صفحهٔ ۶۰۰

sharh-e-esm[در زمان تبعید آیت‌الله خامنه‌ای به ایرانشهر، سیلی در آن اتفاق می‌افتد که حدود هشتاد درصد از خانه‌های آن را ویران می‌کند. وی به کمک تجربه‌هایی که از قبل در کمک‌رسانی به مردم زلزله‌زدهٔ خراسان با خود همراه داشت، سازماندهی کمک‌رسانی به سیل‌زدگان در این شهر را نیز هدایت می‌کرد. او دربارهٔ توزیع مواد غذایی، چنین می‌گوید:]

«به دوستان گفتم: هر کس آمد و غذا خواست به او بدهید. اگر گفت: کم است، بیشتر بدهید. اگر رفت و دوباره برگشت، باز هم به او بدهید و نگویید قبلاً غذا گرفتی… با این کار می‌خواستم از برانگیختن حرص و طمع مردم برای جمع‌آوری غذا جلوگیری کنم. مطمئن بودم که کمک‌ها از شهرهای دیگر خواهد رسید.»

۲ دیدگاه

صفحهٔ ۶۷

sharh-e-esm[توصیف زیبای آیت الله خامنه‌ای از رمان و داستان‌های تاریخی:]

«هیچ بیانی نمی‌تواند تاریخ را مثل داستان و قصه بیان کند. وقتی دربارهٔ تاریخ با زبان غیرهنری حرف می‌زنیم، مثل این است که از فاصلهٔ ده‌هزار پایی زمین، از شهری عکس برمی‌داریم. طبیعتاً ابعاد شهر و خیابان‌های اصلی شهر هم پیداست، اما در آنجا آدم‌ها چه کار می‌کنند؟ خوبند؟ بدند؟ فقیرند؟ غنی‌اند؟ راحت‌اند؟ خواب‌اند؟ دعوا می‌کنند؟ می‌رقصند؟ اصلاً هیچ‌چیزی معلوم نیست. تاریخ از آن بالا، از ده هزار پایی، شهری را عکس‌برداری می‌کند و به ما نشان می‌دهد. یک وقت هست شما وارد شهر می‌شوید، البته همه کوچه‌های شهر را نمی‌توانید ببینید، اما دو سه کوچه شهر یا خیابان شهر را می‌روید، با افرادش حرف می‌زنید و از خانه‌ها عکس برمی‌دارید؛ از اتاق‌ها، از اسباب‌بازی بچه‌ها، از بوسیدن یک فرزند توسط مادرش… همهٔ این‌ها را ترسیم می‌کنید و در یک عکس جلوی ما می‌گذارید. البته یک کوچه است، خیابان است، همهٔ شهر نیست، اما می‌شود آن را تعمیم داد… این زبان هنر از تاریخ است؛ قصه [=داستان] این است.»

بدون دیدگاه