وبلاگ پیچک سر به هوا
نوستالژی؟!
دهۀ فجر که میشد، خیلی کارها میکردم. البته من کلاً دانشآموز فعالی بودم. یه مقدار بیشتر از فعال؛ بیشفعال! از تئاتر و سرود و برگزاری نمایشگاه گرفته تا کتابخونی و روزنامه دیواری و… حالا میخواد بهونهش دهۀ فجر باشه یا سیزده آبان یا روز معلم و… فرق چندانی نمیکرد. بچۀ درسخونی بودمو به شدت اهل فوق برنامه.
راسش دعوت جناب دودینگهاوس رو که دیدم با خودم فکر کردم مگه دهۀ فجر هم نوستالژی داره؟! بعدشم که سایبرپرشیا دعوتمون کرد. البته این دهه برای همسن و سالهای من پر از سرودهای انقلابی و فعالیتهای جمعی بوده. فعالیتهای جالبی که اینقدر جالب نبودن که برامون خاطرهانگیز و نوستالژی شده باشن.
دوران دانشجویی هم به همین ترتیب. دهۀ فجر، هر سال بیشتر از سال پیش، عطش دونستن و کشف کردن حقیقتهای انقلاب درگیرم میکنه. همونطور که محرم ِ هر سال، قیام امام حسین، مقدمات و تبعاتش؛ و کودتای ٢٨مرداد و جنگ تحمیلی و…
با این که هر سال مطالعهم بیشتر میشه و عمیقتر میشم اما از جذابیت ِ این کشف و دریافتها کاسته نمیشه.
شاید این دهه و اتفاقاتش برای یکی دو نسل پیشتر از من، چیزهایی از جنس نوستالژی داشته باشه؛ اما دلیلی نمیبینم نسل من هم خاطرات نوستالژیکی از این دهه داشته باشن. دوست داشتم اون دوران رو درک میکردم و پا به پای یک ملت، میچشیدم طعم به کرسی نشوندن حرفم و؛ طعم فریاد کشیدن بر سر ظلمو؛ طعم خراب کردن و ساختنو. اتفاقی که در کل تاریخ، چند بار بیشتر طعمش چشیده نشده…









۰ نظر برای "پیچک سر به هوا: ندارم!"