نشستهای مثلِ بچهٔ آدم، شاد و شنگول داری کارت را میکنی، یک دفعه یک تصویرِ نه چندان گُنگ، از همین روزهای خوبِ چند ماهِ پیش، بیاینکه هیچ ربطی به الانِ تو و کارت داشته باشد، مثلِ یک رعد و برقِ بیصدا اما ویرانگر، سرزده از گوشهٔ ذهنت میگذرد و …
تو فرو میریزی؛ و اشکهایت…
این بلندای غرورت کار را سخت کرده است. آنقدر سخت و نفسگیر که هنوز هم گاهی درمانده میشوم برای زدنِ یک حرفِ ساده. هی با خودم دودوتا چهارتا میکنم که بگویمش یا نگویم؛ یا چطوری بگویم که حسِ غرورت خدایی نکرده ترکی برندارد و ذرهای تحریک نشود. که تحریک شدنش همانا و اصابتِ ترکشهایش به جایجایِ روح و روانِ ما همان!
اگر لایقِ محبوبیت نبودی، خیلی زودتر از اینها بقچهام را جمع کرده بودم و جایی خیلی دورتر پهن میکردم. اما میدانی که… وقتی آدمی دوستداشتنی است -حالا هر چه هم بدقلق- نمیشود به این سادگیها از خیرش گذشت؛ گرچه کجدار و مریز باهاش سر کنی و دورا دور دوستش داشته باشی…
امسال فضای انتخابات از بعضی جهات شبیه به سالهای پیش نیست. منظورم فضای انتخابات در بینِ وفادارنِ به نظام است؛ وگرنه تکلیفِ مخالفینِ نظام که از قبل مسجل است.
امسال قبحِ اعلامِ عدمِ مشارکت در انتخابات در بین دوستانِ نظام ریخته است و اگر پیش از این شاهدِ عدمِ مشارکتِ افرادِ ناراضی از نظام بودیم، امسال این مسئله به دوستانِ طرفدارِ نظام هم سرایت کرده است. اگر تا پیش از این عدهای رأیِ سفیدِ خود را بعد از انتخابات آشکار میکردند، امسال پیش از انتخابات، برخی بدونِ هیچ تردید یا احساسِ ناخوشایندی، از رأیِ سفیدی که خواهند انداخت میگویند.
احتمالِ این که انتخاباتِ امسال، از نظر کمیتِ مشارکتکنندگان مثلِ سالهای گذشته نباشد، اصلاً دور از ذهن نیست. چیزی که اهمیتِ بررسی دارد، ریشهیابیِ این مسئله است؛ این که چرا عدهای از کسانی که شاید انتظارش نمیرود، دم از شرکت نکردن در انتخابات میزنند و چرا دوستان دیگری به انداختنِ رأی سفید رضایت دادهاند.
بدونِ شک پیشآمدهای قبل و بعد از انتخاباتِ دور دهمِ ریاستجمهوری و حواشیِ آن، در این مسئله بیتأثیر نبوده است. عدهٔ زیادی از دوستان، منتقدِ رفتارِ دولت و بعضی از مسئولینِ نظام و ارگانها در برخورد با معترضین بودند. عدهٔ زیادی نیز خواهناخواه تحتِ تأثیرِ پروپاگاندا و جوِ اعتراضیِ علیه دولتمردان و سیاسیون، از مسئولین قطعِ امید کردهاند.
اما نباید از عدمِ رضایتِ افراد از نحوهٔ عملکردِ مجلس و منتخبینِ مردم هم غفلت کرد. مردمِ ما -که درصدِ بالاییشان را جوانان تشکیل میدهند- بالغتر و عاقلتر از این شدهاند که وعده و وعیدهای نمایندگان پیش از ورود به مجلس را فراموش کنند و متوجهِ تغییرِ رفتار و موضعشان، قبل از انتخاب و بعد از ورودشان به مجلس نشده باشند.
دعواها و سرگرمیهای نمایندگان به مسائلِ دستهچندم که صرفاً جنبهٔ حزبی و سیاسی داشته و به حالِ مردمِ حوزهٔ انتخابیشان هیچ سودی ندارد، نمایندگان را از صفتِ «مردمی» و یا از جنسِ مردم بودن، بسیار دور کرده است.
دلسردیِ ملت از دولتمردان و مسئولینِ کشور، حاصلِ عدمِ روراستی مسئولین با مردم، بیاخلاصی نمایندگان در انجامِ وظایفشان، پاسخگو نبودنِ نمایندگان و سایر مسئولین در قبالِ فعالیتهایشان، دعواهای زرگری و حزبی که ذرهای در وضعِ معیشت و حلِ مشکلاتِ مردم اثری ندارد، وضعیتِ نامطلوبِ اقتصادی و عدمِ نظارت بر بازار، وعدههای عمل نشده و … است که اگر بیش از این، موردِ بیتوجهی قرار گیرد، عواقبِ نگرانکنندهای خواهد داشت.
صدا و سیما در تلاشهای این روزهای خود برای ایجادِ شور انتخاباتی، و یادآوری وظایفِ ملت برای شرکت در انتخابات و کوباندنِ مشتِ محکم به دهانِ امریکا و اسرائیل و عقبهٔ آنها، مثلِ هر سال از وظایفِ کاندیداها غفلت کرده است. خوب است صدا و سیما در فکر برنامههایی برای یادآوری وظایفِ نمایندگان در صداقت و حسنِ امانتداری و مزین شدن به لباسِ تقوا و اخلاقمداری و مردممحوری و دوری از اسراف و تجملات و حزبیگری و… باشد که تاریخ ثابت کرده است مردمِ ما در شناختِ وظایفِ خود بینش لازم را کسب کردهاند، آنچه که مغفول مانده است، تعلیم و یادآوری وظایفِ کاندیداها و مسئولین است.
بعدنوشت:
خدا را شاکرم که علاوه بر تمامِ مشکلاتِ موجود، میزانِ مشارکتِ مردمی در انتخاباتِ نهمِ مجلس شورای اسلامی، بیش از انتظار و چیزی در حدود ۶۵ درصد بود که مایهٔ بسی مباهات است.
سامیدخت اشارهٔ خوبی کرده بود به الگوی غلطِ رفتاری در طلاق که بر جامعهمان سایه افکنده و باید تا دیرتر از اینها نشده چارهای برای آن پیدا کنیم. نویسندهٔ وبلاگ نِماشون هم در همین راستا، اشاره کرده بود به تذکراتِ اخلاقیای که قرآن در مورد طلاق داده است در حالیکه عمومِ افرادِ جامعه، بهندرت این نکتههای اخلاقیِ قرآنی به گوششان خورده است، چه برسد به اینکه عامل باشند.
در حالی که قرآن معمولاً به ذکر کلیات دین میپردازد، توجه و تذکرش در جزئیاتِ مربوط به طلاق که از مسائلِ خانواده است، بسیار جای تأمل دارد. قرآن به زن و مرد یادآوری میکند که در همه حال تقوا را رعایت کنند. در موردِ طلاق که شرایط به گونهای است که زوجین و خانوادههای آنها پتانسیلِ بالایی برای زیر پا گذاشتنِ اخلاقیات دارند، به طور ویژه روی رعایت تقوا تأکید میکند. این را از تکرار عباراتی مانند «اتقوالله» یا «تلک حدودالله فلاتعتدوها» و مفاهیمی از این دست که در آیاتِ طلاق آمده میتوان فهمید.
قرآن در مسئلهٔ طلاق به دنبال مقصر نیست، چرا که اصلاً مشی و نهج قرآن در طلاق بر دعوا و منازعه نیست که از پس آن در پی مقصر باشد. ملاک قرآن برای زندگیِ مشترک، اقامهٔ حدود الهی است و به تَبَعاش طلاق آنجایی موضوعیت پیدا میکند که زوجین نتوانند در کنار یکدیگر به وظایف شرعی خود عمل کنند و به اصطلاح، نتوانند حدود الهی را رعایت کنند.
به همین دلیل است که در مسئلهٔ طلاق، فارغ از اینکه زن خواهانِ جدایی باشد یا مرد، از مرد میخواهد که به عنوان قیم و سرپرست، مدیریتِ قطعِ رابطه را در دست بگیرد و مانع از انحرافِ مسیرِ جدایی به سمتِ هر آنچه که ناپسند است و از ایمان و تقوا به دور است بشود. شاهدِ این مدعا خطاباتی است که در آیههای طلاق -به جز یکی دو مورد- نسبت به مرد دارد.
در اینجا نیز قرآن بنا به تفاوت خلقتِ زن و مرد و خصوصیات و فطریاتِ جنسِ آنها، تقسیم مسئولیت میکند. حواسش هست که زن به دلیل غلبهٔ احساسات، شاید نتواند به خوبیِ مرد، فضای روانی طلاق را کنترل کند. قرآن حواسش به روح لطیف و شکنندهٔ زن هست و از مرد میخواهد که به این مورد توجه کافی داشته باشد و تلاش کند که کمترین لطمه و خدشه به روانِ زن وارد شود.
آنجا که از مرد میخواد زن را به نیکویی نگه دارد یا به خوبی از او جدا شود، به کرامتِ انسانی زن توجه دارد و آنجا که از او میخواهد به زن تهمت نزند و مردم را نسبت به او بدبین نسازد، به دنبالِ رفعِ موانعِ ازدواجِ مجدد او است.
آنجا که اسلام از مرد میخواهد مهریهٔ زن را تمام و کمال پرداخت کند و زن را برای بخشش یا بازپس دادنِ مهریه تحت فشار نگذارد، یا زمانی که از مرد میخواهد زن را تمتیع کند و پیش از جدایی به او هدایایی در خورِ وضعیتِ مالی خودش بدهد، قصد دارد استقلالِ مالیِ زن را تا آنجا که ممکن است -دستکم تا مدتی بعد از طلاق- حفظ کند تا زن به دلیل نیاز مالی، مجبور به شکستنِ شخصیت و تن دادن به امور ناپسند و نامتعارف نشود و نیز احساسِ خسرانِ زن را از رابطهٔ پیشیناش با مرد کاهش دهد.
آنجا که قرآن به مرد میگوید باید زنِ باردارش را از نظر مالی تا زمانِ وضع حمل تأمین کند، استرسِ زن را کاهش میدهد و وقتی به آن دو میگوید در مورد تغذیهٔ نوزادتان با هم مشورت کنید، احساسِ مادری را به زن، و حسِ پدری را به مرد میبخشد و مسئولیت در قبالِ فرزند را به هر دو یادآور میشود.
قرآن با دستوراتِ اخلاقی خود دربارهٔ طلاق و با مخاطب قرار دادنِ مرد در این دستورات، مدیریتِ طلاق و مسائلِ مربوط به آن را به مرد میدهد تا از این طریق میزانِ دخالتِ نابجای خانوادهها را کاهش دهد و نیز تلاش کند تا آنجا که ممکن است قضیه به آرامی و به خوبی و بدون کدورت به اتمام برسد. قرآن با فرامینِ ریز و درشتش در این مسئله، مرد را به مراعاتِ شخصیت، آبرو و روح و روان زن فرمان میدهد تا زن احساسِ دستمالِ مستعملی که به دور انداخته میشود، نداشته باشد.
اینها و صدها نکتهٔ مکتوم در این آیات، نکاتِ مهم و تعیینکنندهای هستند که در جامعهٔ اسلامیِ ما مغفول مانده و نیاز به استخراج و انتشار و فرهنگسازی دارند.
برای مطالعهٔ آیات مربوط به طلاق، رجوع کنید به سورهٔ بقره (آیات ۲۲۷ تا ۲۳۷)، سورهٔ نساء (آیات ۱۹ و ۲۰)، سورهٔ احزاب (آیهٔ ۴۹) سورهٔ طلاق (۱ تا ۷)
.
در همین رابطه بخوانید:
- طلاق پسندیده؛ نشریه حوراء
- زندگی خوب، طلاق خوب؛ وبلاگ نوشتگاه
- سایهروشنهای طلاق؛ وبلاگ سامیدخت
- نیمهٔ پنهان طلاق؛ وبلاگ نماشون
چند وقت پیش، اوائلِ کتابِ «مهارتهای سازگاری»ِ علی حسینزاده روایتی میخواندم از امام صادق (ع). روایتِ نسبتاً طولانیای است. نقل کرده بود از امام:
در شگفتم چرا کسی که از چهار چیز میهراسد، به چهار چیز پناه نمیبرد. در شگفتم چرا کسی که میترسد، به این سخن خداوند در قرآن پناه نمیبرد: حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ؛ «خداوند ما را بس است و او خوب کارگزاری است»؟ به درستی که من در پسِ این آیه خواندم که خداوند منان فرمود: فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَ فَضْلٍ لَّمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ؛ «اینها با نعمت و بخششی از سوی خداوند به مقصد میرسند، در حالی که هیچ آسیبی به آنها نمیرسد».
همچنین در شگفتم چرا کسی که اندوهگین میشود، به این سخن خداوند پناه نمیبرد: لَا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ ؛ «معبودی جز خداوند نیست که از هر بدی منزه است»؟ من در ادامهٔ این آیه خواندم که خداوند منان فرمود: فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذَلِکَ نُنجِی الْمُؤْمِنِینَ؛ «ما دعای او را برآورده ساختیم و او را از اندوه و غم رهانیدیم، و ما مؤمنان را اینگونه نجات میدهیم».
باز در شگفتم چرا کسی که به او نیرنگ میزنند به این سخن خداوند پناه نمیبرد: وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ؛ «و من کارم را به خدا میسپارم، همانا که خداوند به حالِ بندگان آگاه است». من در ادامهٔ این آیه خواندم که خداوند بزرگ و پاک فرمود: فَوَقَاهُ اللَّهُ سَیِّئَاتِ مَا مَکَرُوا؛ «پس خداوند او را از عواقب سوء آنچه نیرنگ میزدند، حفظ کرد».
و در شگفتم چرا کسی که خواهان دنیا و زرق و برق آن است، به این سخن خدای متعال پناه نمیبرد: مَا شَاء اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ؛ «آنچه خدا میخواهد صورت میپذیرد و نیرویی جز به قدرت او وجود ندارد»؟ من در ادامهٔ این آیه خواندم که خدای بلندمرتبه فرمود: إِن تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنکَ مَالًا وَ وَلَدًا * فَعَسَى رَبِّی أَن یُؤْتِیَنِ خَیْرًا مِّن جَنَّتِکَ؛ «اگر مرا از بُعد مال و فرزند، کمتر از خود میبینی، امید است که پروردگارم بهتر از باغ تو را به من عطا فرماید»، و این قطعی است».
بعد دیدم انگار این روایت را برای آن دعای یک صفحهای گفتهاند که در تعقیبات نماز صبح آمده و «با بسمالله و صلّی الله علی محمّد و آله» شروع میشود و همین چهار دسته آیه را هم شامل میشود. مرحوم شیخ عباس قمی با حکایتی که بعدش نقل میکند، تأکید دارد بر گشایشی که از مداومت این دعا در کارها حاصل میشود. به نظرم میارزد آدم این یک صفحه دعا را حفظ کند.



(3 رأی، میانگین: 4.00 امتیاز از 5)
