مینوشتیم که چطور یک وقتی به خاطر اشتباهش، با محدودیتهای پدر و مادرش سر کرد و وقتی به خاطر این محدودیتها به حالش غصه میخوردیم، میگفت: «ولی من اصلا ناراحت نیستم. چون میدونم که این کاریه که رضایت خدا توش هست. خودش گفته احترام به والدین. میگن نرو، نمیرم؛ چون میدونم اون، این طوری راضیه».
یا مینشستیم و زندگی نرگس را مینوشتیم که چقدر با آرامش از اطمینانش به خدا میگفت و وقتی بچهها از روی محبت نسبت به سلامت جنینش، هشدار میدادند، هیچ اثری از استرس خانمهای باردار ِ دیگر، در او نمیدیدیم: «خب برای چی نگران باشم؟ خدا خودش محافظشه. مگه ما چطوری بزرگ شدیم؟ غیر از اینه که خدا حواسش بهمون بود؟»
یا از زندگی همکلاسیام، زهرا، میگفتیم که توی برههای، همسرش ازش خواسته بود کمتر بیرون برود، بیشتر توی خانه باشد و به امور خانه برسد و ما وقت شنیدنش فکر میکردیم لابد چقدر احساس بدبختی میکند که مثل زندانیها باید صبح تا شب به یک چهاردیواری زل بزنند، یا حتما از دست شوهرش خیلی دلشکسته است، یا چقدر ناراحت است که شوهرش زباناً درب خانه را به رویش بسته؛ در حالیکه بعد از شنیدن تعجب و دلسوزی ما میگفت: «من که ناراحت نیستم! یه مدت فشار کاری روش هست و دوست داره وقتی میاد خونه، من خونه باشم و همه چیز مرتب باشه. این طوری به برگشتن آرامشش کمک میشه. این چیزیه که خدا امر کرده و رضایتش هم توی همینه».
نه که تریپ مؤمنی بردارند و لاف بزنند و توی تنهاییهایشان زار بزنند که چرا از فلان چیز محرومشان کردهاند یا چرا در فلان مخمصه گیر کردهاند؛ نه! قلباً نظرشان همین بود و صادقانه راضی بودند و رضایت خدا را در همین رفتار میدیدند.
خیلی وقت است اثری از این زندگیها، از این رضایت و تسلیمها توی برنامههای تلویزیونی نمیبینیم؛ حتی اینها، صحنههای ناب و کمیابی شدهاند که دور و بر خودمان، توی دنیای واقعی هم، به سختی پیدا میشود.
برنامهٔ دیشب «دیروز، امروز، فردا» و صحبتهای دکتر عباسی، مسبب این نوشته شد که بخشی از مطالبی است که مدتها در آرشیو ذهنم، خیس میخورد.
روی صحبتم در این نوشته، صرفا دوستان مذهبی است؛ کسانی که اگر امیدی به احیا و حفظ فرهنگ و ارزشهای اسلامی و ایرانی باشد، به آنهاست.
موضوع دیدن مداوم فیلمهای بدون سانسور خارجی، موضوعی است که یکی دو سال اخیر فکرم را به خودش مشغول کرده است. البته فیلمدیدنهای اینطوری همیشه بوده؛ یعنی همیشه عدهای بودهاند که فیلمهای ممنوعه را ببینند؛ اما چیزی که در سالهای اخیر اتفاق افتاده و موضوع بحث است، ورود گستردهٔ جوانان مذهبی به این ورطه است.
این مسئله البته بیشتر در بین پسران شایع است و چند سالی است از حالت مخفیانه و خصوصی، به محافل دوستانه و صحبتهای عمومی هم راه پیدا کرده و به گونهای رسمیت یافته است. امروز حرف زدن دربارهٔ سریالهای لاست و [به دلایل فرهنگی سانسور شد!] و غیره، اگر یکی از افتخارات محسوب نشود، هیچ قبحی ندارد.
اولین بار این موضوع وقتی برایم مسئله شد که یکی از کاربران مذهبی اینترنت -که ازقضا طلبه هم بود- لینک دانلود یکی از سریالهای فراگیر را به اشتراک گذاشت. سریالی که با یک سرچ ساده در اینترنت، میتوان از بعضی تصاویر و تمهای اصلی و فرعیاش خبر گرفت.
فراگیر شدن تماشای فیلمها و سریالهای خارجی در بین دوستان مذهبی، با وجود صحنههای اروتیک و جنسی و عریانیهای مکرر، به هر دلیل و بهانه و با هر توجیهی، بدون شک یکی از نشانههای بارز موفقیت هجمهٔ فرهنگی غرب است. کاری که پیش از آن، دوستانی که کمتر در قید مذهب بودند انجام میدادند و مورد سرزنش و طرد واقع میشدند، امروز توسط دوستان مذهبیتر انجام میشود و خبری از نهی و تقبیح نیست.
اما چیزی که مانع شکسته شدن این تابو در ذهن من شده است، فارغ از جنبههای شرعی آن، تأثیراتی است که این قبیل صحنهها بر ارزشها، فرهنگ و روان بینندگان، و در نهایت تزلزل خانواده دارد. بعضی از اثرات آن را اگر بخواهم خلاصهوار اشاره کنم، اینهاست:
یک. شایعترین اثر آن را میتوان در تغییر ارزشها و آنچه که «تسهیل در دین» مینامم، دید؛ یعنی آسانگیری در امور شرعی و مذهبی، کمرنگ کردن خط قرمزهای رسم شده توسط دین، اضافه کردن توجیهات و شخصی کردن احکام دینی و خصوصا عادیسازی روابط فیمابین دو جنس و تغییر ملاکهای ارزشگذاری رفتار افراد و شخصیت آنها.
دو. اثر بارز بعدی، استحالهٔ فرهنگی است. ریخته شدن قبح خطاهای اخلاقی، به رسمیت شناختن روابط دختر و پسر و بلکه ضروری دانستن آن پیش از ازدواج، حرکت به سمت پلورالیسم اعتقادی، و نهایتا فرو رفتن در فرهنگ غرب.
سه. اثر مهم و مخرب بعدی این قبیل صحنهها، متوجه روح و روان فرد است. دیدن دنیایی از صحنههای عاطفی و جنسی با میلیونها متد و طرح و روش ظریف و متفاوت، هجمهٔ بزرگی به ذهن فرد میبرد، او را آمادهٔ خیالپردازیهای مکرر کرده، ذهن او را -به تعبیر دکتر عباسی- خارج از ظرفیت فطرت و طبیعت و غریزهاش به هیجان جنسی وا میدارد. ابتداییترین نتیجهٔ این امر، تنوعطلبی است که فرد، دیگر، ذهنیات خود را در وجود یک نفر، ارضاشده نمیبیند. نتیجهٔ بعدی، سیریناپذیری فرد از این لذات جسمی، و دیدن صحنههای اروتیک است.
اثر روانی دیگری که شاید بیشتر در بین مذهبیها، خصوصا مجردان، شایع باشد، ناسازگاری و کشمکش میان تخیلات ذهنی و امیال شکلگرفته و ممنوعیتها و خط قرمزهای دینی و اعتقادی است. فرد از یک سو خواهان شکل دادن به تصاویر ذهنی و تخیلات است و از سویی دیگر امکان پاسخگویی به آنها فراهم نیست. (چیزی که دکتر عباسی به نقل از شهید هاشمینژاد، آن را «زنای ذهنی» میخواند). نتیجهٔ این میل و ممنوعیت، سرکوب احساسات است که به اختلالات روحی یا واپسزدگی جنسی و احیانا چندشخصیتی فرد منجر میشود.
.
این همه، اثرات مخربش را در تزلزل بنیان خانواده و سقوط ارزشهای اجتماعی نشان میدهد. بسیار طبیعی است که فرد تنوعطلب از روابط زناشویی خود احساس رضایت نکند؛ تواناییها، زیبایی، روحیات و جسم همسرش را قابل قیاس با کاراکترهای ساختگی فیلمها نبیند و ناخواسته در قیاس بین همسرش و هنرپیشههای فیلم، همسرش را شکستخورده بیابد.
اثرات اجتماعی آن نیز، به نظر اظهر من الشمس میرسد. فارغ از تأثیر مستقیم فیلمهای غربی در تغییر ارزشها، فرهنگ و روحیات؛ نفس تزلزل بنیان خانواده و فروپاشی زندگیها و افزایش طلاق، خود موجب مشکلات عدیدهٔ اجتماعی و اخلاقی است. از میان رفتن تقوای چشم، و آنچه که دکتر عباسی «حیای چشم» میخواند، به تنهایی مسبب انحرافات اخلاقی دیگر است.
خوشحالم که دکتر عباسی تئوری چند ماههٔ اخیرم را مُهر تأییدی زد.
-
قابل توجه دوستانی که هنوز ازدواج نکردهاند: علیرغم اینکه یادآور میشوم همه را نمیشود به یک چوب راند؛ اما احتیاطاً بد نیست در ملاکهایتان به این مورد هم نیمچه نظری داشته باشید. به هر حال از قدیم افراد تنوعطلب، برای زندگی، چندان قابل اعتماد شمرده نمیشدند.
- اعتراف میکنم که اخیرا به افرادی که قبح دیدن چنین فیلمها و تصاویری برایشان ریخته است، ناخواسته اعتماد ندارم و با احتیاط از کنارشان عبور میکنم.
- وقتی دیشب و امروز، اعتراض بعضی کاربران اینترنتی را به این برنامهٔ «امروز، دیروز، فردا» دیدم، مصممتر شدم برای نوشتن.
- ویدئوی کامل این برنامه
- اینها همهٔ حرفهایی نبود که مدتها میخواستم بگویم…
- حاشیه ای بر این مطلب
برچسب ها: , تابو, دستهگل, فیلم, فیلمبینی
.
این روزها بازار انتقاد نسبت به سریالهای رمضانی خوب داغ است؛ از سایتهای خبری گرفته تا اخبار صداوسیما. این بازتابها ضمن این که نشان از حساسیتهای بینندگان دارد، حکایت از دستکم گرفتن فهم بینندگان توسط سازندگان فیلم هم دارد. جای امیدواری است که شاید با این انتقادات، تهیهکنندگان تلویزیونی و عوامل صداوسیما، به میزان رشد و شعور مخاطبین واقف شوند!
از میان سریالهای رمضانی، «بزنگاه» بیشترین حجم انتقادات را تا این لحظه به خود اختصاص داده است. از بعضی موارد چون پرخاشها و خشونتهای خانوادگی، استفاده از کلمات رکیک، تحقیر و تمسخر آداب سنتی-اسلامی تشییع که قبلا در بعضی وبلاگها و سایتهای خبری نقل شده است که بگذریم، جایگاه «نادر» به عنوان یک معتاد و نحوهی پردازش شخصیت او جای تأمل فراوان دارد.
برخلاف تصور عموم از معتادین، و حتی برخلاف سیر عمومی بهتصویرکشیدن چهرهی یک معتاد در سیما، نادر یک شخصیت کاملا معمولی است!
نادر با وجود اینکه معتاد است، هیچ فرقی با برادرش «صابر»، خواهرش «بهجت» و دامادشان «توفیق» ندارد. نادر به همان میزان کلاهبردار و خودمحور است که صابر و بهجت و توفیق. نادر به همان میزان نامرد و کلاش است که صابر و بهجت و توفیق. نادر به همان میزان دورو و ریاکار است که صابر و بهجت و توفیق. نادر به همان اندازه حاضر است خواهر و برادرش را دور بزند که صابر و بهجت. نادر به همان میزان راحت دروغ میگوید که صابر و بهجت و توفیق.
نادر یک پدر مهربان است. او توجه و وقت و حوصلهی خوبی به دخترش، دُرسا، اختصاص میدهد. او مکررا دخترش را در آغوش میکشد و او را میبوسد. مقایسهی برخورد دو پدر، نادر و صابر، با فرزندانشان نشان میدهد که نادر حتی از برادر سالمش، صابر، نسبت به فرزندش مهربانتر است، او را بیشتر درک میکند، با دخترش همزادپنداری میکند و در همه حال از او حمایت میکند.
نادر با وجود این که گاهی بهخاطر خماریاش اعصابش ضعیف میشود؛ اما بسیار کمتر از صابر به دخترش پرخاش میکند و به سرعت، در کمتر از چندثانیه، از عمل خود پشیمان میشود، دخترش را در آغوش میکشد و او را نوازش میکند.
نادر به عنوان یک معتاد، از لحاظ اخلاقی تفاوتی با غیرمعتادین، مثل صابر و بهجت ندارد.
نادر از این که بگوید میکشم(!) و یا احتیاج به کشیدن دارم(!)، و از این که در ملأ عام، سیخش را آماده کند، یا چاییاش را هم بزند هیچ ابایی ندارد.
نادر از این که جلوی دخترش حرف از «چیز» بزنند نگران نیست. او حتی از دخترش میخواهد برایش چای بریزد و آن را شیرین کند.
نادر یک معتاد است؛ اما برخلاف انتظار، نه شخصیتش سیاهتر از سایر شخصیتهای داستان است و نه قبحی در اعتیادش میبیند(میبینیم!).
نادر یک معتاد است؛ اما مثل همهی آدمها است. تنها فرقش این است که گاهی اوقات به او لقب «معتاد» و «نعشه» داده میشود. همین!
.
به نظر میرسد که سیما، درصدد جبران اشتباهات(!) گذشتهی خود برآمده، و این بار میخواهد به بینندههایش بگوید: «معتاد فقط یک بیمار است، کافی است دارویش(!) به موقع به دستش برسد»!
.
+ «بزنگاه» و شوخى با اعصاب تماشاگر
+ سریال «بزنگاه» از مرز طنز گذشته و به هجو رسیده است.
+ اعتراض شورای نظارت به سریال «بزنگاه»
+ آموزش سخاوتمندانهی روشهای مصرف مواد مخدر
+ صدا وسیما در «بزنگاه» لهو و لعب
از وقتی اعلام شد قرار است اخراجیها از شبکهی ۳ سیما پخش شود؛ دوباره حرف و حدیثهای موافقین و مخالفین زنده شد. با یکی دو ساعت وبگردی و خواندن نظرات مختلف، در نهایت به وبلاگ کارگردان فیلم رسیدم. جامع بود از اخبار و نظرات گوناگون… مطلبی با عنوان علمای قم و اخراجیها بیشتر نظرم را جلب کرد:
«دیشب به دعوت یکی از علمای قم جلسهای برقرار شد. نقطه نظرات این روحانی برجسته و از یاران حضرت امام نه در مورد فقط اخراجیها بلکه در مورد رویکرد حوزهی علمیه و روحانیت به سینما و نقد اخراجیها شگفتآور بود… ایشان تأثیر اجتماعی اخراجیها را شگفتانگیز خواند و رضایت بیوت علما و مراجع را از وجود نگاهی دینی و اخلاقی در این فیلم که توانسته بود برای اولین بار به این زیبایی و جذابیت چهرهای واقعی از یک روحانی ایدهآل را ترسیم کند اعلام و تشکر کرد [[!!!!!... وی گفت: روحانیت سالها بود که انتظار این اتفاق را میکشید[!!!]… البته این به مفهوم آن نیست که فیلم اشکال ندارد چون فقط قرآن است که اشکالی بر آن نیست…»
***
۱- در مورد این فیلم صحبتی ندارم. روی سخنم صحبتهای فوق است. جالب است که علمای ما از چه چیزهایی خرسند میشوند و برای چه اقداماتی تشکر میکنند… و جاهایی که باید صدای اعتراضشان را بشنویم نمیشنویم!!! کاش توجهشان فقط معطوف به زوایای ظاهری دین نبود… کاش درخصوص مسائل ملی و جهانی، بهجای یکی دو مجتهد، همهی علمای ما نظر میدادند…
۲- همیشه با شنیدن نام روحانی، در خاطرم نام امام خمینی(ره) زنده میشود و آیتالله میرزای شیرازیها و مطهریها و… و مجاهدتها و روشنگریهای علمای دین.
۳- در خاطرم روحانیت یعنی پارسای مطلع و کیّس و آگاه… نه عزلتنشین ظاهربین و سطحینگر.
۴- نمیخواهم طلبهای باشم اسیر سنتها و یک چند کتاب خاکخورده!
برچسب ها: , اخراجیها, مراجع


(2 رأی، میانگین: 4.00 امتیاز از 5)
(9 رأی، میانگین: 4.89 امتیاز از 5)




