نگارهٔ سی‌ام
نگارهٔ چهل و یکم
نگارهٔ پنجم
نگارهٔ پنجاه و سوم
نگارهٔ پنجاه و هفتم
* پیشواز

هر روز به اسکله می‌روم
به استقبال صدای بوق کشتی‌ها
و به پیشواز هر آنکه
هیچ‌کس برای دیدنش نیامده

اسکله خالی که می‌شود از آدم‌ها
شاخه گل را به دست کسی می‌دهم
که کنار آب ایستاده
و کسی به استقبالش نیامده
و شاخه‌گلی را به سویم دراز کرده است

* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* دوستت…
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۶م, شهریور ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 2,461 نفر

    شما می‌توانید با تکمیل فرم زیر، با من در ارتباط باشید.

    .

    پر کردن فيلدهای ستاره دار(*) ضروری است.

    اطلاعات شما
    پیغام شما
    تأیید
    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ:
    برچسب ها: