بارکشی اضافی

سیستم خشم و مهربانی‌ام الاکلنگی است. نمی‌دانم همه این‌جورند یا منم که وقتی توی موقعیت خشم و عصبانیت قرار می‌گیرم، میزان و شدت خشمم وابسته به محیط و اطرافیان تغییر می‌کند. به طرز عجیبی آنجا که همه انتظار عصبانیت شدید دارند، عصبانیتم کمتر می‌شود. آنجا که منتظرم از حرفی که به من زده شده یا پیشامد خشم‌آورنده‌ای که برایم رخ داده، همه عصبانی بشوند، و هیچ‌کس یا عصبانی نمی‌شود یا اندازه من خشم نمی‌گیرد؛ آنجاست که منفجر می‌شوم. انگار بار خشم خودم و آن‌هایی که انتظار همراهی ازشان داشتم را خودم به دوش می‌کشم. شعله‌ور می‌شوم. می‌سوزم. می‌سوزانم.

بعید می‌دانم روزی را فراموش کنم که روی پله‌ها ایستاده بودم و …

اما کافی‌ست یک جایی، یکی همراهی‌م کند در آن خشم. بهم حق بدهد که عصبانی بشوم. نه فقط کلامی، خودش هم واقعا از موقعیتی که برای من پیش آمده گُر بگیرد؛ آن‌وقت آنجا، تبدیل می‌شوم به یک انسان شریف صبور! آن‌چنان که انتظار می‌رود عصبانی که نمی‌شوم هیچ، همراه عصبانیم را هم به آرامش دعوت می‌کنم.

امروز حس کردم، آنچه گاهی از من یک آتش شعله‌ور می‌سازد، خودم، خلقم و تاب و تحملم نیست. آنچه من را یکهو آتش و خاکستر می‌کند انتظار همراهی‌ست که بی‌پاسخ می‌ماند. آیا این انتظار درست هست یا نه، یا چقدرش درست است، نمی‌دانم. فقط می‌دانم که از دید خودم به قدر کافی در احساساتم، خصوصا در هیجانات منفی‌ام حمایت نشده‌ام.‌ جایی که پدرم (فکر می‌کردم) باید سر کسی که در حقم ظلم کرده است داد بکشد، نکشید. آنجا که انتظار داشتم برادرم سیلی بزند، نزد. حتا کمتر از این‌ها، آنجا که انتظار داشتم کلامی از حقم دفاع بشود، نشد. در عمل، در تصمیم‌هایی که می‌گرفتم کاملا حمایت می‌شدم، ولی آنجا که برخوردی پیش‌می‌آمد، مشی آن‌ها به گذشت و آرامش و فراموشی بود. و من نه. آن‌وقت خودم دست به کار می‌شدم. خودم داد می‌زدم، دهان به دهان می‌شدم، می‌آشفتم، آتش می‌گرفتم و می‌سوختم.

 

بدون دیدگاه

عرق شرمی که خشکیده است!

چند سال اخیر زیاد دیده و شنیده‌ام که فلان ارگان و سازمان دولتی و فلان شرکت خصوصی حقوق کارمندانش را با چند ماه تأخیر داده است.

باور کردنش برایم سخت است که مثلاً استانداری فارس، حقوق بعضی کارمندانش را با سه تا شش ماه تأخیر پرداخت می‌کند. یا فلان کارفرمای خصوصی حقوق کارمندانش را هر وقت که شد می‌پردازد! اصل مطلب باورپذیر است، قسمت باورنکردنی‌اش شدت بی‌مسئولیتی و بی‌فکری کارفرما و صاحب‌کار است نسبت به کارمندانش. تصورش سخت است که کسانی چنین خودپسند و بی‌عار نسبت به وضع آدم‌هایی که صبح تا صبح یا چشم‌توچشم‌اند یا خبری از هم می‌گیرند، وجود دارند و زمام امور فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی این مملکت را به دست گرفته‌اند.

بگذارید هیچ اشاره‌ای به احادیث منقول از پیامبر و اهل‌بیت نکنم در زمینهٔ احقاق حق و پرداخت دستمزد کارگر قبل از خشک شدن عرقش و هر چه بر خود می‌پسندی و الخ! بیایید این بار مسئله را صرفا عقلانی بررسی کنیم که این احادیث حکم کلمات تزئینی پیدا کرده‌اند این روزها!

مسئله یک «دو دو تا چهار تا»ی ساده است. یک: هر کسی که کار می‌کند، لایق دستمزدی متناسب با کاری که انجام می‌دهد است. دو: هر کسی که کاری می‌کند از وقت و زندگی و خانواده و حتی مال خود هزینه می‌کند. سه: کسی عاشق چشم و ابروی کارفرمای خودش نشده است که برایش کار مجانی انجام بدهد. چهار: نون و آب هم که قوت غالبت باشد، با پرداخت پول نصیبت می‌شود. پنج: بدون نون و آب نمی‌توان زنده ماند! کارمند در عوض پولی که حق‌اش است کار می‌کند و با آن قرار است چرخ زندگی‌اش را بچرخاند.

آن آقایان صاحب کار را چه شده است که از درک چنین دو دو تا چهار تای ساده ناتوان‌اند؟ کسی که دارد ده-دوازده ساعت در طول روز کار می‌کند، با خودش حساب کرده است که آخر ماه مبلغی را در قبال این کار دریافت می‌کند که با آن خرج زن و بچه و مایحتاج زندگی‌اش را بدهد. یعنی کارفرما حتی یک لحظهٔ کوتاه سعی نمی‌کند به این فکر کند که اگر حقوق مقرر کارمندش را به موقع نپردازند، او چگونه روزهایش را شب می‌کند.

ای کاش که کارفرماهای ما، از جنس خودمان بودند، با همین زندگی ساده و حقوق بخور و نمیر کارمندان‌شان. آدم دردش کمتر می‌شد؛ خیالش راحت می‌شد که کارفرما اگر به هر دلیل این ماه توان پرداخت ندارد، لااقل درد کارمندش را می‌فهمد. درد بزرگ‌تر این است که همین کارفرماها در حالی تفریح و مهمانی‌های‌شان به راه است و سفرهای‌شان به داخل و خارج قطع نمی‌شود و اسباب و اثاثیهٔ زندگی‌شان و ماشین زیر پای‌شان دائم به روز می‌شود که کارمندشان چند ماه است دستمزدش را دریافت نکرده است.

نکتهٔ جالب‌تر این که بعضی کارفرماهای با شرافت‌تر لطف کرده و به کارمندانشان «مساعده» می‌دهند! نه این که فکر کنید خدایی نکرده سر کیسه را شل می‌کنند و از این طریق دیرکرد پرداخت را جبران می‌کنندها؛ نه! به کارمند اجازه می‌دهند که برگ مساعده پر کند و در این ماه‌هایی که حقوقی دریافت نمی‌کند، مبلغی را که مورد نیازش است، بنویسد و آن را از کارفرما درخواست کند!

تف به این سیستم با شرافت!

همهٔ عزت یک انسان را به این راحتی زیر پا له می‌کنند که چه؟ که حق مسلّم‌ش را بدهند؟!

کارمند از کارفرما طلبکار است. اگر قرار باشد کسی سرش را زیر بیندازد و خجالت بکشد کارفرماست که بدهی‌اش را نپرداخته است. حیای ما ایرانی‌ها، گستاخی کارفرما را به جایی رسانده است که کارمند با سری به زیر افکنده، دستش را جلوی کارفرما دراز می‌کند و بخشی از حق‌اش را درخواست می‌کند! عرق شرمی که باید به پیشانی کارفرما بنشیند، به پیشانی کارمندی می‌نشیند که هر روز دست خالی‌اش را نشان همسر و فرزندانش می‌دهد.

چنین کارفرماهای بی‌عار و بی‌وجدانی، جدا لازم است نظری به لقمه‌شان بیندازند.

۱۱ دیدگاه