صفحهٔ ۲۰۸

.

نویسنده باید آینه باشد. آینه اگر زشتی‌ها را بپوشاند و فقط زیبایی‌ها را نشان دهد که دیگر آینه نیست.

 

۱ دیدگاه

صفحهٔ ۷۴

.

تا وقتی که میله‌های قفس هست، هر کس می‌تواند ادعا کند که اهل پروازهای بلند است. تا وقتی که میله‌های قفس هست، بندهای مرئی و نامرئی، خواسته و نخواسته و دانسته و ندانستهٔ آدم‌ها، مغفول یا مکتوم یا مستتر می‌ماند؛ حتّی برای خودشان.

بدون دیدگاه

نگاهی به رمان «کمی دیرتر»

رمان جدید سیدمهدی شجاعی، از رمانِ پیشین‌اش «طوفان دیگری در راه است»، کمتر به رمان شبیه است و به قول خودش در قسمتِ «بلاتشبیه مقدّمه»، «عریان از کار درآمده»؛ آن‌قدر که با مسامحه و ملاحظه هم نمی‌شود اسم «رمان» روی آن گذاشت. شاید اگر بگوییم «روایت»، به صواب نزدیک‌تر باشد.

«کمی دیرتر» روایت انتظار است. روایتِ پرده‌برداریِ اسد، پسر جوان بیست و شش-هفت ساله‌ای است از حقیقت دل «منتظران» یا بهتر بگویم: آن‌ها/ما که خود را منتظر می‌دانند/می‌دانیم. بخش اعظمِ داستان در کشف و سیرِ اسد و نویسنده، در رؤیاهای شخصیت‌های معدود داستان و بررسی کیفیتِ انتظارشان و احوالِ آن‌ها در زمانِ اعلامِ حضور در معیتِ «آقا»(عج) می‌گذرد.

مخاطبِ سیدمهدی شجاعی در این کتاب، مذهبی‌ها هستند؛ آدم‌های معتقدی که خود را منتظر می‌دانند و به زعم خود در تلاش برای زمینه‌سازی ظهورند و برای تعجیل در آن تلاش می‌کنند و خود را آمادهٔ خدمت در رکابِ حضرت می‌دانند.

سیدمهدی شجاعی با توسل به عالم ماوراء و به تصویر کشیدن مکاشفهٔ نویسنده، سعی کرده است تفاوت بین ادعا و عمل و سختی ولایت‌پذیری و اخلاص را به تصویر بکشد و یکی از علل عدم پذیرشِ مذهبیونِ منتظر نسبت به حجت(عج) را در زمانِ ظهور ایشان بیان کند.

به نظر می‌رسد نویسنده از عهدهٔ این مهم به خوبی برآمده، و اگرچه بعضی عذرهایی را که برای شرف‌یاب شدن حضور «آقا» ذکر می‌کند زیاد چنگی به دل نمی‌زند و آدم را قانع نمی‌کند؛ اما تصویرِ خوبی از آن شرایط و این تغییرِ موضع به مخاطب ارائه می‌دهد.

در این روایت، شخصیت‌پردازی و تعقید و گره تقریباً وجود ندارد و اوج و فرودی به آن معنا که در یک رمان مورد انتظار است دیده نمی‌شود. حتی خواننده قبل از خواندن، نتیجهٔ همهٔ رؤیاها را می‌داند و کم‌تر چیزی برای متعجب شدن یا غافل‌گیری‌اش وجود دارد.

سیدمهدی شجاعی در این رمان خود نیز، از دیالوگ‌های طولانیِ گاه بیش از یک‌صفحه‌ای برای بیانِ مقصود خود، به طور مستقیم و بی‌پرده و بدون کنایه استفاده کرده است؛ به گونه‌ای که مخاطب کمتر نیاز به فکر کردن و کشف و حل دارد و همه چیز، هم‌چون لقمه‌ای جویده به دهانش گذاشته می‌شود.

به عنوان نمونه به این بخش از مکالمه بنگرید:

«مشکل ما… اینه که حضرت رو برای خودمون می‌خواهیم، نه خودمون رو برای حضرت. امام رو خرج خودمون می‌کنیم، نه خودمون رو خرج امام. به جای این‌که از خودمون برای امام مایه بذاریم، پیوسته از حضرت مایه می‌گذاریم برای پیش‌برد کار خودمون. هر جا کم بیاریم، از امام هزینه می‌کنیم. انگار که نعوذبالله شأن امام، ماله‌کشیدن بر خرابکاری‌های ماست.»

کتاب نکتهٔ ویرایشی خاصی ندارد و تقریباً بدون غلط چاپ شده است. فونت نوشته‌های کتاب در بعضی از نقل‌قول‌ها به طور اغراق‌آمیزی توپر شده است و وصلهٔ نچسبی است در بین سایر جملات. در نقل قول‌های طولانی و چند پاراگرافه، مرز بین نقل قول و جملاتِ راوی، بر اساسِ سطربندی قابل تشخیص نیست و صرفاً از طریق معنای جملات متمایز می‌شود.

«کمی دیرتر» گرچه رمانِ خوبی نیست؛ اما روایتِ خوب و تأثیرگذاری است که می‌توان خواندنِ آن را به همه پیشنهاد کرد. روایتی است که خواننده را در صدق مدعایش به فکر وامی‌دارد و او را به ارزیابیِ اعمالش تحریک می‌کند.

این کتابِ هفت‌هزار و پانصد تومانی، ۲۶۷ صفحه دارد و توسط «کتاب نیستان»، در سال ۱۳۹۰ به چاپ رسیده است.

۱۷ دیدگاه