هایکوکتاب: بهار

Haiku-ketab-06یک نفس تا بهار
ساده با تو حرف می‌زنم
حرفی برای تمام فصول

 

 

 

 

نام نویسندهٔ کتاب‌ها به ترتیب: 
مجموعه داستان‌های منتخب نخستین جشنواره بین‌المللی تولیدات رسانه‌ای نور، محمدرضا عبدالملکیان، سیدعلی موسوی

 

۱ دیدگاه

صفحهٔ ۶۷

sharh-e-esm[توصیف زیبای آیت الله خامنه‌ای از رمان و داستان‌های تاریخی:]

«هیچ بیانی نمی‌تواند تاریخ را مثل داستان و قصه بیان کند. وقتی دربارهٔ تاریخ با زبان غیرهنری حرف می‌زنیم، مثل این است که از فاصلهٔ ده‌هزار پایی زمین، از شهری عکس برمی‌داریم. طبیعتاً ابعاد شهر و خیابان‌های اصلی شهر هم پیداست، اما در آنجا آدم‌ها چه کار می‌کنند؟ خوبند؟ بدند؟ فقیرند؟ غنی‌اند؟ راحت‌اند؟ خواب‌اند؟ دعوا می‌کنند؟ می‌رقصند؟ اصلاً هیچ‌چیزی معلوم نیست. تاریخ از آن بالا، از ده هزار پایی، شهری را عکس‌برداری می‌کند و به ما نشان می‌دهد. یک وقت هست شما وارد شهر می‌شوید، البته همه کوچه‌های شهر را نمی‌توانید ببینید، اما دو سه کوچه شهر یا خیابان شهر را می‌روید، با افرادش حرف می‌زنید و از خانه‌ها عکس برمی‌دارید؛ از اتاق‌ها، از اسباب‌بازی بچه‌ها، از بوسیدن یک فرزند توسط مادرش… همهٔ این‌ها را ترسیم می‌کنید و در یک عکس جلوی ما می‌گذارید. البته یک کوچه است، خیابان است، همهٔ شهر نیست، اما می‌شود آن را تعمیم داد… این زبان هنر از تاریخ است؛ قصه [=داستان] این است.»

بدون دیدگاه

آخوندها در شبکه‌های اجتماعی چه می‌کنند؟

talabehنمی‌دانم دقت کرده‌اید یا نه، اما روز به روز دارد بر تعداد روحانیونِ ملبس در فضای مجازی افزوده می‌شود. از وبلاگ‌ها که بگذریم، شبکه‌های مجازی پر شده از آواتارهای عمامه‌دار و اکانت‌های «آخوند»‌دار!

ورود جدی طلاب دینی به فضای اینترنت، گرچه که کمی دیر دارد اتفاق می‌افتد، اما اصل آن اتفاق، اتفاق خوب و مبارکی است که به نظر من از حداقل نکات مثبتش، خروج برخی طلاب از فضای محدود حوزه‌های علمیه و خصوصاً شهر قم است به فضایی رنگارنگ‌تر و متنوع‌تر از آدمیان.

گرچه که در حالت کلی، کمتر پیش می‌آید حوزویانِ طالبِ علمِ حقیقی، زمان و فرصتی که باید در کلاس درس و کتابخانه و مباحثه‌ها سپری کنند را صرف اینترنت‌گردی کنند؛ اما با برنامه‌هایی که سیستم حوزه یا بعضی نهادها به منظور آموزش طلاب و گسیل مبلغان به فضای مجازی در پیش گرفته‌اند، این اتفاق کمی به واقعیت نزدیک‌تر می‌شود.

آنچه که به نظر می‌رسد و البته معقول‌تر نیز هست، این است که طلاب آموزش دیده‌ای که به عنوان مبلغ وارد فضای مجازی می‌شوند، بیش از این که در شبکه‌های اجتماعی‌ای که عموماً فیلتر شده‌اند به تبلیغ مشغول شوند، به ایجاد وبلاگ و سایت‌های پاسخگویی به شبهات و احیاناً شرکت در فروم‌ها و شبکه‌های اجتماعی ایرانی می‌پردازند.

اما موضوع این نوشته طلاب مأمور به تبلیغ در فضای مجازی نیست؛ بلکه قصد داریم نگاهی بیندازیم به کیفیت فعالیت طلاب درشبکه‌های اجتماعی به عنوان اشخاصی حقیقی، اما در لباسی که صبغهٔ حقوقی دارد.

 

آخوندها در شبکه‌های اجتماعی

چرا فقط به شبکه‌های اجتماعی می‌پردازم؟ در شبکه‌های اجتماعی برخلاف سایت و وبلاگ یک ارتباط زندهٔ دو طرفه و تعامل پویا در میان کاربران برقرار است که سرعت انتقال اطلاعات در آن نسبت به بخش نظرات یک وبلاگ و یک فروم، بسیار بالاتر است و همین مسئله که موجب رفتارهای سریع‌تر و کمتر فیلتریزه شدهٔ کاربران می‌شود، فضا را به یک رابطهٔ متقابل در فضای حقیقی نزدیک‌تر می‌کند. واکنش‌های سریع، بیشتر از فضای وبلاگی، ظرفیت بروز برخوردها و عکس‌العمل‌های نابهنجار را موجب می‌شود.

آیا پسندیده است که طلاب در فضای شبکه‌های اجتماعی حضور داشته باشند؟

پاسخ این سؤال را می‌توان از دو دیدگاه داد؛ یک: آرمانی و با در نظر گرفتن بایدها و نبایدها. به عبارتی اگر سؤال را این‌گونه فرض کنیم که آیا طلاب «باید» در اینگونه فضاها حضور داشته باشند یا نه؟ پاسخ من به آن، مثبت است. در این فضا -که البته حضور آدم‌ها در آن باید و نباید برنمی‌دارد- طلاب یا مبلغان دینی مثل فضای حقیقی باید حضور داشته باشند. در این تعاملات هم، درست مثل زندگی واقعی، آدم‌ها با مسائلی برخورد می‌کنند یا موضوعاتی را طرح می‌کنند که پاسخ یا راه حل آن‌ها دست مبلغان دینی است. همچنین طلاب می‌توانند تعدیل کنندهٔ فضای بیش از اندازه باز این محیط‌ها باشند و با الگو قرار گرفتن در رفتار و گفتار و نحوهٔ تعامل با مخالفین در عقیده و نظر، کمی این فضا را تلطیف کرده، به اسلامی‌تر شدن آن کمک کنند.

البته در این حالت آرمانی، خود طلبه نیز از نظر علم، اخلاق، برخورد و گفتار، فعل و توانایی استدلال و مباحثه باید آرمانی باشد! یعنی یک نماد دینی کامل. که خب در حالت تکاملش اتفاق نمی‌افتد و باید به طلابِ در راه تکامل اکتفا کرد.

اما دیدگاه دوم، نگاه کردن بر پایهٔ واقعیت و وضعیت موجود به این سؤال است. آیا با توجه به وضعیت موجود، استمرار حضور طلاب در این فضا ضروری است؟

پاسخ به این سؤال در گرو بررسی وضعیت موجود است. در حال حاضر که تعداد زیادی طلبه (اعم از ملبس و غیرملبس) در فضای شبکه‌های اجتماعی حضور دارند، وضعیت حضور آن‌ها چگونه است؟ میزان اثربخشی آن‌ها در این فضا چقدر است؟

پاسخی که من به این سؤال می‌دهم، با تفکیک میان طلبه‌ها همراه است. من فعالیت و حضور عده‌ای از طلبه‌ها را واقعاً مثبت و مؤثر دیده‌ام و حضور برخی را درست در نقطهٔ مقابل.

 

طلبه‌های گره‌گشا

طلبه‌هایی را دیده‌ام که با اخلاص و به دور از درگیر شدن در حلقه‌های دوستی مشترکین، و حفظ خویشتن خویش، در این فضا به شکلی صمیمانه و به دور از دگم‌اندیشی و تحجر، با کاربران ارتباط برقرار می‌کنند، نظرات خود را بیان می‌کنند، به سؤالات‌ کاربران از هر قشری، با کلامی بیّن، متین و صبور پاسخ می‌دهند و شبهات عده‌ای از کاربران را نسبت به برخی مسائل دینی و حتی گاه حکومتی کمرنگ یا رفع می‌کنند و در نهایت موجب تغییر یا تلطیف دیدگاه‌ها نسبت به دین و خصوصاً مبلغین دینی می‌شوند.

 

طلبه نگو، بگو گره کور!

طلبه‌هایی را نیز در این فضا دیده‌ام که بیش از آنکه مبلغ دین باشند، مبلغ بی‌اخلاقی، دگم‌اندیشی، فساد و فحشا، کلمات رکیک، ارتباطات سخیف و گپ و گفت‌های خارج از حدود اسلامی، ترویج ازدواج موقت به شکلی بی‌بندوبار، بی‌تقوایی، و نیز نمادی از بی‌سوادی دینی بوده‌اند.

قطعاً قرار نیست همهٔ این صفات را نسبت بدهم به همهٔ طلاب فعال در شبکه‌های اجتماعی. اما واقعیت موجود، حکایت از وجود طلبه‌هایی دارد که رفتارشان بجای تبلیغ دین، کاملاً در جهت تخریب مذهب است. آیا حضور چنین طلابی یک توطئه است؟ ساده‌اندیشی است اگر ضعف روحی و نواقص رفتاری چنین طلابی را که بعضاً از ناکامی‌های کودکی رنج می‌برند، به طور کلی بگذاریم به حساب توطئه و دست‌های پشت پرده و گرگ و روباه! باید اعتراف کرد و پذیرفت که در درجهٔ اول خانواده‌ها و بعد حوزه‌های علمیه در تربیت این مبلغان مقصرند. البته صحبت دربارهٔ کم‌کاری حوزه‌های علمیه و یا توفیق و عدم توفیق آن‌ها در تربیت طلابی اثرگذار، مقالی جدا می‌طلبد.

 

گره‌گشایی از گره‌های کور

توجه به این واقعیت تلخ، نیاز به چاره‌اندیشی را جدی‌تر می‌کند. گاهی فکر می‌کنم شاید اگر سیستم نظارتی حوزه، کمی دقیق‌تر روی مسئلهٔ نظارت بر طلاب کار می‌کرد و برخورد جدی‌تری داشت، انحرافات برخی از طلاب کمتر به چشم می‌آمد. اما حال که این موضوع از دست و کنترل ما خارج است، چرا خودمان به رفع این نقیصه اقدام نمی‌کنیم؟ من این چند راه حل به ذهنم می‌رسد؛ شما هم این‌ها را با راه‌حل‌های پیشنهادی‌تان تکمیل کنید:

۱. خروج ما (مشاهده‌گران) از حالت انفعال: این درست است که رکن امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، بعد از شعارهای «زندگی هر کسی به خودش مربوطه» و «من و تو رو توی یه قبر نمی‌خوابونن» و «عقاید هر کسی محترمه» و … در جامعه کمرنگ شده و تقریباً به رسمیت شناخته نمی‌شود، اما با این حال احیای این فرهنگ اسلامی، به خودی خود و بدون دخالت دستگاه‌های نظارتی، می‌تواند یک مصحح و تعدیل کنندهٔ رفتارهای غلط و انحرافات باشد. این که در برخورد با ناهنجاری‌های برخاسته از این قشر یا به طور کلی قشر مذهبی، سری از روی تأسف تکان دهیم یا همدیگر را در خفا از انحراف اخلاقی یا بددهنی آن‌ها مطلع کنیم یا آن‌ها را لایق هم‌کلامی ندانیم، به نظر کافی نمی‌آید. موقعیتی که در حال حاضر در آن به سر می‌بریم، نشان از جسورتر شدن روز به روز آن دسته از مبلغینی دارد که حدود الهی را زیر پا می‌گذارند و ما در واقع با سکوت یا حتی گاهی با شوخی از سرگذراندن بعضی رفتارها، به آن‌ها میدان بیشتری داده‌ایم. لازم به ذکر نیست که در این مورد، تذکرات و برخوردهای آقایان که همجنس آن‌ها هستند بسیار مؤثرتر و کارگشاتر است.

۲. گزارش به نهادهایی که به همین منظور تأسیس شده‌است: دو نهاد برای این منظور وجود دارد که اولینش دادگاه ویژهٔ روحانیت است. مستدلات و شواهد و مدارک خود را که می‌تواند اسکرین‌شات یک صفحه باشد، به این دادگاه‌ها که در تمام استان‌ها شعباتی دارد ببرید و قضیه را از آن طریق پی‌گیری کنید.

همچنین در شورای عالی حوزه، بخشی تحت عنوان «معاونت آمار و بررسی» وجود دارد که وظایف آن در اینجا قابل مشاهده است. یکی از وظایف آن رسیدگی به گزارشات و شکایات رسیده به آن مرجع، دربارهٔ طلاب رسمی حوزه‌های علمیه است. ارسال گزارش به این مرکز می‌تواند یکی از سریع‌ترین راه‌های پی‌گیری مواردی از این دست باشد. خصوصاً در مقولهٔ سوء‌استفاده‌های عاطفی یا جنسی از دختران که همواره دختران به دلیل ترس از آبرو، از پی‌گیری آن خودداری می‌کنند، بهره‌گیری از کمک این مرکز که می‌تواند بدون مراجعهٔ حضوری انجام شود، می‌تواند بهترین گزینه باشد. از این پس می‌توانید موارد تخطی طلاب رسمی را به شمارهٔ این مرکز ۰۲۵۳۷۸۳۲۴۲۸ و ۰۲۵۳۷۸۳۲۴۲۹ گزارش کنید. (تخلفات طلاب ساکن قم را نیز مستقیماً به شمارهٔ ۰۲۵۳۷۷۳۹۴۸۰ می‌توان گزارش نمود.) در تماس تلفنی‌ای که برای کسب اطلاعات بیشتر با مرکز قم داشتم، برخورد خوب و مناسبی را از متصدی مربوطه دیدم که آدم را به رسیدگی‌ها دلگرم می‌کرد.

 

حال برگردیم به سؤال بی‌جوابی که بالا مطرح شد: آیا حضور طلاب با وضعیت موجود خوب است؟ به نظر شما آیا وجود تعدادی طلبهٔ خوب، در کنار تعداد دیگری که رفتار غلط‌شان مخاطب را شگفت‌زده و انگشت به دهان می‌کند، مؤثر است و به همین دلیل ریسک ورود هر طلبه‌ای را به فضای مجازی باید پذیرفت؛ یا حضور دسته‌ای طلبهٔ بی‌تقوا که ناهنجاری‌های بعضی‌شان در بالا ذکر شد و بعضی دیگر حتی در عیان، در قالب کلام یا عکس و یا حتی «لایک» زدن به پای مطالب +۱۸ به ترویج فحشا مشغول‌اند، بر کارهای خوب آن دستهٔ دیگر از طلاب سایهٔ تاریکی می‌افکند و فضای پر از نفرت و انزجاری را نسبت به این قشر شکل می‌دهد؟ در هر دوی این حالات، مضرات حضور آن‌هایی که با شخصیت حقوقی‌شان به عنوان طلبه‌ای که به طلبه بودنش اذعان دارد، بیشتر است یا فوائدش؟

 

در پایان یادآوری می‌کنم که تقریباً تمام این کاستی‌ها را می‌توان به کل قشر مذهبی هم تعمیم داد، اما دلیل این که در این نوشتار به قشر خاصی اکتفا شده و روی طلاب متمرکز شدیم، حساسیت بالای نقش آن‌ها در جذب یا دفع آحاد مردم به معارف اسلامی است که به عنوان مبلغان علوم دینی شناخته می‌شوند؛ مسئولیتی که حساسیت آن ایجاب می‌کند تا حد امکان، آن‌ها خود را به برترین آموزه‌های اخلاقی و عبادی مزیّن کنند.

بازنشر در:

وبلاگ‌نیوز

۳۵ دیدگاه

چرا بعضی‌ها به فعالیت‌های زنان گیر می‌دهند؟!

این سال‌ها حرف از فعالیت اجتماعی زنان که می‌شود، خیلی‌ها گوش‌شان را تیز می‌کنند که مبادا کسی بخواهد گیری به فعالیت زنان بدهد یا خدایی نکرده محدودیتی برای آنان قائل شود. خوشبختانه حساسیت زنان نسبت به موضوعات مربوط به آن‌ها بالا رفته و متأسفانه در بسیاری موارد همین حساسیت‌ها مانع شده از درک درست بعضی مطالب و موجب سوء برداشت‌هایی شده است.

آن چیزی که اغلب در این موضوع، یعنی فعالیت اجتماعی زنان، گفت‌وگو را کمی پیچیده و مشکل می‌کند، به نظر من مرزبندی نکردن دو مبحث است؛ یک، این که آیا فعالیت اجتماعی زنان از نظر اسلام خوب است یا بد؟ مجاز است یا غیرمجاز؟ دو، اولویت‌های وظایف زنان چیست؟ فعالیت اجتماعی؟ یا همسرداری و فرزندداری؟

آنچه که من اخیراً در صحبت‌هایی از این دست به آن رسیده‌ام این است که بعضی‌ها به اشتباه، صحبت از همسرداری و فرزندداری را، به محدودیت و حتی ممنوعیت فعالیت زن تعبیر می‌کنند و نتیجتاً در مقابل آن جبهه می‌گیرند.

بیایید کمی این دو موضوع را بیشتر بررسی کنیم:

آیا فعالیت اجتماعی زنان جایز است؟

farming

البته که جایز است. از صدر اسلام تاکنون زن‌ها در اجتماع نقش داشته‌اند و وظایفی به عهده‌شان بوده. حتی در غزوات پیامبر هم زنانی به عنوان نیروهای پشتیبان و امدادگر به همراه سپاه به میدان‌های رزم می‌رفتند که با توجه به شرایط آن زمان، بسیار کار طاقت‌فرسا و خسته‌کننده‌ای بوده است. در پیروزی همین انقلاب اسلامی، مگر زنان کم نقش داشتند؟ نگاهی به جامعهٔ کنونی هم به وضوح گویای نقش‌آفرینی زنان در مشاغل و خدمات اجتماعی است.

the-whole-societyاز شواهد تاریخی و عینی که بگذریم و چرتکهٔ عقلانی بیندازیم، می‌بینیم که جامعه ناگزیر است از پذیرش نقش زنان؛ چندانکه از عصرهای کهن زن در چرخهٔ اقتصادی نقش داشته است. چرا که زنان نیمی از جمعیت یک جامعه را تشکیل می‌دهند و اگر حتی از نیم دیگرش که مردان هستند چشم‌پوشی کنیم، همین نیمهٔ زنانه نیازمند خدماتی است که در مواردی جز خود زنان از عهدهٔ آن‌ها برنمی‌آیند. ساده‌تر بگویم: زنان نیازهایی دارند که طبق موازین خود اسلام، جز از طریق زنان دیگر نمی‌شود به آن‌ها پاسخ داد. تصور کنید بیماری‌های زنان را، یا خدماتی مثل آرایشگری و عکاسی را که اگر اسلام می‌خواست مانع فعالیت زنان شود، و از طرفی هم برخی احکام محرم و نامحرمی را تشریع کند، قطعاً دچار دور باطلی می‌شد.

می‌بینیم که از نظر تاریخی نه تنها زنان از فعالیت اجتماعی منع نشده، بلکه با دودوتا-چهارتای عقلی هم لزوم حضور آنان اثبات می‌شود.

اولویت وظایف زنان چیست؟

Mothering-sشاید بیشترین مباحث و مناظرات در پاسخ به این سؤال اتفاق می‌افتد. من در اینجا قصد ندارم مطلب پیش رو را اثبات کنم، تنها به خاطر پیش‌برد موضوع این نوشته، به اولویت‌های نقش زن و مرد به اختصار اشاره می‌کنم.

آنچه که با کاوش در موجودیت جوامع، خصلت‌ها و تفاوت‌های طبیعی زن و مرد، هدف خلقت و نهایتاً آموزه‌های دینی به آن می‌رسیم، این است که زن و مرد طبیعتاً و فطرتاً دارای نقش‌ها و وظایفی متمایز از هم هستند. مرد و خلق‌وخو و ساختار جسمی و روحی‌اش به گونه‌ای است که نقش حمایتگری و تأمین‌کنندگی پررنگ‌تری دارد، و زن نقش تربیتی و عواطفش پررنگ‌تر است که موجب شده است از دیر زمان، مرد به تأمین غذا و مایحتاج خانواده رو بیاورد و زن به پرورش و تربیت فرزند و فراهم‌سازی محیط امن خانه مشغول شود. این نه یک نقش دستوری، که یک نقش طبیعی است.

زن پیش از آن‌که یک فعال اجتماعی یا اقتصادی باشد، یک همسر است و یک مادر. دقت کنید که گفته نمی‌شود که زن فعال اجتماعی و اقتصادی نیست، بلکه نقش مادری و همسری او پررنگ‌تر و در اولویت معرفی می‌شود. با تقسیم وظایفی که در طبیعت صورت گرفته و در اسلام بر آن صحّه گذاشته شده است، وظیفهٔ تأمین اقتصادی خانواده بر دوش مرد است، و همین موجب می‌شود که این تکلیف از دوش زن برداشته شود. اما آنچه که بر عهدهٔ زن نهاده شده است، به نظر من، به مراتب دشوارتر و بااهمیت‌تر و سرنوشت‌سازتر است وظیفهٔ مرد است؛ نقش مادری و تربیتی او در خانواده (که فقط محدود به فرزندان نیست، بلکه مردان را هم دربرمی‌گیرد). اگر مرد در جامعه نقش تولیدکننده و پیش‌برندهٔ تمدن و توسعه را دارد، نقش زن در جامعه، انسان‌سازی تعریف شده است. (اگر نیازی به تبیین این موضوع باشد، در مطلبی جدا به آن خواهم پرداخت.)

چرا زن‌ها ترجیح می‌دهند یک فعال اجتماعی خوب باشند تا یک مادر یا همسر خوب؟

housewifeبا همهٔ این توضیحات، مطلب اخیر مورد پذیرش عدهٔ زیادی از زنان نیست و آن‌ها ترجیح می‌دهند یک مهندس، یک معلم، یا حتی یک فروشندهٔ خوب باشند تا تنها یک «خانه‌دار». علت آن در درجهٔ اول به کم‌اهمیت جلوه دادن و یا کم‌اهمیت فرض کردن نقش خانه‌داری برمی‌گردد. از یک زمان، خانه‌داری به شست‌وشو و رفت‌وروب و پخت‌وپز در خانه و کهنه‌شویی معنا شد! و به اشتباه زنان خانه‌دار موجوداتی تعریف شدند که هیچ سودی برای جامعه ندارند و تنها به اعمالی دون مشغول‌اند و از نظر اقتصادی سربار جامعه شناخته می‌شوند. از این رو زنان از این که «خانه‌دار» تلقی شوند، گریزان شدند.

این که منشأ این نوع نگاه تحقیرآمیز به خانه‌داری و همچنین علت احساس تحقیر در زنانی که فقط به خانه‌داری مشغول‌اند دقیقاً چه بوده است، نیاز به واکاوی و مقالی جدا دارد؛ اما آنچه که مسلم است این است که احیای ارزش خانه‌داری که عبارت است از همسرداری و تربیت فرزند (و نه صرف شست‌وشو و رفت‌وروب) یکی از گام‌های مهم و اساسی، و مؤثر است که باید در جهت نیل به آن برنامه‌ریزی‌های دقیق و کارهای جدی‌ای صورت بگیرد.

در نهایت…

در شروع جمع‌بندی این مطالب، بار دیگر سؤال ابتدای مطلب را تکرار می‌کنم. چرا بعضی زن‌ها در مباحث مربوط به فعالیت اجتماعی زنان، به شدت جبهه‌گیری می‌کنند؟ با توجه به مطالب ذکر شده می‌توان گفت عده‌ای از آن‌ها وقتی می‌شنوند که کسی هویت زن را یا اولویت فعالیت‌های او را مادری اعلام می‌کند، در مقابل او جبهه گرفته و او را متهم می‌کنند به لیستی از اتهامات؛ با این تصور که او در پی سلب امکان فعالیت‌های اجتماعی زن است.

بگذارید مشخصاً نمونه‌ای ارائه کنم که اخیراً اتفاق افتاد. سعید جلیلی در یکی از سخنرانی‌هایش، بعد از مقایسهٔ اولویت‌های زندگی زنان در غرب و در اسلام، می‌گوید که در اسلام خانواده کوچک‌ترین واحد جامعه محسوب می‌شود، برخلاف غرب که فردمحور است. او سپس به مهم‌ترین ایفاگر نقش در خانواده، یعنی مادر اشاره می‌کند و می‌گوید: «هویت زن در خانواده شکل می گیرد که همان مادر بودن است نه اینکه هویت زن را در چرخه اقتصادی و بازار سرمایه قائل شویم.»

این صحبت او که در واقع نفی اولویت شرکت در چرخهٔ اقتصادی برای زن است، با تکفیر او توسط عده‌ای مواجه شد که با تقطیع بخشی از این سخنان، چنین نتیجه گرفتند که او دارد می‌گوید: «زن یعنی فردی که در خانه بنشیند و تا نفس باقیست بچه دار شود و ردی از او در جامعه و فضای اجتماعی نباشد… زنان و دختران ما باید از عرصه درس و دانشگاه و جامعه بیرون کشیده شوند زیرا به دلایل زیادی موی دماغند.» (نمونه‌های دیگری هم مد نظرم بود که به دلیل خصوصی بودن پروفایل‌ها، انتشار آن‌ها را جایز ندانستم.) یا این که: «جلیلی اگر بیاد، همهٔ زن‌ها رو از کار بی‌کار می‌کنه»!

 این در حالی است که اگر به تمایز میان اولویت‌ها و بایدها و نبایدها، دقت شود، هرگز دچار چنین برداشتی از سخنی در این حد ساده و صریح نخواهیم شد. مسئله بسیار ساده‌تر از این‌هاست: زن قبل از این که یک پایهٔ تولید یا چرخهٔ اقتصاد جامعه باشد، مادر است و همسر. و مفهوم این کلام برخلاف تصور بسیاری از دوستان، نفی مشارکت زن در اقتصاد یا فعالیت اجتماعی نیست، بلکه پررنگ‌تر کردن وظیفهٔ اصلی زن است که اولویت دارد به فعالیت اقتصادی او. به عبارتی این گیر دادن به فعالیت زنان نیست، بلکه گیر دادن به کیفیت فعالیت آن‌هاست. (در این مورد خاص، مطالعهٔ کل سخنرانی را برای رفع سوء تفاهم ایجاد شده، ساده‌ترین راه‌حل می‌دانم.)

در نقد دومین جملهٔ مثال باید عرض کرد ساده‌انگاری است اگر معتقد باشیم که کسی در آن سطح از علم و آگاهی، مدعی عدم دخالت و ورود زنان به فعالیت‌های اجتماعی باشد و از آن بالاتر یک‌هو بیاید کل زنان را بی‌کار کند و چرخ فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی نیمی از جامعه را بالکل از جا بکَند!

من علاوه بر تمام مسائل فوق، فراگیر شدن موج فمینیسم را هم دخیل در چنین واکنش‌هایی می‌دانم که البته لزوماً این حرف به معنای متهم کردن زنان جامعه و از جمله خودم، به گرایشات فمینیستی نیست، بلکه عدهٔ زیادی از ما، تحت تأثیر این موج بوده‌ایم، بدون این که فمینیست باشیم.

به طور خلاصه می‌توان گفت حرف بر سر این است که حضور زن در جامعه نباید بی‌قانون و بی‌چارچوب و به هر قیمتی باشد. حضور اجتماعی و اقتصادی زنان به قیمت از هم پاشیده شدن بنیان خانواده، قطعاً نه تنها نشان پیشرفت و تمدن نیست، که موجب انحطاط و اضمحلال جامعه و سر از ناکجاآباد در آوردن است.

(قبلاً تذکر می‌دهم که این نوشته جز در جهت تبیین حقیقت نگاشته نشده و در آن حمایت از هیچ شخص حقیقی یا حقوقی خاصی مد نظر نیست. لذا نظراتی که به منظور سیاسی کردن بحث درج شود یا حاوی تهمت و افتراء به هر کدام از افرادی که به نام یا نظرشان اشاره شده است باشد، تأیید نشده و نمایش داده نمی‌شود.)

بازنشر در:

فارس‌نیوز
باشگاه خبرنگاران
زنان‌پرس

۱۷ دیدگاه

هایکوکتاب: میعاد

Hico-ketab-04تا ساحل آرامش،
پروانه‌ات خواهم ماند…
قرار بعدی،
……… پای گهوارهٔ شعرهام

 

 

 

 

نویسندگان کتاب‌ها به ترتیب:
محسن عباسی ولدی، مریم حیدرزاده، رضا کاظمی

 

 

۲ دیدگاه

حماسهٔ سیاسی ۹۲

11th-election-03۲۴ خرداد یک بار دیگر شاهد حماسهٔ سیاسی مردم ایران با مشارکت بالا و مطلوب بودیم. این را از الطاف خدا می‌دانم و او را به خاطر این نعمت بزرگ سپاسگزارم. این دوره، چند نکته انتخابات را برایم شیرین‌تر کرده بود:

۱. اولین و مهم‌ترین مطلب، درصد پایین بی‌اخلاقی‌ها در مناظرات کاندیداها بود.
۲. رفتارهای منصفانه‌تر میان طرفدارانِ کاندیداهای مختلف که به طور نسبی به نظرم بیشتر از دوره‌های قبل بود؛ چیزی که من اسمش را می‌گذارم بلوغ سیاسی. گرچه هنوز تا رسیدن به ایده‌آل بسیار فاصله داریم.
۳. به صحنه آمدن معترضین به انتخابات پیشین و اعتماد به همان سیستم انتخابات که در دور پیش آن را متهم به جعل و تحریف کرده بودند.
۴. و مهم‌تر از همهٔ این‌ها، ابطال ادعای بی‌اساس چهار سالهٔ گذشته مبنی بر تقلب در انتخابات و «بیرون کشیدن نام هر کس که “نظام” بخواهد». و جالب‌تر از همه، این که عدهٔ زیادی از همین دوستانِ اتهام‌زننده به نظام، پیش از انتخابات، جلیلی را به عنوان رئیس‌جمهور منتخب نظام می‌دانستند و با اطمینان دم از برنامه‌ریزی برای «بیرون آوردن نام وی از صندوق» می‌زدند. شاید تنها نکتهٔ منفی این موضوع، عدم شهامت همین دوستان بود در اعتراف به اشتباه چهار ساله‌شان که تلخی‌ها و هزینه‌هایی برای مردم و کشور در بر داشت که البته امیدوارم در آینده‌ای نه چندان دور، این شهامت و شجاعت و انصاف نیز در طیف وسیعی از آن‌ها به ظهور برسد.

 خوشحالم که انتخابات در یک فضای سالم و آرام برگزار شد و از آن بیشتر، خوشحالم از این که دوستان و هم‌طیفی‌هایم، در برخورد با نتیجهٔ نهایی انتخابات، متانت، قانون‌مندی، بلوغ و فهم خود را به بهترین شکل به رخ کشیدند و از تبریک به هواداران روحانی هیچ دریغ نکردند، همراه با آن‌ها حماسهٔ سیاسی را جشن گرفتند و هرگز در صدد جبران تلخ کردنِ شادی ۴ سال پیش، شادی آن‌ها را تلخ نکردند. خوشحالم که مردانگی کردند در مقابل ناجوانمردی.

یقیناً منصفین از همین طیف و نسل‌های آتی، و تاریخ، رفتار دو طیف ناموفق در انتخابات ۸۸ و انتخابات ۹۲ را مورد سنجه و قیاس قرار خواهد داد و به تفاوت میان متانت، قانون‌مندی، انسانیت و اخلاق آن‌ها معترف خواهد بود.

۲۹ دیدگاه